Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
[سال ۱۹۹۳]
برادرها و خواهرت همگی بلغور جو دو سرشون رو خوردن (غذایی که از پرک شدۀ گیاه جو دوسر تهیه میشود)
و تمرینات امروزشون رو شروع کردن
تو نمیخوای بهشون ملحق بشی، شماره هفت؟
امروز صبح دل و دماغ نداری؟
میدونی وقتی پَکَرم چی خوشحالم میکنه؟
آواز خوندن
شماره هفت!
سلام، شماره هفت. من پرستار جدیدتم، خانم کورنوالیس
شماره هفت!
روز خوش. من خانم استیونبکر هستم، پرستار جدیدت
شماره هفت!
سلام، شماره هفت. اسم من گریسه. پرستار جدیدتم
پدرت میگه که بلغور جو دوسر رو دوست نداری،
ولی باید صبحونه بخوری تا بزرگ و قوی بشی،
و بعد از غذا هم باید با بقیه تمرین کنی
بیا، بذار کمکت کنم
ارائهای از تیم ترجمۀ دیباموویز
دانلود فیلم و سریال با لینک مستقیم WwW.DibaMoviez.CoM
دوباره امتحان کنیم؟
بهتره قبل از اینکه از دهن بیفته بلغور جو دوسرت رو بخوری
« Ali99 زیرنویس از علی اکبر دوست دار »
چند وقتی اینجا در امانیم
نمیتونیم زیاد اینجا بمونیم
باید وسایلمون رو جمع کنیم
وانیا
وانیا
بیا ببرمت نظافت
خانوادهت،
به زودی میان دنبالـمون
عیبی نداره
نمیخواد نگران باشی. الان دیگه یه تیمـیم
برو به حسابـشون برس
چرا باید بیان سر وقت من؟
وانیا...
تو آلیسون رو کُشتی
نه، من...
کنترلمو از دست دادم
- همه چیز توی یه چشم بهم زدن اتفاق افتاد - میدونم
میدونم
تقصیر تو نیست. تو داشتی از خودت محافظت میکردی
ولی اونها به این دید بهش نگاه نمیکنن
نه. وا... واسهشون... توضیح میدم
فـ... فقط باید برم پیش اونها و... واسهشون توضیحـش بدم
اونها میخوان بهت صدمه بزنن
تنها کسی که طرفته و درک میکنه که...
...واقعاً چقدر خاصی
مـنـم
اولین باری که دیدمت اینو فهمیدم
الانم به صورتت که نگاه میکنم اینو میبینم
ولی اونها نه
هیچوقتم نمیدیدنش
هرگز هم نمیبیننش
بگو
نمیتونم
به خاطر من بگو
من خاصـم
حالا شد
دوباره بگو
من خاصـم
خب، خیلی هم سخت نبود
- یالا! بیا بریم! - فکر کنم نفس نمیکِشه
اگه نبریمش بالا، میمیره
حنجرهش دچار پارگی شدیدی شده
- یکیتون باید بهش خون بدین - من میدم
- من میدم - خودم میدم
متأسفانه امکانش نیست، پسر عزیز
خون شما بیشتر با خون من سازگاره
هِی، نگرانی نداره که. من... ترتیبشو میدم، گُنده بک
- عاشق سوزنـم - استاد کلاوس
خون شما...
چجوری بگم؟
زیادی آلودهست
- برو کنار - آره، برو
خودم اینکارو میکنم
نه!
ازش خون بگیر
- چیکار میکنی؟ - دنبال مواد میگردم
نگرد
دیگه گوشم از حرفهای تو پُره!
فقط برو رد کارِت، خواهشاً برو
دلم میخواد از مستی درت بیارم
- خب، هشیاری رو زیادی گندهش کردن - ولی ببین به کجا رسوندتت
خب، کارمو به کجا کِشونده؟
به کجا رسوندتم؟ هیچ جا
من نمیتونم با کسی که عاشقشم صحبت کنم. مردم... هنوزم منو جدی نمیگیرن
میخوام بازم چیزی رو حس نکنم
خیلی بی دست و پایی
- آره، واقعاً؟ - آره، واقعاً!
ببین!
قرار نیست زندگی آسون باشه
زندگی سخته
اتفاقهای بد میافتن. آدمهای خوب میمیرن
عجب، دوباره بحث مرگو میاری وسط، آره؟ برو سراغ یه چیز جدید، دادا
درمورد دیو حرف میزدم
میدونی، خستهم شده میبینم بیش از حد به تمایلاتت تن میدی
خب، پس نگاه نکن
تو بهتر از این حرفهایی
دیو چی؟
اونم میدونست
آره، تو درست میگی
حق با توئه. مـ... مـ... متأسفم. متأسفم
خدا رو شکر
!دادم دستت
آخ!
الان تونستی به من دست بزنی (شباهت داستان با فیلم روح با بازی پاتریک سوایزی)
چطوری اینکارو کردی؟
نه... من با تو برخورد فیزیکی نداشتم
تو با من برخورد داشتی
فکر کنم
اون حرومزادۀ که نزدیک بود خراهرمون رو بکُشه، هنوز داره وِل میچرخه و همراه وانیاست
- باید بریم دنبالش - وانیا مهم نیست
هِی، اون خواهرته. این حرف حتی واسه تو هم یه کم سنگدلانهست، شماره پنج
نمیگم به وانیا اهمیت نمیدم، ولی اگه آخرالزمان امروز اتفاق بیفته،
وانیا هم همراه ۷ میلیارد نفر دیگه میمیره
هارولد جنکینز اولویتمونه
- موافقم. بریم - من نیستم بچهها
آخه، میدونین، بهتون بر نخوره ها
فقط... یه جورایی حس میکنم این
فشار زیادی به منی که اخیراً مستی رو گذاشتم کنار میاره، پس...
- تو هم میای - نه، نه، نه
آخه، به نظرم همگی موافقیم که قدرت من...
منظورم اینه که، تقریباً به درد نخوره. فقط تو دست و پای شماهام
کلاوس، پاشو
نمیتونین وادارم کنین
الان که فکر میکنم میبینم یه خرده تمرین ضرری نداره
آره
گفتم برو!
وانیا، من دوستت دارم
یه شایعه شنیدم...
نه! آلیسون!
لعنتی
[شماره هفت]
[... غیر قابل کنترل و خطرناک...]
[... نباید فاش شود...] خدای من
وانیا؟ بیا بریم
وانیا، میتونم توضیح بدم
تمام این مدت داشتی منو بازی میدادی؟
نه، اینطور نیست
- فقط سعی دارم ازت محافظت کنم - در برابر کی؟
در برابر خانوادهت
اونها میخوان بهت صدمه بزنن
وانیا، همهش اون داخله، توی اون دفترچه
پدرت...
ازت میترسید
واسه همین اون قرصها رو به خوردت میداد
اون قرصها قرار نبود کمکت کنن
میخواستن جلوت رو بگیرن
اون فکر میکرد تو برای کنترل کردن قدرتهات به حد کافی نیستی
ولی من هیچوقت ترسی ازت نداشتم
من قبولت کردم
من تنها کسیـم
که تو رو به خاطر هوّیت واقعیت قبول کرده
برادرها و خواهرت،
اونها هم قدم به قدم پدرت رو همراهی کردن
هارولد جنکینز کیه؟
اون...
یکیه مثل ما
یه پسر تنها
یه غريبه که خانوادهش بهش ستم کردن
اون فقط میخواست یکی باشه که صداش رو بشنوه، دوستش داشته باشه
آلیسون درست میگفت
- تو بیماری - من اونی نیستم که سعی کرد تو رو بکُشه
- من باید برم - تا حالا واسهت چیکار کردن؟ هان؟
تو به خاطر من شدی سرنوازندۀ ارکستر! (رهبر نوازندگان ويلن و معاون رهبر ارکستر)
من توی آزمونش شرکت کردم. اون جایگاه رو بدست آوردم
به خیالت اون سرنوازندهه خود به خود گُم و گور شد؟
تو چیکار کردی؟
این کارو به خاطر تو کردم
- به من نزدیک نشو - وانیا، ما توی خطریم
ما توی خطریم. خانوادهت دیدن که داری از قدرتت استفاده میکنی
اونها میدونن چه تواناییهایی داری
- میان دنبالـمون - نه، به حرفم گوش میدن
نه، هیچوقت نمیدن! اونها میخوان تو احساس حقارت کنی!
ولی در مقابل تو، اونها حقیرن
در مقایسه با اونها، تو حکم خدا رو داری!
فقط لازم بود یکی چشمهاتو باز کنه تا ببـینی اونها واقعاً چه جور آدمهاییـن
من اینکارو برات کردم
پس... بیا کاری رو که شروع کردیم تموم کنیم
- وانیا، تو به من نیاز داری - من به خانوادهم نیاز دارم
من نمی...
من نمی خواستم آلیسون رو بکُشم
و دوستش داشتم
عاشق همهشون هستم
حق با پدرت بود
به حد کافی قوی نیستی
پدرت اینو میدونست
و حالا منم میدونم
تو ضعیفی!
بس کن
رقت انگیزی
لطفاً اینکارو نکن
خودتو ببین. تو هیچی نیستی
نــه!
- تو یه آدم معمولی هستی - بــس کــن!
- از معمولی هم کمتری! - بــســه
تو خاص نیستی!
- معمولی هستی. معمولی. رقت انگیزی. هیچی - بس کن! بـسـه!
نه
نه، اینکارو با من نکن، وانیا
خواهش میکنم
تو رو خدا!
اُه!
[مهمانکدۀ «رین کوئیل»]
سلام، هیزِل!
سلام، انتظار نداشتم اینقدر زود برگردی. ولی حدس بزن چی گرفتم...
با خرید بلیت ممتازِ «اِیتریوم» ما
از ارتقای سطح خدمات رایگان در مهمانکدۀ رین و کوئیل مجاور
...لذت ببرید
اگه اومدی سراغ هیزل،
اون نمیاد اینجا. منو ترک کرده
بر منکرش لعنت
- انتظارم دقیقاً این نبود - عجب شکست نفسیای
نشانی از وانیا نیست
تا پلیسها سر نرسیدن بیاین بریم
الان میام
زود باش، شماره پنج، داری...
رنگ چشمش همونه، اندازۀ مردمک چشمـش هم همینطور. بچهها، خودشه
همونی چشمی که دهها سال داشتمش...
جایگاه درستش رو پیدا کرده
اون یارویی که باید برای جلوگیری از آخرالزمان میکُشتیمش رو گیر آوردیم
آره! بزن بریم
نه، نه. وایسا، وایسا. امکان نداره اینقدر راحت باشه
ببینین، این یادداشتیه که از کمیسیون گرفتم
همونی که توش نوشته: «از هارولد جنکینز ملقب به لئونارد پیبادی محافظت کنین»
- جداً؟ - ولی کی اونو کُشته؟ کی اینکارو کرده؟
یه فکر احمقانه تو سرمه
احمقانهست، ولی چطوره وانیا رو پیدا کنیم...
و ازش بپرسیم چه اتفاقی افتاده؟
اگه وانیا از دست این کسخل فرار کرده، احتمالش هست که تو راه برگشت به آکادمی باشه
- زنده میمونه؟ - آره
منتها تارهای صوتیش بدجور آسیب دیدن
یه معجزهست که سرخرگ کاروتیدش پاره نشده
میتونه صحبت کنه؟
خیلی مونده تا بفهمیم
مهمتر اینکه، به لطف شما و برادرهاتون،
اون هوز زندهست
بقیهشو بسپارین به من و گریس، استاد لوتر
برید. استراحت کنین
اینجا از همه کمتر به تو اعتماد دارم
من جایی نمیرم
- اثری از وانیا نیست - اون توی هیچکدوم از اتاقها نیست
طبقۀ پایین هم نیستش
- خب، من دیگه نیستم - وایسا
- وایسا. وایسا... - کجا میری؟
وانیا هنوز اون بیرونه، هیزل و چاچا هم همینطور
میدونم. وسایلمو برمیدارم و از اینجا میرم
یه سری خرده حساب با اون احمقها دارم
راستی، وقتی با بابا حرف زدی
چیزی درمورد آخرالزمان نگفت؟
درمورد اینکه چطور اتفاق میافته سرنخی نداد؟
نه. سرنخی نداد. ولی اصلاح درجه یکی کرد
منتها سرنخی نداد
خدایا
میدونی، ولی یادمه که
یه چیزی راجع به پتاسیل من گفت،
...و اینکه چطور صورتم حتی خراش آنچنانی هم برنداشته
- آخه اون از کجا درمورد آخرالزمان خبر داشت؟ - نمیدونم، ولی گوش کن
مثلاً در زمان سفر کردن خودت رو داشته باش، از کجا...
از کجا میدونستی که چطور باید اینکارو بکنی؟
نمیدونستم
اگه واقعاً مست نبودی میفهمیدی
بابا من مست نیستم
الان دو روزه که... تقریباً دو روز میشه که مست نیستم
- آره، دو روزه - حس میکنم ۴۵ ساله
کیو داری گول میزنی، کلاوس؟ دیدم که تمام روز آروم و قرار ندادی
خب، پس گمونم جفتمون داریم با اعتیادهامون میجنگیم
- من معتاد نیستم - چرا، هستی
تو به یه مواد به اسم آخرالزمان اعتیاد داری
- در اشتباهی - اولین نشونۀ اعتیاد انکاره
من و تو مثل هم نیستیم
توی چشم کسایی که
وقتی نشئه نیستن حتی خودشون رو هم نمیشناسن،
این نگاه رو دیدم
بهم اطمینان داشته باش
فقط باید ولش کنی
مجازاً گفتم، ولی آره، اونم جواب میده
هر چیزی به وقتش
اون جای تاریک و دنجی رو که الان داخلشی میشناسم
میدونم وقتی اونجا رو ترک کنی، ...به هوش بیای و ببینی شدی یه آدم دیگه
چه دردی رو میکِشی
من که بیدار شدم،
عصبانی بودم
ولی از اینکه دیگه رفته بودی و مسیر زندگیت رو ادامه داده بودی عصبی بودم
و من هنوزم اونجا گیر کرده بودم، تنها توی اون آشغالدونی قدیمی پیش بابا
ولی اشتباه میکردم،
چون همه رو پَس زده بودم...
از جمله کسی که از صمیم قلب عاشقش بودم
آلیسون، خیلی متأسفم
متأسفم که اونجا نبودم
من نمیذارم وقتی به هوش میای تنها باشی
خب، به نظرت واقعاً موفق شدیم؟
فکر ميکنی واقعاً جلوی آخرالزمان رو گرفتیم؟
حالا چیکار کنیم؟
چه میدونم
از پینشهادات استقبال میکنم
خودم باز میکنم
سلام، آقای قدیمی
خواهرم پیش توئه؟ و...
اگه نیست، مارگاريتا میل داری؟
بیا
اومدی منو بکُشی؟
لعنتی. امون از عادتهای قدیمی
خب، درک میکنم که چرا ممکنه همچین احساسی داشته باشی، میدونی...
خب، به خونهمون حمله کردی، سعی کردی خانوادهم رو بکُشی
و برادرم رو دزدیدی
خب، واسه جبران گذشته کار زیادی از دستم بر نمیاد
یادت نره که توی این اتاق فقط من قاتل نیستم
تو هم گذشتۀ آلوده به خونی داری، رفیق
حالا که حرفش شد،
اون کاری که توی کالهون کردی، حرکت خارقالعادهای زدی
باور نمیشه واقعاً اینجا نشستم و دارم با تو صحبت میکنم، آخه هر چی نباشه...
هیزل، واسه چی اومدی اینجا؟
خب، چیزه، میدونی...
دیگو، بس کن!
پا شو!
میدونی، قبل از اینکه بکُشیش، شاید بهتر باشه به حرفهاش گوش بدی
به خاطر کاری که با پچ کردی ميکُشمت
یا گوش نده. ببینیم چطور پیش میره
قراره...
بیخیال!
حتماً درد گرفته
گاز گرفتن جزو خط قرمزهامه
هیزل، هر حرفی که واسه گفتنش اومدی اینجا، پیشنهاد میکنم سریع بگیش،
قبل از اینکه به هوش بیاد
من همکارم رو ول کردم، کمیسیون رو ترک کردم، اومدم تا داوطلب بشم
- واسه چی؟ - تا کمک کنم جلوی آخرالزمان رو بگیریم
هه
الان چی واسهت اینقدر خندهداره؟
قبل از اینکه جواب بدم، برای چی میخوای بهمون کمک کنی؟
فقط بگم که نمیخوام آخرالزمان دونات فروشیای که منافع شخصیم توشه رو نابود کنه
خب، اصلاً دوست ندارم به روت بیارم، رفیق، ولی اومدنت حکم نوشدارو بعد از مرگ رو داره
اینکه تو الان اینجایی، بدون ذرهای تردید به این معنیه
که آخرالزمان به سر رسیده
واقعاً؟ از کجا میدونی؟
سمبلـش مُرده. امروز صبح جنازهشو پیدا کردیم
تو آخرین مجهولِ مشخص شدۀ این معادله بودی
تف توش. خدایی؟
،تو که توی معادله نباشی دیگه آخرالزمانی در کار نیست
خیلی خب
خب حالا چیکار کنیم؟
میدونی، راستش، نمیدونم
اینقدر این ماجرا رو دنبال کردم که...
هیچوقت واقعاً دربارۀ فرداش فکر نکردم
نمیدونم. خودت چطور؟
دیگه کاری با این دیوونگی ندارم
وقتشه از اول شروع کنم
تو هم باید همین کارو کنی
گفتنش راحتتر از انجام دادنشه
الزاماً سخت نیست
آخه، اینطوری بهش فکر کن. اگه هیچوقت در زمان سفری نمیکردی،
،و گذرت به تربیتکننده نمیافتاد
چی میشد؟
گمونم بزرگ که میشدم مثل بقیهشون یه پسر احساساتی نابالغ بودم
خب، پس تحویل بگیر
حالا میتونی بزرگ شی
موفق باشی
هیزل
- قبل از اینکه بری یه چیز دیگه هم بگم - بگو
کدومـتون به کاراگاه پچ شلیک کردین؟
یه زن بهش شلیک کرد
چه بد
تفنگـش میتونست برادرم رو تبرئه کنه
خب، امروز روز شانسته، رفیق
جفتـشونو بگیر
دیگه کاری با این زندگی ندارم
شما ۳ پیام صوتی جدید دریافت کردید
پیام اول
وانیا، من خانم کوالسکی هستم. آقای پادل دوباره گُم شده
میشه اگر دیدیش باهام تماس بگیری؟ ممنون
پیام بعد
وانیا، پیتر هستم از تماشاخانهی ایکاروس
فقط خواستم بهت یادآوری کنم بلیتهای اون کنسرتی که خواسته بودی رو
گذاشتیم توی باجۀ بلیت فروشی. مهمونهات هر زمان که خواستن میتونن تهیهشون کنن
پیام بعد
سلام، وانیا، منم
فقط میخواستم...
اوضاع بدجور بهم ریخته
تنها خواستۀ من این بوده که خواهر خوبی برات باشم
گمونم تقریباً موفق نشدم به خواستهم برسم
ولی باید بهم زنگ بزنی، خب؟
خیلی دوستت دارم، آبجی
متأسفم!
آلیسون؟... من اینجام
من اینجام
من اینجام
نه. سعی نکن حرف بزنی. سعی نکن چیزی بگی
حرف زدن آسیب بیشتری به تارهات وارد میکنه، خب؟
آلیسون، خیلی متأسفم که پیشت نبودم
چیزی نیست
باشه. صبر کن. وایسا
بیا
وانیا
نمیدونیم اون کجاست
قدرت؟
متوجه نمیشم
من میشم
وقتشه که آخرین راز پدرت
برملا بشه
لعنتی
خوبه، به هوش اومدی
حالا واسه نوشیدنی آمادهای؟
هیزل کجاست؟
گذاشتمش بره
تو چیکار کردی؟
حالا که آخرالزمان به پایان رسیده، وقتشه جر و دعواها هم تموم بشه
هِی، اون پچ رو نکُشته. کار همکارش، چاچا، بوده
خب که چی؟
جفتشون اون شب اونجا بودن
این رفاقت نصف و نیمه باعث شد هیزل هر دو تا تفنگ رو بهم بده
که تو رو تبرئه میکنن، چون که بالستیک گلوله با صحنۀ قتل پچ تطبیق پیدا میکنه
هیزل اومد اینجا و دنبال یه راه خروج میگشت
اون میخواست از اول شروع کنه. و دست بر قضا چیزی داشت
که ممکن بود به درد خانوادهمون بخوره
- پس وقت تغییره - عمراً
هر جور که راحتی
کنجکاوم
دوست دخترت، پچ
از چیـش خوشت میاومد؟
خیلی چیزهاش
خوب کونی بود. پر و پاچۀ ملسی داشت
خصلتی نداشت که یه کم عمیقتر باشه؟
آدمها رو باور داشت
هر چقدرم کثافت کاری و گندکاری توی خیابون میدید بازم مردم رو باور داشت
همیشه باطنِ خوبِ مردم رو میدید
خب، مطمئنم اگه بدونه برای
گرامی داشتن خاطرهش میخوای هیزل و چاچا رو بکُشی، سرافراز میشه
سلام؟
وانیا
- آلیسون... - زنده موند
خدا رو شکر
چی شد؟
بحثمون شد
و اوضاع از کنترل خارج شد
نمیخواستم بهش صدمه بزنم
- خواهش میکنم، باید حرفمو باور کنی - باور میکنم
یه اتفاق بود
و من... عصبانی بودم، و...
یهو اینطوری شد
میتونم ببینمش؟
الان داره استراحت میکنه
شاید بعداً
عیبی نداره یه خرده اینجا منتظر بمونم؟
البته که نه
اینجا خونۀ خودته
متأسفم
شرمنده. متأسفم
من نمیخواستم اینطوری بشه...
نمیخواستم...
متوجهم، وانیا
داری خفهم میکنی
منم متأسفم
بس کن
خواهش میکنم بس کن
متأسفم
نه
نه
نه
نه
بچهها!
نه، بذارید...
خواهرمون رو زندانی کردی چون فکر میکنی اون قدرتهایی رو داره
نه، میدونم که داره. پوگو بهم گفت
اون همیشه اینو میدونسته، بابامون هم همینطور
چرا باید اینو ازمون پنهان کنن؟
یعنی، فقط من نمیدونستم اینجا وجود داره؟
- اون خیلی چیزها رو ازمون قایم کرد - بهمون نگفت چون از وانیا...
میترسید
- این مسخرهست - واقعاً؟
بابا درمورد بقیۀ چیزها هم دروغ گفته، چرا این مورد اینقدر بعیده؟
اگه تو درست بگی، پس شاید وانیا قاتل پیبادی باشه
- و گلوی آلیسون رو بریده باشه - نه. بیاین...
چیزه... ببخشید، فقط بیاین برگردیم، باشه؟
ما داریم درمورد وانیا صحبت میکنیم
خواهرمون
همونی که وقتی بچگیهامون پا میذاشتیم روی مورچهها، همیشه میزد زیر گریه
آره، میدونم. قبول کردنش سخته...
قبول کردنش سخت نیست، غیرممکنه
نه، اون درست میگه. ببین، نمیتونیم بدون مدرک زندانی نگهش داریم
دیـ... دیگه چه مدرکی میخوای؟
چطور در رو باز کنیم و از خودش بپرسیم؟
نه، اون هیچجا نمیره
نه، اصلاً گیریم که تو درست بگی، وانیا بازم به کمکمون نیاز داره
و اگه اون توی یه قفس زندانی باشه، نمیتونیم کمکـش کنیم
آره، تا جایی که ما خبر داریم، اون احتمالاً داره با قدرت جدیدش
دست و پنجه نرم میکنه
آخه، حتماً ترسناکه. واقعاً وحشتآوره که
بفهمی قادر به انجام کارهایی هستی که هیچوقت فکرشونو هم نمیکردی
ببین، اگه حتی نصف حرفهای پوگو هم درست باشه،
اون فقط برای ما خطرناک نیست
آلیسون، این پایین داری چیکار میکنی؟ تو باید توی تختخوابت باشی
[بذارین بره]
نمیتونم بذارم. اون بهت صدمه زده
[تقصیر من بود]
متأسفم، ولی اون زندانی میمونه
فقط تا وقتی که بدونیم با چی طرفیم
اون زندانی میمونه
بیا
بیا. باید استراحت کنی
متأسفم! متأسفم!
بیا. بیا بریم
نه! نه! نه! نه!
مـتـأسـفـم!
اگنس!
بهت گفتم که وادارت میکنم مرگ دوست دخترت رو تماشا کنی
خیلی خب، چاچا
بذار اون بره
میتونی هر جور که دلت میخواد منو بکُشی
میخوام اونکارو هم بکنم
درست بعد از اینکه مجبورت کردم مرگشو تماشا کنی
نه!
هیزل!
خواهش میکنم بس کن!
لطفاً بس کن
ولش کن!
هیزل!
بـسـه! لطفاً بس کن!
هیزل!
بهش صدمه نزن. تو رو خدا بس کن
هیزل!
چاچا
- خواهش میکنم، بهت التماس میکنم! - چاچا!
- تو رو خدا بذار اون بره! - خواهش میکنم اینکارو نکن
- میبینی؟ - نـــه!
این دیگه چه وضعشه؟
خب...
حتماً شما احمقها بد گندی بالا آوردین
آلیسون، خواهش میکنم
ببین، من مجبور بودم
آلیسون
شرط میبندم برگشتن بین رفقات...
حس خوبی داره
عیبی نداره، میتونی...
بگیش
ما هیچوقت به درد هم نمیخوردیم
واسهم راحت نیست، دلورس، من...
میخوام بدونی که تک تک دقایقی که پیشت بودم
برام عزیزه،
تمام ۲۳ میلیون و نیم دقیقهش
که میشه یه عمر
حالا یه نگاه بهمون بنداز
به قدر کافی خوش شناسیم، یه عمر دیگه گیرمون میاد
آره
حق با توئه
من راه درازی تا بزرگ شدن در پیش دارم
هیچوقت فراموشت نمیکنم، دلورس
- ببخشید، خانم - بله؟
میشه یه لباس جدید برِ اون مانکن کنین؟
از لباسهای پولکدار خوشش میاد
اونها هنوزم ازمون میترسن
حتی بعد از تمام این سالها
از قدرتمون واهمه دارن
تو واقعی نیستی
ما لئونارد رو کُشتیم
چون بهمون دروغ گفت
درمورد همه چیز هم بهمون دروغ نگفت
درمورد چی حرف میزنی؟
خودت میدونی
همیشه هم میدونستی
برادرها و خواهرمون،
اونها عین بابامون هستن،
،کمر به مهار کردن قدرتـمون
،خفه کردن صدامون
،از گروه جدا کردنـمون
،به حاشیه روندنـمون
و در سایه موندنـمون بستن
هیچوقت تموم بشو نیست
نه تا وقتی که ما یه کاری کنیم
منتها اونها خانوادهمونن
حالا دیگه ازت میترسن. تا ابد تو رو اینجا نگه میدارن
نه
یادته چطوری بود؟
،اینکه هروز، وقتی اونها با هم بازی میکردن
ما ساعتها به این دیوارهای خاکستری چشم میدوختیم؟
میخوای بقیۀ عمرمون رو
- اینطوری زندگی کنیم؟ - نه. نه
نمیتونم این داخل نفس بکِشم
نمیتونم این تو نفس بکِشم
پس دست رو دست نذار
قبول کن کی هستیم
نمیتونم...
قبول کن که از اول کی بودیم
« Ali99 زیرنویس از علی اکبر دوست دار »
▷ @Aliakbar99 ▶ Instagram.com/Aliakbar.1999
وای، خدای من
دانلود فیلم و سریال با لینک مستقیم WwW.DibaMoviez.CoM
کانال تلگرام تیم ترجمۀ دیباموویز @DibaSub
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.