All language subtitles for Magpie.null.fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز ‫.:: DigiMoviez.Com ::.

‫آماده‌ای؟

‫« ترجمه از امیر فرحناک و امیرعلی » ‫::. FarahSub & illusion .::

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫DigiMoviez@

‫کارش چطور بود؟

‫بابایی، می‌دونم این اسباب‌بازی نیست،

‫ولی خواستم بهت بگم کارگردان گفته که...

‫تست بازیگری خیلی خوبی دادم و...

‫دوست دارن که توی فیلم‌شون بازی کنم

‫آفرین! دختر باهوش و زرنگ!

‫بیا اینجا و یه بغل به بابایی بده

‫ستاره‌ی بازیگریِ کوچولوی منی تو! ‫بیا اینجا ببینم!

‫- منو دیدی؟ ‫- آره

‫من نمی‌تونستم ببینمت

‫نه، روند کار این شکلیه

‫ولی، وایسا ببینم...

‫شما همون بازیگر معروفی نیستی ‫که همه‌جا تعریفش رو می‌کنن؟

‫بابایی، منو بذار زمین!

‫هر غذایی که خواستی مهمون من!

‫- پنکیک! ‫- نه، عزیزم

‫اون واسه آخرهفته‌هاست

‫بیا، بیا، بیا

‫تو خیلی باهوشی، می‌دونستی؟

‫قراره کلی خوش بگذرونی

‫بابایی هر روز تو رو می‌بره

‫این کارگردانه خیلی خوبه

‫به‌نظرت این لباس مناسبه؟

‫این بازیگره کلی فیلم بازی کرده

‫- بن؟ ‫- چی؟

‫- این خوبه؟ ‫- آره. واسه چه مناسبتی؟

‫قرار کاریم

‫نمی‌دونم، یکم مردونه‌ست

‫آلیسیا رومانو، بازیگر زنی که...

‫شب گذشته فیلم رابطه‌اش خبرساز شده بود

‫حالا خودش رو توی دردسر بزرگی می‌بینه

‫تصاویر و ویدئوهای...

‫- چی بود؟ ‫- خدای من

‫دوست داری؟

‫- خدایا ‫- خب، خودت خریدیش

‫چیه؟

‫- بیا اینجا ‫- این کیه؟

‫بازیگر نقش مادر تیلی

‫زن بیچاره

‫یالا، بذارش زمین، بیا اینجا

‫باید خجالت بکشن که فیلمش رو پخش کردن

‫اینا دیگه عینهو اموال عمومی می‌مونن، مگه نه؟

‫اگه دوست‌دختر، ‫خواهر یا دختر خودشون بود،

‫بازم پخش می‌کردن؟

‫نمی‌دونم. دختره که به‌نظر داشت لذت می‌برد

‫این بهتره؟

‫بهتری بری از اون بپرسی

‫بن، میشه یه سر به لوکاس بزنی؟

‫« بن جرارد » ‫« جایزه‌ی نویسندگان بریتانیا »

‫حالت چطوره، تیلی؟

‫- خوبم ‫- فقط همین؟

‫بن!

‫گندش بزنن. اَنِت، گوشی منو ندیدی؟

‫اَنِت؟ تو گوشی بابایی رو برداشتی؟

‫اَنِت، گوشی منو ندیدی؟

‫روی میز کنار تخت بود. ‫لوسی کِی میاد؟ بن؟

‫- نمیاد ‫- چی؟

‫نمیشه بهش اعتماد کرد و...

‫به‌نظرم باید یکی دیگه رو پیدا کنیم

‫- ولی... ‫- حالا باید راجع‌بهش بحث کنیم؟

‫آره، همین الان. ‫قرار کاریم چی میشه؟

‫با ریچارد!

‫بن؟

‫بن!

‫خدافظ، مامانی!

‫دارن؟

‫اومدم

‫بهت گفتم که برگرد داخل

‫آره، خودش الان روی صحنه‌ست

‫آره، دستت درد نکنه، عزیزم. ‫خودم ردیفش می‌کنم

‫خیلی‌خب، کیفت رو بده من

‫- سلام، بن ‫- سلام

‫من امیلی‌ام، یکی از دستیارهای کارگردان. ‫از دیدن‌تون خوشوقتم

‫- آره، منم همین‌طور ‫- شما هم باید ماتیلدا باشی

‫- سلام کن، تیلی ‫- سلام

‫سلام! همراه من بیاید،

‫می‌برم‌تون اتاق گریم و...

‫بعدش کابین‌تون رو بهتون نشون میدم

‫به‌نظرت خوبه، تیلی؟

‫فقط مامانی و بابایی منو تیلی صدا می‌کنن

‫- بی‌ادب نباش، تیلی ‫- نه، تقصیر خودم بود

‫دوست داری چی صدات کنم؟

‫- ماتیلدا ‫- باشه، ماتیلدا. از این طرف

‫بن؟

‫اینجا فیلمبرداری می‌کنیم

‫اوه، خیلی‌خب. می‌دونم

‫می‌دونم، می‌دونم

‫می‌دونم، می‌دونم

‫ماتیلدا، ایشون آلیسیاست. ‫قراره نقش مامانت رو بازی کنه

‫ماتیلدا، خیلی خوشوقتم

‫جفت‌مون یکم استرس داریم

‫- من بن‌ام، پدرش ‫- خیلی خوشبختم

‫منم همین‌طور، طرفدار دو آتیشه‌تونم

‫ببخشید، نباید اینو می‌گفتم

‫نه، معلومه که باید بگی

‫منم طرفدار شمام

‫- چی؟ ‫- آره

‫وقتی بهم گفتن کی قراره ‫نقش دخترم رو بازی کنه،

‫یکم تحقیقات کردم

‫- کتاب‌تون رو خوندم ‫- واقعاً؟ کدوم یکیش رو؟

‫آم...

‫اشکالی نداره شما سه‌تا رو تنها بذارم؟ ‫باید برم سراغ کانر

‫- بازم دیر کرده؟ ‫- آره، شرمنده

‫خب، تیلی. ‫می‌خوام حسابی بشناسمت

‫من یه بازی انجام میدم ‫اسمش «یک، دو، سه» هست

‫شنیدی؟

‫اینجوریه که من یه موضوعی میگم، مثلاً غذا،

‫بعدش تا سه که شماردم ‫هردو باید غذای محبوب‌مون رو بگیم

‫می‌خوای بازی کنیم؟

‫باشه، بیا پس با غذا شروع کنیم

‫یک، دو، سه...

‫- پیتزا! ‫- ساندویچ شیره!

‫خدای من، چی؟ ساندویچ شیره؟

‫تابحال نشنیده بودم

‫دخترم میگه دسر حساب نمیشه ‫چون اسمش ساندویچـه!

‫خیلی‌خب، می‌خوای حالا تو یه موضوع بگی؟

‫آم... حیوانات!

‫اوه، این خیلی خوبه. ‫می‌خوای تا سه بشماری؟

‫یک، دو، سه...

‫سلام. اوهوم، دنبالم بیاید

‫ممنون

‫آره

‫منم سر این موضوع باهات هیچ مخالفتی ندارم

‫باید... حتماً، باید باهم زندگی کنیم

‫کت‌تون رو ببرم؟

‫آره. خیلی‌خب، ببین، من باید برم

‫یکی از دوست‌هام اومده، پس...

‫خیلی‌خب، باز باهم صحبت می‌کنیم. ‫مرسی، خداحافظ

‫- عزیزم، واقعاً شرمنده ‫- نه، مشکلی نیست

‫ایرادی نداره

‫خدای من، خیلی از دیدنت خوشحالم

‫من... دوتا فنجون چای سفارش دادم

‫چای؟ یاد اون روزها به خیر

‫می‌دونم، به کسی نگو. ‫شُهرتم رو به گند می‌کشه

‫- عاشق مدل موت شدم ‫- اوه، قدیمیه

‫واسه... خیلی وقته کوتاهش کردم

‫این گل‌پسر کیه؟

‫ایشون هم لوکاسه، دستیار شخصیم

‫فکر می‌کردم برنامه اینه که ‫یه بچه بیاری و برگردی سر کارت

‫خب، می‌دونی...

‫انقدر تیلی رو دوست داشتیم ‫که دلمون یکی دیگه خواست

‫بن چطوره؟

‫شنیدم دستت رو گرفته برده حومه‌ی شهر

‫حالا که به موفقیت رسیده، توی رؤیای ‫آرامش و سکوتی که داشت زندگی می‌کنـه؟

‫آره. آره، خیلی مشغوله

‫اوضاعش... خیلی خوبـه، ‫دنیا وقف مرادشـه

‫- خوبه، به سلامتی ‫- آره

‫خب، راستش چون خیلی وقته که...

‫- نشنیدم کسی چیزی راجع‌بهش بگه ‫- چیزی نشنیدی؟

‫خب، داره روی کلی...

‫کلی چیزهای مختلف کار می‌کنه

‫خب، عالیه

‫عزیزم، فکر کنم یکی از گوشواره‌هات گم شده

‫چی؟ خدای من، حتماً...

‫شرمنده، نمی‌دونم چی...

‫اوه، نه. این حرف‌ها رو نداریم که

‫خیلی‌خب، این حرف‌ها رو بذاریم کنار

‫می‌خوام بدونم خودت در چه حالی

‫آره. نه، منم خوبم

‫عالی‌ام. خیلی از دیدنت خوشحالم

‫خب، منم از دیدنت خوشحالم

‫دل همه‌مون برات تنگ شده

‫به بچه‌های قدیمی گفتم که ‫قراره ناهار بیرون بریم و...

‫خواهش و التماس می‌کردن ‫وقتی برگشتم براشون داستان تعریف کنم

‫خدای من. ‫نمی‌دونم از کجا شروع کنم

‫آم...

‫خونه‌مون قشنگه. ‫تیلی عاشقشـه

‫فقط، ما...

‫بی‌نظیره

‫کار چی؟

‫بقیه... توی شرکت حالشون چطوره؟

‫اسمش چی بود؟ هنوزم...

‫اون بهترین قهوه‌ی شهر رو میده؟

‫آماندا؟ نه، راستش

‫الان دیگه یه ناشر حرفه‌ایه

‫جوری هم رفتار می‌کنه که ‫انگار همه‌کاره‌ی اونجاست

‫عالیه

‫خیلی براش خوشحالم

‫خب...

‫- خواستم بپرسم... ‫- هوم؟

‫متأسفم، واقعاً شرمنده. گشنه‌شه

‫حق داره، منم ضعف کردم

‫سفارش بدیم؟

‫بی‌نظیره، مگه نه؟

‫آره

‫- سلام ‫- سلام

‫از این طرف، ماتیلدا ‫خیلی هیجان‌انگیزه، مگه نه؟

‫لباس موقری پوشیدی

‫- حتماً به این چیزها عادت داری ‫- نه، به هیچ وجه

‫هر کاری زمین تا آسمون با بعدی فرق داره. ‫واسه همینه که عاشقشم

‫خودت خریدیش، دوست داری؟

‫خدای من!

‫یالا، بذارش زمین، بیا اینجا

‫- قطعش کن ‫- چی گفتی، رفیق؟

‫گفتم قطعش کن. ‫باید از خودتون خجالت بکشید

‫خودتون خواهر و دختر ندارید؟

‫اگه فیلم اونا بود چی؟

‫مجبور نبودی اون کارو کنی

‫- لازم بود ‫- مرسی

‫- حالت خوبه؟ ‫- چی شده؟ خوبی؟

‫بیا، تیلی. خوش می‌گذره

‫یه کوچولو ترسناکه، نه؟ ‫این همه آدم و نور

‫منم خیلی می‌ترسم. ‫به‌نظرت می‌تونی کمکم کنی؟

‫میشه دستم رو بگیری؟

‫شاید اگه دست همدیگه رو بگیریم

‫حس بدی بهمون دست نده

‫سلام، ماتیلدا! ‫به صحنه خوش اومدی

‫مامانی!

‫دلم برات تنگ شده بود، تیلی خانم فسقلی

‫خوش گذشت؟

‫- آره! ‫- عجب روزی بود

‫تعریف کن ببینم، ‫می‌خوام همه‌اش رو بهم بگی

‫اینا چیه؟

‫می‌خوام قشنگ بشینم و همه‌اش رو بشنوم

‫- نکته‌ای رو جا ننداز ‫- سر صحنه غذا خوردیم

‫خیلی‌خب. نمی‌دونستم غذا دادن

‫خب، اشکالی نداره

‫من که شام قراره این فسقلی رو بخورم!

‫بیا اینجا ببینم، فسقلی

‫راستش، اونم خیلی خسته‌ست

‫انت، روز سختی داشت و ‫فردا صبح زود باید بریم

‫حتماً. میرم می‌خوابونمش. ‫تو استراحت کن

‫دنبالت کنم!

‫حیوون محبوب آلیسیا طاووسه

‫واو، طاووس؟

‫می‌تونی بخوابی؟ ‫خیلی هیجان‌زده که نیستی؟

‫خوبه. بهت افتخار می‌کنم

‫دلم برات تنگ شده بود

‫منم دلم تنگ شده بود، تیلی خانم فسقلی

‫خوب بخوابی

‫- راحت خوابید؟ ‫- آره

‫خیلی ذوق داشت ‫ولی به زحمت بیدار بود

‫خیلی خوشحالم که خوب پیش رفت

‫عالی بود، آره

‫- آلیسیا به‌نظر آدم خوبی میاد ‫- بی‌نظیره

‫خیلی دختر... عادی‌ایه، می‌دونی؟

‫یعنی... عادی که نه. ‫فکر نمی‌کنم هرگز بتونه عادی باشه

‫ولی خودت متوجه‌ی منظورم میشی دیگه

‫خیلی ازمون استقبال کرد و...

‫خیلی... بامزه بود، ‫گفت یکی از کتاب‌هام رو خونده

‫واقعاً؟ خوبه

‫واو

‫چی شده؟

‫چیه؟

‫چقدر هم غافلگیر شدی!

‫نه

‫منظورم این بود که... مگه ایتالیایی نیست؟

‫توام کتاب‌هات سنگینه

‫حتماً خیلی خسته‌ای

‫نظرت چیه اونو ببری بالا و...

‫منم این شلوغی رو تمیز کنم؟

‫« حساب کاربری بن جرارد »

‫دختر کوچولوی منم اومد! ‫امروز چطوری؟

‫- خوب ‫- منم همین‌طور

‫- صبح بخیر، بن ‫- سلام، صبح بخیر

‫آلیسیا، همین الان بهمون خبر دادن ‫کانر حالش خوب نیست

‫واسه همین امروز نمیاد

‫باید سکانس‌های تو رو فردا بگیریم

‫- شوخیت گرفته؟ ‫- متأسفم

‫ماتیلدا، صبحونه خوردی؟

‫نه

‫می‌خوای با من صبحونه بخوری؟

‫آم...

‫هرچی که دلت خواست می‌تونی بخوری

‫پنکیک هم می‌تونم؟

‫مخصوصاً پنکیک

‫نظرت چیه تو و بابایی بیاین خونه‌ی من؟

‫اونجا می‌تونیم پنکیک بخوریم و فیلم تماشا کنیم

‫عالی شد، پس این شد قرارمون

‫خیلی‌خب، وقت فیلم دیدنه

‫بهتره بیدارش کنم

‫نه، شده عینهو فرشته‌ها

‫احتمالاً عادت نداره این ساعت بیدار شه

‫منم همین‌طور

‫بازم بابت دیروز ممنون

‫خواهش می‌کنم

‫خودت خوبی؟

‫- شرمنده، لازم نیست چیزی به من... ‫- نه، مشکلی نیست

‫خب، مشکل که هست، ولی...

‫دیگه همه توی دنیا ازش خبر دارن

‫سلیقه‌ی بدی توی انتخاب مرد دارن

‫- ببخشید، من... ‫- نه، نه

‫فقط... درکت می‌کنم

‫ولی این رابطه رو دوست داشتم

‫آره. واسه منم دوست‌داشتنی بود

‫حتماً بخاطر زمان زیادیه که کنارشیم

‫آره، همین که از خونه بیرون میاد براش خوبه

‫و مامانش هم...

‫شرمنده، اصلاً دلت نمی‌خواد ‫چیزی راجع‌بهش بدونی

‫نه، بگو لطفاً

‫بعضی وقت‌ها بدجوری با خودش درگیره

‫خونه همیشه داستان داریم

‫متأسفم

‫واقعاً نمی‌دونم چیکارش کنم

‫یه چند ماهی از خونه رفتم و...

‫اولش از اینکه نبودم عصبی بود، ‫بعدش هم...

‫با خونه موندنم مشکل داشت

‫نباید خونه تنهاش می‌ذاشتم

‫از وقتی که برگشتم ‫دیگه هیچی مثل قبل نیست

‫دارو مصرف می‌کنه، ولی...

‫متأسفم. لازم نیست اینا رو بدونی

‫فقط خواستم بگم ‫این کارت خیلی قشنگ بود

‫« معشوقه‌ی جدید آلیسیا »

‫بی‌پدر! بی‌پدر! بی‌پدر! بی‌پدر!

‫چی باید بگی؟

‫- مرسی ‫- مرسی که اومدی

‫بازم ممنون. می‌تونی عکس‌ها رو برام بفرستی؟

‫آره، حتماً

‫بیا، بذار شماره‌ام رو بزنم

‫ممنون، امروز خیلی خوش گذشت

‫- به منم همین‌طور. شب بخیر ‫- شب بخیر

‫خدایا، زهره‌ترکم کردی

‫- معروف شدی ‫- هیس

‫چی؟

‫- این دیگه چیه؟ ‫- واسه امروزه؟

‫- امروز بود، بن؟ ‫- آره

‫چه بلایی سر گوشیت اومده؟

‫انت؟

‫هنوز عبوسی؟

‫یه قرار لحظه‌ی آخری بود

‫گفتم شاید واسه تیلی هم خوب باشه، خب؟

‫اگه بهش نه می‌گفتم زشت بود

‫از دستم افتاد

‫- چی؟ ‫- گوشیم، از دستم افتاد

‫به‌نظرم مقاله‌ی گستاخانه‌ای بود

‫منظورت چیه؟

‫«معشوقه» ‫آدم به خودش میگه...

‫اگه یه نویسنده‌ی مشهور ببینن می‌شناسن

‫« مرسی بابت امروز و ‫اینکه حرف‌هام رو گوش دادی »

‫« حس خوبی بهم داد »

‫« قابلت هم نداشت... »

‫خب، آماده‌ی ضبط

‫یه پیک‌آپ واسه تکمیل سکانس بگیریم

‫بچرخید

‫آماده و...

‫حرکت!

‫...که به همچین جایی خونه میگم

‫شاید توام بالاخره منو مادر صدا کنی

‫اگه پدر ازم بخواد، منم این کارو می‌کنم

‫پدرت آدم خوبیه، مگه نه؟

‫و... کات!

‫کارِت حرف نداشت. ‫کار جفت‌تون. معرکه بود

‫- تیلی، کارت حرف نداشت ‫- دقیقاً!

‫به‌نظرم محشر بود

‫کار جفت‌تون. ‫از تماشاش لذت بردم

‫عالیه.

‫خب، خوبه

‫بچه‌ها، کارتون حرف نداشت. ‫ماشین‌ها منتظرن

‫برمی‌گردیم خونه

‫- می‌خوای قدم بزنیم؟ ‫- چرا که نه

‫تیلی، برگرد

‫من میرم دنبالش

‫کجا میری؟ ماتیلدا، خیلی سریع می‌دویی

‫بازیت واقعاً معرکه بود

‫می‌تونستم یه دل سیر تماشات کنم

‫مرسی، لطف داری

‫از روی لطف نمی‌گم، ‫واقعاً خوب بودی

‫هر روز که می‌بینم لذت می‌برم

‫خلاقیتت و...

‫همین که مردم کنارت باشن ‫بهت علاقمند میشن

‫مدت‌هاست کسی ‫انقدر برام الهام‌بخش نبوده و...

‫نمی‌دونم والا، انگار چشم‌هام رو باز کرده

‫باعث افتخارمه که همچین حسی داری

‫هی، آم...

‫خواستم بخاطر هفته‌ی گذشته عذرخواهی کنم

‫همون موقع درست و حسابی ‫عذرخواهی نکردم، پس...

‫بخاطر عکس‌های مسخره‌ای که ‫ازمون توی روزنامه‌ها چاپ شده

‫- مشکلی نیست ‫- نه، اینو نگو

‫مشکل داره. ‫واسه خودم مهم نیست، ولی...

‫راستش هست. ‫ناسلامتی زندگی خصوصیمه

‫ولی وقتی پای آدم‌های دیگه رو ‫بهش باز می‌کنم بدجوری شرمنده میشم

‫متأسفم. همسرت چیزی نگفت؟

‫مامان ماتیلدا براش مهم نیست زنده‌ام یا مُرده

‫من خیلی اون روز رو دوست داشتم. ‫جفت‌مون دوست داشتیم

‫فقط همینه که مهمه

‫مرسی، بن

‫ماتیلدا؟

‫ماتیلدا؟

‫بریم ناهار بخوریم؟

‫« سعی کن اون مقاله رو فراموش کنی. ‫اتفاقاً من که خیلی هم کیف کردم »

‫- شرمنده، رفقا ‫- مشکلی نیست، رفیق

‫توی این جاده‌های روستایی ‫آدم باید چهار چشمی حواسش جمع باشه

‫« مرسی، بن. خیلی مهربونی »

‫هر وقت هم خواستی صحبت کنی، ‫همیشه روی من حساب کن

‫مرسی

‫منم خیلی وقت‌ها احساس تنهایی می‌کنم

‫خوب با این حس آشنام

‫چیکار می‌کنی؟

‫دارم به مامانت پیام میدم. ‫بهش گفتم داریم برمی‌گردیم

‫فردا بعد مدت‌ها استراحتی

‫بن؟

‫- حالت خوبه؟ ‫- آره. نه، من خوبم

‫فقط خسته‌ام

‫می‌دونی، داشتم فکر می‌کردم ‫نظرت چیه دوشنبه من تیلی رو ببرم؟

‫تو هم یه استراحتی کنی. ‫دوست دارم سر صحنه ببینمش

‫فقط اینجوری روال همیشگی ‫کارهامون به هم می‌ریزه، می‌دونی؟

‫واسه فردا دل تو دلم نیست

‫این هفته خیلی احساس تنهایی می‌کردم

‫آره، سخت گذشت

‫« روز تعطیلت رو چیکار می‌کنی؟ »

‫هیچی، تو چی؟

‫هیچی

‫شاید دوتایی بتونیم یه حرکتی بزنیم

‫چی تو سرته؟

‫خدایا، چه‌خبره! کمش کن...

‫یه لحظه وایسا. قسمت محبوبمـه

‫خیلی‌خب، باشه. فقط کمش کن

‫صبح بخیر، پسرِ بابا

‫خب، امروز باهم چه برنامه‌ای بریزیم؟

‫دلم واسه بیرون رفتن با دخترم تیلی تنگ شده

‫من تو این فکر بودم ‫یه چند صفحه‌ای شروع به نوشتن کنم

‫- می‌خوای بنویسی؟ ‫- آره

‫چیه؟

‫نه، عالیه. به‌نظرم عالیه

‫خوشحالم همچین فکری می‌کنی، انت

‫خب، برنامه‌ی خیلی خوبیه

‫تا تو به نوشتنت برسی ‫منم با تیلی بازی می‌کنم

‫شاید دوتایی بتونید برید یه پارکی یا جایی

‫- تو رو خدا بریم! ‫- حتماً

‫- کی بازم می‌خواد؟ ‫- من!

‫می‌خوام یکیش رو همون‌جوری که ‫آلیسیا درست کرد درست کنم

‫مگه آلیسیا چطوری پنکیک درست می‌کنه؟

‫با سیب خرد شده و شکر

‫که اینطور؟

‫مسئله‌ی مهمی نیست

‫- اون فقط... ‫- مسئله‌ی مهمیه، بن

‫- معلومه که مهمه ‫- فقط یه پنکیکـه

‫واسه تو شاید فقط پنکیک باشه

‫ولی واسه من یه لحظه‌ی خاص با خونواده‌مه

‫یکی از معدود چیزهایی که ‫از زندگی مشترک‌مون مونده

‫اون‌وقت تو لحظه‌ای که داشتی ‫بهش گه می‌زدی، متوجه‌اش هم نشدی

‫می‌خوام یه لحظه تنها باشم

‫آفرین بهت

‫خب، تیلی. بریم پارک؟

‫هورا!

‫شما چی، جناب لوکاس؟ ‫پارک تشریف میارید؟

‫«آره مامانی! عاشق پارکم!»

‫خدای من! انت!

‫استر! واو

‫- پارسال دوست... ‫- آره به خدا

‫خب... اینجا چیکار می‌کنی؟

‫خونه‌مون همین نزدیکی‌هاست. من...

‫آره، البته که همین‌جایی. ‫البته که همین‌جایی، آره

‫همه می‌گفتن که رفتی حومه‌ی شهر

‫خودت چی؟ توام جابجا شدی؟

‫خدایا، نه. اینجا نمی‌تونم زندگی کنم

‫آدم اینجا هیچ کاری نداره انجام بده. ‫دیوونه میشم. نه، نه، نه

‫نه، فقط خواستیم ‫یه چند روزی رو از لندن بریم

‫یه غذاخوری معرکه اون‌طرف رودخونه هست

‫- اونجا رفتی؟ ‫- نه

‫باید بری

‫آدام و همسرش بهمون گفتن

‫امروز همه اونجا قرار داریم

‫موهاشو!

‫خیلی کار جسورانه‌ای کردی

‫کاش منم جرئتش رو داشتم کوتاه کنم

‫ولی جیمز بلند دوست داره

‫شنیدم تو و بن جدا شدید. ‫واقعاً متأسفم

‫ولی در عین حال همه‌مون خلاص شدیم

‫اون همیشه یکم...

‫الان دیگه اشکالی نداره که بگم

‫خودت هم احتمالاً فهمیدی، ‫ولی آدم مزخرفی بود!

...زویی گفت توی دومین رونمایی کتابش

!خواسته مُخش رو بزنه

احتمالاً بعد از اون نقدهایی که بهش شد !به تقویت اعتماد به نفس نیاز داشته

!و اون همه سفرهای پژوهشی !دست بردار جان من

...پس، در کل می‌خوام بگم

که خوب شد خلاص شدی

ما جدا نشدیم

اوه

،اون رفت سفر پژوهشی

ولی برگشته

اون... نمی‌دونستم

چقدر عجیب

!تیلی

انت، خیلی متأسفم

...قصد نداشتم... نمی‌خواستم که

سلام. داری چی‌کار می‌کنی؟

چی، الان؟

فقط خونه‌ام

می‌خوای من رو ببینی؟

خوشحال میشم

کجا؟

.می‌تونم بیام خونه تو نیم ساعت دیگه اونجا باشم؟

تو خونه من همیشه تحت نظریم

خونه من؟

آدرس بده

«دیجــــی موویـــــز»

!سلام، بابایی

...داری چی‌کار - داشت سردمون می‌شد -

شام ماهی می‌خوریم

« نیا. بعداً توضیح میدم »

بن؟

حالم خوش نیست - چی‌شده؟ -

بن؟ - حالم بده -

چیزی می‌خوای برات بیارم؟

خدای من

امروز تیلی رو من می‌برم. و لوکاس

تو فقط بهتر شو

.شما باید انت باشید. من امیلی هستم خیلی خوشحالم که باهاتون آشنا میشم

.ممنون امیلی خیلی خوشحالم که جایگزین شدم

!باشه. صبح بخیر ماتیلدا

اوه! انگار امروز من باید دنبال تو بدوئم

...کجا برم که - ببخشید -

توی تریلرِ ماتیلدا که اونجاست

...می‌ذارم سر و سامون بگیری

و بعدش که ماتیلدا حاضر بود، برش می‌گردونم

زودباش عزیزم

حالت خوبه؟

هنوز ناراحتم که ندیدمت

امروز برام جبران می‌کنی؟

.امروز نمی‌تونم بیام به جام مامانِ تیلی اومده

من کار اشتباهی کردم؟

نه! نه، اصلاً

فقط هنوز خیلی حالم بده

وگرنه به هیچ قیمتی حاضر نبودم فرصت دیدنت رو از دست بدم

در ضمن، گوش کن

مامانِ تیلی، توی حالت خیلی بدیه

فکر کنم شاید داروهاش رو نخورده باشه

باشه

فقط شاید ایده خوبی باشه که ازش فاصله بگیری

از جادوگر دیوانه فاصله بگیرم. می‌فهمم

اینقدر نگران نباش

رازمون پیش من جاش امنه

خب، می‌تونی اینجا بمونی

،راحته و سر راه نیست از شلوغی‌ها فاصله داره

و روی این می‌تونی تمام کارهاشون رو ببینی

ممنون - خیلی‌خب. باشه -

اوه

چیزی نیست

صبح بخیر، آلیسیا

!صبح بخیر، آلیسیا - سلام تیلی! حالت چطوره؟ -

!اوه

!خانم

ما رو ببخشید، چندین روزه که بیرون نبودیم

به خاطر سرماخوردگی

...حتماً سرماخوردگی جلوی یه آدم خون‌گرم

مثل شما رو که نمی‌گیره؟

بانوی من

به نظرت به پدر میگه؟

نه، فکر نکنم

نمی‌خوام فردا پدر برگرده

منم نمی‌خوام

تو که هیچوقت ترک‌مون نمی‌کنی، درسته مادر؟

نه عشقم

قول میدم

!کات

زیبا بود دوستان، قشنگ بود

لطفاً کمی نزدیک به هم بایستید. ممنون

کارتون خوب بود

می‌دونی چیه؟ ...قضیه اینه که وقتی میای پایین

کجا میری؟ برگرد

ببخشید، فقط باید یه اسکرین‌شات بگیرم. میشه؟

کاملاً

راستش ببخشید، باید پوشک ایشون رو عوض کنم

یه جای خصوصی‌تر می‌خوای؟ - عالی میشه -

یه تریلر اضافی کنار تریلر ماتیلدا هست که خالی نگهش می‌داریم

عالیه

یه راننده میارم که برت گردونه

فقط باید این رو به آلیسیا نشون بدم

دوست داره بدونه هر صحنه چه شکلیه

میشه این رو هم به تیلی بدی؟ می‌تونه باهاش باهام صحبت کنه

خودش بلده - حتماً -

!هوم

میشه برام بفرستیش؟ - حتماً -

ممنون

ممکنه بیای اینجا سرِ جات بایستی، لطفاً؟

یه چیزی تا حالت بهتر بشه

!مامانی

مامانی، دارم با گوشی لوکاس باهات حرف می‌زنم

این آلیسیاست - !سلام -

داریم بر می‌گردیم

مامانی! ما رو با گوشی لوکاس دیدی؟

!آره

سلام. خیلی خوشحالم که درست و حسابی باهاتون آشنا میشم. من آلیسیا هستم

...مدل آشنایی جالبی با کسیه

که خیلی تعریفش رو شنیدم

.فقط یه بازی کوچیکیه که ما داریم من انت هستم

خب... خیلی خوشبختم

داشتم تماشات می‌کردم

با مانیتور. صحنه‌ای که فیلمبرداری می‌کردین

درسته

خیلی کارت خوبه. محسورکننده‌ای

خب ممنون

کار کردن با اون هم خیلی فوق‌العاده است

تیلی امروز عالی بود، مثل هر روز

حتماً خیلی احساس سربلندی می‌کنی - درسته -

بن هنوز مریضه؟

کی گفت مریضه؟

...ام

نمی‌دونم. امیلی، فکر کنم؟

بن بنه

خب، فقط خواستم سلامی کرده باشم

فردا می‌بینم‌تون؟ - شاید -

باشه. شب خوبی داشته باشید

شب بخیر

!خدافظ - خدافظ تیلی. خدافظ -

چطور بود؟

خوب بود

چه... صحنه‌ای رو کار کردن؟

.نمی‌دونم یه چیزی که توش لباس مجلسی و پنجره داشت

.هی، یه نکته جالب آلیسیا می‌دونست مریضی

که عجیبه چون من به کسی نگفتم

...فکر نمی‌کردم بخوای همه بدونن

که تمام آخرهفته داشتی به خودت می‌ریدی

آها، علتش رو بهت میگم. امیلی

امیلی؟ اِی‌دی رو می‌شناسی؟ ببخشید، منظورم دستیار کارگردانه

می‌دونم اِی‌دی چیه، بن

به مایلی تکست دادم که بگم حالم خوب نیست

واسه اینکه بدونه، می‌دونی؟

پس حتماً به آلیسیا گفته، به گمونم

حتماً به همین خاطره

،بگذریم، می‌تونم فردا برم پس می‌تونی استراحت کنی

بعد از ظهر بخیر

حالت چطوره عزیزم؟ خوبی؟

سلام - سلام -

« نمی‌دونی چقدر از دیدنت خوشحالم »

« یه سوپرایز برات دارم »

« ...برو توی تریلرِ ماتیلدا »

سلام

چیه؟ - آلیسیا کجا میره؟ -

باید لباس عوض کنه

ماتیلدا توی چادر گرم‌نگه‌دارنده است

منم باید برم. برگردم پایگاه

اوه... لازمه پزشک ببینی؟

چی؟ نه نه نه! فقط باید برگردم پایگاه

...باشه. به ماتیلدا مگیم

که یه مدت کوتاهی میری

...می‌خوای من

رسیدم

به نظرت من خوشگلم؟

تو خوشگل‌ترین چیزی هستی که به عمرم دیدم

بیشتر از هرچیزی که تا حالا خواستم، می‌خوامت

تیلی یه چیزی رو روی صحنه جا گذاشته

توی تریلره، برش دار

خدای من

چقدر من رو می‌خوای؟

اینقدر که به زور می‌تونم نفس بکشم

حاضری برام از چی بگذری؟

همه‌چیز

بن، ماتیلدا یه چیزی شده - چی؟ -

نمی‌تونیم ماتیلدا رو پیدا کنیم - منظورت چیه؟

.توی چادر بود حتماً رفته یه جایی

یعنی چی؟ واسه چی کسی مراقبش نبوده؟

خب، راستش بن، تو واسه همین کار اینجایی

.باشه. باشه، ببین نمیشه خیلی دور شده باشه. مردم دارن می‌گردن؟

معلومه دارن می‌گردن

من بهتره اینجا بمونم اگه یه وقت برگرده

فکر کنم بهتره که باهامون بیای بگردیم

،اگه اینجا بیاد یکی دیگه از دستیارهای کارگردان می‌بینتش

می‌خوای به زنت زنگ بزنی؟ - چرا؟ -

...آره. نه ببخشید. متأسفم. فقط

میشه تو زنگ بزنی تا من بگردم؟

ماتیلدا؟

این پایین خبری نیست. کلاً هیچی نیست

تیلی؟

ماتیلدا؟ - تیلی؟ -

!تیلی - !ماتیلدا -

!تیلی

!تیلی

ماتیلدا؟ - کجایی؟ -

!پیداش کردن !ماتیلدا رو پیدا کردن

آره، حالش خوبه

عالیه - معرکه است -

!گه توش

...هی! ببخشید. تیلی

.چیزی نیست. اینجاست حتماً خیلی ترسیدی

...آره، تو - خدای من. بن، دستت -

چیزی نیست. چیزی نشده

وقتی داشتم دنبال تیلی می‌گشتم، زمین خوردم

خب، اونجاست

!هی

کجا رفتی واسه خودت، ها؟ خیلی نگران شدیم

ترسیدم

اگه عیبی نداره، می‌خوام ببرمش خونه

.البته کار امروزمون با ماتیلدا تمومه

می‌خوای باهات بیام که گریمت رو پاک کنم؟

فکر کنم خودم بتونم - باشه. من همینجا هستم -

هی بچه‌ها، برگردین سر کار. ممنون

باشه دوستان

...فردا فضای داخلی اون صحنه رو

ادامه میدیم

کجا بودی؟ - چی؟ -

ترسیده بود. کجا بودی؟

اینجا. چرا؟ -

چون اگه متوجه نشدی، حالم خوب نبود

سرِ صحنه توالت هست

.دهنت سرویس، انت چیزی نشده، باشه؟

چیزی نشده؟ - آره، هیچی نشده دیگه -

ببین، یه دقیقه فاصله گرفتم

تیلی گذاشت رفت، مثل همیشه

حالا رسیدیم به اینجا. هیچی نشده

هیچی نشده؟

مشکل چیه؟

همیشه قضایا رو کیری دراماتیک می‌کنی

...بهتر نیست که

آلیسیا بهم گفت دستت رو بوس کنم تا بهتر بشه

مراقب باش، تیلی

باید حواسم بهت باشه، نه؟

فراری کردی رفتی و آبروم رو بردی

...در پریشانی

،و سردرگمیِ روز دوم

مری خود را در پرورشگاه مخفی کرد و توسط همه فراموش شد

،کسی به یادش نبود ،کسی او را نمی‌خواست

و اتفاقات عجیبی افتادن که هیچ‌چیز ازشون نمی‌دونست

مری در طول ساعات به نوبت گریه می‌کرد و می‌خوابید

...فقط می‌دونست مردم بیمارن

کاش تو دستم رو می‌بوسیدی که بهتر بشه

!پشمام! خدای من

!خدای من - !اون چه کوفتی بود؟ -

ببخشید، از اون... چیه اسم‌شون؟

گوزن کوچولوها بود - !خدای من، انت -

می‌دونم، یهویی پرید تو جاده

خب، روستاست دیگه

باید با دقت بیشتری رانندگی کنی

خوبی تیلی؟

ببخشید، که تیلی اونجوری گذاشت رفت

حال‌مون رو خراب کرد

هیس، هیچی نمی‌تونه این رو خراب کنه

بذار ببرمت یه جایی

به محضی که این قضیه تموم شد

اونوقت می‌خوای کجا ببریم؟

یه جای گرم. که فقط خودمون باشیم

من چی‌کار کردم که لایقشم؟

باعث شدی احساس سرزندگی کنم

واسه اولین بار بعد از سال‌ها

ولی آخه چطوری برات جبران کنم؟

مطمئنم یه راهی پیدا می‌کنی

اگه حقم باشه

هرچیزی قراره بهت بدم حقته

مامانی؟ - هیس -

!صبح بخیر

،پیش خودم گفتم به خواب نیاز داری

پس بیدارت نکردم

به لوکاس شیر بده. شیر تو یخچاله

جنده

!مادر کجا میری؟

باید برم

!من رو با خودت ببر

نمی‌تونم عشقم

خواهش می‌کنم مادر، من رو با اون تنها نذار

باید از خودت خجالت بکشی

!مادر

!خواهش می‌کنم مادر! لطفاً

!جلوش رو بگیر

!گفتی هیچوقت ترکم نمی‌کنی! مادر

!اوه

اطراف رو ببین

اطراف رو ببین

!و کات! تماشایی بود !زیبا بود، ماتیلدا

!صحنه‌های ماتیلدای شگفت‌انگیز تموم شد

نابغه بودی - آفرین ماتیلدا -

شنیدی؟

تو رو میگن! ماتیلدای شگفت‌انگیز من

امیلی، میشه یه لحظه مراقب تیلی باشی؟

حتماً

یه لحظه عشقم

آفرین تیلی. عالی بودی

چطور بود؟ - شگفت‌انگیز بود -

چی‌کار کردی؟

چی؟ - با روزت؟ -

خب، من رو با لوکاس تنها گذاشتی، پس هیچی

کجاست؟

خوابوندمش

شام؟

هرچی بخوای - عالیه -

چی‌کار می‌کنی؟

شام تقریباً حاضره

چرا لباس تشریفاتی پوشیدی؟

چون آخرین روز تیلی بود

...چی

میشه در رو باز کنی؟

سلام - چی؟ -

!آلیسیا - !سلام تیلی -

...داری چی‌کار - !سوپرایز، تیلی -

چه خبره؟

انت دعوتم کرد تا درست و حسابی خدافظی کنم

بیا تو، بیا تو. خیلی سرده

ممنون - ممنون -

چه گهی داری می‌خوری؟ - چی؟ -

منظورت چیه که چی؟

همینجوری بدون اینکه بهم بگی دعوتش کردی؟

از سر راهم برو کنار، بن

...خب تیلی، به نظرت وقتی بزرگ شدی

نمی‌خوای بازیگر بشی؟

دقیق نمی‌دونم

!ولی خیلی کارت خوبه

واقعاً میگم

،قبلاً چندتا دختر دیگه داشتم

ولی هیچکدوم مثل تیلی نبودن

!باورم نمیشه

تو خیلی جوانی که نقش مادرها رو بازی کنی

بیخیال. ما تقریباً همسن هستیم

...و توی سینما، یعنی

عملاً آماده‌ام که نقش مامان‌بزرگ بداخلاق رو بازی کنم

نظرت چیه، تیلی؟

می‌دونی ننه آلیسیا دندون مصنوعی‌‌هاش رو کجا جا گذاشته؟

رفتارت باهاش خیلی خوبه - واقعاً همینطوره -

تیلی، میشه یه سوالی ازت بپرسم؟

...دقت کردم وقتی امروز داشتیم صحنه رو می‌گرفتیم

چشمات رو بستی

مامانی یادم داده

جدی؟

فقط یه چیزیه که باهم تمرین کردیم وقتی تیلی داشت تست بازیگری می‌داد

...مامانی گفت چشمام رو ببندم

و به چیزی فکر کنم که ناراحتم می‌کنه

و چی تصور می‌کنی، تیلی؟

یه رازه - عیب نداره، تیلی -

می‌تونی به آلیسیا بگی. اون خاصه

خب، به تابستونی فکر کردم ...که بابابی رفت

و مامانی خیلی گریه کرد

رفته بودم. سرِ کار. پژوهش

بگذریم، یه دو ماهی نبودم

هشت ماه

هشت ماه بود

.باشه، تیلی خانم فسقلی فکر کنم وقتشه که ببرمت به تخت

آره، شاید بهتره من برم

شما بمون و بخوابونش، میشه؟

دوست داری تیلی؟ که آلیسیا بهت شب‌بخیر بگه؟

!بله لطفاً - باشه -

میشه ریخت و پاش رو جمع کنی، بن؟

شب بخیر عشقم - شب بخیر، مامانی -

می‌خوای خدافظی کنی؟

.شب بخیر، تیلی از آشنایی باهات خیلی خوشحال شدم

دوباره می‌بینمت؟

امیدوارم

خوب بخوابی

شب بخیر

ممنون که گذاشتی درست و حسابی خدافظی کنم

.خیلی ممنون که اومدی تیلی خیلی بهت وابسته شده

خیلی قشنگه که یه فرد جدید باشه، نه بن؟

خب آلیسیا، برنامه بعدیت چیه؟

اینجا می‌مونی ییا بر می‌گردی خونه؟

خب، من... هنوز نمی‌دونم

یه جورایی... بستگی داره

به چی؟

فقط... زندگی

،امسالم خیلی درب و داغون بوده

پس خیلی نمی‌دونم می‌خوام چی‌کار کنم

می‌دونی به نظرم باید چی‌کار کنی؟

به یک تعطیلات طولانی برو

یه جای گرم

شاید برم

...و بن

کار... نویسندگی چطور پیش میره؟

...این

زمان‌بره، می‌دونی؟

...مردم فکر می‌کنن نویسندگی فقط یعنی

بشینی و انجامش بدی

...ولی خیلی‌هاش

...خیلی‌هاش

محض رضای سگ، انت

چیه؟ - نه، نه، نه. اون نه -

با اون حرف نزن، با من حرف بزن

باشه. می‌خوای از چی حرف بزنی، بن؟

می‌دونی داری چی‌کار می‌کنی و جواب نمیده

چی‌کار می‌کنم؟ - ،می‌خوای آبروی من رو ببری -

،ولی فقط داری خودت رو مثل احمق‌ها جلوه میدی

...پس فکر کنم بهتره فقط

فقط؟ - بس کن -

چی رو بس کنم؟ - !بس کن دیگه -

...باشه، شاید بهتره - متأسفم آلیسیا -

اون کار رو نکن

بشین آلیسیا، لطفاً - ببخشید؟ -

بهش نگو چی‌کار کنه - !نمیگم -

شاید بهتره بری و بعداً بهت زنگ می‌زنم

جان؟ - مراقب باش، بن -

!فقط خفه شو خفه شو دیگه

من میرم - ...آلیسیا، لطفاً -

آلیسیا

.صبرکن آلیسیا، لطفاً ...ببین، می‌دونم

!بن، دستم رو ول کن

تو می‌دونی، نه؟

،نمی‌دونم چطوری می‌دونی ولی می‌دونی چیه؟

به تخمم هم نیست

من چی رو می‌دونم؟

به این بازی‌هات ادامه بده، مهم نیست

...بن، باید - ترکت می‌کنم -

شنیدی چی گفتم؟ ترکت می‌کنم

و از گفتنش متأسف نیستم یا خجالت نمی‌کشم

می‌دونی چرا؟ چون رابطه من و اون واقعیه

چون اون من رو می‌بینه و من می‌بینمش

اون زن از یه زندگی با تو نجاتم داده

از زندگی تو این مکان تخمی

باورم نمیشه این همه زمان باهات هدر دادم

دیگه اینجا چیزی برام نمونده

و واسه همین می‌خوام برم پیشش

می‌خوام بدونی که مقصرش تو بودی

همه‌چیز

تقصیر تو بود

یالا! جواب بده، جواب بده

!گه توش

.خیلی متأسفم برات منصفانه نبود. برای ما

ولی دیگه تمومه، همه‌چیز رو بهش گفتم

سلام بن

« آلیسیا رومانو »

خدای من. گوشیش رو زدی

!گوشی کوفتیش رو زدی می‌دونی چقدر دیوانگیه؟

واقعاً معلوم نبود، نه؟

منظورت چیه؟

چی‌کار کردی؟

من چی‌کار کردم؟

فقط داشتم با شوهرم حرف می‌زدم

چی؟

شاید من و تو بتونیم باهمدیگه هیچ کاری نکنیم

چی تو فکرت بود؟

شام ماهی داریم

!خدای من

!خدای من - اون چه کوفتی بود؟

خدای من

نمی‌تونم ماتیلدا رو پیدا کنم

می‌خوای به زنت زنگ بزنی؟

میشه تو زنگ بزنی؟ تا من بگردم

هرچیزی قراره بهت بدم، حقته

آلیسیا انگار آدم خوبیه

،شاید بهتره بری تا بعداً بهت زنگ بزنم

چی؟ - مراقب باش، بن -

...صبرکن آلیسیا - !بن، دستم رو ول کن -

!نه نه نه. دروغ میگی

!داری دروغ میگی لامصب

!به خدا می‌اندازمت توی تیمارستان

...دروغ میگی لامصبِ روانی

« ترجمه از امیر فرحناک و امیرعلی » ::. FarahSub & illusion .::

‫ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز ‫.:: DigiMoviez.Com ::.

دیجی موویز در شبکه‌های اجتماعی @DigiMoviez

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.