All language subtitles for S02.E01.1080p.WEB-DL

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

قسمت 1 فصل دوم سریال مولانا جلال الدین رومی ‫ ارائه شده توسط ترکی ساب | turkiisub@gmail.com ‫ برای درخواست ترجمه سریال های ترکی با ما درارتباط باشید

در عالم بی آبی به دنبال آب هستند فقط اینکه آب هم در جهان به دنبال بی آب ها هست "حضرت مولانا"

قسمت 1 فصل دوم سریال مولانا جلال الدین رومی ‫ ارائه شده توسط ترکی ساب | turkiisub@gmail.com ‫ برای درخواست ترجمه سریال های ترکی با ما درارتباط باشید

تو اعماق هستی، اگر ژرفایی وجود داشته باشد این خود تو هستی "حضرت مولانا"

پسرم

همه دنبال تو هستن

چرا اینجا پنهان شدی؟

بابا دلم نمیخواد از بلخ بریم

چرا؟

دلم برای دوستانم تنگ میشه

از کجا میدونی که بهتر این دوستان رو نمیتونی پیدا کنی؟

نکنه میترسی؟

جلال الدین تو چنان معصومیتی در صورتت داری که

هر کسی که قصد ترساندن تو رو داشته باشه هم

بعد از دیدن این معصومیت از کاری که میخواد بکنه منصرف میشه

ولی اگه اینکار رو بکنی

درهایی که در آینده میخواد برات باز بشه رو هم میبندی

در اون درها هم

و از چیزهایی که میخوان اون درها رو برات باز کنن هم خودت رو محروم میکنی

‫کی میدونه ...

‫شاید در پشت اون درها

‫یکی باشه که میخواد ‫خودش رو بهت نشون بده

‫دقیقا یکی مثل خودت

‫شاید اون هم چنان دوست و

‫چنان رفیق خواهید شد که

‫اسم دوستی رو رفاقت تغییر کنه

‫معناش تغییر کنه

‫جلال الدین خودت رو از اینا محروم نکن

‫بلکه...

‫انگار هر چی که میگم به ‫نظر نمیاد ترس تو کم بشه

‫پس برای اینکه تو رو از ترس هات رها کنیم اینکار رو بکنیم

‫بار الها

‫با توجه به احوال ما رفتار نکن

‫با لطف و عنایتی که خود داری با ما رفتار کن

‫بار الها با توجه به احوال ما رفتار نکن

‫با توجه به اکرام و بخشایندگی خودت با ما رفتار کن

‫بار الها

‫قلبی که با لطف و کرم خود هدایت ‫کردی رو دوباره میل به گمراهی نکن

‫بلایا رو از ما دفع کن

‫راهش رو برگردان و تغییر بده

‫ای پروردگار عفو کننده و پوشاننده گناهان

‫به خاطر گناهانمان ‫از ما انتقام نگیر

‫ما را عذاب نده

‫بار الها

‫خودت ما را از شر بلایا محافظت نما

‫ولی به خاطر آن ما را از لطف و مرحمت خودت محروم نکن

‫بار الها

‫در برابر بلایا و مشکلاتی که دیدیم و ‫روبه رو شدیم لطفی کن که شکر گذار باشیم

‫بار الها

‫اگر ما با نفس خود مانند سگ تابع شیطان شده باشیم نیز تو

‫شیر عذاب رو به سمت ما حمله ور نکن

‫یا حی

‫چگونه به درخواست و دعای ما لطفی نمیکنی که؟

‫تو صاحب لطف هستی

‫بار الها

‫در روح ما قطره ای از علم هست

‫خدایا، آن را از نسیم ‫هوس از تن خاک محافظت نما

‫جناب

‫جناب بفرما

‫ای پروردگار تو که نیاز و احتیاجات ‫مخلوقات و جاندارن و بندگان رو برطرف میکنی

‫تا وقتی تو هستی ‫یاد کردن به هیچ کسی

‫و انتظار چیزی از ‫اون داشتن لایق نیست

‫ای پروردگار که مملو از لطف هستی

‫به این عمری که در جفا سپری شده رحم کن

‫ای پرودگار من که ‫دوستدار بخشش هستی

‫ما رو ببخش

‫آمین

‫آمین

‫یه روز ‫یه آدمی به من گفت که

‫خدا ‫بزرگترین هست

‫منم به اون گفتم که

‫از حرف تو که آن را تصور میکنی هم بزرگتر است

‫با آن حرف بسنده نکن

‫برای دیدن آن بزرگی پیش برو ‫پیش برو

‫برای پیدا کردن بگرد

‫خوب پس، این برای بنده زیاده از حد نیست؟

‫چرا زیادی باشد؟

‫چون شناختن خدا عمیق هست

‫ای احمق

‫عمیق تو هستی

‫اگر عمقی باشد آن تو هستی

‫تو هستی ‫تو هستی

‫راحت هست بگوییم ‫خداوند بزرگ است

‫با این بسنده نکن

‫به این هستی و بودن ‫بسنده کن

‫چون تو

‫در عالم جدایی هستی

‫صدها هزار ذره

‫هر کدام از این ذره ‫در عالم ناپدید شده

‫محو شده ‫پُر شده

‫اون خودش هست که

‫این را به تو چه؟

‫چون تو ‫نیستی، نیستی

‫اون یکتاست

‫تو کی هستی؟

‫کیستی؟

‫تو ۶ هزار تایی هستی تو هم یکتا باش

‫یکتا باش وگرنه

‫از یکتا بودن اون به تو چه؟

‫جناب کجا؟

‫- کنیا ‫- تنهایی راهی نشو

‫طعمه درندگان گرگ و پرنده میشی

‫گرگ هم منم پرنده هم منم

‫بگو آقا

‫در میدان جنگ برتری یافتیم؟

‫پادشاه بزرگ جهان مطمئن باشه که

‫لشکریان ما در میدان جنگ بر مغول برتری یافته هست

‫خدایا توروشکر میکنم

‫زهری که جناب مون خواسته

‫در داخل این شیشه هست

‫برای هر مخلوقی که زنده هست یک قطره هم کافیست

‫و پادزهری ندارد چونکه

‫این زهر از مغازه ‫من خارج میشه که...

‫و صاحبین عقل این شهر

‫خیلی خوب میدونن که چنین زهری رو میتونم درست کنم

‫جناب چند باری هست بر در ما میایی

‫این هم باعث افتخار ماست

‫ولی نمیشه جناب اسمش رو به ما زیرگوشی بگه؟

‫و صورتش رو نشون بده و

‫رفاقتمون برجای بمونه

‫جناب ‫ببخشید

‫فقط کنجکاو شدم کی هستین

‫ببخشید

‫کی بود که به آدم سجده نکرد؟

‫ابلیس

‫منم سایه ابلیس هستم

‫خداوندگار من چنان ‫شکی داشتم که

‫این شک در فهمیدن کامل سیر و سلوک

‫و گوش دادم به سخنان پیر

‫بین ما پرده ای را تشکیل داد

‫این شک...

‫این شک در این بود که تو فکر میکردی همه چیز را میدانی

‫و همین هم مانع تسلیم شدن انسان به پیر خودش میشه

‫اون رو به سمت تکبر هول میده

‫خدا از اون راضی باشد ‫یه زمانی برای عمر هدایایی آوردن

‫و یه کاسه مملو از زهر

‫پرسیدم این به چه دردی میخوره؟

‫به افرادی که نمیشه آشکارا با شمشیر کشت میدهند

‫اون هم میخوره میره ‫در جایی پنهانی میمیره

‫برای من هدیه خیلی خوبی آوردین

‫من همه این رو بخورم

‫چون در دلم چنان دشمنانی دارم که

‫شمشیر هم برایش کافی نیست

‫میگه که در این عالم دشمن ‫بزرگتری از اون برایم نیست

‫ولی لازم نیست همه را بخورید تـلگــرام جستــجو کـنیـد تـــرکــی ســـاب

‫یه ذره از اون کافیست

‫میگن که باشه، ممکنه ‫صدها هزار آدم رو بکشه

‫دشمنی که در وجودم هست یکی نیست که برابر هزار نفر هست

‫چنان دشمنی هست که ‫صدها هزار انسان رو بر زمین کوبیده

‫کاسه رو بر بالای سر میبره همه زهر رو میخوره

‫افرادی که اونجا بودن ‫وقتی میبینن همه زهر رو خورده

‫همونجا و همون لحظه مسلمان میشن

‫میگن که دین تو حقیقی هست

‫عمر اونا اینطور میگه که

‫شما همه تون مسلمان شدین ولی

‫این نفس کافری که در دلم هست

‫هنوزم مسلمان نشد ‫t.me/TurkiiSub

‫منم درخواستی که از شما دارم

‫اینه که کمک کنین این نفسی که هزاران نفر در دلم هست رو تار و مار کنین

‫پادشاهم ‫لشکر رو پیدا نکردیم

‫- یعنی چی پیدا نکردی آقا؟ ‫- مه همه جا رو طوری گرفته که

‫حتی مانع دیدن اسب هامون هست

‫الان در این وضعیت میدان جنگ رو پیدا کردن ممکن نیست

‫از ستاره شناس درخواست کنین با ستاره ها مسیر رو تعیین کنه

‫درخواست کردیم پادشاه

‫ستاره ها هم دیده نمیشن

‫چاره ای جز صبر کردن تا زمانی که مه بره نداریم

‫- این تا کی میخواد ادامه داشته باشه؟ ‫- خدا میدونه

‫ولی حالا دیگه جنگ فقط در برابر مغول نیست

‫با این مه نیز که اطرافمون رو گرفته هم میجنگیم

‫نه جهتی هست که بریم

‫و نه کمکی هست که بیاد

‫در این میدان ‫هر کدام تنها هستیم

‫خداوندگار به من باور کرد

‫هم من و هم مریدانم رو ‫به درگاه خودش قبول کرد

‫بعد از این راحت میشه

‫عالیه ادریس عالیه

‫حالا دیگه فراموش نکن ‫که فقط دو روز وقت داری

‫پایان انجو داره میاد

‫زهری که خورده بیش از ‫این اون رو زنده نمیزاره

‫تصور میکنم که برای اینکه انجو رو به خداوندگار نزدیک کنیم

‫فردا میتونیم فرصتی پیدا کنیم

‫ولی این نیست که شما رو هیجان زده کرده

‫درسته ‫نیست

‫نکنه از میدان جنگ خبر خوشی اومده؟

‫اونم میشه

‫به زودی شکست سلجوقیان ‫رو هم میشنویم

‫بلکه...

‫دلیل خوشحالی من این هم نیست

‫شیخ ادبالی برای دیدن شما می آید؟

‫ادریس تلاش های منو که میبینی؟

‫این تلاش ها

‫من رو به سمت پادشاهی میبره

‫وگرنه ...

‫قصد منو به زبان نیار

‫میگن که زمین گوش داره

‫چیزی که دنبالش هستی در من نیست

‫از کجا فهمیدی دنبال چی هستیم؟

‫چون کسی که قبل از سلام شمشیرش رو نزدیک میکنه قصدش معلومه

‫چیزی که دنبالش هستیم باید در تو باشه جناب

‫در من غیر از خودم چیزی نیست

‫در این وضعیت

‫چون درک نکردی که من طلایی ندارم

‫یا احمق هستی

‫یا کور هستی

‫فهمیدیم که کور نیستی

‫ولی میشه گفت در مورد احمق بودن مطمئن شد

‫منم دارم مطمئن میشم ‫که میخوایی بمیری

‫پس من رو بکش دیگه

‫يالا

‫چی جلوی تو رو گرفته؟

‫چیزی که جلوی تو رو گرفته

‫عکس العملی که انتظار داشتی رو ندیدی

‫تو یه راهزن هستی

‫کسی که نخواد اموالش رو به تو بده شمشیرش رو میکشه

‫یا اون تو رو میکشه

‫یا اینکه تو اون رو میکشی و اموالش رو میگیری

‫من الان نه شمشیر دارم و نه طلا

‫تو هم سعی میکنی که بفهمی این چه وضعیتی هست؟

‫چون بدون اینکه متوجه باشی ‫داری میگردی

‫ولی نه متوجه هستی دنبال چی هستی

‫و اینکه نه چیزی رو پیدا نمیکنی رو

‫شبیه این هست که تو یه درخت هستی

‫شاخه هایی داری

‫همچنین میوه ها داری

‫ولی از ریشه بی خبر هستی

‫از ریشه خبر داشته باشی هم ‫از بذر

‫بی خبر هستی

‫از بذر هم خبر دار باشی ‫از خاک

‫از اون خاک هم آدم

‫از خالقش بی خبر هستی

‫پس تو الان بی خیال همه چیز باش و

‫برگرد...

‫و به خودت نگاهی بنداز

‫ای والله

‫- سلام علیکم علیک سلام

‫خوش اومدین شیخ صفا آوردین

‫- با اومدن تون خیلی خوشحالمون کردین ‫- ممنونم

‫ما هم دلمون خیلی براتون تنگ شده بود

‫- سلام علیکم علیک سلام -

‫t.me/TurkiiSub ‫ ارائه شده توسط ترکی ساب | turkiisub@gmail.com ‫ برای تهیه زیرنویس سریال های ترکی با ما درارتباط باشید

‫خداوند

‫صفات خود را در مزه های مختلف خلق کرد

‫برای هر شکل هم برای اینکه در مسیر اون مزه قرار بگیرن

‫صداها، شعرها و نغمه ‫و حرکاتی رو عطا کرد

‫در این صورت همه شون در زمان راه رفتن و ایستادن همان مزه رو میده

‫به همراه اون حرفه ای و حرکات و نغمه هایی هستن باعث تعجب میشه

‫در این صورت

‫چرخش آسمان

‫حالتی که زمین دارد

‫تکان خوردن درخت ها

‫چرخش و حرکات ستارگان

‫رسیدن به خواسته هایی که حیوانات دارن

‫صداها و حرفها ‫یعنی شعر هستن

‫مردم

‫به دلایل و کارها دقت میکنه

‫کارها رو با توجه به دلایل میدونه و میفهمه

‫دلایل

‫برای اینکه خالق دلایل رو بدانیم و درک کنیم

‫پرده ای بیش نیست

‫ما هم در این رصد خانه همین هدف رو داریم

‫این پرده رو کنار بزنیم و

‫فهمیدن عالم، مسبب ‫مسببین شدن

‫ضدیات و نظام کشور رو بفهمیم

‫اینطوره که آقایان ‫فردا چنان اتفاقی خواهد افتاد که

‫ظهر ‫سایه ها نایدید میشه

‫نور خودش از دست میده و نوری نخواهد داشت و

‫ظهر تاریک میشه نگران نباشید

‫چیزی نیست که بترسین و نگران باشید دلیل این برای شما؟

‫مثل سایه انداختن ماه برای ‫خورشید هست که جلوی اون میاد

‫این

‫اتفاقی نیست که همیشه بیافته ولی ما فردا

‫همه باهم تجربه میکنیم

‫این رو میدونیم که اتفاقاتی که در ‫آسمان میافته و حوادثش رو میدونیم ولی

‫میدونیم که اتفاقای که در آسمان ‫میافته برای اینجا تاثیر گذار هست ولی

‫چون اولین بار هست میخواییم تجربه کنیم ‫اطلاعاتی نداریم

‫اگه بشه چی؟

‫اگر به اتفاق این حادثه بلایی ما رو در بر بگیره چی؟

‫حسام الدین

‫میخوام ازت بپرسم که در مورد یکی اطلاعاتی داری یا نه؟

‫بفرمائید شیخ

‫امیرداد اصفهانی رو میشناسی؟

‫میشناسم ولی چیزهایی که ‫در موردش میدونم کم هست

‫چرا؟

‫چون اصفهانی یکی از شیخ های معما مانند در کاخ هست

‫در ظاهر امیر دادگاه هست ولی

‫حقایقی در خود دارد که مشخص نمیکند

‫ولی این رو به شیخ بگوییم که

‫هر چیزی که درباره اون ‫میدونیم با شک و تردید هست

‫اگه اینطور باشه...

‫به کنارش برویم و

‫خودمون ببینیم که حقیقت چی هست ‫t.me/TurkiiSub

‫قربان شیخ ادبالی اومدن

‫- خیلی خوب کردین و مشرف آوردین ‫- خواهش میکنم

‫مسائل مهمی هستن که ‫میخوام با شما صحبت کنم

‫اگه بخوایین در بیرون ‫موقع پیاده روی صحبت کنیم

‫با کمال میل

‫کارای خیری خدا برکت بده

‫خداوندگار یه چیزی رو متوجه نشدم

‫هدف شما از بردن ما به رصدخانه چی بود؟

‫- درد آقا ادریس ‫- درد؟

‫درد هست که مسیر رو به انسان نشون میده

‫کار حقیقی بدون درد نیست که

‫خوب پس ‫دردی که اینجا بود چی بود؟

‫شیرازی...

‫وقتی از گرفتگی فردا حرف که میزد

‫تو این رو فراموش کردی و ‫به بلایی که میخوهد بر سرت بیاد فکر کردی

‫بلا رو بیخیال شو آقا ادریس

‫تو مراد و آرزویی که ‫در پشت بلا هست رو ببین

‫تو هم میخوایی ببینی؟

‫بلایی که به تو نزدیک میشه رو

‫مراد هدفی که در پشتش هست رو

‫تو هم میبینی؟

‫این بلا

‫در درون سوالی که از من ‫پرسیدی مخفی بود مخفی بود

‫- اون سوال چی بود که؟ همممم -

‫اگر انسان نی رو فوت میکنه

‫کسی که فریاد میکنه هم انسان هست

‫فریاد من...

‫در عالم معناست

‫برای تو

‫دلیل فریاد تو چی هست؟

‫این بلا

‫در درون جواب این سوال مخفی هست، مخفی هست

‫میخوایی جواب رو خلاصه کنم؟

‫جواب رو بگم؟

‫در درونش مخفی هست

‫در درونش مخفی هست در درونش مخفی هست

‫با کارهای دولت خودمون رو فراموش کردیم شیخ

‫وقت نشد که به دنبال مراد و آرزومون بریم

‫مگه مراد و آرزویی بهتر ‫از کارهای دولت هم هست؟

‫حق دارین نمیشه ‫بلکه...

‫در این مسیر اگر یارانی هم داشتیم

‫رسیدن به مراد و هدفمون راحت تر میشد

‫پشت سر اینکه میخواستم شما رو اینجا ببینم هم همین بود

‫سال ها شد که همسرم ‫به رحمت خدا رفتن

‫اگر شما هم اجازه بدین

‫خواستار ازدواج با دختر شما هستم

‫درخواست شما به روی چشم

‫ولی یه چیزی هست ‫که میخواهم بدونم

‫سلجوقیان با مغول ها

‫در حالی که این چنین میجنگند تـلگــرام جستــجو کـنیـد تـــرکــی ســـاب

‫عجله برای چیست؟

‫شکی ندارم که سلجوقی ما از ‫میدان جنگ با پیروزی برمیگرده

‫اگه شکی در این داشتم ‫از این کار شرم میکردم

‫فرزندی داشتم

‫بعد از اینکه اون رو از دست دادم روانه این راه شدم

‫پروردگار اون رو از من گرفت

‫انا لله وانا اليه راجعون ‫همانا ما از آن خداییم و به سوی او بازمیگردیم

‫بعد از اینکه فرزندم رو از دست دادم

‫مسیر برای من تغییر کرد

‫حال و احوال هم تغییر کرد

‫زبانم ناتوان از سخن گفتن شد

‫عقلم از فکر کردن زیاد فرار کرد

‫قلبم از رنج پروانه شد

‫و این پروانه

‫ارتباطی که با عالم معنا داشتم رو از من برکند

‫حالا به من بگو ببینم

‫خداوندگار کدوم یکی رو از ‫دست بدی تو رو ناراحت میکنه؟

‫این چه سوالیه آقا؟

‫خداوندگار، نفس کدوم یکی از خودش پیشی میگیره؟

‫کدوم یکی؟

‫شاه

‫داره برعکس میشه

‫علاالدین سه بار هست که داری از داداشت شکست میخوری

‫اگه بالا سرم با حرف زدن ‫حواسم رو پرت نمیکردین

‫شاید بازی به این آسونی رو از دست نمیدادم

‫داری ناحقی میکنی

‫من جمع میکنم

‫لازم نیست

‫این کار منه ‫شما ول کنین

‫چیزی که خودم ریختم رو خودم میتونم جمع کنم

‫میتونی بری

‫پس جمع کن

‫مشکل تو چیه؟

‫چی از من میخوایی؟

‫چرا با من اینقدر خشمگین هستی؟

‫- چرا عصبی باشم؟ نمیدونم که -

‫حتما دلیلی داری

‫نیست

‫پس چرا طوری ‫برخورد میکنی که هست؟

‫من با عصبانیت برخورد نمیکنم

‫اونطور که باید باشه برخورد میکنم

‫درسته

‫از نظر تو من مستحق این رفتار هستم

‫ولی فراموش نکن که در این خونه ‫فقط تو با من اینجوری برخورد میکنی

‫بی ادب

‫انگار بازی رو به خاطر من از دست ‫دادی و داری از سر من خالی میکنی

‫درسته

‫درسته بازی رو بهم زدی

‫به خاطر تو از دست دادم

‫منظورتو ‫رو راست بگو

‫بیایین به دادم برسید

‫بیایین خاتون ها بیایین

‫بیایین

‫خاتون ها برسید ‫بیایین برسید

‫خانم خانم

‫خانم

‫کیمیا اونجا نمون دیگه بدو بدو به جنت خاتون خبر بده

‫سریع ‫سریع

‫حسام الدین مدرس این مکتب کیه؟ ‫t.me/TurkiiSub

‫مولانا جلال الدین هست شیخ

‫اگه همین الان از در آهویی وارد بشه

‫یک آهو

‫باور میکردین؟

‫باور نمیکردین مگه نه؟ ‫برای چی؟

‫چون حیوانی که اینگونه در طبیعت میترسه

‫در بین انسان ها زندگی نمیکرد

‫اگه اینطور هست این قلب هراسان که دقیقا مثل اون آهو هست

‫زمانی که اسم او ذکر میشود

‫چرا دیوانه وار میتپد؟ ‫چرا؟

‫زمانی که اسم محمد مصطفی ذکر میشه

‫چرا انسان ها دستان خود رو بر قلب خود میبرند؟

‫چون همون قلب ‫زمانی که اون اسم ذکر میشه

‫نزدیک هست که بال در بیاورد و پرواز کند

‫بلکه این

‫برای گوش هایی توانایی شنیدن حقیقت رو دارند هست

‫برای قلب هایی که حقیقت رو میبینند و میخواهند پرواز کنند ممکن هست

‫اگه اینطور هست در اون آهوی هراسان هم رازی هست

‫فهمیدن اون راز هم وظیفه مرشد هست

‫خداوندگار

‫خداوندگار

‫خداوندگار در را باز کن

‫خداوندگار

‫خداوندگار در رو باز کن

‫تا من اجازه ندم ‫نمیتونی اون رو ببینی

‫من همسر خداوندگار هستم

‫برای دیدن اون از کسی اجازه نمیگیرم

‫نه مریدانش و نه فرزندانش و نه همسرش

‫تا من اجازه ندم ‫نمیتونی اون رو ببینی

‫تو کی هستی آقا؟

‫به تو میگن که من جادوگر هستم

‫خاتون

‫اجازه نداد تو رو ببینم

‫اون بی عقل کی بوده؟

‫خاتون چرا اینطور ‫به من نگاه میکنی؟

‫خیلی حقیقی بود

‫تو خواب دیدی؟

‫واقعا هم فکر کردم ‫تو رو از من میگرن

‫مگه میتونن اینکار رو بکنن؟

‫همسر من هستی

‫هیچ کسی نمیتونه جرأت این رو داشته باشه

‫چرا گریه میکنی خاتون؟

‫وقتی برای خواستگاری من اومدی

‫فقط اسمت رو میدونستم

‫صورتت رو اصلا ندیده بودم

‫به خودم میگفتم که

‫کرا تو یه خاتون بیوه هستی

‫در این وضعیت تو یه همسر لازم داری که در امنیت باشی

‫مولانا جلال الدین ‫خیلی دوستش دارند

‫در کنار اون

‫هیچ کسی نمیتونه، نه، به تو و نه به بچه ات صدمه ای بزنه

‫از کجا میدونستم که اینگونه عاشق تو میشم؟

‫خاتون این چه حرفیه؟

‫دلت نمیخواست که بشنوی؟

‫تو در این میان نه ‫عشقی گذاشتی و نه معشوق

‫پرده رو برداشتی و

‫ما رو بردی در درون عشق

‫پس بزار همونجا بمونیم

‫افسون یه ترسی در دلم هست که نمیتونم دفعش کنم

‫سلطانم ترس از چی؟

‫نگران جانم هستم

‫هم خودم ‫هم جان پسرم

‫ببخشید سلطانم ولی اگر در کنیا جان یکی در امنیت باشه

‫اون جان فرزند شماست

‫ریشه ترس منم همین هست

‫همه فکر میکنه ‫من در امنیت هستم

‫حتی پاپ

‫ولی من برعکس فکر میکنم

‫چیزی هست که بهش شک داشتین؟

‫چیزی نیست که معلوم باشه

‫بلکه...

‫بلکه...

‫انگار یکی همش داره منو زیر نظر داره

‫نمیدونم ‫شاید هم

‫ولی نمیتونم کاری کنم که بهش فکر نکنم

‫- بخصوص اگه از جنگ خبر بدی هم که بیایید... ‫- نمیاد

‫ببخشید

‫ولی هم پادشاه مون

‫و افرادی که به اون خدمت میکنن صحیح و سالم پیش ما بر میگردن

‫من کاملا به این ایمان دارم

‫شما هم ایمان داشته باشین

‫فقط من نیستم که چشم به راه هستم، مگه نه؟

‫تو هم منتظر یکی هستی

‫عمر

‫عمر

‫عمر

‫افسون

‫عمر

‫عمر

‫عمر

‫عمر ‫عمر

‫عمر چشمات رو نبند

‫اصلا نبند ‫اصلا نبند

‫عمر ‫عمر

‫عمر طاقت بیار

‫چشمات رو باز کن عمر عمر طاقت بیار

‫ارطغرل غازی

‫ول کن

‫ولم کن ‫بزار بمیرم

‫شروع میشه، شروع میشه ‫شروع میشه

‫شروع میشه شروع میشه

‫داره شروع میشه ‫آسمان رو نگاه کنین

‫به آسمان نگاه کنین

‫همه به آسمان نگاه کنه

‫شروع میشه ‫یکمی دیگه شروع میشه

‫خداوندگار

‫یکمی دیگه شروع میشه

‫خداوندگار خداوندگار

‫شیرازی این چه وضعیه؟

‫داره شروع میشه خداوندگار

‫گرفتگی یکمی دیگه شروع میشه

‫داره شروع میشه داره شروع میشه

‫اینه

‫خدایا

‫خداوندا تو بزرگواری

‫یک انسان

‫که به نزد حق تعالی میرود

‫خواستار تقاضایی هست

‫همین انسان که

‫از میان عشق و شوق خارج میشود

‫روح به بوی اون میرسه

‫از متقاضیان

‫حقیقی هستند؟ ‫یا خیالبافی؟

‫اگر به دعوای آنها نگاه کنیم بدانیم

‫ولی در میان آنها افرادی باشد که به کارهای دنیوی میپردازند

‫بدانید که آنها در نهضت و خواستار خود دروغ گو هستند

‫آنها فقط، متقاضیان خشک و خالی هستند

‫امروز در اینجا

‫ما و شما هستیم

‫تصور میکنیم که

‫روز قیامت آمده هست

‫t.me/TurkiiSub ‫ ارائه شده توسط ترکی ساب | turkiisub@gmail.com ‫ برای تهیه زیرنویس سریال های ترکی با ما درارتباط باشید

در درویش

و دوست داران خداوند

چنان ایمانی دارند که

برای آنها

هر ساعتی روز قیامت هست

هر روز، روز آخر هست

همان درویشی که

از تن گذشته و

در روح عشق یافته

در جناب پروردگار

محو شده است

پایان قسمت 1 فصل دوم سریال مولانا جلال الدین رومی ‫ ارائه شده توسط ترکی ساب | turkiisub@gmail.com ‫ برای درخواست ترجمه سریال های ترکی با ما درارتباط باشید

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.