Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
@FRANCOFILMS francofilmz@gmail.com
[ کو شیباساکی ]
[ دَمییَن بونارد ]
[ مسیرِ مار ]
مترجم: اشکان هیدی
ارائهشده توسط سینما دریمینگ @CinemDreaming
بد خوابیدی؟
آره، خیلی بد خوابیدم.
اگه میخوای، میتونیم عملیات رو عقب بندازیم.
نگران من نباش.
میتونیم یه روز دیگه انجامش بدیم.
نه، همین امروز انجامش میدیم.
ولی مطمئنی؟
اگه اون نباشه چی؟
مطمئنم.
ماری، به زودی، خیلی زود.
الان برمیگردم.
میای داخل؟
آره.
لاوال اینجاست؛ بریم، باشه؟
آره.
بریم.
جمع و جورش کن.
سلام!
دنبال چیزی میگردین؟
دنبال کی میگردین؟
فرانسوی بلدین؟
انگلیسی بلدین؟
اِم...
اگر نه که، سرایدار هست اگه نیاز دارین...
که کسی رو پیدا کنین...
شما کی هستین؟
از من چی میخواین؟
دخترمه.
کشته شده.
چی؟
ماری باشره، ۸ ساله.
جسدش رو نزدیک درختای زیرفون تو جنگل سینار پیدا کردن.
تقریباً یک هفته بعد از مرگش.
روی بدنش جای ۱۶ ضربه چاقو بوده.
شکستگی مچ دست راست و انگشت وسط دست چپ قبل از مرگ.
زخم شدید شکم و سر.
زخمهای متعدد و خونمُردگی
علت مرگ خونریزی بوده.
یک سوم مغز از بین رفته.
۸۰٪ اعضای بدن برداشته شده.
صورت قربانی از بین رفته.
هویت از طریق اثر دندان تشخیص داده شد.
خب که چی؟
چه ربطی به من داره؟
تیبو لاوال، تو حسابدار بنیاد مینار بودی.
نه، نه...
اونجا خیلی وقت پیش منحل شد.
من دیگه هیچ ربطی به اونا ندارم.
دخترم توسط یکی از افراد بنیاد دزدیده شد و اون شخص تویی.
نه!
پس کی بود؟
با موقعیتی که تو داشتی، نمیشه که در جریان نبوده باشی.
دخترت رو دزدیدن.
چرا بنیاد باید این کار رو میکرد؟
با چه هدفی؟
این تویی که باید به من بگی.
ولی من میگم که کار من نبود.
من این بچه رو نمیشناسم.
خب!
چیکار میکنی، بیخیال شو.
نه.
چی میخواین؟
اعتراف کن؛ میخوای اینجا بمیری؟
ولی این...
نترس.
ما وقت زیادی داریم.
میدونم؛ فقط یه کم ترسوندمش.
هی!
این براتون خیلی گرون تموم میشه.
هی!
هی!
کمک!
داد زدن فایدهای نداره.
اینجا کسی نیست.
باید برم.
آره، وقتشه.
سایوکو، نمیدونم چطور ازت تشکر کنم.
ممنون برای همه کارایی که برام میکنی.
خیلی طول کشید
ولی این آخرین مرحلهست.
امیدوارم.
سردرد و سرگیجه دارین؟
بله.
و حالت تهوع هم دارم، ولی چیز عجیبی نیست.
احتمالاً به خاطر اضطرابه.
موندن طولانی مدت تو محیطی که زبونش رو بلد نیستی
میتونه باعث واکنشهایی تو هر کسی بشه.
این علائم ممکنه ظاهر بشن.
نگران نباشید.
ولی محض احتیاط، براتون آرامبخش تجویز میکنم.
خیلی ممنون، دکتر.
مدت زیادیه تو فرانسه زندگی میکنین؟
هان؟
شما خودتون اضطراب ندارین، دکتر؟
البته که دارم، برای منم پیش میاد.
تو این مواقع چیکار میکنین؟
با ژاپنیهای دیگه صحبت میکنین؟
یا شاید به داروهای قوی دسترسی دارین...
که پزشکان به راحتی میتونن بگیرن؟
آقای یوشیمورا.
بله؟
تا حالا به دارویی آلرژی داشتین؟
نه.
براتون یه هفته دارو تجویز میکنم.
دکتر، چطوری اینکارو میکنید؟
یه کم پیچیدهست.
ببخشید که این موضوع رو مطرح کردم.
دکتر، اصالتاً اهل کجایید؟
من ژاپن به دنیا اومدم.
توکیو.
خانوادهتون کجان؟
پدرم اونجاست.
مادرتون؟
مادرم فوت کرده.
واقعاً؟
متأسفم.
پرسیدنش درست نیست...
شما برای دنبال کردن رؤیای جوونیتون اومدین پاریس، درسته؟
آره، اومدم دنبال یه رؤیا.
و در نهایت موندگار شدم.
عجب...
خیلی تأثیرگذاره.
اینکه این رؤیا رو اینقدر طولانی دنبال کردین...
این دارو.
الان یه قرص میخورید.
چی؟
من تو انبار دارمش.
خیلی خب.
بخوریدش.
مطمئنید سم که نیست، ها؟
شوخی میکنم.
هی!
هی!
آهای، صدامو میشنوی؟
جواب بده!
هی!
باید برم دستشویی.
لطفاً.
ها؟
نمیتونی منو اینجوری رها کنی، خواهش میکنم؟
فکر کنم همو میشناسیم.
حتماً یه جایی همدیگرو دیدیم.
اینطور فکر نمیکنی؟
بهم بگو اگه درسته، چون...
میتونم کمکت کنم چیزی که میخوای رو پیدا کنی.
باور کن، من طرف توام.
واقعاً برای دخترت متأسفم.
میتونم برات مفید باشم، میدونی.
لطفاً بذار برم دستشویی.
دستشویی دارم.
دستشویی بزرگه، خواهش میکنم.
خواهش میکنم.
اگه من اونی که دنبالشی نباشم چیکار میکنی، هان؟
صدامو میشنوی یا نه؟
پشیمون میشید.
میخوام بشورمت.
اگه اینجوری بمونی مریض میشی.
آه!
بس کن!
بهش غذا هم میدی؟
اگه جلوی چشممون بمیره بد میشه، نه؟
ماری باشره، ۸ ساله، جسدش رو نزدیک درختای زیرفون تو جنگل سینار پیدا کردن.
تقریباً یک هفته بعد از مرگش.
روی بدنش جای ۱۶ ضربه چاقو بوده.
[۳ ماه قبل]
[مشاوره روانپزشکی]
حالتون خوبه آقا؟
بله، خوبم، ممنون.
تازه از مطب اومدم بیرون، فقط میخواستم یکم استراحت کنم.
دکتر لندن شما رو ویزیت کرد؟
بله.
شما آقای باشره هستید؟
بله.
اجازه بدید خودمو معرفی کنم.
اسم من سایو کونیجیماست.
اینجا بخش روانپزشکیه.
میتونید ۵ دقیقه وقتتون رو به من بدید؟
اسمت باشرهست.
ها؟
چی گفتی؟
آلبرت باشره.
یادمه اسمت رو تو پروندههای مینار دیدم.
خب که چی؟
تو عضو حلقه بودی، درسته؟
از چی حرف میزنی؟
تو پروندهها نوشته بود.
من فقط چند نفر از افراد حلقه رو میشناختم، همین.
یعنی چی؟
این داستان حلقه چیه؟
بهت نگفته بودم، ولی خودم هم مدتها پیش
عضو بنیاد بودم.
ولی این ربطی نداره.
برام تعریف کن.
یه حلقه انساندوستانه برای کمک به بچهها بود.
توسط چند تا داوطلب از بنیاد مینار تشکیل شده بود.
یه حلقه انساندوستانه؟
یه جور یتیمخونه.
یتیمخونه؟
خب، تا حالا شنیدی که یه یتیمخونه
درگیر قاچاق بچهها باشه؟
این فقط یه شایعهست.
مطمئنی؟
چون اگه اینطور نباشه، یعنی
گرن پشت پرده، همه چیز رو کنترل میکرده.
چرت و پرت نگو.
از چیزایی که شنیدم.
بچههایی که نمیتونستن بفروشن رو میکشت.
نمیدونم خود گرن این کار رو میکرد یا نه.
ولی فکرشو بکن کسی همچین کاری رو
بدون دستور مستقیم از طرف اون انجام بده.
مدرکی برای حرفات داری؟
این تویی که باید مدرک داشته باشی.
تو بنیاد رو جاسوسی میکردی.
و اطلاعات رو به مطبوعات میدادی.
اینجوری بود که با گرن ارتباط برقرار کردی.
با گرن چیکار میکردی؟
چرا مینار رو ترک کردی؟
هان؟
به جز گرن!
آلبرت!
سایوکو، این چه وضعیه؟
این تو بودی که به من گفتی اون مقصره؟
این گرن کیه؟
هیچوقت دربارهاش به من نگفتی.
نمیخوام دربارهاش حرف بزنم.
چرا؟
یه آدم عوضیه.
ولی قدرت واقعی داشت.
همه ازش متنفر بودن.
ولی هیچکس جرأت مخالفت باهاش رو نداشت.
جوری دستکاریت میکرد که خودت نمیفهمیدی.
به خاطر اون بود که به حلقه وصل شدی؟
نه، من فقط داشتم تحقیق میکردم.
که اطلاعات بنیاد رو به مطبوعات بفروشی؟
نه، برای این نبود.
داشتم یه تحقیق روزنامهنگاری میکردم.
وقتی یه موضوع جالب پیدا میکنی، دنبالش میکنی.
من فقط کارم رو انجام دادم.
و آخرش چی پیدا کردی؟
هیچی، در واقع.
همه این داستانهای قاچاق، مزخرف بود.
خب؟
مشکل چیه؟
مشکل؟
مشکلی نیست.
پس چرا مینار رو ترک کردی؟
یه رازی توی بنیاد کشف کردی؟
گرن فهمید، تو تونستی فرار کنی.
ولی اونا دخترت رو کشتن تا درس عبرت بشه.
همه اینا... - بس کن!
این حلقه واقعاً وجود داشت؟
آره.
ولی داستان قاچاق بچهها نه.
اون دروغه.
گرن چی؟
قسم میخورم هر چی بود همونیه که به روزنامهها گفتم
یه سوءتفاهمه.
اگه با زبون خودم برای گرن توضیح بدم، اون آدمِ باهوشیه، حتما متوجه میشه.
اون مرده!
چرا این کار رو میکنی؟
برای انتقام ماری؟
متأسفم که تو رو درگیر این ماجرا کردم.
ولی...
وقتی پای گرن وسط باشه، دیگه قضیه فرق داره.
الان، بیشتر ما هستیم که تو خطریم.
نمیخوای بگی که میخوای همینجا تمومش کنیم؟
نه
خوب فکر کن.
میخوای چیکار کنی؟
از چی میترسی؟
اگه به کمکم نیاز داری، من اینجام که کمکت کنم.
حالا باید دقیقاً بهم بگی میخوای چیکار کنی.
اشکالی داره اگه پیشت بمونم؟
چرا کمکم رو قبول نمیکنی؟
اینطور نیست.
اگه میخوای برم، بهم بگو.
متأسفم، سایوکو.
با هم میمونیم، باشه؟
با هم دنبال این گرن میگردیم.
چیه؟
میخواید بدونید گرن رو کجا پیدا کنید؟
آره، همینه.
دیگه پاریس زندگی نمیکنه.
رفته روستا.
آرزوی دیرینهاش بود.
این چیه؟
به زودی یه همراه خواهی داشت.
داستان تو رو با داستان گرن مقایسه میکنیم.
آره.
میخواین بیارینش اینجا
دیوونه شدی یا چی؟
تو گرن رو میشناختی؟
یادته چه جور آدمی بود؟
فکر میکنی همینجوری کل داستان رو براتون تعریف میکنه؟
آقای گرن؟
آقای گرن؟ کسی اینجاست؟
.شکار بزرگیه
...خرگوش
آره واقعاً، عالی بود.
عاشقش شدم.
میخواید تیراندازی یادتون بدم؟
اوه نه.
با روحیات من سازگار نیست.
برو، مراقب خودت باش.
ممنون، میشل.
...خب پس
تا بعد.
خداحافظ، گرن.
خوش بگذره.
.به شما هم همینطور
شما کی هستید؟
تو خونه من چیکار میکنید؟
آلبرت باشره.
من توی بنیاد کار میکردم.
آلبرت باشره؟
آه بله، آلبرت.
خیلی وقته که ندیدمت دیگه.
اینجا چیکار میکنی؟
باید بهتون خبر میدادم آقای گرن، ولی چارهای نداشتم.
چارۀ چی؟
نمیفهمم.
میخوام با ما بیاید.
برای چی؟
وقت توضیح دادن نداریم.
و شما؟
این همکار منه.
پیر گرن.
مدیر سابق بنیاد مینار.
آوازهتون همه جا پیچیده.
حتماً میدونستید که یه روز میایم سراغتون.
تا تقاص کارهایی که کردید رو پس بدید.
آه بله.
میفهمم.
شما رو یکی از همکارای قدیمیم فرستاده
که میخواد ازم انتقام بگیره، درسته؟
اون هیچ ربطی به مینار نداره.
پس این داستانها رو از کجا آورده؟
خب، این به خاطر اینه که...
آقای گرن؟
صدایی شنیدم، حالتون خوبه؟
دارید چیکار میکنید؟
آلبرت، خوبی؟
فهمیدم.
اونو بذار کنار؛ باشه؟
چی، باید برم توش، همینه؟
لعنتی!
فکرشم نمیکردم تو این سن و سال همچین چیز عجیبی رو تجربه کنم...
تمومه، گرفتیمش.
عجله کن!
لاوال، سلام.
فکر نمیکردم تو همچین موقعیتی دوباره ببینمت...
وای خدا، بازم!
این دختر منه که شما کشتیدش.
چی؟
این اون چیزیه که بهم گفت؟
نه، نه، من همچین چیزی نگفتم.
من فقط گفتم که مجبور شد
بنیاد رو ترک کنه چون از شما میترسید.
از من میترسید؟ نه، شوخی میکنی.
چطور تونستی از آدمی مثل من بترسی؟
خب، شما تهدیدش کردید چون سعی کرده بود
راز بنیاد رو به مطبوعات افشا کنه، نه؟
هی، از چی حرف میزنی؟
راز... حلقه.
چی؟ چه حلقهای؟
چه رازی؟
آلبرت، برام توضیح بده.
من هیچی نمیدونم، اون اینا رو از خودش درآورده.
تو داشتی توی مینار تحقیق میکردی؟
نه، نه، نه، این نیست.
داشتم یه تحقیق روزنامهنگاری میکردم.
و نتیجهاش؟
هیچی.
آها، دیدی.
خب گوش کن، آلبرت.
من همیشه به عنوان یه دوست شناخته میشدم.
و امیدوارم برای تو هم همینطور باشه.
بله.
فکر میکنی این طوری با یه دوست رفتار میکنن؟
نه.
من کاملاً گیج شدم، آقای گرن.
دیگه نمیدونم حقیقت کجاست.
به من اعتماد کن.
آدم به یه دوست قدیمی اعتماد میکنه.
نه، من حقیقت رو بهت میگم.
حلقه بچهها رو به خارج از کشور میفروخت.
و اونایی که نمیتونستن از شرشون خلاص بشن رو میکشتن.
این حقیقته.
لاوال، عقلت رو از دست دادی یا چی؟
اون سعی کرد این داستان رو به مطبوعات لو بده.
و مجبور شد بنیاد رو ترک کنه چون از شما میترسید.
و شما دخترش رو دزدیدید.
و کشتیدش تا درس عبرتی بشه.
آلبرت، تو همچین چرت و پرتی رو بهش گفتی؟
نه، کار من نیست.
ببین لاوال، داستانت کاملاً مسخرهست.
چی شده؟
اگه اشتباهی کردی، نباید از گفتنش به من بترسی.
ولی من کاری نکردم.
اینا منو آوردن اینجا، بدون هیچ توضیحی.
دارن با ما مثل...
قسم میخورم.
خب خانم، میبینید.
خانم.
خانم، نمیدونم هدفتون چیه،
ولی خودتون میبینید که یه سوءتفاهمه.
پس آزادم کنید!
نگاهش مثل نگاه ماره
شاید بهتره امروز رو همینجا تموم کنیم.
این کیه دیگه؟
فکر کنم ژاپنیه.
یه کم گیج شده بودم، ولی قسم میخورم دروغ نمیگم.
مهم نیست چی میگه، هدف ما تغییر نمیکنه.
موافقی؟
آره.
آهای!
باید برم دستشویی.
آلبرت، صدام رو میشنوی؟
باید همین الان برم دستشویی.
فایدهای نداره.
چی گفتی؟
بهت میگم که فایدهای نداره.
آلبرت، بذار برم دستشویی، لطفاً.
لعنتی، این کمترین چیزیه که میشه خواست.
این حق یه انسانه، لعنتی!
!مشکلت چیه آلبرت، لعنتی
لعنتی! دیگه خسته شدم.
کافیه آلبرت.
میای اینجا؟
شوخیت گرفته، اگه فکر میکنی میتونی همینجوری ادامه بدی؟
باید یکی دیگه رو ببینید، هر وقت که بتونید.
باز هم نتونستی بخوابی؟
نه.
ولی تو آرومی آنا؛
تو همیشه خیلی آرومی.
این درست نیست.
جدی؟
نه.
چه حسی داره؟ فکر میکنی موفق میشیم؟
البته.
وگرنه همه این کارها برای چیه؟
هیچ ایدهای ندارم چه اتفاقی قراره بیفته.
-آلبرت... -ببخشید!
گوش کن!
فقط مسئله زمانه.
علیالخصوص نذار این درگیری ما رو گول بزنه.
تقریباً رسیدیم.
باید دووم بیاریم.
حق با توئه.
ماری باشره، 8 ساله. جسدش رو نزدیک درختای زیرفون تو جنگل سینارد پیدا کردن.
حدود یک هفته بعد از مرگش.
روی بدنش جای ۱۶ ضربه چاقو بوده.
شکستگی مچ دست راست و انگشت میانی دست چپ قبل از مرگ.
زخمهای شدید در شکم و سر.
زخمهای متعدد و خونمُردگی.
داروها اصلاً اثر نکردن.
واقعاً؟
فکر میکنم این پایان راه منه.
به نظر میاد همه فرانسویها کلاهبردارن.
و مترجمها مدام دروغ میگن.
به نظر میاد همه میخوان من شکست بخورم.
میخواید براتون داروهای قویتری تجویز کنم؟
من مثل معلما با آرزو به این کشور نیومدم
دنبال یه رویا نیومدم اینجا.
فقط دو سال دیگه تو فرانسه وقت دارم.
باید چیکار کنم؟
شاید بهتره برگردید ژاپن.
اگه برگردم ژاپن...
واقعاً برام پایان راهه.
پایان؟
درباره چی حرف میزنید؟
چیزی هست که پایانش شما رو میترسونه؟
کابوس واقعی اینه که مشکلات هیچوقت تموم نمیشن، مگه نه؟
شما به این موضوع واقفید، آقای یوشیمورا.
شما میتونید این کارو بکنید.
بله.
فکر کنم حق با شماست.
بله، درسته.
سایاکو؟
سایاکو، صدامو میشنوی؟
جلوی کامپیوترت نیستی؟
اینجا شبه.
اونجا بعد از ظهره؟
چیز خاصی برای گفتن ندارم...
صدامو میشنوی؟
سایاکو، خودتو نشون بده!
یه چیزی میخوام بهتون پیشنهاد کنم.
من و اون مدتیه همدیگه رو میشناسیم.
ولی کم کم دارم خسته میشم.
دوست دارید به این بازی پایان بدیم؟
منظورتون چیه؟
نوبت شماست که یکم کمیسر بازی دربیارید.
ولی چرا باید این کارو بکنیم؟
نمیخواید آزادتون کنیم؟
هدفتون چیه؟
مهم نیست کی باشه.
براش یه دشمن جدید پیدا کنید.
و دیگه براش مهم نیست که شما چی میگید.
نظری ندارید که کی میتونه جای شما رو بگیره؟
کریس؟
میتونه کریستین باشه، نه؟
منظورت کریستین سامیه؟
مسئول امنیت؟
اون یه آدم کثیفه، واقعاً یه عوضیه.
آره، این درسته.
و تو رفتارش با زنها، یه هیولاست.
شخصیت ایدهآلی داره.
باشه.
باشه، این تصمیم شماست.
فقط حواستون به داستانی که میخواید تعریف کنید باشه.
کریستین سامی؟
این کیه؟
مسئول امنیت بنیاد بود.
ممکنه هیچوقت ندیده باشیش.
ولی یه آدم واقعاً منحرفه.
صد در صد، آره.
همیشه از نگه داشتنش تو مینار ناراضی بودم.
حس میکردم یه روز این یارو یه گند بزرگی میزنه.
و حالا نتیجش اینه.
خیلی برای دخترت متأسفم.
خودمو مسئول میدونم که کاری نکردم.
راستشو بخوای، هیچوقت فکر نمیکردم تا این حد پیش بره.
کشتن یه بچه کوچیک یعنی چی
شاید دخترتو از روی اسمش تو یه پرونده پیدا کرده.
عجب داستان وحشتناکی.
کریستین، سامی.
باشه.
خب، بالاخره پیداش کردیم.
میریم دنبالش.
ولی باید بریم یه جایی تا بیاریمش اینجا.
حیف شد.
خودتون تصمیم بگیرید کی بمونه و کی بره.
هی!
اوه!
این اون چیزی نبود که به ما قول داده بودین!
این چرت و پرتا چیه؟
میریم دنبال کریستین.
داستان شما رو با داستان اون مقایسه میکنیم.
مزخرفه.
سایوکو، الان باید چیکار کنم؟
آقای هیرام ما رو میبره پیش کریستین.
یه انباری هست که برای بایگانی بنیاد استفاده میشد.
خب، میتونید باور نکنید.
گزینه دیگهای دارید؟
سایوکو.
خب؛ بریم
خیلی ممنون.
با طرف هر چی تماس میگیریم، جواب نمیده.
هزینه نگهداری پرداخت شده
یک ساله دست نخورده مونده، اگه همینجوری ادامه بدیم...
و خبری نباشه، مجبوریم همه کمک کنیم.
بفرمایید.
یه علامتی بدین، تموم کردین؟
سمت راستی رو ببین.
این همون کریستینه؟
آره.
گرن، این چیه؟
من چه میدونم.
احتمالا یه نمونه پزشکیه که توسط بنیاد جمع شده
پس داستان قاچاق بچهها فقط یه شایعه نبود.
درسته؟
پس اون بچهها رو میکشت، ولی نمیتونستن از شرشون خلاص شن؟
آلبرت، خوب گوش کن،
این زن داره گولت میزنه،
من هیچ ربطی به داستان دخترت ندارم،
نه لاوال، و نه حتی کریستین،
همه اینا دروغاییه که اون بهت میگه،
میفهمی؟
پس توضیح بده اینا چیه.
این فقط یه مجموعه پزشکیه، چیز خاصی نیست.
آلبرت!
متوجه میشن.
حق با توئه.
من گرن رو کشتم،
خب که چی؟
کلیدا رو پس دادم. نگهبان هیچی نفهمید.
چه بهتر.
کریستین؟
میشناسیش؟
نه.
خوب نگاه کن.
این باشگاه به نظرم آشناست.
تو کی هستی؟
کی رو اینجا پیدا کردی؟
آه!
خوبی؟
آره، خوبم.
جونت رو نجات دادی.
درسته.
جونمون رو نجات دادیم
جونمون رو نجات دادیم
حالا باید بریم.
مرده؟
به هر حال حقش بود.
نمرده.
کریستین.
کریستین سامی.
بیدار شو.
تو مسئول امنیت بنیاد مینارد بودی.
درسته؟
صدامو میشنوی؟
آوردیمت اینجا تا تاوان پس بدی.
کارت تمومه دیگه.
چیکار کنیم؟
کجاییم؟
چه خبره؟
خوبه.
جاییت درد میکنه؟
نه.
چه اتفاقی افتاد؟
هیچی.
هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده.
کریستین کجاست، کریستین کجاست؟
باید بکشیمش.
چارهای نداریم.
واقعاً همینو میخوای؟
این واقعاً همون پایانیه که انتظارشو داشتی؟
یه کابوس واقعیه.
اگه فقط یه کابوسه،
به نظرم تحملش خیلی راحته.
من میخوام فراتر برم.
و امیدوارم تو هم با من باشی.
ماری باشره، 8 ساله.
جسدش رو نزدیک درختای زیرفون تو جنگل سینارد پیدا کردن.
روی بدنش جای ۱۶ ضربه چاقو بوده.
شکستگی مچ دست راست و انگشت وسط دست چپ قبل از مرگ.
زخمهای متعدد روی شکم و سر.
زخمهای متعدد و خونمُردگی
مشخصات متوفی نام: سابورو | نام خانوادگی: یوشیمورا | جنسیت: مرد
مشخصات متوفی نام: سابورو | نام خانوادگی: یوشیمورا | جنسیت: مرد
همه چی اونقدر سریع اتفاق افتاد که...
نتونستم جلوشو بگیرم.
دیشب بود.
یهو یه چاقو درآورد،
و گلوشو برید و گفت که به همه چی پایان میده.
رفت به اون دنیا.
جایی که دیگه دردی نداره.
مادرم میگفت اونجا پر از بچههای کوچولوئه.
و همه از این بچههای تپل خوششون میاد.
یه جورایی مثل ابدیته.
که اونجا یه واقعیت حقیقی داره.
طوری که حتی میشه لمسش کرد.
سایوکو الان میای؟
اینجا چیکار میکنی؟
میخواستم فکر و خیال از سرم بپره.
وقتی اونجا زیاد میمونم دیوونه میشم.
کریستین چطوره؟
همونطور.
مثل یه حیوون وحشی شده.
راستی، اینم هست.
با اینا چیکار کنیم؟
نمیتونیم اونجا تو قرنطینه نگهشون داریم؟
نمیتونیم همش ببریمشون بیرون.
مشکلاتمون تموم نشده.
هیچوقت فکر نمیکردم تا اینجا پیش بریم.
همش به خاطر توئه.
نه.
این درست نیست.
چرا، به خاطر توئه.
وقتی تو هستی، آروم میشم.
انگار یهو ذهنم روشن میشه.
تو یه چیز جادویی داری، سایوکو.
یادته اولین بار که تو مرکز همدیگه رو دیدیم؟
آره.
اون موقع خیلی داغون بودم، ولی تو بهم امید دادی.
شاید این بخشی از درمانیه که هنوزم ادامه داره.
ولی اینم به زودی تموم میشه، نه؟
آره.
وقتی همه چی تموم شد میخوای چیکار کنی؟
نمیدونم.
هیچوقت بهش فکر نکردم.
من دوست دارم برم ژاپن.
ولی شاید یکم زیادی دوره.
آلبرت!
آلبرت!
تمومه، هیچوقت نمیتونیم از اینجا در بریم.
همینجا بمون.
تکون نخور.
ببخشید آقا.
من تو سوپرمارکت بودم.
این ماشین شماست؟
اینجا پارکینگ نیست.
نمیدونستم.
باره...؟
باشه، گواهینامه لطفاً.
بله.
ممنون.
شما ژاپنی هستید؟
بله.
ژاپن.
فرهنگ خیلی قشنگی دارید.
من عاشق مانگام.
منم همینطور.
من عاشق شوالیه های زودیاکم.
منم دوستش دارم.
شما فرهنگ زیبایی دارید، ولی لطفاً قوانین رو رعایت کنید.
متاسفم.
خداحافظ.
تو چی؟
خبر جدیدی نیست؟
نه، هیچ خبر جدیدی نیست.
آه، واقعاً؟
بیمارستان؟
هنوز اونجا کار میکنی؟
آره.
منم فکر میکردم زندگیم تو پاریس بیشتر طول میکشه.
فکر میکردم خیلی شیرین میشه، مثل قبل از خواب.
ولی راحته،
درست مثل لحظه قبل از خواب.
میشه همه چیز رو فراموش کرد.
احتمالاً اینطوری بهتره.
وقتی ویزات تموم شد، برمیگردی؟
نمیدونم.
برگرد.
مجبور نیستیم با هم زندگی کنیم.
راههای زیادی برای ادامه یه ازدواج هست، نه؟
راه حلهای زیادی هست.
من ازت سوال پرسیدم.
هر بار که از جواب دادن امتناع کنی، یه انگشتت رو قطع میکنم.
وقتی انگشتات تموم شد، میرم سراغ دستت.
کریستین سامی.
تو مسئول سابق امنیت بنیاد مینارد بودی.
درسته؟
میرم یه هوایی بخورم.
الان برمیگردم.
چرا انقدر از من متنفری؟
فکر میکردم بهتر شدی.
سه روز کامل رو بیهوده گذروندم.
یه معامله بهت پیشنهاد میکنم.
من اون دختر کوچولو رو میشناسم.
چطور؟
وقتی خونه مینارد بودم تو یه ویدیو دیدمش.
یه ویدیو؟
چه جور ویدیویی؟
فکر میکنم همینطوری بهت اطلاعات میدم.
بدون اینکه چیزی در عوض بگیرم.
هان؟
هر جور راحتی.
ولی میدونم که به نفعتون نیست اگه الان بمیرم.
تا جواب سوالاش رو ندی، نمیذاره بری.
احتمالاً همه انگشتات رو از دست میدی.
ولی اگه الان تصمیم بگیری کمکمون کنی، میتونی نجات پیدا کنی.
چرا باید حرفت رو باور کنم؟
باشه.
پس، اینه چیزی که باید انجام بدی.
تو کریستین نیستی.
فهمیدی؟
مهم نیست چی ازت میپرسه، هیچوقت قبول نکن که کریستین هستی.
میخوای چیکار کنی؟
اونو بذار کنار.
بهش نیازی نداریم.
باید بکشیمش.
میگه چیزهایی هست که باید بهمون بگه.
چی؟
من کریستین نیستم.
چی؟
به فرانسوا زنگ بزن.
فرانسوا بارتز.
داری اشتباه میکنی.
چرا این همه مدت صبر کردی تا بهمون بگی؟
شما مثل حیوونای وحشی بودین.
هیچوقت به حرفام جدی گوش نمیدادین.
میدونم کریستین کجاست
چی میخواین دربارهاش بدونین؟
میخوایم بدونیم تو حلقه چه خبره.
مگه نه، آلبرت؟
آره.
در این صورت، فکر نمیکنم اون بتونه جواب سوالاتتون رو بده.
باید برید سراغ کسی که
بیشترین قدرت رو تو حلقه داره.
منظورت چیه؟
باید بری سراغ دبورا.
نه بابا.
این کیه؟
دبورا.
دبورا مینارد.
همونی که بنیاد مینارد رو ساخت.
هنوز زندهست؟
معلومه.
ولی وقتی بنیاد منحل شد...
براشون کاری نداشت که رسانهها رو
دستکاری کنن تا همه فکر کنن دبورا مرده.
دبورا مینارد.
بالاخره کسی رو که دنبالش بودیم پیدا کردیم.
سایوکو.
به این سادگیها که فکر میکنی نیست.
غیرممکنه بتونی از دبورا حرف بکشی.
اون تو یه دنیای دیگه زندگی میکنه.
نمیدونم چطور بهت بگم، ولی پیش اون حقیقت و دروغ همیشه قاطی همن.
هیچوقت نمیتونی تفکیکشون کنی.
هدفش همیشه کاملاً مشخص بوده.
حتی اگه به نظر پیچیده بیاد.
خفه شو، نمیخوام چیزی بشنوم!
ولی من میخوام.
بگو، گوش میکنیم.
دبورا بچهها رو دستهبندی میکرد.
بعضیهاشون توسط خانوادههای پولدار به فرزندی گرفته میشدن، و بقیه...
برای حلقه، مهم خود بچهها نبودن بلکه اعضای بدنشون مهم بود.
کلیهها،
کبدها،
لوزالمعدهها،
چشمها،
موها.
هر چی سنشون کمتر بود، قیمتشون بالاتر میرفت.
دبورا یه جراح سابقهدار بود.
اینطوری بود که تجارتش رو راه انداخت.
مردم میگفتن مهارت دبورا به حدی بود که...
بیرحمیش تقریباً زیبا به نظر میرسید.
لعنتی، این دیگه چیه؟
یعنی با شیطان سر و کار داریم؟
میتونیم باهاش ملاقات کنیم؟
اگه بخواین میتونم شما رو پیشش ببرم.
خودتون حقیقت رو خواهید فهمید.
کجاست؟
همون جایی که دخترت آخرین نفسش رو کشید.
اونجا پیداش میکنید.
کریستین هم اونجاست.
چرت و پرت نگو.
این یه تلهست.
نمیتونیم به حرفاش اعتماد کنیم.
ولی تنها سرنخیه که تا حالا داشتیم.
این قلمرو دبوراست.
شاید لولا هم اونجا باشه.
لولا؟
زن منه.
جایگاه مهمی داشت.
تو حلقه.
همه ازش خوششون میاومد.
همشون با هم بودن.
زنم بدون اینکه من بفهمم یکی از پیروانش شد.
ولی هیچوقت نمیذاشت ماری رو ببرن.
اگه میدونستم،
منم جلوشو میگرفتم.
ولی چرا؟
اون موقع رابطهم با زنم خوب نبود.
و ماری به خاطر ما اغلب تنها میموند.
باید بیشتر مراقبش میبودم.
جای ایدهآل برای قاچاق بچهها.
باید اینجا باشن.
دبورا و کریستین.
احتمالاً با چند نفر مسلح.
اینجا منتظرم باشید.
اول من تنهایی میرم باهاشون حرف بزنم و بعد...
هر وقت اوکی شد بهتون علامت میدم.
فکر کردی میتونی به این راحتی گولمون بزنی؟
میتونید باور نکنید، ولی مگه چاره دیگهای دارید؟
پنج دقیقه بهت وقت میدیم پاپیروس.
بعدش ساختمون رو آتیش میزنیم.
و هر کی بیرون بیاد رو میزنیم.
یکی یکی.
باشه!
کریستین، پنج دقیقه، نه بیشتر.
باشه.
چی شد کریستین؟
کار تو بود؟
نه.
تو ماری رو کشتی؟
نه، من هیچکس رو نکشتم.
من فقط فیلم گرفتم.
فیلم گرفتی؟
از چی فیلم گرفتی؟
بس کن.
خودت خوب میدونی از چی حرف میزنم.
منظورت بچههاست، درسته؟
موقعی که اعضای بدنشون رو جدا میکردن، ازشون فیلم میگرفتم.
و فیلمها رو به آدمهای منحرف میفروختن.
دختر تو هم همینطوری کشته شد.
من میدونم چون خودم ازش فیلم گرفتم.
هنوز چهرهاش یادمه.
کاملاً تغییر شکل داده بود.
بس کن این چرت و پرتها رو.
!لعنتی
این عوضی ما رو سر کار گذاشته.
حالا تو این خراب شده چیکار کنیم؟
سایوکو، تازه با داستان فیلمش هم ما رو سر کار گذاشت.
فقط میخواست ما رو بازی بده.
حقش بود.
خب!
بریم؟
ولی کجا؟
گفتی زنت منتظرته.
!سایوکو
کجاست؟
ماری!
ماری!
ماری باشره، 8 ساله. جسدش رو نزدیک درختای زیرفون تو جنگل سنارد پیدا کردن.
تقریباً یک هفته بعد از مرگش.
روی بدنش جای ۱۶ ضربه چاقو بوده.
شکستگی مچ دست راست و انگشت وسط دست چپ قبل از مرگ.
زخم شدید در ناحیه شکم و سر.
زخمهای متعدد و خونمُردگی.
علت مرگ میتونه خونریزی داخلی باشه.
یک سوم مغز از بین رفته.
80 درصد اندامها برداشته شده.
صورت قربانی از بین رفته.
هویت از طریق اثر دندون تشخیص داده شده.
ماری باشره، 8 ساله.
ماری باشره، 8 ساله. جسدش رو نزدیک درختای زیرفون تو جنگل سنارد پیدا کردن.
تقریباً یک هفته بعد از مرگش.
روی بدنش جای ۱۶ ضربه چاقو بوده.
الو؟
نه، از اونجا رد نشد.
نگران نباش.
بعداً بهت اجازه میدم حرف بزنی.
آره.
نگران نباش.
الو؟
جیک، صدامو میشنوی؟
جیک؟
صدامو میشنوی؟
جیک؟
صورت قربانی از بین رفته.
هویت از طریق اثر دندون تشخیص داده شده.
ماری باشره، 8 ساله.
جسدش رو نزدیک درختای زیرفون تو جنگل سنارد پیدا کردن.
تقریباً یک هفته بعد از مرگش.
روی بدنش جای ۱۶ ضربه چاقو بوده.
دختر من، اینجا کشته شد.
دختر من، اینجا کشته شد.
دختر من، اینجا کشته شد.
دختر من، اینجا کشته شد.
نمیدونستم.
دختر من...
دختر تو هم اینجا کشته شد.
-سایوکو. -دختر من، اینجا کشته شد.
دختر من، اینجا کشته شد.
دختر من، اینجا کشته شد.
دختر من، اینجا کشته شد.
دختر من، اینجا کشته شد.
دختر من، اینجا کشته شد.
دختر من، اینجا کشته شد.
دختر من، اینجا کشته شد.
دختر من، اینجا کشته شد.
دختر من، اینجا کشته شد.
دختر من، اینجا کشته شد.
دختر من، اینجا کشته شد.
لولا؟
نزدیک نیا.
چرا اومدی اینجا؟
دبورا کجاست؟
اون مرده.
خیلی وقت پیش.
خودکشی کرد.
چیزی نیست
جیک کجاست؟
جیک؟
اون مرد قوی هیکله؟
.آره
اون مرده.
.اوه خدای من
تو جانشین دبورا شدی؟
تو که نمیفهمی!
و تو بودی که ماری رو آوردی اینجا؟
.نگران نباشید
میدونی، فکر میکنم تو واقعاً دوستش نداشتی.
و در واقع، اون هم ما رو واقعاً دوست نداشت.
به هر حال، چطور میتونستم جور دیگهای رفتار کنم؟
تو فکر میکردی اون معصوم و پاکه.
اما...
با من خیلی متفاوت بود.
همیشه با نگاه سرد و سرزنشآمیزش به من خیره میشد.
این ایده تو بود که بری پیش دبورا؟
میدونی، من دقیقاً نمیدونم چه اتفاقی برای ماری افتاد،
اما ته دلم فکر میکنم این چیزی بود که تو میخواستی.
من فقط گذاشتم تو کارتو بکنی.
چطور میتونستم بیشتر از این کاری کنم؟
بچهها، بیاین یه کاری کنیم.
ما میخوایم بریم...
اوم...
میریم پشت، اونجا.
تو اتاق کناری.
للین؟
برو اونجا.
و بازیای که میشناسیم رو انجام بدین، باشه؟
این کارو میکنیم؟
همه چی خوب پیش میره.
باشه؟
میدونی، من و جیک یه سال تمام هر کاری تونستیم کردیم.
اما...
اما نمیشه جای دبورا رو پر کرد.
اون دختر یه جادوگر ترسناک بود
که همه رو گول میزد!
و جذاب.
من نمیخوام مثل اون بشم.
اما شاید الان دیگه آخرشه، نه؟
تو چی فکر میکنی؟
آیا همه اینا حقیقت داره؟
اما اگه این آخرشه، برای تو هم آخرشه.
آلبرت، من دیگه از هیچی نمیترسم.
تموم شد سایوکو، چارهای نداشتم
ولی شاید اینجوری بهتر باشه
خب...
لولا بود
اون بود که دخترمون رو آورد اینجا
دبورا انتخابش کرده بود، و گرین کشتش
و شاید دخترت رو هم
راضی شدی؟
نمیدونم چجوری ازت تشکر کنم سایوکو
حالا فقط تو موندی
آخرین غذات
شوخی خندهداری نیست سایوکو
همتون مثل همید
من فقط یه بار بین گروه و فروشندههای ویدیو واسطه شدم
یه دستور بود
تو هماهنگکنندهشون بودی، مگه نه؟
معلومه که نه
من حتی نمیدونستم چه ویدیویی بود
تو خودت دخترت رو فروختی
شوخی نکن سایوکو
من مثل تو یه قربانیام
بس کن، این کارو نکن
واسه همین بود که کمکم کردی
ما با همیم
ویدیویی که دخترت رو تیکه تیکه میکنن، وقتی هنوز زندهست
فکر کنم میخوای ببینیش
نه
بس کن
این کارو نکن
بس کن سایوکو!
آلبرت
من
ویدیو رو دیدم
چرا من؟
چرا این کارو میکنی؟
چرا من؟
از تو بیشتر از هر کسی متنفرم
صبر کن!
سایوکو!
نه، این درست نیست!
بس کن، خواهش میکنم!
بس کن، اصلاً اینطور نیست!
ارائهشده توسط سینما دریمینگ @CinemDreaming
@FRANCOFILMS francofilmz@gmail.com
به هر حال،
این فاصله میتونه برامون خوب باشه.
دلم برای زندگی تو پاریس تنگ شده.
مطمئنم که با هم خوب کنار میومدیم.
میدونی، فقط ما دو تا، شاید میتونستیم خوب از پسش بر بیایم.
.ولی خب، گذشته رو فراموش کنیم
همین که گاهی چهره آرومت رو...
.از پشت صفحهی نمایش میبینم، کمی آرومم میکنه
مثل یه لحظه کوچیک آرامشه
تو دخترمو فروختی.
چی گفتی؟
مترجم: اشکان هیدی
:فیلمی از [ کیوشی کوروساوا ]
[ مسیر مار ]
:فیلمنامه، اقتباس، دیالوگ [ کیوشی کوروساوا ] [ اورِلین فِرِنزی ]
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.