Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
.:: ارائه شده توسط وبسایتِ ::. ..::.. 30NAMA.com ..::..
آخرین اخبار دنیای فیلم و سریال در تلگرام و اینستاگرام ما .:. @OfficialCinama .:.
«:: مــتـرجـم: محمد نجفی ::» |^| Mohammad_Na |^|
این یکی؟ [یکسال قبل]
این؟
.این
میخوام داستان اون موقعی رو بشنوم که
.آکادمی آمبرلا دزدهای تو موزه رو شکست داد
دوباره؟
.باشه
.شبی تاریک و طوفانی بود
.بی سر و صدا رفتن داخل، مثل موش
.یکی یکی به نوبت
...عمو لوترِت - .منظورت «اسپیسبوی» هست -
.اون اولی رو پیدا کرد
.عمو «دیگو» دومی رو گیر انداخت
،«عمو «بن ،همزمان دخل 4 نفر رو آورد
در حالی که عمو کلاوست .یه خورده حواسش پرت شده بود
و منم محترمانه از رهبرشون خواستم
اگه امکان داره چیزی که متعلق .به اونا نبود رو بذاره سر جاش
.و بعد دزدها رفتن زندان
و کل شهر، به خاطر موفقیتمون .یه مهمونی خیلی باکلاس راه انداختن
مامانی، چرا هیچوقت خاله وانیا تو هیچکدوم داستانهات نیست؟
.اون باهامون به ماموریت نیومد عزیزم
چرا؟
،خب
.اون... یکم با بقیهمون فرق داره
خیلی خب. دیگه وقت خوابه خوشگلم، باشه؟
.یه داستان دیگه مامانی
.میخوام اون داستان درباره برج ایفل رو بشنوم
.نه کلیر، از وقت خوابت گذشته
.مامانی، خواهش میکنم. فقط یکی دیگه
.فردا برات یه داستان دیگه میخونم
!ولی من خسته نیستم - کلیر -
!ولی یکی دیگه میخوام - .کلیر -
.مامان، زودباش. یه داستان دیگه میخوام
...شایعه شده - ...شایعه شده -
...که خیلی خسته ای... - ...خیلی خسته ای... -
.و میخوای بخوابی... - .میخوای بخوابی... -
.خیلی خسته هستم مامانی - .میدونم عزیزم -
!پاتریک، میتونم توضیح بدم. پاتریک
.شایعه شده تیم فوتبال جمع کردم
.شایعه شده میخوای دوستم باشی - .شایعه شده بروکلی دوست داری -
.شایعه شده تنهام گذاشتی - .شایعه شده دست از گریه کردن برداشتی -
.شایعه شده یکباره انجامش دادم - .شایعه شده مناسب این نقشم -
.شایعه شده دوستم داری
«جنکینز»
،دکتر کوپر .کارکنان پرستاری رو خبر کنین
.دکتر کوپر لطفا کارکنان پرستاری رو خبر کنین
وانیا؟
.هی. بیدار شو
!اوه خدای من. به هوش اومدی - .آره -
...چ... چرا... چرا... چرا
چرا لباس پوشیدی؟ - .دارم از اینجا میرم -
نباید معاینه ای چیزی بشی؟ - .نه، نه، نه -
،اونا... ازم خواستن تا فردا برای آزمایش کامل
،و چشم مصنوعی برگردم .ولی فقط همینه
.خدایا، چشمت. خیلی متاسفم - ...نه نمیخوام که -
...نمیخوام دربارهاش حرف بزنم، فقط
بیا بریم خونه، باشه؟
.باشه
.خوشحالم که حالت خوبه
.نمیدونم اگه بلایی سرت میاومد چیکار میکردم
.عذر میخوام! جناب پیبادی
.دکتر هنوز ترخیصتون نکردن
...فکر کردم تو - .من خوبم. آماده هستم که برم -
.باشه، ولی باید برگه های ترخیص اختیاری رو امضا کنین
.سه مرد بودن که دیشب بیرون اون مسافرخونه زخمی شدن
میدونین چه اتفاقی براشون افتاد؟ - .فقط یه مصدوم برامون آوردن -
و دوتای دیگه کجان؟
.خب، پارامدیک ها نتونستن نجاتشون بدن
و اونی که زنده موند چی؟ - ،شرایطش بحرانیه -
.ولی خداروشکر هنوزم زنده است
.فقط منتظریم که به هوش بیاد
.زودباش
...لوتر
!پاشین پاشین
!صبحونه آماده است
.اوه ایناهاشش
.دیشب یکی یهویی غیبش زد
چه شیطنتی داشتی میکردی؟
.چی؟ کاری نمیکردم - واقعا؟ -
.شاید باید از اون خانم بپرسم. سلام
.اوه بیخیال. انقدر خجالت نکش گنده بک !بهش نیاز داشتی
.گمون نکنم خانم های زیادی تو ماه باشن
...و با وجود اون همه
...فشار روی اون شونه های...
...بزرگ و پر مو - .کلاوس، کافیه -
...صبرکن ببینم. این... یعنی این او
!امکان نداره
!ایول - .ما این گفتوگو رو انجام نمیدیم -
!باکرگیش رو از بین برد
!حالا مجبوری باهاش ازدواج کنی
میشه صداتو بیاری پایین؟
...هی، میدونی، من اولین بارم رو یادمه
.نه یادم نیست
کلاوس، چیکار داشتی؟
...چی؟ اوه .یه مسئله خانوادگی مهم
پایین به دیدنم بیا، خب؟
...و، لوتر
.مس مس نکنیا، خب؟ دست بجنبون
.بفرمایید. این سرحال میارتت
.عالیه. خیلی خب
ای خدا. کیو باید بکشم تا یه فنجون قهوه خوب نصیبم بشه؟
میشه شروع کنیم؟
کسی بقیه رو ندیده؟ آلیسون؟ دیگو؟ نوچ؟
...خیلی خب پس، از بیشتر تعدادمون به حد نصاب
.نزدیک نمیشه...
.حالا، گوش کنین چی میگم
،هیچ راه آسونی برای بیان این نیست .پس چکشی بیانش میکنم
.فکر بدیه
.آره
.کلاوس - .دیشب پدر رو احضار کردم -
.تو که گفتی چند ساله نتونستی کسی رو احضار کنی
!آره میدونم. ولی من هوشیارم. پس، تادا
،دیروز، پاک شدم تا با یه شخص خاص حرف بزنم
...و آخرش به این .گفتوگو با بابا ختم شد
کسی آسپیرین نداره؟ - .طبقه بالا کنار کراکر -
.هی، هی، هی موضوع جدیه بچه ها، خب؟
.این گفتوگو واقعا اتفاق افتاد
.خیلی خب، باشه. من بازی میکنم اون پیرمرد چی گفت؟
خب، همون سخنرانی همیشگی درباره .تیپ وظاهرم و شکستم تو زندگی گفت
.و غیره و غیره و غیره
تعجبی هم نداره. حتی زندگی بعد از مرگ هم نتونست یه آدمی به سختگیری بابا رو نرم کنه، خب؟
ولی یه چیزی درباره کشته شدنش ،گفت، که دیگه قتل حساب نمیشه
...چون - .وایسید الان میگه -
...خودش خودش رو کشت
.وقت برای بازیهات ندارم کلاوس
.دارم حقیقت رو میگم لوتر .دارم حقیقتو میگم
آخه چرا باید همچین کاری کنه؟
.گفت این تنها راه برای برگردوندن همهمون به خونه بود
.نه. بابا آدمی نیست که همینطوری خودش رو بکشه
.خودت گفته بودی .گفتی که اون افسرده بود
.کل شب و روز رو توی دفترش میچپید
.نه. هیچ نشونه ای براش نبود
افراد مستعد خودکشی گرایش های خاصی .پیدا میکنن، رفتار های عجیبی از خودشون بروز میدن
مثل فرستادن کسی بی هیچ دلیلی به ماه؟
...به خدا قسم کلاوس، اگه دروغ بگی - .نمیگم. دروغ نمیگم -
.استاد کلاوس درست میگن
...متاسفانه
.من به استاد هارگریوز کمک کردم تا نقشهشون رو عملی کنن...
چی؟ - .گریس هم همینطور -
.انتخاب سختی برای هردوی ما بود
.سخت تر از چیزی که تا حالا تجربه کردین
قبل از مرگ پدرتون
برنامه نویسی گریس دستکاری شده بود
تا در اون شب شوم نتونه
.کمک های اولیه رو اجرایی کنه
.حرومزاده روانی
پس اون نوار امنیتی که دیدیم چی؟
.هدفش افزایش رازآلودی قتل بود
،پدرتون امیدوار بود که برگشتن به اینجا
...حل کردن معما با همدیگه
.اشتیاقتون برای یه تیم بودن رو دوباره برگردونه...
که چی بشه؟ - .معلومه، که دنیا رو نجات بدین -
.خیلی خب
.اول ماموریت ماه و حالا هم این
.دیدی که دارم دنبال جواب میگردم و هیچی نگفتی
چیز دیگه ای نیست که بخوای درمیون بذاری پوپو؟ راز تخمی دیگه ای نیست؟
.هی، آروم باش لوتر - .نه آروم نمیشم -
توسط تنها کسی بهمون دروغ گفته شد .که تو این خانواده همهمون اعتماد داشتیم
،این این آخرین خواسته پدرتون بود استاد لوتر
...من
.چاره دیگه ای نداشتم
.همیشه انتخاب دیگه ای هست
.باید فکر کنم
...اتفاقی که برای اونا افتاد
.تقصیر تو نیست
.خودت دیدی چه اتفاقی افتاد
...مثل یه
.موج کِشَندی ازم فوران کرد
.و اونا رو کشت
.من کشتمشون
.داشتی از خودت دفاع میکردی .داشتی از من دفاع میکردی
.من نباید بتونم همچین کاری کنم - .ولی میتونی -
.تو یه قدرت داری وانیا
.یه موهبت داری
.مثل قضیه قایق میمونه
.اگه... اگه سعی کنم انجامش بدم، نمیتونم .و اگه انجامش ندم، مردم میمیرن
.اینم یه کار دیگه است که نمیتونم درست انجامش بدم
.بس کن. این حرفو نزن
.نگو
،من... این اتفاقاتی که برات میافتن
.ترسناکن
.ولی شاید بتونیم کنترلشون کنیم
،کمتر کِشَندیشون کنیم
.بیشتر مثل موج عادیشون کنیم
خب؟
.طوری نیست
!زودباش، حرکت کن
.نخیر
.از این وضعیت خوشم نمیاد. نه حتی یه ذره
.ما عجله ای نداریم هیزل
.اندازه باقی عمرمون وقت داریم
،حتی با وجود این ترافیک
.باید بتونیم برای ناهار با پناهگاه وادزورث برسیم
.اونجا طاووس نر زنده واقعی دارن
...و اینجا هم .فقط دو مایل با یه دونات گیاهی فاصله داره
چرا باید کسی همچین بلایی سر یه دونات خوشمزه بیاره؟
ظاهرا اندازه سه سال جاهایی که .ارزش دیدن دارن رو از نقشه در آوردی
.و زمان کافی برای دیدن همهشون رو داریم
.وانیا
.هی. عذر میخوام. هی
.باید ازتون بخوام که پشت نوار بمونین .دیشب اینجا حادثه ای رخ داده
چجور حادثه ای؟ - .خانم، پشت نوار خواهشا -
.باشه. درسته، متاسفم
کلی چیز روی زمینه خب؟ .باید حواستون باشه
چه اتفاقی افتاد؟
.سعی داریم همینو بفهمیم
وقتی بفهمیم، میتونین با بقیه .تو روزنامه دربارهاش بخونین
.پس، روز خوبی داشته باشین
...ببینین جناب افسر، اگه راهی باشه که - .یا خدا -
شما آلیسون هارگریوزی؟
دو شب پیش تو تلویزیون تو اون فیلمه
ساندرا بولاک که درباره یه معلم .با حقوق پایین که بانک میزنه، دیدمتون
.آره. خودمم - .وای. هی -
،اگه بخوام روراست باشم، من و زنم .ترجیح میدیم کمدی های رومانتیک بازی کنی
.سه گانه عشق و قرض
.از دیدنش سیر نمیشیم
دریافت میکنی چدار؟
آره، چیشده فرد؟
از بیمارستان زنگ زدن. یکی از .مظنونین دیشب هوشیاریش رو بدست آورده
.دریافت شد. فورا میرم اونجا
.آلیسون هارگریوزِ فوقالعاده
.و همسرم باورش نمیشه
.بگذریم، من... من باید برم
.مسائل کاریه. آره - .بله البته. متاسفم -
.راستش، همین.... دلیلیه که اینجام
.من... دارم درباره یه نقش تحقیق میکنم .نقش یه مامور قانون
تو جکپاین کُوو؟ .چند سالی میشه که اینجا قتلی رخ نداده
...درباره... پلیس یه شهر کوچیکه که
.یه کارتل مواد رو منهدم میکنه
راستش، میشه وقتی داری
یه سری کارهای رسمی پلیسی میکنی همراهت بیام؟
.قول میدم... تو دست و پا نباشم ...فقط
به نظرم، واقعا میتونی... کمکم کنی ،که کاراکترم رو بهتر کنم
اگه بتونم یه روز اینجوری زندگی کنم، میدونی؟
یه روز اینجوری زندگی کنی، ها؟
.زودباش
.دنبالم بیا
.باید منو از اینجا بیرون بیاری داداش
.نمیتونم. امروز بعد از ظهر منتقلت میکنن شمال ایالت
.من پچ رو نکشتم - .میدونم -
.من اونی نیستم که باید قانعش کنی - .مزخرفه. خودت که میدونی -
.تو اونجا بودی دیگو
.تو متل بودی
...و یه
.گذشته متخاصمی شما دوتا داشتین
اون اینو گفت؟ - چی؟ -
اون این کلمه رو به کار برد؟
متخاصم"؟"
چه اهمیتی داره؟ - .برای من مهمه -
.سوالو جواب بده
.حرف خودمه
.اون خیلی از گندکاریهات رو تحمل کرد
.هیجوقت درک نکردم
...شاید ارتباطی با
.رابطه متخاصممون داشته باشه
یا شایدم میدونست که تو به اندازه خودش .به کمک کردن به مردم اهمیت میدی
.موفق باشی دیگو
.دوازدهم ژوئن
ثابت شد محیط کنترل شده، محیطی ایده آل
.برای حداکثرکردن شدت قدرت شماره هفته
،ولی محض اطمینان، یا هرج و مرجی ناخواسته
باید آموزش داده شود تا .کنترل را به شکل دیگری پیدا کند
.تمرکز کن شماره 7
.دوباره
.فقط تمرکز کن
روی چی؟ .حتی نمیدونم از کجا شروع کنم
.به دیشب فکر کن
چه اتفاقی داشت میافتاد؟
.خیلی خب
.داشتیم از رستوران خارج میشدیم
.و سه تا مرد اونجا بودن
،روی وانتت نشسته بودن .بهمون میخندیدن
.مست بودن، خیلی مست بودن
...قابل کنترل نبودن و
.هی - ...سعی کردی باهاشون حرف بزنی -
.بهش دست نزن - .اونا گوش نمیدادن -
.و داشتن بهت آسیب میرسوندن
،صدای ضربه زدنشون بهت، وحشتناک بود
،و من میخواستم که جلوشون رو بگیرم .ولی... نمیتونستم
.احساس ضعف کردم
...صدای موتور بود که
.طوری بود انگار همه چی ساکت و ساکت تر میشد
.به جز صدای موتور وانت .که... بلند و بلندتر میشد
.تا... تا اینکه اون تنها صدایی بود که میشنویدم
.و یهویی شروع به پیچیدن تو ذهنم کرد
،احساس کردم اون صدا درونم جون گرفت
.و بعد یهو... یهو همه جا پخش شد
...وانیا این - .وحشتناکه -
.خارقالعاده است
...خیلی خب
.هی، بیدارشو. داریم راه میافتیم
کجا؟ - .که دنیا رو نجات بدیم -
.همین؟ عالیه
خب، پوگو گفت پدر خودش رو کشت تا همه ما رو دور هم جمع کنه، درسته؟
آره، که چی؟ - .خب، این منو به فکر وا داشت -
مجبور شدم یه سر به آینده بزنم ،تا بفهمم چه اتفاقی افتاد
.ولی بابا، اون نمیتونست تو زمان سفر کنه
پس اون حرومزاده روانی از کجا میدونست که
بخواد خودش رو یه هفته قبل از پایان یافتن دنیا بکشه؟
...خب، میدونی
.جواب نده، پرسش بلاغی بود
،حقیقت اینه که، تو کل زندگیمون بهمون میگفته که
.دنیا رو از آخرالزمانی قریب الوقوع نجات میدیم
آره ولی من همیشه فکر میکردماین حرف رو .میزنه ما رو بترسونه تا ظرفا رو بشوریم
منم همینطور. ولی اگه اون پیرمرد واقعا میدونست که همچین اتفاقی میافته چی؟
آره، ولی از کجا؟ - .نمیدونم -
،ولی حقیقت سر جاشه .نقشه نصف و نیمه اش کار کرد
.همه ما اومدیم خونه
،ما اینجاییم .و ممکنه دنیا رو هم نجات بدیم
اوه واقعا؟ چطوری؟ فقط ما دوتا؟ - ...خب، تو نالت ایدهآل نه، ولی -
.باید با چیزی که داریم کنار بیایم
کجا بودی؟ - .زندان -
داستانش طولانیه. لوتر کجاست؟ - .از موقع صبحونه ندیدمش -
،آره. دو روز مونده تا دنیا تموم شه
.زمان فوق العاده ای برای پنهان شدن انتخاب کرده
.لعنتی
.آلیسون تو خطره
.به تمام صداهای اطرافت گوش کن
،بعد از 12 روز موفقیت
.شماره هفت خبری غیرمنتظره از خودش نشون داد
.شماره هفت، رو صدا های اطرافت تمرکز کن
.این یکی از روز های تمرینی معین شدهات هست
!شماره هفت
!گستاخیت غیرقابل قبوله
...به نظرم
.این اتفاق تمریناتت برای الان رو به پایان میرسونه
وانیا
چی میشنوی؟
،میتونم بشنوم که باد آویز کلبه رو به صدا در میاره
یه سنجاب داره از درخت بالا میره
.آب. آب تو نهر جاریه
.خوبه
.خوبه
...حالا
سعی کن و کاری رو انجام بده که دیشب تو پارکینگ
.با موتور ماشین کردی
بذار باقی صداها محو بشن
.و فقط روی یه صدا تمرکز کن
.بذار اون یه صدا درونت بپیچه
.وانیا، نفس بکش. وانیا، نفس بکش، نفس بکش
.همینه. همینه
.جلوش رو گفتم
!جلوش رو گرفتم
.تواناییت به احساساتت متصله
چی؟ تو... تو از کجا میدونی؟
.فقط حدس میزنم
.شواهد رو کنار هم قرار میدم ولی با عقل جور در میاد، اینطور نیست؟
.مغزت دائما محرک ها رو دریافت میکنه
،و برای تو ،وقتی احساس شدیدی بهت دست میده
.صداهای اطرافت یه جوری به انرژی تبدیل میشن
.طوری نیست
.حالمون خوبه
.بهتر از خوبیم
.ببینین
باید سعی کنیم خماریت رو بپرونیم؟ ها؟
.تنهام بذارین
.یه دقیقه بهمون وقت بدین
.خیلی خب، بیا .شاید تا حد مرگ همدیگه رو افسرده کردن
.ببین، بابا اشتباه کرد که به تو، به همه ما دروغ گفت
ببین، من تمام دورهام رو گذروندم، خب؟
چهار سال اون بالا منتظر موندم .و تماشا کردم چون اون گفت که دنیا بهم نیاز داره
چهارسال چیزی جز خمیر سویا .و هوای مصنوعی مصرف نکردم
چون اونقدر ساده بودم که باور کنم .باباها به بچههاشون دروغ نمیگن
ولی حدس بزن چی شد؟
.خودم رو سوژه کردم
.دیگه خسته شدم
.از همه چی. از اون، از تو، از این خانواده
.میخوای دنیا رو نجات بدی، بفرما
...من با اینجا نشستن و تموم کردن آبجوم و
.و... مست کردن راحتم
،میخوای به من پشت کنی
،به بچه ها
.ایرادی نداره
.ولی آلیسون لیاقتش بیشتر از ایناست - آلیسون؟ درباره چی حرف میزنی؟ -
.خب، پرونده پلیس هارولد جنکینز رو به دست آوردیم
.معلوم شد دوستپسر وانیا یه قاتل محکوم شده است
کی انتظار همچین چیزی رو داشت؟
.یکم سخته بخوای به کسایی که مخمل میپوشن اعتماد کنی
صبرکن ببینم، خب... آلیسون الان کجاست؟
.تصمیم گرفت بره دنبال هارولد جنکینز
.تنها
!باید اول این رو میگفتی
.ای خدا
.لعنتی
:توجه کنین مشتریان تصمیم گرفتم کسب و کارم رو تعطیل کنم. زندگی شیرینه نمیخوام که از دستش بدم .اگنس
.دکتر همیلتون، لطفا به اتاق 4کیو گزارش بدید
آقای لانتز؟
آقای لانتز، صدام رو میشنوین؟
...شما
شما کی هستین؟
...من گروهبان چدار هستم و ایشون
.ایشون... همکارم هستن
.فقط چندسوال ازتون داریم - تو دردسر افتادم؟ -
.نه، دردسر و از اینجور چیزها نه فقط میخواستم ازتون درباره
تصادفی که دیشب تو مسافرخونه .برسکین اتفاق افتاد بپرسم
.شما پلیسید
باید تحت هر شرایطی ازم محافظت کنین، درسته؟
.این وظیفه قسم خورده ماست
.تصادفی در کار نبود
منظورتون چیه؟
...یکی
.استخداممون کرد تا یه دعوا رو شروع کنیم
.ازمون خواست تا جلوی دوست دخترش کتکش بزنیم
.پول خیلی خوبی پیش داد
.مست کردیم
.یکم زیاده روی کردیم
.شروع کردیم به اذیت کردن دختره
.و بعد، همه چیز یهویی به هم ریخت
،اونی که بهتون پول داد اون چه شکلی بود؟
لاغر، موی قهوه ای، ته ریش؟
.آره، آره خودشه
.خب این یه... یه حدس خیلی خوب بود
این دوست دخترشه؟
.هی، یه... یه لحظه بیا
هی، احتمالش هست که اسم فیلمت
پلیسِ شهر کوچیک که گول مزخرفات یه ستاره هالیوودی رو میخوره باشه؟
.متاسفم که فریبت دادم - .گمونم کلمه درستش "دروغ گفتن" باشه -
.متاسفم که دروغ گفتم
.ولی نمیدونستم که چطوری به جواب برسم
.این خواهرمه
و فکر میکنم اونی که این مرده رو .به بیمارستان انداخته خواهرم رو داره
.باید پیداش کنم
.ممکنه به خاطر اینجا آوردنت اخراج بشم
.خواهش میکنم. فکر کنم اون تو دردسر افتاده .به کمکت نیاز دارم
.به سوال خانم جواب بده این دوست دختره است؟
.متاسفم، ولی دکتر گفته آزمایشات بیشتری روش انجام شه
.باید بعدا ازش سوالاتون رو بپرسین
.هی
کجا ها سیر میکنی؟
.هیچ جا
چطور؟
...متوجه هستی
امروز به چه چیزی دست یافتی؟
.به قدرتی دسترسی پیدا کردی که تازه فهمیدی داریش
.کنترلش کردی و اجازه دادی بی خطر تخلیه شه
.تقریبا بی خطر
،وانیا، امیدوارم متوجه باشی که
،برخلاف چیزی که خانوادهات تمام این سالها بهت گفتن
.تو خاصی
.میدونی، کاری که باید بکنم تمرین کردنه
درسته. از همونجایی شروع کنیم که تموم کردیم؟
.نه... ویالون رو میگم .کنسرت فرداست
چیه؟
.امروز پیشرفت داشتیم وانیا
.این اتفاقی که داره برات میافته، مهمه
.موسیقیم هم همینطور
.درسته
.البته، حق با توعه
.آره، برو تمرین کن
.اینجا به نظر عالی میاد
میتونم یه سوال عجیب ازت بپرسم؟
.البته
،اگه فقط دو روز برای زندگی کردن داشتی
کجا میرفتی؟
.خب، از اون سوالای سخته
میتونم فورا به اونجا برم؟
یا... اینکه توسط
محدودیت های برنامهریزی سفرهوایی امروزه
و فیزیک زمینی محدود شدم؟
.نکته به جایی بود
بگیم یه روز برای رسیدن به اونجا .و یه روز برای زندگی
کجا میرفتی؟
.خب، این که آسونه احمق
.انتخاب میکنم هرجا تو باشی باشم
میخوای قبل اینکه بریم پرنده های وادزورث رو ببینیم استراحت کنی؟
مشکل چیه هیزل؟
،واقعا نمیتونم الان توضیح بدم
.ولی یه کاری هست که قبل رفتنمون باید انجامش بدم
.باید بدون من به پناهگاه بری
.زودباش
هیزل؟
.من... نمیخوام که بدون تو برم
.فردا برمیگردم پیشت
.من... نمیفهمم - .اینجا در امانی -
چرا داری اینکار رو میکنی هیزل؟ - .الان نمیتونم بهت بگم -
اگنس، بهت قول میدم. مهم نیست .چه اتفاقی بیوفته، برمیگردم پیشت
.جهنم بشه یا سیل فرقی نداره
.باید حرفمو باور کنی
.باورت میکنم
.هی، من یه خورده گشنمه ساندویچمو دور انداختی؟
لئونارد؟
لئونارد؟
لئونارد؟
لئونارد؟
!لئونارد
ما کجاییم؟
.یه مکان مخفی فقط مخصوص خودت درست کردم
.هیچکدوم از خواهر برادرات نمیتونن اونجا بازی کنن
میخوای ببینیش؟
،با توجه به اتفاقات هفته اخیر
.میخوایم یه چیز جدید رو امتحان کنیم، شماره 7
.اون یه اتفاق بود
.متوجهم
.باید تو محیطی کنترل شده باقی بمونی
تحقیقات بیشتری برای فهمیدن اینکه
.میشه رفتارت رو تنظیم کرد یا نه، نیازه
.من میترسم
!لئونارد! لئونارد
.وانیا
.آروم باش
.فقط تمرکز کن
.به تمام صداهای اطرافت گوش کن
چی میشنوی؟
.بذار تمام صدا ها محو بشن و فقط روی یکی تمرکز کن
.بذار همون یه صدا فرا بگیرتت
هی، دیل؟ - بله؟ -
آقای لانتز رو ندیدی؟
نه، چطور؟
.برای ایکس-ری بردمش و بعد غیب شد
.ما... بهتره حراست رو خبر کنی .منم گزارشش رو میدم
.باشه - .صبرکن. یه چیز دیگه -
این زن رو میشناسی؟
.امروز با صبح با آقای پیبادی از اینجا رفت
صبرکن، امروز صبح؟
.حتما وقتی به کلبه سر زدم اونا اینجا بودن
.آره - .شاید برگشتن اونجا -
.میرم خواهرم رو پیدا کنم - .هی، صبرکن -
،یه شخص گمشده داریم .و این آقا ممکنه خطرناک باشه
.ازت میخوام همینجا بمونی
.آلیسون هارگریوزِِ فوقالعاده .اوه پسر
وانیا؟ تویی؟
وانیا، اینجایی. جریان چیه؟
اینجا چیکار میکنی؟ - اومدم تو رو پیدا کنم. حالت خوبه؟ -
.آره
.یه اتفاق... عجیبی افتاده چی باعثشه؟
.من
منظورت از "من" چیه؟
.منظورم اینه که... من باعث شدم اون اتفاقا بیوفته
.با قدرتهام
.معلوم شد این همه مدت داشتمشون
عجیبه، نه؟
.این... فوقالعاده است
ولی؟
میشه... میشه تو ماشین این صحبت رو ادامه بدیم؟ - چرا؟ -
.دلت نمیخواد این رو بشنوی
.خب، نخواستن من قبلا که جلوت رو نگرفت
لئونارد پیبادی؟
.اسم اصلیش هارولد جنکینزه
اون موقع که هیچ چیزی درباره لئونارد پیبادی تو کتابخونه پیدا نکردم یادته؟
.بخاطر اینه که لئونارد پیبادی وجود نداره
.هارولد جنکینزه که وجود داره
.اون برای 12 سال تو زندان بوده
.وقتی 13 سالش بود پدرش رو کشت
.این... احمقانه است
...باباش مهندس
.گزارش پلیس رو تو ماشینم دارم وانیا، میتونم نشونت بدم
.من... من نمیفهمم
...لئونارد، هارولد، می ،میدونم که با عقل جور در نمیاد
،و میدونم که به نظر احمقانه میاد .ولی ما تو خونهاش بودیم
.عکس همهمون با چشم های دراومده رو داره
...چ... چی؟ من
قول میدم همه چی رو بهت .تو ماشین میگم، ولی اینجا امن نیست
.نه، بس کن
...ببین
...نمیتونم تصور کنم که شنیدن اینا چقدر برات سخته
...اینکه الان چه احساسی داری، ولی من
...دوستت دارم و من
.فقط... میخوام اینجا باشم، به عنوان خواهرت
.امکان نداره
.من دوستش دارم
.این اصلا با عقل جور در نمیاد
...و این قدرت... من
.نمیدونم .نمیدونم جریان چیه
.نمیدونم چیکار باید کنم
.حالا میفهمم
.برو جلو
کی گرسنه است؟
.غذای مورد علاقهات رو آوردم، پنیر گریل شده
،وقتی 4 سالمون بود
.بابا بهمون گفت که مریض شدی
.باید تنها باشی
.خیلی کوچیک بودیم
هیچکدوممون اونقدر نمیدونستیم .که بخوایم رو زیر سوال ببریمش
...حالا
.باید مثل یه دختر خوب داروت رو بخوری
.بهت کمک میکنه آروم شی
.وقتشه شماره سه
...ولی بعد ازم خواست کاری رو کنم که تا الان
.نفهمیده بودم چرا
.انجامش بده
...شایعه شده - ...شایعه شده -
.فکر میکنی فقط یه آدم عادی هستی - .فکر میکنی فقط یه آدم عادی هستی -
.اون منو شریک جرمش کرد
تو این کار رو باهام کردی؟
...من
.من... من نفهمیده بودم - اینهمه مدت خبر داشتی؟ -
میدونستی که من قدرت دارم؟
،نه. نه! واقعا تا امروز که اینجا اومدم .و خودم دیدمش، نمیدونستم
.خب، حالا همه چی با عقل جور در میاد .برای همین هیچوقت نمیخواستی من اطراف باشم
!چی؟ نه
نمیتونستی خطر کنی که من .موقعیتت تو خونه رو به خطر بندازم
.حکومتت رو - .حقیقت نداره -
نمیتونستی با این حقیقت کنار بیای .که بابا ممکنه من رو خاص بشمره
.تو خاصی وانیا، چه با، چه بدون قدرت هات - .این... اینو نگو -
.شانسی برای شروع مجدد داریم
!تو زندگیم رو نابود کردی
.خواهش میکنم وانیا
.همه چی مشخصه .میتونیم فراموشش کنیم
.دارم فراموشش میکنم .ولی نه با تو، با لئونارد
.منظورت با هارولده - !با لئونارد -
.تنها کسی که من رو به خاطر خودم دوست داره
.تو چشمام نگاه کن و بهم بگو که الان نترسیدی
.نمیخوام باهات بحث کنم - !پس برو -
.فقط میخوام کمکت کنم - !کمکت رو نمیخوام -
!وانیا، من دوستت دارم - !انقدر این رو نگو -
...تو
خوبی؟
!گفتم برو
.خواهش میکنم مجبورم نکن این کارو کنم
...شایعه شده
!آلیسون
!نه! نه
!آلیسون
!اوه! آلیسون
...وانیا، صبرکن - !آلیسون -
...نمیخواستم
.نمی... نمیخواستم !متاسفم! متاسفم
...من - .کاریو کردی که مجبور بودی -
.وانیا
!وانیا
!باید بریم - !نه -
!نمیتونم همینطوری رهاش کنم - !باید همین الان بریم -
...نه، نه - !وانیا، زودباش -
!نه، نه، نه، نه، نه
!همین حالا
هی، نمیتونی سریعتر بری؟
.دوباره ازم بپرسی با فندک ماشین میسوزونمت
!آلیسون! نه
.آلیسون
.اوه خدای من! آلیسون
...خواهش میکنم نگام کن، خواهش میکنم
«:: مــتـرجـم: محمد نجفی ::» |^| Mohammad_Na |^|
آخرین اخبار دنیای فیلم و سریال در تلگرام و اینستاگرام ما .:. @OfficialCinama .:.
.:: ارائه شده توسط وبسایتِ ::. ..::.. 30NAMA.com ..::..
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.