All language subtitles for Disclaimer.S01E05.WEB.Fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

«سلب مسئولیت»

«قسمت پنجم»

ارائه شده توسط وبسایت فیلمکیو .:: FilmKio.Com ::.

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio

سلام مامان - سلام عسلم -

.مرسی که گذاشتی اینجا بمونم واقعا ممنونتم

چطوری؟

وای خدا. همه چی بهم ریخته

می‌دونی دیگه با جریان کارگرها و رابرت

رابرت باز رفته آمریکا؟

آره. اونجاست

چیزی برات بیارم بخوری؟

.نه مرسی. خیلی گرسنه نیستم راستش یه مقدار ناخوش‌احوالم

.ساعت نزدیک هشته باید یه چیزی بخوری

نه، فکر کنم دارم میگرن می‌گیرم

...اشکالی نداره اگه می‌تونم کمی دراز بکشم؟

همسن تو که بودم زیاد سردرد می‌گرفتم

آره

:کانال زیرنویس‌های فیلمکیو @SubKio

مادرت از زوال عقل رنج می‌بره

درکش از زمان و مکان دیگه مسیر مستقیم و خطی رو دنبال نمی‌کنه

می‌تونی ترکیب عجیبی از رایحه‌ها رو استشمام کنی

و همچنین عطر مصنوعی گل که برای پوشوندن اون‌ها به کار گرفته شده

بوی خونه‌ی یک انسان پیر

آخرین باری که روی تخت مادرت خوابیدی رو یادت نمیاد

همون تختی که زمانی پدرت روش می‌خوابید

پیش خودت فکر می‌کنی اگه بتونی بخوابی ممکنه ذهنت باز بشه

و شاید بتونی درک کنی چه بلایی داره سر زندگیت میاد

مرسی مامان

« مترجم: عاطفه بدوی » ::. Atefeh Badavi .::

تامی، شاگرد سابق جاستین کمکم کرد جاناتان رو زنده کنم

برام توضیح داد که فقط افراد مسن از فیس‌بوک استفاده می‌کنن

به همین خاطر صفحه‌ی اینستاگرام ساختیم

تغییری نمی‌کنه [ جاناتان بریگ‌استوک ]

.از صفحه نمایش استفاده کن کیبوردش همونه، لمسش کن

که این‌طور

عکس‌ها یه مقدار قدیمی بودن ولی خب فیلتر روشون اعمال کردم

فکر کنم خوب شده باشن

این واقعا فوق‌العاده‌ست

خیلی‌خب. فکر کنم اگه یه سری پست راجع به موسیقی‌های موردعلاقه‌ش اضافه کنیم هم خوب باشه

چی‌ها گوش می‌کنه؟ می‌دونین؟

نه راستش. شاید کایلی مینوگ

کایلی. آره. سکسیه

یه سری چیزهای دیگه هم باید اضافه کنیم

مثلا دریک، تایلر، د کریتور

پست مالون. اینجور خواننده‌ها

یه سری از پست‌های خودم رو براش می‌فرستم

باشه. کتاب چی؟

کتاب؟

از اونجایی که 18 سالشه دمیان مدنظرم بود

اثر هرمان هسه

تا حالا اسمش به گوشم نخورده

شاید هری‌پاتر بد نباشه

اما من خودم شخصا راجع به کتاب چیزی پست نمی‌کنم

متخصص شمایی

خیلی‌خب

خب، حالا باید روی یه سری نظرات کار کنیم

جاناتان رو نوجوان نگه داشتم

،تا ابد جوان می‌مونه در وقفه تحصیلی

که قراره به زودی دانشگاه رو شروع کنه

و حالا پسرمون آینده‌ای در پیش داره

رابرت به مرد جوانی مرحومی حسادت می‌کنه

که با همسرش رابطه‌ای عاشقانه داشته و جون پسرش رو نجات داده

به این فکر می‌کنه که تا حالا چند بار شده که کاترین موقع رابطه‌ جنسی‌شون

به اون فکر کنه

چند بار باهم مقایسه‌شون کرده؟

وقتی باهاش بوده وانمود کرده که به ارگاسم رسیده؟

گاهی اوقات؟ یا همیشه؟

نیکولاس می‌دونه باید در جمع کردن بساط شام به پدرش کمک کنه

ولی دلش نمی‌خواد

و اگه پدرش به این گفتگوهای شادش ادامه بده دیوانه می‌شه

...می‌دونه که زندگی پیش اون قرار نیست آسون باشه

اما ارزشش رو داره

این‌طوری می‌تونه پول پس‌انداز کنه

می‌دونست پدرش نمی‌تونه بوی سیگار رو حس کنه

اما حتی اگه متوجهش بشه هم بعید بود چیزی بگه

چون از این‌که رابطه‌ی خاص بین‌شون رو بهم بزنه وحشت داشت

حدس زد باید یه مسئله‌ای بین پدر و مادرش پیش اومده باشه

سر شب دلش به حال مادرش سوخت

یادش نمیاد به عمرش چنین احساسی بهش دست داده باشه

وقتی داشت رفتنش رو تماشا می‌کرد یاد بچگی‌هاش افتاد

وقت‌هایی که به‌خاطر کارش می‌رفت سفر

و بعد که برمی‌گشت

حسابی تحویلش می‌گرفت و می‌گفت حسابی دلش براش تنگ شده

اما تا چندین روز بهش بی‌محلی می‌کرد چون به‌نظرش از صمیم قلبش نبود

شب بخیر

شب بخیر

فردا می‌ری سرکار؟

آره

صبح زود؟ - نه دیروقت -

باشه پس سر شام می‌بینمت

آره

شب بخیر

شب بخیر

پدر و مادرش هیچی راجع بهش نمی‌دونستن

چهره‌ی مادرت رو برانداز می‌کنی

و تصور می‌کنی بعد از مرگش این‌طور به‌نظر می‌رسه

غم و اندوه چیزهایی که از دست دادی بهت غلبه کرده

کودکی خودت، و کودکی فرزندت

قدرت مادرت

و اعتقادت به این‌که اون قدرت در گوشت و خونت جریان داره

این‌که عشق مادرت این قدرت رو بهت بخشیده که از پس هرچیزی بربیای

می‌دونی اسم مادرت هلنه

و این‌که هلن متحمل رنج، تنهایی و درد شده

اما تو چیز زیادی ازش نمی‌دونی

چون هلن همیشه مادرت بوده

مامان

یه اتفاقی افتاده

به‌خاطر کارگرهای ساختمونی نیومدم اینجا

...احتمالا یادت نمیاد اما سال‌ها پیش

فکر کنم حدودا بیست سال پیش بود

چون نیک اون موقع 5 سالش بود

برای تعطیلات رفتیم ایتالیا

...و خب می‌دونی من واقعا

تمام چیزهایی که نتونسته بودی به رابرت بگی رو برای مادرت تعریف می‌کنی

همه چیز رو

احساس شرم و گناهی که بابتش داری رو

و در تمام طول این مدت مادرت سکوت کرده

برات سوال می‌شه که اصلا چیزی می‌شنوه؟

یا چیزهایی که براش تعریف می‌کنی با رویاهاش درهم می‌آمیزن

و ممکنه قدریش رو به خاطر بیاره

چیه؟ - دنبال الویس می‌گردم -

کی هستی؟ - نیکولاسم. قبلا هم اینجا اومدم -

خیلی‌خب

چقدر؟ - دوتا پنج‌تایی -

‫اگه می‌خوای اینجا بزنیش ‫ 5 تا دیگه برات آب می‌خوره

15تاش واسه منه؟

آره. چون یه تیکه گذاشتم - بیخیال پسر -

رد کن بیاد

نیکولاس تا حالا چندباری بیش‌تر اینجا نیومده بود

نمی‌خواست براش عادت بشه

و کاملا مطمئنه که خیلی خوب داره مدیریتش می‌کنه

فقط از هرازچندگاهی می‌زنه تا حال و هواش بهتر شه

اما هیچ‌وقت زیاده‌روی نمی‌کنه

درحالی که مادرت آروم خوابیده بود همه چیز رو براش افشا کردی

و در انتها حس کردی خالی شدی

آروم شدی و به خواب عمیقی فرو رفتی

به اشتراک گذاشتن داستانت

مثل تحریک یه غده‌ی بدخیم سرطانی بود

که مایه‌ی رنج و عذاب فراوانت شده بود

و حالا متوجه شدی که علاوه بر تو منجر به درد و رنج دیگران هم شده بوده

اون روز صبح، زود رسیدم قبل از این‌که دفترشون باز بشه

و منتظر شدم تا اون دختر آسیایی از راه برسه

فکر کنم یه اتفاقی افتاده

احتمالا زیردستی چیزیه

دیده بودمش که همراه کاترین راونسکرافت اینور اونور می‌ره

و از رفتارش کاملا مشخص بود که به این‌که داره باهاش ناهار صرف می‌کنه می‌باله

...حس می‌کنم امروز

عذر می‌خوام. ببخشید خانم

...شرمنده. شما

شما با کاترین راونسکرافت کار می‌کنید

درسته؟ - بله -

می‌تونم چند لحظه وقت‌تون رو بگیرم؟

اگر بسته‌ای دارید می‌تونید به پذیرش تحویل بدید

نه. موضوع خیلی مهمیه

شماها برید. اسم‌تون؟

اوه، بله

ببخشید

اسمم استیون بریگ‌استوکه

جیسو کیم هستم

چرا تشریف نمیارید بالا که بتونیم درست باهم گپ بزنیم آقای بریگ‌استوک؟

نه، نه. ترجیح می‌دم همین‌جا بمونم

بسیار خب. پس بفرمایید بشینید

باشه

مطمئنین که به این زودی‌ها پیداش نمی‌شه؟

کاترین؟

نه تماس گرفت. گفت امروز نمیاد

.ایناهاش. سلام جیسو چطوری؟ روبراهی؟

...اون ایمیله بود - خوبه. آره -

که برات فرستادم و گفتم به کاترین نشون بدی رو نشونش دادی؟

می‌شه چند دقیقه تنهام بذاری؟ - شرمنده -

ندیدم مهمون داری - آره -

حال‌تون چطوره؟ خوب هستید؟

ولی ببین خیلی مهمه - می‌دونم -

اگه بتونی امروز ترتیبش رو بدی ممنونت می‌شم

بوی جاه‌طلبی رو به هیچ‌وجه نمی‌شه پنهان کرد

رایحه‌ای که مشخصا از جیسو کیم برمی‌خاست

بوی فرصتی ناب به مشامش رسیده بود که بتونه داستانی عالی رو پوشش بده

داستانی که بتونه موفقیت شغلیش رو تضمین کنه

مشخص بود که مدت‌ زیادی با کاترین راونسکرافت کار کرده

چون سعی کرد از حقه‌هاش برای به صحبت وا داشتن من استفاده کنه

خب، در چه موردی می‌خواستین صحبت کنین آقای بریگ‌استوک؟

یه مقدار سخته

نمی‌دونم اصلا کار درستی کردم که اومدم یا نه

اینجا کاملا درامانید

می‌تونید باهام حرف بزنید

یا اگر بخواین می‌تونم شماره‌م رو بهتون بدم و هروقت دوست داشتین باهام تماس بگیرین

کاترین راونسکرافت داره اذیتم می‌کنه

عذر می‌خوام آقای بریگ‌استوک

می‌تونید بیش‌تر توضیح بدین؟

مدام تهدیدم می‌کنه

به چه علت؟

به‌خاطر چیزی که نوشتم

مگه چی نوشتین؟

کتاب نوشتین؟

نویسنده‌ هستین؟

نه، اما دنیا باید حقیقت رو می‌فهمید

با پول خودم منتشرش کردم، با یه اسم مستعار

برای شما و همکاران‌تون هم چند نسخه آوردم

دنیا باید ذات حقیقی کاترین راونسکرافت رو بشناسه

همه‌ش سعی داره جلوم رو بگیره و نذاره توزیعش کنم

چه وحشتناک

واقعا متاسفم

رو پیغامگیرم پیام‌های تهدیدآمیز گذاشته

حالا چرا سعی داره جلوی انتشار کتاب‌تون رو بگیره؟

چون داستانی توش نقل شده که مربوط به سال‌ها پیشه

،چندین سال پیش چه اتفاقی افتاده آقای بریگ‌استوک؟ می‌تونین برام تعریف کنین؟

با کسی رابطه داشته و وقتی دیده داره براش شر می‌شه

اجازه داده بمیره

چقدر بد

...اما چطور - ...من دیگه باید برم. اون -

...اگه کاترین

...اگه

همه چیز تو کتاب شرح داده شده

نه. لطفا صبر کنید - دیگه باید برم. خدانگهدار -

می‌شه بهم بگین چی شده؟ آقای بریگ‌استوک! استیون؟

دیدن این‌که نزدیک‌ترین دوستان و ستایشگران کاترین راونسکرافت

به دنبال کوچک‌ترین فرصتی‌ان که بهش پشت کنن

بسیار سرگرم‌کننده، قابل پیش‌بینی و رقت‌انگیز بود

اعترافات آخر شبت پیش مادرت تو ذهنت تکرار می‌شه

برات سواله که چیزی از صحبت‌هات رو شنیده یا نه

صبح که چیزی بهت نگفته بود

و از این‌که می‌دونه اما بابتش قضاوتت نمی‌کنه تحت‌تاثیر قرار گرفتی

نیکولاس قصد داشت وقتی پدرش برای صبحانه پایین میاد

بیدار شده و لباس‌هاش رو پوشیده باشه

اما نتونسته بود بیدار شه

البته اهمیتی نداشت

چون می‌دونست اگه پدرش چیزی هم پرسید

یه داستانی از خودش سرهم می‌کنه و اون هم باورش می‌شه

سلام - نیکولاس. سلام. چطوری؟ -

خوبم. چی می‌خوای؟

داشتم تو اینترنت می‌چرخیدم که دیدم دارن یه کتابی منتشر می‌کنن

که شامل تمام کامیک‌هاییه که قبلا می‌خوندی

هل‌بوی رو یادته؟

می‌خواستم بپرسم اگه هنوز بهش علاقه‌مندی یه نسخه‌ش رو برات بگیرم

نه نمی‌خوام - مطمئنی؟ -

به‌نظرم خیلی جالب اومد

نمی‌خوامش. سرم شلوغه باید برم

آره. می‌دونم کار داری

خیلی‌خب، خداحافظ

شرمنده. نیک. وایسا - چیه؟ -

چیزی از سفری که وقتی بچه بودی

به ایتالیا داشتیم یادت نمیاد که، نه؟ - صبر کن -

[ کارخانه‌ی ام‌اندام با مغز بادام زمینی ]

[ دقیقا ]

چی پرسیدی؟ - آره. مشکلی نیست -

می‌گم از سفری که موقع بچگیت

به ایتالیا داشتیم چیزی خاطرت هست؟

نه - حدودا پنج سالت بود -

هیچی یادت نمیاد؟ - نه -

یا قایق بادی پلاستیکی داشتی

و یه مایو که عاشقش بودی - خدایا -

می‌شه تو و بابا لطف کنین از این سفره بکشین بیرون؟

پس... بابات راجع بهش باهات صحبت کرده عزیزم؟

.وقت این اراجیف رو ندارم کارهای مهم‌تری دارم که باید بهشون برسم. خداحافظ

...آره. می‌دونم. ببخشید عزیـ

ببخشید

فــیــلـ ـمــکـ.ــیــو رو تو گوگل سرچ کن

[ جاناتان بریگ‌استوک شما رو فالو کرد ] [ مشاهده پروفایل ]

[ فالو کردن ]

[ با صفحه‌ت حال کردم ]

[ (ها ها م. ا (مرسی ازت ]

وقتی اون صدای دینگ رو شنیدم قلبم چند لحظه ایستاد

تا حالا تو زندگیم نوتیفیکیشن دریافت نکرده بودم

[ (اینستاگرام: ها ها م. ا (مرسی ازت ]

طعمه به قلاب افتاد

بدجوری

باید خیلی احتیاط می‌کردم و آروم پیش می‌رفتم

هیچ‌وقت نفهیدم این نسل جدید چرا اینقدر دوست دارن

کلمات رو خلاصه کنن

خدا رو شکر تامی یه فهرست از این‌جور اصطلاحات برام درست کرده بود

[ م. ا= مرسی ازت ]

همچنین بهم گفته بود نباید از نقطه

کاما یا علامت سوال استفاده کنم

[ من هم از ام‌اند‌ام با مغز بادام زمینی بدم میاد ]

[ واقعا که افتضاحن ]

[ از روی عکس‌هات متوجه شدم کالیفرنیا رفتی ]

سفر

[ آره به همه‌جای آمریکا سفر کردم ]

نیکولاس هیچ‌وقت سفر دور آمریکا نرفته بود

دو سال پیش

پدرش برای کنفرانسی در رابطه با حقوق بشر مجبور شد به لس‌آنجلس سفر کنه

و نیکولاس رو هم همراهش برده بود

پنج روز اونجا بودن

و باهم به استودیو یونیورسال و دیزنی‌لند رفته بودن

[ با ماشین؟ ]

[ آره ]

♪ حتی نمی‌تونن آدم‌های فیک رو ♪ ♪ درست تشخیص بدن، براشون آرزوی موفقیت دارم ♪

♪ این آهنگ تا اینجاش هم خفن بود ♪ ♪ اما حالا ادامه‌ش رو داشته باشید ♪

[ دخترهاش سکسی‌ان؟ ]

نیکولاس حس احترام و تحسینی که از سمت

غریبه‌ی جوانی که تازه باهاش آشنا شده بود دریافت می‌کرد رو دوست داشت

صبح بخیر جودی

صبح بخیر

سلام

باید صحبت کنیم کتی

باشه

استیون بریگ‌استوک اومد

و کتاب‌هاش رو آورده بود

چی؟ اینجا بوده؟ - این کتاب رو -

جیسو از من کمک خواست چون نمی‌دونست باید چه کار کنه

گفت تو بهش گفتی

بیخیال داستان آقای بریگ‌استوک بشه - آره -

می‌خواستم بدونم چرا اینقدر مشتاق بودی که در نطفه خفه‌ش کنی

ببین، این مسئله اصلا ربطی به تو نداره

اما به‌نظر من که این‌طوره

یعنی کاش ارتباطی نداشت

اما وقتی یکی از اعضای جوان تیم میاد پیشم و ازم مشورت می‌خواد

بهم ارتباط پیدا می‌کنه

عضو جوان تیم؟ بیخیال بابا

به جیسو گفته بودی طرف پدوفیله

و ازش خواستی برات پیداش کنه - ...من -

و بعد از این‌که کارش رو انجام داده بهش گفتی کلا بیخیال قضیه شه

صرفا... برام سوال شده که چرا همچین کاری کردی

نیازی نمی‌بینم کارهام رو برای تو یا جیسو توجیه کنم

یه مسئله‌ی شخصیه

و هیچ ارتباطی با کار نداره

پس چرا ازم خواستی آدرس و شماره‌ تلفنش رو برات پیدا کنم؟

نیازی نمی‌بینم دلیلش رو برات توضیح بدم - چرا باید بدی -

.خیلی‌خب. ببین مسئله اینه من نمی‌دونم تو این کتاب چی نوشته شده

هنوز وقت نکردم بخونمش

اما مردی که به عنوان یه پدوفیل احتمالی داشتی روش تحقیق می‌کردی

سروکله‌ش با یه کتابی که خودش نوشته پیدا می‌شه

به جیسو گفته تو هم بخشی از این داستانی

و درموردت تو کتاب نوشته

و این‌که مورد آزار و اذیت قرارش دادی و تهدیدش کردی

اصلا کتابه درباره چیه؟

...جیسو - اعترافی چیزی؟ -

خیلی دروغگویی - چی؟‌-

من هیچ‌وقت نگفته بودم طرف پدوفیله

ازت پرسیدم... نه، نه - نه، نه! اصلاحمم نکردی -

گفتم اطلاعات تماس استیون بریگ‌استوک رو می‌خوام

اشکالی نداره - من دروغگوئم؟ -

فقط همین. ببخشید ولی ازت درخواست کردم چون بهت اعتماد داشتم

.بسه. الکی کاسه و کوزه‌ها رو سر جیسو نشکن اون نیست که باید از خودش دفاع کنه

داره قند تو دلت آب می‌شه، مگه نه؟

می‌تونستیم تو اتاق جلسات درباره‌ش صحبت کنیم

اما عمدا اینجا سروصدا کردی چون می‌خواستی همه شاهد باشن

کتی - اسمم کاترینه -

خودت همچین شرایطی رو به‌وجود آوردی

باهامون صادق نبودی - خیلی‌خب -

و این جدا نگرانم می‌کنه

منظورم اینه که آبروی کل تیم

در معرض خطره - آره -

این شرکت بر پایه‌ی صداقت بنا شده

خیال کردی کی هستی؟

آقای بریگ‌استوک اومد سراغ‌مون چون شدیدا ترسیده بود

به جیسو دروغ گفتی

ازش سوءاستفاده کردی تا آدرس و شماره تلفنش رو پیدا کنی

و پیام‌های تهدیدآمیز براش گذاشتی

...کتی - دست‌هات رو بکش -

اونه که داره تعقیبم می‌کنه

و مدام تهدیدم می‌کنه

اگه تهدیدت کرده چرا به پلیس اطلاع ندادی؟

.چون مسئله شخصیه چرا تو کله‌ی پوکت فرو نمی‌ره؟

.خیلی‌خب. گوش کن سعی کن آرامشت رو حفظ کنی

به من نگو آروم باش

اصلا حق نداری

راجع به این قضیه چیزی ازم بپرسی - گوش کن -

کتی... گوش بده - نه -

مگه من میام تو زندگی شخصیت فضولی کنم؟ - الان مسئله این نیست -

شده بپرسم مواد چی می‌زنی؟ - بس کن. کافیه -

کدوم سایت‌ها می‌ری؟ - ببین، مشخصه -

که خیلی ناراحت شدی - آره. معلومه که ناراحتم -

اما مطمئنم مسئله‌ی اصلی هرچی که هست

اگه صرفا راستش رو بهمون بگی بهتره

دست‌های کثیفت رو بکش

پشم‌هام

نباید این کار رو می‌کردی

حالا چی داری بگی کتی؟

که... تقصیر خودت شد

در ضمن اسمم کاترینه

دیگه کارت تمومه کاترین

خوبی سایمون؟ - آره -

یهو خوابوند زیر گوشش - آره -

روانی

جلوت پات رو بپا - ببخشید -

نیکولاس تقریبا تمام روز داره با جاناتان چت می‌کنه

بسیار مشتاق بود باهاش صحبت کنه و توصیه‌هاش رو بهش ارائه کنه

و از نظر خودش جاناتان از تک تک حرف‌هایی که می‌زد خوشش میومد و بهشون عمل می‌کرد

دیدن این‌که چطور سفره دلش رو براش باز کرده بود بسیار جالب و تاثیرگذار بود

پسرک بیچاره

داستان‌های غم‌انگیزش رو برای پسری که شیش سال از خودش کوچیک‌تر

و بیست سال می‌شد فوت کرده بود تعریف می‌کرد

طبق تجربه‌هایی که در دوران تدریسم کسب کرده بودم

می‌تونستم پسرانی که دچار خلاء درونی هستن رو به خوبی تشخیص بدم

شاید حتی زمانی دلم برای امثال اون می‌سوخت

یا حتی تلاش می‌کردم کمکش کنم

اما نیکولاس دیگه یه پسر نوجوان نبود

یه مرد بالغ 25 ساله بود

و هرچقدر هم که جلوی من 19 ساله پز می‌داد و لاف می‌زد

نمی‌تونست روح لرزان و شکننده‌ش رو

از مردی به دنیادیدگی من پنهان کنه

مستاصل بود و بسیار مشتاق حرف زدن

دیگه وقتش رسیده بود ماهی رو به آرومی از آب بیرون بکشم

وادارش کردم منتظرم بمونه

چیزی در حدود ده دقیقه صرفا برای این‌که شور و شوقش حفظ شه

دست‌های کثیفت رو بکش

[ مارک شما رو منشن کرد ] [ وای خدا! چه کسشرها؟ ]

نباید این کار رو می‌کردی

[ ملوین: چه کابوسی ]

انتظار داری چی بگم؟

حقت بود

می‌دونستی که آبروت در خطره

سال‌های سال همین اعتبار و نیک‌نامیت نیروی محرکه‌ت بود و باعث پیشرفتت شد

اما الان بسیار محتمل بود که مورد تحقیر عموم قرار بگیری

دیگه هرگز به چشم‌شون اون کسی نخواهی بود که باور داشتن

اما در حال حاضر

تنها چیزی که برات مهمه اینه که از نیکولاس محافظت کنی

تا پاش به این ماجراها کشیده نشه

[ کجایی رفیق؟ ]

نیکولاس تمام توجهش رو معطوف جاناتان کرده بود

خیال می‌کرد یه نوجوان کم سن و ساله که اون رو الگوی خودش قرار داده

و به تک تک حرف‌هاش گوش می‌کنه

با وجود اختلاف سنی‌شون وجه اشتراکات زیادی دارن

جاناتان حتی تنها کتابی که نیکولاس تو تمام این سال‌ها خونده بود رو هم خونده بود

[ جاناتان: شرمنده. مامانم باز سر جریان یونی پیله کرده بود ] [ یونی: دانشگاه ]

[ نیکولاس: یونی رو فقط بی‌عرضه‌ها و بازنده‌ها می‌رن ]

[ جاناتان: تو هم این‌طوری فکر می‌کنی؟ ]

[ نیکولاس: زندگی کوتاه‌تر از اونیه که با این چیزها هدرش داد ]

[ نیکولاس: برو واسه خودت دنیا رو بگرد ] [ دخترهای ایبیزا خیلی جذابن ]

چرا؟

[ ممه‌هاشون رو می‌ریزن بیرون ]

ها ها ها

[ اون فصل‌های کتاب رو که گفته بودی خوندم ]

نظرت چی بود؟

[ یه مقدار حوصله‌سربر بود. این رو امتحان کن ]

[ بهتر از اون کتاب کیریه ]

[ کس زیاد کردی ]

[ یه چندتایی ]

صحیح

سلام. آقای بریگ‌استوک؟

می‌شه لطفا در رو باز کنید؟ کاترین راونسکرافتم

در رو باز کنید لطفا

باید صحبت کنیم

.خواهش می‌کنم می‌دونم که خونه‌اید

شوهرم ترکم کرده و احتمالا از کارم هم اخراج بشم

بردی بابا. می‌شنوی؟ به مراد دلت رسیدی

حداقل کاری که از دستت برمیاد اینه که باهام چشم تو چشم شی و به حرف‌هام گوش کنی

استیون

لطفا در رو باز کن

می‌دونم اون تویی

باید به حرف‌هام گوش کنی

حقمه

باید متوقفش کنی

بلاهایی که سر من یا خانواده‌م میاری پسرت رو برنمی‌گردونه

شما با 0534 7946 020 تماس گرفتید

استیون و نانسی هیچ‌کدوم خونه نیستن تا به تماس شما پاسخ بدن

اما اگر پیام‌تون رو

به همراه تاریخ، روز و شماره تماس ذکر کنید

سعی می‌کنیم باهاتون تماس بگیریم

روز خوبی داشته باشید

آره، منم - آره، منم -

می‌خوام درباره جاناتان صحبت کنم - می‌خوام درباره جاناتان صحبت کنم -

می‌دونم شماره‌م رو داری - می‌دونم شماره‌م رو داری -

پس باهام تماس بگیر - پس باهام تماس بگیر -

و این بار حرف بزن

می‌خواست بهش گوش بدم

می‌خواست حرف بزنه

گفت حرف‌هایی برای گفتن داره

اما دیگه دیر شده بود

مار داشت نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد

دیگه وقت فیصله دادن رسیده بود

.ماهی آماده‌ی صید شدن بود زمان از آب گرفتنش فرا رسیده بود

[ نیکولاس: کجایی؟ ]

پسرک بیچاره در قلبش رو به روی جاناتان باز کرده بود

اما من بودم که داخل شدم

[ جاناتان: اومدم ]

[ نیکولاس: چه می‌کردی؟ ]

[ کتابه رو یادته؟ ]

[ داشتی جق می‌زدی؟ ]

سوق دادن چنین آدم ضعیفی به سقوط تلاش زیادی نمی‌طلبید

کافی بود افکار تاریکش رو قوت ببخشم و به نقطه‌ای برسونمش که دیگه از اون بازگشتی نیست

و همون‌جا لبه‌ی پرتگاه رهاش کنم

یادته که مادره بچه‌ش رو تو دریا تنها گذاشت؟

[ جاناتان: اون هم پسربچه‌ای که شنا بلد نبود رو؟ ]

[ شارژر را متصل کنید ] [ میزان باتری باقی‌مانده: 5 درصد ]

[ نیکولاس: جنده خانم خوابیده بود ]

[ چرا به بچه‌ش کمک نکرد؟ ]

[ چون جنده‌ست ]

نمی‌خواست جاناتان جونش رو به خطر بندازه

[ بس که جنده‌ی کیر بود ]

یعنی شهوتش نسبت به جاناتان

از عشقش به فرزندش بیش‌تر بود؟

[ آره. از اون زنیکه‌ی جنده متنفرم ]

چه کسشرها؟

[ نیکولاس: این چه کسشریه؟ ]

[ این عکسه دست تو چی کار می‌کنه؟ ]

...مرد جوانی

که پسربچه‌ی توی کتاب رو نجات داد رو یادت میاد؟

[ نیکولاس: جاناتان ]

[ درسته. جاناتان بود ]

[ جاناتان بریگ‌استوک. و بعدش مُرد ]

[ خب، که چی؟ ]

[ غریبه‌ای که در راه نجاتت جونش رو از دست داد ]

[ این‌که توئی. متوجه نمی‌شم ]

[ خرفتی مگه؟ ]

[ جاناتان سال‌ها پیش مُرد ]

[ و تو اون پسربچه‌ای هستی که جونش رو نجات داد ]

[ دیگه داری می‌ترسونیم ]

یه سری عکس برات می‌فرستم

...اون‌ها رو با متن کتابِ

کاملا غریبه مطابقت بده. صفحات 183 تا 261

دیگه برگشتی نبود

داشتم ماموریتم رو انجام می‌دادم

امکان نداشت نتونه خودش یا مادرش رو تشخیص بده

هیچ‌ بچه‌ای سزاوار این نیست که مادرش رو در همچین حالتی ببینه

اما کاری بود که باید انجام می‌شد

[ حالا نوک سینه‌‌هات رو بین انگشت‌هات فشار بده ] [ و او نوک سینه‌هایش را میان انگشتانش فشرد ]

[ اون زن، همون جنده‌ـه، مادرته ]

[ جاناتان در راه نجات تو کشته شد ]

[ مشخصا مامانیت هیچ‌وقت دوستت نداشته ]

کیر توش

حس کسی رو داشتم که بچه‌گربه‌ای رو توی کیفی انداخته

و پرتش کرده توی روخونه

می‌تونستم صدای میو میو کردنش رو بشنوم

اما کاری برای نجات‌ دادنش از دستم برنمیومد

غرق شدن یا شنا کردنش دست خودش بود

می‌تونستم تو آشپزخونه منتظر جواب بشینم

اما باید می‌رفتم

قرار شام مهمی داشتم

این هم از این. عالی. آفرین

سلام کاترین - سلام الینا -

خیلی‌خب. حالا زیر مبل - خوبی مامان؟ -

موش آب کشیده شدی

آره - بهتر شد، مگه نه؟ -

...این فرشه رو باید خوب جارو زد - من هم همین‌طور -

می‌دونی الان چی احتیاج داری کاترین؟

یه لیوان نوشیدنی داغ. برات قهوه درست می‌کنم

یا اگه خواستی چای - نه نمی‌خواد. خودم دم می‌کنم -

چای یا قهوه؟

ایناهاش - ایناهاش -

دوستش داری هلن، مگه نه؟

احتمالا وقتش شده

[ تماس از دست رفته از دفتر آلبیون ] [ منابع انسانی آلبیون: وقت داری صحبت کنیم؟ ]

تصاویر سکس مادرش با یه نوجوان 19 ساله

عمیقا نیکولاس رو بهم ریخته و ناراحت کرده بود

اما تصویری که بیش‌تر از همه آزرده‌‌ش کرده بود

تصویر اون قایق زرد و قرمز کوچیک سرگردان بود

ازت متنفرم

می‌دونست که اون روز باید می‌مُرده اما نجاتش داده بودن

داستان متفاوتی رو برای مادرش متصور شد

داستان غم‌انگیز قهرمانی که تنها فرزندش رو در سانحه‌ای در دریا از دست می‌ده

به خوبی می‌تونست از پس اون فقدان بربیاد

می‌تونست نقشش رو به خوبی ایفا کنه

...بهتر از این بود که مادرِ

یه آشغال ضعیف بی‌انگیزه و بی‌ارزش باشه...

بله؟

نیکولاسم

خوبی؟

آره

خودت رو جمع و جور کن

رابرت راونسکرافت داشت کم کم مایه‌ی دردسر می‌شد

مدام روی سایت «کاملا غریبه» پیام می‌ذاشت

شدیدا مستاصل بود و می‌خواست زمان از دست رفته رو جبران و باهامون ملاقات کنه

خیال می‌کرد هنوز مایی در کاره

خانم و آقای بریگ‌استوک

اولش اصلا تمایلی نداشتم ببینمش

اما بعد دیدم فرصت خوبیه که خنجرم رو بیش‌تر در قلب‌شون فرو کنم

و وقتی داخل شد، زخم رو عمیق‌تر کنم

رستوران سراسر پر از تاجر و سیاستمدار بود

آقای بریگ‌استوک واقعا عذر می‌خوام که معطل شدید

مایه‌ی افتخارمه

متاسفم

نه. تقصیر شما نیست

آرتروز دارم

از همین زمانی که داشتم هم راضی‌ام

واقعا ازتون متشکرم که تشریف آوردین

امیدوار بودم خانم بریگ‌استوک هم همراه‌تون بیان

متاسفانه همسرم چند سالی می‌شه که عمرشون رو دادن به شما، آقای راونسکرافت

واقعا متاسفم

راحت باشین، رابرت صدام کنید

.عذر می‌خوام آقایون شامپاین براتون بیارم؟ یا کیررویال؟

...کتاب‌تون رو خوندم و

می‌خوام این نکته رو روشن کنم که رفتار همسرم واقعا مایه‌ی شرمساریه

عمیقا تأسف برانگیز بوده

جاناتان تنها پسرمون بود

و نانسی هرگز نتونست با غمش کنار بیاد

چه وحشتناک

تنها چیزی که نانسی می‌خواست این بود که پسرتون رو ملاقات کنه

که ببینه پسرمون جونش رو در ازای چیز ارزشمندی فدا کرده

در ازای جون پسرک شما و بزرگ شدنش

اما همسرتون این اجازه رو بهش نداد

نانسی عزیزم رو تهدید کرد و گفت اجازه نداره دیگه هرگز باهاش تماس بگیره

یه بار دیگه برای این‌که موضعم رو بدونین عرض می‌کنم

اقدامات همسر بنده، چه در گذشته و چه در زمان حال

کاملا... کاملا نابخشودنی هستن

پرواضحه که رفتارش به طرز شرم‌آوری سنگدلانه بوده

و می‌خوام بدونین که ما دیگه باهم زندگی نمی‌کنیم

متاسفم که این رو می‌شنوم

و بابت شوک وارده و درد و عذابی که با ارسال

اون کتاب و عکس‌ها بهتون تحمیل کردم هم عذر می‌خوام

نیازی نیست. اتفاقا خوب شد که بلاخره حقیقت ماجرا رو فهمیدم

سال‌های زیادی از این ماجرا گذشته

...خب

ازتون متشکرم آقای راونسکرافت

...تنها

تنها خواسته‌ای که الان دارم ...تنها چیزی که بهش امید دارم

یک جور مصالحه و بخششه

منظورم برای خودم و نیکولاسه

ما هم مثل شما و خانواده‌تون

سال‌های سال از سنگدلی همسرم رنج بردیم

البته آقای راونسکرافت

ممنونم

متشکرم

خواهش می‌کنم

مرد بیچاره و رقت‌انگیزیه

فکر کنم خودش هم به خوبی آگاهه

که نقش فرعی این داستانه

و حالا علیه زن خودش موضع گرفته بود

نیک؟

نیکولاس عزیزم، چی شده؟

نیکولاس

باهام حرف بزن

کجایی؟

گندش بزنن

خدای من

به سرویس پیام صوتی او2 خوش آمدید

...شماره‌ای که با آن تماس گرفته‌اید

.وای. این کار رو نکن تو رو خدا این کار رو باهام نکن

به سرویس پیام صوتی او2 خوش آمدید

...شماره‌ای که با آن تماس گرفته‌اید در حال حاضر

...ازت متنفرم! ازت

[ سه تماس از دست رفته از مامان ]

« مترجم: عاطفه بدوی » ::. Atefeh Badavi .::

نیکولاس تمایلی نداره از جاش تکون بخوره

فقط نیاز داره چشم‌هاش رو ببنده

می‌خواد تا ابد همین‌جا بمونه

جایی که می‌دونه می‌تونه خود واقعیش باشه

دانلود فیلم‌وسریال بدون سانسور، با زیرنویس چسبیده و پخش آنلاین .:: FilmKio.Com ::.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.