Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ویرایش و تنظیم : ثانی زیرنویس : سایت ایران فیلم
ویرایش و تنظیم مجدد زیرنویس : حامد سلمانی زاده .:HaMeD_SLZ:.
مادربزرگ ، دويجداس ، کوماد ، پادما درمداس ، کجاييد ؟
گوش کنيد ، نامه ديوداس اومده ديوداس از لندن برميگرده
راست ميگي ؟ مبارکه
دويجداس شنيدي ؟ ديوداس داره مياد فکر نميکنم ، مادر داره دروغ ميگه
دروغ ميگي ، مادر نگاه کن ، نامه اش توي دستمه
اول نامه رو نشونم بده
شوبانکار ، خيلي خوشحالم ، ديوداسم داره برميگرده واقعاً ؟-
اين خبر خوش رو به برادر ت بده
مادربزرگ...مادربزرگ طوفانم داره مياد
خدايا شکرت
مبارکه ...مبارکه تبرک بگو ، نه با اشک درمداس-
به من يه قولي بده من تنها ميخوام برم به استقبال ديوداس
باشه ، اما ساعتو دوباره تنظيم کن بعد از چندين سال پسرم برگشته
عقربه هاي ساعت خيلي دير حرکت مي کنند و نمي گذاره پسر زودتر برگرده
ميدونم کامود ، اما ببين قلبم چقدر تند ميزنه
کي اين روز تموم ميشه کي شب ميشه
طبل بزنيد آهنگ شادي سر بديد
چه طوفاني قلب منو به جوشش وا ميداره طبل بزنيد
! طبل بزنيد . . . طوفان هجوم آورده
اي خواهر کاشاليا . . . نگاه کنيد براتون سنديش آوردم
سوميترا ! چه به موقع اومدي
تو هميشه به موقع مياي ، سوميترا سنديشت توي تمام دهکده معرو فه
شنيدي خواهر ؟ بذار حرفش رو بزنه ، حدس بزن کي قراره بياد؟-
...الان ميگم ..قراره آقا بيايند
!ديوونه ..نميتوني باورکني طوفان من داره مياد ، ديوداسم داره مياد
واقعاً خواهر ...؟ بله ، بله واقعاً-
الهه دورگا شکرت
مبارکه خواهر ميدوني امروز بعد از 10 سال پسرم رو ميبينم-
چه شکلي شده .. صداي اون چطوري شده ؟ چطوري منو صدا ميزنه ؟
چطور اين شب رو سپري کنم ، سوميترا ؟
راستش رو بگو...اگه پلکهام روي هم بيفته ...و اون از در بياد تو
در مقابل چشمان من فقط کودکي ديوداسه که به خونمون ميومد
دزدکي از در نگاه ميکرد و از من مي پرسيد کاکيما . . . پارو هست ؟
بيا . . کاکيما نقش بازي کردن رو شروع کرد
يادته کاکيما ... وقتي ديوداس با عصبانيت مي رفت پارو رو مي فرستادي تا پيداش کنه
و هميشه اون دو تا رو زير درختهاي باغ پيدا ميکرديم درمداس گوش شون رو ميکشيد و مياورد-
و يادته خواهر اون روزي که ديوداس
براي تحصيل به خارج مي رفت ...چقدر پاروي من دنبال درشکه اش دويد
...مثل ديوانه هاي الهه ي دورگا ...آهاي ديودا
...آهاي ديودا
توي اون آفتاب سوزان ، پايش روي سنگريزه هاي خاک تاول ميزد
باز هم ميدويد ، فرياد ميزد ديودا من با تو ميام
!من هم با ديو ميرم ديوانه شدي ؟-
اونو بفرستيم خارج ؟ بچه نادان من
اون به ديو 3 روپيه بدهکار بود
بذار برم ،من بهش ميرسم سه روپيه اش رو پس ميدهم
شمعي که براي محبوبي روشن بشه مسافر رو به خونه مي کشونه
ده ساله ، به اين باور اون شمع رو بنام ديو روشن نگه داشته
يک لحظه هم اجاز ه نداده خاموش بشه من بايد بهش بگم ، خيلي خوشحال ميشه
خيلي خوشحال ميشه بله سوميترا ، برو -
پسر شما به خونه مياد ولي اون خوشحالتره
چرا که نه ؟ آخه اون همسايه ماست ...و پارو و ديوداس
دوستان دوران کودکي اند از دوران کودکي چي باقي مونده ؟-
حالا هر دو جوان شدند سنديش کاکيما ؟
کاکيما چي شده ؟ مانوراما ، پارو کجاست ؟-
کجا مي تونه باشه ؟ حتماً توي اتاقشه ، داره با شمعش حرف ميزنه
!شمع نه ديوداس-
دورگا ..دورگا موضوع چيه ؟-
امروز اگر خبر خوشي رو که براش آوردم بشنوه از خوشحالي ديوونه ميشه
کدوم خبر ؟
پارو ، ديوداس داره مي آيد
واقعاً ؟ واقعاً ، ديوداس داره مي آيد-
اون ها دارند براي استقبال آماده مي شوند خواهر کاشاليا نزديکه ديوانه بشه
تموم خونه در شادي و جنب و جوشه
اين چيه ديوونه ، داري گريه مي کني ؟
ميخواي اشک شادي شمع رو قبل از رسيدن ديوداس خاموش کنه
هيچ قدرتي در دنيا نميتونه اين شمع رو خاموش کنه
نه بابا ...! بذار ببينم شمعت چقدر قدرتمنده ؟
ویرایش و تنظیم مجدد زیرنویس : حامد سلمانی زاده .:HaMeD_SLZ:.
" فصل عوض ميشود "
" ...مي آيد"
"باران نرمي مي بارد "
"طوفاني خواهد آمد"
"طوفاني خواهد آمد"
"تا اين شمع را خاموش کند"
"بخاطر اين عشق سلسله وار نمي گذارم اين شمع خاموش شود"
"بخاطر اين عشق سلسله وار نمي گذارم اين شمع خاموش شود"
" اي عشق ...!ين شمع "
خاموش نمي شود...خاموش نخواهد شد" "شمع عشق من
" محبوب من ...حالا بيا محبوب من "
" محبوب من ...حالا بيا محبوب من "
" به همراه اين شمع ميسوزد ..."
" همه وجودم و قلبم "
" حالا بيا محبوب من "
" محبوب من ...حالا بيا محبوب من "
" از فاصله اي دور"
" با يک دنيا جدايي "
" ...انتظار در چشمان من ، و"
" تو آنجايي..تو آنجايي..تو آنجا"
" مي در خشد ... سوسو ميزند "
" شادي من در لرزش شعله اين شمع "
" و اينجا..."
" اين منم که مي سوزم "
" و اينجا ، اين منم که مي سوزم "
" و باز تندري در ميان ابرها"
" رگبار...رگبار باراني "
" طوفان هم اگر بيايد "
" نميتوند تو را خاموش کند "
" اي عشق ...!ين شمع ،"
" هرقدر هم اين باران ببارد..." "نميتوند به تو آسيبي رساند"
" محبوب من ...حالا بيا محبوب من "
" محبوب من ...حالا بيا محبوب من "
"ببين ديوانگي اين مجنون را "
" با دنيايي بيگانه است "
تندبادي خواهد آمد و محبوبش" "را به همراه خواهد آورد
" محبوب من"
" محبوب من ...حالابيا محبوب من "
"بخاطراين عشق سلسله واردر دل اين شمع خاموش نمي شود"
" اي عشق ...!ين شمع "
عجله کنيد ، در شکه آمد کاشاليا زود باش
ديوداس آمد آمديم-
داشتم شمع استقبال رو رو شن ميکردم به مادر بزرگ بگيد ديو آمده
اين قدر طولش ميديد که ديوداس خودش به استقبال خودش ميره
خودش به استقبال خودش ميره ؟ امرو ز ، من به استقبال اون ميرم
صبرکنيد ! قبل از همه من ديوداس رو مي بينم همه چشم هاتون رو ببنديد
ببنديد به خاطر من - باشه ؟
خانم ! باورم نميشه ! چطور دنيا ميتونه طي ده سال اينقدر عوض بشه ؟
حالاتا شونه هاي منه ..ديوداس ما رو ي همين شونه هاي من مي نشست
وقتي ببينيدش فراموش مي کنيد پلک بزنيد منو شکنجه نده ! بگو ديو من کجاست ؟-
سر راه پياده شد ، گفت بعد از ديدن پارو برمي گرده
همين الان مياد
مادر ، شما گفتي مي خواهيد قبل از همه ديوداس رو ببينيد ؟
اما حالا بعد از چشم هاي پارو ؟
مادر ، با اين چکارکنم ؟
پارو ...
فکر ميکنم ديوداس آمده
ديوداس
چطوري ؟ خوبي ؟ بيا داخل پسرم ، خوش اومدي
خدا حفظت کنه ، پسر
!در ست شبيه يه مرد انگليسي شدي ما خيلي مشتاق ديدارت بوديم
خواهر کاشاليا بي صبرانه منتظر ديدنته پارو کجاست ؟-
الان اينجابود .. نميدونم کجا رفت ، ديوونه
ميگفت ، بگذار ديوداس بياد اين کار رو ميکنم اونکار رو ميکنم
با اون دعوا مي کنم به حسابش مي رسم حالا که تو اينجايي اون بالا قايم شده
آهاي پارو !
ميتونم برم بالا ؟ آره پسرم ، بفرمائيد-
چطوري پارو ؟
بعد از اين همه رو ز بر نميگردي چهره ات رو ببينم
رو ز ؟ ..براي تو رو ز بود براي من
ده سال ، 6 ماه ، 4 رو ز و 6 ساعت
تو اصلا به ياد من بودي ؟ - بله پارو
دروغگو! ده سال و فقط 5 نامه ؟ سال چهار فصل داره
حداقل هر فصل يه نامه مينوشتي کمي عاقلانه صحبت کنيم .. تو ديگه بزرگ شدي پارو
وقتت رو مي گرفت
شوق ديدن دريا ، جوي رو به رودخانه بدل مي کنه
پس چرا براي نشون دادن صورتت وقت رو تلف مي کني؟
امروز بعد از سالها ماه بيرون آمده ميترسم هوش از سرت بپره
ماه اينقدر ها هم مغرو ر نيست چکار کنه ...!ون ماه ترسيده-
باشه پارو ... ماه آسمان بيرو ن مياد براي ديدن چهره تو
ببينه کي هوش از سرش ميپره نور اون ماه ..يا غرو ر تو
پارو ...من از اينکه کس ديگه اي به تو دست بزنه خوشم نمياد
!ببينيد ، ديوداس اومده خب بياد-
-نميخوام با اون حرف بزنم
بهش بگيد از اينجا بره ...مادر بعد از اينهمه-
گفتم نميخوام باهاش حرف بزنم مادر -
برو ، نميخوام صورتت رو ببينم
چرا ... صورتم اينقدر زشته
که نه پارو ميخواد چهره ام رو ببينه نه شما ؟
ده سال من منتظر بودم همسايه به تو خوش آمد گفت
برگرد پيش پارو ت
چشمهات رو باز نمي کني؟ - باز نميکنم
صورتم رو نميخواي ببيني ؟
پس باشه ... من از اينجا ميرم کجا ...؟
کجا ميري ديو ؟ صبرکن-
چرا گذاشتيد بره ! من شوخي کردم
منم شوخي کردم
طوفان کوچکم رفته تبديل به آقاي وکيل شده اما شيطنتت عوض نشده
پدر ...؟ پسرم اون صبح زود رفته
کارضرو ري باشه ..باشه-
!هر رو ز شکايت
امرو ز ديو و پارو به مدر سه نرفته اند
تمام رو ز با آن پارو توي دهکده ول مي گردي
حتي يک لحظه ام جايت توي خونه نيست
رو زي که رفتم اون خونه نبود
امروز که برگشتم باز هم خونه نيست
مي دوني ، دولت انگلستان ميخواد بهش ترفيع بده
!واقعاً اون از ديدنت خيلي خوشحال ميشه-
واقعاً ؟ خوشحاله ، فقط وقتي سرکاره-
در خانواده ما ، وقتي پسرها بعد چند سال به خونه برميگردند ، پدرها با آغوش باز
بهشون خوشآمد ميگن اينجا هم همينطوره ، عروس-
عزيزم ، بيا پيش من
من بهت گفته بودم که برام يک ساعت قشنگ خارجي بياري
آوردي ؟
نه ...!ما لحظات خوشي رو آوردم
نگاه کن
اينطرف رو ...خوب نميتونم ببينم
من هرگز باهاشون دست نمي دادم
اون ديگه چيه ؟
جعبه ام رو برگردونيد
بدش به من
چه خبره ؟ هيچي-
ديوداس رو نگاه ميکردي ؟ به نظرت چطور ه ؟
نميگم آره ... بگو
بنظرت چطوريه مثل احمق ها-
او بهت چي گفت وقتي تو رو ديد؟ من صورتم رو بهش نشون ندادم-
به مادرت قسم ميخوري ؟ واقعاً-
اي خدا...!ون بيچاره غصه مي خوره بذار غصه بخوره-
اينقدر اذيتش نکن
وگرنه ، مثل زمان بچگي مي آيد از سوراخ در دزدکي مي بينتت
و از من مي پرسه ، کاکيما پارو هست ؟
تنها در نور ماه ميتونه چهره منو ببينه
ورق سوم و من بردم لعنتي-
با يه حرکت باختي تو هميشه با يه حرکت مي باز ي-
کوماد ، خب يه بار هم اون ببره چي ميشه ؟ امروز روز شوبانکاره کس ديگه اي نميتونه برنده بشه
ببينيد اينم پارو حتي پارو هم نميتونه برنده بشه
شرط ميبنديد ، کاکا ؟ شرط نبند، کاکا...غارتت ميکنه-
خب پارو ،چي آوردي ؟ سنديش ، براي ديوداس مادر فرستاده-
ديوداس کجاست ؟ بيا کجا ميتونه باشه ، از لندن اومده-
از اتاقش ، با دوربين داره لندن رو تماشا ميکنه
ديدي ... قبلاً اول بديدن تو ميومد
حالا مستقيم داره ميره ديدن ديوداس ديدم ،تا امروز سوميترا سنديش مي آورد-
امرو ز چطور شده ماه به زمين اومده براي گرفتن نفس تو-
اين چيه ؟ حدسم رو امتحان ميکنم-
درسته ؟ نمي تونه اشتباه باشه ؟-
چطور ؟ من از بچگي ميشناسمت
اين چيه ؟ ديس-
مي دونم ديسه ، اما توش چيه بهانه-
سونديش ، براي من ؟ - ببين ؟
اين خاليه ...؟ - براي همين بهانه است ، احمق !
!خداي من !چه خشمي
اين چه جور خالي کردن خشمه ، ديو؟
تو اصلاً تغييري نکردي
تو هم همونطوري که بودي
چطوري ؟ ساده-
حالا همه مون ساده به نظر ميرسم با وجوديکه از لندن اومدي
لندن شهربزرگيه ،نه ديو؟ لندن خيلي فرق ميکنه-
شخصيتهاي بزرگ ... مجالس بزرگ خيابانهاي بزرگ ... عمارتهاي بزرگ
ميدان ترافيگار لندن ، کبوترها
قصر ملکه
و جنب و جوش مردم در همه جا
مردم لندن توي دنياي خودشون خوشند
و تو؟
بگو ببينم ، هيچوقت دلت براي دهکده تنگ نشد ؟ ...هرگز ، هرگز به جز-
گاهي موقع غذا خوردن در هتل دلم براي ظرفهاي مادر تنگ ميشد
و توي لندن ، وقتي يکي سرم داد زد
به ياد پدر م افتادم و ديگه هيچي
وقتي بعداز ظهرها مي رفتم پياده روي ياد در مداس و در شکه اش مي افتادم
و توي بي خوابي هاي شبانه ياد نوازش با محبت مادربزرگ
همين !
...ديو ...و
و چي ...؟ - من ...؟
هرگز! ... بله يکبار
نه ، پارو ، هيچوقت يادت نيوفتادم واقعاً ديو ... هيچوقت ياد من نيفتادي ؟-
موضوعات مهم فقط به يادآدم ميمونه ، اما
تو خيلي مهم نبودي ... ها پارو در ست ميگي ديو ، فقط تو مهمي-
پنج تا نامه ، 5 بار در روز حساب کن هرسال چند بار اونا رو خوندم ؟
و چند بار در 10 سال ؟ ضربدر ...؟-
ميشه 18250 بار تواين قدر مهم بودي
و ده سال شمعي که براي تو روشن کردم تا امروز روشن نگه داشتم
چند ساعت اون شمع سوخت ؟ تو ميدوني ؟ ...اگه حساب کنم-
مي شه 87600 ساعت ، اينقدر برام مهم بودي که هر ثانيه در روز به ياد تو بودم
هر روز چند ثانيه ميشه ؟ ميدوني ؟ ميدونم ... بذار بهت بگم-
حسابت هم خيلي ضعيفه
يه بار بود که خيلي يادت ميکردم چه وقتي؟-
هر وقت که نفس مي کشيدم ...اونوقت
يادتو مي افتادم ،زندگي رو فراموش ميکردم ، ساده
اصلا آسون نيست که شبها
هر لحظه بياد تو سپري بشه
...بدون فکر به گذر هر لحظه
در شعله شمعي که تو روشن کردي !من بودم که ميسوختم چرا
هشت و هفت هزار و ششصد
خيلي وقته يه چيزي تو دلمه ، ميخواي بهت بگم ؟
اون دو تا اسمه ... پارو و ديوداس
شما چطور فهميديد؟
کوماد مي گفت ، ديو و پارو عجيب و غريب شدند
ساعت ها با دوربين به هم خيره مي شوند
سنديش رو بهانه ميکنه که بياد اينجا از اين خوشم نمي آيد
و سوميترا خيلي وقته خواب ازدواج پارو و ديو رو مي بينه
خيالات هيچوقت به واقعيت تبديل نمي شوند ، کوشاليا نيکانت با يک بازيگر ازدواج کرد
و خودش رو بي آبرو کرد اين وصلت با يک خانواده بي آبروست
اين وصلت باعث ميشه خانواده مورد ريشخند بقيه قراربگيره
شما کاملاً درست ميگيد، اما تو سوميترا رو ميشناسي ، اون دهنش رو نمي بنده
اما اگر روزي سوميترا اين وصلت رو پيشنهاد کنه چي؟
جواب نه خواهد بود يواش تر بگو ، چرا جواب نه ؟-
يک آدم ثرو تمند با يک آدم فقير که سقف خونه اش چکه مي کنه
کدوم طرف ...؟
حتي آدر س پستي من هم عوض شده - واقعاً...؟
نيکانت چاکرابورتي عمارت بزرگ قديميش
پاروي ما چي کم داره ؟ ببين چه زيباست ، با سواده
کافيه من يک کلمه بگم ده ها پسر حاضر خواهند شد براي از دواج
مهريه عروسي پارو رو بدهند واقعاً ؟-
واقعاً ، تو خيلي نگراني
يه روزي اون ها پيشنهاد ازدواج مي کنند مي بيني
تا اون روز ، تو رو با افکارت تنها ميذارم من ميرم بخوابم
عمارت قديميت داره خراب مي شه
کمرم شکست
همه اين جواهرات ! همه اينها مال منه ؟ تو براي من نوه بيار-
چيز ديگه اي نميخوام بهم بدي ؟
مادر بزرگ گنجينه اش رو باز کرده غارتگر ، زن داداش
غارتش مي کنم
مادربزرگ اين دستبند خيلي قشنگه حتماً بايد دستم کنم
نه ، اون يکي براي تونيست پس ، براي کيه ؟-
براي عروس ديوداسه بده ببينم-
!همه رو به عروس ديوداس بده من هيچ کدوم رو نميخوام
من عروس بزرگ اين خونه هستم
ولي همه نگران کسي هستند که هنوز وارد نشده
بيا ببين چه دستبندقشنگيه رو ي دستت عالي ميشه
توي خونه پدرم کلفت ها دستبندي مثل اين رو دست ميکنند
پس فکر کن که يه کلفتي درسته مادربزرگ ؟
بله من کلفت اين خونه ام برادر شوهرم هميشه از من حمايت مي کرد
شما از يه حرف کوچک يه ماجرايي بزرگ مي سازي زن داداش ، من شوخي کردم
اگه تو موافق نباشي من اصلاً ازدواج نميکنم من از مسخره شدن متنفرم
چرا هميشه باهاش شوخي ميکني ؟ ...مادربزرگ ميتونستي بهش بله بگي
خوشحالش مي کردي ، اخلاقش رو که مي دوني اون حامله است
گريه اش رو در آوردي ميرم آرومش کنم
با يک من عسل هم نميشه خوردش
بگوببينم از اين دستبند خوشت مياد ؟
درست مثل تو ، خيلي خوشگله اينو دست کي مي کني؟-
ميخواي ببيني؟
اينو بگير چي کارش کنم ؟-
از توش نگاه کن اين دستبند مال کسي ميشه که ميبيني
واي ! سوميترا ؟
آره ولي مادربزرگ-
اون پاروتيه خوبه ...؟-
بله خوبه ، اما من هر روز ميبينمش امروز کمي به عنوان عروس نگاهش کن-
!دختر بيچاره الان چي کار مي کنه ؟-
با دوربين به من نگاه مي کنه ! - واي
قايم شد - از ديدن شما خجالت کشيده
با دوربين گپ ميزنيد ؟ بله مادربزرگ-
يه نگاهي بکنيد بيچاره داره چکار مي کنه ؟
خداي من اون داره زير چشمي ما رو نگاه ميکنه
فرارکرد
تو هم داري فرار مي کني ، ديو ؟
پسر بيچاره
...از يه حرف چطور ماجرا ساختن رو
به مادر شوهرنشون ميدم مادر
داشتي با دوربينت دزدکي نگاه ميکردي تو هم دزدکي نگاه ميکردي-
و به من دستور دادند تو رو تنبيه کنم
براي تو
چيه ...؟ هديه-
حالا که آوردي پس بايد دستم کني
اين همه النگو توي دستت
نادان
خب ولش کن
بهم بگو ، لندن کجاست ؟ غرب-
خورشيد کجا غروب مي کنه ؟ غرب-
خورشيد توي لندن هر روز 5 ساعت ديرتر طلوع مي کنه ؟
بله همينطوره براي همينه که تو-
در فهميدن چيزها هميشه عقبي؟ بله همينطوره-
ساده برگشته از لندن حتي نمي تونه النگوهامو در بياره
چطور ميتوني مجبورم کني دستبند رو دستم کنم ؟
" عاشق خشمگين ، چه بيرحم است "
" عاشق خشمگين ، چه بيرحم است "
" درد دل سودايي را نمي فهمد "
" از ظلمش ، پناه بر خدا "
" چطور بگم ...از کجا بگم "
" اي خدا..در د اين دل رانمي داند"
" نمي داند..."
" عاشق خشمگين ، چه بيرحمه "
" در دوري و جدايي ، نزديکي "
" حالا که نزديکي ،چرا دوري "
" نمي داند..نمي داند"
" در دوري و جدايي ، نزديکي حالا که نزديکي ،چرا دوري ؟"
" نزديکتر بيا "
" ببند به دستم "
" اين دستبند را "
" عذابم مده"
" حالا قبول ميکني "
" اين رو بگو"
" چطور بگم ...از کجا بگم "
" آه اي خدا "
" ديوانه ...!ينقدر ناداني؟"
" نمي داند..نمي داند"
ايشش !
ميبيني مادر ،عشق بچگي به عشق جواني مبدل شده
تا امروز سوميترا سنديش مي آورد امروز تو يک سنديش براش بفرست
بگو من گفتم ، پارو بزرگ شده
ميخواي چکار کني؟
چي کار مي کنم ؟
چي شده ؟ چه بلايي سر مادر اومده ؟ فکر مي کنم مادرت ديوونه شده-
بله از خوشحالي ديوونه شده چون رويايي که ميديدم حالا نميبينم
چرا؟ چون اون به واقعيت رسيده-
مادر ، چه رويايي ؟ کدوم رويا ؟ ميگم ديوونه-
من به عمارت بزرگ دعوت شدم مي دونم ، کامود حامله شده-
خواهر کاشاليا ميخواد منو ببينه اون گفته ، پارو بزرگ شده
ما بايد درباره ازدواج پارو فکر کنيم
واقعيت داره پارو وقتي با آرايش عروسي وارد اون خونه بشي
چشمانت پر از رويا خواهد شد که زير نقاب صورتت مخفي شده
ما با صداي پابندهات در خونمون از شادي ميرقصيم
آقاي لندلورد ! چطور به نظر ميرسم ؟ پارو کجاست ؟ اون همراه تو نمياد ؟-
مدت زياديه که منتظر همچين شبيه لباسش رو پوشيده و آماده ست
حالاکه وقت رفتنه خجالت ميکشه رفته از درياچه آب بياره
چرا ؟ دخترنادان ، ترسيده-
که جلوي اون درباره ازدواجش حرف بزنم
موضوع رو نميخواي بهش بگي سوميترا ؟ مهموني ساعت 7 شروع ميشه-
اگه تا اون وقت نفهمه خودم بهش ميفهمونم
اما نگران نباش ، جواب نه نخواهد بود برام دعا کن
همه مهمانها آمدند چرا اين سوميترا هنوز نيومده ؟
در روياي عروسي پارو وديوداسه براي همين
من يه زوج خوب براي پارو پيدا کردم کي ...؟-
چاتو پادياي پير
مبارکه خواهر...مبارکه قدم نوه ات خيلي خيلي مبارکه
اينقدر عجله نکن ..سوميترا هنوز خيلي مونده
فقط چند ماه مونده
که صداي گريه بچه توي تمام عمارت بپيچه
انوقت ديگه خواهرصدات نميکنم ،بهت ميگم مادربزرگ تو هم بايد پارو رو به زودي شوهر بدي-
تا منم تو رو بجاي سوميترا ، مادر بزرگ پير صدا کنم من براي صحبت در همين مورد اينجا اومدم
من بايد در مورد چيزي باهات حرف بزنم شنيدم دخترهاي خانواده شما مهريه ميگيرند ؟
نه ، اون يه رسم قديميه ما براي پارو چيزي نميگيريم
من خودم پارو رو عروس ميکنم تمام خرجش هم خودم تقبل ميکنم
آخه پارو دختر من هم هست نه ، عروس کردن دختر-
آرزوي هر پدر و مادريه درباره مخارج ، ما مي تونيم تقسيمش کنيم
پس تمومه واقعاً خواهر ؟-
بله ، واقعاً پس کاکيما ، توامشب ميزباني-
يه رقص خوب براي مهمان ها، باشه ؟
...اوه نه ،نه من چرا نه ؟ تو-
خانواده شما کارشون رقص و آواز ه ؟ -آره خواهر،اما اون متعلق به سالهاپيشه
نه کاکيما، بهانه نيار امشب تو مي خوني و مي رقصي
نه بابا،نه من ... - چرا خجالت مي کشي؟ فقط تصورکن
رادا و کريشنا و عشق خدايي
" عزيزترين عشق "
" آسمان در آغوشش ،"
" ماه تنها، انتظار ميکشه "
" شب جوان ، در ميان بازوانش ماه روشني "
" مي وزد... مي وزد ناگهان تند بادي "
" در شبي رو شن"
" ستارگان مي آيندسوار بر کجاوه "سوسو زنان مثل کرم هاي شبتاب "
" بر رو ي لبهاي همه انگار حرفي نشسته "
" آواي طبل و سنج"
" دايره زنگي ... و سپس "
" خرامان خرامان مي رقصد"
" راداي دوست داشتني من "
" خرامان خرامان مي رقصد راداي دوست داشتني من "
" از کجا بداند، کي دلبر جذاب مي آيد"
" عزيزترين عشق "
" هراسم را بنگر..ا.ي جان عزيز"
" عزيزترين عشق "
" باز ويم رانگير"
" منو شرم در بر مي گيرد"
" رهايم کن"
" تو راقسم مي دهم "
" پافشاري نکن "
" بگذاربرو م"
" دلبر من "
" نگاه کن"
" نفرين من دامانت را مي گيرد"
" از اينجابرو ..."
" عذابم مده "
" عزيزترين عشق "
" عزيزترين عشق"
" هراسم را بنگر..ا.ي جان عزيز"
" عزيزترين عشق "
" در کناره رو د جمنا با صداي طبل"
" کريشنا و رادا در رقص عشق "
" آواز برلب وجد و سرو ردر قلب "
" کريشنا و رادا در رقص عشق "
" تشنگي در هرنفس شور و جذبه در تن "
" کريشنا و رادا در رقص عشق "
" نگاه در نگاه ، دنيايي بهت و حيرت کريشنا و رادا، در رقص عشق "
اين چيه ؟
نشان نامزدي خواهر
دختر من و پسر تو پارو وديوداس
حواست هست سوميترا ؟ من مادر و دختر رو دعوت کردم
که مهمان هاي منو با رقص و آواز پذيرايي کنند
چونکه تو جادو نمايش ميدي
کامود تو درست ميگفتي سوميترا کاکيما فرصت طلبه
اون ميدونه چطور از فرصتها استفاده کنه
در بچگي دخترش از باغ ما دزدي ميکرد
وامروز چشمش دنبال پسر منه نه خواهر ، اين حقيقت نداره-
ديوداس و پارو از بچگي با هم بودند
اونها عاشق همند نميتونند بدون هم زندگي کنند
در يه خانواده بزرگ ، شايد تو هرگز توجه نکرده باشي اما من ميدونم اونها چقدر همديگر رو دوست دارن
اين رابطه رو پاره نکن حتي اگه باعث بشه
بعد از اين با من رابطه اي نداشته باشي
چرا بايد از چاه زهرآلود آب بخورم ؟ شايد ظاهرت نشون نده اما
خون تو همونه ، دختر رقاصه
بله ، ما مالک ايم ، ماهي مي خوريم
اما نميذاريم استخوانش توي گلومون گير کنه
اولاً تو همسايه ما هستي ثانيا از خانواده پستي
پستي تون رو ميشه فراموش کرد
اما لکه ننگ رو نميشه از شما پاک کرد
مادر ، مادر کوتاه بياييد ديوداس اين رو مي فهمه که بايد از پاروتي بگذره
اگه نميتونه مراقب جوانيش باشه بفرستش پيش ديو
عزت ثروتمندان با اين کارها آلوده نميشه
از يه زن ثروتمند چنين عمل ناشايستي بعيده وقتي بزرگترها صحبت ميکنند ، تو دخالت نکن
کافيه ! بيش از اين جواب دادن به تو در شان من نيست
تا بحال تو خواهر من بودي از اين به بعد ، فقط کاشاليايي
و کاشاليا روزي که دختر من به دنيا اومد تو آواز ميخوندي
يادتونه مادر بزرگ اون دخترم رو توي بغلش گرفت
ميگفت اين دختر منه و من با شادي گفتم بله
اونوقت چه ميدونستم که مالک بزرگ عمارت بزرگ
زمينداري بزرگ ميتونه اينقدر کوته فکر باشه
که روي دزديدن يک ميوه از باغش حساب کنه
بگو...حساب کن دخترم چندتا ميوه از باغتون دزديده
ميوه ها رو مي شمري ؟ به انداز ه تعداد اونها
حتي بيشتراز حساب ميوه هاي دزديده شده به پسرت شير دادم
دزدي ميوه
و بي آبرويي ؟ بله ، ما دخترهامون رو مي فروشيم
اما کاشاليا ، تو هم تاجري ما دخترهامون رو در ملا عام مي فروشيم
اما تو و دخترهات مهريه ها رو بالا مي کشيديد
خوب يا بد ، سکه با صدايش شناخته ميشه اما تو نمي شناسي کوشاليا
چون تو آنقدر کر هستي که صداي قلب پسرت رو هم نميشنوي
تو کوري چون نمي توني عشق بين اون دوتا رو بيني
و خيلي زود متحير خواهي شد وقتي پسرت نابود ميشه
من قسم مي خورم ، دخترم با خانواده اي ثرو تمندتر از شما ازدواج مي کنه
بعد از هفت روز اگه شکست خوردم روز هشتم براي مرگم سوگواري کنيد
وقتي اومدم آرزو کردم خدا يه پسر خوشگل بهت بده
اما حالا دعا مي کنم خدا بهت يه دختر بده
پارو ، شنيدم مادرت مي خواد تو رو
به يک خانواده پولدار شوهر بده تو اسم شوهرت رو مي دوني؟
ديوداس حتي بعد از همه اين اتفاقات-
فکر ميکني ديو با تو ازدواج ميکنه ؟ من ازش ميپرسم و به تو ميگم
چيزي براي پرسيدن مونده ؟ اونا اينقدر به مادرت توهين کرده
ديو به اون توهين نکرده ، کرده ؟ مي خواي بري-
از ديوداس بپرسي با تو ازدواج مي کنه ؟ خجالت نمي کشي ؟
چرا بايد از اينکه نظرش رو بپرسم خجالت بکشم
تو ازدواج کردي ، هنوز نمي دوني معني شوهر چيه ؟
کي هستي ...؟ من-
تو خوبي ؟
اين وقت شب ؟ در اين تاريکي ...؟
نترسيدي ؟ نه ، من الان از هيچ کس نمي ترسم-
حتي از اين که بدنام بشي نه ، وقتي با توام-
هرگز بدنام نميشم
تو ...اين وقت ... چرا اينجا چرا رودخانه به در يا منتهي ميشه ؟
چرا گل آفتاب گردون هميشه رويش به سمت خورشيده ؟
و اين پارو بي توجه به بدنامي بدون توجه به عزت خانوادگي
همه چيز رو رها ميکنه و اين وقت شب
در کنار تو دنبال پناهگاهي ميگرده براي همه اين سوالها ، يک جواب هست ، ديو
جواب يکيه و سوال خيلي زياد
سوالي وجود نداره تا وقتي که ما با هم هستيم
و اين رو اونها نمي خواهند تو چي مي خواي ؟-
شادي تو
اما پدرم مثل ما به اين موضوع نگاه نمي کنه
ما راضيش ميکنيم
اگرقبول نکرد چي؟
جايي که عشق هست ، پروايي نيست جايي که دود هست آتش هم هست-
نمي خوام ما هيزم هاي
اين در هرصورت سرنوشت ماست
چه با تو و چه بدون تو
بيا، بذاربه خونه برسونمت - با من مياي
از بدنامي نمي ترسي
حتي دزدها هم که وارد خونه ميشوند براي احتياط در رو پشت سرشون مي بندند
وقتي نميتوني در روشنايي روز بدستش بياري از تاريکي شب استفاده ميکني
چرا که نه ، مادر و دختر فاحشه خونه راه انداختند ؟
حتي فاحشه ها هم با دخترشون اينجوري که شما صحبت کردين صحبت نميکنن
من ديدم که همنوه اين شمع براي ديوداس سوختي
من احساسات رو تحسين ميکنم ...اما اگه براي رفتن پيش ديوداس
با من مشورت ميکردي يک شبه اينطوري پست نميشدي
من فقط رفتم که ازش بپرسم و چه جوابي گرفتي ؟-
نه تنها خودت بلکه آبروي خانوادگيت رو بردي
خودت تنها برگشتي ...همينطوري ولت کرد که برگردي
ول کنيد پدر ، چرا از کاه کوه مي سازيد؟
در هر حال ، با شال پارو چي کار کنيم ؟
بهش بگو اينو برگردونه اين ازدواج سرنميگيره
من اين کار رو نمي کنم
تو فراموش کردي با کي داري حرف مي زني
يک مالک که به خانه دختر ديگري
فاحشه خونه ميگه دخترهاي نجيب زاده-
هيچ وقت ساعت 2 شب به خونه همسايه نميرن
اون مجبور شد که بياد و شما مجبورش کرديد
من هيچ بحثي رو نميخوام بشنوم منم نمي خوام با شما بحث کنم-
تصميم خوبيه
مقام خانوادگي ما خيلي بالاتراز اون هاست
ولي هر دو يه نون ميخوريم ؟ شان ، مقام ، مرتبه خانوادگي ما ، از اونها بالاتره-
اگه به دولت انگلستان اين خبر برسه
ولي ما در وطن خودمون هستيم ، نه ! پرنده اي که پرواز مي کنه-
با ماهي توي آب هرگز نمي تونه رابطه اي داشته باشه
آسمان از آن خدا و زمين جاي انسان هيچ رابطه اي بين اين دو نميبينيد ؟
ديو صبرکن
ديو ، همه چيز درست مي شه من با پدر حرف مي زنم
اما خونه رو ترک نکن -نه برادر
اين چکاربچگانه ايه !
سر موضوع به اين کوچيکي ...؟ کوچيکه ، اما نه براي من-
نه براي من که يه عمر به اميد اون نفس کشيدم
ديو ، ما با پدرت حرف مي زنيم ... - صبرکن ديو
صبرکن ديو صبر کن ! به من گوش کن-
کوماد ، جلويش رو بگير
تو جايي نميري مادرت داره با ارباب حرف مي زنه
همه چيز درست ميشه نه درمداس-
اين طوفان بايد تموم بشه اگه من بمونم ، خيلي چيزا خراب ميشه
به حرفم گوش کن
خانم
پارو ،ديو داره ميره
همنوه تو اون هم امتحان ميشه خودت ببين
اون به چي اهميت ميده ، تو يا خانواده اش ؟ تو رو با خودش ميبره ؟
يا داره ترکت ميکنه ؟ اگه تو رو با خودش نبره
از امروز به بعد کاري که مادرت ميگه ميکني
صبرکن ! ديو من نميذارم تو بري
صبرکن از سر راهم برو کنار-
پارو ،اون شب اصلاً نمي تونستم توجيه کنم که چرا تو رو ترک کردم
دو دل بودم و نمي تونستم تصميم بگيرم
تو که نمي خواستي براي خوشحال کردن تو پدرم رو برنجونم
مي خواستي ؟
چرا رودخونه به دريا ميريزه ؟ چرا گل آفتابگردون هميشه به سمت خورشيد مينگره ؟
به جاي يافتن جواب ، چرا از سوالها نگذريم ؟
بين ما چيزي بيش از روياهاي کودکانه نبود عشقي وجود نداره
از حالا به بعد تو براي من دختر همسايه اي
و من ، دوست تو
پارو ،لباس بپوش ، بيا طبقه پائين عجله کن ، مهمان هات اومدند
عشق من ! اوه چرا منو رها کردي ؟
چرا شعله رو خاموش کردي ؟
هي ديو
دوست من ، هنوز نخوابيدي ؟ توي خونه من احساس غريبي مي کني؟
من که قبلا هم بهت گفتم اينجا مثل خونه خودته
چيز مهمي نيست ، فقط خوابم نميبره
بگير...خواب
توکه ميدوني من شراب نمينوشم پس قضيه چيه ؟-
اگه "خ" اول خوشيه زندگيه پس چرا اينگونه خاموش نشستي
بخصوص اينقدر غمگيني که نمي دونم اصلا چرا به خونه من اومدي
چيز مهمي نيست
با پدر و مادرت دعوا کردي ؟ نه-
يا اينکه قلبت شکسته ؟
همينه...همينه د" که ميشه دل"
با "د" که ميشه درد رابطه اين دوتا با هم خيلي نزديکه، يار
تو هرگز غمگين نميشي ؟
هندوستان يا انگلستان همه جا همينه
مي دوني خانواده ي من کيه من و ثروتم
براي همين من با موسيقي همنشينم
تومري" رو دخترم و "دادارا" رو پسرم قرار دادم" "دادارا"..."دا"
اين "د" در کلمات نيرنگ است
د" که ميشه دل ، "د" که ميشه درد" د" که ميشه دنيا ، "د" که ميشه دولت"
د" که ميشه دستور ،"د" که ميشه دعا" د" که ميشه دوست و "د" که ميشه ديوانه"
اين ديوانگي رو رها کن ، بذار بره به جايي دور نذار اينقدر در بندت کنه
اما چاني بابو ، کجا بره ؟ هر جا تو بخواي-
روز و شب کجا ميري ؟
بيا به اونجا ...چم چم ...چم چم
حالتون چطوره خانومها ؟ ببينيد کي رو به محفلتون آوردم
چه کسي رو همنوهتون آورديد ؟ دوستم ، هم کلاسيم در لندن-
کجا موندي ديو ؟ بفرما ، اينجا هم محفل منه
بيا يار..بيا تو
چاندراموکي
آينه منزلتون نتونست ديدن صورت منو تحمل کنه خسارت شما چي ميشه ؟
هر غمي که ميادکه نبايد غصه اش رو خورد و هر زياني که ميرسه نشانه يک فايده است
واو چاندراموکي حتي حرف هايت هم فريبنده است
بفرمائيد اين سرمه رو براي جلا دادن برداريد ميگن جلوي چشم و نظر غريبه ها رو ميگيره
خيلي براتون خنده داره ؟ همينطوره
براي دور کردن چشم و نظرسرمه ميزنيد
در حاليکه دور تا دور زنها نشستند
و با هم چشم و هم چشمي ميکنند
با چشمها و حرفهات هردلي رو مي دزدي
من متوجه شدم که بت هم صداي تپشهاي قلب تو رو شنيده
ببين ديو من که گفته بودم
(اون"چ" که ميشه چاندراموکي ، ميشه چمتکار (شعبده باز
البته "چ" چاني بابو هم ميشه
چ" چمتکار ، "چ" چاندراموکي"
ببين چه چيزهايي ميشه از "چ" ساخت
" بوي خوش گلهاي ياس مي دهد "
" انبوه گيسوان تو"
" چهره ات جلوه کرده همچون آذرخش "
" گام برداشتنت مفتون کننده "
" شام (کريشنا) راه منو سد کرد "
"شام (کريشنا) راه منو سد کرد و از من بوسه اي گرفت"
" از من بوسه اي گرفت "
" از صورتم بوسه اي گرفت "
" شال از سرم افتاد...از سرم ،از سرم ،از سرم "
" چرا منو آزار مي دهد "
" آزرده ام مي کند ، وقتي در آغوشم مي گيرد"
" شاهزاده ناندا چقدر خودسر است "
" او باعث شرمندگي من مي شود "
" شام (کريشنا(قبول نمي کند "
" چطور بگويم رنج در و نيم را،گوش نمي دهد "
" چراآزارم مي دهد ، ايشش"
" کوزه اي پراز ماست "
" من در حال راه رفتن با کوزه اي پراز ماست "
" صداي شنيدم "
" صداي گامهايش را شنيدم "
" صداي گامهايش را شنيدم "
" قلبم به تپش افتاد..ترپ ، ترپ ، ترپ "
وقتي دستم رو گرفت" "النگوهايم در دستم شکست
"چطور بگويم"
" رنج درونيم را ، گوش نمي دهد "
" چرا منو آزار مي دهد "
حيرت انگيزه ، به به
کجا داري ميري ، بشين دوست من تازه اين محفل رونق گرفته تو داري ميري
من اشتباه بزرگي کردم ،چاني بابو نبايد اون نامه رو براي پارو مي نوشتم
من ، من بايد برم پيش پارو پارو کيه ؟ صبرکن ، صبرکن منم بيام
وسط منوسم محفل را ترک کردن بي ادبيه
و در محفل ، رقصيدن در مقابل مردان
بي شرمي
تو يک زني چاندراموکي چطور ميشه شناختت
زنها يا مادرند يا خواهرند يا همسرند يا دوست
و وقتي هيچکدوم از اينها نيستند
(پس طوائفند (هرزه
ميتوني غير از اين باشي ، چاندراموکي ؟
قيمت وقتي که گذرونديم
بگير
آره ..دوست من
نگاه کن ! کسي که ميخواستم اينجا بمونه داره ميره
چيزي رو گم کردي ؟ چقدر بيقرار بودند اون چشمها-
نميخواي بگي که بيقراري اون چشمها قرار رو از تو گرفته
مگر طوائف دل ندارند که حق عاشق شدن نداشته باشند ، چاني بابو
بي ! ترديد جايي که "د" دل باشه د" دلبر هم ميشه"
پس يه لطفي به من ميکني ؟ بگو-
فقط براي يکبار باز هم اونو به اينجا مياري ؟
قول نميدم ، ولي سعي خودم رو مي کنم فقط بخاطر تو
ببين مانورما ! انگار امشب ماه هم براي ديدن صورت پارو به زمين اومده
امروز اگه ديوداس اينجا بود ميديد که کي رو از دست داده
پاروي ما خيلي خوش قدمه
مهمان هاي عروسيش دارن از مانيکپور مي آيند
مثل قطاري از چراغها شما ديديدشون-
مگه نميدونيد مادر عروس نبايد به مهمونهاي عروسي دخترش نگاه کنه
آره گفتند که مبادا مادر ، عروس رو چشم بزنه
ميدوني مانورما از امروز نبايد کسي پارو رو پارو صدا بزنه
فقط پاروتي
!کاکيما
پارو هست ؟
مهمانهاي عروسي دارن ميان
ميتوني ببينينش بريم مانوراما
من اومدم پارو
چرا ؟ من اومدم پيش تو براي هميشه-
درست وقتيکه مهمانهاي عروسيم پشت درند ، اومدي ؟
هنوز وقت هست ، من پدر و مادرم رو راضي ميکنم ... به اونها ميگم
تو مادر و پدر داري ، من ندارم خانواده شما آبرو دارند
پس ما چي ، ما نداريم پدر و مادر تو مالکند ، ما چيزي نداريم
اصلامهم نيست که چقدر ما رو بين مردم خوار کردند
در حالي که ما کسي رو فريب نداده بوديم من تو رو فريب ندادم پارو-
پس چرا ترکم کردي ؟ و اون نامه ؟
پارو تو مي دوني ، ديو تو هرگز کاري رو با فکر انجام نميده
از سادگي من بوده
سادگي ... همينجوري ساده اي ديو؟ يه وقت بمن دستبند ميدي
يهو به من نامه مينويسي که عشقي وجود نداره از روي سادگي
يهو براي هميشه مياي که پيش من پارو ! مهمونهاي عروسيت اومدند-
ديگه وقت رفتن رسيده
!من اين از دواج رو قبول ندارم چه اهميتي داره ؟ من قبول دارم-
اگه اينط.وره پس من ميرم به همه ميگم من ساعت 2 نصفه شب تنها اومدم تو رو ببينم-
مي خواي منو بدنام کني ؟ من تو رو بدنام کنم ؟-
چطوري همچين فکري ميکني ؟ ...اگه دوباره همچين چيزي بگي
چي کار مي کني ؟ منو مي زني ؟ از وقتي بچه بودم
منو اينجا نگه داشتي ؟ و وقتي حقم رو مي پرسم
از من رو برمي گردوني ؟ کافيه ... کافيه کافيه پارو-
اينقدر غرور خوب نيست چرا نبايد مغرور باشم ؟-
تو چي داري ديو فقط زيبايي و ثروت
من عفت دارم ، زيبايي دارم و از امروز به بعد ثروت هم دارم
از امروز ما با هم برابريم ، ديو
اگر مردم به شما مالک ميگن من هم عروس يک خانواده اشرافيم
اينقدر مغرور
ماه هم اينقدر مغرور نيست چطور مغرور نباشه ، ماه زخمي شده-
چرا اين کار رو کردي ؟
مثل همون ماه ، صورتت رو زخمي کردم اين نشان عشق ماست ، پارو
" گويي شبي آمد "
" کاروان عروسي از راه رسيد "
" آرام آرام درياي غم "
" با اشک از چشمانش روانه مي شود "
" وقتي نواي ني برخاست "
" حکايتي آغاز کرد "
" هميشه تو را دوست داشتم "
" مي خواستم "
" آرزو مي کردم ،آرزو مي کردم "
"هميشه تو را دوست داشتم ... تو را نه کس ديگري"
" دلم تنها تو را مي پرستيد "
" مي پرستيد، مي پرستيد "
"تنها تو را مي پرستيد ... و نه کس ديگري"
" نه هرگز..."
" نه هرگز ، هرگز"
" و نه کس ديگري "
" غم برشادي اش من سايه افکنده "
" درد او را در خود فرو برده "
" تنها براي گفتن آن به محبوبش نيامده "
" تنها براي گفتن به محبوبش "
" جراحتي که بمن دادي "
" داغي است که چهره ام را شکوفا کرده "
" نگاه مي دارم نشاني را که گذاشتي "
" همچون زينتي روي پيشنانيم براي هميشه "
" محبوب من"
" محبوب من"
" بدون تو..."
" اين زندگي براي من هيچ چيزنيست "
" خالي است"
" پوچ است"
" نا چيزاست"
" به ياد خاطرات گذشته "
" به سنگيني قدم بر مي دارد "
" دل پراز رو يا "
" و چشم لبريزاز اشک "
" از دل"
" فريادي برآيد"
" آن خاطرات کودکي "
" آن رشته آن دلبستگي و محبت "
" آن تاب خوردن زير باران "
" آن خنديدن"
" و خنداندن "
" آن گريستن و سپس آرام شدن "
" هرلحظه آن"
" در دل من"
" مانند شمعي مي سوزد "
" مي برند..."
" منو مي برند "
" محبوب من"
" بدون تو"
" اين زندگي براي من هيچ چيز نيست "
" هيچ است هيچ "
" هميشه تو را مي خواستم "
" آرزو ميکردم "
" دوست داشتم "
" دوست داشتم "
" مي خواستم "
" آرزو مي کردم "
" تنها تو را دوست داشتم "
ديودا در رو باز کن چه کار ميکني ؟
در رو باز کن ! چه ديوانه بازي ايه ؟ به خاطر من ، بازکن-
گفتم ! ديوا و پارو رو جدا نکنيد اما کي به من گوش داد ؟
چه خبره ؟ ببين ! يه چيزي بهش بگو-
نارايان ، بهش بگو لازم نيست ! ولش کنيد-
آتش خودش خاموش ميشه اما نگاه کن-
زمانه با همه بازي مي کنه کاشاليا
حالا زير پاي دخترم فقط سکه نقره است اما حالا نگاه کن
به پسرت نگاه کن اين غرور توئه که آتيش در جان پسرت انداخته
هرنمايش دو رقص داره
اول من و دخترم رقصيديم
و دوم ، تو و پسرت مي رقصيد
چرا تازه عروس اين قدر محزونه ؟ -چون شب پيش
شوهر و عروس جدا خوابيدند اولين شبه-
ميگن شگون نداره ، اما تموم شد
از امشب عروس و داماد با هم مي خوابند
چرا بي خودي عروس رو نگران ميکنيد
بنشين بنشين پاروتي
مي دوني ،ما در اين عمارت همه چيز داشتيم فقط ماه کم داشتيم
که تو کاملش کردي از امروز تو خانم خونه اي
و همينطور مادر اين بچه ها
از همسر اولش بووان سه تا بچه داره
اين پسربزرگت ، ماهندرا احترام ، چوتيما-
و کوچکترينشون ، کاليکا احترام ، چوتيما-
و ياشوماتي ، بزرگترين از اين دوتا
نميدونم چرا کمي لجبازه آروم کردن اون کار خودته
...و همه شما
...امروز بايد عروس رو خيلي خوب آرايش کنيد
امشب اولين شبه
با عمارت آشنا شدي ؟
بله ...من به تو قول ميدم ، پاروتي-
در اين عمارت ، تو هيچ مشکلي نخواهي داشت
غيراز يک چيز
اينجا وقت خيلي دير ميگذره اينجا زمان زود ميگذره-
متوجه نميشم ...؟ ببينيد ، تا چند لحظه پيش من تازه عروس خونه بودم-
و چند لحظه بعد ، مادر کوچک
از عروس تا مادر شدن من هيچ تغييري نکردم
مي خوام يک چيزي رو بدوني من به خاطر اصرار مادرم ازدواج کردم
بچه هاي من به مادر احتياج داشتند و اين عمارت به يک خانم
و شما ...؟
اين سوبترا است ... همسر اول من
بي ترديد از امروز تو خانم اين خونه و مادر بچه هاي من
و تازه عروس مني اما من سوبترا رو هرگز نميتونم فراموش کنم
بد شگوني شب اول تموم شده اما ما از هم دور مي مونيم ، براي هميشه
حالا هر چي ميخواي برداشت کن اشتباه من يا گناهم
اما منو ببخش پاروتي
صبح بخير دوست من ، صبح بخير چه خوش شانسي دوست من
من از شراب کمک مي گيرم تا مست بشم
تو حتي دست به مشروب نمي زني با اينحال مست مستي ؟
چرا بمن نگفتي ؟ يا شايد منو غريبه دونستي که عشقي داري ، پارويي داري
بيهوشيت همه رازهاتو رو فاش کرد
کي منو اينجا آورده ؟
چه بي وفاست عاشق من
چه تاسف آوره ، بوسيله يک طوائف از خيابان نجات پيدا کردم
چه حق نشناسه چاني بابو براي محبتي که بهش کردم منو گاز ميگيره
حرف منم همينه ! اون از روي انسانيت به تو کمک کرده در وضع بيماري
تو رو توي خيابان پيدا کرده و به اينجا آورده بعد از دو روز به هوش اومدي
اون اصلاً چشم روي هم نذاشته از تو مراقبت کرده و به گريه هات براي پارو گوش کرده
بجاي لطفي که به تو کرده بي احترامي مي کني
حالا بگذريم ،اين عادت مالک هاست از حرفهاي تحقيرکننده قصد و غرضي ندارند
طوري رفتي انگار ديگه پيدات نخواهم کرد اما از بخت خوش
من دوباره پيدات کردم ...داروتون
همين حالا بخوريد
من داروي تو رو نمي خوام ترجيح ميدم بريزمش دور
باشه ، اگه دوباره بيهوش بشي ميندازمت همونجا که پيدات کردم
مگه نه چاني بابو ؟
اين چيه ؟ ...چاني بابو گفت-
تو دو شب اينجا بودي و چراغ اتاقت خاموش نشده
اين قيمت دو شبي که به خاطر من صرف کردي
حالامي فهمم که پارو به چه دليل تو رو ترک کرده
تو از اصل عشق دوري تو حتي لياقت همدردي هم نداري
!شنيدي چاني بابو يک طوائف از عشق حرف مي زنه
حالا بايد از اين ياد بگيرم که عشق چيه ، محبت چيه ؟ به کي ميگن عاشق ؟
عشق تجلي روحه ، عشق عبادت معبود و محبت سرمنزل زندگي
اما جاي تاسفه ، چاني بابو که دوست شما هيچ کدوم اينها رو نداره
نه روح ،نه عبادت نه مقصد
آنچه که هربار در ميان انگشتانت ميگرداني ديو بابو
پول زير پاي طوائفه
اگه اينقدر برات مهمه ، چيزي که صرفت کردم رو بهم برگردون
دو شب
تو دو شب به من بدهکاري ، ديو بابو ...تا وقتي شما نيايد
محفل رونق نمي گيره اين چشمها منتظر خواهد ماند
بهر حال "د" چه اول دوستي باشه ، چه ابتداي دشمني بشينه ، "د" يعني دوشب به او بدهکاري ، يار
بي وفاست عاشق من
موسيقي بنوازيد
شال حجاب رو از سربرداريد
محفل خوشگذراني رو راه بيندازيد
محفل منتظره ، چاندراموکي نه ، نه تا وقتي ديو بابو نياد اين محفل شروع نميشه-
طلاي خالص دست ساز ،از لکنو
بهمنوه يک حلقه بيني از طلا
مي خوام زنگ هاي پايت رو خودم ببندم
و حلقه بيني رو بزنم
از اين کار دست بردار کالي اگه نزديکتر بشي ميسوزي
با شمع هائيکه اين محفل رو روشن کرده
اگه بار ديگه اينگونه گستاخي کني من يک حلقه بيني بتو ميدم
تا در اين محفل ببندي
واه ، من شيفته اين اداهاي توام
وگرنه اين بازار پر از زيباروست
اما کسي که تو از عمق قلبت منتظرش هستي
نه به تو علاقه اي داره ، نه به خواندنت
اين شمعها رو براي کسي روشن کردي که چنان عاشق پاروئه ، که اون روز پارو پارو کنان در آتش ميسوخت
اون هرگز نخواهد آمد، چاندراموکي اون مياد ، خواهيد ديد که مياد کالي بابو-
اين رو دلم گواهي ميده چرا اين گواهي رو به شرط بدل نکنيم-
اگر قبل از خاموش شدن اين شمع نيامد
تو اين پابندها رو ميبندي و مي رقصي
و محفل متعلق بمن ميشه -قبوله
...و اگر اون بياد
تو در حالي که اين پابندها رو بستي محفل رو ترک ميکني
قبوله
" اين صداي گامهاي کيست "
" اين سايه قامت کيست "
" بردلم ضربه مي زند "
" چه کسي به اينجا قدم مي گذارد "
" که اينچنين بر من رنگي سبز پاشيده "
" خوشي من! اينگونه "
" منو مي کشد "
" نه ماه نشانه اي بردست من نهاد "
" نه ستاره ها بخت منو رقم زدند "
" بي هيچ شکايتي به در گاه خدا "
" هر غم در من پنهان "
" هرستم مايه خنده ي من "
" خارهايي رو به جان خريدم "
" که از گلهايش زخم ديدم "
" اما هر زمان که دست به دعا برداشتم "
" بدرگاه خدا "
"دعاي من تو بودي" "قبول بفرما ... الله"
" اينچنين بر من رنگي سبز پاشيده "
" اين خوشي ، منو ميکشه "
" اينگونه منو ميکشه "
عادت نداشتي بخوري چرا زياده روي کردي که نتوني تحملش کني
کيه که تحمل نوشيدن رو نداشته باشه
من نوشيدم که بتونم اينجا بنشينم
بتونم تو رو نگاه کنم بتونم تو رو تحمل کنم
بتونم مست بشم بتونم پارو رو فراموش کنم
ولي چاندراموکي
ياد پارو مستي رو از سر من مي بره
چرا بعد از اين همه نوشيدن ياد او روز و شب همنوه منه ؟
...چرا
چرا ؟
چرا انسان بايد اينقدر ساده و نادون باشه ؟
چرا بايد اشتباه کنه ؟
چرا براي يک اشتباه کوچک بايد اينقدر سخت تنبيه بشه ؟
چرا رسم زندگي اينجوريه ؟
...يکي ازدواج ميکنه و ميره و يکي ديگه
منو ميکشه
چه اشتباه عجيبي
يک گلستان رو
فداي برگ گلي کردم
...افتادم
به من دست نزن از تو متنفرم
تحمل ديدن صورت هيچ زني رو ندارم
از امروز ديگه به اينجا نميام
هر زمان بياد پارو بيفتم ميام
هر زمان بخوام خودم رو تنبيه کنم ميام
کجا رو دارم که برم
اينجا ميتونم خودم رو حبس و تنبيه کنم چرا بايد خودتون رو تنبيه کنيد ؟-
چون هر روز قلب من براي اثبات عشقش در آزمايشه
سرورم ...هر روز اين عشق امتحان ميشه
و هر روز نظر من ثابت ميمونه
تو گناه کاري و بايد به سزاي عملت برسي
پارو
پاروتي ما در همه کارهاي عمارت نظر ميده
تازه عروس همه نگراني ها رو برطرف کرده
چهره پاروتي دوباره همه خوشيها رو به اين خونه برگردونده
با مادر خوانده ياشوماتي آشنا شو اين پاروتيه
بيشتر شبيه دختر بووان چودري هستي تا همسرش
من براي اون هر چي که باشم-
من و شما مثل دو تا خواهريم بايد همديگر رو بغل کنيم
اما چون شما از من بزرگتريد به شما احترام ميذارم
اينطور که ميبينم ،در مانيکپور زنها بيشتر از دخترها زينت دارند
درسته مادر بزرگ ما دخترانمون رو به خونه بخت مي فرستيم-
به اين اميد که خوشبخت بشوند اما نااميد ميشيم ،درسته مادر بزرگ ؟
ياشوماتي من مشتاق ديدارت بودم
تو و من تقريباً هم سنيم نبايد مقابل هم قرار بگيريم
خوب تو تصميم بگير چه رابطه اي با هم داشته باشيم ؟
مادر و دختر ؟ يا دوست ؟
مادر
اين چيه ؟ اين همه ؟ هديه ، از طرف مادرت-
به تو بيشتر مياد
پاروتي ، ميخواي همچنان با دخترت حرف بزني به جمع ما نمي پيوندي ؟
من قليان کشيدن رو دوست ندارم قليان کشيدن اينجا يک افتخاره-
من قبول ندارم هيچ افتخاري در چيزي که دود ميشه نيست
!عجب ، مادر خوانده اي من از شنيدن حرفهاتون لذت بردم
خيلي مشتاق ديدارتون بودم ،من عروسي شما رو از دست دادم و شما عروسي من رو
احترام من
لمس پاهاي شما لذت بخشه آرزوم برآورده شد
...کاش من به عروسي تون آمده بودم
از گوشت مي گرفتم و مي آوردمت
چطوره ، خوشتون ميومد از گوش ميگرفتمت
رو زاول آشنايي رو من هرگز فراموش نمي کنم ، مادر خوانده
روابط رو هم فراموش نکن
آقاي لندلورد ! عجله کن ببين ، پارو اومده
پارو ! حالت چطوره ؟
چند روزه منتظرتم چرا جمعيت جلوي دره ؟-
همه چيز رو به راهه ؟ نارايان موکرجي-
نفس هاي آخرشو مي کشه و شما اينجاييد، بايد بريم اونجا ؟-
دلم قبول نمي کنه
بگو ببينم ميخواي به ديدن مردي بري که به تو و مادرت توهين کرده
مهم اينه که آدمها پي به اشتباهشون ببرند اينجوري رابطه ها رو قطع نکنيد
من ميرم اونجا
کل دهکده ، همه اقوام براي اداي احترام آمدند
اما خبري از پسر غزيزتون ديوداس نيست ؟ در سته مادر
بفرما! اونکه هيچ نسبتي با ما نداره اومد
نگاه کنيد پدر چه کسي براي ديدنتون اومده
ديوداس ...؟
نه ارباب ، پارو آمده
نه ، نه پدر
وقتي بچه بودي ، هر وقت ديودا رو گم مي کردم ازت مي خواستم اون رو پيدا کني
من به خودم بد کردم نه سوميترا ؟
تمام شب اون از من سوال ميکنه ديو کجاست
حالا من کجا بايد دنبالش بگردم طوفان من ؟
چي شده ؟
اگه اينقدر پستم ديو بابو که حتي نميتونم بهت دست بزنم
اگه اين برات مهمه چرا به زندگي من وارد شدي
من به تنهايي خودم راضي بودم چرا مسيح بدبختي من شدي ؟
ديدي ، سرفه ات برطرف شد ...اگه حواست پرت بشه
عميق ترين زخم ها هم شفا پيدا ميکنه چه کار کنم ؟-
تمومش کن ، به انداز ه کافي خوردي
چرا اينو نميگي ، به اندازه کافي زندگي کردي ؟ چطور بگم ... ؟-
تو پارو رو داري ، ياد پارو رو من فقط تو رو دارم ... عشق قلبم
به هر چي دست بزني طلا مي شه
رو خودت قيمت ميذاري يا رو من ؟
در دنياي نسبت ها طوائف چه ارزشي دارند ؟ هيچي
...با اينحال تو حتي اجازه نميدي بهت دست بزنم
عاشق من شدي ؟ اينو ازم بپرس ، براي کي نفس ميکشي
براي کي نفس ميکشي ، چاندراموکي ؟
چي بدست مياري ؟ نه خونه اي دارم نه دلي
عشق تنها بدست آوردن نيست ديو بابو اگه اينطور بود من بارها عاشق شدم
اما عشق حقيقي فقط يک بار
اگردر اين جام بيش از حد بريزي چي ميشه ؟
سر ريز ميشه به زمين ميريزه
همينگونه ، جام ديوداس از عشق پارو پرشده
بيشتر بريزيم توش ، سرريز ميشه
خودش به زمين ميريزه و تو رو هم پائين ميبره
شراب در حال ريختن بر زمين جام رو لمس ميکنه و ميريزه
پس بريز
سرريز شو
ديوداس کجاست ؟ صداش کنيد ، مي خوام ببينمش
او خوابيده ، الان نمي توني ببينينش چطور نمي تونم ببينمش ، اومدم ببرمش-
من نميذارم توي اين جهنم بمونه
...ارباب کوچک کي به تو گفته که من اينجام ؟-
چاني بابو
...پدرتون
پدر حتي نمي خواد صورت منو ببينه چرا تو رو فرستاده ؟
بهرحال اگه منو اينطور ببينه خيلي ناراحت ميشه
آقاي نارايان موکرجي از گذشته پشيمونند
برو درمداس ، برو گوش کن ديودا-
پدرتون ديگه زنده نيست
چقدر بد
چطور اينقدر ناگهاني ...؟
مرد خوبي بود
چنين مردهايي خيلي کم به دنيا مي آيند
ولي پدر يه
عنوان جديد گرفته ،نه ؟
مرحوم آقاي نارايان موکرجي
خيلي منو دوست داشت
خيلي بد شد، خيلي بد
مرحوم ، آقاي موکرجي
مرد خيلي خوبي بود
ديوداس هر روز مي خوره ؟ بپرس کي نمي خوره ؟-
صبح شراب ، شب شراب شراب آب و غذاشه
چرا جلوشو نميگيريد ؟ فقط اگه تو خونه بمونه ميشه-
سخت تو خونه بند ميشه
هر روز در خونه چاندراموکي توي چليپوره
در طبقه بالا ، خونه اي براي ديوداس ساخته
ديوداس! درخونه طوائف زندگي مي کنه ؟
چشمها فقط اينها رو ميبينه
تو چاندر ماکي رو ديدي ؟ وقتي رفته بودم ديودا رو بيارم ، ديدمش-
چطوريه ؟
همونطور که همه ميگن ، زيباييش سحرکننده است مشهورترين طوائف اون شهره
همه رو محو خودش کرده ، همينطورديودا رو ما بايد ديوا رو از اون جهنم نجات بديم ، پارو
من نميتونم چيزي بهش بگم اما اون حتماً به حرف تو گوش ميکنه
او تو رو قبول داره حرفت رو رد نمي کنه
خواهر ، يه چيزي بگيد
پارو ، فقط تو ميتوني جلويش رو بگيري فقط تو ميتوني جلوي مست کردنش رو بگيري
درمداس ، خودت رو کنترل کن تو اون رو برميگردوني پارو
پارو از بدنامي نمي ترسي
ما خودمون رو بدنام کرديم همون وقتي که از هم جدا شديم
تو خوشبختي ،مگه نه پارو ؟ اونجا با بقيه ي جاها فرق ميکنه ، ديو-
ملک بزرگ ، مالک هاي بزرگ ...آدمهاي مهم ، معاملات بزرگ
معاملات بزرگ خيلي بزرگ شدي پارو
شبيه اشراف زاده ها ...خال بزرگ ، چشم هاي درشت
و در اون چشمهاي درشت روياهاي بزرگ
ملک بزرگ ، مالک هاي بزرگ و
و بچه هاي بزرگ
ديدن اشک براين چشمهاي درشت
براي من قابل تحمل نيست
حالا که اينجا اومدي چيزهايي پيش منه که ميخوام بهت برگردونم
شايد بعدها به اين خونه نيام
...بيا، بيا پارو
همراه من بيا
همين جا وايسا
...اينو نگاه کن
مال تو بود برش داشتم ...يادته
...آهاي ديودا
چي شده پارو ؟
ديودا ، پابندم گم شده اونو نديدي ؟
نه ، من نديدمش
من قايمش کرده بودم
و تو مي دونستي من قايمش کردم و چرا ؟
هر روز توي خونه با اين پابندها مي دويدي چم چم چم ..ديودا اين ، ديودا اون
واين کوزه تو
واين رو ببين نشانه عشق و جدايي ما
دهکده رو ترک کردي رابطه رو قطع کردي
اما من هنوز همه رو اينجا نگه داشتم
و خاطرات تو هم پيش منه
اين چيه ؟ - چندتا سکه
سه روپيه فقط خاطره شون باقي مونده
اينها مال من بود ... تو دزديدي
من اونا رو پس ميگيرم اما با سودش پس ميگيرم
با چقدر سود پس ميگيري ؟ دو درصد-
دو درصد
در يک ماه 6 سنت
در يک سال 2 7 سنت
در 31 سال
سيزده سال پارو
ميشه 36/9روپيه
تو حسابرسي قوي شدي زمونه بهم ياد داد ، پارو
بگذريم ، بيا درباره چيزهاي ديگه اي حرف بزنيم
چرا پا پيش نميگذاري و يک عروس براي ديوداس پيدا نميکني
شنيدم دخترهاي مانيکپورتون خيلي خوبند ؟ همينطوره ، اما تو خوشگلش رو ميخواي ، نه ؟
نه ، خوشگلش نه فقط شبيه تو باشه
کسي که خوش برخورد باشه ؟ نه يه کم بد ذات باشه-
که بتونه سر هر موضوعي با من دعوا کنه گفتم که بايد مثل تو باشه
از اينها هزار تا پيدا ميشه نه بابا هزار تا نميخوام
فقط يکيش رو کنترل کنم ، کافيه
شراب رو ترک کن ، ديو نه-
سعي کن -نه
ميتوني ترک کني به من قول بده از امرو ز به شراب لب نمي زني
تو مي توني به من قول بدي که فراموشم ميکني
ديگه خيلي ديرشده ، پارو
تا نگي که ترک ميکني از اينجا نميرم
نميتونم قول بدم مي توني-
انسان هرکاري رو اراده کنه ميتونه انجام بده تو مي توني همين امشب با من فرارکني-
چي داري ميگي ؟ مي توني با من فرارکني؟-
کسي از تو مراقبت نميکنه مي توني با من فرارکني؟-
از کودکي يه رويا داشتم که با تو باشم به تو خدمت کنم اگه عشقي باشه ، باکي نيست-
اون رويا ناتمام موند يه فرصت براي برآورده شدنش بهم بده
به خونه من بيا من ازت مراقبت ميکنم مي توني با من فرارکني ، پارو ؟-
من نمي تونم تو رو در اين وضعيت ببينم احساس ميکنم دارم ميميرم
دارم ميميرم
اگه خدمت به من تو رو دل خوش مي کنه ، پس باشه
من قول ميدم ،قبل از مرگ حنماً يک بار به در خونه ي تو بيام
به جان من قسم مي خوري
سنگدل
مادرت پول ها رو هدر ميده همه رو ميده به خيريه
به زودي پس اندازمون تموم ميشه ...تو کاملاً درست ميگي اما-
اما چطوري ميتونم جلوي مادر رو بگيرم ؟ اين قدر احمقي-
تو نميتوني ، اما من ميتونم جلوشو بگيرم تو جلوشو ميگيري ؟ اما چطوري ؟-
کليدهاي صندوق ؟ پيش توئه ؟ مادر دنبالشون ميگشت
من کليدهاي صندوق رو مخفي کردم اگه ازت پرسيد تو ميگي کليدها گم شده
-کليد شده
پولهاي صندوق هم دزديده شده
چي ... ؟ کليد صندوق گم شده-
پولهاي صندوق هم دزديده شده
برادر شوهر! تو ؟ صبح به اين زودي ؟ توي اتاق کار ؟
و شراب ...؟ بدون توجه به آبروي خانواده ؟
مردم چي ميگن ؟ مادر چه فکر مي کنه ؟
وقتي کليدها رو مي دزديدي به اينها فکر نکردي ؟
مردم چي ميگن ؟ مادر چه فکر مي کنه ؟
تا حالا ثروت اجدادمون اينطوري !با الکل برباد نرفته ديو
کليدهاي صندوق اجداديمون اينطور !دزديده نشده
يک چيزي رو بدون ...تحت هيچ شرايطي
کليدها رو بهت نميدم تو اين کليدها رو برميگردوني-
امروز و همين حالا
در همين اتاق
به دست مادر
فکر نکن من اين قدر ضعيفم منم از يه خانواده ثروتمندم
من در صندوق خانه پدرم پول زيادي ديدم
اما تو ديوانگي اين خانواده رو نديدي ؟
ديو ، داري چي کار مي کني ؟ برادر تو حتماً قبول داري که-
من هم به همون اندازه از ثروت اجدادمون ارث ميبرم که تو مي بري
آره ، اما چرا تو داري مشروب رو ميريزي ؟
من ميخوام سهمم رو آتيش بزنم اگه ميتوني سهمت رو نجات بده
من هر چي بخواي بهت ميدم
الان ... فقط کليدها هرگز بهشون دست پيدا نمي کني-
کوماد ! کليدها رو بهش بده و گرنه اينجا رو آتيش ميزنه
بذار هرکاري ميخواد بکنه من از تهديدش نمي ترسم
خونه رو آتش زد مادر رو صدا کن
کوماد ، کليدها رو بده نه-
اون ديوونه شده تو هم ديوونه شدي ؟
نه ! -کليدها رو بهش بده
چي شده کوماد ؟
توي اين خونه چه خبره ؟
شما دنبال ميگشتيد
من اونو با کليدها گرفتم و اون منو تهديد کرد
اون کليدها رو نميده سهمش رو ميخواد
وگرنه ، خونه رو آتش ميزنه من بهش گفتم
تو سهمت رو ميخواي ؟
سهم تو از اين خونه فقط همينه ديو
هيچکس در اين خونه تو رو نفهميد
همه ما در قبال تباهي تو مسئوليم
قبل از اين که بقيه رو هم به تباهي بکشوني خونه رو ترک کن
پدر گفت دهکده رو ترک کن همه گفتند پارو رو ترک کن
پارو گفت مشروب رو ترک کن امروزم شما ميگيد اين خونه رو ترک کن
کي مياد اون روز که اون بگه
دنيا رو ترک کن
مادر ، من هيچ حقي از سهم اين خونه ندارم
اما من سهمي از شما هستم اين حق رو کسي نميتونه از من بگيره
حتي شما
اين يه مراسم مذهبي قديميه سالهاست که اجرا نشده ، کار آسوني نيست
براي مراسم ، خودت بايد از جلوي در فاحشه خونه کمي خاک کثيف بياري
در اون خاک ، تصوير الهه ها ساخته مي شه
ميدونم
بايد جايي بري که مردم از ترس بدنام شدن به اونجا نميرن
چرا مادر بزرگ ، اونجا آدمي زندگي نميکنه ؟ اونجا هوا جريان نداره ؟
خورشيد اونجا نمي تابه ؟ هيچ باراني اونجا نمي باره ؟
طبيعت تبعيض قائل نميشه ما چرا قائل بشيم ؟
پاروتي درست ميگه حتي سوبترا هم مي خواست اين کار رو انجام بده
باشه هرطورکه پاروتي بخواد همونه
ولي يادت باشه ، دورگاما دعاست شما مطمئن باشيد-
به ماهندر ميگم که اسباب سفرت رو فراهم کنه
ديوداس در محله طوائف زندگي ميکنه ؟
بانويي اينجاست ، مي خواد شما رو ببينه درباره ديوبابو مي پرسه
حنماً بايد پارو باشه
پارو ... ؟
از کجا ميدونستي من پاروتي هستم ؟ ...ديو بابو هميشه ميگفت-
خانمي که مياد اينجا و در مورد اون ميپرسه فقط پارو ميتونه باشه
چي کار مي کني؟
احترام به بانويي که من هرگز نميتونم به جايگاهش برسم
شنيده بودم دختران اينجا بسيار زيبايند اما تو هم زيبايي هم حيله گر
کاش اين رو هم مي فهميديد که من دلي هم دارم
چاندراموکي چاندراموکي اسم توئه ، نه ؟
مردم من رو ديوداسي صدا ميزنند
خيلي مشهوري بودم ... نه حالا-
چرا؟
فرشته اي قلبم رو لمس کرد از فداکاري چيزي آموختم که ياد نداشتم
چقدر عجيبه ، يه طوائف اينطور صادقانه قسم ميخوره
بله خيلي عجيبه
آنچه که اشراف زاده اي رو به خانه طوائف کشونده ؟
ديو کجاست ؟
منم بي تاب شنيدن صداي قدمهاشم ...شش ماهه
اين چشمهام اونو نديده دروغ ميگي-
اگه به من اطمينان نداري ، بگرد تا خاطر جمع بشي تو اينو نميفهمي-
تا کي ميتوني ديو رو اينجا نگه داري
تا وقتي زيبايي ، جواني و پول داره
کي اين بازي رو تموم ميکني ؟
چقدر از ديو ميگيري ، من بيشتر به تو ميدم نميتونم ببينم ديو توي اين جهنم عذاب مي کشه
چقدر عجيبه
پارويي که ديو رو ديوونه کرده امروز براي خريدنش اومده
چي ميتوني بهم بدي ؟ موقعيت اجتماعيت رو ؟
ميتوني کاري کني در چشمهاش عشق من برق بزنه ؟
يا کاري کني اجازه بده بهش دست بزنم فقط براي يک بار ؟
اون رويا ، اون انتظار ، اون اميد که ديوبابو در قلب من افروخته
همه رو ميتوني برآورده کني ،ميتوني ؟
نه ، شما نميتونيد پارو
من هم نميتونم ديو رو بشما بدم اما من او رو از اينجا ميبرم-
و هيچ کس نمي تونه امرو ز جلوي من رو بگيره نه تو،نه قانون و نه حتي خود ديو
اين رو فراموش نکن ، در تقدير طوائف شوهر کردن نوشته نشده
براي طوائف هيچ تقديري نوشته نشده
از نگاه تو که ببيني چيزي پيدا نميکني از نگاه من ببين
هر چهار طرف اونو ميبيني
نگاه کن ديوبابو اونجاست در شعله اون شمع
اونجا دراز کشيده روي اون تاي پتو
در اون جام نيمه تمام
امروز براي تشنگيش ريخته امروز بوي خوشش در اين اتاق پيچيده
اگر ميتوني ببريش ، ببر اين شمع ،اين پتو ،اين بوي خوش
همه مال تو
چيز ديگه اي از ديوداس پيش من نيست تا بهت بدم خيلي ديو رو دوست داري ؟-
من فقط اونو ميپرستم
حالا خيالم راحته که ديو تنها نميمونه
اوه فراموش کردم براي چي اومدم ميخوام دورگا پوجا رو اجرا کنم
از جلوي در خانه تو ، خاک ميخوام
اجازه ميدي ...؟
اين چيه ؟ ...من براي بردن ديو اومدم ، به جاش
اونو به تو مي سپرم
من براي دورگا پوجا منتظرتم حتماً بيا
چاندراموکي
خيلي خوشحالم که به اينجا اومدي
واقعاً ، خيلي خوشحالم کردي
چطور ميتونستم دعوتت رو رد کنم ؟ بايد ميومدم
ديو رو ديدي ؟
چه کسي به ديدنت اومده ؟
چاندراموکي ، دوستمه از کلکته اومده
خوش اومدي ، اينجا رو خونه خودت بدون پاروتي نذاري زود بره
حنما ً، فقط بعد از مراسم دورگا ميري
نه پارو ! من نميتونم بمونم
چرا نميتوني بموني ؟ سال هاست با کسي قلباً حرف نزدم
بيا ، جشن بگيريم و غم ها رو فراموش کنيم
بيا بخونيم ، برقصيم کمي لذت ببريم
نه شايد شادي مون به ديودا برسه-
پارو ، به حرف من گوش کن ردنکن ، به خاطرديو-
بيا کالي ،بازي شطرنج هنوز تموم نشده
بازي شطرنج اصلي اينجاست
نگاه کن ، چاندراموکي ديوداس اومده براي ديدن پاروي ديوداس
پارو کيه ؟ مادر خوانده-
پاروتي ، با يه حرکت 4 نفر رو مات ميکنم
پارو
چاندراموکي
بووان چودري
و ديوداس
ديودا ، صبح شده
اما براي اين دل هميشه شبه
بيا از اينجا بريم کجا درمداس-
يکي يکي همه رابطه ها به پايان رسيد
بين پدر و من هيچ علاقه اي نبود ، درسته ؟
من طوفان اون بودم و اون شلاق من
حتي در لالايي مادرم هم برادرم اول بود ، درسته ؟
برادر م و من هيچ وقت هم عقيده نبوديم اون اهل حساب بود و من نبودم
رابطه من و زن برادرم هميشه مسخره کردن بود
من اولين نفري بودم که اين بازي مسخره رو تموم کردم ، درسته ؟
و پارو ، من دوستش داشتم
ميدوني
اينقدر ...
اينقدر ..درسته ؟
حالا اونم با من غريبه ست
يکي ديگه هم هست درمداس
يکي هم چاندراموکيه که منو بيش از حد دوست داره
...اما
روحاني
روحاني
با مراسم مذهبي آشنايي ؟ البته-
مراسم متوفي رو اجرا مي کني ؟ نام متوفي چيه ؟-
ديوداس موکرجي ديوونه شدي ؟-
مراسم مرگش رو اجرا مي کنيد ؟
روحاني ، برو
ديودا ! اين چه ديوونگيه ؟
برگرد
ديگه جلوتر نرو
خدايا ، اونو بيامرز
برگرد ، خواهش ميکنم
" در پيچ و تاب "
" تپشهاي قلبم در تب و تاب "
بيا چشم بد رو دور کنيم" "درخشش رو از بين ببريم
" زنگهاي رقص به پايم "
" پابند به پايم "
" مي رقصم و مي چرخم "
" در پيچ و تاب "
" تپشهاي قلبم در تب و تاب "
" بيا ببين اين صداي خلخال هام از چيه "
" اين برق عشق در چشمهام از کيه "
" اين قدرت ماورائي در آوازم از چيه "
" اين بيقراري جانم از عشق کيه "
" خال پيشاني من اونه "
" خوابناکي پلکهاي من اونه "
" جسم تو و جان من اونه "
" تپشهاي قلب من و تو اونه "
" صداي چنک چنک النگوهاي من اونه "
" صداي گنک گنک دستبند من اونه "
" تو به من دنيا رو دادي "
" به من شاديهات رو دادي "
" از تو هرگز دور نميشه "
" بپذير تا بکشم سندور بر پيشاني "
" تو گلي در آغوش اويي "
" من خاک زير قدمهاي اويم "
و او مادر بزرگ
چه جشن رنگارنگي
يه اشراف زاده و يه طوائف با هم برگزار ميکنند
همين-
و همه دهکده مي بينند
اين زني ، که مادر خوانده دوست صدا مي کنه يک زن بازاريه
مگه نه مادر خوانده ؟
پاروتي چي ميشنوم ؟
چرا ساکتي جواب بده خجالت مي کشه-
مالک ها طوائف رو نگه ميدارند
حالا يه خانم عمارت با يک زن بدکاره دوستي مي کنند ، خيلي عجيبه
تو نمايش رو شروع کردي ، من تمومش کردم
نه کالي بابو ، اگه مردها مي تونستند نمايش بدهند چه نيازي به طوائف بود ؟
اونوقت تو هم بازاري ميشدي
تو مي دوني و همه دهکده هم مي دونند
طوائف رو اشراف زاده ها به اينجا ميرسونند
و حرومزاده ها از نجيب زادگاني مثل تو به دنيا ميان
اگه ميخواي بهشون بگو حرومزاده اما خون نجيبها توي رگهاشونه
اشرافيت با فاحشه ها هم جايگاه نيستند
کاملاً درسته مادر بزرگ اما چرا اين بانو بايد خجالت بکشه
اگه اون چند کلمه اي با من صحبت کرده بخاطر اينه که فکر کرده من هم آدمم
کسي که بايد خجالت بکشه اونه که بدنام محله بدکاره هاست
هر جايي که نشاني از عياشي اجداد اونه
تا حالا فکر کردي کالي بابو ؟ در ميان طوائف خواهري هم داشته باشي
چرا خواهر ؟ از طوائف دختراني داشته باشي
... توي اون خاک جلوي در
تصوير الهه ها شکل مي گيره و اون خاک ضعيف نيست
نمايش حالا تمام شد
... من ميرم ، بانو
برميگردم به دنياي خودم شايد در روشني رنگارنگ محله بدنامها
باز هم چهره (الهه) ديوداس منعکس بشه
خداحافظ
قبل از رفتن بايد عذرخواهي کنم
صحبت توي جمع درباره چاندراموکي اشتباه بود
اما دوباره اشتباه نکردم ...درباره دوستي تو و ديوداس
به شوهرت و مادر بزرگ گفتم
تو دوست داشتي گوش منو بپيچوني من ميخواستم بيني ات رو ببرم
خداحافظ
پاروتي ما رو انگشت نماي همه کرده
دارم ميگم موضوع همينجا بايد تموم بشه
شما منو صدا کرديد ؟ بله پاروتي-
ميخوام بدونم ديوداس کيه ؟-
ديوداس دوست دوران کودکي منه
او عشق من و مايه غرور منه و اون هرلحظه با منه
ميدوني چي داري ميگي پاروتي ؟ همونکه شما اون شب به من گفتيد-
بدون شک شما بانوي اين عمارتي مادر بچه هاي مني
اما سوبترا ، من هرگز فراموشش نمي کنم سوبترا زن من بود-
سوبترا اولين عشق شما بود وديوداس هم اولين عشق من
اولين عشق ، بعد سال ها از بين نميره هميشه در قلب ميمونه
پاروتي ، فراموش کردي تو بانوي اين عمارتي
شايد براي همين از نظر شما ، من گناهکارم ؟ من هر مجازاتي شما تصميم بگيريد قبول ميکنم
تو حتماً مجازات ميشي ، پاروتي
هرکس در اين خانه نافرماني کرده به سزاي عملش رسيده
از امروز به بعد ، پاتو از اين خونه بيرون نميذاري اين مجازات توئه
عجب تنبيهي ، پاروتي ؟ در حقيقت اين ما هستيم که داريم تنبيه ميشيم
شمعهايي که براي جشن روشن کرده بوديم خونه مان رو به آتيش کشيد
هميشه بايد چيزي رو که تهديدي براي آتش گرفتن خونه است خاموش کرد
موسم شراب ، موسم آواز ،موسم مستي است
بدون تو خرابم وقتي تو مياي انگار بهار اومده
نگران قيمتش نباش يار جام در پي جام بنوش يار
هي دوست من ؟
" شيشه به شيشه ميخوره "
شيشه به شيشه ميخوره" "هر چه بادا باد
شيشه به شيشه ميخوره" "هر چه بادا باد
ببين چه جوري ..لبريز ميشه" "چلک ، چلک ..لبالب ..لبريز
طبل بزن روي پاي خودت ضرب بگير" "وقتي جام لبريزه ..ببين چه جوري
" ببين چه جوري با ضرب تمک ، تمک تم "
" شيشه به شيشه ميخوره "
" اين شراب "
" اين شراب ميريزه همچون باران خاطرات "
سرريز ميشه ، ميريزه" "از دل اين شراب
" اين شراب از لب گذر ميکنه "
" تا بگويد حرف دل را "
" همچون آذرخشي بردل آتش ميزند اين ابر غمها"
" وقتي که به دل ميرسد "
" مي آيد...مي آيد"
" ياد او"
" اوکه يک نظر ديدنش "
" اوکه يک نظر ديدنش "
" مي يابد "
" اينقدر فرياد "
" اينقدر فرياد "
" رقص ميرا براي پرستش توست "
" کريشناي من "
" چنک، چنک چن ..پابند بهم مي خوره "
"عشق من دلم تو رو آرزو ميکنه حتي اگه بدنام بشه"
" ببين چه جوري"
" تاپ ، تاپ دل ...به قلبم ضربه مي زنه "
حتي يه قطره شراب هم براش مثل زهره
هر لحظه ممکنه به خودش خيانت کنه
سعي کنيد شاد نگهش داريد
!خداي من
چيه درمداس ؟ اگه گريه کني منم به گريه ميندازي
اونوقت مردم ميگن که طوائف نميتونند نقش بازي کنند
ما بايد ديوبابو رو شاد نگه داريم ، نه ؟
اين بازي هم تمومه ، من باز برنده شدم
بازي با تو فايده نداره يه روزه همه ما رو غارت ميکني
اگريکي دو بار ديگه باهات بازي کنم بايد کل اينجا رو بفروشم
تو چرا مي خندي ، برو بيرون
وقت خوردن داروت شده الان ميآرمش
کمي با شراب بيار و گرنه اثري نداره حتي فکرکردن به شراب هم برات ضرر داره-
پارو رو ديدي ؟
پاروي من چطوري بود ؟ اگه عشق به انسانها صورت ميبخشه
پس دل و چهره عشق کاملا شبيه پاروئه
آدمها هميشه دو چشم رو با کنايه توصيف ميکنند و من با گستاخي
يکي رو پارو ، يکي رو چاندراموکي مينامم
او احساساتي و با نشاط
و تو چه متين ، چه خوش برخورد
او چون خرگوشي گريز پا چون رودخانه اي جاري
گاهي دروغگو... گاه پروانه و گاه ماه و تو...؟
گاهي غزل ، شاعرانه گاهي اشک و گاه شمع
همه اونو دوست دارن اما کسي تو رو دوست نداره بجز من-
اين چيه ، چاندراموکي ؟ من بردباري تو رو ستايش ميکردم
تو من رو هم ذوب ميکني ببين چطور آب شدي
اگه اين شمع بخواد اينطور آب بشه من اينجا در تاريکي ميمونم
تو براي من کارهاي زيادي کردي پس يه کار ديگه هم بکن
اجازه بده از اينجا برم تو نمي دوني چه اتفاقي برات افتاده-
تو ميدوني و من رنج ميبرم پس چرا-
قبل از مرگم ميخوام خودم رو پيدا کنم
اجازه ميدي خدمتکارت همراهت باشه ؟
من نميتونم انتهاي زندگيم رو در چشمهاي تو ببينم
امروز دو جهان به من عطا شد
کي دوباره همديگر رو مي بينيم ؟
سرنوشت من و تو چه ميشه اينو نميدونم چاندراموکي
همينقدر ميدونم که اگه بعد از مرگ تو رو ببينم هرگز تو رو تنها نميذارم
هي ديودا چي شده ؟ چي شده ...؟-
حالت خوبه ؟
هنوز که نرفتي ؟ نه من تو رو تنها نميذارم-
ميترسي دوباره بنوشم ؟ شراب براي تو مثل زهره-
يه قطره اگر بخوري ميميرم ؟-
آره تو داشتي هذيان مي گفتي به همين دليل اينجا موندم
ديگه سفر کافيه تو خيلي حرف زدي و من گوش دادم
ايستگاه بعدي ، ما قطار رو عوض مي کنيم ميريم بديدن مادرت
ايستگاه بعدي تو به کوپه ات برميگردي و ميخوابي
چرا اينقدر يک دنده اي ؟ قبل از رفتن چراغ رو هم خاموش کن
و فرداصبح ، تو رو پيش دکتر مي برم
مسافران سنگاپور ،گاريا ، فولبيگان از قطار پياده بشوند
درمداس ، تو دوباره برگشتي ؟
دوست من ، چطوري ؟
عجب دنياي کوچکيه براي همين هر بار پيدات ميکنم
خوب کجا بودي ، چطوري ؟ درست همين جا و خوبم-
بگو بدونم شما چطوري ؟ روي ابرها پرواز ميکنم-
چي شده دوست من ، رنگت پريده ؟
يک لحظه گيج شدم ، اين همون ديوداسه ماه درخشان چليپوره
نه چيزي نيست حتي اگه تو اون نباشي من که اومدم-
خيلي وقته همديگر رو نديديم بيا امشب رو خوش باشيم
اگر اونجا نيستيم کوپه قطار که هست
اگر زنگهاي پابندها نباشه با صداي ريل ها شادي مي کنيم
چاندراموکي نيست اما عاشق هاش هستند
سلامتي ... بفرمائيد
نه چاني بابو من شراب نمينوشم به کسي قول دادي ؟-
نه پس بگير ، قسمت ميدم به خاطر دوستيمون-
بعد از مدتها همديگرو ديديم بذار شادي کنيم
معلوم نيست فردا باشيم يا نباشيم هم رو ببينيم يا نبينيم
تو هستي ،اما خودم رو نميدونم
من سهمم رو از زندگي گذروندم حالا روي ضربان قلبم حساب ميکنم
چي ميشه گفت به اين دنيا ، وقتي به آخرين نفسهام هم اعتراض ميکنه
بازم بگو چه شاعرانه گفتي
خرد شدن قلب من شاعرانه است من اهميت نميدم
...وقتي اونا بخواهند زحمتي نيست
بازم بگو ، بازم بگو به به چي گفتي
هي ديو هي ديو بابو ... هي ديو بابو
چي شده ديو بابو ؟
چه بلايي سرت اومده تو بيماري ؟ چت شده ؟ علاجش چيه ؟
بيماري من علاج ناپذيره ، چاني بابو
تو که ميدونستي پس چرا خوردي ؟ فقط بخاطر دوستيمون ، چاني بابو-
دوستي ؟ تو بازم منو غريبه فرض کردي ؟
تو غريبه نيستي ،چاني بابو تو نزديک ترين کس مني
من حتي استعاره هاي تو رو ياد گرفتم زندگي که شروع ميشه
س" مثل سپيده صبح ، "س" مثل سلام" س" مثل سکون"
و بعد ثانيه ، زمان عوض ميشه چاني
ما از هم جدا ميشيم چاني بابو نه ديوبابو-
س" سوزاني خورشيده"
س" مثل سرزندگي مثل ساز و آواز"
س" مثل ساعت ، اما منو ترک نکن" ولي همه اينها تموم ميشن ، چاني بابو-
نه
خ" مثل خاموشي ، مثل خاتمه عمر من"
قسم به "د" که دوستيه
د" در ميانه اين راه ناتمام موندم"
د" دمي باقي مونده"
و تو ميدوني چاني بابو قبل از مرگم
چه راه دوري بايد طي کنم
کي اين تشنگي تموم ميشه
چوتيما چي شده ؟
خون ...؟
پاندوآ ، مسافران مانيکپور ميرزا پور ، ميرگان پياده بشيد
اگه خدمت به من تو رو دل خوش مي کنه
به تو قول ميدم ،قبل از مرگم حتماً يه بار به در خونه ي تو بيام
به جان من قسم ميخوري
به خونه رسيديم ؟
هي آقا، حالاحالاها بايد بريم چي بلايي سرت اومده
ديوداس بيا پيشم ،عزيزم
تمام روز با پارو دور دهکده ول ميگردي
ديگه يک لحظه جاي تو در اين خونه نيست
ديودا ! نميذارم بري ، صبر کن درمداس ! نذار بره-
...وايسا ديو
تندتر برو ، خواهش ميکنم
وقت خيلي کمه
بله آقا
پدر گفت دهکده رو ترک کن همه گفتن پارو رو ترک کن
پارو گفت شراب رو ترک کن امروز شما ميگيد اين خونه رو ترک کن
کي مياد اون روز که اون بگه دنيا رو ترک کن
بفرمائيد قربان ، به مانيکپور رسيديم قبل از طلوع آفتاب رسوندمتون
آقا ... آقا تو مانيکپور کي رو ميخواي ببيني؟
کيه ...؟
من اومدم پارو
چي شده پاروتي ؟ يکي منو صدا ميکنه-
دير وقته ، برو بخواب اين وهم و خيال توئه
تو ايستگاه پاندوا سوارش کردم ...نميدونم
در طول شب چه بلايي سرش اومده اصلاً نگفت در مانيکپور کجا ميخواد بره
اون جمعيت بيرون براي چيه ؟
غريبه اي تمام طول شب اون بيرون افتاده احتمالاً نفسهاي آخرش رو ميکشه
بيچاره حتماً اومده بدهيش رو بده
خدا به اون آرامش بده
ماهندرا بابو ، هيچ شانسي براي زنده موندن نداره
نفسهاي آخرشه
اون مسافر مرگه
اين سرنوشته
چي شده پاروتي ؟
شايد اين نامه ها نشون بده اون کيه
اون در آرامش ابديه
پاروتي ، اگر برات مهم نيست نيازي نيست براي دعا بموني ، ميتوني بري
حنماً آرزويي برآورده نشده داره
پليس شناسايي اش کرده ميگن اهل تال سوناپوره
اسمش چيه ؟ نميدونم-
ماهندرا بابو ميدونه پس ميري ماهندرا رو صدا کني؟-
گفتم ، ماهندرا رو صدا کن بله-
بله ؟ چوتيما ميخواد شما رو ببينه ، همين حالا-
موضوع چيه چوتيما ؟ منو صدا کرديد ؟ بله ، مردي که بيرون افتاده کيه ؟-
کسي از دهکده شما ديوداس موکرجي
کي ؟ - ديوداس موکرجي
از کجا ميدوني ؟ دوتا نامه توي جيبش بود-
يکي براي دويجداس موکرجي بله اسم برادر بزرگشه-
و يکي براي کاشاليا بله ، مادرش-
اسمي که روي بازويش خالکوبي شده تقريباً از بين رفته-
...خالکوبي نيمه تمام و يه گردنبند مرواريد پاره شده-
...بله زد به اينجا
چوتيما کجا ميريد ؟
تا حالا حتماً بردنش
چوتيما صبرکنيد...
چوتيما چي شده ؟ توي اين خونه چه خبره ؟-
چرا فرياد ميزي ؟ ماهندرا چي شده ؟
مادر داره ميره بيرو ن ، ديوداس رو ببينه اون ديوانه شده ، جلويش رو بگير-
پاروتي ..پاروتي بايست
نذاريد پاشو از خونه بيرون بذاره
چوتيما بايستيد
بايستيد ، پدر به شما اجازه نداده
دربان ، همه دروازه ها رو ببنديد
برو ... ديگه کجا ميتونم پيدا کنم
معصوميت کودکي را
کجاست ، روياهاي از دست رفته
کجاست ، قصه هاي کودکي
سايه درختان کجا رفتند
جايي که خانه ام را ساخته ام
ویرایش و تنظیم مجدد زیرنویس : حامد سلمانی زاده .:HaMeD_SLZ:.
ثانی : امیدوارم از دیدن این فیلم لذت برده باشید
ویرایش و تنظیم : ثانی زیرنویس : سایت ایران فیلم
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.