All language subtitles for Outer.Banks.S04E05.WEB-DL.DigiMoviez.FA

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫ارائه‌ای از وبسایت دیجی موویز ‫.:: DigiMoviez.Com ::.

‫جی‌جی!

‫- می‌دونم اونجایی! ‫- چیکار کنیم؟

‫باید جسد رو قایم کنیم.

‫- کجا قایمش کنیم؟ ‫- خفه‌شو. همین‌کارو می‌کنیم. باشه؟

‫پشت مبل. زودباش. ‫مبل رو جابه‌جا کن.

‫پشتِ مبل؟

‫- می‌خوایم واقعاً جسدش رو... ‫- بچه‌ها، ساکت!

‫پاهاش رو بگیرین.

‫بهتره که...نه نکشش!

‫اینطوری رد خونه‌ش سرتاسر ‫خونه پخش می‌شه!

‫کلیو؛ تو برو بالا. برو بالا. ما حل‌ش می‌کنیم.

‫پوپ، اگه زحمتی نیست بیا این‌جا!

‫شوپ‌ام. در لعنتی رو باز کن.

‫- بذاریدش روی این تا هلش بدیم. ‫- راست می‌گه. بیاین...

‫واقعاً می‌خوایم بذاریمش روی اسکیت؟ ‫ناموساً؟

‫- یالا. ‫- باشه.

‫- کلیو! نگاه نکن. برو طبقه بالا. ‫- باشه.

‫جی‌جی!

‫جی‌جی!

‫شـوپ! من این‌جام.

‫جان بی، کمکم کن بلندش کنیم.

‫همین‌جا عالیه. ‫پوپ؟ پوپ.

‫پس این‌جایی...

‫حوصله‌ی کسشعرهات رو ندارم جی‌جی.

‫یه‌چیزایی به گوشم رسیده.

‫گفتم شاید بخوای تو هم از دیدگاه ‫خودت قضیه رو تعریف کنی.

‫والا نمی‌دونم درموردِ چی صحبت می‌کنی.

‫نمی‌دونی؟

‫نه. نه. اصلاً.

‫می‌شه بریم داخل؟

‫- پشه‌ها دهنم رو سرویس کردن. ‫- آره؛ بیا بریم اون سمت.

‫تو اون‌جا رو ندیدی. ‫بیا یه‌سر بریم همه‌جاش رو بهت نشون بدم.

‫نمی‌دونم داری چه غلطی می‌کنی، ‫ولی لطفاً این نمایش رو تموم کن.

‫من کاملاً جدی‌ام.

‫باید این قضیه رو روشن کنیم. ‫بریم داخل.

‫باشه.

‫وایتکس!

‫- چرا اینقدر چسبنده‌ست! ‫- وایتکس کو؟

‫- بریزش رو زمین. ‫- باز هم حوله بیارید.

‫خب حکم ورود به منزل داری؟

‫نه، نیازی هم نیست که داشته باشم.

‫نذار به اون‌جا بکشه. ‫بیا بریم داخل و حرف بزنیم.

‫باشه. هرجور تو می‌خوای. ‫بریم داخل.

‫صبر کنید. تفنگ! تفنگ! ‫تفنگ رو یه‌کاری کنید!

‫بعداً از شرش خلاص می‌شیم. ‫فعلاً اثر انگشت‌های روش رو پاک کن.

‫اه، این در قفله ‫بیا از اون یکی بریم.

‫رفیق یکم داری عجیب‌غریب رفتار می‌کنی.

‫داره میاد. جان بی داره میاد. ‫بشینید.

‫هنوز راهرو پر خونه!

‫آم...

‫اینم از خونه‌ی نُقلی من.

‫نمی‌دونستم میای واسه همین ‫یکم به‌هم‌ریخته‌ست.

‫اوه. گندش بزنن. ‫چطورین بچه‌ها؟

‫سلام شوپ.

‫- داشتیم یکم وقت می‌گذروندیم. ‫- آره.

‫پس همه‌تون هم هستین!

‫سلام.

‫اینقدر های بودین که نشنیدین ‫یه‌ساعت داشتم در می‌زدم؟

‫روز خیلی سختی رو گذروندیم...

‫اشکال نداره یه چند دقیقه من و دوست‌تون ‫رو تنها بذارید تا یکم با هم صحبت کنیم؟

‫آره. آره. حتماً شوپ.

‫- مزاحم‌تون نمی‌شیم. ‫- می‌ریم بیرون.

‫آره. باشه. ‫چند دقیقه دیگه میام پیش‌تون.

‫از دیدن‌تون خوشحال شدم.

‫الان بالا میارم.

‫همه‌چی اوکیه دیگه؟

‫حالت خوبه؟ ‫یه جسد پشت اون مبله!

‫خیلی‌خب، می‌خوای چیکار کنی؟ ‫بری داخل و جاش رو عوض کنی؟

‫نه، اصلاً دوست ندارم برگردم اون داخل.

‫اصلاً نباید بهش دست می‌زدیم؛ ما که جرمی مرتکب نشده بودیم.

‫- اما الان مرتکب شدیم! ‫- دیگه هیچ کاری از دست‌مون برنمیاد.

‫کیرم توی این وضعیت.

‫بیاین فعلاً از این‌جا دور شیم و ‫بعد صحبت می‌کنیم.

‫بوش رو چیکار کنیم؟

‫چقدر بالشت این‌جاست!

‫نه، اوکیه.

‫خب بیا زود حرف بزنیم تموم شه. ‫وقت ندارم.

‫باشه.

‫بیا فعلاً با این شروع کنیم.

‫یه نگاهی بنداز.

‫اگه یه بار دیگه نزدیک اون ‫،یا یکی از ما بیاین،

‫برمی‌گردم و تک‌تکتون رو می‌کشم.

‫این تویی؟

‫هوش مصنوعی واقعاً پیشرفت کرده.

‫- هوش مصنوعی؟ ‫- آره.

‫خب، از نظر من‌که هوش‌مصنوعی نیست.

‫بی‌خیال داداش.

‫ببین شوپ، اون‌ها با یه کامیون به‌مون حمله کردن

‫از روی یه لونه‌ی لاکپشت رد شدن ‫و نزدیک بود کی رو بکشن، خب؟

‫گفتی تک تک‌شون رو می‌کُشی.

‫آره خب واسه دفاع از خودمون بود. ‫می‌فهمی چی می‌گم؟

‫می‌دونی چندتا خانواده بهم زنگ زدن؟

‫تازه از اورژانش هم بهم گزارش دادن

‫زدی یه محفظه‌ی فشار رو داغون کردی.

‫- این یکی قضیه‌ش چیه؟ ‫- اون موضوع یه سوتفاهم بود،

‫چون بیش از حد من رو اون داخل ‫نگه داشته بودن، خب؟

‫مثل یه مرغی شده بودم که ‫گذاشتنـش توی فر...

‫توی قانون نوشته شده باید با فرد ‫بیمار به بهترین نحو رفتار بشه

‫تا مثلاً وقتی منِ بیمار...

‫بس کن!

‫فقط بس کن. نیومدم که محکومت کنم با خودم ببرم،

‫اما ازت می‌خوام توی ‫یه موضوعی کمکم کنی.

‫فقط می‌خوام همه‌چی رو درست کنم.

‫یه نگاه به این بنداز. ‫می‌شناسیمش؟

‫- تا حالا این دور و ورها ندیدیش؟ ‫- نه.

‫نه واقعاً؛ تا حالا یه‌بارم ندیدمش.

‫خب پس.

‫اشکال نداره. من برش می‌دارم.

‫- خیلی خب. ممنون. ممنونم ازت. ‫- آره...

‫تموم شد؟ سوال دیگه‌ای نیست آقای پلیس؟

‫خب حالا که فکرش رو می‌کنم ‫یه موضوع دیگه هم هست.

‫فقط بین خودمون باشه...

‫چند مدتیه داریم درموردِ علتِ مرگ ‫وس جنرت تحقیق می‌کنیم.

‫وس؟

‫اوهوم.

‫شنبه شب چیکاره‌ای؟

‫واقعاً؟

‫- لعنت بهت شوپ. ‫- باید بفهمم.

‫خب ببین، این‌جا بودیم؛ ‫آره، این‌جا بودیم...

‫آتیش روشن کردیم و ماهی کباب کردیم.

‫چندتا آهنگ گذاشتیم و با هم خوندیم.

‫و فقط همین.

‫باشه.

‫ماهی کباب کردین و آهنگ خوندین؟

‫آره. همین.

‫هوم...

‫خیلی‌خب. می‌خواستم همین‌ها رو بدونم.

‫- البته فعلاً. ‫- باشه.

‫- خوشحال شدم کمکت کردم. ‫- ممنون.

‫اما پسرم بذار این رو بهت بگم، ‫یه مدت آروم بشین و دنبالِ دردسر نباش.

‫و تا می‌تونی با من صادق باش، خب؟

‫چشم قربان.

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

‫داره می‌ره.

‫این یعنی هیچی نشده.

‫- چی گفت؟ ‫- چیکار داشت؟

‫همه‌چی اوکیه. یه‌جورایی.

‫- داداش بگو جسد کوفتی رو دید یا نه؟ ‫- نه؛ جسد ترنس رو ندید. باشه؟

‫پس چرا فقط با تو صحبت کرد و ‫به ما گفت بریـم؟

‫چون کوک‌ها یه ویدیو ازم گرفتن که توش می‌گم ‫« تک تک‌تون رو می‌کُشم »

‫- یا بقیه‌ش که... ‫- خدای من.

‫- فقط همین؟ ‫-خب، قضیه‌ی محفظه‌ی فشار هم...

‫اصلاً مهم نیست. جسد رو ندید و ‫الان فقط همین مهمه. باشه؟

‫اما یه‌ قضیه دیگه هم هست...

‫شوپ فکر می‌کنه جنرت به‌قتل رسیده ‫و قتلش یه ربطی به ما داره.

‫ولی من بهش گفتم ما اون‌روز اصلاً ‫نزدیکِ خونه‌ش نبودیم.

حرفت رو باور کرد؟

‫همه‌چی رو باور کرد. منم مثل بابام دروغ‌گوی خوبی‌ام. می‌دونی؟

‫باور کرد.

‫حرفم رو باور کرد پوپ. جسد رو ندید.

‫به هیچ عنوان نیازی نیست نگران باشیم.

‫تو کار درست رو انجام دادی پاپ. ‫ما هوات رو داریم.

‫خیالت راحت.

‫به گوشم شوپ.

‫باید یه‌مدت این عوضی‌ها رو ‫زیر نظر بگیریم.

‫کلانتر کارل رو خبر کنید.

‫یکی‌شون همین الان کُلی دروغ تحویلم داد.

‫مطمئنم دارن یه غلطی می‌کنن.

‫10/4 شوپ. ‫به کلانتر کارل اطلاع می‌دیم.

‫منم سارا!

‫خواهرت! خواهش می‌کنم اینکارو نکن.

‫پس من چی؟

‫- هـا؟ ‫- نـه!

‫هیچ چیزی از خانواده مهم‌تر نیست.

‫هوای هم رو داشته باشید.

‫تـرجمه از «آیــدا» ‫:::. Ayda.NDR .:::

‫خیلی‌خب، اینم از این.

‫سلام «جزیره‌ی بُز».

‫خیلی‌خب...

‫تموم شد.

‫- بیا جشن بگیریم. ‫- جشن بگیریم.

‫دیگه به آرزوت رسیدی.

‫اینطوری‌ها هم نیست.

‫هنوز که تموم نشده.

‫چیه؟ نکنه فکر کردی نمی‌تونم ‫پولـش رو جور کنم؟

‫چی بگم...

‫خب باید یکم اطلاعات بهم بدی. ‫از شریک‌هات برام بگو.

‫برنامه‌مون چیـه؟

‫خیلی‌خب، وقتی که پول رو واریز کنی...

‫که می‌کنم حتماً.

‫با هم‌دیگه آشناتون می‌کنم.

‫و همه‌چی به خیر و خوشی ‫تموم می‌شه.

‫واقعاً برای این شراکت هیجان دارم ریف.

‫این کار رو برای خودم و سوفیا انجام می‌دم.

‫همونی که دیدیش؛ پس...

‫واقعاً خوش به حالت ریف.

‫اول از همه‌چی...

‫باید واسه تِرنس یه‌فکری کنیم.

‫- آره واقعاً. ‫- نمی‌تونیم بذاریم همین‌جا بمونه.

‫عذاب وجدان داره دیوونه‌ام می‌کنه.

‫کلیو راست می‌گه. ‫باید واسه ترنس یه‌فکری کنیم.

‫بعدش هم گورمون رو از این‌جا گم می‌کنیم. ‫باشه؟

‫- بریم یه سفری چیزی. ‫- چی؟

‫- کجا بریم سفر؟ ‫- من جان بی داشتیم با هم صحبت می‌کردیم.

‫فکر می‌کنیم ستاره‌ی شمالی و ‫باتری ماه نیمه‌کامل...

‫به چارلستون اشاره داره.

‫اگه قبل از اون عوضی‌ها برسیم چارلستون، ‫می‌تونیم گنج رو پیدا کنیم.

‫- چی؟ ‫- هیچ چاره دیگه‌ای نداریم.

‫شما می‌گین چیکار کنیم؟

‫- منظورت چیه چاره دیگه‌ای نداریم؟ ‫- اطلاعیه منطقه‌بندی رو یادت رفته کی؟

‫- پوگستان قراره از این‌جا جدا بشه. ‫- جان بی، اون‌ها ترنس رو کشتن!

‫بابا...

‫بدجور به‌گا رفتیم.

‫می‌دونم کی، ‫اما هیچ چاره‌ای نداریم.

‫صبح حرکت می‌کنیم.

‫جی‌جی؟

‫توینکی رو تا فردا آماده کن.

‫خیلی‌خب.

‫بقیه‌مون هم یه فکری به حال جسد ترنس می‌کنیم.

‫ساعت 7 همه‌مون دوباره این‌جا جمع می‌شیم.

‫اولین قایق ساعت 8 حرکت می‌کنه.

بیاین بریم چارلستون.

‫کلیو تو مشکلی نداری؟

‫توی چارلستون می‌تونیم کسی ‫که ترنس رو کشته پیدا می‌کنیم.

‫من‌که پایه‌ام.

‫طناب رو بگیر.

‫خبری نشد رئیس؟

‫پیداش نکردین؟

‫- ایول. ‫- ایول.

‫دقیقاً همون چیزی که حدس می‌زدیم ‫روش نوشته شده.

‫باتری ماهِ نیمه‌کامل. چارلستون.

‫پیش به سوی چارلستون. بگاز بریم.

‫واقعاً می‌خوایم بریم اون‌جا؟ ‫اونم بعد از این‌که یکی‌مون مُرده؟

‫می‌دونیم کارِ کی بوده.

‫قانون‌‌مون می‌گه هیچ ‫مرگی نباید بی‌انتقام بمونه.

‫نه به‌خاطر طلا، ‫نه حتی به‌خاطر رئیس!

‫مگه تو تصمیم‌گیرنده‌ای؟

‫عمر برای من هم مثل یه برادر بود.

‫و نگران نباش، انتقامـش رو می‌گیریم،

‫اما می‌دونی اگه شکست بخوریم ‫چه اتفاقی میفته؟

‫می‌دونی چه بلایی سرمون میاد؟

‫شنیدی؟

‫می‌ریم چارلستون. باشه؟

‫قربان، یه‌خبری دارم.

‫چندتا کیسه‌ی صدف دست‌شونه ‫و می‌خوان برن یه‌جایی

‫- خیلی‌خب، تعقیب‌شون کن. ‫- به‌روی چشم.

‫آهای؛ فکر کنم یکی داره تعقیب‌مون می‌کنه.

‫- گندش بزنن. ‫- باید یه‌کاری کنیم گم‌مون کنه. قایقـش کوچیکه.

‫سفت بچسبید.

‫سرعت‌شون رو زیاد کردن قربان. ‫نمی‌تونم به‌شون برسم.

‫خیلی‌خب، خیلی‌خب...

‫برگرد.

‫یک، دو، سه...

‫می‌دونم شما زیاد ترنس رو نمی‌شناختین اما...

‫وقت‌هایی که هیچکس پیشم نبود ‫اون هوام رو داشت.

‫برای مثل یه پدر بود.

‫و...

‫خیلی دوستش داشتم.

‫و دلم خیلی براش تنگ می‌شه.

‫از کسی که این‌کارو باهاش کرده نمی‌گذرم.

‫خیالت راحت رئیس.

‫متاسفم.

‫همیشه می‌گین متاسفـین!

‫هیچ دردی رو هم دوا نمی‌کنه.

‫ایول.

‫پشمام. خدایا. بازم تـو!

‫نزدیک بود قاتل بشم‌ها.

‫حالا که نشدی. یعنی فعلاً. ‫حالا بگذریم،

‫آقای جنرت بهم گفته بودی اگه اتفاقی افتاد ‫این رو بدم به شما.

‫گمون کنم الان وقتشه.

‫در به در دنبال‌تون می‌گشتم.

‫این...این چیه؟

‫نمی‌دونم. اما گفت به‌کارتون میاد.

‫« آقای جی‌جی می‌بنک »

‫پشمام عجب دست‌خطی!

‫یکی دیگه‌شون هم همین الان اومد.

‫دستور چیه قربان؟

‫فقط نذار این سری از دستت فرار کنن، باشه؟

‫چشم.

‫امروز سرم خیلی شلوغه،

‫اما نهایت تلاشم رو کردم تا یه وقت خالی ‫پیدا کنم و جزیره‌ی بُز رو بهت نشون بدم.

‫و این‌که جدای از اون...

‫یه‌چیزی هست که باید ‫درموردش صحبت کنیم.

‫ببین، من...

‫واقعاً متاسفم...

‫بابت اون اتفاق کسشعری ‫که دیروز توی ساحل افتاد.

‫هیچ بهونه‌ای نمی‌تونم بیارم، ‫این‌که مثلاً بگم...

پوگستانی‌ها فلان کردن، بهمان کردن...

‫- خب ریف، منم پوگستانی‌ام. ‫- آره. آره. می‌دونم. برام مهم نیست.

‫- من شبیه تاپر و بقیه‌شون نیستم. ‫- می‌دونم.

‫یعنی خب بابای خودم هم اوایل توی پوگستان بود. ‫حالا اصلاً مهم نیست.

‫و...

‫منم می‌خوام مثل اون باشم.

‫وارد بازار کار بشم. ‫خانواده‌مون رو دوباره دور هم جمع کنم.

‫و می‌خوام با خواهرم آشتی کنم

‫و واقعاً دوست دارم تو هم کنارم باشی.

‫وقتی که این معامله‌ی جزیره‌ی بُز ‫با هالیس تموم شد رفت پی کارش...

‫با خودم فکر کردم که...

‫می‌تونم یه بخشی از این‌جا رو واسه خودم نگه دارم تا...

‫با هم توش زندگی کنیم. می‌دونی؟ ‫من و تو.

‫ریف...

‫چیه؟ دلت نمی‌خواد؟

‫نه؛ می‌خوام...

‫من، فقط...

‫من...

‫از نظرم نباید با هالیس معامله کنی...

‫چی؟ فکر می‌کردم خیلی از این بابت

‫خوشحالی.

‫آره؛ می‌دونم. اما...

‫به‌نظرم خیلی ریسکیه. ‫بهتره یکم صبر کنیم.

‫چیه؟

‫چیه خب؟

‫هیچی، آخه من... ‫آخه من دیشب حواله رو امضا کردم.

‫این هفته انجام می‌شه. ‫تمام قول و قرارها رو با هالیس گذاشتیم.

‫ببین...

‫ده برابر پولی که دادیم رو در میاریم!

‫- باشه؟ ‫- آره.

‫دوتامون.

‫داریم آینده‌مون رو می‌سازیم.

‫می‌دونم ترسناک به‌نظر می‌رسه؛ ‫ولی به بهترین نحو پیش می‌ره.

‫آره.

‫باشه؟ بیا بغلم.

‫خوبی دیگه؟

‫- آره. ‫- واقعاً؟

‫چیـه؟

‫« همه‌ی وسایل رو چیدم تو ماشین. ‫یه‌کار ضروری داشتم...

‫شما برید چارلستون؛ من بعداً میام »

‫از کی تا حالا جی‌جی کار ضروری براش پیش میاد؟

‫هیچوقت.

‫« سلام؛ جی‌جی صحبت می‌کنه ‫می‌دونی وقتی بوق خورد چیکار کنی »

‫چی شد کی؟

‫جواب نمی‌ده.

‫عالیه. خب الان چیکار کنیم؟

‫خودش گفته بریـم.

‫بهتره بریم.

‫شماها برید.

‫من یکم صبر می‌کنم و اگه شد ‫با جی‌جی دوتایی میایم پیش‌تون.

‫تازه اینطوری می‌تونم چند ساعت ‫بیشتر توی مغازه باشم.

‫- باشه پس. ‫- حله.

‫خیلی‌خب...

‫بارکودا!

‫بیگ بی، این بیرون چیکار می‌کنی؟

‫مگه نمی‌بینی قراره طوفان بشه؟

‫چرا می‌بینم. ‫من‌که از چند قطره بارون نمی‌ترسم.

‫خب...

‫می‌خواستم یه سوالی ازت بپرسم.

‫دارم دنبالِ بابام می‌گردم.

‫احیاناً تو نمی‌دونی کجاست؟

‫آخرین باری که باهاش ‫حرف زدم توی جنوبِ بلیز بود.

‫پشمام، می‌دونم که درموردِ...

‫من اصلاً نمی‌بینمش داداش. ‫اون تحت تعقیبه.

‫منم شهروند قانون‌مداری‌ام.

‫قطعاً همین‌طوره. درسته.

‫حیف شد.

‫چون موضوع اینه که...

‫یه‌چیزی ازش دارم و می‌خواستم بفروشمش، می‌دونی؟

‫ممکنه خیلی ارزشمند باشه، پس...

‫اگه خبری ازش شد من رو در جریان بذار.

‫کُلی پول گیرش میاد و فکر کنم ‫یه‌چیزایی هم گیرِ تو بیاد، پس...

‫خبری شد بهم بگو.

‫صبرکن.

‫واقعاً نمی‌دونم کجاست.

‫اما شاید بتونم پیغامت رو به دستش برسونم.

‫شماره‌ت رو واسه‌م بنویس.

‫واقعاً ازت ممنونم.

‫- این سگت چرا هیچوقت خفه‌خون نمی‌گیره؟ ‫- خواهش می‌کنم درموردِ سگ‌ام حرفی نزن.

‫خیلی خب پس، منتظر باشم؟

‫آره، کنار اسکله منتظر بمون ‫تا ببینم جواب می‌ده یا نه.

‫می‌دونی...

‫راستشو بخوای اصلاً ‫انتظارش رو نداشتم.

‫- انتظارِ چی؟ ‫- این‌که دوباره درگیر این ماجراها بشم.

‫تازه داشتم به زندگی بی‌حاشیه‌ام ‫عادت می‌کردم.

‫تو؟

‫به زندگی بی‌حاشیه‌ت عادی می‌کردی؟

‫- چیه؟ ‫- نه راستش رو بخوای فوق‌العاده‌ست.

‫نه. آخه خیلی عادی و بی‌حاشیه ‫شروع کردیم. خونه داشتیم...

‫بیشتر شبیه خونه تیمی بود.

‫- خب ما... ‫- آره.

‫رفتیم سرکار.

‫« می‌رفتیم سرکار »

‫- درسته. ‫- می‌دونم داری تلاشت رو می‌کنی.

‫- اشکال نداره. به‌خدا دارم شوخی می‌کنم. ‫- باشه، گوش کن، گوش کن...

‫شاید، شاید...

‫بعد از ماهِ عسل‌مون، نمی‌دونم چیه...

‫بیشتر شبیه پیدا کردن گنجـه.

‫خیلی خب، برمی‌گردیم پوگستان...

‫- باشه. ‫- خونه‌ی خودمون رو می‌خریم.

‫یعنی دیگه دوست نداری با چهار نفر دیگه ‫توی یه خونه باشیم؟

‫- نه راستش. ‫- باشه پس. ادامه بده ببینم.

‫خب بعد شاید یدونه سگ‌ام گرفتیم.

‫بعداً بچه‌دار شدیم...

‫- و... ‫- خیلی‌خب. خیلی‌خب. پیاده شو با هم بریم.

‫- چیـه؟ ‫- دیگه زیاده‌روی کردی.

‫- چی؟ نه. صبرکن. ‫تا قبل از قسمتِ بچه‌دار شدن باهات موافق بودم.

‫- منظورم که همین الان نبود. ‫- پیاده شو با هم بریم.

‫یعنی خب منظورم توی آینده بود.

‫فقط دارم می‌گم کِی بچه‌دار باشیم خوبه ‫و به‌عنوان یه مرد...

‫کِی بچه‌دار بشیم خوبه؟

‫من 19 سالمه!

‫راست می‌گی.

‫فعلاً بیا گنج رو پیدا کنیم.

‫پول‌مون رو جور کنیم و خونه بگیریم.

‫واسه بقیه کارهای خسته‌کننده ‫یه عمر وقت داریم.

‫فعلاً این رابطه رو همینطوری ‫که هست دوست دارم.

‫آره. آره.

‫سلام جـی. منم بابات.

‫بابا. تویی؟

‫سلام پسرم. خوشحالم که صدات رو می‌شنوم.

‫خوبه.

‫خب الان کجایی؟

‫یه‌جایی وسطِ جنگل.

‫نزدیک یه رودخونه. ‫نمی‌دونم کجا می‌شه.

‫خب این قضیه این چیزی که می‌خوای بفروشی چیه؟

‫خب راستش من نمی‌خوام بفروشم.

‫خیلی طولانیه؛ ‫به وس جنرت مربوط می‌شه.

‫جنرت‌ها آدم‌های خوبی نیستن؛ ‫ازشون دوری کن.

‫نه، خب...

‫یکم واسه این حرف‌ها دیره، اما...

‫- وایسا ببینم، گفتی کجایی؟ ‫- آروم بگیر بچه!

‫- دوباره حرف بزن. ‫- گفتم آروم بگیر!

‫من باید برم. بعداً بهت زنگ می‌زنم.

‫مایک، در رو باز کن!

‫بارکودا!

‫کدوم گوریه؟

‫بارکودا مایک، در رو باز کن!

‫آهای! در رو باز کن.

‫بابا؟ بابا؟ کجایی؟

‫داری چیکار می‌کنی داداش؟ ‫این مسخره‌بازیا چیه!

‫خر خودتی بارکودا. می‌دونم بابام این‌جاست.

‫نمی‌تونی همینطوری بیای داخل ‫خونه‌م و داد و بی‌داد راه بندازی.

‫- آروم باش. بیا حرف بزنیم. ‫ - کسشعر نگو بارکودا مایک.

‫می‌دونم این «بوش‌لایت»های لعنتی ‫رو خودت نخوردی!

‫کجاست؟

‫تو هنوز خیلی بچه‌ای! ‫هیچی نمی‌دونی.

‫یا خودش با پای خودش میاد ‫بیرون یا خودم میرم داخل. فهمیدی!

‫سلام پسرم.

‫از دیدنت خوشحالم.

‫پس این‌جا واسه خودت عشق می‌کردی؟

‫تمام این مدت این‌جا بودی ‫و به منی که پسرتم هیچی نگفتی؟

‫دوتاتون؟

‫اومدم کارهای جزیره کیلدر رو ردیف کنم.

‫می‌رم و میام.

‫اکثراً بیرونم.

‫اما این‌جا می‌مونم.

‫بیا ببینم.

‫بی‌خیال!

‫ببین، واقعاً ببخشید که یهو غیبم زد.

‫می‌دونی که من تحت تعقیب‌ام...

‫نمی‌خواستم تو هم توی دردسر بیفتی، ‫من...

‫خب...

‫قضیه وس جنرت چیه؟

‫مُرده.

‫خب خدا بیامرزتش.

‫آدم خوبی بود.

‫من‌که نمی‌دونم.

‫اما این رو واسه من نوشته. ‫بعد از این‌که مُرد به دستم رسوندن.

‫سر در نمیارم چیه.

‫گفتم شاید تو بتونی بهم بگی چی نوشته.

‫بیا دنبالم.

‫آقای می‌بنک عزیز...

‫باید درموردِ یه موضوع خیلی مهم باهات صحبت کنم.

‫ببخشید که اینقدر یواشکی این نامه رو دریافت کردی.

‫ ‏اما یه سری چیزها، هم از جنس طبیعت و هم از جنس ماورا،

‫باعث شدن که این راز محفوظ بمونه.

‫‏با اینکه خیلی دوست دارم مستقیماً با تو ‫در مورد این موضوع صحبت کنم،

‫اما فکر می‌کنم بهتره اول با پدرت صحبت کنی.

‫ ‏ازش در مورد آلباتروس بپرس.

‫معطل نکن.

‫ ‏دعا می‌کنم که لطف خدا باعث بشه وقتی همه چیز رو شد،

‫افتخار دیدار دوباره با شما رو داشته باشم.

‫با احترام، وس جنرت.

‫خب یعن چی؟

‫آلباتروس؟

‫نمی‌دونم.

‫داری دروغ می‌گی.

‫نمی‌دونم.

‫- نمی‌دونم. ‫- نه؛ دروغه!

‫وقت‌هایی که دروغ می‌گی سریع می‌فهمم.

‫- من دروغ‌گو ام؟ ‫- آره. تو یه دروغ‌گویی!

‫- هرموقع دروغ می‌گی قشنگ می‌فهمم! ‫- حرف دهنت رو بفهم!

‫بی‌خیال بابا.

‫اومدی این‌جا و درمورد این کوک‌های ‫حرومزاده ازم سوال می‌پرسی.

‫می‌دونی چیه؟

‫اصلاً برام مهم نیست چی ازش دزدیدی...

‫ببخشید که عصابت رو خرد کردم بابا.

‫اصلاً نمی‌دونم چرا اومدم این‌جا.

‫قشنگ وقتم رو تلف کردم.

‫گندش بزنن.

‫لعنت بهت جی؛ ‫کشوندی‌شون این‌جا!

‫می‌بنک، برگرد!

‫لوک، حکم ورود به منزل دارم. تکون نخورید.

‫عجله کنید؛ دارن می‌رن سمتِ اسکله.

‫گندش بزنن.

‫آهای!

‫لوک، این‌جا چه غلطی می‌کنی؟

‫جرئت داری سوار اون قایق شو!

‫اینطوری نکن جی؛ ‫همه‌چی رو برات توضیح می‌دم.

‫با دوتاتونم؛ تکون نخورید!

‫خب الان چرا اون‌جا خشکت زده؟ ‫سوار شو دیگه!

‫- تکون نخورید! ‫- زود باش.

‫ایست! گندش بزنن.

‫ایست!

‫نیروی دریایی رو خبر کنید؛ ‫نزدیکِ «امیـتس پوینت»‌ان.

‫کجایی آخه؟

‫سلام، می‌تونم کمک‌تون کنم؟

‫نمی‌دونم. می‌تونی؟

‫سلام کی.

‫تو این‌جا چیکار می‌کنی؟

‫آهان، خب. فکر نمی‌کنی منم یه مشتری عادی ام که

‫می‌خوام از مغازه موج‌سواری و طعمه خرید کنم؟

‫نـه؟

‫با خواهرم کار دارم.

‫اون اصلاً دلش نمی‌خواد ‫تو رو ببینه ریف.

‫خب بلاخره که خواهرمه. اگه دلم بخواد می‌تونم ‫بیام و حداقل یه‌ذره باهاش صحبت کنم.

کارتون خیلی خفن بود.

‫دیروز موقع استراحت.

‫چقدر هوای اون لاکپشت‌ها رو داشتی؛ ‫واقعاً لذت‌بخش بود.

‫محشر بود.

‫می‌دونی که قراره این‌جا رو تعطیل کنن درسته؟

‫جدی می‌گی؟

‫بذار حدس بزنم. ‫نکنه خودت پشت این ماجرایی؟

‫ممکنه؛ اما نه...

‫من دخالتی ندارم.

‫راستش رو بخوای فقط اومدم بهت خبر بدم.

‫می‌دونی، من می‌خوام بهت کمک کنم

‫می‌خوام برادر خوبی باشم؛ ‫می‌خوام آدمِ بهتری باشم.

اما نگاه کن، من می‌خوام بهت کمک کنم

اما تو بهم می‌پری و باهام بد حرف می‌زنی،

‫مثل همیشه.

‫بعد شما ها، ‫همیشه براتون سواله که چرا همه‌ش...

‫این همه بلا سرتون میاد و این واقعاً...

‫غم‌انگیزه.

‫این رو بگیر.

‫کارت ویزیتمـه.

‫به سارا بگو یه زنگ بهم بزنه. ‫گمون کنم بتونم کمک‌ش کنم.

‫تو خیلی من رو اذیت کردی، کی.

‫واقعاً؟

‫اما می‌بخشمت. اوضاع بین‌مون رواله.

‫من دشمن‌ت نیستم.

‫طرفِ خودتم.

‫خیلی‌خب.

«دیـ.ـجـ.ـی‌مـ.ـوویـ.ـز»

‫« چارلستون »

‫‏خب، طبق دفترچه‌ی کاپیتان، ریش‌سیاه با کشتی‌اش ادونچر،

‫یه‌جایی همین سمت‌هاست،

‫و تحتِ تعقیب نیروی دریایی ‫سلطنتی بریتانیاست، درسته؟

‫میاد این‌جا، چند نفر رو گروگان می‌گیره.

‫بهش می‌گن، آم...

‫«محاصره‌ی چارلستون». ‫توی کتابِ تاریخ سال هشتم هم بود.

‫- محاصره چارلستون؟ ‫- فرق‌شون چیه؟

‫فرق می‌کنن. ‫خب پس این طرف تحت تعقیبه

‫و همه‌ی عالم می‌دونن ‫که یه گنج توی کشتی‌شه!

‫اما با این حال بهش اجازه می‌دن بیاد این‌جا ‫و دونفر از افرادش که مُردن رو خاک کنه؟

‫خب حالا گوش کنید.

‫توی دفترچه جنرت این رو نوشته؛ خیلی‌خب...

‫« خیلی دقت کردم که تابوت‌ها محکم ‫و از عوامل طبیعی در امان باشن. »

‫خیلی‌خب.

‫خلاصه، کشتی‌اش رو می‌بره یه‌ ‫جایی اون دور و برها تو بندرگاه.

‫لنگر می‌اندازه،

‫و افرادش رو از طریقِ باتریِ ماه‌ نیمه‌کامل به داخل شهر میاره.

‫نیمه‌کامل؟

‫باتری؟

‫پس فکرکنم ما هم باید ‫بریم داخل شهر.

‫عجله کنید.

‫باشه.

‫خیلی‌خب. من یه سوال دارم ‫یکم پیش گفتی تابوت،

‫این یعنی قراره دوباره بریم قبرستون؟ آره؟

‫این‌جا رو ببین. ‫دارن درمورد «ریش‌سیاه» حرف می‌زنن.

‫- یالا. ‫- فکر کنم داریم درست می‌ریم.

‫به‌نظرم تَه همین خیابونه.

‫پوپ، از صبح داریم راه می‌ریم ‫و من پاهام خیلی درد می‌کنه.

‫چه غلطی کنیم؟

‫ببین، به این کار می‌گن پیدا کردن گنج. باید ‫خودت گنج رو پیدا کنی. اون‌که نمیاد پیشت!

‫گفتی راه رو بلدی.

‫من فقط گفتم اون منطقه رو می‌شناسم.

‫- می‌دونی چی ذهنم رو درگیر کرده؟ ‫- چی؟

ریش‌سیاه یه گنج داره از ‫همه‌چی براش مهم‌تره.

‫حتی به‌خاطرش نیرو ‫دریایی سلطنتی افتادن دنبالش.

‫کل شهر رو قرنطینه کردن.

‫بعد میون این همه آشفتگی خیلی ‫راحت میاد آشپز و ناخداش رو خاک کنه؟

‫صبرکن. صبرکن. صبرکن.

‫داداش، مطمئنم توی اون تابوت‌ها ‫یه‌چیزی گذاشته!

‫100%.

‫ماه نیمه‌کامل، باتریِ ماهِ نیمه‌کامل ‫جایی که مرده‌ها و زنده‌ها با هم ملاقات می‌کنند.

‫- که به‌نظر من می‌تونه یه قبرستون باشه. ‫- پشمام!

‫- فقط کافیه بدونم... ‫- ستاره شمالی کجاست؟

‫چی؟

‫اون دیگه؟ اون‌جا؟ ‫احتمال زیاد اون ستاره‌ی شمالیه.

‫ستاره‌ی شمالی راه رو بهمون نشون می‌ده.

‫نزدیک شدیم.

‫سارا کامرون،

‫بهت گفته بودم چقدر عاشقتم؟

‫خدایی دمت گرم. خب نقشه‌‌مون از این قراره. ‫گوش کنید.

‫از شما دوتا می‌خوام حواس‌‌شون رو پرت کنید.

‫من باید برم داخل کلیسا یه‌چیزی رو چک کنم.

‫- قبرستون هم با تو. ‫- وایسا، چی؟

‫توی قبرستون دنبالِ «نگهبان» بگرد.

‫- نگهبان یه‌راست تو رو می‌بره پیش تابوت‌ها. ‫- نه!

‫بریم.

‫- تنها موندی! ‫- خیلی‌خب، بریم تو کارش.

‫- داداش من از قبرستون متنفرم! ‫- از پسش برمیای جان بی!

‫- آره. ‫- حواست رو جمع کن.

‫جایی که مرده‌ها و زنده‌ها با هم ملاقات می‌کنن. ‫جان بی از پسش برمیاد.

‫عجب شبی بشه امشب.

‫واقعی که نیستن. همه‌شون مُردن.

‫هیچی نمی‌شه.

‫- عصر به‌خیر. ‫- سلام.

‫خیلی‌خب، ببینید...

‫باید یه در پیدا کنیم که به یه مقبره باز می‌شه.

‫مقبره؟

‫آره. اوکیه؟ ‫همه‌ی این کلیساهای قدیمی یدونه از این درها دارن.

‫جایی که مرده‌ها و زنده‌ها ‫با هم ملاقات می‌کنن.

‫ازتون می‌خوام حواس کشیش رو ‫پرت کنید تا من برم یکم این‌جا رو بگردم.

‫سارا، آهای!

‫- حواست با منه؟ ‫- آره.

‫- حواسِ کشیش رو پرت کنید. ‫- باشه.

‫کاری نداره که.

‫- سلام. ‫- می‌تونم کمک‌تون کنم؟

‫بله. می‌خواستیم بدونیم امکانش هست ‫چند دقیقه‌ای رو همراه ما دعا کنید؟

‫برای دوستم.

‫اخیراً متوجه شدیم که یه بیماری خیلی بد داره.

‫- فلج اطفال. ‫- فلج اطفال.

‫من فکر می‌کردم فلج اطفال ریشه‌کن شده!

‫بعدش هم شما که دارین راه می‌رین!

‫فلج اطفالِ از نوع خیلی کُند.

‫که خیلی دیر خودش رو بروز داده. ‫واقعاً وحشتناکه.

‫خدا خودش رحم کنه.

‫خب، باعث افتخارمه که همراه‌تون دعا بخونم.

‫ممنونم.

‫ممنون پدر.

‫ ‏خداوند بخشنده و دوستدار،

‫آمدیم به درگاهت تا دعا بخوانیم.

‫به دنبال قدرت شفابخشیت برای ‫همه‌ی مریض ها و رنج کشیده ها هستم.

‫به ما کمک کن تا به تقدیر الهی تو ایمان بیاریم...

‫و به ما بیاموز تا زیر سایه‌ی ‫وعده‌هایت با آرامش زندگی کنیم.

‫به این دختر جوان قوت و پشتوانه بده

‫و در این زمان دشوار که با فلج ‫اطفال دیررس دست و پنجه نرم میکنه

‫او و دوستانش را یاری کن.

‫خداوند را سپاس.

‫از عیسی مسیح، پروردگار و ‫نجات‌دهنده ما درخواست می‌کنیم.

‫- آمین. ‫- آمین.

‫آمین. ممنون پدر.

‫تا هر وقت که دل‌تون بخواد می‌تونید ‫این‌جا بمونید.

‫ممنون.

‫آهای. بیا این‌جا.

‫بدو بیا.

‫پیداش کردم. فکر کنم پیداش کردم.

‫چی رو؟

‫والا ما که فقط خیس شدیم.

‫- چی شده؟ ‫- چتـه؟

‫چیکار می‌کنی؟

‫‏تو خیلی از این کلیساهای قدیمی، ‫زیر محراب‌هاشون یه مقبره‌ دارن.

‫مطمئنم مشکلی ندارن.

‫ببینید بچه‌ها، این کار بی‌احترامیه.

‫- آره. همین الانش یه‌گناه بزرگ مرتکب شدیم. ‫- مطمئنم خدا شرایط‌مون رو درک می‌کنه.

‫چه غلطی می‌کنی؟ ‫داری می‌رینی تو فرش‌هاشون!

‫پوپ!

‫می‌دونستم.

‫- می‌دونستم. ‫- چطوری آخه؟

‫- خیلی‌خب، یه‌لحظه صبرکن. ‫- خیلی‌خب...

‫الان دقیقاً دنبالِ چی می‌گردی؟

‫تاج آبی.

‫- معروف ترین جواهرِ ریش‌سیاه. ‫- ظاهراً توی تابوت‌شه.

‫تابوتی که 300 سال پیش دفن کرده.

‫باید بریم اون پایین!

‫خیلی‌خب؛ برنامه‌مون اینه:

‫دوتامون می‌ریم اون پایین و یه‌نفر ‫می‌مونه نگهبانی می‌ده تا کسی نیاد.

‫- من‌که عمراً برم. ‫- سنگ، کاغذ، قیچی!

‫سنگ، کاغذ، قیچی!

‫لعنت بهش.

‫این‌جا یه راست می‌ره توی جهنم. ‫من این بالا می‌مونم.

‫پس من و تو باید بریم.

‫خانم کامرون؟

‫خیلی‌خب...

‫- اگه اتفافی افتاد داد بزن. ‫- نکه کمک خاصی از دست‌مون برمیاد...

‫نگران نباش. همین یکم پیش دعا خوندیم.

‫واسه فلج اطفال بود.

‫آهای!

‫سارا. زودباش.

‫اومدم.

‫تابوت‌ها. تابوت‌ها.

« بیگ‌ جان راتلج » « پدر و محقق »

‫بابا؟

‫تو خونه می‌بینمت بچه جون.

‫دقیقاً دنبالِ چی می‌گردیم؟

‫دنبالِ یه فرشته.

‫یه نگهبان. ‫یکوچولو شبیه این یکیه.

‫سلام «استد بونت».

‫خدایی خوشگل نیست؟

‫عالیه. بریم.

‫ممکنه این باشه؟

‫آره، ممکنه.

‫تقریباً همون‌جاست.

‫این رو ببین.

‫پول دوران جنگ داخلی کنفدراسیون.

‫این یعنی بیشتر از 100 ساله که ‫کسی نیومده این پایین.

‫ریش‌سیاه هم 150 سال قبلش این‌جا بوده.

‫بریم جلوتر.

‫یه حس عجیب‌غریبی دارم پوپ.

‫پوپ، این رو ببین!

‫- پوپ؟ پوپ؟ ‫- بله؟

‫این‌جا رو ببین. ‫فکر کنم این دیوار جلوی یه‌چیزی رو گرفته.

‫یه‌لحظه صبر کن.

‫- این رو نگه دار. ‫- اینم یه راهشه...

‫مثل آب خوردن بود.

‫خب، حالا کی می‌ره داخل؟

‫اونی که بینی‌ش رو نگرفته.

‫لعنتی.

‫می‌خوای این‌جا تنها بمونی؟

‫پس تو اول برو.

‫می‌شه چراغ‌قوه‌م رو بدی؟

‫- آره. ببخشید. ‫- ممنون.

‫خیلی‌خب.

‫باورم نمی‌شه واقعاً دارم ‫همچین کاری می‌کنم.

‫خوبه می‌دونید از غار می‌ترسم؛ ‫جناب‌عالی هم می‌دونی از تونل می‌ترسم.

‫ریدم توی این وضعیت.

‫صبرکن ببینم. صبرکن.

‫چقدر دیگه مونده؟

‫مشخص نیست.

‫فکر کنم بهتره فعلاً همینطوری بریم جلو.

‫- بوی گـه میاد. ‫- می‌خوای تا آخرش همینطوری غر بزنی؟

‫نه. من‌که غر نمی‌زنم. ‫دارم واقعیت‌ها رو می‌گم.

‫هی، صبرکن. صبرکن. صبرکن.

‫فکر کنم یه‌‌چیزی دیدم.

‫خیلی سَرده.

‫پوپ؟

‫پوپ؟

‫جان؟

‫- صدای چیه؟ ‫- چی می‌گی؟

‫تو هم شنیدی؟

‫- چی رو شنیدم؟ ‫- این صدا رو.

‫آره.

‫خب صدای چیـه؟

‫نه. نه.

‫- نه. ‫- گندش بزنن. نترس.

‫- من رو هل نده! ‫- من از موش متنفرم.

‫مراقب باش! ‫اینطوری عصبانی‌شون می‌کنی.

‫داری عصبانی‌شون می‌کنی!

‫پوپ!

‫پوپ! پوپ!

‫پوپ، نه...

‫نه! نه! نه! ‫پوپ؟

‫نه!

‫- ببندش. ببندش. ‫- دارم همین‌کارو می‌کنم.

‫- بهت گفته بودم از موش متنفرم. ‫- مراقب باش.

‫صدای قفل بود؟

‫منظورت چیه؟

‫چیکار می‌کنی؟ ‫چیکار می‌کنی؟

‫برو کنار. برو کنار. برو کنار.

‫باشه. دمت‌ گرم مشتی.

‫- آروم بگیر. ‫- نه.

‫حتماً یه راه دیگه هست.

‫اسکله و جمجمه.

‫قبرستون واقعی این‌جاست. ‫جایی که مرده‌ها و زنده‌ها ملاقات می‌کنن.

‫- بیا بازش کنیم. ‫- زود باش.

‫ایول.

‫بزن بریم داخل مقبره.

‫نگهبان تو را هدایت خواهد کرد.

‫پشمام. پشمام.

‫کجایین بچه‌ها؟

‫تابوت‌ها.

‫فکر کنم تقریباً رسیدیم. تابوت‌ها همین‌جان.

‫پشمام.

‫می‌بینی‌شون؟

‫نزدیکیم. یکم دیگه مونده.

‫- چندتا دیگه. ‫- چراغ‌قوه‌ت رو خاموش کن.

‫فکر کنم باید از این سمت بریم.

‫خدای من. باشه. ‫بریم سراغش.

‫تو از اون سمت شروع کن. ‫من می‌رم سراغِ این یکی.

‫- این یکی اسم نداره. ‫- نشونه‌ی خوبیه.

‫صدای چی بود؟

‫چرا وایستادی؟

‫- فکر کنم یه صدایی شنیدم. ‫- احتمالاً صدای موش‌ها بوده.

‫فکر کنم این قبر «سم بلمی»ـیه. ‫ناخدای تیـچ.

‫- دقیقاً همین‌طوره فرمانده. ‫- پشم‌هات ریخته؟

‫آره.

‫وای!

‫بگیرش.

‫- 300 سالـه که این‌جاست. ‫- بهت چی گفتم؟

‫کی اون‌جاست؟

‫لایتنر؛ چیزی که می‌خواستیم رو پیدا کردیم. ‫بیا بریم.

‫زودباش. بیا بریم. ‫همین الان.

‫فکر کنم یه صدایی شنیدم.

‫رفتن؟

‫آره.

‫یه‌چیزی با خودشون بردن. ‫اما تاج نبود.

‫شبیه یه طومار بود.

‫- اصلاً چطوری اومدن این‌جا؟ ‫- از همون جایی که اومدن.

‫فکر کنم از اون سمت رفتن.

‫- خوبی؟ ‫- آره.

‫کلیو؟ سارا؟

‫کجایین؟

‫کجا رفت این پسره؟

‫چرا اینقدر لفت‌ش داد...

‫ای حروم‌زاده‌ی عوضی! ‫تو هم که این‌جایی.

‫- هی! ‫- پوپ!

‫سارا! یه نردبون این‌جاست. ‫فکرکنم با این می‌تونیم بریم بیرون.

‫باشه؛ اه، اه، اه.

‫- خوبی؟ ‫- آره.

‫خیلی‌خب. ‫فکر کنم از این‌جا رفتن بیرون.

‫باشه. نشکنه یه‌وقت!

‫نمی‌شکنه!

‫خطرناکه‌ها!

‫نه خطرناک‌ترین چیزی ‫که ازش رفتم بالا.

‫خوبی؟ حالت خوبه؟

‫آره.

‫فقط هیچی نمی‌بینم.

‫می‌تونی!

‫خیلی‌خب.

‫- باز می‌شه؟ ‫- تکون نمی‌خوره.

‫انگار 500 کیلوئـه!

‫کمک!

‫جان بی!

‫کلیو؟

‫کمک!

‫کلیو، کمک‌!

‫- لایتنر؟ ‫- هـی!

‫داداش! آهای!

‫- چته داداش؟ ولش کن! ‫- داره بهمون نگاه می‌کنه.

‫- پلیس خبر کنید! کمک! ‫- ولش کن.

‫چیزی که می‌خواستیم رو پیدا کردیم.

‫مطمئن باش دوباره هم رو می‌بینیم.

‫کلیو؟ کلیو؟

‫من رو ببین. من رو ببین. ‫حالت خوبه؟

‫- آره. ‫- حالت خوبه؟

‫- چی شد؟ ‫- برو دنبال‌شون!

‫همونی بود که ترنس رو کشت.

‫برو!

‫الان برمی‌گردم.

‫بابا!

‫کمکم می‌کنی پسرم؟

‫جان بی!

‫آهای!

‫- جان بی! ‫- کلیو!

‫خیلی‌خب. نقشه عوض شد.

‫برمی‌گردیم همون پایین ‫و یه راه دیگه پیدا می‌کنیم.

‫- اما در که قفل شد! ‫- می‌دونم. می‌دونم.

‫نمی‌تونم این رو تکون بدم.

‫خیلی‌خب. الان میام پایین.

‫اه!

‫- به‌نظرت عمق آبـش زیاده؟ ‫- معلومه که آره!

‫- یعنی چقدر زیاده؟ ‫- نمی‌دونم. روی دیوار خط آب نیفتاده ببینیم تا کجا میاد بالا؟

‫پوپ، فکر کنم بیرون داره بارون میاد. ‫آب داره میاد بالا.

‫صدف!

‫روی سقف صدف چسبیده.

‫این‌جا قراره توی آب غرق بشه.

‫به‌گا رفتیم.

‫بابا. صبرکن. ‫داریم کجا می‌ریم؟

‫بیا جی. از این سمت.

‫- بابا؟ بابا؟ ‫- باید بریم اون بالا. اون بالا

‫این‌جا جامون امنه. زودباش.

‫بیا بریم این بالا. بهم اعتماد کن.

‫زودباش جی‌جی.

‫جامون امنه. ‫عمراً پلیس‌ها بیان این‌جا.

‫اما خب فکر کنم دنبالِ من نیستن. ‫نه؟

‫دنبالِ توئـن.

‫من باید برم.

‫منم بدبختی‌های خودم رو دارم. ‫دیگه حوصله‌ی خراب‌کاری‌های تو رو ندارم.

‫جی، پسرم. ‫ازت خواهش می‌کنم.

‫- تو امروز جون من رو نجات دادی. ‫- آره؛ واقعاً نمی‌دونم چرا همچین کاری نکردم.

‫واقعاً؟

‫فکر کنم یه‌چیزایی درمورد ‫این آلباتروس بدونم. خیلی کم.

‫و..؟

‫اسم قایقی بود که

‫لاریسا جنرت توش فوت شده بود.

‫خیلی‌خب. اون چه ربطی به این قضیه داره؟

‫یعنی واقعاً هیچی بهت نگفتن؟

‫ببین بابا، من واسه این مسخره‌بازی‌ها وقت ندارم.

‫فکر کنم اون مرتیکه‌ی پیر ‫یه‌جورایی فهمیده.

‫منظورت چیه؟

‫من پدر واقعی‌ت نیستم جی!

‫چی؟

‫من پدرت نیستم.

‫یعنی پدر خونی‌ت نیستم.

‫اون زنی ام که فکر می‌کردی مامانته...

‫دوست دختر من بود.

‫مامانِ واقعی‌ت...

‫لاریسا جنرت بود.

‫لاریسا؟ همونی که مُرده؟ ‫همونی که گفتی؟

‫ببین. خب... ‫اون آدم خیلی خوبی بود جی.

‫و می‌دونی چیـه؟

‫باید به خودت افتخار کنی که ‫اون زن مادرت بوده.

‫داری سر به‌سرم می‌ذاری؟

‫- داری سر به‌سرم می‌ذاری؟ ‫- به جون تو قسم می‎‌خورم. به جون تو.

‫ببین، وقتی آوردمت پیش خودم، فقط می‌خواستم کمک کنم

‫خب پس اگه مامانم لاریسا جنرت بوده، ‫بابام کیـه؟

‫لعنت بهت جی‌جی.

‫واقعاً مشخص نیست؟

‫تـرجمه از «آیــدا» ‫:::. Ayda.NDR .:::

‫عجب شاهکاری بشه!

‫ارائه‌ای از وبسایت دیجی موویز ‫.:: DigiMoviez.Com ::.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.