All language subtitles for The Sorcerers Apprentice 1978 .DVDRip-Farsipersian

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian Download
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu
Would you like to inspect the original subtitles? These are the user uploaded subtitles that are being translated: 1 00:00:02,520 --> 00:00:11,077 «بر اساسِ نوولِ «کرابات «اثرِ «اُتفريد پروسلر 2 00:00:11,320 --> 00:00:15,280 «« شـاگــردِ جـادوگـــر »» 3 00:00:41,600 --> 00:00:46,590 : نويسنده و کارگردان «کارِل زِمان» 4 00:00:59,960 --> 00:01:02,000 هيچ‌کجايِ جهان ... چمنزارهايي اينچنين سرسبز 5 00:01:02,000 --> 00:01:06,392 و قاصدک‌هايي اينچنين زرّين .همچون اينجا در «لوژيتسا» نداشت 6 00:01:07,960 --> 00:01:10,000 زمينِ زيرِ گاوآهن ... نانِ کِشتگران را مي‌پخت 7 00:01:10,000 --> 00:01:14,950 و زيرِ پرچمِ لردِ «ساکسونيِ» برگزيده‌مان .سرافراز بود 8 00:01:43,000 --> 00:01:50,657 .اما زندگيِ من، زندگيِ پرنده‌اي گُم‌گشته بود .تنها، بدونِ والدين، و بدونِ آشيانه 9 00:01:50,960 --> 00:01:54,476 «گاهي در زادگاهم «لوژيتسا .شتابان و سرگردان پرسه مي‌زدم 10 00:01:54,520 --> 00:01:59,034 ،اگرچه ولگردي‌کردن توسطِ لردِ «ساکسوني» قدغن شده‌بود ... اما هيچکس آن را جدي نمي‌گرفت 11 00:01:59,160 --> 00:02:01,177 .مگر سگ‌ها 12 00:02:28,520 --> 00:02:31,240 .آه، شما هنوز نمي‌دانيد من چه‌کسي هستم .مرا «کرابات» مي‌ناميدند 13 00:02:32,080 --> 00:02:35,680 ،اکنون تک‌و‌تنها در اين جهان ... خانه‌ام همين تکه زميني بود 14 00:02:35,680 --> 00:02:38,070 که در ازايِ هيچ‌چيز .معاوضه‌اش نمي‌کردم 15 00:03:46,720 --> 00:03:48,791 همچون پرنده‌اي .آزاد مي‌زيستم 16 00:03:50,200 --> 00:03:55,820 به‌هر‌حال، حتي در «لوژيتسا» نيز نه خورشيد مي‌تواند تاابد گرم‌کُند .و نه قاصدک‌ها مي‌توانند تاابد زرّين بشکفند 17 00:03:55,960 --> 00:03:58,316 و اين برايِ جوانکي آواره .بيرحمانه است 18 00:06:07,000 --> 00:06:08,912 همچون مُردگان ... خوابيده بودم 19 00:06:09,320 --> 00:06:13,878 ،و متوجه‌نبودم که آن دو پسرکِ گدايِ ديگر .پيشاپيش و قبل از من، در آنجا پناه گرفته‌بودند 20 00:06:13,880 --> 00:06:15,234 بنابراين ما .سه نفر بوديم 21 00:06:16,160 --> 00:06:23,099 ،و از آنجا که جشنِ «سه مُغ» را در پيش داشتيم .نقشه کِشيديم تا شکمي از عزا درآوريم 22 00:06:27,120 --> 00:06:35,055 ،آمده‌ايم بسويتان ما سه شاه فرزانه .و داريم برايتان آرزويِ سلامتي و توفيقِ روزانه 23 00:06:39,080 --> 00:06:50,179 ،سلامتي و توفيق و نيز عمرِ دراز .آرزو داريم برايتان ما که آمده‌ايم از راه دراز 24 00:06:51,600 --> 00:07:01,799 ،سفرمان براستي بوده است از راهي بس دور و بي‌امان .از «بيت‌اللحم» تا کلبه‌يِ اين مهربان شبان 25 00:07:03,320 --> 00:07:13,419 ،و شما که هستيد بس خرم و فرخ‌لقا .مگيريد دماغ‌تان را برايمان سربالا، مگيريد دماغ‌تان را برايمان سربالا 26 00:07:14,920 --> 00:07:26,010 ،اين آفتاب بوده که ساخته‌است چهره‌ي‌مان .اينچنين سوخته و گندمگون و شب‌سان 27 00:07:27,040 --> 00:07:37,139 ،آيا اگر خودتان نيز ره مي‌پيموديد در آفتاب نمي‌گشتيد همچون ما اينگونه برشته و کباب؟ 28 00:07:38,720 --> 00:07:48,819 ،اينک خورشيد تبديل‌گشته به سنگي گرانبها .تا نشان‌گر باشد تولدِ «مسيح» را 29 00:07:56,920 --> 00:08:02,918 ،عصر هنگام، همچون پادشاهان بر سرِ ميزي نشستيم .و سپس در بستري شاهانه خوابيديم 30 00:08:03,080 --> 00:08:08,109 ،البته به‌هيچ‌وجه تجملي نبود .اما تهويه‌اي مطبوع داشت و بسيار فراخ بود 31 00:08:12,800 --> 00:08:17,397 !برخيز! برخيز !«کرابات» 32 00:08:18,120 --> 00:08:19,910 کسي نامم را !صدا زد 33 00:08:20,040 --> 00:08:24,239 !برخيز !«کرابات» 34 00:08:24,320 --> 00:08:33,998 .«به آسيابِ کنارِ «سياه‌آب» بيا، «کرابات .ضرر نخواهي کرد 35 00:08:34,400 --> 00:08:36,198 !«کرابات» 36 00:08:44,040 --> 00:08:50,753 !کرابات»! به حرفِ استاد گوش‌کُن» !حرفش را گوش‌کُن 37 00:09:11,560 --> 00:09:13,358 آنسويِ دهکده .به پيرمردي برخوردم 38 00:09:14,120 --> 00:09:17,413 ،هنگاميکه از او مسيرِ آسيابِ کنارِ «سياه‌آب» را پرسيدم ... بر خود لرزيد و هراسان گشت 39 00:09:17,440 --> 00:09:25,058 ،و ازم خواست که برگردم و از آن مکانِ نفرين‌شده دوري جويم .از همان خاستگاه تماميِ شرارت‌ها 40 00:09:40,760 --> 00:09:45,551 !به آن پيرمرد اعتنا مکُن !حرفِ مرا گوش‌کُن 41 00:10:28,760 --> 00:10:30,791 .بيا داخل 42 00:11:25,800 --> 00:11:28,156 .پس اينجا هستي 43 00:11:28,840 --> 00:11:31,355 اين صدايِ همان کلاغي بود که .مرا به آنجا دعوت کرده‌بود 44 00:11:32,960 --> 00:11:43,236 من در اينجا استاد هستم، و فنونِ آسياباني را .به تو خواهم آموخت و نيز فنونِ خفيه را 45 00:11:43,480 --> 00:11:44,516 موافقي؟ 46 00:12:03,600 --> 00:12:09,073 !اي آسياب، دوباره بچرخ !ها! ها! ها! ها 47 00:12:23,920 --> 00:12:26,310 ،آن اولين شب در آسياب .حتي يک لحظه نيز نخوابيدم 48 00:12:27,680 --> 00:12:33,870 در کنارم 11 تختخوابِ خالي وجود داشت که کنجکاويم را تحريک مي‌نمود. آنها مالِ چه‌کساني بودند؟ 49 00:12:35,360 --> 00:12:39,976 .از قرارِ معلوم، مالِ شاگردان و کارگرانِ روزمزدي همچون من اما پس چرا آنجا حضور نداشتند؟ 50 00:12:40,280 --> 00:12:45,071 ،به‌نظرم مي‌رسيد که اينجا در اين مکانِ غريب .غير از خودم هيچکس نبود 51 00:13:11,440 --> 00:13:13,557 همواره صبحگاهان نسبت به شبِ گذشته .معقول‌تر است 52 00:13:14,480 --> 00:13:17,757 سرانجام با ديگر مردانِ جوانِ آسياب .ملاقات نمودم 53 00:13:21,480 --> 00:13:23,631 بزرگ‌ترين‌شان .نامش «توني» بود 54 00:13:24,880 --> 00:13:26,030 ،پس از وي .ميخال» بود» 55 00:13:26,880 --> 00:13:30,112 و بعد «يورا». او برايمان آشپزي مي‌کرد .و جوانکي مهربان بود 56 00:13:31,600 --> 00:13:34,895 ،سپس اين شخص بود که «روباه» ناميده مي‌شد .زيرا همواره دست‌به‌دامنِ استاد مي‌گشت 57 00:13:35,520 --> 00:13:37,159 .ژان» قوي‌ترينِ همه بود» 58 00:13:37,640 --> 00:13:44,638 ،سپس «ياکوبِ» کم‌حرف بود، «آندروشِ» دلقک .«و نهايتاً «استاشکو» و «مارتين 59 00:13:46,720 --> 00:13:50,191 ،آنان 11 نفر بودند و من دوازدهمي بودم .و جوان‌ترينِ همه‌شان 60 00:14:21,840 --> 00:14:25,072 «بدين‌سان در آسيابِ کنارِ «سياه‌آب .شاگردي مي‌کردم 61 00:14:25,800 --> 00:14:29,994 کارِ آنجا آسان نبود، اما دست‌کم سقفي بالايِ سرم داشتم .و غذايِ گرمي روزانه 62 00:14:30,120 --> 00:14:32,760 يک پسرکِ گدا چه‌چيزي بيش از اين مي‌توانست آرزو کُند؟ 63 00:14:37,480 --> 00:14:39,080 زمان همچون رودخانه‌اي ... در گذر بود 64 00:14:39,080 --> 00:14:42,517 و من کارِ دشوارِ آسياب را تاب آوردم .تا وقتيکه بهار فرا رسيد 65 00:15:00,400 --> 00:15:03,438 ،بيش از تمامِ ساکنينِ آسياب .از گربه در عذاب بودم 66 00:15:03,680 --> 00:15:05,399 زيرا حتي يک دم نيز .مرا تنها نمي‌گذاشت 67 00:15:06,080 --> 00:15:07,799 آن گربه همه‌جا بود و .همه‌چيز را مي‌ديد 68 00:15:08,480 --> 00:15:11,439 ،اما هنگاميکه بسيار به‌ستوه مي‌آمدم .ديگر نمي‌توانستم جلويِ خودم را بگيرم 69 00:15:20,160 --> 00:15:24,313 .و اين استاد را خشمگين مي‌نمود .اين را بسيار زود متوجه گشتم 70 00:16:23,520 --> 00:16:26,718 ،پس از کتکي که خوردم .تصميم‌گرفتم از آسياب فرار کُنم 71 00:16:27,920 --> 00:16:30,958 لوژيتسا» به‌اندازه‌يِ‌کافي بزرگ بود» .که مفلوکي همچون مرا پنهان نمايد 72 00:16:31,240 --> 00:16:36,293 و به‌اندازه‌يِ‌کافي بزرگ بود که تا هنگاميکه بتوانم .دوباره خرجِ زندگيم را درآورم، نانم دهد 73 00:16:38,080 --> 00:16:42,760 ،تمامِ آن شب را توقف ننمودم .بلکه فقط دويدم و دويدم 74 00:16:42,760 --> 00:16:46,930 ،هنگاميکه از آن مکانِ مهيب دور گشتم ... همانجاييکه بدانگونه ازم قدرداني کرده‌بودند 75 00:16:47,200 --> 00:16:48,680 برايِ مدتي .استراحت نمودم 76 00:18:01,080 --> 00:18:03,959 ،اينها را منتقل‌کُن !همين‌حالا 77 00:18:47,480 --> 00:18:52,354 سرانجام اکنون با چشمانِ خودم همان‌چيزي را مي‌ديدم .که بسيار مظنونش بودم 78 00:18:52,920 --> 00:18:56,152 من اينجا در آسيابي بودم .که از قدرت‌هايِ جادويي نيرو مي‌گرفت 79 00:18:57,400 --> 00:18:59,756 و به‌زودي .يقين پيدا نمودم 80 00:19:06,080 --> 00:19:07,150 ،«کرابات» 81 00:19:08,160 --> 00:19:10,595 تو رُبعِ سال را .در اين آسياب بوده‌اي 82 00:19:11,480 --> 00:19:13,915 و دوره‌يِ آموزشيت .به پايان رسيده‌است 83 00:19:14,720 --> 00:19:20,478 .تو ديگر کارآموزِ آسيابان نيستي .بلکه مِن‌بعد شاگردِ خودم هستي 84 00:19:24,320 --> 00:19:26,277 ،نزديک‌تر بيا .«کرابات» 85 00:19:57,040 --> 00:19:59,111 در ابتدا نمي‌دانستم .چه بايد بکُنم 86 00:20:00,120 --> 00:20:02,112 خون در رگ‌هايم .از گردش ايستاده‌بود 87 00:20:03,400 --> 00:20:05,778 سعي‌نمودم به‌خاطر بياورم .که پرندگان چه مي‌کُنند 88 00:20:06,040 --> 00:20:07,394 .اما درمانده بودم 89 00:20:07,880 --> 00:20:09,234 ليکن سپس .از پسش برآمدم 90 00:20:10,200 --> 00:20:12,795 ،آري، داشتنِ پر‌و‌بال .چندان نيز بد نيست 91 00:20:14,240 --> 00:20:18,439 و از آن به بعد، جسم و روحم .ديگر متعلق به استاد بود 92 00:20:19,400 --> 00:20:22,359 و خود را در زندگي و مرگ .به او واگذار نموده بودم 93 00:20:25,040 --> 00:20:27,130 !بنشينيد 94 00:20:27,400 --> 00:20:31,474 کرابات»، تو اکنون» .در مکتبِ خفيه هستي 95 00:20:32,960 --> 00:20:36,510 ،ما در اينجا، نه قرائت مي‌آموزيم .نه کتابت و نه حساب 96 00:20:37,240 --> 00:20:41,519 ما در اينجا، هنرِ تماميِ هنرها را .مطالعه مي‌کُنيم 97 00:20:42,360 --> 00:20:46,195 ،کتابي که اينجا رويِ ميز قرار دارد ،قوه‌يِ دوزخي» است» 98 00:20:46,920 --> 00:20:48,832 .کتابي نفريده 99 00:20:49,680 --> 00:20:53,117 که حاويِ تماميِ طلسم‌ها .و افسون‌هايِ جهان است 100 00:20:53,920 --> 00:20:57,231 اما تنها من ،مي‌توانم بخوانمش 101 00:20:57,680 --> 00:21:00,991 چرا که استاد .من هستم 102 00:21:02,600 --> 00:21:06,150 برايِ شما نگريستن به داخلِ کتاب .قدغن است 103 00:21:07,920 --> 00:21:09,559 !بکُلي قدغن 104 00:21:11,160 --> 00:21:12,640 متوجه شدي، «کرابات»؟ 105 00:21:15,840 --> 00:21:17,240 حال .خوب توجه‌کُن 106 00:21:18,680 --> 00:21:22,560 من شروع خواهم کرد که به تو .جادوهايِ ساده را آموزش‌دهم 107 00:21:23,360 --> 00:21:26,558 و اين است الفبايِ .هنرِ خفيه 108 00:21:30,840 --> 00:21:35,437 ،بدين‌سان، از يک کارآموزِ آسيابان .به محصلِ مکتبِ جادوگري مبدل‌گشتم 109 00:21:36,640 --> 00:21:38,552 در «لوژيتسا» چندين مکانِ اينگونه ،وجود داشت 110 00:21:38,920 --> 00:21:42,197 ،که تمامي مشابه بودند .اگرچه اَشکالِ متفاوتي داشتند 111 00:21:42,880 --> 00:21:44,872 ،مثلاً اين يک .شبيه آسياب بود 112 00:21:46,440 --> 00:21:50,895 ،ما برايِ ابد، تحتِ نظارتِ اکيدِ استاد بوديم .و اجازه‌يِ پرواز در دور‌دست‌ها را نداشتيم 113 00:21:55,480 --> 00:21:57,640 البته گاهي‌اوقات ... استاد ما را به اطراف مي‌فرستاد 114 00:21:57,640 --> 00:22:00,633 تا ببيند از هنرِ خفيه .چه آموخته‌بوديم 115 00:22:01,160 --> 00:22:02,753 من هميشه اکثراً .با «توني» مي‌رفتم 116 00:22:03,560 --> 00:22:09,619 اما گردشِ اين بار، اصلاً مفرح نبود. «توني» موظف بود .مرا به‌عنوانِ يک نرينه‌گاو در بازار بفروشد 117 00:22:16,960 --> 00:22:19,895 ،من بسيار خجالت‌زده گشته بودم اما چه کارِ ديگري مي‌توانستم بکُنم؟ 118 00:22:20,000 --> 00:22:23,835 آموخته‌بودم که يک شاگرد مي‌بايست .با اينچنين محک‌هايي کنار آيد 119 00:22:37,120 --> 00:22:40,192 ،در بازارِ احشام .اکنون مرکزِ توجه بودم 120 00:22:40,880 --> 00:22:43,349 ،نرينه‌گاوي اينچنين .منظره‌اي بود که تماشا داشت 121 00:22:44,400 --> 00:22:48,930 قصابان مرا زيرکانه مي‌پاييدند و آنقدر رقابت مي‌کردند .تا معلوم شود چه‌کسي پولِ بيشتري مي‌پردازد 122 00:22:49,240 --> 00:22:51,800 .توني» سرش را تکان مي‌داد» .چرا که کافي نبود 123 00:22:53,320 --> 00:22:56,552 من سعي مي‌کردم هرکاري که يک نرينه‌گاو .انجام مي‌دهد را انجام‌دهم 124 00:22:58,920 --> 00:23:04,754 ،خريداران همچنان مبالغي بيشتر و بيشتر پيشنهاد مي‌دادند .اما هنوز برايِ «توني» کافي نبود 125 00:23:05,280 --> 00:23:09,735 تا آنکه نهايتاً يک قصاب، کيسه‌اي پُر از سکه‌هايِ نقره .در ازايِ من پيشنهاد داد 126 00:23:09,880 --> 00:23:10,996 .توني» موافقت نمود» 127 00:23:12,560 --> 00:23:14,950 و بدينگونه بود که .در بازار فروخته‌شدم 128 00:23:32,480 --> 00:23:37,953 سرانجام قصابِ خسته، از دور ميخانه‌اي ديد : و مالک را صدا زد و فرمان داد 129 00:23:38,920 --> 00:23:41,435 گوشتِ خوک و کوفته !با کلم‌ترش و آبجو 130 00:23:45,200 --> 00:23:47,000 و دسته‌اي يونجه .برايِ گاو 131 00:23:47,000 --> 00:23:51,680 ،برايِ من هم !گوشتِ خوک و آبجو 132 00:23:51,680 --> 00:23:54,559 اين را با صدايِ انسانيم گفتم .و آن دو نفر از هوش رفتند 133 00:24:47,400 --> 00:24:49,790 ،توني» و من، اين بار نيز» .آزمون را قبول شده‌بوديم 134 00:24:51,080 --> 00:24:53,231 و استاد .خرسند مي‌گشت 135 00:25:00,720 --> 00:25:04,111 ،استاد در شنبه‌يِ مقدسِ عيدِ پاک .تکليفي جديد به ما محول‌نمود 136 00:25:05,360 --> 00:25:09,240 مي‌بايست دو به دو، مکاني مي‌يافتيم که در آنجا ... زندگيِ يک انسان بطورِ خشونت‌آميز پايان گرفته بود 137 00:25:09,240 --> 00:25:11,391 و تا نورِ صبحگاه .همانجا مي‌مانديم 138 00:25:12,920 --> 00:25:16,192 برايِ مدتي طولاني، همراه «توني» پرواز نموديم .و صبورانه جستجو کرديم 139 00:25:17,400 --> 00:25:22,269 غالباً مکان را ديگران پيشاپيش تصاحب کرده‌بودند .و بنابراين بايد همچنان به پرواز ادامه مي‌داديم 140 00:25:29,840 --> 00:25:34,869 ،آنجا را دوست‌نداشتم، اما منظره‌اش زيبا بود .بنابراين همانجا مانديم 141 00:25:38,800 --> 00:25:41,198 مدت‌ها مي‌شد که آوازِ ناقوسِ کليسا را .نشنيده بودم 142 00:25:41,480 --> 00:25:43,836 نوايش مرا به يادِ ... کودکيم انداخت 143 00:25:44,280 --> 00:25:45,957 .و دهکده‌ام 144 00:25:46,320 --> 00:25:48,118 دلتنگِ همان مردمانِ معمولي .گشته‌بودم 145 00:25:52,960 --> 00:26:02,959 .خوش‌آمديد اي ستاره‌ها و اي رودها، از پسِ شبي اينچنين زيبا .درنگ‌نمودن مگذاريد مرا، سر‌و‌سامان دهيد همه‌چيز را همين‌حالا 146 00:26:09,360 --> 00:26:19,359 .بدهيد به من آنچه را، که مگر سالي يک‌بار نمي‌دهيد هيچگاه .بياوريد مردِ رؤياهايم را، هدايتش‌نماييد به همين نزديکي‌ها 147 00:26:48,480 --> 00:26:51,393 و از آن روز به بعد، آوازِ آن دختر .در قلبم زمزمه مي‌کرد 148 00:26:52,560 --> 00:26:54,438 فراموش‌کردنش .غيرِممکن بود 149 00:26:57,960 --> 00:27:07,959 .خوش‌آمديد اي ستاره‌ها و اي رودها، از پسِ شبي اينچنين زيبا .درنگ‌نمودن مگذاريد مرا، سر‌و‌سامان دهيد همه‌چيز را همين‌حالا 150 00:27:14,200 --> 00:27:17,034 چنان بود که گويي زمان در آن آسيابِ شرير .سريع‌تر از آنچه بايد مي‌گذشت 151 00:27:18,320 --> 00:27:23,031 ،کريسمس در راه بود .و من هنوز در فکرِ آن دختر بودم 152 00:27:36,480 --> 00:27:38,153 !اين را دورش کُن !فوراً دورش کُن 153 00:27:38,800 --> 00:27:40,871 اينجا جايِ اينچنين !چيزهايي نيست 154 00:27:57,880 --> 00:27:59,792 آن کريسمس .جورِ غريبي بود 155 00:28:00,680 --> 00:28:02,512 حتي در آنجا .تابوتي يافتم 156 00:28:03,600 --> 00:28:05,671 اما در آسياب .هيچکس نمُرده بود 157 00:28:10,880 --> 00:28:12,075 .سپس «توني» را ديدم 158 00:28:13,200 --> 00:28:14,520 آيا مي‌رفت تا گور را حفر کُند؟ 159 00:28:17,040 --> 00:28:23,098 ،صدايش زدم، اما به راهش ادامه‌داد و به عقب ننگريست .چنانکه گويي نمي‌شنيد 160 00:28:25,240 --> 00:28:28,074 ،کوشيدم بفهمم در آسياب چه خبر بود .اما بي‌هيچ موفقيتي 161 00:28:29,000 --> 00:28:31,560 در همه‌جا مي‌شد تنش و ترس را .احساس نمود 162 00:28:32,360 --> 00:28:35,592 ،اما آنهايي که مي‌دانستند .همچنان خاموش بودند 163 00:28:48,760 --> 00:28:52,993 زمانِ محک و آزمونِ نهاييِ تو .در هنرِ خفيه فرا رسيده است 164 00:28:54,200 --> 00:28:57,750 فقط يک نفر از ما مي‌تواند .در اينجا استاد باشد 165 00:28:59,080 --> 00:29:04,314 ،هرآنکس که در آزمون مردود شود .تابوت انتظارش را مي‌کِشد 166 00:30:47,840 --> 00:30:51,520 آسياب همچنان بي‌حرکت متوقف بود ،و از کار ايستاده بود 167 00:30:51,520 --> 00:30:54,400 ،تا آنکه بجايِ «تونيِ» بينوا ،شاگردِ بعدي آمد 168 00:30:54,400 --> 00:30:56,859 تا شماره‌يِ نفرات‌مان .دوباره تکميل‌گردد 169 00:30:57,200 --> 00:30:59,999 چرخِ آسياب هرگز به‌مدتِ طولاني .بيکار نيفتاده بود 170 00:31:01,120 --> 00:31:05,911 : استاد 2 دستيارِ بي‌رحم داشت که طرفش بودند .گرسنگي و سرما 171 00:31:06,760 --> 00:31:08,810 ما با جفت‌شان .به‌خوبي آشنا بوديم 172 00:31:09,120 --> 00:31:12,750 و اينک آنها پسرکي ديگر را .به آن آسيابِ خبيث کشانيده‌بودند 173 00:31:13,680 --> 00:31:15,956 تک‌تک‌مان رستگاري‌مان را .در اينجا جستجو کرده‌بوديم 174 00:31:23,720 --> 00:31:30,051 همچون هميشه، استادمان منتظر ماند تا تازه‌وارد .در شبکه‌اي از وعده‌ها، به دام افتد 175 00:31:30,680 --> 00:31:33,514 آخر چه‌کسي نمي‌خواهد يک جادوگر شود؟ 176 00:32:17,720 --> 00:32:19,677 ،اي آسياب !دوباره بچرخ 177 00:32:21,960 --> 00:32:24,156 !ها! ها! ها! ها 178 00:32:39,000 --> 00:32:41,913 صبحِ بعد، با شاگردِ جديدمان .ديدار نموديم 179 00:32:42,440 --> 00:32:44,477 هيچکس از او نپرسيد .که از کجا مي‌آيد 180 00:32:45,240 --> 00:32:51,298 ،زيرا او نيز خانه‌به‌دوشِ يخ‌زده‌يِ کوچکي بود .همانگونه که ما زماني بوديم. نامش «ويتِک» بود 181 00:32:52,360 --> 00:32:58,438 ،آنچنان مدت‌هايِ مديد روزه‌داري کرده‌بود که اکنون هرگاه که مي‌توانست .همچون گُرگي حريصانه همه‌چيز را مي‌بلعيد 182 00:33:00,240 --> 00:33:03,836 ورودِ شاگردي جديد، زندگيِ آسياب را .به روالِ عادي بازگرداند 183 00:33:11,480 --> 00:33:14,678 به‌زودي «ويتِک» نيز مي‌فهميد .که به‌کجا پا گذارده بود 184 00:33:16,160 --> 00:33:18,755 ،در ابتدا اين را عجيب مي‌يافت .اما از هيچ‌چيز نترسيده‌بود 185 00:33:19,160 --> 00:33:24,576 ،و پيش از آنکه کاملاً همه‌چيز دستگيرش شود .به جوان‌ترينِ همه‌يِ ما در مکتبِ خفيه مبدل‌گشت 186 00:33:31,920 --> 00:33:35,755 !بنشين !گفتم بنشين 187 00:33:45,480 --> 00:33:49,793 خوب توجه‌کُنيد. اينک سِحري بسيار مفيد را ،به شما خواهم آموخت 188 00:33:51,320 --> 00:33:55,792 تبديلِ ميوه‌يِ کاج .به جواهرآلات 189 00:34:05,400 --> 00:34:09,792 اما بخاطر داشته‌باشيد که فقط برايِ يک ساعت .در اين قالب دوام خواهد آورد 190 00:34:10,400 --> 00:34:12,278 و پس از آن، سِحر ديگر .کارساز نخواهد بود 191 00:34:14,520 --> 00:34:20,910 .با خود انديشيدم که پس سِحري بود بي‌فايده .چقدر استاد را هنوز بطورِ نابسنده درک مي‌نمودم 192 00:35:40,600 --> 00:35:43,640 در ملاقاتي رسمي، و در برابرِ اورنگِ ... خودِ اعليحضرتِ همايوني 193 00:35:43,640 --> 00:35:46,200 استاد جواهراتش را به اشراف .پيشکش نمود 194 00:35:48,000 --> 00:35:53,517 ،بانوان مسرور گشتند و در ستايش از هنرِ جواهرساز .بنايِ رقابت گذاردند 195 00:35:53,920 --> 00:35:56,760 همگان يکي از آن ،جواهراتِ زيبا را مي‌خواستند 196 00:35:56,760 --> 00:35:59,912 ،و به محضِ اينکه امتحانش مي‌نمودند .ديگر ازش دست نمي‌کِشيدند 197 00:36:01,760 --> 00:36:04,640 و بنابراين شواليه‌ها مجبور بودند ... ته جيب‌هاشان را عميقاً بگردند 198 00:36:04,640 --> 00:36:07,314 و سکه‌هايِ طلايشان را .در پايِ استاد بريزند 199 00:36:15,600 --> 00:36:18,535 سپس ناگهان بخاطر آوردم که آن جادو .فقط به‌مدتِ يک ساعت کارساز بود 200 00:36:18,720 --> 00:36:20,439 ،و زمانِ باقيمانده .تنها 5 دقيقه بود 201 00:36:22,000 --> 00:36:26,940 ،سپس سينه و گردنِ بانوان، صرفاً کاج‌هايِ کهنه را جلوه مي‌داد .و بنابراين چوبه‌يِ دار بي‌شک در انتظارمان مي‌بود 202 00:36:27,400 --> 00:36:29,869 اما استادِ من مي‌دانست .که بعدش چه بايد کرد 203 00:36:31,600 --> 00:36:34,695 او زمانِ معمول را .به سکون واداشت 204 00:36:38,960 --> 00:36:44,354 و بعد همه‌چيز يخ بست، و ما غنائم‌مان را .از محوطه‌يِ قصر بيرون برديم 205 00:36:52,760 --> 00:36:58,598 هرگز به خواب هم نمي‌ديدم که او بتواند در ازايِ فروشِ .آن ميوه‌هايِ کاج، جعبه‌اي پُر از اين همه طلا بدست آورد 206 00:37:07,240 --> 00:37:08,959 .دوباره عيدِ پاک آمد 207 00:37:10,320 --> 00:37:13,358 دومينِ عيدِ پاکِ من در .«آسيابِ کنارِ «سياه‌آب 208 00:37:15,720 --> 00:37:18,997 ،در شنبه‌يِ مقدسِ عيدِ پاک .ما همان تکليفِ سابق را داشتيم 209 00:37:20,080 --> 00:37:24,280 هنگاميکه تاريکي فرود آمد، استادمان دوباره ما را به جاهايي فرستاد ... که زندگيِ يک انسان بطورِ خشونت‌آميز پايان گرفته بود 210 00:37:24,280 --> 00:37:26,351 و بايد تا صبحگاه .همانجا مي‌مانديم 211 00:37:27,720 --> 00:37:29,791 اين بار، به خودم گفتم .حرفِ استاد را گوش نخواهم داد 212 00:37:30,200 --> 00:37:32,795 و به آنجايي پرواز خواهم کرد .که اراده‌ام مرا مي‌بَرَد 213 00:37:44,240 --> 00:37:59,239 .خوش‌آمديد اي ستاره‌ها و اي رودها، از پسِ شبي اينچنين زيبا .درنگ‌نمودن مگذاريد مرا، سر‌و‌سامان دهيد همه‌چيز را همين‌حالا 214 00:38:01,280 --> 00:38:15,279 .بدهيد به من آنچه را، که مگر سالي يک‌بار نمي‌دهيد هيچگاه .بياوريد مردِ رؤياهايم را، هدايتش‌نماييد به همين نزديکي‌ها 215 00:38:41,360 --> 00:38:42,840 قلبم همچون ناقوسي .مي‌کوبيد 216 00:38:43,960 --> 00:38:47,840 احساس‌نمودم که در اين شب .سرنوشتم مقدر مي‌گشت 217 00:38:59,600 --> 00:39:03,071 اين را برايِ ديرآمدگان فقط يک‌بارِ ديگر : تکرار مي‌کُنم 218 00:39:03,840 --> 00:39:09,472 ،هرآنکس که هنرِ خفيه را آموخت .بايد تماميِ قلبش را برايش فدا نمايد 219 00:39:10,240 --> 00:39:12,480 اما هرآنکس که قلبش را ... با شخصي ديگر تقسيم نمايد 220 00:39:12,480 --> 00:39:17,191 ،يا آن را به ديگري ببخشد .گورِ خودش را پيشاپيش کَنده است 221 00:39:18,040 --> 00:39:21,712 به همين دليل است که جفت‌به‌جفت پرواز مي‌کُنيد .تا يکديگر را حراست نماييد 222 00:39:21,880 --> 00:39:23,633 حال چه‌کسي از دستورِ من تمرد کرده‌است؟ 223 00:39:26,640 --> 00:39:28,233 ،اول از تو مي‌پرسم .«کرابات» 224 00:39:31,280 --> 00:39:32,919 ،حالا تو حرف‌بزن .«يورا» 225 00:39:36,480 --> 00:39:41,600 ،پس حال که اينگونه هوايِ يکديگر را داريد .شما را به بوته‌يِ آزمون مي‌نهم 226 00:39:43,080 --> 00:39:45,390 استادم تنبيهي بي‌رحمانه .براي‌مان تدارک ديد 227 00:39:46,600 --> 00:39:51,652 يورا» به يک اسب تغييرِشکل يافت و من دستور گرفتم» .که او را ببرم و در ازايِ 50 فلورين بفروشم 228 00:39:52,560 --> 00:39:55,120 يورا» که استعدادِ چندان عظيمي» ... در هنرِ خفيه نداشت 229 00:39:55,120 --> 00:39:58,055 شديداً مي‌ترسيد که مبادا مي‌بايست .برايِ تمامِ عمرش يک اسب باشد 230 00:39:58,160 --> 00:40:00,516 آخر او نمي‌توانست خودش را .تغييرِشکل دهد 231 00:40:12,400 --> 00:40:16,571 پس به او گفتم که از شرِ هراس‌هايش خلاصش مي‌کُنم .و نقش‌هاي‌مان را معاوضه مي‌نماييم 232 00:40:19,720 --> 00:40:22,997 من او را به قالبِ انسانيش برگرداندم .و خودم تبديل به اسب شدم 233 00:40:23,960 --> 00:40:27,990 و به‌محضِ اينکه «يورا» مرا در بازار مي‌فروخت .دوباره به ظاهرِ انساني بازمي‌گشتم 234 00:40:28,160 --> 00:40:29,594 اين برايم .کارِ دشواري نبود 235 00:40:41,000 --> 00:40:43,151 در شهر، کنارِ ساختمانِ شهرداري .توقف نموديم 236 00:40:43,400 --> 00:40:46,393 ،ميدان خالي بود .و هيچ احدالناسي پر نمي‌زد 237 00:40:47,200 --> 00:40:49,270 اين چيزي نبود .که انتظار داشتيم 238 00:40:49,520 --> 00:40:52,877 ناگهان يک خريدار آمد و .در ازايِ من 50 سکه‌يِ طلا پيشنهاد نمود 239 00:40:54,040 --> 00:40:59,620 ،يورا» محظوظ بود که مرا با قيمتِ خوبي فروخته» .اما نديد که به چه‌کسي فروخته‌است 240 00:41:46,920 --> 00:41:52,917 .ديگر هرگز سعي‌نکُن مرا دوباره فريب‌دهي .اين آخرين هشدارِ من است 241 00:41:54,240 --> 00:41:58,120 ،حال اجازه‌ات مي‌دهم تا به انسان تبديل‌گردي .اما فقط همين يک‌دفعه و ديگر هرگز 242 00:42:32,320 --> 00:42:33,436 !«کرابات» 243 00:42:34,640 --> 00:42:36,120 !«کـرابــات» 244 00:43:17,760 --> 00:43:21,470 ،استاد برايِ چند روزي آسياب را ترک گفته‌بود .و همگي در آن ايام شادمان بودند 245 00:43:22,440 --> 00:43:27,453 ما آزادانه زندگي مي‌کرديم، حتي با وجودي‌که .کارِ فراواني برايِ انجام‌دادن داشتيم 246 00:43:30,600 --> 00:43:32,671 ،اما برايِ من .زندگي هيچ نبود مگر يک رؤيا 247 00:43:33,440 --> 00:43:34,954 افکارم تماماً .نزدِ آن دختر بودند 248 00:43:35,480 --> 00:43:38,359 ،پرواز بسويِ او .همه‌يِ آنچه بود که آرزو داشتم 249 00:43:39,360 --> 00:43:41,556 اکنون هيچ‌چيز نمي‌توانست .مرا مانع شود 250 00:43:42,200 --> 00:43:43,714 .من پر‌و‌بال داشتم 251 00:43:44,680 --> 00:43:47,514 فقط «يورا» مرا ديد .هنگاميکه آسياب را ترک گفتم 252 00:44:22,560 --> 00:44:23,960 آن روز .بس سعادتمند بودم 253 00:44:24,800 --> 00:44:27,554 فوراً دختر را يافتم .و او سرانجام مرا شناخت 254 00:44:28,920 --> 00:44:30,513 ،و با اين حال .کلامي صحبت نکرديم 255 00:44:31,200 --> 00:44:34,876 ،اما چشم‌ها مي‌توانند با چشم‌ها سخن گويند ... و حتي برايِ لحظاتي 256 00:44:34,920 --> 00:44:37,435 قادرند بيش از زيباترين کلمات .انتقالِ معنا نمايند 257 00:44:54,800 --> 00:44:56,473 «ناگهان صدايِ «يورا .مخلّ‌مان گشت 258 00:44:59,320 --> 00:45:02,040 .او به من هشدار مي‌داد .استاد بازگشته بود 259 00:45:03,040 --> 00:45:06,954 بايد سريعاً به قالبِ کلاغ درمي‌آمدم ... تا مبادا برايِ دختري که 260 00:45:07,400 --> 00:45:12,432 ،از جانِ خودم نيز عزيزتر مي‌داشتم .موجبِ خطر گردم 261 00:45:22,360 --> 00:45:25,159 دور از آسياب، در ارتفاعِ کم .پرواز نموديم تا مخفي باشيم 262 00:45:26,400 --> 00:45:29,932 .جنگلِ انبوه و بيشه‌ها همچنان ما را مخفي مي‌کردند !بخت‌مان خوش 263 00:45:30,280 --> 00:45:32,749 استادِ خشمگين، در قالبِ يک عقاب .منتظرمان بود 264 00:45:33,960 --> 00:45:38,239 ،اما هنگاميکه چنگال‌هايش را تيز مي‌نمود .از پُشتِ سرش دزدانه درونِ آسياب سُريديم 265 00:45:53,080 --> 00:45:55,800 ،بيهوده رازت را پنهان مي‌کُني .«کرابات» 266 00:45:57,120 --> 00:45:58,270 آن دختر کيست؟ 267 00:45:59,000 --> 00:46:01,993 وقتي پيدايش‌کُنم، آنقدر زنده نخواهد ماند .که بامداد را ببيند 268 00:46:03,280 --> 00:46:04,953 تو روحت را .به من فروخته‌اي 269 00:46:05,800 --> 00:46:09,237 .تو به من تعلق داري !فقط به من 270 00:46:10,560 --> 00:46:13,598 و آن دختر نبايد .سرِ راه قرار گيرد 271 00:46:18,680 --> 00:46:21,080 آن شب به اين مي‌انديشيدم که چگونه ... از آسياب بيرون بروم 272 00:46:21,080 --> 00:46:23,595 و از دسترسِ .قدرت‌هايِ ظلمانيش بگريزم 273 00:46:24,880 --> 00:46:27,600 هيچ راهي نبود مگر .مغلوب‌ساختنِ استاد 274 00:46:29,080 --> 00:46:31,276 اما کاري دشوار بود و .يورا» بايد کمکم مي‌کرد» 275 00:46:56,760 --> 00:46:59,753 برايِ منقطع‌ساختنِ پيوندهايِ قدرتِ جادويي .فقط يک راه وجود داشت 276 00:47:01,080 --> 00:47:02,992 غالب‌آمدن بر استاد .در هنرِ خفيه 277 00:47:04,080 --> 00:47:06,117 و آنجا در برابرمان .کتابِ نفريده قرار داشت 278 00:47:06,720 --> 00:47:08,617 .کتابِ طلسم‌ها 279 00:47:08,840 --> 00:47:09,956 بايد خواندنش را .مي‌آموختيم 280 00:47:10,560 --> 00:47:15,635 بايد تماميِ اسرارش را مي‌فهميديم .تا برايِ روزِ نبرد با استاد آماده‌باشيم 281 00:48:25,320 --> 00:48:27,710 آن سال .زمستان زود فرا رسيد 282 00:48:29,240 --> 00:48:31,080 زمين پوستيني سپيد ... بر تن کرده‌بود 283 00:48:31,080 --> 00:48:34,710 و ناقوس‌ها شادمانه در انتظارِ فرح‌بخشِ .کريسمسِ در‌حالِ‌آمدن طنين‌مي‌افکندند 284 00:48:36,200 --> 00:48:39,335 فقط در آسياب بود که ناخوشي، بي‌قراري و ترس .بر همه‌چيز مستولي بود و حکم مي‌راند 285 00:48:39,480 --> 00:48:44,693 همچون هميشه در پايانِ سال، بزرگ‌ترينِ همه‌يِ ما .سرنوشتِ محتومش را انتظار مي‌کِشيد 286 00:48:44,920 --> 00:48:47,389 و اين دفعه .نوبتِ «ميخال» بود 287 00:48:48,400 --> 00:48:52,155 .اين بيل را بگير .بايد گوري حفر شود 288 00:48:53,600 --> 00:48:56,320 بايد برايِ هرآنکس که در انتظارش است .کاملاً مهيا گردد 289 00:49:12,480 --> 00:49:15,757 !«ميخال»! «ميخال» !برگرد 290 00:49:55,640 --> 00:50:01,079 .«فايده‌اي ندارد، «کرابات .مي‌دانم چه‌چيز در انتظارم است 291 00:50:01,680 --> 00:50:02,955 .آزمونم با استاد 292 00:50:03,640 --> 00:50:05,632 همگان بايد يک‌روزي .با آن مواجه شوند 293 00:50:53,560 --> 00:50:55,472 ،آيا آماده‌اي ميخال»؟» 294 00:52:39,800 --> 00:52:43,237 ،هنگاميکه قلبِ شجاعِ «ميخال» متوقف گشت .آسياب نيز از حرکت ايستاد 295 00:52:44,200 --> 00:52:45,350 اما نه برايِ .مدتِ طولاني 296 00:52:46,320 --> 00:52:51,392 .در امتدادِ دشت‌هايِ برف‌پوش، پسري ديگر آمد .ردِ پاها بسويِ آسيابِ مخوف رهنمونش ساخته‌بودند 297 00:53:15,400 --> 00:53:17,596 ‌ صبح‌هنگام رفتيم تا به شاگردِ جديدمان .خوش‌آمد بگوييم 298 00:53:18,080 --> 00:53:23,093 .فوراً او را بجا آوردم. وي «لوبوش» کوچولو بود .همانکه سابقاً با يکديگر سرود خوانده‌بوديم 299 00:53:23,240 --> 00:53:26,631 اينک آن شاه کوچکِ خيالباف .در تارِ شيطان به‌دام افتاده‌بود 300 00:53:29,080 --> 00:53:32,152 اکنون دليلي مضاعف داشتم .تا پوزِ استاد را به خاک بمالم 301 00:53:36,320 --> 00:53:40,997 .برف‌ها در مارس شروع به آب‌شدن مي‌کردند .اما فعلاً هوا حتي برايِ سگ نيز مناسب نبود 302 00:53:42,160 --> 00:53:45,719 من از آن هوا استفاده مي‌کردم و هنگامِ تاريکي .دوباره از آسياب غيبت مي‌نمودم 303 00:53:45,800 --> 00:53:51,855 ،حضورِ دخترِ محبوبِ قلبم در فاصله‌اي کوتاه دورتر .مرا شهامت مي‌بخشيد 304 00:54:02,160 --> 00:54:04,800 دلم مي‌خواست نزديک گردم .و به چهره‌اش بنگرم 305 00:54:06,040 --> 00:54:09,972 ،گرداگردم توفان در تلاطم بود و سهمناک مي‌غريد .اما چشمانِ من تنها بر عشقم دوخته شده‌بود 306 00:54:10,240 --> 00:54:13,836 سپس پنداشتم اين من بودم که بايد .خوابِ ناز و آسوده‌اش را پاسداري مي‌نمودم 307 00:54:14,560 --> 00:54:19,510 .شايد اکنون داشت زيباترين رؤياها را مي‌ديد ... رؤيايي که در آن من در ظاهرِ کلاغ نبودم 308 00:54:20,200 --> 00:54:21,998 بلکه در قالبِ حقيقي‌ام .حضور مي‌يافتم 309 00:54:23,600 --> 00:54:27,150 آرزو مي‌کردم هرگز آن شب به پايان نرسد .و صبحگاهان هرگز نيايد 310 00:54:33,160 --> 00:54:37,712 اما صبح فرا رسيد و من چاره‌اي نداشتم .مگر آنکه دوباره بازگردم 311 00:54:50,160 --> 00:54:52,470 استاد نمي‌خواست .وقت را تلف کُند 312 00:54:52,960 --> 00:54:56,998 ،او منتظرم بود و قصد داشت مُچم را بگيرد .زيرا مايل بود سرانجام مرا درسِ عبرتي بدهد 313 00:54:57,400 --> 00:55:01,110 خوشبختانه «يورا» نيز آنجا حضور داشت .و دقيقاً مي‌دانست بايد چکار بکُند 314 00:55:25,000 --> 00:55:28,072 ،از آن شب به بعد، شب از پسِ شب .استاد مراقب بود و مي‌پاييد 315 00:55:28,800 --> 00:55:32,316 ،هنگاميکه وي رويِ سقف انتظار مي‌کِشيد .ما به حجره‌يِ ممنوعه مي‌رفتيم 316 00:55:35,120 --> 00:55:39,034 ،در آخرين صفحه‌يِ کتابِ استاد .فرمولي اسرارآميز يافتيم 317 00:55:40,120 --> 00:55:44,637 عشق، نيرومندتر از .هر سِحري است 318 00:55:46,200 --> 00:55:49,796 ،ما بارها و بارها آن را خوانديم .اما نتوانستيم معنايش را دريابيم 319 00:56:29,720 --> 00:56:34,851 به هر کاري که مي‌پرداختم، نمي‌توانستم به هيچ‌چيز بينديشم .مگر به آن فرمولِ پيچيده و غامض که در آن کتاب مکتوب بود 320 00:56:35,120 --> 00:56:38,591 چطور ممکن بود دختري ساده بر جادوگري شرير غالب آيد؟ 321 00:56:38,960 --> 00:56:41,520 و چگونه مي‌توانستم از آن دختر چنين درخواستي نمايم؟ 322 00:56:46,280 --> 00:56:49,352 هنگامِ تنهاييم، چه نام‌هايِ زيبايي که .برايِ آن دختر ابداع نمي‌نمودم 323 00:56:50,000 --> 00:56:53,835 اما وقتي به چهره‌اش مي‌نگريستم .نمي‌توانستم کلامي سخن بگويم 324 00:57:39,360 --> 00:57:43,274 !کيش! کيش !کيش 325 00:58:48,800 --> 00:58:51,712 ،جستجويِ استاد برايِ يافتن‌مان .بيهوده و بي‌نتيجه بود 326 00:58:52,040 --> 00:58:57,395 ،من به‌اندازه‌يِ‌کافي از آن کتابِ جادو آموخته‌بودم .آن‌اندازه کافي که خود را ايمن و مصون نگه‌داريم 327 00:58:58,480 --> 00:59:00,949 کداميک از شما مخفيانه به حجره‌يِ ممنوعه مي‌رود؟ 328 00:59:03,360 --> 00:59:05,352 پس همه‌تان را به بوته‌يِ آزمون .قرار مي‌دهم 329 00:59:05,920 --> 00:59:09,596 .«تو همينجا بمان، «يورا .مابقي مي‌توانند بروند 330 00:59:12,400 --> 00:59:15,757 ،اينک با همديگر به مکاني پرواز خواهيم نمود .و در آنجا به تو تکليفي محول خواهم کرد 331 00:59:16,080 --> 00:59:17,400 همه‌چيز بدينگونه .مشخص خواهد گشت 332 00:59:20,920 --> 00:59:23,560 استاد هنوز آسياب را ترک نگفته بود .که من نيز ناپديد گشتم 333 00:59:24,240 --> 00:59:26,072 شبي بود .مهتابي و دل‌انگيز 334 00:59:27,080 --> 00:59:30,278 نمي‌توانستم خواسته‌اي داشته‌باشم زيباتر از .وعده‌يِ ميعادي با عشقِ نازنينم 335 00:59:33,120 --> 00:59:37,470 .اما ترس از راه رسيد و در آنجا به ما پيوست .زيرا استاد در آنجا نيز به جستجوي‌مان آمده بود 336 00:59:49,040 --> 00:59:51,839 اما جملاتِ مکتوب در آن .کتابِ ظلماني را بخاطر آوردم 337 00:59:53,280 --> 00:59:57,660 !اي قدرت‌هايِ جادويي! ما را به گُل مبدل‌سازيد !به نيلوفرهايِ آبيِ زيبا 338 00:59:57,800 --> 01:00:00,395 و برايِ مدتي، آرامشي نادر .بر رويِ آن آب‌ها شناور گشت 339 01:00:10,400 --> 01:00:12,357 استاد بيهوده پرواز مي‌کرد .و بيهوده جستجو مي‌نمود 340 01:00:13,800 --> 01:00:16,569 ،او مشکوک گشته‌بود که ما جايي در آن حوالي هستيم .اما نمي‌توانست پيدايمان کُند 341 01:00:16,840 --> 01:00:21,790 ،فقط ماه، همان نگاهبان و حافظِ عاشقان .خموشانه مي‌دانست 342 01:00:25,320 --> 01:00:30,975 .استاد شکست را نمي‌پذيرفت .پس مرا روزِ بعد به آن حجره‌يِ سياه فراخواند 343 01:00:31,240 --> 01:00:35,200 در اکتشافِ هنرِ خفيه، بيش از حدِ انتظارم .به‌سختي کوشيده‌اي 344 01:00:36,120 --> 01:00:39,511 پس تکليفي به تو محول مي‌نمايم .تا مهارت و استادي‌ات محک بخورد 345 01:00:40,560 --> 01:00:44,270 و بدينگونه خودت زندگي يا مرگت را .تعيين خواهي کرد 346 01:00:48,760 --> 01:00:52,356 ،استاد به من گفت که به آن دورها پرواز کُنم ... به سرزمينِ مجارستان 347 01:00:52,640 --> 01:00:55,280 جاييکه همينک ارتشِ سلطنتي .در حالِ جنگ برعليه تُرکان بود 348 01:00:56,160 --> 01:01:00,897 در آنجا مي‌بايست نزدِ ژنرالِ فرمانده پذيرفته مي‌شدم .و از اوامرش تبعيت مي‌نمودم 349 01:01:01,120 --> 01:01:04,670 پس از پروازي دور و دراز، سرانجام به آن .ميدانِ شکوه و افتخار رسيدم 350 01:01:05,440 --> 01:01:09,400 اردوگاه‌مان را به‌آساني يافتم .و نيز خيمه‌يِ فرمانده‌يِ نظامي را 351 01:01:20,320 --> 01:01:23,330 خود را به افسران، به‌عنوانِ جادوگري ... معرفي‌نمودم که آمده است 352 01:01:23,720 --> 01:01:25,393 تا آنان را عليه تُرکان .ياري کُند 353 01:01:26,880 --> 01:01:29,915 ،بخاطر حرفم موردِ استهزاء قرار گرفتم .زيرا هيچکس مرا باور نمي‌کرد 354 01:01:30,240 --> 01:01:33,870 آيا چه مي‌توانستم بکنم تا آنان کاملاً و سريعاً مرا جدي مي‌گرفتند؟ 355 01:01:38,840 --> 01:01:43,810 «سپس داستانِ مفصلِ آدم‌رباييِ مارشالِ «ساکسون .توسطِ يک جادوگرِ تُرک را برايم بازگو نمودند 356 01:01:44,000 --> 01:01:46,071 دقيقاً در زمانِ صحيح .آمده بودم 357 01:01:46,760 --> 01:01:50,800 کارِ من آن بود که زنداني را آزاد نمايم و .او را به اردوگاه سلطنتي بازگردانم 358 01:01:51,360 --> 01:01:52,919 بنابراين از پيِ اجرايِ دستور .شتافتم 359 01:02:13,480 --> 01:02:16,075 در جبهه‌يِ تُرکان، خيمه‌ها همچون .قارچِ پس از باران روئيده‌بودند 360 01:02:16,480 --> 01:02:18,358 چگونه بايد مارشالِ اسير را جستجو مي‌نمودم؟ 361 01:02:19,000 --> 01:02:21,640 ،با بزرگ‌ترين خيمه شروع‌کردم !اما چه خيمه‌اي را برگزيدم 362 01:02:22,120 --> 01:02:23,952 در آنجا سلطانِ عظيم‌الشأن .تنها مي‌زيست 363 01:02:24,080 --> 01:02:29,918 ،مايل نبودم مزاحمش شوم، اما پيش از آنکه بتوانم سخني بگويم .با ميهمان‌نوازيِ تُرکان آشنا گشتم 364 01:02:43,280 --> 01:02:45,556 مشاهده‌يِ يک نگهبانِ مسلح .مرا به روالِ عادي بازگرداند 365 01:02:46,200 --> 01:02:50,740 فقط مارشالِ اسير مي‌توانست اينچنين اکيداً .تحتِ مراقبت باشد. کاملاً از اين امر مطمئن بودم 366 01:02:51,160 --> 01:02:55,791 فقط لازم بود واردِ خيمه گردم و زنداني را .بي‌سر‌و‌صدا به دورها راهنمايي نمايم 367 01:03:05,920 --> 01:03:08,480 اما اول مي‌بايست از دستِ آن .تُرکِ خطرناک خلاص مي‌شدم 368 01:03:08,920 --> 01:03:10,434 پس او را به يک موش .تغييرِشکل دادم 369 01:03:10,800 --> 01:03:15,974 موشي کوچک و بي‌آزار. اما او به همين‌گونه نيز .همچنان کشيک‌ش را ادامه داد 370 01:03:46,000 --> 01:03:47,992 سرانجام مارشالِ اسير را ... يافتم 371 01:03:48,960 --> 01:03:51,520 در محاصره‌يِ پاسداراني .تا دندان مسلح 372 01:03:52,200 --> 01:03:56,190 ،زنده خارج‌نمودنش از آن مهلکه .چالشي بود کاملاً مناسبِ يک جادوگر 373 01:04:00,000 --> 01:04:03,038 آزمونِ استاديِ من .آغاز گشته بود 374 01:05:02,440 --> 01:05:05,990 ،خيال مي‌کردم که فاتح گشته‌ام .ليکن بدترين‌ها هنوز در انتظارم بود 375 01:05:07,120 --> 01:05:08,952 طالعِ نحس .به‌زودي ظاهر مي‌گشت 376 01:05:10,320 --> 01:05:12,920 به‌نظرم رسيد که آن عقابِ سياه ... همان جادوگرِ تُرک بود 377 01:05:12,920 --> 01:05:16,973 که مي‌خواست مارشالِ «ساکسونِ» مرا .به‌زور پس بگيرد 378 01:05:35,640 --> 01:05:36,930 !«کرابات» 379 01:05:37,280 --> 01:05:40,512 .صدايِ «يورا» بود .خون در رگ‌هايم يخ بست 380 01:05:41,280 --> 01:05:42,600 !«کرابات» 381 01:05:43,120 --> 01:05:45,715 من به صميمي‌ترين دوستم .شليک کرده بودم 382 01:05:47,080 --> 01:05:49,675 تازه اکنون بود که به نقشه‌يِ اهريمنيِ استاد .پي مي‌بردم 383 01:05:51,320 --> 01:05:57,573 او «يورا» را به خدمتِ تُرکان فرستاده بود و مرا نيز برايِ خدمت .به شاهنشاه اعزام نموده بود. و ما بايد يکديگر را نابود مي‌کرديم 384 01:05:57,760 --> 01:06:02,120 .اما برايِ يأس و نوميدي فرصتي نبود ... مجبور بودم سريعاً از «يورا»يِ مجروحم پرستاري نمايم 385 01:06:02,120 --> 01:06:04,351 زيرا به‌نظرم مي‌رسيد که .حالش بسيار وخيم بود 386 01:06:06,040 --> 01:06:11,656 پس خودم و او را دوباره به کلاغ تغييرِشکل دادم .و سفرِ دراز به خانه را همراهش پيمودم 387 01:06:16,080 --> 01:06:19,198 ،اما در آن حالتِ هيجان‌زدگيم .مارشالِ «ساکسون» را فراموش‌نمودم 388 01:06:21,400 --> 01:06:24,979 من شبانه‌روز پرواز‌کردم و پرواز‌کردم .با نهايتِ سرعتي که بال‌ها امکان مي‌داد 389 01:06:25,240 --> 01:06:26,993 اکنون به‌همين‌زودي .هوا سردتر گشته‌بود 390 01:07:04,040 --> 01:07:06,396 تو آزمونت را .گند زدي 391 01:07:06,720 --> 01:07:10,031 مارشال هنوز در قالبِ يک اسب گريزان‌است .و ميانِ جنگل‌ها گُم شده‌است 392 01:07:10,640 --> 01:07:16,238 .اين بيل را بگير و برو گوري حفر کُن .اين آخرين تکليفت است 393 01:07:16,960 --> 01:07:20,271 ،تو خود را متعهد نموده‌اي .پس بايد تمکين کُني 394 01:07:53,560 --> 01:07:55,836 اکنون خواهي فهميد که در اينجا .استاد چه‌کسي‌ست 395 01:07:57,000 --> 01:07:59,117 و از تقديرت .گريزي نخواهي داشت 396 01:08:02,880 --> 01:08:04,439 همه‌چيز بدينگونه .مقرر مي‌گشت 397 01:08:05,360 --> 01:08:10,532 ،من نبرد با استاد را باخته بودم .و فرجامِ «توني» و «ميخال» انتظارم را مي‌کِشيد 398 01:08:10,920 --> 01:08:12,479 «اما «يورا .تسليم نشده بود 399 01:08:13,280 --> 01:08:15,636 عليرغمِ جراحتش پرواز نمود .تا برايم کمک بيابد 400 01:08:16,320 --> 01:08:21,839 : او جمله‌يِ آن کتابِ جادو را بخاطر مي‌آورد .عشق، نيرومندتر از هر سِحري است 401 01:08:45,320 --> 01:08:46,917 چه مي‌خواهي؟ 402 01:08:48,040 --> 01:08:49,315 پسرم را به من .پس بده 403 01:08:50,160 --> 01:08:51,230 .نمي‌شناسمش 404 01:08:53,960 --> 01:08:55,997 ،او «کرابات» است .همان‌کس که عاشقشم 405 01:08:56,440 --> 01:09:02,518 کرابات»؟ آيا شماها اصلاً چنين کسي مي‌شناسيد؟» يا شايد خودت قادري او را پيداکُني؟ 406 01:09:04,000 --> 01:09:11,313 ،بسيار خُب. اگر توانستي او را در ميانِ اينها بيابي .آنوقت مي‌تواني وي را با خود به خانه‌ات ببري 407 01:09:11,920 --> 01:09:16,392 وگرنه هرگز دوباره .سپيده‌دمان را نخواهي ديد 408 01:09:21,240 --> 01:09:23,755 به حجره‌يِ سياه برويد .و در آنجا به خط شويد 409 01:09:50,160 --> 01:09:51,276 همانجا که هستيد .بمانيد 410 01:09:51,920 --> 01:09:55,550 ،هيچکس کلامي سخن نگويد .وگرنه اين دختر خواهد مُرد 411 01:09:57,800 --> 01:09:59,154 اصلاً فکرِ اين را .نکرده بودم 412 01:10:00,560 --> 01:10:05,632 ،او بدونِ چشم‌بند مرا از ديگر کلاغ‌ها تشخيص مي‌داد .اما اکنون همه‌چيز از دست مي‌رفت 413 01:10:20,000 --> 01:10:22,097 از جلويم .عبور کرد 414 01:10:22,400 --> 01:10:24,915 بابتِ ترس از جانش .قلبم به‌شدت مي‌کوبيد 415 01:10:39,480 --> 01:10:41,391 .خودش است 416 01:10:42,920 --> 01:10:44,310 آيا مطمئني؟ 417 01:10:44,920 --> 01:10:49,517 .آري. صدايِ قلبش را مي‌شنوم .اين اوست 418 01:11:27,680 --> 01:11:32,197 همگي از ميانِ آن دودِ خفه‌کُننده .به نورِ نابِ روز بيرون آمديم 419 01:11:33,400 --> 01:11:37,713 .ما آزاد بوديم .دوباره به آزاديِ پرندگان 420 01:11:39,000 --> 01:11:41,560 آن آسيابِ بدسگال .به خاکستر مبدل‌گشت 421 01:11:42,400 --> 01:11:48,897 استاد درهم شکسته شده‌بود و تماميِ افسون‌هايش .توسطِ عشقِ ساده و فروتنانه باطل گشته‌بود 422 01:11:58,400 --> 01:12:01,950 درونِ آن آسيابِ خباثت‌آميز .آتشِ نهايي خروشيد 423 01:12:02,280 --> 01:12:04,954 و اين پاياني بود بر تماميِ .قدرتِ شريرانه‌اش 424 01:12:06,200 --> 01:12:11,038 ،همچنانکه آتش، آن کتابِ ساحري را احاطه مي‌کرد ... جادو شروع به فسخ‌شدن مي‌نمود 425 01:12:11,320 --> 01:12:13,891 و همراهش آموزه‌هايِ استاد نيز .از همه‌يِ ما ناپديد مي‌گشت 426 01:12:13,960 --> 01:12:16,919 و بدينگونه تماميِ سِحر و جادو .خاتمه يافت 427 01:12:18,400 --> 01:12:20,835 و ما به مردماني عادي .مبدل گشتيم 428 01:12:22,320 --> 01:12:23,436 .که بسي نيکو بود 429 01:12:47,007 --> 01:12:55,007 : ترجمه زيرنويس hamlethamletian 58304

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.