All language subtitles for The.Day.Of.The.Jackal.S01E04..fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan Download
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish Download
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese Download
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫برنامه‌ای که در ادامه خواهید دید حاوی الفاظ نامناسب و صحنه‌های خشونت آمیز است

‫- صبح بخیر ‫- یو دی سی قراره 22ام تو تالین باشه

‫فرض می‌کنیم هر کاری تو ‫مونیخ داشتی تموم کردی، درسته؟

‫به نظر فرض درستی میاد

‫الیاس

‫می‌دونی بعد از اینکه به نورمن زنگ زدم چه اتفاقی براش اُفتاد؟

‫اومدن سراغش

‫یه چیزی تو بلاروس اشتباه پیش رفت

‫- نورمن می‌دونست داریم میایم. ‫- اگه نشتی اطلاعات هست،

‫باید بررسی و حل بشه

‫از این به بعد، حلقه رو تنگ نگه دار

‫این زندگی طبیعی نیست. کی برمی‌گردی؟

‫- راستش، نمی‌دونم. ‫- این کافی نیست چارلز

‫وزیر امور خارجه. می‌تونید ‫درباره اتفاقات آلمان نظر بدید؟

‫مانفرد و الیاس فست نه تنها ‫دوستان نزدیک شخصی من بودن،

‫بلکه مدافعان بی‌باک ارزش‌های ‫غربی و شیوه زندگی ما بودن

‫آیا شما نفر بعدی هستید، وزیر امور خارجه؟

‫آیا نگران امنیت خودتون هستید؟

‫این برای حزب شما چه معنایی داره؟

‫یه ویدیو از لکنر داریم با ‫به‌روزرسانی از بی‌ان‌دی

‫از دست دادن این مردان قهرمان ‫فاجعه‌ای وحشتناک برای آلمان،

‫مردم آلمان، و برای دموکراسی غربی‌ـه

‫بازم ممنون

‫وزیر امور خارجه بریتانیا، جرمی وایتلاک،

‫قتل مانفرد و الیاس فست رو

‫فاجعه‌ای برای خود دموکراسی غربی خواند

‫در سراسر جهان، ادای احترام‌ها...»

‫الیاس فست چند ساعت پیش به قتل رسید

‫و زمان می‌بره تا...

‫باید حرف بزنیم

‫با این حال، یه چیز به نظر واضحه

‫الیاس فست یه قاتل حرفه‌ای رو استخدام کرد تا پدر خودش رو بکشه

‫آره، و ظاهراً... نتونست پولی ‫که بدهکار بود رو پرداخت کنه

‫احتمالاً انتظار نداشت به ‫عنوان طعمه ازش استفاده بشه

آدمکش خودش رو به ‫شکل راننده لیموزین درآورد

‫و الیاس رو در مسیر مراسم تشییع پدرش کشت

‫و ما اینو از کجا می‌دونیم؟

‫الیاس از داخل لیموزین به ‫رئیس امنیتش، مولر، زنگ زد

‫- تماس ضبط شده؟ ‫- نه

‫- به آلمانی بود؟ ‫- نه، انگلیسی

‫سنش؟

‫تنها چیزی که الان دارم ‫اینه که نه جوون بود، نه پیر

‫- کسی تونست خوب ببیندش؟ ‫- ظاهراً نه

‫تحقیقاتتون چطور پیش میره؟

‫همون اسلحه‌ساز بریتانیایی‌تون؟

‫یه سرنخ درباره برادرش ‫داریم که فعالانه دنبالش می‌کنیم،

‫اگرچه الان متأسفانه چیز مهمی نداریم

‫[سعی نکن مانع حرف زدنم با اِما بشی. ‫بهشون بگو که می‌خوام باهاش حرف بزنم]

‫- که بتونیم به اشتراک بذاریم. ‫- «می‌فهمم

[باید خیلی زود ببینمت]

‫در این بین آدمکش ما ناپدید شده

‫پلیس‌های سراسر اروپا دنبالشن

‫[متز، فرانسه]

‫لعنتی! هی!

‫نگاهش کن، محض رضای خدا

‫لعنتی! کیرتوش!

‫لعنتی!

‫عذر می‌خوام، آقا

‫کص‌مغز کودن. چه گوهی داشتی می‌خوردی؟

‫واقعاً متاسفم. تقصیر من بودش

‫چقدر برای جبران خسارتتون کافیه؟

‫کیری فکر کردی چون سوار بی‌ام‌و هستی ‫می‌تونی همه‌چیز رو با پول راست و ریست کنی؟

‫رئیسم قراره سر این کلی سر درد بهم بده

‫ممکنه حقوق یه ماهم رو سر این از دست بدم

‫این گند رو ببین تو رو خدا

‫حقوق ماهانه‌ات چقدره؟

‫من میدمش

‫نه، نه، نه

‫به این راحتی‌ها نمیشه

‫منتظر پلیس می‌مونیم

‫یه گزارش برای این لازمم میشه

‫این یارو صاف از پشت کوبوند بهم

‫هردوتون مدارک‌تون رو بدید، لطفاً

‫بله، البته

‫ماشین خودتونه؟

‫راستش، یه ماشین اجاره‌ایه

‫اونم دست یه یارویی که حتی روندنم بلد نیست

‫کارت شناسایی هم بدین، لطفاً

‫بله، دارم میارمش

‫هر دوتاشه؟

‫آنتونی مالیسون؟

‫بله

‫بفرما

‫این ماشین رو تو مونیخ اجاره کردی؟

‫ بله

‫امیدوارم بتونیم اینو بدون ‫دردسر حل و فصلش کنیم

‫تو مونیخ چیکار می‌کردی؟

‫گشت و گذار

‫شهر خوشگلی‌ـه

‫کی ترکش کردی؟

‫دیشب

‫باید توی ماشینت رو ببینم

‫البته

کیف رو بازش کن لطفاً

‫از ماشین دور شو

‫برو عقب

‫تقصیر خودش بود. شنیدینش که!

‫ساکت باشین لطفاً!

‫بگیرش!

‫ارائه شده توسط وبسایت فیلمکیو ‫.:: FilmKio.Com ::.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫فیلمکیو را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید ‫@FilmKio

‫کانال زیرنویس‌های فیلمکیو: ‫@SubKio

‫دانلود فیلم‌وسریال بدون سانسور، با زیرنویس چسبیده و پخش آنلاین ‫.:: FilmKio.Com ::.

‫ترجمه و زیرنویس از: ‫Ali_Master

‫«روز شغال»

‫دوست آمریکاییم داره روی من ریسک می‌کنه

‫برای 303 رسمی نیستش

‫یه سری حرف‌ها شنیدن

‫هوم

‫«قیمت رودن توافق شد. ‫پیش پرداخت انجام شد

‫شغال در راهه»

‫یکی داره شغال رو برای ‫یه قتل دیگه استخدام می‌کنه

‫رودن؟ چیزی به ذهنت می‌رسه؟

- ‫نه. - ممکنه خریدار باشه؟

‫احتمالاً هدفه

‫کجا این حرف‌ها رو شنیدن؟

‫نمی‌گفتن

‫بیانکا، ما به یه پیشرفت ‫نیاز داریم، اونم زود

‫نه، مامان. نه

‫پلیس بی پلیس

‫ولی اون تفنگ داره. آلوارو... اون تفنگ داره

‫این چیزی نیست که تو و ‫دوستات بتونین از پسش بر بیایین

‫خودشه، نه؟

‫خودشه؟

‫هی؟

‫- هی. ‫- سلام

‫حالت خوبه؟

‫اوهوم

‫خب، اِم...

‫به چیزی که گفتی فکر کردم

‫و فکر می‌کنم کاملاً حق با تو بود

‫به نظرم همه این قضایا دیگه خیلی زیاد شده

‫ببین، چند شب دیگه منو فرستادن بیرون،

‫ولی داشتم فکر می‌کردم

‫امکانش هست که بتونم ‫راضیت کنم بیای پاریس؟

‫- پاریس؟ ‫- آره.

‫ فکر کردم می‌تونم سعی کنم اتاقمون رو

‫ تو اون هتل کوچیکه تو ماره بگیرم، همون که نزدیک میدون وژ بود؟

‫ یادته؟ فکر کردم می‌تونیم سعی ‫کنیم یه میز تو سن مارتین بگیریم

‫ می‌تونیم حرف بزنیم.

‫نمی‌دونم

‫چیزای زیادی هست که من...

‫خب، که باید باهات در موردشون حرف بزنم...

‫...که تا حالا می‌ترسیدم بگم

‫ لطفاً بیا

‫ پروازها رو چک کردم، یه ‫پرواز ساعت دو از سویل هست

‫خواهش می‌کنم

‫باشه

‫این یه آره بود؟ آره، اوکی؟

‫اوکی

‫ من همه بلیط‌ها و این چیزا رو راست ‫و ریست می‌کنم و برات ایمیل می‌کنم

‫باشه

‫دوستت دارم

‫لطفاً بگو از دانشکده تک‌تیراندازی ‫یه چیزی گیرت اومده؟

‫هیچ‌کدوم از اسم‌های اون لیست

‫تو چند هفته اخیر از کشور خارج نشدن

‫ولی شاید یکیشون ارزش حرف زدن داشته باشه

‫جورج هندز. یه گروه واتساپ ‫تک‌تیراندازی داره. خیلی روش گیره

‫- الان میرم باهاش حرف بزنم. ‫- آه، نه

‫آدرس رو برام پیامک کن. خودم میرم

‫هی، می‌دونی که من جاسوس نیستم

‫اصلاً راز مگوییه، مگه نه؟

‫همه مضطربن

‫کارور داره درخواست دسترسی به ‫تلفن‌ها و ایمیل‌های هر کسی رو می‌کنه

‫- که از بلاروس خبر داشته. ‫- مراقب گوشی اسپارو باش. اگه جابجا شد،

‫بهم خبر بده

‫- تو اون چیزی نیستی که انتظارشو داشتم. ‫- آره

‫همیشه همین رو می‌شنوم. می‌تونم...؟

‫3815 متر؟

‫می‌دونی این چقدر زیاده؟

‫نه

‫- این میشه بیشتر از دو مایل‌ شما انگلیسی‌ها. ‫- دو مایل؟

که اینطور؟

‫می‌دونی یه گلوله چقدر طول ‫می‌کش تا دو مایل رو طی کنه؟

‫بهم بگو

‫شیش، هفت ثانیه

‫مثلاً، هدفت می‌تونه کنار پنجره وایساده باشه

‫وقتی شلیک می‌کنی، و روی توالت نشسته باشه

‫وقتی گلوله بهش می‌رسه

‫- هوم. ‫- می‌بینی، وقتی از اون فاصله شلیک می‌کنی،

‫داری به آینده شلیک می‌کنی

‫واو

‫آره

‫حالا، این یارو شما...

‫خب، احتمالاً خیلی کار درسته،

‫ولی یه حرومزاده ‫خوش‌شانسه، اینو بهت میگم

‫خب، اگه کار درسته...

‫باید از ارتش بریتانیا باشه، درسته؟

‫صد در صد

‫- تو می‌تونستی همچین شلیکی بکنی، تو دوران اوجت؟ ‫- اوه آره، حتماً

اونم با چشم بسته

‫ببین، من یکی از بهترین‌ها بودم،

‫ولی دو مایل؟

‫هیچ‌وقت از اون فاصله شلیک نکردم

‫کسی تو این عکس می‌تونست همچین شلیکی بکنه؟

‫اون ویلسون یه عوضی تمام عیار بود

‫نمی‌تونست از ده متری به در انبار بزنه

‫و پارکر هم زندانه

‫میچل

‫تو یه روز خوب...

‫...نه

‫نه. اون خوب بود

‫ولی، نه، خیلی دوره

‫حتماً تو گروه واتساپتون ‫کلی در موردش حرف زدین

‫اوه، معلومه. اونم بی‌وقفه

‫کسی تو گروه هست که بتونه همچین شلیکی بکنه؟

‫صبر کن

‫تو؟

‫چی، داری میگی اونا مظنونن؟

‫اوه، من فقط دارم یه سری اطلاعات جمع می‌کنم

‫چون هیچ‌کدوم از بچه‌ها ‫نمی‌تونستن انجامش بدن

‫و حتی اگه می‌تونستن هم، این کارو نمی‌کردن

می‌فهمی؟

‫ممنون

‫مرسی

‫ایام خوب قدیم

‫- ما بهترین بودیم. ‫- خب، نه واقعاً

‫چون هیچ‌کدومتون ‫نمی‌تونستین اون شلیک رو بکنین

‫یه نفر هست

‫بگو

‫اون تو استرلینگ لاینز ‫بود. بعد از دوران من بود

‫- ولی، خب، یه افسانه بود. ‫- کی؟

‫الکساندر داگن

‫و کجا می‌تونم پیداش کنم؟

‫خب، اول از همه، باید یه هواپیما به کابل بگیری

‫- کابل؟ ‫- و بعد باید بری هلمند

‫و داگن رو درست بیرون لشکرگاه پیدا می‌کنی

‫البته تیکه‌هاش رو

‫شنیدم داگن با کل گروهش توسط ‫یه بمب کنار جاده‌ای از بین رفت

‫افتضاح بودش

‫پس، داگن مرده؟

‫ده سال پیش

‫ممنون

‫خیلی کمک کردی

‫خواهش می‌کنم

‫اسپارو از هتل تکون نخورده

‫- هندز چی گفت؟ ‫- هر چی می‌تونی در مورد

‫الکساندر داگن برام پیدا کن. تک‌تیرانداز. ‫سال 2013 تو هلمند کشته شده

‫خب، اگه داگن مرده چه فایده‌ای داره؟

‫خدای من...

‫دیمین، لطفاً فقط ‫انجامش بده! انجامش بده!

‫عالیه. حالام دنبال ‫آدم‌های مرده می‌گردیم

‫[پاریس، فرانسه]

‫سلام

‫باشه

‫نتونستم اتاقمون رو تو ماره بگیرم،

‫ولی تونستم یه میز تو سن مارتین رزرو کنم

‫گفتی می‌خوای حرف بزنی، ‫پس حرف بزن، وگرنه میرم

‫و حقیقت رو می‌خوام

‫- میرم ها. ‫- از روزی که باهات آشنا شدم بهت دروغ گفتم

‫من عاشق تو و کارلیتو ‫هستم، نوریا. این دروغ نیست

‫و هیچ‌وقت هم نبوده

‫ولی می‌دونستم اگه حقیقت ‫رو درباره خودم بهت بگم...

‫...هر دوتون رو از دست میدم

‫حقیقت چیه؟

‫کارت چیه، چارلز؟

‫من یه حل‌کننده مشکلاتم

‫این یعنی چی؟

‫خب، شرکت‌های بزرگ، ‫چندملیتی‌ها، وقتی مشکلی دارن،

‫منو می‌فرستن تا حلش کنم

‫- یه مشکل؟ ‫- آره

‫آدم می‌کشی؟

‫نه

‫نه، من آدم نمی‌کشم

‫نه. این جاسوسی صنعتیه

‫و معمولاً نسبتاً ساده و قانونیه

‫گاهی اوقات یکم پیچیده‌تر میشه

‫و، اِم... گاهی وقت‌ها،

‫خیلی به ندرت، غیر‌قانونیه

‫- غیر‌قانونی؟ ‫- گاهی از هویت‌های جعلی استفاده می‌کنم

‫گاهی آدم‌ها رو می‌خرم

‫- به نظر خیلی خطرناک میاد. ‫- کسایی که براشون کار می‌کنم میلیاردرن

‫کسایی که تحقیقشون می‌کنم ‫میلیاردرن. همشون خطرناکن

‫پسرت چی؟

‫- منظورت چیه؟ ‫- نمی‌تونم...

‫باورم نمیشه زندگی ما رو به خطر انداختی

‫اوه، نه، من هیچ‌وقت ‫زندگیتون رو به خطر ننداختم

‫نوریا، من هیچ‌وقت ‫زندگیتون رو به خطر ننداختم و...

همین که زنت باشم، پسرت باشه

‫- این برای ما خطرناکه. ‫- به من گوش کن

‫من خیلی مراقبم، و تو کارم خیلی خوبم

‫ببین، این آدم‌هایی که منو استخدام ‫می‌کنن هیچی درباره من نمی‌دونن،

‫- اسمم رو نمی‌دونن، و... ‫- شاید تو خطرش رو نمی‌دونی، چارلز

‫خودت میگی این آدما خطرناکن. ‫می‌تونن برای ما خطرناک باشن

‫تا چند هفته دیگه، همه اینا تموم میشه

‫تموم میشه. من دیگه کنار ‫می‌کشم. جدی میگم. دیگه بسمه

‫و وقتی این کار تموم بشه، به ‫اندازه کافی پول خواهیم داشت

‫تا زندگی‌ای که می‌خوایم رو داشته باشیم

‫- و زندگی عالی‌ای خواهد بود، نوریا. ‫- بیخیال

‫- بیخیال. ‫- یه زندگی...

‫یه زندگی عالی خواهد بود

‫ما سه نفر

‫با هم

‫لطفاً باورم کن

‫چطور می‌تونم باورت کنم؟

‫تو بهم دروغ گفتی

‫از اول، دروغ گفتی

‫و حالا میگی،

‫ باورم کن، دیگه اینو نمی‌خوام.

‫چطور می‌تونم باورت کنم؟

‫بهم بگو

‫- چطور؟ ‫- چون من اینجام

‫و تنها دلیلی که الان ‫تو پاریس، تو این هتل،

‫تو این اتاق لعنتی هستم، ‫اینه که زندگیم با توئه

‫و اگه نداشته باشمش...

‫اگه اینو نداشته باشم، دیگه هیچی ندارم

‫اینجوری ازت خوشم میاد

‫- که یه‌کم جربزه تو رگ‌هات داشته باشی ‫- محض رضای خدا

‫کی این کار رو تموم می‌کنی؟

‫دو هفته دیگه

‫و بعدش، قول میدم بهت،

‫همه چیز همونطوری میشه که تو می‌خوای

‫دیگه دروغ نگو، لطفاً

‫خواهش می‌کنم

‫دیگه دروغی در کار نیست

‫این شغال آزاده که به ‫کارش ادامه بده. اشکالی نداره

‫[نیویورک، ایالات متحده آمریکا]

‫این یه اقتصاد لیبراله،

‫ولی کشتن الیاس فست؟

‫تو به شغال گفتی یا نگفتی

‫که کاری نکنه که پروژه ‫ما رو به خطر بندازه؟

‫گفتم. اونم صریحاً

‫فکر کنم باید یه نفر دیگه پیدا کنیم

‫با احترام، تو مونیخ از خط خارج شد؟

‫آره، می‌فهمم، ولی وقت کمه

‫کسی به خوبی شغال پیدا نمی‌کنی

‫می‌تونم یکی از نیروهای ‫ویژه رو همینجوری پیدا کنم

‫قبلاً این راه رو رفتی و خیلی خوب پیش نرفت،

‫- به همین خاطره که لئونورا اول اومد پیش من. ‫- یه به‌روزرسانی دارم

‫معلوم شده الیاس شغال رو ‫استخدام کرده بود تا مانفرد رو بکشه

‫پولشو نداد، پس شغال هم اونو کشت

‫اوکی، این دیگه دیوانگیه

‫- باید از شر این یارو خلاص شیم. ‫- صبر کن

‫این یارو برمی‌گرده مونیخ، ‫شهری که پر از پلیسه،

‫تا یه بدهی پرداخت نشده رو وصول کنه

‫به نظر من این نشون از شخصیتش داره

‫- الان کجاست؟ ‫- یحتمل تالین باشه

‫باید پیداش کنی و پیشش بمونی

‫خب، این چالش‌برانگیز خواهد بود

‫- قرار نیست خوشش بیاد. ‫- ما با شغال ادامه می‌دیم

‫چون تو پیشنهادش کردی

‫این پیشنهاد توئه؟

‫هست

‫خب، پس مسئولیتش با خودته

‫هنوز هیچ حرکتی روی گوشی اسپارو نیست

‫باشه

‫فردا می‌بینمت

‫از اولین باری که دیدمت عاشقت شدم

‫تو تنها دختر زندگیم بودی

‫و وقتی تمام اون سال‌ها تو زندان بودم...

‫...تو پشتم موندی

‫هر هفته میومدی ملاقاتم

‫همیشه کنارم بودی

‫فیــلــ مــکیو رو ســرچ کـن

‫زندگی خوبی داشتیم

‫[باهوش باش. کمکم کن تا کمکت کنم]

‫[می‌خوام کمکت کنم]

‫[باید خیلی زود ببینمت]

‫[همون جای همیشگی. ‫ساعت یازده می‌بینمت]

‫[میام اونجا]

‫[دارم میرسم]

‫آخ!

‫هی!

‫واحد حفاظت شخصی

‫می‌تونم شماره بخش و شناسه ‫شخصیتون رو داشته باشم؟

‫دارم با بیانکا صحبت می‌کنم؟

‫- آره، آره، خودمم. ‫- بیانکا، در خطری؟

‫یه مرد با چاقو داره دنبالم می‌کنه

‫دارم می‌کشونمش سمت کمدن لاک، ‫ساحل شمالی، جنوب خیابون اصلی

‫الان لوکیشن رو برات می‌فرستم

‫الان وصلت می‌کنم. آماده باش

‫- وینسنت پاین‌ام. ‫- یه افسر در خطره. بیانکا پولمن

‫- لوکیشنش رو براتون می‌فرستم. ‫- دریافت شد

‫ آماده باشید

‫ بیانکا!؟ منم، وینس

‫- دقیقاً کجایی؟ ‫- پل لاکریج

‫- در خطر فوری هستی؟ ‫- خب، اون یه چاقو داره،

‫ و قطعاً می‌خواد منو بکشه، ‫ولی من این یارو رو زنده می‌خوام.

‫فهمیدم. تا وقتی برسیم فاصله‌ت رو حفظ کن

‫ هنوز دنبالته؟

‫صبر کن، وایساده

‫چرا وایساده؟

‫لعنتی

‫کیرتوش

‫رفته. لعنتی رفته

‫ نمی‌تونم از دستش بدم، ‫وینس. این یارو تنها سرنخمه!

‫ باشه، مراقب باش. پشت خط بمون.

‫پیداش کردم. ساحل شمالی، ‫داره به سمت جنوب میره

‫- دارم دنبالش میرم. ‫- تقریباً رسیدیم. کار احمقانه‌ای نکن، باشه؟

‫لری! لری وایسا!

‫چاقو رو بنداز

‫پلیس مسلح! پلیس مسلح! ‫پلیس مسلح! پلیس مسلح!

‫همونجا بمون! دستات رو بیار بالا!

‫- همونجا بمون! ‫- سلام غریبه

‫لری، می‌خوام بری رو زمین و اسلحه رو بندازی

‫- لری، بنداز... ‫- شلیک نکنید!

‫لعنتی

‫پلیس مسلح! پلیس مسلح!

‫پلیس مسلح!

‫- اون کی بودش؟ ‫- منبع من بودش

‫اسپارو

‫آلیسون

‫رک بهم بگو دکتر. زنده میمونه؟

‫از پسش برمیاد

‫آه، سرباز شجاع من

‫اوه، برو درتو بذار

‫هنوزم مثل همیشه دلربایی

‫کار تو واحد حفاظت شخصی چطوره؟

‫یه ساله مأمورم. منتظر مأموریت بعدیم

‫ولی، می‌دونی، خوبه. از ‫محافظت از مردم خوشم میاد

‫آره، شاید به چندتا درس ‫در این مورد نیاز داشته باشم

‫می‌دونی این بازی ‫چطوره، همیشه تلفاتی هست

‫ترفندش اینه که به حداقل برسونیشون

‫و ببین، لری تو لندن تنهاست

‫پلیس تقریباً مطمئنه دیر یا زود گیرش میندازه

‫تموم شد. ولی...

‫...احتیاط شرط عقله

‫- ممنون. ‫- مامان! چه بلایی سر دستت اومده؟

‫مامان؟

‫چی شده؟

‫- حالت خوبه؟ ‫- آره، آره، خوبم

‫اِم، شب سختی بود، ولی خوبم

‫جز، چرا نمیری واسه مدرسه آماده بشی؟

‫- یه اسموتی درست کردم اگه بخوای. ‫- ممنون

‫خدای من، آره، اِم، امروز ادینبورگه

‫- گلاسگو. ‫- گلاسگو، ببخشید

‫خب، می‌تونی بهم بگی چی شده؟

‫نه

‫باشه

‫ولی وقتی واسه کار غیبت می‌زنه،

‫خیلی سخته که بدترین سناریوها رو تصور نکنم

‫اونقدرا که به نظر میاد ‫بد نیست. میشه فقط...؟

‫و وقتی همچین چیزایی ‫میگی، فقط منو کنار می‌ذاری

‫پاول می‌دونیم روند این کار چیه،

‫- میشه فقط... ‫- باشه، خب، پس، من اصلاً نمیرم کنفرانس

‫- چی، نه، منظورم این نبود ‫- خب چرا که نه؟

‫می‌دونم چقدر رو این مقاله سخت کار کردی

‫- تو میری. ‫- بابا، حتماً می‌ترکونی

‫خب، ظاهراً قراره بترکونم ، پس...

‫بیا

‫روبراهی. باشه؟

‫باشه

‫بیا

‫- مراقب مامانت باش، عزیزم. ‫- باشه

‫خداحافظ

‫نیاز داری یکم مرخصی شخصی بگیری؟

‫نه. نه، خوبم. ممنون

‫خوبه

‫خبر جدیدی هست؟

‫نه. هنوز نه

‫بیانکا، می‌خوام ازت حمایت کنم

‫ولی فرار لری فقط آخرین اتفاقه

‫دو تا مأمور میدانی تو بلاروس ‫مردن، یه منبع به قتل رسیده،

‫حتی دخترش که تو بازداشت مرد رو نمیگم

‫و حالا کارور داره تلفن‌ها و ‫ایمیل‌های همه رو چک می‌کنه

‫خیلی بهم ریخته‌ست،

‫و متأسفانه، همش برمی‌گرده به تو

‫سرپرستی از قبل کاملاً درگیر این قضیه‌ست

‫من فقط تا حدی می‌تونم ازت محافظت کنم

‫باید یه پیشرفتی داشته باشیم

‫وینسنت پاین

‫با هم تو هندون آموزش دیدیم

‫اون محافظت نزدیک انجام داده،

‫راننده پیشرفته بوده،

‫مشاور تاکتیکی قبل از اینکه بره ‫آژانس جرایم ملی و بعدش ام‌ای6

‫می‌خوام دوباره به این عملیات منتقل بشه

‫می‌تونم بهش اعتماد کنم، ایزابل

‫بسیارخب

‫نهایت تلاشم رو برات می‌کنم،

‫ولی از طرف وزیر امور ‫خارجه تحت فشار زیادی هستم

‫اون مرتب ازم گزارش می‌خواد

‫پس، از این به بعد، باید بهم...

‫...هر پیشرفتی رو به ‫محض اینکه اتفاق اُفتاد، بگی

‫- البته. ‫- بیانکا...

‫هر پیشرفتی

‫[شماره جدیدم...]

‫- چیه؟ ‫- نورمن، منم

‫می‌دونم تویی وگرنه بهت زنگ نمی‌زدم

‫- چی می‌خوای؟ ‫- یه آدرس می‌خوام

‫با آدمم حرف می‌زنم

‫یالا دیگه

‫[جزیره والمارین، کرواسی]

‫اطلاعاتی داریم که یه ‫قرارداد برای کشتنت بسته شده

‫ اوه، واقعاً، کیث؟

‫معلومه که یه قرارداد بسته شده

‫واقعاً فکر کردیم رژیم قدیمی

‫دست رو دست می‌ذاره و ‫اجازه میده ریور کارش رو بکنه؟

‫قربان، باید پیشنهاد کنم که تا وقتی این ‫مسئله حل نشده از جزیره خارج نشید

‫تا این موضوع حل بشه

‫ما باید برای اعلان‌مون به ‫تالین بریم. اگه الان کنار بکشیم،

‫- دشمنامون جشن می‌گیرن. ‫- شما نمی‌تونید به تالین برید

‫دنیا به ریور نیاز داره

‫- از همه ما بزرگتره. ‫- ما معتقدیم

‫یه قاتل حرفه‌ای استخدام کردن

‫- این اطلاعات رو از کجا آوردید؟ ‫- منابع موثق

‫- در جامعه اطلاعاتی. ‫- کی این قرارداد رو بسته؟

‫- ما این اطلاعات رو نداریم قربان. ‫- قاتل اسم داره؟

‫برای ما ناشناسه

‫پس، نمی‌دونید کی می‌خواد اونو بکشه،

‫و نمی‌دونید کی قراره شلیک کنه

‫ولی می‌خواید یه رویداد به ‫این اهمیت تاریخی رو لغو کنید؟

‫آقای چارلز تو تالین ‫خیلی آسیب‌پذیر خواهد بود

‫شما مسئول امنیتش هستید. ‫مطمئن شید در امنیته،

‫و بذارید یو دی سی کار خودشو بکنه

‫بله قربان

‫ بذارید یو دی سی کار خودشو بکنه

‫خوشش میاد

‫ پهپاد شماره چهار در هوا و در حال ارسال.

‫[تالین، استونی]

‫ممنون

‫مرسی

‫ببخشید

‫مشکلی نیست. فقط ‫باید بدنی بازرسیتون کنم

‫دستاتون رو بالا ببرید. ‫میشه دستاتون رو دراز کنید؟

‫می‌دونید چیه؟ ‫احتمالاً... احتمالاً اینه

‫اوه، خب شما مجازید ‫کیف پولتون رو داشته باشید

‫فقط چک می‌کنم

‫همه چی مرتبه

‫همه چی خوبه. بله. اینم گوشیتون

‫- اوه، ممنون. ‫- از کنسرت لذت ببرید

‫حتماً

‫مرحله اول شروع شد. ‫دیوارهای بازتابی فعال شدند

‫یه آبجو بدون الکل

‫لباست رو عوض کردی

‫آره، اِم... آره

‫ خب، یه سری اطلاعات بهم دادن.

‫با شغال برای یه قتل ‫دیگه قرارداد بسته شده

‫- هدف کیه؟ ‫- تنها چیزی که دارم یه اسم رمزه

‫- رودن. ‫- نمی‌دونی کیه؟

‫نه. هنوز نه. ایزابل چی میگه؟

‫بهش نگفتم

‫به رئیست نگفتی؟ چه غلطی می‌کنی؟

‫الان نمی‌دونم به کی ‫می‌تونم اعتماد کنم، وینس

‫مخصوصاً بعد از بلاروس

‫خب، کیا از بلاروس خبر داشتن؟

‫اِم، تو 303...

‫دیمین، اوسی،

‫ایزابل، مشخصاً

‫کارور الان رو پرونده کار می‌کنه،

‫پس طرف یه شکار جاسوس تمام عیاره

‫در مورد رودن می‌خوای چیکار کنی؟

‫نمی‌دونم، مرد

‫چطور باید این مرد رو پیدا کنم ‫وقتی نمی‌تونم به سازمانم اعتماد کنم؟

‫آره

‫به نظر میاد گیر اُفتادی رفیق

‫- واقعاً؟ ‫- پس چرا نریم یه نوشیدنی درست و حسابی بگیریم،

‫چندتا کوکتل، شاید چندتا شات

‫اِم... باید برگردم پیش دخترم، تنهاست

‫- پاول کجاست؟ ‫- سفر کاریه

‫اوضاع چطوره؟

‫سفر کاری؟ ازدواج؟

‫- خوبه ‫- خوبه

‫هوم

‫شما دو تا اصلاً درباره چی حرف می‌زنید؟

‫یه استاد دانشگاه و یه دیوونه اسلحه؟

‫- خیلی چیزا. ‫- مثلاً چی؟

‫چیزا

‫ چیزا

‫خفه شو

‫بازکردن چتر صدا در چهار، سه، دو ...

‫لعنتی

‫لعنتی!

‫لعنتی!

‫کسی گوشی‌ای تحویل داده؟

‫نه. چیزی ندادن

‫متأسفم. هیچ‌کس گوشی تحویل نداده

‫- کیرتوش. ‫- آره

‫به اون گوشی نیاز دارم

‫- خب، همه ما به گوشیامون نیاز داریم. ‫- آره

‫آره، باشه. ممنون

‫می‌دونی چیه؟ اِم، با من بیا

‫به شماره‌ت نیاز دارم

‫- آره، خودم وارد کنم؟ ‫- آره. بفرما

‫ممنون

‫- بفرمایید. ‫- مرسی

‫اوه. زدی تو خال

‫امیدوارکننده‌ست

‫اوه، یه چیزی می‌بینم

‫- ایناهاش. ‫- اوه، آره

‫تو یه قهرمانی. خیلی ممنون

‫- خواهش می‌کنم. ‫- اسمت چیه؟

‫اِم، راسموس. راسموس

‫ممنون، راسموس

‫من پیترم

‫خوشبختم

‫آهای؟

‫خدایا. جاسمین!

‫جز؟

‫جز؟

‫تو چجور مادری هستی؟

‫من و جاسمین ساعت‌هاست منتظریم

‫می‌خوام اینو ببینی

‫آآآه!

‫- آآآه! ‫- حالت خوبه؟ نشونم بده. خوبی، خوبی

‫اینو بگیر. برو. برو

‫اوه!

‫الان بهم میگی نورمن کجاست. همین الان

‫- گور بابات. ‫- گور بابام؟

‫آآآآآه! تو خونه منی!

‫هر چی لازمه بدونم رو بهم بگو

‫وگرنه می‌میری. همین‌جا

‫بکن

‫انجامش بده

‫مامان!

‫ترجمه و زیرنویس از: ‫Ali_Master

‫لری استوک، شما به جرم حبس غیر‌قانونی

‫و قصد ایراد صدمه جسمی شدید دستگیر شدید

‫لازم نیست چیزی بگید، اما ‫ممکنه به دفاعتون آسیب بزنه...

‫اون گفت تو دخترش رو کشتی

‫معلومه که نه

‫روبراه...

‫سلام

‫دانلود فیلم‌وسریال بدون سانسور، با زیرنویس چسبیده و پخش آنلاین ‫.:: FilmKio.Com ::.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.