All language subtitles for The Sorcerers Apprentice 1978 .DVDRip-Farsipersian
Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
Would you like to inspect the original subtitles? These are the user uploaded subtitles that are being translated:
1
00:00:02,520 --> 00:00:11,077
«بر اساسِ نوولِ «کرابات
«اثرِ «اُتفريد پروسلر
2
00:00:11,320 --> 00:00:15,280
«« شـاگــردِ جـادوگـــر »»
3
00:00:41,600 --> 00:00:46,590
: نويسنده و کارگردان
«کارِل زِمان»
4
00:00:59,960 --> 00:01:02,000
هيچکجايِ جهان
... چمنزارهايي اينچنين سرسبز
5
00:01:02,000 --> 00:01:06,392
و قاصدکهايي اينچنين زرّين
.همچون اينجا در «لوژيتسا» نداشت
6
00:01:07,960 --> 00:01:10,000
زمينِ زيرِ گاوآهن
... نانِ کِشتگران را ميپخت
7
00:01:10,000 --> 00:01:14,950
و زيرِ پرچمِ لردِ «ساکسونيِ» برگزيدهمان
.سرافراز بود
8
00:01:43,000 --> 00:01:50,657
.اما زندگيِ من، زندگيِ پرندهاي گُمگشته بود
.تنها، بدونِ والدين، و بدونِ آشيانه
9
00:01:50,960 --> 00:01:54,476
«گاهي در زادگاهم «لوژيتسا
.شتابان و سرگردان پرسه ميزدم
10
00:01:54,520 --> 00:01:59,034
،اگرچه ولگرديکردن توسطِ لردِ «ساکسوني» قدغن شدهبود
... اما هيچکس آن را جدي نميگرفت
11
00:01:59,160 --> 00:02:01,177
.مگر سگها
12
00:02:28,520 --> 00:02:31,240
.آه، شما هنوز نميدانيد من چهکسي هستم
.مرا «کرابات» ميناميدند
13
00:02:32,080 --> 00:02:35,680
،اکنون تکوتنها در اين جهان
... خانهام همين تکه زميني بود
14
00:02:35,680 --> 00:02:38,070
که در ازايِ هيچچيز
.معاوضهاش نميکردم
15
00:03:46,720 --> 00:03:48,791
همچون پرندهاي
.آزاد ميزيستم
16
00:03:50,200 --> 00:03:55,820
بههرحال، حتي در «لوژيتسا» نيز نه خورشيد ميتواند تاابد گرمکُند
.و نه قاصدکها ميتوانند تاابد زرّين بشکفند
17
00:03:55,960 --> 00:03:58,316
و اين برايِ جوانکي آواره
.بيرحمانه است
18
00:06:07,000 --> 00:06:08,912
همچون مُردگان
... خوابيده بودم
19
00:06:09,320 --> 00:06:13,878
،و متوجهنبودم که آن دو پسرکِ گدايِ ديگر
.پيشاپيش و قبل از من، در آنجا پناه گرفتهبودند
20
00:06:13,880 --> 00:06:15,234
بنابراين ما
.سه نفر بوديم
21
00:06:16,160 --> 00:06:23,099
،و از آنجا که جشنِ «سه مُغ» را در پيش داشتيم
.نقشه کِشيديم تا شکمي از عزا درآوريم
22
00:06:27,120 --> 00:06:35,055
،آمدهايم بسويتان ما سه شاه فرزانه
.و داريم برايتان آرزويِ سلامتي و توفيقِ روزانه
23
00:06:39,080 --> 00:06:50,179
،سلامتي و توفيق و نيز عمرِ دراز
.آرزو داريم برايتان ما که آمدهايم از راه دراز
24
00:06:51,600 --> 00:07:01,799
،سفرمان براستي بوده است از راهي بس دور و بيامان
.از «بيتاللحم» تا کلبهيِ اين مهربان شبان
25
00:07:03,320 --> 00:07:13,419
،و شما که هستيد بس خرم و فرخلقا
.مگيريد دماغتان را برايمان سربالا، مگيريد دماغتان را برايمان سربالا
26
00:07:14,920 --> 00:07:26,010
،اين آفتاب بوده که ساختهاست چهرهيمان
.اينچنين سوخته و گندمگون و شبسان
27
00:07:27,040 --> 00:07:37,139
،آيا اگر خودتان نيز ره ميپيموديد در آفتاب
نميگشتيد همچون ما اينگونه برشته و کباب؟
28
00:07:38,720 --> 00:07:48,819
،اينک خورشيد تبديلگشته به سنگي گرانبها
.تا نشانگر باشد تولدِ «مسيح» را
29
00:07:56,920 --> 00:08:02,918
،عصر هنگام، همچون پادشاهان بر سرِ ميزي نشستيم
.و سپس در بستري شاهانه خوابيديم
30
00:08:03,080 --> 00:08:08,109
،البته بههيچوجه تجملي نبود
.اما تهويهاي مطبوع داشت و بسيار فراخ بود
31
00:08:12,800 --> 00:08:17,397
!برخيز! برخيز
!«کرابات»
32
00:08:18,120 --> 00:08:19,910
کسي نامم را
!صدا زد
33
00:08:20,040 --> 00:08:24,239
!برخيز
!«کرابات»
34
00:08:24,320 --> 00:08:33,998
.«به آسيابِ کنارِ «سياهآب» بيا، «کرابات
.ضرر نخواهي کرد
35
00:08:34,400 --> 00:08:36,198
!«کرابات»
36
00:08:44,040 --> 00:08:50,753
!کرابات»! به حرفِ استاد گوشکُن»
!حرفش را گوشکُن
37
00:09:11,560 --> 00:09:13,358
آنسويِ دهکده
.به پيرمردي برخوردم
38
00:09:14,120 --> 00:09:17,413
،هنگاميکه از او مسيرِ آسيابِ کنارِ «سياهآب» را پرسيدم
... بر خود لرزيد و هراسان گشت
39
00:09:17,440 --> 00:09:25,058
،و ازم خواست که برگردم و از آن مکانِ نفرينشده دوري جويم
.از همان خاستگاه تماميِ شرارتها
40
00:09:40,760 --> 00:09:45,551
!به آن پيرمرد اعتنا مکُن
!حرفِ مرا گوشکُن
41
00:10:28,760 --> 00:10:30,791
.بيا داخل
42
00:11:25,800 --> 00:11:28,156
.پس اينجا هستي
43
00:11:28,840 --> 00:11:31,355
اين صدايِ همان کلاغي بود که
.مرا به آنجا دعوت کردهبود
44
00:11:32,960 --> 00:11:43,236
من در اينجا استاد هستم، و فنونِ آسياباني را
.به تو خواهم آموخت و نيز فنونِ خفيه را
45
00:11:43,480 --> 00:11:44,516
موافقي؟
46
00:12:03,600 --> 00:12:09,073
!اي آسياب، دوباره بچرخ
!ها! ها! ها! ها
47
00:12:23,920 --> 00:12:26,310
،آن اولين شب در آسياب
.حتي يک لحظه نيز نخوابيدم
48
00:12:27,680 --> 00:12:33,870
در کنارم 11 تختخوابِ خالي وجود داشت که کنجکاويم را
تحريک مينمود. آنها مالِ چهکساني بودند؟
49
00:12:35,360 --> 00:12:39,976
.از قرارِ معلوم، مالِ شاگردان و کارگرانِ روزمزدي همچون من
اما پس چرا آنجا حضور نداشتند؟
50
00:12:40,280 --> 00:12:45,071
،بهنظرم ميرسيد که اينجا در اين مکانِ غريب
.غير از خودم هيچکس نبود
51
00:13:11,440 --> 00:13:13,557
همواره صبحگاهان نسبت به شبِ گذشته
.معقولتر است
52
00:13:14,480 --> 00:13:17,757
سرانجام با ديگر مردانِ جوانِ آسياب
.ملاقات نمودم
53
00:13:21,480 --> 00:13:23,631
بزرگترينشان
.نامش «توني» بود
54
00:13:24,880 --> 00:13:26,030
،پس از وي
.ميخال» بود»
55
00:13:26,880 --> 00:13:30,112
و بعد «يورا». او برايمان آشپزي ميکرد
.و جوانکي مهربان بود
56
00:13:31,600 --> 00:13:34,895
،سپس اين شخص بود که «روباه» ناميده ميشد
.زيرا همواره دستبهدامنِ استاد ميگشت
57
00:13:35,520 --> 00:13:37,159
.ژان» قويترينِ همه بود»
58
00:13:37,640 --> 00:13:44,638
،سپس «ياکوبِ» کمحرف بود، «آندروشِ» دلقک
.«و نهايتاً «استاشکو» و «مارتين
59
00:13:46,720 --> 00:13:50,191
،آنان 11 نفر بودند و من دوازدهمي بودم
.و جوانترينِ همهشان
60
00:14:21,840 --> 00:14:25,072
«بدينسان در آسيابِ کنارِ «سياهآب
.شاگردي ميکردم
61
00:14:25,800 --> 00:14:29,994
کارِ آنجا آسان نبود، اما دستکم سقفي بالايِ سرم داشتم
.و غذايِ گرمي روزانه
62
00:14:30,120 --> 00:14:32,760
يک پسرکِ گدا چهچيزي بيش از اين
ميتوانست آرزو کُند؟
63
00:14:37,480 --> 00:14:39,080
زمان همچون رودخانهاي
... در گذر بود
64
00:14:39,080 --> 00:14:42,517
و من کارِ دشوارِ آسياب را تاب آوردم
.تا وقتيکه بهار فرا رسيد
65
00:15:00,400 --> 00:15:03,438
،بيش از تمامِ ساکنينِ آسياب
.از گربه در عذاب بودم
66
00:15:03,680 --> 00:15:05,399
زيرا حتي يک دم نيز
.مرا تنها نميگذاشت
67
00:15:06,080 --> 00:15:07,799
آن گربه همهجا بود و
.همهچيز را ميديد
68
00:15:08,480 --> 00:15:11,439
،اما هنگاميکه بسيار بهستوه ميآمدم
.ديگر نميتوانستم جلويِ خودم را بگيرم
69
00:15:20,160 --> 00:15:24,313
.و اين استاد را خشمگين مينمود
.اين را بسيار زود متوجه گشتم
70
00:16:23,520 --> 00:16:26,718
،پس از کتکي که خوردم
.تصميمگرفتم از آسياب فرار کُنم
71
00:16:27,920 --> 00:16:30,958
لوژيتسا» بهاندازهيِکافي بزرگ بود»
.که مفلوکي همچون مرا پنهان نمايد
72
00:16:31,240 --> 00:16:36,293
و بهاندازهيِکافي بزرگ بود که تا هنگاميکه بتوانم
.دوباره خرجِ زندگيم را درآورم، نانم دهد
73
00:16:38,080 --> 00:16:42,760
،تمامِ آن شب را توقف ننمودم
.بلکه فقط دويدم و دويدم
74
00:16:42,760 --> 00:16:46,930
،هنگاميکه از آن مکانِ مهيب دور گشتم
... همانجاييکه بدانگونه ازم قدرداني کردهبودند
75
00:16:47,200 --> 00:16:48,680
برايِ مدتي
.استراحت نمودم
76
00:18:01,080 --> 00:18:03,959
،اينها را منتقلکُن
!همينحالا
77
00:18:47,480 --> 00:18:52,354
سرانجام اکنون با چشمانِ خودم همانچيزي را ميديدم
.که بسيار مظنونش بودم
78
00:18:52,920 --> 00:18:56,152
من اينجا در آسيابي بودم
.که از قدرتهايِ جادويي نيرو ميگرفت
79
00:18:57,400 --> 00:18:59,756
و بهزودي
.يقين پيدا نمودم
80
00:19:06,080 --> 00:19:07,150
،«کرابات»
81
00:19:08,160 --> 00:19:10,595
تو رُبعِ سال را
.در اين آسياب بودهاي
82
00:19:11,480 --> 00:19:13,915
و دورهيِ آموزشيت
.به پايان رسيدهاست
83
00:19:14,720 --> 00:19:20,478
.تو ديگر کارآموزِ آسيابان نيستي
.بلکه مِنبعد شاگردِ خودم هستي
84
00:19:24,320 --> 00:19:26,277
،نزديکتر بيا
.«کرابات»
85
00:19:57,040 --> 00:19:59,111
در ابتدا نميدانستم
.چه بايد بکُنم
86
00:20:00,120 --> 00:20:02,112
خون در رگهايم
.از گردش ايستادهبود
87
00:20:03,400 --> 00:20:05,778
سعينمودم بهخاطر بياورم
.که پرندگان چه ميکُنند
88
00:20:06,040 --> 00:20:07,394
.اما درمانده بودم
89
00:20:07,880 --> 00:20:09,234
ليکن سپس
.از پسش برآمدم
90
00:20:10,200 --> 00:20:12,795
،آري، داشتنِ پروبال
.چندان نيز بد نيست
91
00:20:14,240 --> 00:20:18,439
و از آن به بعد، جسم و روحم
.ديگر متعلق به استاد بود
92
00:20:19,400 --> 00:20:22,359
و خود را در زندگي و مرگ
.به او واگذار نموده بودم
93
00:20:25,040 --> 00:20:27,130
!بنشينيد
94
00:20:27,400 --> 00:20:31,474
کرابات»، تو اکنون»
.در مکتبِ خفيه هستي
95
00:20:32,960 --> 00:20:36,510
،ما در اينجا، نه قرائت ميآموزيم
.نه کتابت و نه حساب
96
00:20:37,240 --> 00:20:41,519
ما در اينجا، هنرِ تماميِ هنرها را
.مطالعه ميکُنيم
97
00:20:42,360 --> 00:20:46,195
،کتابي که اينجا رويِ ميز قرار دارد
،قوهيِ دوزخي» است»
98
00:20:46,920 --> 00:20:48,832
.کتابي نفريده
99
00:20:49,680 --> 00:20:53,117
که حاويِ تماميِ طلسمها
.و افسونهايِ جهان است
100
00:20:53,920 --> 00:20:57,231
اما تنها من
،ميتوانم بخوانمش
101
00:20:57,680 --> 00:21:00,991
چرا که استاد
.من هستم
102
00:21:02,600 --> 00:21:06,150
برايِ شما نگريستن به داخلِ کتاب
.قدغن است
103
00:21:07,920 --> 00:21:09,559
!بکُلي قدغن
104
00:21:11,160 --> 00:21:12,640
متوجه شدي، «کرابات»؟
105
00:21:15,840 --> 00:21:17,240
حال
.خوب توجهکُن
106
00:21:18,680 --> 00:21:22,560
من شروع خواهم کرد که به تو
.جادوهايِ ساده را آموزشدهم
107
00:21:23,360 --> 00:21:26,558
و اين است الفبايِ
.هنرِ خفيه
108
00:21:30,840 --> 00:21:35,437
،بدينسان، از يک کارآموزِ آسيابان
.به محصلِ مکتبِ جادوگري مبدلگشتم
109
00:21:36,640 --> 00:21:38,552
در «لوژيتسا» چندين مکانِ اينگونه
،وجود داشت
110
00:21:38,920 --> 00:21:42,197
،که تمامي مشابه بودند
.اگرچه اَشکالِ متفاوتي داشتند
111
00:21:42,880 --> 00:21:44,872
،مثلاً اين يک
.شبيه آسياب بود
112
00:21:46,440 --> 00:21:50,895
،ما برايِ ابد، تحتِ نظارتِ اکيدِ استاد بوديم
.و اجازهيِ پرواز در دوردستها را نداشتيم
113
00:21:55,480 --> 00:21:57,640
البته گاهياوقات
... استاد ما را به اطراف ميفرستاد
114
00:21:57,640 --> 00:22:00,633
تا ببيند از هنرِ خفيه
.چه آموختهبوديم
115
00:22:01,160 --> 00:22:02,753
من هميشه اکثراً
.با «توني» ميرفتم
116
00:22:03,560 --> 00:22:09,619
اما گردشِ اين بار، اصلاً مفرح نبود. «توني» موظف بود
.مرا بهعنوانِ يک نرينهگاو در بازار بفروشد
117
00:22:16,960 --> 00:22:19,895
،من بسيار خجالتزده گشته بودم
اما چه کارِ ديگري ميتوانستم بکُنم؟
118
00:22:20,000 --> 00:22:23,835
آموختهبودم که يک شاگرد ميبايست
.با اينچنين محکهايي کنار آيد
119
00:22:37,120 --> 00:22:40,192
،در بازارِ احشام
.اکنون مرکزِ توجه بودم
120
00:22:40,880 --> 00:22:43,349
،نرينهگاوي اينچنين
.منظرهاي بود که تماشا داشت
121
00:22:44,400 --> 00:22:48,930
قصابان مرا زيرکانه ميپاييدند و آنقدر رقابت ميکردند
.تا معلوم شود چهکسي پولِ بيشتري ميپردازد
122
00:22:49,240 --> 00:22:51,800
.توني» سرش را تکان ميداد»
.چرا که کافي نبود
123
00:22:53,320 --> 00:22:56,552
من سعي ميکردم هرکاري که يک نرينهگاو
.انجام ميدهد را انجامدهم
124
00:22:58,920 --> 00:23:04,754
،خريداران همچنان مبالغي بيشتر و بيشتر پيشنهاد ميدادند
.اما هنوز برايِ «توني» کافي نبود
125
00:23:05,280 --> 00:23:09,735
تا آنکه نهايتاً يک قصاب، کيسهاي پُر از سکههايِ نقره
.در ازايِ من پيشنهاد داد
126
00:23:09,880 --> 00:23:10,996
.توني» موافقت نمود»
127
00:23:12,560 --> 00:23:14,950
و بدينگونه بود که
.در بازار فروختهشدم
128
00:23:32,480 --> 00:23:37,953
سرانجام قصابِ خسته، از دور ميخانهاي ديد
: و مالک را صدا زد و فرمان داد
129
00:23:38,920 --> 00:23:41,435
گوشتِ خوک و کوفته
!با کلمترش و آبجو
130
00:23:45,200 --> 00:23:47,000
و دستهاي يونجه
.برايِ گاو
131
00:23:47,000 --> 00:23:51,680
،برايِ من هم
!گوشتِ خوک و آبجو
132
00:23:51,680 --> 00:23:54,559
اين را با صدايِ انسانيم گفتم
.و آن دو نفر از هوش رفتند
133
00:24:47,400 --> 00:24:49,790
،توني» و من، اين بار نيز»
.آزمون را قبول شدهبوديم
134
00:24:51,080 --> 00:24:53,231
و استاد
.خرسند ميگشت
135
00:25:00,720 --> 00:25:04,111
،استاد در شنبهيِ مقدسِ عيدِ پاک
.تکليفي جديد به ما محولنمود
136
00:25:05,360 --> 00:25:09,240
ميبايست دو به دو، مکاني مييافتيم که در آنجا
... زندگيِ يک انسان بطورِ خشونتآميز پايان گرفته بود
137
00:25:09,240 --> 00:25:11,391
و تا نورِ صبحگاه
.همانجا ميمانديم
138
00:25:12,920 --> 00:25:16,192
برايِ مدتي طولاني، همراه «توني» پرواز نموديم
.و صبورانه جستجو کرديم
139
00:25:17,400 --> 00:25:22,269
غالباً مکان را ديگران پيشاپيش تصاحب کردهبودند
.و بنابراين بايد همچنان به پرواز ادامه ميداديم
140
00:25:29,840 --> 00:25:34,869
،آنجا را دوستنداشتم، اما منظرهاش زيبا بود
.بنابراين همانجا مانديم
141
00:25:38,800 --> 00:25:41,198
مدتها ميشد که آوازِ ناقوسِ کليسا را
.نشنيده بودم
142
00:25:41,480 --> 00:25:43,836
نوايش مرا به يادِ
... کودکيم انداخت
143
00:25:44,280 --> 00:25:45,957
.و دهکدهام
144
00:25:46,320 --> 00:25:48,118
دلتنگِ همان مردمانِ معمولي
.گشتهبودم
145
00:25:52,960 --> 00:26:02,959
.خوشآمديد اي ستارهها و اي رودها، از پسِ شبي اينچنين زيبا
.درنگنمودن مگذاريد مرا، سروسامان دهيد همهچيز را همينحالا
146
00:26:09,360 --> 00:26:19,359
.بدهيد به من آنچه را، که مگر سالي يکبار نميدهيد هيچگاه
.بياوريد مردِ رؤياهايم را، هدايتشنماييد به همين نزديکيها
147
00:26:48,480 --> 00:26:51,393
و از آن روز به بعد، آوازِ آن دختر
.در قلبم زمزمه ميکرد
148
00:26:52,560 --> 00:26:54,438
فراموشکردنش
.غيرِممکن بود
149
00:26:57,960 --> 00:27:07,959
.خوشآمديد اي ستارهها و اي رودها، از پسِ شبي اينچنين زيبا
.درنگنمودن مگذاريد مرا، سروسامان دهيد همهچيز را همينحالا
150
00:27:14,200 --> 00:27:17,034
چنان بود که گويي زمان در آن آسيابِ شرير
.سريعتر از آنچه بايد ميگذشت
151
00:27:18,320 --> 00:27:23,031
،کريسمس در راه بود
.و من هنوز در فکرِ آن دختر بودم
152
00:27:36,480 --> 00:27:38,153
!اين را دورش کُن
!فوراً دورش کُن
153
00:27:38,800 --> 00:27:40,871
اينجا جايِ اينچنين
!چيزهايي نيست
154
00:27:57,880 --> 00:27:59,792
آن کريسمس
.جورِ غريبي بود
155
00:28:00,680 --> 00:28:02,512
حتي در آنجا
.تابوتي يافتم
156
00:28:03,600 --> 00:28:05,671
اما در آسياب
.هيچکس نمُرده بود
157
00:28:10,880 --> 00:28:12,075
.سپس «توني» را ديدم
158
00:28:13,200 --> 00:28:14,520
آيا ميرفت تا
گور را حفر کُند؟
159
00:28:17,040 --> 00:28:23,098
،صدايش زدم، اما به راهش ادامهداد و به عقب ننگريست
.چنانکه گويي نميشنيد
160
00:28:25,240 --> 00:28:28,074
،کوشيدم بفهمم در آسياب چه خبر بود
.اما بيهيچ موفقيتي
161
00:28:29,000 --> 00:28:31,560
در همهجا ميشد تنش و ترس را
.احساس نمود
162
00:28:32,360 --> 00:28:35,592
،اما آنهايي که ميدانستند
.همچنان خاموش بودند
163
00:28:48,760 --> 00:28:52,993
زمانِ محک و آزمونِ نهاييِ تو
.در هنرِ خفيه فرا رسيده است
164
00:28:54,200 --> 00:28:57,750
فقط يک نفر از ما ميتواند
.در اينجا استاد باشد
165
00:28:59,080 --> 00:29:04,314
،هرآنکس که در آزمون مردود شود
.تابوت انتظارش را ميکِشد
166
00:30:47,840 --> 00:30:51,520
آسياب همچنان بيحرکت متوقف بود
،و از کار ايستاده بود
167
00:30:51,520 --> 00:30:54,400
،تا آنکه بجايِ «تونيِ» بينوا
،شاگردِ بعدي آمد
168
00:30:54,400 --> 00:30:56,859
تا شمارهيِ نفراتمان
.دوباره تکميلگردد
169
00:30:57,200 --> 00:30:59,999
چرخِ آسياب هرگز بهمدتِ طولاني
.بيکار نيفتاده بود
170
00:31:01,120 --> 00:31:05,911
: استاد 2 دستيارِ بيرحم داشت که طرفش بودند
.گرسنگي و سرما
171
00:31:06,760 --> 00:31:08,810
ما با جفتشان
.بهخوبي آشنا بوديم
172
00:31:09,120 --> 00:31:12,750
و اينک آنها پسرکي ديگر را
.به آن آسيابِ خبيث کشانيدهبودند
173
00:31:13,680 --> 00:31:15,956
تکتکمان رستگاريمان را
.در اينجا جستجو کردهبوديم
174
00:31:23,720 --> 00:31:30,051
همچون هميشه، استادمان منتظر ماند تا تازهوارد
.در شبکهاي از وعدهها، به دام افتد
175
00:31:30,680 --> 00:31:33,514
آخر چهکسي نميخواهد
يک جادوگر شود؟
176
00:32:17,720 --> 00:32:19,677
،اي آسياب
!دوباره بچرخ
177
00:32:21,960 --> 00:32:24,156
!ها! ها! ها! ها
178
00:32:39,000 --> 00:32:41,913
صبحِ بعد، با شاگردِ جديدمان
.ديدار نموديم
179
00:32:42,440 --> 00:32:44,477
هيچکس از او نپرسيد
.که از کجا ميآيد
180
00:32:45,240 --> 00:32:51,298
،زيرا او نيز خانهبهدوشِ يخزدهيِ کوچکي بود
.همانگونه که ما زماني بوديم. نامش «ويتِک» بود
181
00:32:52,360 --> 00:32:58,438
،آنچنان مدتهايِ مديد روزهداري کردهبود که اکنون هرگاه که ميتوانست
.همچون گُرگي حريصانه همهچيز را ميبلعيد
182
00:33:00,240 --> 00:33:03,836
ورودِ شاگردي جديد، زندگيِ آسياب را
.به روالِ عادي بازگرداند
183
00:33:11,480 --> 00:33:14,678
بهزودي «ويتِک» نيز ميفهميد
.که بهکجا پا گذارده بود
184
00:33:16,160 --> 00:33:18,755
،در ابتدا اين را عجيب مييافت
.اما از هيچچيز نترسيدهبود
185
00:33:19,160 --> 00:33:24,576
،و پيش از آنکه کاملاً همهچيز دستگيرش شود
.به جوانترينِ همهيِ ما در مکتبِ خفيه مبدلگشت
186
00:33:31,920 --> 00:33:35,755
!بنشين
!گفتم بنشين
187
00:33:45,480 --> 00:33:49,793
خوب توجهکُنيد. اينک سِحري بسيار مفيد را
،به شما خواهم آموخت
188
00:33:51,320 --> 00:33:55,792
تبديلِ ميوهيِ کاج
.به جواهرآلات
189
00:34:05,400 --> 00:34:09,792
اما بخاطر داشتهباشيد که فقط برايِ يک ساعت
.در اين قالب دوام خواهد آورد
190
00:34:10,400 --> 00:34:12,278
و پس از آن، سِحر ديگر
.کارساز نخواهد بود
191
00:34:14,520 --> 00:34:20,910
.با خود انديشيدم که پس سِحري بود بيفايده
.چقدر استاد را هنوز بطورِ نابسنده درک مينمودم
192
00:35:40,600 --> 00:35:43,640
در ملاقاتي رسمي، و در برابرِ اورنگِ
... خودِ اعليحضرتِ همايوني
193
00:35:43,640 --> 00:35:46,200
استاد جواهراتش را به اشراف
.پيشکش نمود
194
00:35:48,000 --> 00:35:53,517
،بانوان مسرور گشتند و در ستايش از هنرِ جواهرساز
.بنايِ رقابت گذاردند
195
00:35:53,920 --> 00:35:56,760
همگان يکي از آن
،جواهراتِ زيبا را ميخواستند
196
00:35:56,760 --> 00:35:59,912
،و به محضِ اينکه امتحانش مينمودند
.ديگر ازش دست نميکِشيدند
197
00:36:01,760 --> 00:36:04,640
و بنابراين شواليهها مجبور بودند
... ته جيبهاشان را عميقاً بگردند
198
00:36:04,640 --> 00:36:07,314
و سکههايِ طلايشان را
.در پايِ استاد بريزند
199
00:36:15,600 --> 00:36:18,535
سپس ناگهان بخاطر آوردم که آن جادو
.فقط بهمدتِ يک ساعت کارساز بود
200
00:36:18,720 --> 00:36:20,439
،و زمانِ باقيمانده
.تنها 5 دقيقه بود
201
00:36:22,000 --> 00:36:26,940
،سپس سينه و گردنِ بانوان، صرفاً کاجهايِ کهنه را جلوه ميداد
.و بنابراين چوبهيِ دار بيشک در انتظارمان ميبود
202
00:36:27,400 --> 00:36:29,869
اما استادِ من ميدانست
.که بعدش چه بايد کرد
203
00:36:31,600 --> 00:36:34,695
او زمانِ معمول را
.به سکون واداشت
204
00:36:38,960 --> 00:36:44,354
و بعد همهچيز يخ بست، و ما غنائممان را
.از محوطهيِ قصر بيرون برديم
205
00:36:52,760 --> 00:36:58,598
هرگز به خواب هم نميديدم که او بتواند در ازايِ فروشِ
.آن ميوههايِ کاج، جعبهاي پُر از اين همه طلا بدست آورد
206
00:37:07,240 --> 00:37:08,959
.دوباره عيدِ پاک آمد
207
00:37:10,320 --> 00:37:13,358
دومينِ عيدِ پاکِ من در
.«آسيابِ کنارِ «سياهآب
208
00:37:15,720 --> 00:37:18,997
،در شنبهيِ مقدسِ عيدِ پاک
.ما همان تکليفِ سابق را داشتيم
209
00:37:20,080 --> 00:37:24,280
هنگاميکه تاريکي فرود آمد، استادمان دوباره ما را به جاهايي فرستاد
... که زندگيِ يک انسان بطورِ خشونتآميز پايان گرفته بود
210
00:37:24,280 --> 00:37:26,351
و بايد تا صبحگاه
.همانجا ميمانديم
211
00:37:27,720 --> 00:37:29,791
اين بار، به خودم گفتم
.حرفِ استاد را گوش نخواهم داد
212
00:37:30,200 --> 00:37:32,795
و به آنجايي پرواز خواهم کرد
.که ارادهام مرا ميبَرَد
213
00:37:44,240 --> 00:37:59,239
.خوشآمديد اي ستارهها و اي رودها، از پسِ شبي اينچنين زيبا
.درنگنمودن مگذاريد مرا، سروسامان دهيد همهچيز را همينحالا
214
00:38:01,280 --> 00:38:15,279
.بدهيد به من آنچه را، که مگر سالي يکبار نميدهيد هيچگاه
.بياوريد مردِ رؤياهايم را، هدايتشنماييد به همين نزديکيها
215
00:38:41,360 --> 00:38:42,840
قلبم همچون ناقوسي
.ميکوبيد
216
00:38:43,960 --> 00:38:47,840
احساسنمودم که در اين شب
.سرنوشتم مقدر ميگشت
217
00:38:59,600 --> 00:39:03,071
اين را برايِ ديرآمدگان فقط يکبارِ ديگر
: تکرار ميکُنم
218
00:39:03,840 --> 00:39:09,472
،هرآنکس که هنرِ خفيه را آموخت
.بايد تماميِ قلبش را برايش فدا نمايد
219
00:39:10,240 --> 00:39:12,480
اما هرآنکس که قلبش را
... با شخصي ديگر تقسيم نمايد
220
00:39:12,480 --> 00:39:17,191
،يا آن را به ديگري ببخشد
.گورِ خودش را پيشاپيش کَنده است
221
00:39:18,040 --> 00:39:21,712
به همين دليل است که جفتبهجفت پرواز ميکُنيد
.تا يکديگر را حراست نماييد
222
00:39:21,880 --> 00:39:23,633
حال چهکسي از دستورِ من
تمرد کردهاست؟
223
00:39:26,640 --> 00:39:28,233
،اول از تو ميپرسم
.«کرابات»
224
00:39:31,280 --> 00:39:32,919
،حالا تو حرفبزن
.«يورا»
225
00:39:36,480 --> 00:39:41,600
،پس حال که اينگونه هوايِ يکديگر را داريد
.شما را به بوتهيِ آزمون مينهم
226
00:39:43,080 --> 00:39:45,390
استادم تنبيهي بيرحمانه
.برايمان تدارک ديد
227
00:39:46,600 --> 00:39:51,652
يورا» به يک اسب تغييرِشکل يافت و من دستور گرفتم»
.که او را ببرم و در ازايِ 50 فلورين بفروشم
228
00:39:52,560 --> 00:39:55,120
يورا» که استعدادِ چندان عظيمي»
... در هنرِ خفيه نداشت
229
00:39:55,120 --> 00:39:58,055
شديداً ميترسيد که مبادا ميبايست
.برايِ تمامِ عمرش يک اسب باشد
230
00:39:58,160 --> 00:40:00,516
آخر او نميتوانست خودش را
.تغييرِشکل دهد
231
00:40:12,400 --> 00:40:16,571
پس به او گفتم که از شرِ هراسهايش خلاصش ميکُنم
.و نقشهايمان را معاوضه مينماييم
232
00:40:19,720 --> 00:40:22,997
من او را به قالبِ انسانيش برگرداندم
.و خودم تبديل به اسب شدم
233
00:40:23,960 --> 00:40:27,990
و بهمحضِ اينکه «يورا» مرا در بازار ميفروخت
.دوباره به ظاهرِ انساني بازميگشتم
234
00:40:28,160 --> 00:40:29,594
اين برايم
.کارِ دشواري نبود
235
00:40:41,000 --> 00:40:43,151
در شهر، کنارِ ساختمانِ شهرداري
.توقف نموديم
236
00:40:43,400 --> 00:40:46,393
،ميدان خالي بود
.و هيچ احدالناسي پر نميزد
237
00:40:47,200 --> 00:40:49,270
اين چيزي نبود
.که انتظار داشتيم
238
00:40:49,520 --> 00:40:52,877
ناگهان يک خريدار آمد و
.در ازايِ من 50 سکهيِ طلا پيشنهاد نمود
239
00:40:54,040 --> 00:40:59,620
،يورا» محظوظ بود که مرا با قيمتِ خوبي فروخته»
.اما نديد که به چهکسي فروختهاست
240
00:41:46,920 --> 00:41:52,917
.ديگر هرگز سعينکُن مرا دوباره فريبدهي
.اين آخرين هشدارِ من است
241
00:41:54,240 --> 00:41:58,120
،حال اجازهات ميدهم تا به انسان تبديلگردي
.اما فقط همين يکدفعه و ديگر هرگز
242
00:42:32,320 --> 00:42:33,436
!«کرابات»
243
00:42:34,640 --> 00:42:36,120
!«کـرابــات»
244
00:43:17,760 --> 00:43:21,470
،استاد برايِ چند روزي آسياب را ترک گفتهبود
.و همگي در آن ايام شادمان بودند
245
00:43:22,440 --> 00:43:27,453
ما آزادانه زندگي ميکرديم، حتي با وجوديکه
.کارِ فراواني برايِ انجامدادن داشتيم
246
00:43:30,600 --> 00:43:32,671
،اما برايِ من
.زندگي هيچ نبود مگر يک رؤيا
247
00:43:33,440 --> 00:43:34,954
افکارم تماماً
.نزدِ آن دختر بودند
248
00:43:35,480 --> 00:43:38,359
،پرواز بسويِ او
.همهيِ آنچه بود که آرزو داشتم
249
00:43:39,360 --> 00:43:41,556
اکنون هيچچيز نميتوانست
.مرا مانع شود
250
00:43:42,200 --> 00:43:43,714
.من پروبال داشتم
251
00:43:44,680 --> 00:43:47,514
فقط «يورا» مرا ديد
.هنگاميکه آسياب را ترک گفتم
252
00:44:22,560 --> 00:44:23,960
آن روز
.بس سعادتمند بودم
253
00:44:24,800 --> 00:44:27,554
فوراً دختر را يافتم
.و او سرانجام مرا شناخت
254
00:44:28,920 --> 00:44:30,513
،و با اين حال
.کلامي صحبت نکرديم
255
00:44:31,200 --> 00:44:34,876
،اما چشمها ميتوانند با چشمها سخن گويند
... و حتي برايِ لحظاتي
256
00:44:34,920 --> 00:44:37,435
قادرند بيش از زيباترين کلمات
.انتقالِ معنا نمايند
257
00:44:54,800 --> 00:44:56,473
«ناگهان صدايِ «يورا
.مخلّمان گشت
258
00:44:59,320 --> 00:45:02,040
.او به من هشدار ميداد
.استاد بازگشته بود
259
00:45:03,040 --> 00:45:06,954
بايد سريعاً به قالبِ کلاغ درميآمدم
... تا مبادا برايِ دختري که
260
00:45:07,400 --> 00:45:12,432
،از جانِ خودم نيز عزيزتر ميداشتم
.موجبِ خطر گردم
261
00:45:22,360 --> 00:45:25,159
دور از آسياب، در ارتفاعِ کم
.پرواز نموديم تا مخفي باشيم
262
00:45:26,400 --> 00:45:29,932
.جنگلِ انبوه و بيشهها همچنان ما را مخفي ميکردند
!بختمان خوش
263
00:45:30,280 --> 00:45:32,749
استادِ خشمگين، در قالبِ يک عقاب
.منتظرمان بود
264
00:45:33,960 --> 00:45:38,239
،اما هنگاميکه چنگالهايش را تيز مينمود
.از پُشتِ سرش دزدانه درونِ آسياب سُريديم
265
00:45:53,080 --> 00:45:55,800
،بيهوده رازت را پنهان ميکُني
.«کرابات»
266
00:45:57,120 --> 00:45:58,270
آن دختر کيست؟
267
00:45:59,000 --> 00:46:01,993
وقتي پيدايشکُنم، آنقدر زنده نخواهد ماند
.که بامداد را ببيند
268
00:46:03,280 --> 00:46:04,953
تو روحت را
.به من فروختهاي
269
00:46:05,800 --> 00:46:09,237
.تو به من تعلق داري
!فقط به من
270
00:46:10,560 --> 00:46:13,598
و آن دختر نبايد
.سرِ راه قرار گيرد
271
00:46:18,680 --> 00:46:21,080
آن شب به اين ميانديشيدم که چگونه
... از آسياب بيرون بروم
272
00:46:21,080 --> 00:46:23,595
و از دسترسِ
.قدرتهايِ ظلمانيش بگريزم
273
00:46:24,880 --> 00:46:27,600
هيچ راهي نبود مگر
.مغلوبساختنِ استاد
274
00:46:29,080 --> 00:46:31,276
اما کاري دشوار بود و
.يورا» بايد کمکم ميکرد»
275
00:46:56,760 --> 00:46:59,753
برايِ منقطعساختنِ پيوندهايِ قدرتِ جادويي
.فقط يک راه وجود داشت
276
00:47:01,080 --> 00:47:02,992
غالبآمدن بر استاد
.در هنرِ خفيه
277
00:47:04,080 --> 00:47:06,117
و آنجا در برابرمان
.کتابِ نفريده قرار داشت
278
00:47:06,720 --> 00:47:08,617
.کتابِ طلسمها
279
00:47:08,840 --> 00:47:09,956
بايد خواندنش را
.ميآموختيم
280
00:47:10,560 --> 00:47:15,635
بايد تماميِ اسرارش را ميفهميديم
.تا برايِ روزِ نبرد با استاد آمادهباشيم
281
00:48:25,320 --> 00:48:27,710
آن سال
.زمستان زود فرا رسيد
282
00:48:29,240 --> 00:48:31,080
زمين پوستيني سپيد
... بر تن کردهبود
283
00:48:31,080 --> 00:48:34,710
و ناقوسها شادمانه در انتظارِ فرحبخشِ
.کريسمسِ درحالِآمدن طنينميافکندند
284
00:48:36,200 --> 00:48:39,335
فقط در آسياب بود که ناخوشي، بيقراري و ترس
.بر همهچيز مستولي بود و حکم ميراند
285
00:48:39,480 --> 00:48:44,693
همچون هميشه در پايانِ سال، بزرگترينِ همهيِ ما
.سرنوشتِ محتومش را انتظار ميکِشيد
286
00:48:44,920 --> 00:48:47,389
و اين دفعه
.نوبتِ «ميخال» بود
287
00:48:48,400 --> 00:48:52,155
.اين بيل را بگير
.بايد گوري حفر شود
288
00:48:53,600 --> 00:48:56,320
بايد برايِ هرآنکس که در انتظارش است
.کاملاً مهيا گردد
289
00:49:12,480 --> 00:49:15,757
!«ميخال»! «ميخال»
!برگرد
290
00:49:55,640 --> 00:50:01,079
.«فايدهاي ندارد، «کرابات
.ميدانم چهچيز در انتظارم است
291
00:50:01,680 --> 00:50:02,955
.آزمونم با استاد
292
00:50:03,640 --> 00:50:05,632
همگان بايد يکروزي
.با آن مواجه شوند
293
00:50:53,560 --> 00:50:55,472
،آيا آمادهاي
ميخال»؟»
294
00:52:39,800 --> 00:52:43,237
،هنگاميکه قلبِ شجاعِ «ميخال» متوقف گشت
.آسياب نيز از حرکت ايستاد
295
00:52:44,200 --> 00:52:45,350
اما نه برايِ
.مدتِ طولاني
296
00:52:46,320 --> 00:52:51,392
.در امتدادِ دشتهايِ برفپوش، پسري ديگر آمد
.ردِ پاها بسويِ آسيابِ مخوف رهنمونش ساختهبودند
297
00:53:15,400 --> 00:53:17,596
صبحهنگام رفتيم تا به شاگردِ جديدمان
.خوشآمد بگوييم
298
00:53:18,080 --> 00:53:23,093
.فوراً او را بجا آوردم. وي «لوبوش» کوچولو بود
.همانکه سابقاً با يکديگر سرود خواندهبوديم
299
00:53:23,240 --> 00:53:26,631
اينک آن شاه کوچکِ خيالباف
.در تارِ شيطان بهدام افتادهبود
300
00:53:29,080 --> 00:53:32,152
اکنون دليلي مضاعف داشتم
.تا پوزِ استاد را به خاک بمالم
301
00:53:36,320 --> 00:53:40,997
.برفها در مارس شروع به آبشدن ميکردند
.اما فعلاً هوا حتي برايِ سگ نيز مناسب نبود
302
00:53:42,160 --> 00:53:45,719
من از آن هوا استفاده ميکردم و هنگامِ تاريکي
.دوباره از آسياب غيبت مينمودم
303
00:53:45,800 --> 00:53:51,855
،حضورِ دخترِ محبوبِ قلبم در فاصلهاي کوتاه دورتر
.مرا شهامت ميبخشيد
304
00:54:02,160 --> 00:54:04,800
دلم ميخواست نزديک گردم
.و به چهرهاش بنگرم
305
00:54:06,040 --> 00:54:09,972
،گرداگردم توفان در تلاطم بود و سهمناک ميغريد
.اما چشمانِ من تنها بر عشقم دوخته شدهبود
306
00:54:10,240 --> 00:54:13,836
سپس پنداشتم اين من بودم که بايد
.خوابِ ناز و آسودهاش را پاسداري مينمودم
307
00:54:14,560 --> 00:54:19,510
.شايد اکنون داشت زيباترين رؤياها را ميديد
... رؤيايي که در آن من در ظاهرِ کلاغ نبودم
308
00:54:20,200 --> 00:54:21,998
بلکه در قالبِ حقيقيام
.حضور مييافتم
309
00:54:23,600 --> 00:54:27,150
آرزو ميکردم هرگز آن شب به پايان نرسد
.و صبحگاهان هرگز نيايد
310
00:54:33,160 --> 00:54:37,712
اما صبح فرا رسيد و من چارهاي نداشتم
.مگر آنکه دوباره بازگردم
311
00:54:50,160 --> 00:54:52,470
استاد نميخواست
.وقت را تلف کُند
312
00:54:52,960 --> 00:54:56,998
،او منتظرم بود و قصد داشت مُچم را بگيرد
.زيرا مايل بود سرانجام مرا درسِ عبرتي بدهد
313
00:54:57,400 --> 00:55:01,110
خوشبختانه «يورا» نيز آنجا حضور داشت
.و دقيقاً ميدانست بايد چکار بکُند
314
00:55:25,000 --> 00:55:28,072
،از آن شب به بعد، شب از پسِ شب
.استاد مراقب بود و ميپاييد
315
00:55:28,800 --> 00:55:32,316
،هنگاميکه وي رويِ سقف انتظار ميکِشيد
.ما به حجرهيِ ممنوعه ميرفتيم
316
00:55:35,120 --> 00:55:39,034
،در آخرين صفحهيِ کتابِ استاد
.فرمولي اسرارآميز يافتيم
317
00:55:40,120 --> 00:55:44,637
عشق، نيرومندتر از
.هر سِحري است
318
00:55:46,200 --> 00:55:49,796
،ما بارها و بارها آن را خوانديم
.اما نتوانستيم معنايش را دريابيم
319
00:56:29,720 --> 00:56:34,851
به هر کاري که ميپرداختم، نميتوانستم به هيچچيز بينديشم
.مگر به آن فرمولِ پيچيده و غامض که در آن کتاب مکتوب بود
320
00:56:35,120 --> 00:56:38,591
چطور ممکن بود دختري ساده
بر جادوگري شرير غالب آيد؟
321
00:56:38,960 --> 00:56:41,520
و چگونه ميتوانستم از آن دختر
چنين درخواستي نمايم؟
322
00:56:46,280 --> 00:56:49,352
هنگامِ تنهاييم، چه نامهايِ زيبايي که
.برايِ آن دختر ابداع نمينمودم
323
00:56:50,000 --> 00:56:53,835
اما وقتي به چهرهاش مينگريستم
.نميتوانستم کلامي سخن بگويم
324
00:57:39,360 --> 00:57:43,274
!کيش! کيش
!کيش
325
00:58:48,800 --> 00:58:51,712
،جستجويِ استاد برايِ يافتنمان
.بيهوده و بينتيجه بود
326
00:58:52,040 --> 00:58:57,395
،من بهاندازهيِکافي از آن کتابِ جادو آموختهبودم
.آناندازه کافي که خود را ايمن و مصون نگهداريم
327
00:58:58,480 --> 00:59:00,949
کداميک از شما مخفيانه
به حجرهيِ ممنوعه ميرود؟
328
00:59:03,360 --> 00:59:05,352
پس همهتان را به بوتهيِ آزمون
.قرار ميدهم
329
00:59:05,920 --> 00:59:09,596
.«تو همينجا بمان، «يورا
.مابقي ميتوانند بروند
330
00:59:12,400 --> 00:59:15,757
،اينک با همديگر به مکاني پرواز خواهيم نمود
.و در آنجا به تو تکليفي محول خواهم کرد
331
00:59:16,080 --> 00:59:17,400
همهچيز بدينگونه
.مشخص خواهد گشت
332
00:59:20,920 --> 00:59:23,560
استاد هنوز آسياب را ترک نگفته بود
.که من نيز ناپديد گشتم
333
00:59:24,240 --> 00:59:26,072
شبي بود
.مهتابي و دلانگيز
334
00:59:27,080 --> 00:59:30,278
نميتوانستم خواستهاي داشتهباشم زيباتر از
.وعدهيِ ميعادي با عشقِ نازنينم
335
00:59:33,120 --> 00:59:37,470
.اما ترس از راه رسيد و در آنجا به ما پيوست
.زيرا استاد در آنجا نيز به جستجويمان آمده بود
336
00:59:49,040 --> 00:59:51,839
اما جملاتِ مکتوب در آن
.کتابِ ظلماني را بخاطر آوردم
337
00:59:53,280 --> 00:59:57,660
!اي قدرتهايِ جادويي! ما را به گُل مبدلسازيد
!به نيلوفرهايِ آبيِ زيبا
338
00:59:57,800 --> 01:00:00,395
و برايِ مدتي، آرامشي نادر
.بر رويِ آن آبها شناور گشت
339
01:00:10,400 --> 01:00:12,357
استاد بيهوده پرواز ميکرد
.و بيهوده جستجو مينمود
340
01:00:13,800 --> 01:00:16,569
،او مشکوک گشتهبود که ما جايي در آن حوالي هستيم
.اما نميتوانست پيدايمان کُند
341
01:00:16,840 --> 01:00:21,790
،فقط ماه، همان نگاهبان و حافظِ عاشقان
.خموشانه ميدانست
342
01:00:25,320 --> 01:00:30,975
.استاد شکست را نميپذيرفت
.پس مرا روزِ بعد به آن حجرهيِ سياه فراخواند
343
01:00:31,240 --> 01:00:35,200
در اکتشافِ هنرِ خفيه، بيش از حدِ انتظارم
.بهسختي کوشيدهاي
344
01:00:36,120 --> 01:00:39,511
پس تکليفي به تو محول مينمايم
.تا مهارت و استاديات محک بخورد
345
01:00:40,560 --> 01:00:44,270
و بدينگونه خودت زندگي يا مرگت را
.تعيين خواهي کرد
346
01:00:48,760 --> 01:00:52,356
،استاد به من گفت که به آن دورها پرواز کُنم
... به سرزمينِ مجارستان
347
01:00:52,640 --> 01:00:55,280
جاييکه همينک ارتشِ سلطنتي
.در حالِ جنگ برعليه تُرکان بود
348
01:00:56,160 --> 01:01:00,897
در آنجا ميبايست نزدِ ژنرالِ فرمانده پذيرفته ميشدم
.و از اوامرش تبعيت مينمودم
349
01:01:01,120 --> 01:01:04,670
پس از پروازي دور و دراز، سرانجام به آن
.ميدانِ شکوه و افتخار رسيدم
350
01:01:05,440 --> 01:01:09,400
اردوگاهمان را بهآساني يافتم
.و نيز خيمهيِ فرماندهيِ نظامي را
351
01:01:20,320 --> 01:01:23,330
خود را به افسران، بهعنوانِ جادوگري
... معرفينمودم که آمده است
352
01:01:23,720 --> 01:01:25,393
تا آنان را عليه تُرکان
.ياري کُند
353
01:01:26,880 --> 01:01:29,915
،بخاطر حرفم موردِ استهزاء قرار گرفتم
.زيرا هيچکس مرا باور نميکرد
354
01:01:30,240 --> 01:01:33,870
آيا چه ميتوانستم بکنم تا آنان
کاملاً و سريعاً مرا جدي ميگرفتند؟
355
01:01:38,840 --> 01:01:43,810
«سپس داستانِ مفصلِ آدمرباييِ مارشالِ «ساکسون
.توسطِ يک جادوگرِ تُرک را برايم بازگو نمودند
356
01:01:44,000 --> 01:01:46,071
دقيقاً در زمانِ صحيح
.آمده بودم
357
01:01:46,760 --> 01:01:50,800
کارِ من آن بود که زنداني را آزاد نمايم و
.او را به اردوگاه سلطنتي بازگردانم
358
01:01:51,360 --> 01:01:52,919
بنابراين از پيِ اجرايِ دستور
.شتافتم
359
01:02:13,480 --> 01:02:16,075
در جبههيِ تُرکان، خيمهها همچون
.قارچِ پس از باران روئيدهبودند
360
01:02:16,480 --> 01:02:18,358
چگونه بايد مارشالِ اسير را
جستجو مينمودم؟
361
01:02:19,000 --> 01:02:21,640
،با بزرگترين خيمه شروعکردم
!اما چه خيمهاي را برگزيدم
362
01:02:22,120 --> 01:02:23,952
در آنجا سلطانِ عظيمالشأن
.تنها ميزيست
363
01:02:24,080 --> 01:02:29,918
،مايل نبودم مزاحمش شوم، اما پيش از آنکه بتوانم سخني بگويم
.با ميهماننوازيِ تُرکان آشنا گشتم
364
01:02:43,280 --> 01:02:45,556
مشاهدهيِ يک نگهبانِ مسلح
.مرا به روالِ عادي بازگرداند
365
01:02:46,200 --> 01:02:50,740
فقط مارشالِ اسير ميتوانست اينچنين اکيداً
.تحتِ مراقبت باشد. کاملاً از اين امر مطمئن بودم
366
01:02:51,160 --> 01:02:55,791
فقط لازم بود واردِ خيمه گردم و زنداني را
.بيسروصدا به دورها راهنمايي نمايم
367
01:03:05,920 --> 01:03:08,480
اما اول ميبايست از دستِ آن
.تُرکِ خطرناک خلاص ميشدم
368
01:03:08,920 --> 01:03:10,434
پس او را به يک موش
.تغييرِشکل دادم
369
01:03:10,800 --> 01:03:15,974
موشي کوچک و بيآزار. اما او به همينگونه نيز
.همچنان کشيکش را ادامه داد
370
01:03:46,000 --> 01:03:47,992
سرانجام مارشالِ اسير را
... يافتم
371
01:03:48,960 --> 01:03:51,520
در محاصرهيِ پاسداراني
.تا دندان مسلح
372
01:03:52,200 --> 01:03:56,190
،زنده خارجنمودنش از آن مهلکه
.چالشي بود کاملاً مناسبِ يک جادوگر
373
01:04:00,000 --> 01:04:03,038
آزمونِ استاديِ من
.آغاز گشته بود
374
01:05:02,440 --> 01:05:05,990
،خيال ميکردم که فاتح گشتهام
.ليکن بدترينها هنوز در انتظارم بود
375
01:05:07,120 --> 01:05:08,952
طالعِ نحس
.بهزودي ظاهر ميگشت
376
01:05:10,320 --> 01:05:12,920
بهنظرم رسيد که آن عقابِ سياه
... همان جادوگرِ تُرک بود
377
01:05:12,920 --> 01:05:16,973
که ميخواست مارشالِ «ساکسونِ» مرا
.بهزور پس بگيرد
378
01:05:35,640 --> 01:05:36,930
!«کرابات»
379
01:05:37,280 --> 01:05:40,512
.صدايِ «يورا» بود
.خون در رگهايم يخ بست
380
01:05:41,280 --> 01:05:42,600
!«کرابات»
381
01:05:43,120 --> 01:05:45,715
من به صميميترين دوستم
.شليک کرده بودم
382
01:05:47,080 --> 01:05:49,675
تازه اکنون بود که به نقشهيِ اهريمنيِ استاد
.پي ميبردم
383
01:05:51,320 --> 01:05:57,573
او «يورا» را به خدمتِ تُرکان فرستاده بود و مرا نيز برايِ خدمت
.به شاهنشاه اعزام نموده بود. و ما بايد يکديگر را نابود ميکرديم
384
01:05:57,760 --> 01:06:02,120
.اما برايِ يأس و نوميدي فرصتي نبود
... مجبور بودم سريعاً از «يورا»يِ مجروحم پرستاري نمايم
385
01:06:02,120 --> 01:06:04,351
زيرا بهنظرم ميرسيد که
.حالش بسيار وخيم بود
386
01:06:06,040 --> 01:06:11,656
پس خودم و او را دوباره به کلاغ تغييرِشکل دادم
.و سفرِ دراز به خانه را همراهش پيمودم
387
01:06:16,080 --> 01:06:19,198
،اما در آن حالتِ هيجانزدگيم
.مارشالِ «ساکسون» را فراموشنمودم
388
01:06:21,400 --> 01:06:24,979
من شبانهروز پروازکردم و پروازکردم
.با نهايتِ سرعتي که بالها امکان ميداد
389
01:06:25,240 --> 01:06:26,993
اکنون بههمينزودي
.هوا سردتر گشتهبود
390
01:07:04,040 --> 01:07:06,396
تو آزمونت را
.گند زدي
391
01:07:06,720 --> 01:07:10,031
مارشال هنوز در قالبِ يک اسب گريزاناست
.و ميانِ جنگلها گُم شدهاست
392
01:07:10,640 --> 01:07:16,238
.اين بيل را بگير و برو گوري حفر کُن
.اين آخرين تکليفت است
393
01:07:16,960 --> 01:07:20,271
،تو خود را متعهد نمودهاي
.پس بايد تمکين کُني
394
01:07:53,560 --> 01:07:55,836
اکنون خواهي فهميد که در اينجا
.استاد چهکسيست
395
01:07:57,000 --> 01:07:59,117
و از تقديرت
.گريزي نخواهي داشت
396
01:08:02,880 --> 01:08:04,439
همهچيز بدينگونه
.مقرر ميگشت
397
01:08:05,360 --> 01:08:10,532
،من نبرد با استاد را باخته بودم
.و فرجامِ «توني» و «ميخال» انتظارم را ميکِشيد
398
01:08:10,920 --> 01:08:12,479
«اما «يورا
.تسليم نشده بود
399
01:08:13,280 --> 01:08:15,636
عليرغمِ جراحتش پرواز نمود
.تا برايم کمک بيابد
400
01:08:16,320 --> 01:08:21,839
: او جملهيِ آن کتابِ جادو را بخاطر ميآورد
.عشق، نيرومندتر از هر سِحري است
401
01:08:45,320 --> 01:08:46,917
چه ميخواهي؟
402
01:08:48,040 --> 01:08:49,315
پسرم را به من
.پس بده
403
01:08:50,160 --> 01:08:51,230
.نميشناسمش
404
01:08:53,960 --> 01:08:55,997
،او «کرابات» است
.همانکس که عاشقشم
405
01:08:56,440 --> 01:09:02,518
کرابات»؟ آيا شماها اصلاً چنين کسي ميشناسيد؟»
يا شايد خودت قادري او را پيداکُني؟
406
01:09:04,000 --> 01:09:11,313
،بسيار خُب. اگر توانستي او را در ميانِ اينها بيابي
.آنوقت ميتواني وي را با خود به خانهات ببري
407
01:09:11,920 --> 01:09:16,392
وگرنه هرگز دوباره
.سپيدهدمان را نخواهي ديد
408
01:09:21,240 --> 01:09:23,755
به حجرهيِ سياه برويد
.و در آنجا به خط شويد
409
01:09:50,160 --> 01:09:51,276
همانجا که هستيد
.بمانيد
410
01:09:51,920 --> 01:09:55,550
،هيچکس کلامي سخن نگويد
.وگرنه اين دختر خواهد مُرد
411
01:09:57,800 --> 01:09:59,154
اصلاً فکرِ اين را
.نکرده بودم
412
01:10:00,560 --> 01:10:05,632
،او بدونِ چشمبند مرا از ديگر کلاغها تشخيص ميداد
.اما اکنون همهچيز از دست ميرفت
413
01:10:20,000 --> 01:10:22,097
از جلويم
.عبور کرد
414
01:10:22,400 --> 01:10:24,915
بابتِ ترس از جانش
.قلبم بهشدت ميکوبيد
415
01:10:39,480 --> 01:10:41,391
.خودش است
416
01:10:42,920 --> 01:10:44,310
آيا مطمئني؟
417
01:10:44,920 --> 01:10:49,517
.آري. صدايِ قلبش را ميشنوم
.اين اوست
418
01:11:27,680 --> 01:11:32,197
همگي از ميانِ آن دودِ خفهکُننده
.به نورِ نابِ روز بيرون آمديم
419
01:11:33,400 --> 01:11:37,713
.ما آزاد بوديم
.دوباره به آزاديِ پرندگان
420
01:11:39,000 --> 01:11:41,560
آن آسيابِ بدسگال
.به خاکستر مبدلگشت
421
01:11:42,400 --> 01:11:48,897
استاد درهم شکسته شدهبود و تماميِ افسونهايش
.توسطِ عشقِ ساده و فروتنانه باطل گشتهبود
422
01:11:58,400 --> 01:12:01,950
درونِ آن آسيابِ خباثتآميز
.آتشِ نهايي خروشيد
423
01:12:02,280 --> 01:12:04,954
و اين پاياني بود بر تماميِ
.قدرتِ شريرانهاش
424
01:12:06,200 --> 01:12:11,038
،همچنانکه آتش، آن کتابِ ساحري را احاطه ميکرد
... جادو شروع به فسخشدن مينمود
425
01:12:11,320 --> 01:12:13,891
و همراهش آموزههايِ استاد نيز
.از همهيِ ما ناپديد ميگشت
426
01:12:13,960 --> 01:12:16,919
و بدينگونه تماميِ سِحر و جادو
.خاتمه يافت
427
01:12:18,400 --> 01:12:20,835
و ما به مردماني عادي
.مبدل گشتيم
428
01:12:22,320 --> 01:12:23,436
.که بسي نيکو بود
429
01:12:47,007 --> 01:12:55,007
: ترجمه زيرنويس
hamlethamletian
58304