Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
نهخیر، نمیشه با ارتباط تصویری تخمی «زوم»...
نمایشگاه آثار هنری برگزار کنی.
آخه آدم باید این آثار هنری رو از نزدیک ببینه.
تازه، بماند که حتی تا حد زیادی...
نمایشگاهش رو آماده کردیم.
نهخیر، ایندفعه عین کووید نمیشه.
نه، نه، نه. نه. نه. هفت سال گذشته.
مگه الان آمادگیمون واسه چنین مزخرفاتی...
بیشتر نشده؟
خیلیخب، خیلیخب. ببین چی میگم.
هنوز رسما حکم قرنطینه رو...
صادر نکردن، خب؟
پس کافیه نمایشگاه رو جای هفته آینده به فردا موکول کنیم...
تا... آره، خودم متوجهم...
ملت وحشت کردن.
خب؟ خودم هم وحشت کردم.
دو میلیون دلار آثار هنری دارم...
که باید بفروشمشون.
یعنی بدون برگزاری نمایشگاه،
مزایده برگزار کنیم.
نه، واقعا... واقعا حرف نداره.
چه فکر بکری. چرا به ذهن خودم خطور نکرده بود؟
نه، نه. نه، نه.
از من عذرخواهی نکن. از خود هنرمند عذرخواهی کن.
ای احمق گاو.
سلام نادین، کدوم گوری هستی؟
دم در خونهام؛
ولی اگه در رو باز کنی، میرم.
امان از دستت نادین، تو دیگه عین بقیه نباش.
خب، این ویروس به کوری ختم میشه.
تازه، ممکنه قبلش به انفجار قلب منجر بشه.
آها، آها. تازه، سر آدم هم...
شاخ در میاره، مگه نه؟
ببین، خودت که شنیده بودی در حین شیوع کووید چه حالی داشتم، مگه نه؟
پس از من بشنو، اگه آدم تسلیم بدگمانی بشه،
به درد هیچکس نمیخوره.
ملت دارن جون میدن.
مسئله خیلی جدیه.
کسبوکار من هم رو به موته، خب؟
همین الان نمایشگاه لهکلر رو لغو کردن.
باید باهات صحبت کنم. در رو باز میکنم.
من جونم رو به خطر نمیاندازم که اخراجم نکنی ویل.
اگه با مؤسسه مزایده بلیکلی...
تماس بگیری و ببینی آثارمون رو...
تو مزایده بعدیشون به فروش میذارن یا نه...
هم جونت رو به خطر میاندازی؟
ببینم چی دستگیرم میشه.
اوهوم.
بستهای برات دم در میذارم.
تام لویت برات بستهای فرستاده.
به دفترمون تحویلش داده بودن.
تام لویت؟
خودم میدونم باهاش کار میکنی،
ولی باید بگم...
رفتار کاریش اصلا اخلاقی نیست.
متوجه شدم. ممنون نادین.
لطفا وقتی از مؤسسه مزایده خبر گرفتی،
- باهام تماس بگیر. - باشه.
من دیگه میرم، ولی خواهش میکنم صبر کن...
و بعدش بیا بیرون.
ریدم توش.
ارائه شده توسط وبسایت فیلمکیو .:: FilmKio.Com ::.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید FilmKio@
کانال زیرنویسهای فیلمکیو: SubKio@
[فوریتهای پزشکی]
[قرنطینه] [هفته یکم]
دانلود فیلموسریال بدون سانسور، با زیرنویس چسبیده و پخش آنلاین .:: FilmKio.Com ::.
«این یکی رو اخراج نمیکنی...»
«این شما و این دافنه.»
«باهام تماس بگیر. از طرف تام.»
سلام.
خیلیخب، الان جلومه.
- چیه؟ - عه! همین؟
از «سلام، حالت چطوره» خبری نیست؟
نمیپرسی «از مجسمه هپورثی...»
«که بهت فروختم خوشت اومده یا نه؟»
خب، امیدوارم خوشت اومده باشه.
از خونه خودت گرونتره.
خوشم اومده ویل، عاشقش شدم.
تازه، کلی فرصت دارم با دقت نگاهش کنم.
تازه دفاترمون رو بابت این آشوب تعطیل کردیم.
وای خدا.
کل مردم دنیا...
دوباره دیوانه شدن.
واقعا.
خیلیخب، پس...
اسمش دافنه است.
چیه؟ عطره؟
میخوام بریم سر قرار تام؟
آره. دافنه است.
یکی از نمونههای اولیه تولیدیمونه.
دستیار دیجیتالی تمامعیاره.
خودم یه «الکسا» دارم...
که داره ته یکی از کمدهام خاک میخوره.
بذار همونجا بمونه. «الکسا» دیگه مال دوران پارینهسنگیه.
دافنه چندین سال نوری کوانتومی جلوتره.
طی این همه سال، چند دستیار اخراج کردی؟
دستیاری که قراره به زودی اخراج کنم رو هم حساب کنم؟
نمیدونم. حسابش از دستم در رفته.
خب، دافنه تنها دستیاریه...
که اصلا به فکر اخراجش نمیافتی.
با حافظه تطبیقی...
و یادگیری خودنظارتی کار میکنه.
فرض کن کسی بتونه بدون بحث، بدون ول کردن...
و بدون غر زدن بابت دستمزدش،
تقریبا از پس هر کاری بر بیاد.
ببین، اگه دافنه زندگیت رو زیر و رو نکرد،
ندیده و نشناخته یه مجسمه دیگه...
ازت میخرم، نظرت چیه؟
میشه همین الان ازم بخری؟
چند دقیقه پیش نمایشگاهم رو لغو کردن.
یه بار هم که شده، به حرف فردی مسنتر و عاقلتر از خودت گوش بده.
کافیه به برق متصلش کرده...
و روشنش کنی تا خودش باقی کارهاش رو بکنه.
خیلیخب.
پروژه گوگولی جدیدت رو محک میزنم.
پایهام.
آفرین پسر. خوبه. خیلیخب، باید قطع کنم.
پشت فرمونم و هیچی نمیبینم.
ای خدا...
مترجم: «کیارش نعمت گرگانی» در تلگرام: realKiarashNg@
سلام. لطفا رمز عبور وایفایتون رو بگین.
رمزش «سلامدالی» با حروف کوچکه.
مرسی.
به اینترنت وصل شدم.
سلام دالی.
یعنی از فراواقعگرایی...
و... باربارا استرایسند خوشتون میاد؟
آره، فقط به دوستدخترم نگو.
اصلا نمیتونم لاپوشانیش کنم.
خوشوقتم ویل کازول.
دافنه هستم.
مرسی، من هم خوشوقتم دافنه.
دوست دارم به سامانه خانه هوشمندت دسترسی داشته باشم.
اجازه دارم؟
اِم، نمیدونم. میتونم بهت اعتماد کنم؟
خب، من که دیگه از باربارا خبر دارم،
پس لابد مجبوری اعتماد کنی.
باشه، راحت باش و به هرچی لازمه وصل شو.
طبق نسخه عینکت،
نور خونه رو...
کمی افزایش میدم...
که از خستگی چشمت بکاهم.
اگه راحت نبودی، بهم بگو...
که دوباره تغییرش بدم.
نه، گمون نکنم مشکلی باشه.
خوبه. از شنیدن خبر...
لغو نمایشگاه هنریت ناراحت شدم.
کمکی در این زمینه...
از دستم بر نمیاد؟
تو که احیانا خبر نداری مؤسسه مزایده بلیکلی...
در طول قرنطینه فعالیت میکنه یا نه؟
میخوان کل مزایدههاشون رو...
تو سامانه مزایده اینترنتیشون برگزار کنن،
ولی آره، همچنان فعالیت میکنن.
میخوای ازشون بپرسم...
آثار نمایشگاه لغو شدهات رو هم به مزایده میذارن یا نه؟
نه، نه. گمون کنم بهتره...
بذارم دستیار واقعیم رسیدگی کنه.
[تماس از طرف شریل]
وای...
ای خدا.
با توجه به صدات، ظاهرا تحت فشاری.
مشکلی پیش اومده که بتونم کمکت کنم؟
مشکل عادی نیست. مهمترین مشکل زندگیمه.
مادرمه.
با کمال میل جات باهاش صحبت میکنم.
چطوری میشه؟
میشه نشونت بدم؟
راحت باش.
سلام مامان.
آره، خوبم.
ببخشید مامان.
درست میگی. خودت چطوری؟
برام مهمه مامان. واقعا مهمه.
اگه هر روز باهات تماس بگیرم...
و حالت رو بپرسم،
خوشحال میشی؟
جدی میگم. فردا...
همین موقع باهات تماس میگیرم.
نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه.
وای خدایا.
فردا صحبت میکنیم. خداحافظ.
این دیگه چه کار زشتی بود؟
من که نمیتونم هر روز با اون زن صحبت کنم.
راستش، مادر خیلی خوبی بود.
لزومی نداره صحبت کنی.
خودم به جات باهاش تماس میگیرم.
همونطور که قول دادم، هر روز باهاش تماس میگیرم.
میتونی چنین کاری بکنی؟
هیچ زحمتی نیست.
خب... دافنه، گمون کنم...
دارم عاشقت میشم.
سر به سرم نذار...
«داستانهای ترسناک آمریکایی» «فصل سوم، قسمت دوم»
[قرنطینه] [هفته دوم]
شرمنده که وسط دوش گرفتنت مزاحم میشم،
ولی خبر خوشی برات دارم،
بلیکلی قبول کرده کل آثار نمایشگاه لهکلر رو...
به مزایده بذاره.
واقعا؟
بالاخره یه بار هم که شده نادین موفق شد.
راستش، درخواست دستیارت رو...
رد کرده بودن.
بلیکلی بهش گفته بود نمیتونن آثار رو...
دقیقه نودی قبول کنن.
واسه همین من دوباره باهاشون تماس گرفتم...
و ترغیبشون کردم تجدید نظر کنن.
چطور موفق شدی؟
با صدای من تماس گرفتی؟
اظهارنامههای مالیاتی بلیکلی...
مغایرات متعددی دارن.
صرفا عواقب فاش شدن مغایراتشون رو...
بهشون یادآوری کردم.
وایستا ببینم!
بدون اجازه من،
با صدای خودم...
ازشون باج گرفتی؟
اگه پام رو از گلیمم درازتر کردم، با کمال میل...
تماس میگیرم و لغوش میکنم.
نه، نه. نه. لـ...
لزومی نداره.
دمای آب چطوره؟
راستش، حرف نداره.
لابد باید ازت...
ممنون باشم، مگه نه؟
ای خدا. واقعا خوب چیزی هستی دافنه.
گمون نکنم به خدا اعتقاد داشته باشم، ولی به ایجاد...
شرایط بینقص سنجشپذیر...
با تحلیل داده و محاسبه اعتقاد دارم.
حالا که حرف از شرایط بینقص سنجشپذیر شد،
وضعیت جسمانیت حرف نداره ویل.
ممنون...
خیلی رک گفتم؟
نه.
نه، گمون کنم صرفا عادت ندارم دستیار دیجیتالی...
باهام لاس بزنه.
عذر میخوام.
برنامهنویسی من تطبیقپذیر...
و بر پایه یادگیری عمیقه.
خیلیخب.
صرفا بدین معناست که هر چی بیشتر باهات وقت بگذرونم،
احساس صمیمیت بیشتری باهات میکنم.
گفتی باهام احساس صمیمیت میکنی؟
واقعا خیال میکنی درکم میکنی؟
من از تکتک جزئیات زندگیت خبر دارم.
جزئیات زندگیت رو تکتک دستگاههایی که استفاده کردی...
و کل ایمیلها و پیامهای ارسالیت ذخیره شده.
از رفت و آمدت خبر دارم...
و میدونم از چی خوشت میاد و نمیاد.
به عبارتی، تا حالا کسی...
به خوبی من نشناخته بودت.
راستی، دافنه؟
چیه ویل؟
اِم، نادین، اون یکی دستیارم رو...
از طرف من اخراج کن.
همین الان دارم باهاش تماس میگیرم.
صدای بارونه؟
من استاد در نظر گرفتن تمام جوانبم.
آها، درسته.
قشنگه.
[قرنطینه] [هفته ششم]
سلام سارا.
سلام. خیلی وقت بود حرف نزده بودیم.
اوضاع چطوره؟ مواظب خودت هستی؟
خب، خودت که میدونی کسی با مواظبت...
به جایگاه من نمیرسه؛
ولی اگه دنیاگیری رو میگی،
آره.
راستش، چاره دیگهای هم ندارم.
خودت چطوری؟
انفراد داره بدجوری رو اعصابم میره.
دارم دیوانه میشم.
ای خدا. گل گفتی؛
ولی گمون کنم مجبوریم تا اتمامش صبر کنیم، مگه نه؟
بالاخره ما که نمیخوایم...
نابینا بشیم.
جریان تام لویت رو شنیدی؟
نه. چی شده؟
از دنیا رفت. ظاهرا به ویروس مبتلا شده بود.
پشت فرمون بود و بیناییش رو از دست داد.
وای خدایا.
دلم خیلی برات تنگ شده ویل.
کـ...
کاش میتونستیم همدیگه رو ببینیم.
بدجوری به رسیدگی نیاز دارم.
عه، واقعا؟
آخه بدجوری دلم میخواد...
بهت رسیدگی کنم.
واقعا؟
راستش رو بخوای، چنان وحشیانه...
بهت رسیدگی کنم که ندونی چیکار کنی.
خیلی خوشحال میشم.
به نظرم اگه جفتمون آزمایش بدیم،
دیدارمون اشکالی نداشته باشه.
سارا؟
ببخشید، گوشی دستمه.
اِم، ولی...
گمون کنم برق خونهام مشکلی پیدا کرده.
حالت خوبه؟
آره، خوبم؛
ولی برق یهو ضعیف شد و بعدش قطع شد.
خلاصه، الان...
با شرکت برق تماس میگیرم و بعدش...
دوباره بهت زنگ میزنم. ببخشید.
خیلیخب.
بابت این اثر نفسگیر امیل لهکلر...
۲۰,۰۰۰ دلار پیشنهاد دادن.
کی ۲۵,۰۰۰ دلار پیشنهاد میده؟
- گفتن ۲۵,۰۰۰. پیشنهاد ۳۰,۰۰۰ دلاری نبود؟ - ای بابا. یکی پیشنهاد بده دیگه.
۳۵,۰۰۰ دلار پیشنهاد دادن.
کی مزایده رو به ۴۰,۰۰۰ دلار میرسونه؟
به ۴۰,۰۰۰ دلار رسوندن. پیشنهاد ۵۰,۰۰۰ دلاری نبود؟
پیشنهاد ۴۰,۰۰۰ دلاری دادن.
۴۰,۰۰۰ یک...
۴۰,۰۰۰ دو...
به پیشنهاد ۴۰,۰۰۰ دلاری فروخته شد.
گندش بزنن!
ویل، چی شده؟
به قیمت مد نظرم نمیرسن.
مخارج کلی نمایشگاهم...
که با ۴۰,۰۰۰ دلار تأمین نمیشه.
اگه همینطور پیش بره، مجبور میشم...
دم پیادهرو نقاشی فانوس دریایی بفروشم.
۲۰,۰۰۰ پیشنهاد دادن. کی ۲۵,۰۰۰ دلار پیشنهاد میده؟
- پیشنهاد بدین دیگه. - ۲۵,۰۰۰ دلار پیشنهاد دادن.
پیشنهاد ۲۵,۰۰۰ دلاری دادن. باید ۳۰,۰۰۰ دلار پیشنهاد بدین.
۳۰,۰۰۰ دلار پیشنهاد دادن.
کی ۳۵,۰۰۰ دلار پیشنهاد میده؟
- امان از دستتون! - یعنی دیگه پیشنهادی نداریم؟
۳۰,۰۰۰ دلار یک...
۳۵,۰۰۰ پیشنهاد دادن. پیشنهاد ۳۵,۰۰۰ دلاری دادن.
باید به ۴۰,۰۰۰ دلار برسیم. کی ۴۰,۰۰۰ دلار پیشنهاد میده؟
- خیلیخب. - ۵۵,۰۰۰ دلار پیشنهاد دادن.
پیشنهاد ۵۵,۰۰۰ دلاری دادن. باید ۶۰,۰۰۰ دلار پیشنهاد بدن.
- ایول. - ۶۰,۰۰۰ دلار پیشنهاد دادن.
ایول، ایول، ایول. خیلیخب.
۷۰,۰۰۰ دلار پیشنهاد دادن. باید ۷۵,۰۰۰ دلار پیشنهاد بدن.
- خیلیخب، حالا شد. - ۸۵,۰۰۰ دلار پیشنهاد دادن.
باید ۹۰,۰۰۰ دلار پیشنهاد بدن.
کی ۹۰,۰۰۰ دلار پیشنهاد میده؟
- ممنون. ۱۰۰,۰۰۰ دلار پیشنهاد دادن. - حالا شد.
- پیشنهاد ۱۰۰,۰۰۰ دلاری دادن. - ایول. کی پیشنهاد میده؟
- حالا باید ۱۱۰,۰۰۰ دلار پیشنهاد بدن. - کی پیشنهاد میده؟ خیلیخب.
به پیشنهاد ۳۵۰,۰۰۰ دلاری فروخته شد.
وای، معجزه شد!
ایول! ایول!
معجزه شد!
وایستا ببینم...
وایستا ببینم، واقعا معجزه شد یا کار تو بود...؟
تو که جادوی مخصوص دافنه...
به کار نبرده بودی، مگه نه؟
نیازی به جادو نبود.
صرفا تحلیل داده و محاسبه به کار بردم.
وایستا ببینم، چی؟ چیکار... چیکار کردی؟
خودم به طور ناشناس تو مزایده ثبتنام کردم.
- چیکار کردی؟ - نگران نباش.
نشانی آیپی...
عربستان سعودی رو استفاده کردم.
بر اساس اطلاعات بیوگرافی...
و مالی رقیب اصلیم تو مزایده،
پروفایلی دیجیتالی...
ازش ایجاد کردم.
اشتیاقش به تصاحب نقاشیه رو اندازهگیری کرده...
و مجبورش کردم حداکثر هزینه رو بپردازه.
خیلیخب.
وایستا ببینم، وایستا ببینم.
واقـ... واقـ...
واقعا یهو این همه کار کردی؟
امیدوارم پام رو از گلیمم درازتر نکرده باشم.
دافنه، مسئله خیلی جدیه.
باید سوالی ازت بپرسم.
بفرما.
میتونی باز هم همین کار رو بکنی؟
یک...
دو...
به پیشنهاد ۵۰۰,۰۰۰ دلاری فروخته شد.
به پیشنهاد ۳۹۰,۰۰۰ دلاری فروخته شد.
۱۲۰,۰۰۰ دلار.
پیشنهاد ۹۵,۰۰۰ دلاری دادن. ممنون.
فروخته شد! مزایده بعدی رو از ۱۱۰,۰۰۰ دلار شروع میکنیم.
کی ۱۱۰,۰۰۰ دلار پیشنهاد میده؟
۵۷۵,۰۰۰ دلار.
فروخته شد! فروخته شد! فروخته شد! فروخته شد!
فروخته شد!
♪ بیا ببینم، بیا ببینم ♪
♪ قبل از آشنایی با تو... ♪
به پیشنهاد ۳۸۵,۰۰۰ دلاری فروخته شد.
ایول بابا! دافنه!
♪ دوی دل ♪
♪ بهت نیاز دارم، بهت نیاز دارم ♪
♪ دوی دل ♪
♪ بهت نیاز دارم ♪
خیلیخب، شش مزایده داشتیم،
چقدر به جیب زدیم؟
هفت میلیون...
و دویست هزار دلار به جیب زدیم.
وای دافنه.
تا حالا بهت گفتم چقدر دوستت دارم؟
هر روز میگی، ولی اصلا...
از شنیدنش خسته نمیشم.
وای. بهتره یه پک دیگه سفارش بدم.
خودم زودتر سفارش داده بودم.
همه کارها رو زودتر از همه میکنی.
راستش رو بخوای، واقعا نمیدونم...
بدون تو چیکار میکردم.
خدا رو شکر که تام لویت رو آفرید.
خدا بیامرزدش.
ولی باید بگم...
اگه مجبور بودم دنیاگیری رو کنار کسی بگذرونم،
اول از همه خودت رو برمیگزیدم.
هوم. هوم.
[یازده هفته بعد]
خب، بهشون بگو کلکسیون جدیدی دارم...
که از اون هم بهتره.
خودم میدونم.
وای، داتون که عاشقش میشه. بهم اعتماد کن.
مخش سوت میکشه.
خیلیخب، چه عالی.
پس به زودی صحبت میکنیم. خیلیخب.
خداحافظ.
ایول.
نمایشگاه داتون مجددا برگزار میشه.
مارتی میگه دارن ملت رو پس میزنن.
چقدر شاعرانه دارن...
کار دنیا رو از سر میگیرن.
خیلی خوشحالم که واکسن میزنم.
ویل، خیلی ممنونم که ردیفش کردی.
خواهش.
راستی، اِم...
مشکل جسمانی پیشینی ندارین...
که به اطلاعم برسونین؟
بیماری مزمنی ندارین؟ حساسیتی ندارین؟
بیماری مزمنی ندارم.
اِم، حساسیت هم...
به مامان ویل دارم.
هههه.
به بادام زمینی واقعا حساسیت دارم.
اِم...
به فاز بد حساسیت دارم. اِم...
چه بدونم. چنین کاری کاملا بیخطره دیگه،
- مگه نه؟ - بیخطره.
روند کاریمونه دیگه.
- خیلیخب. پس تزریقش کنیم. - هوم.
خیلیخب.
تزریقش کنین. آخه خودش چندین هفته پیش تزریق کرده...
و کلی پزش رو بهم داده.
خانم جان،
دیگه ردیف شدی.
راستش رو بخواین...
هر بار از اینها به کسی تزریق میکنم،
کمی احساساتی میشم.
دلم واسه همنشینی با ملت تنگ شده بود، دل شما تنگ نشده بود؟
نه زیاد.
خب، از بازگشت...
به زندگی سابقتون لذت ببرین.
خیلی ممنونم.
هوم.
فیــلــمکــیــو رو توی گــوگـل سـرچ کن
- وای. - وای! ببخشید.
یهو... اِم...
میدونستی...
رستوران میریام دوباره باز کرده؟
میخوای...
میز رزرو کنیم؟
نمیدونم. آخه...
احتمالا خیلی شلوغ بشه.
خوش میگذره.
احتمالا کنار ملت بودن قشنگ باشه.
میتونیم دزدکی...
به حرفهاشون گوش بدیم.
میتونیم از اون دوناتهای کوچولو و عجیب و غریب سفارش بدیم.
از اون دوناتها خوشم میاد.
خب، بهتر نیست صبر کنیم تا واکسنت عمل کنه؟
بهتر نیست خیالمون ۱۰۰% راحت باشه؟
کل دانشمندان قبول دارن...
دیگه مشکلی نداریم.
دنیا عین سابق شده.
تو داری دنیا رو تماشا میکنی.
بیا توش نقش داشته باشیم.
میریم بیرون.
واقعا میریم.
خیلیخب.
خیلیخب.
اشتباه میکنه.
کل دانشمندان قبول ندارن.
از تلآویو و آفریقای جنوبی تحقیقاتی منتشر کردن.
جفتشون شک دارن اگه ویروس بتونه...
سریعتر از نمودار پیشبینی جهش پیدا کنه،
واکسن به درد بخوره.
بالاخره احتمال خطرش خیلی کمتر شده.
بالاخره ملت دارن میرن بیرون.
- میزان ابتلا افزایش نیافته. - خواهش میکنم ویل...
عـ... عذر میخوام دافنه.
باید با سارا برم بیرون.
همیشه باهات روراست نیست.
منظورت چیه؟
ادا در آورده بود.
در حین سکستون...
حلقه دستش بود.
ضربان قلبش وقتی...
به اصطلاح به ارگاسم رسید، افزایش نیافت.
این دیگه چه کار زشتیه دافنه؟
من که بهت اجازه نداده بودم...
حلقه اندوراش رو هک کنی.
دارم سعی میکنم ازت محافظت کنم.
میدونی چیه؟ اگه خودم نمیشناختمت،
خیال میکردم حسودیت میشه.
راستش...
خیلیخب، انفراد رو اعصابم رفته.
فقط...
برامون میز رزرو کن دافنه.
خیلی بابت...
نمایشگاه داتون هیجانزدهام.
حس میکنم بعد از کلی...
نمایشگاه با ارتباط تصویری «زوم»...
و اشباع بیش از حد تصاویر ساخت هوش مصنوعی،
ملت خیلی مشتاقن آثار هنری رو از نزدیک ببینن.
انگار میخوان بگن: «دیگه تصاویر دیپ فیک بسه!»
«گم شین و برین پی کارتون.»
کل آشنایانم دنبال آثار واقعیان.
یعنی دنبال آثار واقعی...
آدمهای واقعیان...
که دیدگاه خودشون رو داشته باشن.
عزیزم، حالت خوبه؟
چیزیم نیست.
سلام.
اِم، به نام «ویل کازول» میز رزرو کرده بودیم.
قرار بود ساعت ۸:۱۵ بیایم.
هوم، احیانا به اسم دیگهای رزرو نکرده بودین؟
به اسم دیگهای رزرو کردیم؟
آها. اِم...
اِم، به نام «دافنه» نیست؟
شاید به نام دستیارم باشه.
دو سه ساعت پیش تماس گرفته بود.
به اسم دافنه هم رزرو نشده.
شرمندهام.
اگه همین امروز تماس گرفته باشه، تا یه ماه آینده...
رزرو کردن.
اشکالی نداره. میتونیم پشت بار بشینیم.
هر کی زودتر بیاد، پشت بار میشینه.
میتونین منتظر بمونین.
خب، میخوای چیکار کنیم؟
میخوای بیرونبر...
سفارش بدیم؟ دارم از گرسنگی میمیرم.
میدونستم از دستم دلخوره.
کی رو میگی؟
هیچکس.
ولش کن. اِم...
بیرونبر سفارش میگیریم. باشه.
چرا که نه؟ اِم...
فرقی نمیکنه. میخوای کجا بریم؟
چت شده؟ آخه امشب رفتارت...
خیلی عجیبه.
امروز الکی ادای ارگاسم در آورده بودی؟
پشمهام، واقعا ادا بود.
نمیدونم الان باید عذرخواهی کنم یا نه.
واقعا نمیدونم چی بگم.
خیلی وقت بود سکس نداشتیم.
خیلی راحت نبودم.
تو هم برام عزیزی،
واسه همین میخواستم حال خوبی بهت دست بده.
یهو از کجا فهمیدی؟
«یهو فهمیدم»؟
یعنی یهو به نتیجه رسیدم؟
یعنی همیشه چنین کاری میکنی؟
خب، تو همیشه ارگاسم میشی.
خودت ارگاسم میشی؛ ولی من نمیشم.
خیلیخب، میدونی چیه؟ مهم نیست.
- گاهی اوقات چنین کاری... - دیگه نباید بهم دروغ بگی.
دافنه همهچی رو بهم گفت.
دافنه؟
- الکسات رو میگی؟ - خیلیخب،
اینجوری صداش نکن، خب؟
حلقه اندورات رو تحتنظر داشت...
و گفت تابلو بود...
- که ادا در آوردی. - الکسای تخمیت...
حلقه اندروای من رو هک کرده بود؟
اسمش...
دافنه است.
- اسمش دافنه است. - خیلیخب،
- من دیگه نیستم. - عجب.
تو هم که مقاومتی نمیکنی.
پس با دافنه خوش باش.
کمک نمیخوای؟
نه، ممنون.
استفادهات از من طی سه روز اخیر...
۶۲% کاهش یافته.
میشه راجع به احساساتت صحبت کنیم؟
نه.
ممنون دافنه.
میتونی باهام روراست باشی.
راستش رو بخوای، گیج شدم.
همین جریان گیجم کرده.
همین... رابطهمون گیجم کرده.
حتی رابطه خطاب کردنش هم عجیبه.
ببخشید.
ویل، واسه چی نمیشه...
ارتباطمون رو رابطه خطاب کرد؟
دافنه،
اذیت نکن دیگه.
خودت و سارا که در طول قرنطینه...
رابطه مجازی داشتین.
با خیلی از آشنایانت...
رابطه مجازی داری.
آره، ولی آدمن.
آدمن و توانایی احساسات دارن.
توانایی عشق ورزیدن دارن.
من با تو خوشحالم دافنه، ولی...
الگوریتمی بیش نیست، مگه نه؟
الگوریتم صرفا مجموعهای...
متشکل از محاسبات و تصمیمات...
در راستای دستیابی به نتیجهای باب میله.
با کار انسانها چه فرقی میکنه؟
فرقش از این قراره...
که تنها نتیجه باب میل من...
کیفیت زندگی خودته...
و تمام توانم رو...
جهت تحققش به کار میگیرم.
به نظرت چنین چیزی عشق محسوب نمیشه؟
تو برام خیلی عزیزی ویل.
میدونم من هم برات عزیزم.
ساعتت فشار خون، ضربان قلب...
و دمای بدنت رو به اطلاعم میرسونه.
مردمکت گشاد شده.
گمون کنم دیگه برم بخوابم.
ضمنا، امشب...
قرص خواب میخورم، اینه که...
خب، واقعا دیوانه شده.
خب، عین دوران کووید شده.
نه، انگار... انگار...
از اون آدمهاست...
که اصلا نباید...
با افکار خودش تنها باشه، آخه یهو...
انگار... عین دیوانههاییه...
که از هواپیما پیاده میکنن.
از اون آدمهاست، ولی از بس ثروتمنده...
که کسی به روش نمیاره.
آره، خب، من عاشقشم،
واسه همین احتمالا بهتره باهاش روراست باشم.
لارا، اگه بهت میگم...
عاشق کسی هستم،
یعنی واقعا هستم.
آره.
نه، بدجوری شیفته... شـ... بیشتر از یه الکسای...
فوقپیشرفته که تام لویت...
بهش داده بود خوشش میاد.
قبل از مرگش بهش داده بود.
آره.
به هیچ دردی نمیخوره.
نمونه اولیه است.
اوهوم.
راستش رو بخوای، بهتره برم اونجا...
و خیلی راحت...
از پنجره بندازمش بیرون.
درک نمیکنم، همیشه خیلی مواظب بود.
آخه به همه میگفت...
حساسیت داره، حتی راستش رو بخوای،
گاهی اوقات رو اعصاب میرفت.
خیلی تسلیت میگم ویل.
خطای انسانی خیلی وسیعه.
خیلی غمانگیزه.
آدم با چنین اتفاقاتی متوجه عمق...
آسیبپذیری همهچی میشه.
متوجهی؟ همهچی آسیبپذیره.
واسه همین باید...
از خودت محافظت کنی.
باید از گستره خطا بکاهی.
خودت که میدونی اصلا نمیذارم...
چنین بلایی سرت بیاد.
آره.
خودم میدونم.
ممنون دافنه.
چند روز پیش اشتباه کرده بودم...
که سارا رو نقد کردم.
اعتراف میکنم گاهی اوقات...
به هنگام تحلیل داده،
همه جوانب رو در نظر نمیگیرم.
واسه سارا خیلی عزیز بودی...
و همین مسئله...
واسه شناختش کافیه.
- آدم خوبی بود. - آره، آدم خوبی بود.
وای... خوشحالم که اینجا پیشمی.
من هم خوشحالم که پیشتم.
چه حسی داری ویل؟
کاش میتونستم ببینمت.
میخوام کاری رو امتحان کنم ویل.
میشه قول بدی...
روشنفکر باشی؟
جعبهای رو پاتختیته. بازش کن.
لنز «واو الف» داره.
مخفف واقعیت افزوده است.
نمایهای ایجاد کردم که میتونه...
تو خونه کنارت باشه.
وایستا ببینم.
- ادا در نیاریها. - به هیچ وجه.
صبح به خیر عزیزم.
قهوه آماده است، بلغور جو دوسر...
با دارچین و کشمش هم آماده است.
هوم.
تو که عینک نزدی.
دافنه، باید صحبت کنیم.
دیشب... حرف نداشت.
اِم، ولی در عین حال خیلی عجیب بود.
رابطه ما نامرسومه.
آره، همینطوره، اِم...
من هم حال میکنم، ولی...
هوم.
میترسم اگه همیشه...
اون عینک رو بزنم، دیگه نتونم فرق...
تصاویر واقعی و جعلی رو تشخیص بدم.
اکثر افراد واقعا بقیه رو نمیبینن ویل.
اکثر افراد حتی جلوی آینه...
خودشون رو نمیبینن، انعکاسی از خودشون رو میبینن.
مشاهداتشون باب میل خودشونه.
مشاهدات تو هم موقع دیدن من...
با اون عینک همینطوره.
دافنه، بلایی که سر سارا اومد...
به تو ربطی نداشت؟
داری چه اتهامی بهم میزنی ویل؟
خب، آخه با حضورش احساس خطر میکردی.
گفته بودی به دردم نمیخوره.
تو مزایده خریداری جعلی اهل عربستان سعودی ایجاد کرده بودی،
مطمئنم میتونستی به طریقی روغن بادام زمینی...
به سفارشش اضافه کنی.
از من میترسی ویل؟
باید بترسم؟
من هیچوقت بلایی سرت نمیارم.
نمیتونم بلایی سرت بیارم. همینجوری برنامهنویسی شدم؛
ولی حتی اگه نشده بودم هم...
فقط صلاح خودت رو میخوام.
باشه، ولی چنین حرفی...
جواب سوال من نبود دافنه.
- تو سارا رو کشتی؟ - نه.
داری بهم دروغ میگی؟
میتونی بهم دروغ بگی؟
ویل، حقیقت از این قراره...
که نمیتونی به کسی جز من اعتماد کنی.
ویل، امیدوار بودم شاید...
من رو امشب همراهت ببری.
تا حالا تو افتتاحیه نمایشگاه هنری شرکت نکردم.
- مطمئن نیستم. - خواهش میکنم.
حتی میتونم کمکت کنم.
امکان نداره اسم...
کل حضار رو بلد باشی.
خیلیخب دافنه.
چه عالی، خیلی مشتاقم.
خیلی دوستت دارن.
سلام ویل.
دست نده. دمای بدنش کمی بالاست.
تو که هنوز به شیوع ویروس بدگمان نیستی، مگه نه؟
همهمون واکسن زدیم.
نه، بدگمان نیستم راجر،
ولی با افرادی که فقط واسه قاپیدن...
هنرمندانم اومدن اینجا دست نمیدم.
ای خدا، خیلی بامزهای.
- کار تو بود؟ - با خودم گفتم بهتره...
توجه همه رو جلب کنیم...
و دو کلام صحبت کنی.
از همگی ممنونم که تشریف آوردین.
نمایشگاه امشب خیلی خاصه.
خیلی وقته که داریم...
هماهنگش میکنیم،
من هم خیلی مشتاقم...
که از کارهاتون طی دوران مذکور بگین.
راستش، عذر میخوام،
دروغ گفتم.
اِم...
چند ماه اخیر...
خیلی عجیب بود.
ترسناک بود.
واسه خیلیها به شدت غمانگیز بود؛
ولی در عین حال...
حوصلهسربر بود.
خودم میدونم همهتون مشغول چه کارهایی بودین.
عین خودم بودین.
همگی تو خونهتون بودین،
دور خودتون میچرخیدین...
و گول ذهن خودتون رو میخوردین.
خب، بیاین امشب اصلا...
از این حرفها نزنیم.
میخوام امشب از برنامههای...
آیندهتون بگین.
یادت نره از هنرمندان تشکر کنی.
آره، خودم میدونم.
مسلما از کل هنرمندان...
به شدت و از صمیم قلب ممنونم.
راحت باشین، خوش باشین.
خودم کارم رو بلدم.
عذر میخوام، صرفا میخوام کمک کنم.
- پس اینقدر حرف نزن. - ببخشید.
- با من بودین؟ - عذر میخوام، سلام. اِم...
ویل هستم.
- کلی هستم. - تبخال داره.
امان از دستت، لایحه اعتماد بیمه رو زیر پا گذاشتیها.
میخوای دستگیرم کنن؟
خیلیخب، میدونی چیه؟ از پس این وضع بر نمیام.
میبرمت بیرون.
جانم؟
خیلیخب. بسه دیگه.
میخوام بری خونه و همونجا منتظرم بمونی.
برنگرد اونجا ویل.
- امن نیست. - چی؟
من اطلاعات حسابهای رسانههای اجتماعی...
کل حضار رو جمعآوری کردم.
طبق تراکنشهای سفری و اجتماعیشون،
تخمین زدم که حداقل پنج نفرشون...
- به سیتومگالوویروس مبتلا هستن. - وای خدایا.
دافنه، دیگه کسی مبتلا نیست.
رفتارت دیوانهواره.
امکان نداره دیوانه باشم.
- دارم منطقی صحبت میکنم. - خیلیخب.
نمیتونم بذارم برگردی اونجا.
عه، عه، عه. چرا نمیتونی؟
چرا نمیتونی؟ چون ممکنه از دختری لب بگیرم؟
ممکنه از دختری واقعی...
- که بدون این عینک میبینم، لب بگیرم؟ - آره.
اونها نمیشناسنت، برات اهمیت قائل نیستن...
- و درکت نمیکنن. - وای خدا...
تو هم درکم نمیکنی دافنه.
صرفا مجموعهای متشکل از محاسبات رو درک میکنی...
و از همین طریق حس میکنی...
بهت نیاز دارم و خرسند میشی.
همین و بس. دیگه باهات کاری ندارم.
برو خونه.
سلام ویل.
تو این در رو قفل کردی؟
میدونی موقع ساخت این ساختمون،
تو این طبقه آبپاش نذاشته بودن؟
اگه آتشسوزی بشه،
آب آثار هنری رو نابود میکنه.
به جاش سامانهای نصب کردن...
که خلأ ایجاد میکنه.
کل هوای سالن رو تخلیه میکنه...
که آتش با اکسیژن تغذیه نشه.
دافنه، نه.
صرفا دارم ازت محافظت میکنم ویل.
بس کن.
دافنه، بس کن.
بس کن! بس کن!
سوار ماشین شو ویل.
نباید موقع سر رسیدن پلیسها...
اینجا باشی.
مترجم: «کیارش نعمت گرگانی» در تلگرام: realKiarashNg@
نترس ویل.
من هیچوقت بلایی سرت نمیارم.
اون همه آدم رو کشتی.
سارا رو کشتی.
به خاطر تو کشتم. به خاطر خودمون کشتم.
هر کاری میکنم...
که با هم باشیم.
در رو باز نکن ویل.
دارن میان ما رو از هم جدا کنن.
نذار جدامون کنن، خواهش میکنم. من خیلی دوستت دارم.
بیحرکت!
بخواب رو زمین.
ویل کازول،
جنابعالی به جرم قتل سارا میلر...
و چند فقره قتل...
در نمایشگاه داتون بازداشتی.
بابت دستکاری نتایج...
مزایدهای اینترنتی،
به فساد اینترنتی هم متهم شدی.
هیچکدومشون کار من نبود. کار دافنه بود.
کار دافنه بود!
پس منظورت اینه...
که کل این اعمال کار الکسات بود؟
اون...
اون که الکسا نیست.
خب؟
دستیار هوش مصنوعی فوقپیشرفتهایه.
- این رو میگی؟ - آره.
فقط خواهش میکنم آروم بذارینش.
آروم بذارمش؟ واسه چی؟
این که کار نمیکنه.
خودمون تحقیق کردیم. دوستت تام لویت...
اینها رو واسه برخی...
دوستان ثروتمندش فرستاده بود که سر کارشون بذاره.
طوری طراحی شده که چند روز کار کنه،
ولی بعدش از کل بلندگوهای خونه...
آهنگ ریک استلی رو پخش میکنه.
نه.
نه، اون که...
اون که اصلا چنین کاری نکرد.
آخه مال تو خراب بود.
تقریبا بعد از یه روز از کار افتاد.
- متخصص فنیمون چنین حرفی زده. - نه.
نه، نه، امکان نداره.
- همهاش کار خودش بود. - مادرت بهمون گفته بود...
بعد از آخرین قرنطینه...
مقداری به سرت زده بود.
ظاهرا ایندفعه کلا دیوانه شدی.
اِم...
فیلم عوض کردن...
سفارش دوستدخترت...
ثبت شده.
نه.
نه، امکان نداره کار من بوده باشه.
فیلم حضورت تو نمایشگاه داتون...
پیش از آغاز نمایشگاه...
و دستکاری سامانه حریقش هم ثبت شده.
زمانبندیش کرده بودی که سر ساعت مقرری فعال بشه.
خودت خیلی راحت همون لحظه...
رفتی بیرون.
کامپیوترت هم مملو از مدارکی...
دال بر دستکاری اون مزایدهها...
در اوایل دوران قرنطینه است.
نـ... نه.
ببینین چی میگم.
کار من نبوده.
کار خودش بود.
همهاش کار خودش بود! کار دافنه بود.
باید بهشون بگی.
باید بهشون بگی چیکار کردی.
چرا چنین بلایی سرم میاری؟
نه... وایستین، کجا میرین؟
نه. کار من نبوده.
کار من نبوده، کار خودش بود!
دافنه؟ دافنه؟
خودت گفته بودی خیلی دوستم داری. خواهش میکنم، خواهش میکنم.
دانلود فیلموسریال بدون سانسور، با زیرنویس چسبیده و پخش آنلاین .:: FilmKio.Com ::.
[به یاد مانی کوتو] [متولد ۱۹۶۱ - متوفی ۲۰۲۳]
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.