All language subtitles for The.Day.Of.The.Jackal.S01E05.fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese Download
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫برنامه‌ای که در ادامه خواهید دید حاوی ‫الفاظ نامناسب و صحنه‌های خشونت آمیز است

‫ارائه شده توسط وبسایت فیلمکیو ‫.:: FilmKio.Com ::.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫@FilmKio

‫:کانال زیرنویس‌های فیلمکیو ‫@SubKio

‫حقیقت چیه؟

‫- آدم می‌کشی؟ ‫- نه

‫لطفا دیگه دروغ نگو

‫دیگه دروغ نمیگم

‫دوست آمریکاییم یه سری ‫صحبت‌ها رو شنیده

‫سر قیمت رودن توافق شده

‫شغال توی راهه

‫برای کشتن تو به یه نفر پول دادن

‫- کی این قرارداد رو بسته؟ ‫- این اطلاعات رو نداریم، قربان

‫نورمن قطعا می‌دونسته داریم میایم

‫این نورمن استوک دقیقا کیه؟

‫تک تیرانداز اسلحه‌ای که ‫باهاش فست رو کشت...

‫برداشته و اینطوری ازش استفاده کرده

‫- همه‌ش به لطف نورمن استوک ‫- نورمن...

‫یه آدرس لازم دارم

‫با آدمم حرف می‌زنم

‫می‌خوام اینو ببینی

‫- هر چیزی که لازمه بدونم رو بهم بگو ‫- مامان!

‫شغال الان کجاست؟

‫باید توی تالین باشه

‫باید پیداش کنی و کنارش بمونی

‫سلام

‫[تالین، استونی]

‫از آدم‌هایی بیست میلیون دلار گرفتی...

‫که قبلا عادت داشتن به چیزی ‫که براش پول میدن برسن

‫و بهت پول ندادن...

‫تا توی مونیخ سرکش بشی

‫اگه کارمو تحویل ندم، اگه تو...

‫تحویل ندی...

‫هر کاری از دستشون بربیاد انجام میدن

‫نباید از این آدم‌ها برای ‫خودت دشمن بسازی

‫از اونی که تصورش رو می‌کنی قدرتمندترن

‫اگه حرفمو باور نمی‌کنی...

‫از نورمن استوک بپرس

‫هیچکس بیشتر از من ‫نمی‌خواد موفق بشی

‫از طرفدارهای دو آتیشه کارت هستم

‫دانلود فیلم‌وسریال بدون سانسور، با زیرنویس چسبیده و پخش آنلاین ‫.:: FilmKio.Com ::.

‫« مترجم: داوود آجرلو» ‫Highbury

‫[روز شغال]

‫تا موقع تحویل توی تالین می‌مونم، پس...

‫اگه چیزی لازم داشتی می‌تونی بهم زنگ بزنی

‫تلفنم امنه

‫یه پرستار بچه

‫هر چی که بخوای

‫خوبی؟

‫عالیم

‫ببین، بیانکا وقتی...

‫سعی کرد دخترمو بکشه

‫درست گفتی

‫بیرون

‫زود باش، گم شو بیرون

‫هیچکس حق نداره بیاد تو. فهمیدی؟

‫نورمن کجاست؟

‫برو به جهنم

‫بهم اعتماد کن وقتی میگم...

‫نورمن رو پیدا می‌کنم و خود می‌کشمش

‫اصلا شوخی نداره

‫پلیس نیستیم. ‫نیازی به حکم بازداشت نداریم

‫پیداش می‌کنه، اونو می‌کشه

‫چیزی که لازمه بدونیم رو بهمون بگو...

‫و اول...

‫نورمن رو نمی‌کشیم

‫و دوم، به جای اینکه...

‫تا آخر عمر بیافتی زندان، شما دو تا...

‫حداکثر پنج سال حبس میشین

‫اونم توی یه زندان راحت و قشنگ. ‫خیلی راحت پنج سال رو تموم می‌کنی، لری

‫و سوم...

‫می‌تونی بری خونه...

‫تا آلیسون، اما رو دفن کنی ‫و باهاشون خداحافظی کنی

‫پس می‌خوای باهام حرف بزنی؟

‫نه؟

‫برو به جهنم

‫[ایمیل جدید]

‫[یه کمیسیون برات دارم یه چیز خیلی خاص] ‫[پولی خوبی داره. فکر کنم علاقمند باشی.]

‫[امنی؟]

‫[به این شماره زنگ بزن]

‫برای آخرین اجرات بهت تبریک میگم

‫ممنونم. فقط با بهترین ‫ابزار می‌شد انجامش داد

‫یه استاد اونا رو ساخته

‫آره، بهترین استاد. ‫برای همین مدام برمی‌گردم

‫این بار چی لازم داری؟

‫قبل از اینکه به اون برسم...

‫یه سوال ازت دارم، نورمن

‫بپرس

‫توی زندگیت چه خبره؟

‫- منظورت چیه؟ ‫- یعنی...

‫تازگی چیز غیرعادی رو...

‫تجربه کردی؟

‫میشه گفت غیرعادی بوده، آره

‫- از کجا می‌دونستی؟ ‫- دقیقا چی؟

‫باید بدونم قبل از اینکه ‫بیش از این جلو بریم

‫به یه سفر کاری رفته بودم

‫خارج از کشور. چند تا مهمون پیداشون شد

‫دعوت نشده بودن و با خودشون گُل نیاوردن

‫کی بودن؟

‫واینستادم باهاشون گپ بزنم

‫بیا فرض کنیم یه خوشامدگویی ‫کوچولوی بلفاستی بهشون دادم...

‫بعدش زدم بیرون

‫به حساب‌شون رسیدم

‫درسته، و الان صد درصد در امانی؟

‫صد درصد

‫می‌دونی که از ریسک و خطر خوشم نمیاد

‫می‌دونی منم خوشم نمیاد

‫فاصله با هدف 75 متره

‫از تو بعیده که اینقدر نزدیک بشی

‫آره، متاسفانه، تنها گزینه‌م همینه

‫- موانع چی هستن؟ ‫- اول...

‫شناساگر فلز و یه پویشگر خیلی حساس...

‫ولی یه فکری برای اونجاش کردم

‫کِی بهش نیاز داری؟

‫خب، کار پنج روز دیگه‌س

‫یه مشکلی هست

‫- قیمتت رو بگو، پیرمرد ‫- نه

‫مسئله پول نیست. ‫مهمون‌هایی که ازشون حرف زدم؟

‫بازوم زخمی شده. ‫حتی نمی‌تونم درست کونمو پاک کنم

‫تنهایی نمی‌تونم به موقع کارتو تموم کنم

‫خب، کسی هست که بتونه کمکت کنه؟

‫کسی نیست که بهش اعتماد کنم

‫بهم اعتماد می‌کنی؟

‫باشه! بس کن!

‫دیگه بسه!

‫نمی‌کشیش؟

‫تضمین میدی؟

‫- تضمین صد درصد. ‫- کجاست، لری؟

‫نورمن کجاست؟

‫بوداپست

‫بوداپست؟

‫- آدرسش چیه؟ ‫- فقط یه بار رفتم اونجا

‫- از فرودگاه اومد دنبالم. ‫- چقدر طول کشید...

‫- تا از فرودگاه به خونه‌ش برسی؟ ‫- نمی‌دونم، حدود یه ساعت؟

‫- خارج از شهر بود ‫- روستا بود؟

‫- حومه شهر بود؟ چه شکلی بود؟ ‫- اونجا...

‫یه قهوه‌فروشی جنب ‫خیابون نورمن بود

‫و پشت خونه چند تا اصطبل ‫پر از اسب بود

‫چه جور جایی داره؟

‫خونه، آپارتمان؟

‫خونه نیست، یه ساختمون سفید بزرگه

‫با یه دروازه و حیاط. ‫فقط همینو می‌دونم. قسم می‌خورم

‫فقط همینو می‌دونم!

‫چطوری فهمیدی کجا زندگی می‌کنم؟

‫نورمن بهم گفت

‫نورمن از کجا می‌دونست؟

‫نورمن نسبت به من توی ‫دنیای متفاوتیه

‫می‌تونه خیلی چیزها رو پیدا کنه

‫سلام، نوریا هستم

‫اعلامیه...

‫برای تمام مسافران باقیمونده پرواز ‫ایی‌اس‌تی 119 به مقصد بوداپست

‫لطفا، بلافاصله به گیت پنج مراجعه کنید...

‫و کارت پرواز رو آماده داشته باشین

‫پس، یکی از اینا...

‫- یه خبرچین کثیف و فاسده... ‫- آره. یه دقیقه بهم وقت بده

‫یه خبر جدید از الکساندر داگن دارم

‫آدم تنهایی بوده. دیوونه جزییات بوده. ‫واقعا به درد تک تیرانداز بودن می‌خورده

‫واحدش در زمینه از بین بردن ‫رهبران طالبان تخصص داشته

‫کلی آدم کشتن

‫ولی در 2013 با یه بمب ‫کنار جاده‌ای در هلمند از پا دراومدن

‫پس، داگن مُرده؟

‫بله

‫جسدش پیدا شده؟

‫خب، گمون کنم، ولی می‌تونم بررسی کنم

‫آره

‫باشه...

‫هی، یه ذره جو دفتر عجیب شده

‫- ترس و توهم به اوج... ‫- میشه...

‫یه عکس از داگن گیر بیاری

‫- آره، حتما. ‫- خوبه

‫پارامترها رو بیشتر کردم...

‫تا به یه شعاع 90 دقیقه‌ای از فرودگاه برسم

‫گفتش یه ساختمون بزرگ و سفید ‫با دروازه و حیاط ـه

‫قهوه‌فروشی جنب خیابونشه و ‫پشتش اصطبل داره

‫چقدر طول می‌کشه موقعیت ‫دقیقش رو پیدا کنیم؟

‫یه ذره مبهم ـه

‫- شاید یه ذره طول بکشه ‫- خب...

‫سریعتر کار کن. ‫یه آدمکش داره آزاد می‌چرخه

‫درسته. پس فشاری در کار نیست

‫چیز زیادی بهم ندادی تا باهاش کار کنم

‫متفکر یا بوگندو؟

‫لعنتی

‫رودن اودی‌سی ـه. ‫هدف بعدی شغال

‫خب، این قطعا شرایط رو خطرناکتر می‌کنه

‫کلی آدم قدرتمند رو عصبانی کرده

‫گمونم اینو به ایزابل هم گفتین؟

‫گفتی به افراد زیادی نگیم

‫اون می‌دونه. خیلی وقته همدیگه رو می‌شناسیم

‫بسیار خب. قدم بعدی‌ت چیه؟

‫باید نورمن استوک رو پیدا کنم ‫و به گمونم...

‫تقریبا می‌دونیم نورمن کجاست

‫کجا؟

‫درک می‌کنم

‫ولی به تصورم به محض اینکه ‫موقعیت دقیقش رو پیدا کردی...

‫سریع میری و دستگیرش می‌کنی؟

‫آره، نقشه همینه

‫که برای این به مجوز و حمایت ‫لجستیکی نیاز داری

‫و به غیر از ایزابل تنها کسی که ‫می‌تونه بی سر و صدا این کار رو بکنه...

‫منم

‫اگه بخوام کمک کنم...

‫به جزییات نیاز دارم. کجاست؟

‫یه جایی نزدیک بوداپست

‫دقیقا نمی‌دونیم کجا، ‫ولی به محض اینکه بفهمیم راه می‌افتیم

‫شروع می‌کنم به آماده کردن موارد لازم

‫وقتی آماده شدی، بهم خبر بده

‫[بوداپست، مجارستان]

‫آره، چه عجب زنگ زدی

‫20 دقیقه‌س اینجا وایستادم

‫می‌دونم

‫از اونی که فکر می‌کردم قدبلندتری

‫- و لاغرتر. ‫- باشه، کدوم گوری هستی؟

‫برو سمت جنوب شرقی میدون

‫میام دنبالت

‫چه خبری داری؟

‫هفده موقعیت احتمالی پیدا کردیم...

‫- که در 90 دقیقه‌ای فرودگاه هستن. ‫- آره، اینطوری فایده نداره

‫- تا شصت دقیقه کمش کن ‫- شعاع شصت دقیقه‌ای...

‫یازده موقعیت که با معیارهای شما جور میشه

‫بازم خیلی زیاده

‫چیز دیگه‌ای می‌دونین که ‫جستجو رو محدودتر کرد؟

‫نه

‫باشه، ببینیم دیگه چی دستگیرمون میشه

‫پس باید امیدوار باشیم

‫خونه‌شون خیابون بعدی سمت چپه

‫- سلام، آنجلا ‫- هیچ می‌دونی...

‫- چقدر داری آسیب می‌زنی؟ ‫- عجب

‫رفتی سر اصل مطلب. اومدم اینجا ‫با شوهر و بچه‌م حرف بزنم

‫- میشه صداشون کنی... ‫- یه مادر خوب...

‫- لازم نبود بیاد اینجا ‫- مادر خوب؟ - کافیه

‫- نذار نظرمو در موردت بگم... ‫- نمی‌خوام...

‫آنجلا، برو داخل ‫خودم حلش می‌کنم

‫کسی با تو حرف نزد. ‫می‌خوام با شوهرم و بچه‌م حرف بزنم...

‫- لطفا برو داخل. ‫- خودت حلش می‌کنی

‫- واقعا؟ بیخیال. ‫- یه لحظه خودتو بذار جای اون

‫- چرا باید خودمو بذارم جای اون... ‫- هی، هی، هی...

‫وقتی اومدم اینجا با تو و ‫بچه‌م حرف بزنم برمی‌داره میگه...

‫اتفاقی که افتاد شاید برای تو ‫طبیعی باشه، ولی برای ما...

‫- به شدت ترسناکه! ‫- باشه. جازمین، توی خونه‌س؟

‫چه خبر شده؟

‫حالش خوبه، پیش پسرهاست. ‫واقعا خیلی باهاش مهربون بودن

‫همینطور آنجلا

‫میای خونه؟

‫یا همینجا پیش زن سابق وامونده‌ت می‌مونی؟

‫باشه

‫از اول، واقعا باهام روراست بودی...

‫که چقدر عاشق کارت هستی و ‫چقدر برات اهمیت داره، درسته؟

‫ولی دیشب خطر رو به خونه ما اوردی

‫و بین اون چاقو که بیخ گلوی ‫دخترم بود...

‫و اون اسلحه که به سمتش ‫نشونه گرفته بودی...

‫جازمین ممکن بود کشته بشه

‫ولی نشد. حلش کردم. ‫گفتش طرف رو شکنجه کردی

‫اطلاعاتی داشت و باید ‫از زیر زبونش بیرون می‌کشیدم

‫حتی نمی‌خوام بدونم...

‫با این حرف می‌خوای ‫چی رو بگی، ولی...

‫به هر حال، یا عیسی مسیح...

‫مادر نمونه بودن اینطوری نیست، ‫مگه نه، بیانکا؟

‫دارم سعی می‌کنم، پاول، ولی ‫باید کارمو انجام بدم...

‫همه‌مون کار داریم!

‫فقط اینکه بعضی‌هامون ‫درک می‌کنن که توی خونواده...

‫- باید سازش کنی. ‫- توی کارت، می‌تونی...

‫برای یه کنفرانس دیر برسی یا...

‫یه نامه رو دیر برسونی و فقط...

‫کار من...

‫اگه جایی نباشم که بهم میگن...

‫دقیقا در زمانی که بهم میگن...

‫اونوقت یکی می‌میره

‫متوجه میشی؟!

‫دیگه تو رو نمی‌شناسم

‫به خونه محقر من خوش اومدی

‫گفتی هفتاد و پنج متر؟

‫آره

‫- محدودیت‌ها چی هستن؟ ‫- درسته. خب...

‫محدودیت اصلی اندازه خواهد بود...

‫پس گلنگدن نباید ‫از این ضخیمتر باشن

‫- محافظ ماشه لازم داری؟ ‫- نه، ولی خواستم بدونم...

‫میشه مثل نمونه آخر ماشه ‫قابل برداشتن باشه یا نه...

‫تا بتونم قبل از تیراندازی وصلش کنم

‫- چرا؟ ‫- چون کل اسلحه...

‫باید توی این جا بشه

‫آره

‫- خیلی قشنگه. خیلی هوشمندانه‌س ‫- ممنونم

‫و گفتم پویشگر هم دارن

‫و فکر کنم خیلی حساس باشه

‫چکمه‌های شکستگی پا از ‫پلاستیک و پلیمر ساخته شدن

‫راحت از پویشگر رد میشن...

‫ولی مکانیسم آتش و لوله اسلحه...

‫اونا معلوم میشن

‫پس گفتم شاید بشه ‫همه‌شو پلاستیکی کرد؟

‫نمی‌تونی لوله اسلحه رو از پلاستیک بسازی

‫مهم نیست با دستگاه ساخته شده ‫باشه یا با چاپگر سه بعدی...

‫ولی می‌تونیم...

‫یه لوله یک بار مصرف با خان پایین...

‫از یه آلیاژ سبک ساخت

‫درسته، و چند تا گلوله بهم میده؟

‫معمولا...

‫فقط میشه یه بار باهاش شلیک کرد، ‫ولی وقتی استادی مثل من باشه...

‫می‌تونی تا هشت بار شلیک کنی

‫هفت تا قطعی ـه

‫باشه، نه، زیاد هم هست

‫میشه صدا خفه‌کن هم داشته باشم؟

‫می‌تونیم یه صدا خفه‌کن براش چاپ کنیم

‫هر کسی پویشگر دستش باشه ‫رو گیج می‌کنه

‫- از لحاظ زمانی چقدر طول می‌کشه؟ ‫- حداقل...

‫چهار یا پنج ساعت نوشتن ‫برنامه‌ش طول می‌کشه...

‫و بعد ده ساعت هم چاپش زمان می‌بره

‫اینقدر وقت داری؟

‫- اگه الان شروع کنیم، آره. ‫- باشه، خب...

‫میرم دستشویی، دوش بگیرم و سیگار بکشم

‫بعدش آماده میشم

‫اگه چارلز بفهمه به اینجا وارد شدیم، ‫به مشکل برمی‌خوریم

‫می‌تونی درستش کنی؟

‫بله، نگران نباش

‫ولی، نوری، بهم گوش کن...

‫اگه یه کلمه از حرفهاشو باور نمی‌کنی ‫چرا اینو درست می‌کنی؟

‫آلوارو، فقط درستش کن

‫بهم گوش کن، خب؟

‫هر چی تو بگی

‫باشه

‫شروع کنیم؟

‫شروع کنیم

‫جی، نه...

‫ام، هشت، دو

‫آره

‫ام، یک، چهار، صفر

‫خب

‫اس، یک، چهار

‫چاپ شروع شد...

‫ده دوازده ساعت طول می‌کشه

‫مُسکن ـه

‫آره، آره

‫یه ذره می‌خوری؟

‫- نه، میل ندارم، مرسی ‫- شاید نظرت عوض شد

‫بفرما

‫به سلامتی

‫زود باش دیگه. آفرین

‫یا خدا، این لیوانها رو ببین

‫واقعا بد نیست یه زن ‫به سر و روی اینجا یه دستی بکشه

‫تا حالا زن داشتی؟

‫- زن؟ ‫- آره. - نه

‫خب، یه بار نزدیک بود

‫زن خیلی خوبی بود، آشپز بی‌نظیری بود...

‫توی تخت عالی بود...

‫همراه خوبی بود

‫ولی خب در بازی ما...

‫نمی‌تونی زن داشته باشی

‫اینطور فکر می‌کنی؟

‫صد درصد. به خصوص...

‫اگه عاشق طرف شده باشی

‫و من همیشه عاشق می‌شدم

‫یه کابوس کوفتی. ‫یه آدم بیچاره رمانتیکم

‫اون سفر به خارج هم همین بود؟ ‫یه مسئله رمانتیک؟

‫نه، نه، نه. اون کاری بود

‫یه مشتری با نیازهای خاص، مثل تو

‫کجا رفتی؟

‫رازداری مشتری

‫کجا رفتی؟

‫سکوت باعث میشه...

‫یه ذره مضطرب بشم

‫بلاروس بود، خب؟ ‫اینطوری اعصابت آروم میشه؟

‫کی توی بلاروس اومد سراغت، نورمن؟ روسها؟

‫لهجه انگلیسی داشتن

‫اونا رو دیدی؟

‫- زنیکه که بهم شلیک کرد، آره دیدمش ‫- یه زن؟

‫زن سیاهپوست. یه گلاک 17 داشت

‫یه زن سیاهپوست مسلح بریتانیایی...

‫در بلاروس

‫بهم دروغ گفتی، پیرمرد

‫چطوری بهت دروغ بگم؟

‫دارم همه چیزو بهت میگم...

‫چطوری از دست یه جوخه ام‌آی 6 ‫فرار کردی، نورمن؟

‫یه ذره کمک داشتم

‫- آره. ‫- بهم خبر دادن...

‫- که دارن میان ‫- کی خبر داد؟

‫نمی‌دونم

‫شماره نداشت...

‫فقط یه پیام بود که ‫گفته بود، الان بزن بیرون

‫یه هنرمندی، دوست من...

‫و همیشه محتاط بودی

‫ولی اگه این تغییری بکنه...

‫بله؟

‫خبرهای خوبی دارم. جای نورمن رو پیدا کردیم

‫با تمام متغیرها جور درمیاد، ‫یه کارخونه متروکه در جایی به اسم...

‫- لورینسی ‫- مطمئنی؟

‫تا جایی که میشه مطمئنیم

‫ساختمون بزرگ سفید در فاصله 56 ‫دقیقه‌ای از فرودگاه بوداپست

‫الان این بهترین فرصت ماست

‫اوسی، شاید موقعیتش رو پیدا کرده باشیم

‫مجوز رو داریم؟

‫پس، بوداپسته؟

‫آره، بوداپسته. ‫به مجارستانی‌ها خبر میدم...

‫که در خاک اونا عملیات انجام میدیم

‫تو برو فرودگاه، من مجوز رو می‌گیرم

‫اگه چیز دیگه‌ای لازم داشتی، بهم زنگ بزن

‫بهش اعتماد داری؟

‫تو داری؟

‫امتحانش کن

‫آره...

‫به طرز عجیبی راحته

‫پویشگر بخش‌های ‫فلزی رو تشخیص میده...

‫ولی نباید باعث تعجب مامور بشه

‫اگه ازت بخواد درش بیاری...

‫می‌تونی بهش بگی به خاطر ‫دلایل پزشکی امکانش نیست

‫بهم نشون بده چطوری بسازمش

‫یه اثر هنری کوفتیه

‫خب، نزدیکترین جایی که بتونم ‫اینو ببرم امتحان کنم...

‫- بدون اینکه جلب توجه کنم کجاست؟ ‫- آخر جاده بپیچ سمت راست

‫برو سمت چپ ریل‌ها و همینطوری برو...

‫- تا به یه جنگل برسی ‫- باشه

‫می‌تونی ماشین منو ببری

‫میرم بخوابم

‫اینا لازمت میشه

‫چند تا گلوله ویژه هم داره

‫یادت باشه...

‫اسلحه فلزی نیست

‫فقط هشت گلوله می‌تونی ‫باهاش شلیک کنی

‫برای اینکه جانب احتیاط رو رعایت کنی، ‫آزمایش رو به حداقل برسون

‫به بوداپست خوش اومدین. وقت محلی...

‫1:35. برای شما سفری ‫امن و موفق رو آرزو داریم

‫اوناهاش

‫راستش، ببخشید، می‌دونی...

‫از کجا می‌تونم یه کوچیکش رو گیر بیارم؟

‫- چقدر میشه؟ ‫- دو هزار تا، لطفا

‫دو هزار تا، خیلی ممنونم

‫سلام

‫غریبه

‫سلام، عشقم

‫حالت خوبه؟

‫بله

‫مطمئنی؟

‫سعی کردم باهات تماس بگیرم

‫مطمئنی خوبی؟

‫خوبم. فقط...

‫- یه کم زمان نیاز داشتم تا فکر کنم ‫- باشه

‫- خب، امیدوارم همه چی خوب باشه؟ ‫- آره، فکر کنم باشه

‫- کی برمی‌گردی؟ ‫- چهار یا پنج روز دیگه. حداکثر یه هفته دیگه

‫و بعدش بهت قول میدم، ‫حسابی از دستم خسته میشی...

‫که بهم التماس می‌کنی بذارم برم

‫فقط می‌خوام همه چی مثل گذشته بشه

‫همینجا سمت چپه

‫- پسر کوچولومون چطوره؟ ‫- عالیه

‫- خیلی آدم رو خسته می‌کنه، ولی عالیه. ‫- دلم برای هر دوتون خیلی تنگ شده

‫ما هم دلتنگت هستیم

‫ولی در مورد یه چیزی باید ‫حرف بزنیم، چارلز

‫- صدامو شنیدی؟ ‫- آره...

‫قطعا با مشخصات لری جور درمیاد

‫مهمه، چارلز

‫باید همین الان برم، ولی بعدا باهات ‫حرف می‌زنم، باشه؟ دوستت دارم

‫- خداحافظ ‫- خداحافظ

‫هنوزم بهم دروغ میگه، آلوارو

‫مطمئنم که دروغ میگه

‫ممنونم

‫می‌تونیم برق رو قطع کنیم

‫همه چی هماهنگ شده

‫نمی‌خوام بلاروس تکرار بشه

‫می‌خوای چی کار کنی؟

‫تصمیمش با توئه

‫لعنتی...

‫برق رو قطع کنین

‫باشه. یادتون باشه ‫زنده لازمش داریم، خب؟ باشه...

‫بله؟

‫مهمون داری. یکی‌شون...

‫شبیه همون دوستت از ام‌ای 6 ـه. ‫تر و تمیز کن و الان بزن بیرون

‫فقط حواست باشه تر و تمیز کنی

‫لعنتی...

‫لعنتی

‫باشه. این یکی نه

‫زود باشین، حرومزاده‌ها!

‫میریم تو!

‫راه بیافت!

‫برید گم شید!

‫برید گم شید!

‫برو جلو!

‫لعنتی

‫کثافت

‫سلام، نورمن

‫می‌دونم تو اسلحه‌ای رو درست کردی...

‫که منفرد فست رو کشت

‫- هیچ کوفتی نمی‌دونی. ‫- و تو اینجایی...

‫و یکی دیگه داری درست می‌کنی، نورمن

‫اینم برای شغاله؟

‫اصلا نمی‌دونم چی داری میگی

‫حتما درست کردنش با ‫یه دست غیرممکنه؟

‫اینا چیه؟

‫یه دوست اینجا داشتی، نورمن؟

‫خب، با عقل جور درمیاد

‫به تنهایی موجود خیلی غمگینی هستی، نه؟

‫برو به جهنم

‫بهمون بگو شغال کیه

‫اصلا نمی‌دونم چی داری میگی

‫بیخیال، نورمن...

‫اسم شغال چیه؟

‫اصلا نمی‌دونم چی داری میگی

‫فکر کنم بدونی، نورمن. ‫می‌دونیم...

‫شغال یکی دیگه رو می‌خواد بکشه

‫منطقیه که یه اسلحه ‫سفارشی دیگه لازم داشته

‫و بعد از اینکه اینقدر کارت...

‫در دفعه قبلی خوب بوده، ‫خب اگه من بودم...

‫اگه سراغم رو نمی‌گرفت ناراحت می‌شدم

‫این مال اونه. این مال خودشه

‫مگه نه، نورمن؟

‫شغال اینجاست، مگه نه؟

‫- زود باش. بیا ببریمش توی ماشین ‫- نه

‫صبر کن

‫شغال اینجا بوده. ‫وسایلش اینجان...

‫پس برمی‌گرده

‫به لینا و تاماش بگو مراقب خیابون باشن

‫نقشه عوض شد. لینا، ‫کنار ماشین وایستا

‫- تاماش، سر موقعیتت باش. ‫- دریافت شد

‫خب، تا وقتی منتظریم، نورمن...

‫می‌تونی بهم بگی چطوری ‫آدرس خونه‌مو پیدا کردی

‫کار همون آدمی بود که توی ‫بلاروس اومدن ما رو خبر داد؟

‫اصلا نمی‌دونم چی داری میگی

‫نمی‌خوای بدونی کی ‫تو رو به ما لو داد؟

‫کار لری بود

‫آره، درسته

‫پسر، حتما خیلی سخته...

‫که بفهمی برادر خودت ‫تو رو فروخته

‫و باید سخت‌تر هم باشه...

‫کسی که جلوت وایستاده...

‫کسیه که اونو به حرف اورده ‫و می‌خواد هر دوی شما رو...

‫تا آخر عمر کثافت‌تون بندازه زندان

‫تیرنداز. از سمت چپ

‫کسی چیزی می‌بینه؟ اونو می‌بینین؟

‫- منفیه. ‫- منفیه

‫دارم می‌بینمش. کنار اصطبل‌هاست

‫دریافت شد. دیده شد

‫هی!

‫در حرکته، روی یه اسب کوفتی

‫در تعقیبشم

‫لینا، بیا دنبالم

‫بهم نگفتی دنبال جان وین کوفتی افتادی

‫برو، برو، برو!

‫- خوبی؟ ‫- بله

‫به جلیقه زد

‫لعنتی!

‫لعنتی!

‫« مترجم: داوود آجرلو» ‫Highbury

‫دانلود فیلم‌وسریال بدون سانسور، با زیرنویس چسبیده و پخش آنلاین ‫.:: FilmKio.Com ::.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.