All language subtitles for banished-season-1-episode-6-480p-neda-amordad

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

ترجمه توسط: neda amordad

چیکار میکنی؟

میترسم جونمو از دست بدم گروهبان یه محکوم میخواد منو بکشه

~ چرا؟ ~ چون من با همسرش بودم ~ تامی برت؟ ~ آره

حقیقت داره؟

نه

اون نباید بره بیرون اگه بره بیرون کار باکلی تمومه

اگه حساب باکلی و برسه اون اعدام میشه پس نباید بزاریم بره بیرون

~ باشه؟ ~ باشه ~ حقیقت داره؟

هرچی که بشه ما باید اونو اینجا نگه داریم ، اینجا نگهش میداریم ، باشه؟

حقیقت داره زن؟

~ نه درست نیست ~ پس اون چطور درمورد ماهگرفتگی میدونه؟

~ نمیدونم ~ دروغ میگی

دروغ نمیگم

تو گذاشتی یه سرباز تو رو داشته باشه

تو به یه سرباز اجازه دادی باهات باشه

مجبور بودم

نه نباید بری

از سر راه من گمشو کنار

من باید مطمئن میشدم که تو نمیای تا جلوی شلاق خوردن من و بگیری

و به خاطرش باید با جیمز حرف میزدم و بله ...

... مجبور شدم با یه سرباز باشم

گمشو کنار

~من اینکار و به خاطر تو انجام دادم ~ از سر راهم گمشو کنار..

نه چطور میتونی به من بگی از سراهت گمشم برم چطور میتونی با من بدرفتاری کنی ؟ با زنی که بچه ی تو رو تو شکمش داره

~ بچه ی من؟ ~ آره ~ چطور از این مطمئنی؟ (چطور مطمئنی که بچه ی من باشه؟)

~ میدونم ~ بزار برم ~ نه

اون چطور این جریان و فهمیده؟

من بش گفتم گروهبان

~ تو به برت گفتی که با زنش بودی؟ ~ بله گروهبان

~ چرا؟ چون اون تو بازی برد؟ ~ اون تقلب کرد گروهبان

تو به خاطر اینکه انتقام بگیری بهش گفتی؟

بله

تو مستحق هر بلایی که سرت بیاد هستی سرباز باکلی

گروهبان بزار یه اسلحه بردارم

اگه اون بهت آسیبی بزنه ، اعدام میشه

اگه اون حتی یه جراحت کوچک برات بوجود بیاره هم اعدام میشه

خوب فکر میکنی چی میشه؟

~ گروهبان لطفا ~ باکلی

این برت نیست، بیا داخل

بزار بیاد داخل

~ فرار کن ~ کجا؟ تو جنگل یا دریا؟

~ پس مخفی شو ~ تا کی؟

اگه پیدات کنه میکشتت

تحت تاثیر توجهت قرار گرفتم!

برام مهم نیست که تو بمیری ، اما اعدام شدن تامی برام مهمه

و اینکه کدوم حرومزاده ی بدبختی قرار اونو اعدام کنه هم مهمه

پس فرار کن آشغال یا مخفی شو یا هردو

و بزارم یه آشغالی مثل تو بهم بخنده؟

هیچ کی بهت نمیخنده

مطمئنم

گروهبان لطفا

باکلی مسلح شده ، همه ی اونها مسلحند، بری نزدیک باکلی با تیر میزنند ، میکشنت

~ تو میدونستی جریان؟ ~ اگه یه وقت... ~ سعی نکن جلومو بگیری

~ ..تو میخواهی بری به اون آسیب برسونی، اونا به خاطر اینکار اعدامت میکنن... ~ تو میدونستی...

~ نمیزارم اونا به خاطر این قضیه اعدامت کنن... ~ تامی ~ تو داشتی سعی میکردی جلوشو بگیری درسته؟

داشتی سعی میکردی جلوشو بگیری تا حرفی نزنه، درسته؟

~ میخواستی جلوشو بگیری...... ~ اون اینکار و به خاطر تو انجام داد تامی ~ به خاطر من

اگه تو جای من بودی، اگه اون زن تو بود و من از جریان خبر داشتم

من قلب اون سرباز و پاره پاره میکردم

~ تامی ~ من اونو تیکه تیکه میکردم

~ چی؟ لابد توی احمق بعدش بهاشم میپرداختی ~ آره

تامی همینجا بمون ، حرکتی نکن

من ازت رد میشم و میرم، اگه مجبور باشم با برخورد کردن باهات رد بشم که چه بهتر

اگه مجبورم باهات بدرفتاری کنم ، باشه خوبه

و تو ، توی آشغال، اگه لازم باشه رو زمین پهنت کنم و از روت رد شم اینکار و میکنم

~ بهت هشدار دادم دیگه درسته؟ ~ این خودخواهیه

~ خودخواهی! ~ آره ، تو انتقامتو مهمتر از بچه مون میدونی

تو انتقامتو میگیری، اونا اعدامت میکنن، و این بچه باید بدون پدر بزرگ شه

~ اگه اسم این خودخواهی نیست پس چیه؟ ~ به اندازه کافی تحمل کردم

نه ، نمیتونی من و بزاری و بری

تنها راهی که میتونی ازمن رد شی اینه که به من آسیبی برسونی به زنی که ادعا میکنی دوسش داری آسیبی برسونی خوب پس بیا

~ صبرم داره تموم میشه الیزابت ~ خوب پس بیا ، بیا به من آسیبی برسون

...به همسر باردارت آسیبی برسون به خاطر

باکلی ، باکلی

~ بهش مشت بزن ~ فکر میکنی برت الان حاضره طبق قوانین بازی کنه؟

باکلی تو یه حرومزاده ای

برت اگه آسیبی بهش برسونی ، اعدام میشی

گروهبان

اون مستحقه این برخورد هست

کافیه

کافیه

من قرار به خاطرش اعدام بشم ، پس لطفا بزار یه دونه دیگه بزنم

~ برو بیرون ~ نه

نزدیک من نشو

دارم بهت هشدار میدم الیزابت ، نزدیکم نشو.

اونا توی احمق و اعدام میکنن...

~ فقط برگرد ... ~ این یعنی ما باید برای طلب بخشش کردن از اون آماده بشیم...

~ ...نمیخوام نگاهم هم ~ .. از فرمانده طلب بخشش میکنیم، پس تو باید ... ~ دستتو بکش کنار...

~ لطفا بزار حرف بزنم ~ دستتو بکش کنار

چرت و پرت نباید بگی ، جارو جنجال راه نمیندازی و از مشتت هم استفاده نمیکنی

تو فقط سرتو تکون میدی ، گوش میدی و از کله ات استفاده میکنی

فقط یه بار تو این زندگی لعنتیت از کله ات استفاده کن

دستتو بکش کنار

من واینمیستم تا تو اعدام بشی

چرا اون اینکار و کرده؟

خودتو یکی دوبار به زمین انداختی؟

چی؟

~ درسته؟ ~ بله قربان

خوبه

اونا میگن که باکلی مثل یه' کلم ' اونجا دراز کشیده

من میگم: " اون نمیتونی به این بدی باشه ، اگه اینطوریه، حتما خیال کرده"

قربان

اون الان نیمه مرده است

نیمه مرده؟

چرا اینکار و کردی؟

چرا که نه؟

قربان، سرباز باکلی با من بوده

...سرتونو با جزئیات درد نمیارم ، من بهش اجازه دادم با من باشه

تا بتونم زندگی تامی و نجات بدم...

باکلی میدونست که اگه تامی بفهمه ، استخوانشو خورد میکنه

پس ساکت موند

اما شب پیش تامی تو بازی همه ی کارت هارو برد

...اونوقت اون از لجش و دقیقا به خاطر تلافی کردن

به تامی گفت که با من بوده...

و تامی به این دلیل خورد و خاکشیرش کرد

هیچ مردی اندازه سرباز باکلی مستحق خورد و خاکشیر شدن نبود

و من نمیزارم به این دلیل تامی و اعدام کنید

ازش معذرت خواستی؟

بله

خیر قربان

ممکنه بهت کمک کنه

...هرجاییکه من و دوباره ببری نزدیک اون سرباز

من دوباره بهش حمله میکنم...

کیا دیگه داشتن قمرا میکردن؟

دوتا سرباز و یه محکوم دیگه

اسمشون و بگو لطفا

فرمانده من بهتون احترام میزارم

و به مسئولیتی که دارین هم احترام میزارم ، اما وظیفه ی من که یادآوری کنم

حرفایی که خودتون به همه ی ما گفتین

همین چند روز پیش به همی ما ، افسران ، سربازها و محکومین گفتین

" که در انگلستان قانون لکه دار و فاسد شده و از بین رفته"

" اما اینجا تو والس جدید جنوبی ، قانون بی نقص و شفاف اجرا میشه"

"من بیشترین تلاشمو میکنم تا همینطور هم ادامه پیدا کنه"

...فرمانده شما هم قانون و به درستی اجرا نمیکنید

اگه مردی که مستحقش نیست و اعدام کنید...

~ شما اینکارو میکنید فقط به خاطر اینکه سربازها از شما این انتظار و دارن ~ چطور جرات میکنی؟

مجبورم

فرمانده چرا محکومین اینجا هستند؟

اونا به عنوان مجازاتشون اینجااند؟

یا برای تنبیه شدن؟ (اونا مجازاتشون اینه که اینجا باشن؟ یا اینجااند تا ما مجازاتشون کنیم؟)

به عنوان مجازاتشون

یعنی اینجا بودن خودش به اندازه کافی مجازات محسوب میشه؟

درسته

خوب پس همه اینجا برابریم

برای نابرابر بودنه که تنبیه میشیم

~ درسته؟ ~ درسته

فراموش نکنید که اونها به خاطر مجازاتشونه که تو این مستعمره کیفری هستن

درسته، اما با جیره بندی غذایی متفاوتی از جیره بندی یه مستعمره کیفری

تو زمان استراحت ، بین یه سرباز و یه محکوم فرقی هست؟

نه

...اگه سرباز اسمیت به سرباز جونز بگه که با

با زن اون بوده و اینو بدور از هر کینه و انتقامی بگه

تعجب نمیکنیم اگه بشنویم که جونز بهش حمله کرده

مطمئنا حرفی هم از اعدام اون مطرح نمیشه

شاید هردوی اونا رو شلاق بزنید ، درسته؟

بله

پس چرا داریم درمورد اعدام کردن تامی برت حرف میزنیم؟

سرگرد؟

آمادگی این بحث و ندارم

اگه یه محکوم ، سربازی و زخمی کنه باید بمیره

اگه یه محکوم بی دلیل سربازی و زخمی کنه ، درسته همنیطوره

...، اما وقتی که محکوم دلیلی داشته باشه

وقتی که اون سرباز حقش باشه که زخمی بشه، مطمئنا قضیه فرق میکنه

اینطور نیست

یعنی یه محکوم هرگز حق نداره که یه سرباز و زهمی کنه؟

هرگز

اگه یه سرباز با یه محکوم خیلی پست برخورد کرد چی؟

امکان نداره یه همچین اتفاقی بیوفته

اگه یه سرباز با سرنیزه ، یه محکوم و زخمی کنه چی؟

اینم امکان نداره اتفاق بیوفته

~ اما اگه اینطوری شد چی؟ ~ ...اگه اینطوری شد ، آره اونوقت اون محکوم حق داره

به خاطر اینکه اونطوری دیگه قضیه دفاع از خود بوده

~ ممنون ~ اما این اتفاقی نبود که اینجا پیش اومد

اون سرباز و به خاطر اتفاقی که قبلا افتاده بود ، زخمی کرد

جونش در خطر نبود

درسته، اون اینکار و به خاطر کسی که از جونش هم مهمتر بود انجام داد

همسرش، الیزابت ...فرمانده به یاد بیارین که اون حاضر بود به خاطر اون زن

اعدام بشه و ما یه راه حلی برا اون قضیه پیدا کردیم...

هیچ چی تغییر نکرده ، اون هنوزم حاضر به خاطر اون زن اعدام بشه

اجازه بدین یه راهی برا نجاتش پیدا کنیم

خوب اگه اون حاضر به خاطر اون زن اعدام بشه بزارید ما هم ناامیدش نکنیم

مساله ی دیگه ای هم هست کشیش؟

نه

سرگرد؟

نه

یه کم زمان میخوام تا درموردش فکر کنم

~ اگه بتونید به من... ~ نه ~ ..فقط چند ساعت

متاسفم فرمانده ، اما ما نیاز داریم که تصمیمتونو همین الان بشنویم

"ما نیاز داریم که شما بگین : " اعدامش کنید

به تاخیر انداختن تصمیم گیریتون باعث میشه که این استدلال ها رو باور کنید

و این استدلال ها خطرناکن

اگه یه محکوم سربازی و زخمی کنه ، محکوم اعدام میشه

فوری ، بدون هیچ اما و اگری

در حقیقت هرچی که اون برای محق بودن بیشتر تلاش کنه ، اوضاع بدتر میشه

اون اعدام میشه

شاید تصمیم به اعدامش بگیرم ، اما قبلش حتما باید فکر کنم

این جلسه تمومه ، سه ساعت دیگه برا جلسه ی بعدی جمع میشیم

سه ساعت ! مردان من ممکنه حتی به خاطر سه دقیقه دیگه طول کشیدن ماجرا هم بدجوری عصبانی بشن

فرمانده شما قرار دوباره جیره ی غذایی و کم کنید ؟

این یعنی گرسنگی بیشتر و ناامیدی عمیق تر

حتی دربارش صحبت کردن هم باعث میشه که محکومین شورش کنن

اونوقت بیشتر از قبل به مردان من احتیاج پیدا میکنید اونا رو اینطوری از خودتون دور نکنید

همین الان بهم بگید که تامی برت و اعدام میکنید

نه ، مساله ای دیگه ای هم هست؟

بله

ترجیح میدم در اینمورد صورت جلسه نوشته نشه

هرطور که مایلین

28 نفر تو بیمارستان هستند درسته؟

بله

چند نفرشون ممکنه بهتر شن؟

هیچ کدوم

...به سختی مریضن و شما نمیتونین بهترشون کنید چون جیره ی غذایی

خیلی کمه، درسته؟...

بله

خوب پس چرا اصلا بهشون غذا میدین؟

پیشنهادت اینه که دیگه به بیمارها غذایی ندیم؟

اونا میمیرن، بهتر که غذا رو هدر ندیم

~ جناب کشیش؟ ~ بله

شما چی میگین؟

هیچ چی

به عنوان یه مسیحی میتونیم دیگه به افراد در حال مرگ غذا ندیم؟

من با این سوال با همون حقارتی که لایقشه برخورد میکنم

اگه میخواهین دراین باره بحث کنید ، پس در غیاب من بحث کنید

نه ما باید باهم تصمیم بگیریم. میتونیم دیگه به افراد در حال مرگ غذا ندیم؟

...درست مثل سرگرد راس که دوست نداشتن در مورد

...اعدام شدن یا نشدن تامی برت بحث کنند ، من هم...

ایا ما باید ه افراد درحال مرگ غذا بدیم درصورتیکه غذا دادن به اونها زندگی زنده هارو به خطر میندازه؟

نه

میتونیم دیگه بهشون غذا ندیم؟

در این شرایط محیطی که هستیم، آره میتونید

میتونیم مرده ها رو بخوریم؟

چی!!؟

میتونیم آدمای مرده رو بخوریم؟

نه ، آدمخواری گناهه

نه وقتی که ندونین چی دارین میخورین

من حتی برا یه لحظه هم پیشنهاد نمیدم که مرده بخوریم

من پیشنهاد میکنم که مرده ها رو به خورد محکومین بدیم

بهشون میگیم که گوشت کانگورو

اونا هیچ وقت مزه ی انسان و نچشیدت، اونا هیچ وقت مزه ی کانگورو رو هم نچشیدن

بنابراین اونا ماجرا رو نمیفهمن و گناهی هم انجام ندادن. ...شما نمیتونین گناهی انجام بدین

...مگراینکه بدونین دارین گناه میکنین

ما که میدونیم

ما گناه میکنیم

~ خوب درسته ~ نه

گناه کردن چیزیه که شما دوست دارین، اما از من اینو نخواهین

...من اینجام تا رسیدن به بهشت و

برای روح جاویدانم تضمین کنم...

من با دیدن مردم که دارن همدیگه رو میخورن نمیتونم به چیزی که میخوام برسم

شما باید به روح جاویدانتون کمتر فکر کنید

و بیشتر به آدمایی که براتون مهم اند فکر کنید

چطور جرات میکنی؟

...اگه ما به محکومین ، آدم بخورونیم

بقیه ی غذا برا مردای من باقی میمونه و این کاریه که باید بشه

من واینمیستم تا مردن سربازهامو نگاه کنم

هنوز که به اون مرحله نرسیدیم

نرسیدیم؟ پس چی باعث شد سرباز مولرنی بمیره؟

ما فورا غذا دادن به بیمارها رو متوقف میکنیم

من در مورد زندگی توماس برت سه ساعت دیگه تصمیم میگیرم

درباره بقیه ی مباحث هم تو جلسه ی هفته ی بعد بحث میکنیم

میتونید برید

هسرتون ازم پرسید که از نظر من شما میتونین یه تفنگ داشته باشین؟

اون پرسید؟

بله

اون گفت که باهاتون صحبت کرده اما شما فکر میکنید که ضرورتی نداره

~ درسته ~ منم موافقم

شما برای محافظت از خودتون میتونین رو مردان من حساب کنید

ممنون

بیاین امیدورار باشیم که همیشه همینطور بمونه

اون اعدام میشه؟

باکلی گفت که یکی دوباری زدت زمین

~ منو؟! ~ بله

خوب اگرم اینکار و کرده من که متوجه نشدم!

تو صورتشو خورد و خمیر کردی

خوب اون همیشه یه حرومزداه ی زشت بود

کاری که طناب دار انجام میده خیلی نبوغانه است

وقتی داره تنگتر میشه ، تو بیشتر تلاش میکنی

اما وقتی بیشتر تقلا میکنی هم باز تنگ تر میشه

نبوغانه است

فرمانده تصمیم گرفته؟

هنوز که نه

گروهبان

اون ممکنه برت و اعدام نکنه تو درموردش چی فکر میکنی؟

...خوب برای برت خوشحال میشم اما

اما فکر میکنم این یه اشتباه بزرگه ، قربان

روحیه جنگنده اش چطوره؟

خیلی کم

زخمای سرباز باکلی ماه ها باقی میمونن

محکومین اونها رو میبینن

...و میبینن که مردی که باعث اون زخم ها بوده

مثل یه طاووس با غرور برا خودش قدم میزنه...

~ روحیه ی جنگنده ی اون چطور میشه؟ ~ کمتر میشه

وفاداری تو نسبت به کی بیشتر؟ - من یا فرمانده؟

شما قربان شما افسر فرمانده ی من هستین

اگه اون برت و اعدام نکرد، من میخوام که فرمانده رو دستگیر کنی

~ قربان؟ ~ بازداشتش کن ، من کنترل و به دست میگیرم

این تمرد نیست قربان؟

نه ، این یه تشخیص درسته

تو فکر میکنی این هم یه" تشخیص اشتباه" دیگه است؟ (اشاره به اینکه قبلا هم گروهبان به سرگرد گفته بود که تشخیص هاتون اشتباهه)

نه قربان

خوب پس باید اینکار و انجام بدی

اونا منو برمیگردونن به انگلستان و اعدامم میکنن

خوب پس هردومون باهم اعدام میشیم

شما یه انگلیسی ثروتمندین من یه اسکاتلندی ساده ام

من اعدام میشم شما آزاد میشین

بهت دستور میدم که فرمانده رو دستگیر کنی

اگر فرمانده تامی برت و اعدام نکرد.

~ قربان ~ اینکار و میکنی؟

بله قربان

و بعدش ما تامی برت و از یه درخت دار میزنیم

نه از چوبه اعدام ، از یه درخت دارش میزنیم ومیزاریم همونجا بمونه

تا همه ببینن تا وقتی که همه ی زخمهای سرباز باکلی خوب بشه همونجا میمونه

باشه؟

بله قربان

برای سرگرد بایستید

راحت باشین

دست از مخفی شدن برداشتی؟

بله

دستهاتو نشونم بده

نشونم بده

اون کجاست؟

تو بخش شمالی

سرجوخه

قربان

باید با برت چیکار کنیم؟

اعدامش کنیم قربان

تو اعدامش میکنی؟

بله قربان

ممکنه مجبور بشی

خوبه قربان

با میل و اراده اینکار و انجام میدی؟

بله قربان

~ فقط همین بود قربان؟ ~ نه

امشب پذیرای کاترین هستم

قربان

بهش غذایی نمیدم

اگه بش غذا بدم ، بااون مثل یه فاحشه برخورد کردم

و مطمئنم که اون فاحشه نیست

و تو سرجوخه شاید مثل یه دلال عشق رفتار کنی

اما زنت فاحشه نیست

بهتون یادآوری میکنم قربان که شما اینو ( نشان سرجوخه ای ) قبل از اینکه به کاترین مکویت اشاره ای بکنید بهم دادین...

اگه بعدش بهم داده بودین، من حتما قبولش نمیکردم

من دلال عشق نیستم قربان

مرخصی

قربان

به این لغات نگاه کنید فکر کنید e به معنای جادویی حرف

و این واقعیت که این حرف یه صدای بلند دنباله دار ایجاد میکنه...

Beg (خواهش کردن)

و از این کلمه بردارینeاگر این حرف جادویی

یه صدای کوتاه داریم e بیاین شروع کنیم ، بدون

بله B-E-G. Beg.

~ کسی نمیدونه؟ ~ Beg.

درسته B-E-G, beg.

میتونم امشب بیام پیشت؟

حتما

~ خانم جانسون؟ ~ بله

~ میشه یه چیزی برام بنویسید؟ ~ حتما

میشه بنویسید: من همیشه منتظرتم عزیزم

بله حتما ، چند لحظه من و میبخشی آن؟

بله

~ لوله(pipe) ~ لوله ، درسته ، لوله

من همیشه منتظرتم...

~ عزیزم ~ عزیزم...

~ عزیزم ~ عزیزم

دومین کلمه ی تو لیست

(rip)شکافتن

شکافتن ، خوبه

ممنون

~ در آخرش e با یک ~ (ripe)رسیده ~ رسیده

باتموم میشن؟ nحالا باید لغاتی و تمیرین کنیم که

بله چه زمانی؟

ساعت 8 خوبه؟

خوبه تخم میوه و لوله" "شکافتن و رسیده

e با یک

سیرابی

به بچه هات بگو وقتی به دنیا آوردیشون چه احساسی داشتی

M-E-N. Men.

و یکی دیگه

چیزی که بااون شما مینویسید

خانم جانسون

بله

e و با یک

دوست داری اینو بنویسی آن؟

چی شده؟

میشه این لغات و تو نامه ی من نشونم بدین؟

بله حتما

درجه ی نظامی

درجه ی نظامی ، درسته ، درجه ی نظامی

کی بهت گفته که این لغات تو این نامه هستن؟

اینکه " من همیشه منتظرت میمونم عزیزم" ؟

لترز مولی

برای امروز کافیه ، ممنونم

فکر کنم باید بری پیش لترز مولی و از خودش بپرسی

که این لغات کجای نامه ات هستن؟

اون بهم دروغ گفته؟

فکر کنم فرمانده میخواد چندکلمه ای صحبت کنه

دوست داری بیای؟

اون بهم دروغ گفته

برو آقای مولی و ببین

متاسفم

مرد بیچاره

خیلی خوب تامی

برو تامی

سر چی باهم شرط بسته بودین؟

الیزابت

سر بدن همسرت داشتی قمار میکردی؟

بله

زنی که حاضر بودی به خاطرش بمیری؟ !

من به هیچ وجهی نمیباختم، این معامله ی من بود

و سربازها چی؟

سر مشروب

اونا سر مشروبشون قمار میکردن؟

بله

اگه یه محکوم به یه سرباز حمله کنه ، محکوم اعدام میشه؟

اینو میدونستی؟

~ بله ~ با اینحال باز هم به اون حمله کردی؟

بله

گروهبان تیمینس شما اونجا بودین و جلوی این حمله رو نگرفتین

در نهایت جلوشو گرفتم قربان

در نهایت

جلوشو نگرفتی چون میدونستی که اون سرباز مستحقه این برخورد هست

درسته؟

بله قربان

توماس برت...

.. امشب میتونی چندتا از دوستاتو به سلولت دعوت کنی تا

آخرین شبت و بااونا باشی...

همه ی سربازها باید سهم مشروبشون و بدن به تو

مشروب و بخور و مست کن توماس ، ظهر فردا تو اعدام میشی

ممنون قربان

فکر کنم

ببریدش

لطفا با اون برو

برو لطفا

سرگرد امشب میخواد ببینتت

اه

دوباره قرار باهاش حرف بزنی؟

آره

این که ما باهم فقط حرف میزنیم براتو بهتر نیست؟

نه

دوست دارم

~ میدونم ~ هرکاری برات میکنم

میدونم

تو هم دوستم داری؟

آره

حاضری هرکاری به خاطرم انجام بدی؟

آره

باهاش حرف نزن، باهاش باش

~ چی؟ ~ ترجیح میدم باهاش سکس داشته باشی تا اینکه باهاش حرف بزنی

و منم ترجیح میدم که باهاش فقط حرف بزنم و بعدش با مردی که دوست دارم یعنی تو عشق بازی کنم

داستانی که برات تعریف کرد چی بود؟

بهت که گفتم ، اون سعی کرد به یه پسر بچه کمک کنه ولی همه چی خراب شد

داستان و تعریف کن

تو زمین بازی دعوا شده بود

یه پسر یچه داشت به یه پسر بچه ی دیگه بدجوری اسیب میرسوند

سرگرد راس میره دنبال معلم تا دعوا رو بخوابونه ، معلمشون به همه میگه که

سرگرد راس درمورد اون 2 تا پسر بچه اومده و چغولی کرده

چرا این یه داستان جالب و خوبه؟

این داستان درمورد شخصیت سرگرد یه چیزایی میگه

اینکه اون فضوله و چغولی میکنه؟

نه

پس چی؟

بیا درباره یه جریان دیگه حرف بزنیم

از داستان ، درباره سرگرد راس چی میفهمی؟

اینکه اون یه آدم مهربونه

ولی به خاطر مهربونیش سختی زیاد کشیده

به خاطر همین هم درمورد اینکه باز هم مهربونیش گل کنه محتاط شده

چیه؟

یه چیزی درمورد خودت بهم بگو یه چیزی که من ندونم

چیزی که تو ندونی؟

آره

آره؟

آره

دارم از دستت میدم

♪ یه سرباز جنتلمن وجود داشت

♪ وقتی نگهبانی میداد

♪ اون به یه دختر خدمتکار زیبا با احترام سلام میداد

♪ با تکون دادن دستهاش

♪ اون با شهامت دختر و میبوسید

♪ و مثل یه شوخی با قضیه برخورد کرد

♪ اون تو اتاقک نگهبانی به دخترک تمرین نظامی داد

♪ مجبورش کرد کت سرباز و بپوشه

♪ و طبل هارو به صدا درآوردن

♪ اونا با صدای بلند بازی میکردن... ♪

آره

ما قرار سوگند بخوریم

و میخوام وقتی دارم حرفاتو میشنوم و سوگند میخورین ، مست نباشین

فهمیدین؟

هیچ کس یه قطره هم نمیخوره تا کارمون تموم شه

هیچ کسی به جز تامی

براتون صبر میکنم

ما اعدام تامی و نگاه نمیکنیم

ما با این بی عدالتی، با خفتی که لایقشونه رفتار میکنیم

ما به صحنه ی اعدام پشت میکنیم

موافقید؟

~ آره ~ آره

به یه نفر نیاز داریم تا بگه : برگردین

دورتادورمون سربازهای مسلح وایستادن، اینکار دل و جرات میخواد

اگه فکر میکنید جراتشو ندارین قبول نکنید

فهمیدین؟

آره

لترز؟

من مطمئنم نمیتونم بگم

خوبه

هیچ کسی فکر نمیکنه که به این خاطر ، چیزی از تو کم شده

منم نمیتونم

من میگم

نه

من میگم ولی همه باید برگردن

همه ی محکومین باید قبل از گردهمایی در جریان باشن ، باشه؟

باشه

من قسم میخورم که اعدام تامی و نگاه نکنم

منم اعدام تامی را نگاه نمیکنم

من اعدام تامی برت و نگاه نمیکنم

من قسم میخورم که اعدام تامی و نگاه نکنم

من به راحتی نمی ایستم تا تامی اعدام بشه

به سلامتی تامی برت

به سلامتی تامی برت

شما امشب میخواستین منو ببینید سرگرد؟

بله

شاید بتونیم یه کم حرف بزنیم

قابله قبوله ، باشه

~ داشتین مینوشتین؟ ~ بله

به کی؟

میتونی بخونی؟

~ نه ~ به مادرم

به نامزدم

اسمش چیه؟

امیلی

زیباست؟

بله

تحصیل کرده است؟

بله

سطح بالا و باکلاسه؟

بله

~ پولدار؟ ~ بله

اما از اون دورین

میتونیم؟

بله

پیتر وقتی که بدنیا اومدی

و مردی ، پدرت من و بغل کرد

محکم منو بغل کرد

مادربزرگت ، مادر پدرت هم منو محکم بغل کرد

و بعدش اونا پدرتو بغل کردند

مارتا وقتی...

وقتی تو به دنیا اومدی و...

.. و مردی...

.. پدرت منو بغل کرد ، اما پدربزرگ و مادربزرگت اول

پدرت و بغل کردن و بعد از اون منو بغل کردن

وقتی که...

.. توماس تو به دنیا اومدی

و مردی..

.. پدرت...

پدرت روی صندلی نشست و به زمین خیره شد

و پدربزرگت دستشو گذاشت روی ...

... روی شونه پدرت

اما اصلا نتونست به من نگاه هم بکنه

مادربزرگت یه گوشه ی اتاق ایستاد و

به همون گوشه زل زد...

.. نمیتونست به من نگاه کنه

به نظر میرسید ساعتها گذشته تا ایکه پدرت بتونه بلند شه و بیاد ....

... بغلم کنه

و وقتی که جون تو ...

.. به دنیا اومدی..

.. و مردی...

.. هیچ کس بغلم نکرد

هیچ کس حتی به من نگاه هم نکرد

اما ممنون که اومدی.

ممنون که به من گوش دادی

ممنون

~ اونا مامور اعدام دارن؟ ~ اینطور میگن

یه سرباز؟

یه محکومه

باورم نمیشه

~ باور کن ~ اگه یه محکوم باشه ، میکشیمش

به محضه اینکه بشه بعد از اعدام ، گلوشو میبریم

اون محافظ داره

بهشون رشوه میدیم

با چی ؟

الیزابت

الیزابت حاضری اینکار و بکنی؟ حاضری با یه سرباز باشی؟

برای اینکه بتونیم گلوی مامور اعدام و ببریم ، بله حاضرم

~ تامی؟ ~ نه

تو میمیری ، اون قرار اعدامت کنه

و من هر کاری میکنم تا گلوی اون حرومزاده رو ببریم

وقتی من رفتم، اون زن جیمز میشه

جیمز، میتونیم از الیزابت استفاده کنیم؟

آره

جیمز میدونیم که این مساله چقدر برات سخته

میدونیم که تو و تامی چقدر بهم نزدیکین

وقتی رفتین دنبال معلم تا بیاد جلوی دعوا رو بگیره

فکر نمیکردین که اونا فضول و جاسوس صداتون کنن؟

نه ، نه ، نه من فقط به پسری فکر میکردم که داره داغون میشه

فقط میخواستم دعوا متوقف بشه

اینارو بهشون گفتی؟

ترجیح دادم که اونا منو فضول صدا کنن تا مهربون و لطیف

تو به این داستان فکر کردی؟

بله

پس به منم فکر کردی

اگه به داستان فکر کردی ، به منم فکر کردی؟

بله

میتونم درباره داستانت بپرسم؟

آره

شاید فکر کنی به داستانت شک دارم ، اینطور نیست

فقط کنجکاو شدم

چی؟

به کشیش نگفتی که مجسمه میلرزه؟

نه

چرا نگفتی؟

اگه مجسمه جلوی هرکسی میلرزید ، یکی دیگه هم ممکن بود جریان و به کشیش بگه

اگه مجسمه فقط برای من لرزید ، این معجزه ای بود برای خودم ، راز من بود

ممکنه فقط یه خطای دید باشه

آره ، اما خطای دید هم باید یه جوری به وجود بیاد

با اینحال هم باز یا کار خدا بوده یا مریم باکره

شما هم به این داستان فکر کردین؟

آره

پس به منم فکر کردین؟

آره

♪ از جنسش راضی بودم

♪ به محض اینکه نشستم... ♪

گروهبان

قربان ، قربان

وقتی فرمانده داشت صحبت میکرد تو با 5 تا سرباز اونجا بودی

~ بله قربان ~ چرا اینقدر زیاد؟

ما فکر کردیم شاید زندانی وحشت زده بشه و یهو حمله کنه

تامی برت وحشت کنه؟

قربان

اون دستاش بسته بود، چطوری با دستهای بسته میخواست حمله کنه؟

درسته قربان، شاید یکی یا دوتا از ما هم کافی بودن .

پنج سرباز اونجا بود چون شما برنامه داشتین فرمانده رو دستگیر کنید

اگه اون از جون تامی برت گذشت

~ نه قربان ~ فکر کنم به دستور سرگرد راس بوده

سرگرد راس یه همچین دستوری نداده قربان

گروهبان

قربان

پارلمان منو اینجا فرستاده تا وظیفه ی سربازها رو بهشون محول کنم

و اگه من دیگه به یه سرباز مسئولیتی ندم اون دیگه یه سرباز نیست

بلکه یکی از اراذل و اوباشه

قربان

♪ و با انگشتانی بلند و ناخن هایی کج و کوله

♪ اون چشمها و صورتم و درهم درید

♪ اون منو تو جوی آب انداخت

♪ اون منو کاملا انداخت دور

♪ Oh, McGrath, McGree... ♪

♪ ...این ویسکی باعث میشه ♪

چرا اینجوری بهم نگاه میکنی؟

دارم سعی میکنم جراتمو جمع کنم تا بیام بکشمت

چرا؟

اینو بخون

کی اینو نوشته؟

خانم جانسون ، بخونش

"همیشه منتظرت میمونم عزیزم"

تو هم به من گفتی که

این کلمات تو نامه ی همسرم نوشته شده بود

آره

نشونم بده

~ خانم جانسون هم اینو خونده؟ ~ آره

~ بلند خوند؟ ~ نه برای خودش خوند

~ وقتی اینو خوند چی گفت؟ ~ گفت که بیام تو رو ببینم

اه

"همیشه منتظرت میمونم عزیزم"

این کلمات و تو نامه ی اگنس نشونم بده

این کلمات تو این نامه نیستن

بهم دروغ گفتی

~ آره ~ چرا؟

~ میشه وقتی تنها بودیم حرف بزنیم؟ ~ نه، چرا بهم دروغ گفتی؟

~ نمیدونم ~ بخونش

~ ممکنه برات دردناک باشه ~ بخونش

"استابی عزیز به خاطر چیزی که میخوام بهت بگم مقاوتی نکن...

".. بدین وسیله میخوام در مورد مردی...

"بدین وسیله میخوام در مورد مردی بهت بگم که جدیدا دیدمش و میخوام بقیه عمر مو

".... در کنار اون باشم"

نه ، نه، نه ، نه ، نه...

~ "من..." ~ نه ، نه...

نه ، نه ، نه ، نه

~ "من..." ~ نه ، نه ، نه

"متاسفم اگه رنجوندمت

"امیدوارم راحت باهاش کنار بیای

"باوفای تو...

"اگنس"

حرومزاده

متاسفم

کیا میدونن؟

فقط من ، چند روز پیش به کاپیتان کالینز هم گفتم

شماها پشت سرم بهم خندیدین؟

نه

من کسی ام که میگه : برگردین ( تو مراسم اعدام برت من کسی ام که به نشانه ی شورش میگم برگردین)

باید یکم مشروب بخوری

من قطعا دیگه هیچی دلیلی برا زنده موندن ندارم

پس بهتون قول میدم که میگم : برگردین

وقتی صبح هوشیار بودی بهم قول بده

قبول

حرومزاده

بزارین برم بیرون لطفا بزارین برم بیرون لطفا

تو یه حرومزاده ی دروغگویی

یه روز قبل اینکه سوار کشتی بشیم این نامه به دستش رسید

اون که دیگه هرگز اونو ( اگنس ) نمیدید

اون...

از کجا میدونستم که یه روز اون یاد میگیره بخونه

تامی برت و اعدام میکنید؟

آره ، تو هم اعدام و نگاه میکنی؟

نه ، کی دوست داره ببینه یه مردی مثل اون اعدام میشه

قطعا فقط چندتا از سربازها

بعضی هاشون آره

سرجوخه ی تو چی؟

نه

مطمئنی؟

آره

اون خیلی احساساتی و دلرحمتر از این حرفاست که ...

... که از مرگ یه نفر لذت ببره

اون یه سربازه

آموزش دیده که بکشه

و ازش لذت ببره

نه اگه اینطور بود شما الان مرده بودین

اون به خاطر اینکه دلرحمه من و نکشته؟

آره

اه

به خاطر ترس نبوده؟

~ نه ~ من فکر میکنم به خاطر ترس بوده

یا شاید به خاطراینکه اون یه تفنگدار دریاییه

من افسر فرمانده ی اونم

و یه تفنگدار دریایی هیچ وقت افسر فرمانده شو نمیکشه

اون تفنگدار دریایی بودنشو مهمتر از هرچیزی میدونه

حتی مهمتر از عشق به تو

نه

فکر کنم باید دیگه بری

~ ناراحتتون کردم؟ ~ نه

اون دوست نداره که من باشما صحبت کنم

سرجوخت؟

آره

اون ترجیح میده شما بامن عشق بازی کنی تا اینکه باهام صحبت کنی

~ واقعا؟ ~ آره

...خوب پس حالا عشق بازی خیانت ناچیزی به حساب میاد نسبت به

اینکه من باهات حرف بزنم...

به نظر اون احتمالا اینطوری باشه

اما به نظر من وحشتناکه

"اون بهت گفته که " ترجیح میده ماباهم عشق بازی کنیم تا حرف بزنیم

آره

اون با این حرفش بهت خیانت نکرده؟

یه جورایی چرا

عشق بازی کردن ماباهم به نظرت ناخوشایند؟

یعنی مثل قبلنا برات ناخوشایند؟

نه

خوب پس نباید دوباره امتحانش کنیم؟

شما به کشیش قول دادین

من گفتم باهات عشق بازی نمیکنم مگراینکه خودت ازم بخواهی

که باهات عشق بازی کنم

ازم بخواه

نمیتونم

غذایی برام نذاشتی ؟

نه

نه؟

به من قول غذا داده بودین

هرباری که بیام پیش شما ، شما من و با یه کم غذا میفرستین برم

نظرم عوض شده

میزنید زیر قولتون؟

آره

شب خوش سرگرد

باید اینجا منتظر وایستی؟

منتظر بودن من اذیتت میکنه؟

آره

متاسفم

مردم میبینن که اونجا منتظر واستادی

و میفهمن که من تو چادر سرگردم و من اینو دوست ندارم

دوست ندارم مردم بفهمن سرگرد با من چیکار داره

~ و اینکه چه وقتایی من میرم پیشش ~ متاسفم

دیگه اینکار و بعدا انجام نمیدی؟

دیگه انجام نمیدم

ممنون

باهاش حرف زدی؟

~ نه ~ سلام کردی؟

~ آره ~ خداحافظی چی؟

~ آره ~ پس حرف زدی

سلام و خداحافظی آره

~ بین سلام و خداحافظی چیزی نگفتی؟ ~ نه

اون باهات حرف زد؟

نه

چرا؟

بهش فهموندم که تو مود حرف زدن نیستم

چطوری؟

فقط یه جوری بهش فهموندم دیگه

اون بهم هیچ غذایی نداد

میدونم

~ میدونی؟ ~ آره

اون گفت که اگه بهت غذایی بده ، انگار با تو مثل یه فاحشه رفتار کرده

و اون مطمئنه که تو فاحشه نیستی

اون اینو گفت؟

آره

چطوری بهش فهمونی که نمیخواهی حرف بزنی؟

بسه ، اینقدر سوال نپرس

لطفا با من عشق بازی کن

من این مرد و دوست دارم

بیاین همین الان

اگه اونا نتونن کسی و پیدا کنن که حرومزاده ی زشتی مثل تورو دار بزنه

چطور میخوان کسی و پیدا کنن که جذاب تودلبرویی مثل من و دار بزنه ؟

چطور اینکار و میکنن؟

بهم قول بده باشه ، بهم قول بده

بیا دیگه

اگه اونا مامور اعدام داشتن بهم قول بده که هرکاری که لازمه انجام میدی...

من میمونم

تو همسرشی حق داری بمونی

اما بقیه تون نه ، حرکت کنید

.. میخوام تو اون کسی باشی که هرکاری که باید انجام بشه و انجام میدی

جیمز؟

قول میدم

یکمی شراب مونده

باید بری، تامی

خیلی خوش به حالته تامی ، بعضی از ماها باید صبح بریم سر کار

اون کجاست؟

کاترین کجاست؟

اه محض رضای خدا مرد ، فکر میکنی اون الان کجاست!

ترجمه توسط: neda amordad

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.