Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
در آغاز قرن نوزدهم،بعد از سقوط ناپلئون
در چند کشور اروپايي،شورش هاي انقلابي پديد آمد
در اين ميان،وطن پرستان ايتاليايي قدرتمندانه با اِشغال گران امپراتوري اتريش مي جنگيدند
شمال ايتاليا،توسط پليس مخفي خالي شده بود
بسياري به فرانسه گريختند وبه مبارزه در تبعيد ادامه دادند
تبديل زيرنويس از ساب به اس آر تي اميرشاهرودي:400/08/13
اِکس آن پرونس"شهري در جنوب فرانسه" جولاي 1832.
کارلا?
آنجلو!
فرار کن
فرار کن، فرار کن
دست خدا به همرات!
سواران روي بام
از رمان ژان گيونو (نسخه هاي گاليمارد)
-اتاق ميخواي؟ -نه، فقط يه کمي استراحت نياز دارم
اما اسبت خسته به نظر مياد
توي يونجه اش کمي شراب بريز
-خواهرم مريضه کاري که گفتم رو بکن!
- براي چي زنگ ها رو به صدا درآوردند؟ -به خاطر دکتر
آخه از شهر رفته بيرون و اقلاً،پنج نفر مريض هستند
-آب ترش شده -مانوسک"دوره؟
يه روز طول مي کشه تا به اونجا برسي، تا شب هم به اونجا نمي رسي
تو هم ،مريضي؟
من سردمه
يکي داره شراب داغ درست ميکنه، يکم ميخواي؟ خوبه .
-من سردمه -بزودي با شراب گرم مي شي
مادر عزيزم ازم خواسته بودي که بي پروا زندگي کنم
امروز تورا سربلند کردم يک بار ديگه دارم فرار مي کنم
اِکس رو ترک کردم ديگه به من اونجا نامه نده
«جاسوسان اتريشي در فرانسه هستند، اونا رد ما رو پيدا کرده اند"
"جان تمام ايتاليايي هاي وطن پرست در خطر است"
بايد آن ها را در مخفي گاهشان پيدا کنم و بهشون خبر بدم
"من به سمت شهر مانوسک ميرم
جايي که،بسياري از دوستان تبعيدي ما در اون جا زندگي مي کنند
«اميدوارم اين نامه به دستت برسه
تو هنوز در تورين هستي؟
"ايتاليا به نظر خيلي دور به نظر مي رسه
و خطرات زيادي در کمين هستند
ماجيناري!
از صبح دنبالت مي گشتم
گيامومو"رو تو اِکس گير آوردند!
ماجيناري!
نه،تو نه، پائولو
ماجيناري ، کجايي ؟
من اينجام
"هميشه در حال فرار..."
کي مي شه که با دشمن روبرو بشم تا تو به شجاعت پسرت پي ببري؟
"شما به من زندگي کردن آموختي، و من براي اون،هر روز ازت متشکرم
هميشه صداي نصيحت هاي تو در گوشم است تو هميشه همراه من،حضور داري
مي خوام که به تنهايي ايتاليا رو آزاد کنم تا شما به من افتخار کني و شما رو دوباره پيدا کنم
دراز بکش!دراز بکش!
دراز بکش! . پاهات يخ کردن؟
نه،پاهام طوريشون نيست!
آروم باش . رنگ و روت سفيد شده
چشماتو بهم نشون بده!
اينو حس مي کني؟
دست بردار،ولم کن!
اينو بنوش
-اين چيه؟ -من دکتر هستم،بنوش!
اين معجون باعث شده تا من سه روز دوام بيارم!
-توي اينجا توي روستا بودي؟ -آره
-کسي مريض شده؟ -همه جاي اين روستا،پر از جنازه است
-بهشون دست زدي؟ -نه، من ...
همين جا بمون!مواظب اسب ها باش ميرم يه نگاهي بندازم
اما اونا، همشون مُردند!
بعضي هاشون مخفي شدند، يکي شون تو قفس کبوتر بود،همه جا همين طوره
-همه جا مثل هم هستن -چه اتفاقي افتاده؟
-وبا،وباي آسيايي -تو کجا بودي؟
اين بزرگترين بيماري واگير داره که تا حالا پيدا شده!
صبر کن. منو نميشناسي؟
نترس،من ميخوام معالجه ات کنم
-بذار کمکت کنم! -نه، فرار کن، خودت رو نجات بده
فقط بهم بگو چيکار کنم- -خوبه ،پس نگهش دار!
محکم نگهش دار خداي من، خيلي سريع اتفاق افتاد!
خيلي سريع پخش ميشه
بمال،فقط همين کار رو مي شه کرد...
تا گردش خون به جريان بيفته!
محکم نگهش دار!
من همه شون رو ميشناختم اين روستا زادگاه منه
زمستونا و تابستونا اينجا مي اومدم، و حالا دارم همه شون رو از دست مي دم
من بايد به "لا گارديول" برم. ديگه نميشه اينجا کاري کرد
من ديگه دارم ميرم. ...
شايد هنوز،کسي اونجا زنده باشه
چه مصيبتي!
برو حيوون ها رو آزاد کن
وگرنه از گرسنگي ،تلف مي شن
ميخواي يه دونه؟
چرا که نه، هر چند که...
تا حالا، سيگار نکشيدم اما حالا...
تو مثل يه مرد پولدار سيگار ميکشي
چکمه هات... چکمه هاي يه نجيب زاده است
من سرهنگم
اوه، ببخشيد
سرهنگ سواره نظام
اينجا نه. در ايتاليا
تو جنگ،به اين مقام رسيدي؟
هرگز
مادرم اين درجه رو برام خريد
مامان دست و دلبازي داري؟
به هر حال، الان ديگه کسي نيستم.
يه ياغي؟
يه ياغي. آره
در تورين،محکوم به مرگ شدم
ايتالياي بيچاره!
افسارش افتاده به دست،اتريشي ها
فرار کن!
به من دست نزن
فرار کن، با عجله برو به سمت شمال!
آروم باش
اينو بخور
کيه که گريه مي کنه؟
کسي به کمک احتياج داره؟
نترس!
شما کجاييد؟
همين جا... آقا
شما اهل،شاتو آرنو هستي؟
نه اصلاً
خدا رو شکر! چون مردم اونجا خيلي وحشتناک اند اونا به مسافرا حمله مي کنن...
... و اونا رو توي زير زمين زنداني مي کنن -شما اينجا چکار مي کنيد؟
ما نمي دونيم کجا بريم پدرشون قرار بود ما رو توي آبينوس" ببينه
من دارم از بيماري فرار ميکنم به مانوسک
اما تمام جاده ها مسدود شده اند
اون(پدر بچه ها) بايد الان خيلي نگرانمون باشه،که ما کجا هستيم
-ميشه يه روزي به خونه هامون برگرديم؟ -اميدوارم
-براي مبارزه؟ -البته
براي بيرون روندن اتريشي ها
وقتي شما رو روي اسب ديدم...
...با شعله هاي آتش پشت سرتون...
به ياد"اورلاندو فيوريوسو" افتادم
آيا شما آهنگ،اورلاندو رو خونديد؟
در ايتاليا
ما اونو توي مدرسه،مي خونديم
وقتي اورلاندو عصباني ميشه...
... از درونش درختت بلوطي بيرون مياد
خب، اين فقط توي کتاب ممکنه!
کتاب ها همه ي زندگي منند
واسه همين آقاي دوشامبون منو استخدام کرد...
تا به بچه ها ،لذت بردن از کتاب رو ياد بدم
من يه چمدون پر از کتاب دارم واونا رو از خودم دور نمي کنم
کاميل! ادموند!
بلند شين،ما در مانوسک هستيم!
-کجا دارين ميرين؟ -ما داريم مي ريم خونه
تو نميتوني . هيچ کس اجازه ورود به اين شهر رو نداره
-تا کي بايد،اينجا بمونيم؟ -سه يا چهار روز تا زمانيکه مطمئن بشيم،مريض نيستين
تقصير من بود .اگه بخاطر ما نبود شما از اينجا دور مي شديد
-بهتره بمونم -خب، کسي گرسنه نيست؟
اگر نظرتون عوض شد، بهم بگيد
-توي منو چي داري؟ -همه چي
جوجه سرخ کرده؟- -چرا که نه؟
دو تا جوجه با نان و شراب، پنير، و سيگار
ما اينجا قوانيني داريم .ما هيچ چيز از بيرون قبول نمي کنيم به جز تخم مرغ هاي آب پز سفت
-ما جوجه ميخوايم،مگه نه؟ - هيچ جوجه اي اينجا نمياد
بيرون مي خوريم -تموم شد
پس پولشو بده. 30 فرانک پيش پرداخت.
-اي کلاش! -من خرج و هزينه دارم،آسون نيست تهيه غذا
-اين دزدي تو روز روشنه -من دوست ندارم بحث کنم ...
-دکتر رو صدا بزن -شما فرياد کشيديد؟
-چرا؟ -اون امروز صبح زخمي شده .
ببرش بيرون
توي آفتاب
کسي کمکم نمي کنه؟
دورتر
صبر کن!
ما احتياج به مقداري الکل داريم
باشه خانم، تراسون...
لطفاً مقداري ليکور بياريد
براي چي؟
عجله کنيد
همه برگردن داخل
خدمتکار لبخند مخفيانه اي زد
اون راز بيدار کردن عشق تريستان رو نگه داشت
و براي هميشه مراقب "ايزولد" هستم.
اون جام رو بهش داد
تريستان فکر مي کرد اين انتخاب شراب براي شاه مارک است.
اون تا آخرين قطره نوشيدش
پس چي؟
شنيدم از هند با يه قايق اومده
اونا دارن چيکار ميکنن؟
-شب ها چند نفر نگهباني ميدن؟ -دو تا نفر پشت در
من باهاشون معامله مي کنم همتون ميتونيد بريد
-بريم؟ کجا بريم؟ -به کشتزار ها
-بايد فرار کنين اونا هيچوقت آذوقه هاشون رو رها نمي کنن
اين واسه تو هم هست
-در عرض دو روز از اونجا عبور مي کنيم -تا دو روز ديگه تو مي ميري !
-چيزي ميخواي؟ -نه... راستش ، نه
-چرا اينجوري خشکش زده -بقيه کجان؟
-کدوم بقيه؟ -اونايي که باهاش بودن
ما فقط اونو پيدا کرديم . تو اونو ميشناسي؟
اسبت؟
خيلي بد
خداي من! اونجا نمونيد
بياين تو بچه ها
هوا آلودست،ظاهراً بيماري توسط پشه کوچيکي شيوع يافته!اونقدر کوچيک که نميشه ديدش!
دهنتون رو ببنديد
خانم مارگريت،شما ميدونستيد همه اينجان
اون به دنبال دوستشه،ايتالياييه
کوهپايه نشينه،کفاش هم هست
ميشناسمش ،پشت کليساست . جوزپه
اونجا دوره،اون طرف شهره
پيداش ميکنم . ممنون
خداحافظ خانم
خداحافظ آقا مراقب باش...
آقا لطفاً بگيريدش اين داستان "رينالدو و آرميدا" هستش بهتون قرضش مي دم
بله، اما الان زمان مناسبي نيست...
در آخر وقتي که اون براي نجاتش به اورشليم ميره...
... اون يه حرف زيبا مي گويد
مسموم کننده!
اوناهاش مسموم کننده!
چي تو آب ريختي؟ سم کجاست؟
اون از تو کيفش درش اورد!
ولم کنيد!
بريد کنار!بلند شو
بسپارينش به ما!
دارش بزنيد!
قاتل!
دولت بهت پول داده، ها؟
براي کشتن کارگرها
و بعدش بگي از وبا مردن!
گور خودتو کندي
اون شبيه يه نجيب زادست!
لئون... جعبه رو پيدا کردي؟
همين جا بود . يکي برش داشته
فايده اي نداره. همه جا رو گشتم
چيه؟ -يکي ديگه آقاي بازرس
خوب. بشونيدش اونجا
خب، لئون؟
نميتونم پيداش کنم
خداي من،عجله کن
اونو نگاه،همشون به جون همديگه افتادن!
حتي خانواده ها هم به جون همديگه افتادن باعث تاسفه
اونا... کشيش ها... يهودي ها...
زن هاي هرزه و وبازده رو سرزنش مي کنن ولي اين از همه بدتره
من...
مي دونم تو يه مجرمي که آب رو مسموم مي کني
از ديروز تا حالا سومي هستي اونا با اين کار سرگرم ميشن
اونا آخرش منو به دار مي کشن بعضي هاشون يه فرشته رو با شمشير ديده اند...
... مار ريش دار ديدن و موش آوازخوان که سرود مريم مقدس رو مي خونده !
برا چي به اين شهر ديوونه ها اومدي؟
براي ديدن يک دوست
تو هنوز دوستي در اينجا داري؟
خدايا، اينجا خيلي سرده
تا حالا توي همچين فصلي اينقدر سردم نشده بود
اين چه معنايي داره؟
بسوزونش!همه شون رو بسوزون!
داره دير ميشه
جوزپه؟
"ايتاليا بيدار است!"
اوناهاش!خودشه!
هي،اونا از کجا اومدن؟
مطمئنم که اينجاست!
مي بينمش!
من هنوز نمردم
بدش به من
تو گربه شجاعي هستي
مادرم ازتو خوشش خواهد آمد
مي توني...
...يه پيغام براش ببري؟ اين روزا اون در ميلانه
به راحتي پيداش ميکني همه گربه ها اونو ميشناسن
بانويي که فقط از انقلاب حرف ميزنه
بهش بگو ،که چه بلايي داره سر من مياد
داري مياي؟
قاتل!
جلوش رو بگيريد!
زود باشيد،بچه ها!
آيا تو اين حق رو داري که از آدما خوشت بياد؟
مواظب باش ،وقتي اونا وحشت زده هستند
اون اتريشي رو ميبيني؟ اون از ايتاليا اومده بود، تا منو بکشه
يه سفر طولاني رو طي کرده بود که منو بکشه،حالا خودشو نگاه کن
شايد خدا مي خواد که به همه اين چيزا خاتمه بده حداقل نوع بشر رو از بين ببره
شما گربه ها بدون ما چيکار مي کنيد؟
همين جا بمون!
بيا اينجا
نترس
من يه نجيب زاده هستم
چرا بايد بترسم؟
تمام شهر در وحشت هستند
تو هم همينطور؟
من؟ نه
پس چرا اينجا،مخفي شدي؟
خب، من...
يه کمي گفتنش پيچيده است . من تمام روز از روي پشت بام ها،از مرگ فرار مي کردم
دو روز مي شه که، نخوابيدم
از شيرواني اومدم داخل تا کمي استراحت کنم
مي دونم. شنيدم
ببخشيد،بيدارتون کردم؟
بايد گرسنه باشي؟
من خيلي تشنه ام
خودم مي خواستم، غذا بخوردم،بيا
نه، صبر کن...
چي؟
سر و وضعم به هم ريخته ست اونا رو مي ترسونم
کسي اينجا نيست کي رو؟
مزاحم نمي شم
مزاحم نيستي،من دعوتت کردم
من واقعاً،متاسفم
ظاهرم شبيه به خلافکارهاست
تو چه طور جرات مي کني از من پذيرايي کني؟
اينجا خونه ي،عمه ي منه
آه، اونا... ؟
نه،سه روز پيش از اينجا رفتند،بيا
اونا فقط چاي، نان و کمي عسل اينجا به جا گذاشتند. اشکالي که نداره؟
خيلي هم،عاليه
نونش بيات شده
بايد خُردش کني
چرا ايستاده اي؟ خسته اي، بشين لطفاً.
-اون گربه توست؟ -آره . نه. اون دنبالم اومده بود
اون ليوان عمه ام رو شکست. اگر زنده بمونم اون منو،نخواهد بخشيد
معذرت ميخوام
همين جا بمون . منتظر من باش
خيلي دارم سر و صدا مي کنم ببخشيد،آخه گلوم خشک شده...
اينقدر عذرخواهي نکي،منو عصبي مي کني
- ببخشيد ... من يه کم چاي بيشتر درست مي کنم
-من مزاحمت شدم؟ -نه.خيالت راحت باشه
تو نمي توني توي اين شهر بموني
تو تنها هستي ،ولي اجازه ميدي که غريبه ها اينجا بيان
تو خيلي بي احتياطي مي کني
تو اين طور فکر مي کني؟
من دري به روي تو باز نکردم تو خودت از سقف اُفتادي
بهتر بود با عمه ات،از اينجا مي رفتي
چرا اينکارو نکردي؟
چرا؟
مجبور نيستم جواب بدم
ببخشيد منو
دوباره شروع نکن
تو هميشه اينطوري رسمي هستي؟
خيلي بده؟
نه ابداً،ملاقات با آدمي مثل تو در اين دوره و زمونه،باعث قوت قلبه
به کسي که تو رو تربيت کرده ،تبريک مي گم
مادرت،تو رو تربيت کرده؟
بله
چند سالته؟
بيست و پنج سال
که اين طور
خب، مزاحمت نمي شم
چيکار داري مي کني؟...
بابت چاي ممنونم . خداحافظ خانم
مگه چي گفتم ؟
من خودم رو ،مسخره دست کسي نمي کنم
نه من منظوري نداشتم! توخيلي حساسي!
خيلي
نرو،خواهش مي کنم...
يه کم ديگه بمون
من خيلي ميترسم
ولي تو خيلي خوب،ترسِت رو مخفي مي کني
متشکرم
پيداش مي کنم، نگران نباش
اونا هميشه ميوه خشک ها و برندي هاشون رو پنهان مي کنند
عمه هاي دوست داشتني من من رو ديوونه مي کنن
خانم؟
بيا ديگه
کلاهت رو بذار سرت
آنجلو!
جوزپه!
" مادر عزيزم، آيا اين نامه به دست تو خواهد رسيد؟
اينجا ديگه هيچ پست خونه اي وجود نداره ارتباط همه جاده ها و بندرها باهم قطع شده
"همون طور که مي دوني وبا به همه جا سرايت کرده
فقط خدا مي تونه،ايتاليا رو حفظ کنه
"من از اين بيماري،جون سالم به در بردم
"من الان در مانوسک با دوستان تبعيدي ام هستم
«يکي از ماها،به ما خيانت کرده
"مردي که دوست دوران کودکي من بود...
"... ما رو به پليس اتريش فروخت
"ماجيناري، بله پائولو، اونو يادت مياد؟
اون تابستونا براي ما توت فرنگي مي آورد
"اون خائنه
من ديدم که وبا با چه سرعتي شيوع پيدا مي کنه
اونقدر خطرناکه که مي تونه دوست يا دشمن رو با هم بکشه
"اتريشي ها ديگه به دنبال جسد ما هستند
"معناي همه ي اينا چيه؟ آيا تو ميدوني مادر؟
"آيا پيامي پنهاني وجود دارده که من از درکش عاجز هستم؟
مثل يه جور مجازات الهي اما به خاطر چه گناهي؟
من آمادگي اين آزمايش الهي رو ندارم
سعي مي کنم که شرافتمند باشم اما اين هميشه،آسون نيست
به نظر ميرسه که دارم عوض مي شم
ودر جستوي بيشتري از زندگي هستم
-چت شده؟تکون بخور! -من خيلي خستم
برا من مهم نيست
براي چي؟ صبر کن. بي فايده است
ما مي ميريم،همه ي ما!
خفه شو!
من از اين کشور متنفرم .مي خوام برگردم وطنم!.
-داري چيکار ميکني؟ -چيزي که مال خودمه رو برمي دارم
اي تفاله کثافت!
ميخواي بري؟کجا ميخواي بري؟
همه راه هاي اين منطقه رو بستند ما نمي تونيم خارج بشيم
بايد يه راهي وجود داشته باشه
ارتش کنترل تمام جاده ها رو به دست گرفته
يه اسب خوب برام پيدا کن من خودم راهشو پيدا مي کنم
شايد... ممکنه کجا ميخواي بري؟
ميخوام برگردم ايتاليا
ايتاليا!
به محض اينکه از مرز رد بشي اونا تو رو دستگيرت مي کنن
باشه. پس من باهاشون مي جنگم
اگه بميرم ،اقلاً براي هدفي کشته مي شم
اينجا ما داريم به خاطر، هيچي مي ميريم
يه اسب برام پيدا کن، جوزپه
تا دو ساعت ديگه به طرف ايتاليا راهي مي شوم امشب اين تصميم رو گرفتم
ميرم به ميلان،تا پولي رو که توسط دوستان وطن پرست در تبعيد جمع آوري شده رو تحويل بدم
جوزپه قبلاً اين کمک ها رو از مارسي به جنوا با کشتي ارسال مي کرد، اما الان اين کار غيرممکنه
اين بيماري مسري،جلوي اين کار رو گرفته... اما اونا توي ميلان به اين پول احتياج دارن...
"... تا تجهيز بشن تا براي مبارزه طولاني پيش رو
«شما هرگز به من نگفتي که انقلاب ها به پول نياز دارند
ميلان...آيا شما در آن جا خواهي بود
يا به تورين،باز گشته اي؟
"من مانده بودم که چه کسي اين نامه را براي شما خواهد آورد
سرانجام،اين خود من خواهم بود
"من خواهم ديد که شما اين نتمه را بر تراس خانه ات مي خواني
با ورق زدن صفحات،با دستاني لرزان
پشت سرت،همون درخت معروف بلندي است که من در کودکي ام از آن بالا مي رفتم
تا بر ترس خودم غلبه کنم»
با مدرک يا بدون مدرک هيچکس حق عبور از اينجا رو نداره!
مگيوناري!
از اين طرف، بچه ها
پدرم...
اونا پدرم رو دستگير کردن
من مجبور شدم
اون مُرده؟
تو اونو ميشناختي؟
آره، از بچگي
خانم، برگرد!
اونا از مسري بودن اين بيماري ميترسند
مي دونم
تو چي؟
من چي؟
من تو رو نمي ترسونم؟
بيا...
نه، خانم. نه!
دوستان شما هستند؟
من حتي اونا رو نمي شناسم
ديگه تحملشون رو ندارم
پس چرا اينجا پيش اونا موندي؟
يه افسري گفت: که ممکنه براي ما پاس"برگه عبور" بگيره
نه . ديگه به کسي اجازه ي عبور نمي دن. اگه هم بِده،تو رو تو قرنطينه قرار مي ده
تا سريع تر بميري!
مسخره نکن . من دنبال يه راه براي فرارم...
... از دست اين سربازهاي مسخره مست بودم
اگه بخواي ميتوني همراه من بياي
-کجا بريم؟ -از اون طرف،پايين رودخونه
اونطرف رو امتحان کردم انتهاش بسته ست
-چند تا سرباز اونجاست؟ - ده تا شايد 20 تا
سوار کاري هم وجود داره؟
پس بايد راحت باشه
-تو به يه اسب احتياج داري -من يکي دارم
-کجاست؟ -اون بالا
پس مي تونيم فوراً،راه بيفتيم برو اسبت رو بيار
کيف با خودت داري؟ صبر کن،من باهات ميام
تو به من اعتماد نداري؟
هر طور که،دوست داري
دوست داشتم کمکت کنم، بعد از کاري که برام کردي
-من هيچ کاري نکردم -وقتي تشنه بودم به من چاي دادي
-امروز تعداد سرباز بيشتره -حتي بدتر شده ...
-چي بدتره؟ -خورشيد داره غروب مي کنه
اونا ميخوان چيکار کنند؟ برو و ببين،موژان
من ميرم جلو .تو تکون نخور
-کجا داري ميري؟ -ميتونم پول بدم
چيزي براي پرداخت وجود نداره . برگرد
چقدر؟ 7 فرانک بهم گفتن
دو نفر ميشه 14فرانک -بس کن!
پس 20 تا؟به کي پول رو بدم؟
بگو چقدر
از اسب بيا پايين!
حالا وقتشه!
بهشون شليک کنيد!
بدش به من!
!من نميتونم ببينم
حق با من بود، ها؟ هميشه نور خورشيد رو به سمت چشماشون نگه دار
-اينو يادت باشه -قول ميدم
-تو مثل افسرا حرف ميزني -من سرهنگم
يه سرهنگ؟ مگه با سن و سال شما مي شه،سرهنگ شد؟
بله. در ايتاليا
-اسبت تحسين برانگيزه -خوشحالم که ازش خوشتون مياد .
-اسمش چيه؟ -نميدونم . من اونو دزديدم
-براي رفتن به ايتاليا ،بايد از ديان عبور کرد -ميدونم
ما اينجا حالا ديگه بايد از هم جدا بشيم،من از راه سيسترون ميرم
-به سيسترون؟ -نه
-پس کجا ؟ -به طرف گپ
-اما اونجا خيلي دوره -من راه رو بلدم
نگران نباش. من قبلا تو رو به دردسر انداختم
به خاطر همه چي متشکرم من خوش شانس بودم که تو رو ديدم
بدون تو...معلوم نبود کجا بودم؟
بيا!
بيا
سريع!
دنبال ما مي گردن؟
شايد
ما که يواشکي نيومديم
از راه روستا نرو،دستگير مي شي
-از طريق کوهستان برو -از اون طرف راه رو بلد نيستم
-من با تو ميام -اما تو از مسيرت دور مي شي
-من از راه کوه هاي آلپ به ايتاليا ميرم -يه راه انحرافي طولاني
-نه خيلي طولاني بهت اجازه نميدهم؟
...به خاطر من نقشتو عوض کني -ميتونم تنها برم
فکر ميکني نمي تونم؟
من يه زن رو اينجوري توي اين اين موقعيت ها تنها نمي ذارم
اگه من تو رو از اومدن منع کنم،چي؟
به هر حال ميام اين وظيفه منه که بهت کمک کنم
من اينطوري بزرگ شدم
بهم بگو کجا داري ميري
-به "تيوس" -اونجا کجاست؟
-نزديک گپ -پس بريم
از سرباز زير دست شدن، متنفرم
منم همين طور
اينجا هم همه رفتند
در اصطبل...
اونجا پر از کاه و يونجه ست ميتوني اونجا استراحت کني
من خسته نيستم ، ميتونم ادامه بدم
اما به زودي تاريک خواهد شد
فرار کن،سرت رو بپوشون
تو نخوابيدي؟
نه،نميتونم
واقعاً نمي شه آتيش روشن کرد؟
سردت شده؟
يه ذره
کي مي خواد مارو ببينه؟ ما مايل ها از هر جايي فاصله داريم
نه نداريم،من اون سربازا رو مي شناسم
اونا امشب 30 تا پيشاهنگ دارن "مامورين گشت"
نزديک صبح،يه آتيش درست مي کنم
تو خيلي بانظم و انضباطي تو از يه خانواده نظامي اومدي؟
-فکر کنم -منظورت چيه؟
من هيچوقت پدرم رو نشناختم
اون به همراه ناپلئون به ايتاليا آمد،وبعد رفت
اون ممکنه مرده باشه يا زنده باشه هيچکس نميدونه
-اينو بپوش -من باز هم دارم
- جوراب ساق بلند پشمي گرم تره -من هرگز اونا رو نميپوشم
هر کاري که ميگم انجام بده
-اينجا جاي بهتري نيست -بهتر از جاده هاي بسته شده ست؟
-چرا واقعاً؟ -سربازها نميتونن جلوي وبا رو بگيرن
متاسفم
همه اين پولها مال توست؟
تحت الحفظ منه
که ببريش به ايتاليا؟
بله
اومده بودي فرانسه،که مخفي بشي؟
بله
کجا بودي؟
در اکس
اکس...
پارسال ماه ها اونجا بودم
اون موقع اونجا بودي؟ -آره
عجيب... ميتونستيم با هم آشنا بشيم
-زياد بيرون مي رفتي؟ -هيچوقت
البته...
من عاشق اکس هستم من اونجا دوستاي زيادي دارم
اونا امروز کجان؟ مثل ما.توي جاده؟
يا از ترس نفس کشيدن تو خونه هاشون حبس شدند؟
کاري از دست ما ساخته نيست
اما مي ترسم که هرکسي رو که دوست دارم ناپديد بشه
يه روزي اين سختي ها تموم ميشه که ديگه دنياي من بي معناست
گوش کن، يکي داره ساز مي زنه...
اون طرف روستاست
موتزارت. رقص آلماني
آروم باش
ببخشيد
صداش رو مي شنيدم
درست کنارم بود
خواب بودم ولي صداش رو شنيدم
مثل صدايي بود...
که آروم صحبت مي کرد تا منو اغوا کنه
نمي تونستم حرکت کنم انگار داشتم تسليم مي شدم
انگار موافقت کرده بودم.
چشمانم رو باز کردم
پريد رو من...منو نوک زد!
کجات رو نوک زد؟
اينجا
بيا
آب پيدا کردي؟ ميتونم چايي درست کنم
اينجا نه. بعداً
فکر پرنده ها رو نکرده بودم
از وقتي آدم خور شدند ديگه از آدما ترسي ندارند
بهش دست زدي؟
يه پرنده؟يه کمي
بلند شو. دستات رو بيار بيرون!
بمال،دستهات رو خوب به هم بمال!
چيکار داري ميکني؟
نزديک نيا . همون جا که هستي بمون!
گوش کن...
-صدات رو مي شنوم! -لازم نيست توي صورتم نفس بکشي
اين مسير به کجا ميره؟
به طرف جاده اصلي تو رو هر جايي که بخواي مي بره
اما از اونجا نرو،سربازها لختت مي کنند
اون طرف چه طور؟
ميره به طرف "سوربيرز"از اون راه هم نرو
همه اونجا مُردن،اونا معالجه رو نخواستند
-چه معالجه اي؟ معالجه من!اکسير منو!شما ميخواين؟
از گياهان بسيار دور دست درست شده
-جون مردم رو نجات ميده ... مي فروشيش؟
توقع داري بريزمش دور؟
سه فرانک پول زيادي براي نجات جان شما نيست
بعضي هاش رو مجاني دادم،ولي اثر نکرد
تو بايد پولش رو بدي تا جواب بده
...بيا - من يه مقداري مي خرم و 10 فرانک اضافي ميدم
فقط بگو کدوم جاده براي رفتن به گپ امن تره؟ -گپ خيلي دوره
دو سکه طلا
خيلي زياد. قبول نکن
بسيار خوب.
يه آسياب اونجاست پس مواظب باش
جاده سمت راستي رو بگير،نه سمت چپي
سمت چپيه ميره مانجي زود باش بده
مانجي؟
ما داريم ميريم اونجا؟
نه،نريد
چرا؟
پر از سربازه، اونجا حتي يه مورد بيماري هم ديده نشده
تعجبي نداره که بسته شده من ميرم اونجا
شما رو قرنطينه خواهند کرد
اونجا کسي رو به اسم آقاي پيرول ميشناسي؟
پيرول شهرداره
ميدوني کجا زندگي مي کنه؟
بله، اما مسيرش خيلي انحرافيه
معذرت ميخواهم...
اجازه هست با شما صحبت کنم؟
ديگه تيوس،نمي خواي بري؟
آره ، بعداً،اما اول مانجي -همين الان؟
آخه خيلي مهمه.ميبيني که؟
نه نمي شه.اونجا پر از سربازه
لطفاً برو دنبال کارت
به اندازه کافي وقتت رو به خاطر من تلف کردي
دوستانت منتظرت هستن
تو منو به مانجي مي بري، نه؟
خوب بستگي داره
پول بهت مي دم مي توني منو به شهر ببري؟
خب، من واقعاً مطمئن نيستم
بستگي داره
دست بهش نزن!
دو تا سکه از سرش زياد بوده حالا تازه داري انگشترت رو بهش ميدي!
من پولي ندارم
تا مانجي چقدر مي گيري؟
اونطوري نمي خوام!
من تو رو با اون تنها نميذارم تو رو راحت مي فروشه
-خب، چقدر؟ -صد فرانک
جعبه ات رو بيار بيرون؟
تو مارسي جسدها رو روي هم ريختند!
مردم ديوونه شدن
فرياد مي زنند و اين طرف و اون طرف مي دوند
ميگن به خاطر مگس هاست
مگس ها!چه خنده دار! اگه فقط اون بود
در سنت-سيرس پر از قورباغه است.
و در مُت سگ ها،کتاب مذهبي مي خونن
صبر کن!
ولش کن . مانعت ميشه
اونا اينجا هستن . چراغ ها رو مي بينم
من ديگه ميرم
خداحافظ
-به من دست نزني! -من کارم باهات تموم نشده
-شماها ديگه به من احتياجي نداريد -با ما بمون
-برا چي؟ -چونکه ...
مي ترسي اسبهاتون رو بدزدم و خيلي چيزاي ديگه
شماها داريد زور مي گيد
من هم عاشق شعر هستم. اما نه درباره ي سياست
-تو نمي تاوني قانون شکني کني1 -چرا؟
وقتي ويکتور هوگو به خاطر گرفتاري هاي کارگرها گريه مي کنه،من ميگم:آگاه باش!
اون داره از شورشيان حمايت مي کنه! اين قدر احمق نباش!
ببخشيد آقا
آقاي پيرول تشريف دارند؟
اون همين الان اينجا رو ترک کرد در مورد چيه؟
من خانم دي تيوس هستم
اوه خداي من!
اونجا نايست!بيا تو!
من خانم، "پيرول"هستم اون زودي برمي گرده
برو از اون طرف دور بزن من درو باز مي کنم!
دنيس، برو شهرداري بهش بگو فوراً بياد
واي خداي من. عجله کن
پس من چي؟ من اينجا منتظر بمونم؟
بپر!
لطفاً ما رو ببخشيد شام ميل کرديد؟
اجازه هست...چيزي لازم داريد؟
چند تا کارد و چنگال لوسين، مي توني... ؟
مادر، بشين اينجا
من ژوزف ريگورد هستم، سر دفتر آقا
آقا و خانم بارتلمي ما همه...
...از حضور شما در اينجا مفتخريم
ژوزف،بذار مارکوس بشينه
آدرين،به خانم دي تيوس سلام کردي؟
ولش کنيد،بذاريد راحت باشه
تمومش کن،بعد کيکت رو بخور
-کي به اينجا رسيديد؟ -همين الان
از کجا؟ تائوس؟
نه، از مانوسک
از مانوسک . ولي...
اونجا که جهنمه . شما تو شهر نبوديد؟
بودم.نزديک به يک ماه
من هرگز چيزهايي رو که ديدم فراموشش نخواهم کرد
همچين رنجي، همچين وحشتي
هيچکس نميتونه،تصورش رو بکنه
اجساد شب و روز در حال سوختن هستند،بوي تعفن...
غير قابل تحمله...
سوختن چي؟
هيچي
نه،خانم!لطفاً،لطفاً!
نميدونم چطوري به اينجا رسيديد! از قرنطينه گذشتيد!
-نه،از اون مسير اجتناب کردم -ايوان، بلند شو!
از کنارش دور شيد! بيا!بيا!
چي شده؟
اون مرغ رو بذار پايين،لوسين!
خانم، شما...
باکلمات نمي شه گفت! اين کار... واقعاً جنايته!
...جوزف، خواهش ميکنم - چيه؟
اون که بالاتر از قانون نيست!خجالت نمي کشه! اون داره مريضي رو همه جا پخش مي کنه
شما چقدر سر و صدا مي کنيد
من ميتونم بيشتر از اين هم،سر و صدا کنم!
داري خيلي هيجان زده ميشي
تو حس مسئوليت نداري،زناني مثل تو بايستي...
بايستي چي؟
بايستي چي؟ حرفت رو تموم کن،آقا
من هم از مانوسک اومدم، من هم داستان هاي زيادي براي گفتن دارم
من هوا و مگس هاي اونجا رو تنفس کردم...
و افراد در حال مرگ رو در آغوش گرفتم
کجا داريد مي ريد!بمونيد!
ترس برادر مرگه!
ببينيد..
من حالم کاملاً خوبه!
زود باش،اينجا نمون اين آدما بهت توهين ميکنن
اجازه هست من خودم به امور خودم رسيدگي کنم؟
من ديگه بيشتر از اين نمي مونم
بيا،با اون توي باغ منتظر باش
و يه مقدار شراب؟
-آندره، خواهش ميکنم ... آندره -ولم کن!
آقاي پيرول!
-مگه شوهرت باهات نيست؟ -نه
-اون کجاست؟ -مگه نمي دونيد؟
-از کجا بدونم؟ -شما باهاش بودي
-آقا؟ -اون منو اسکورت کرد
-يه دوسته،مگه توي والنس باهاش نبودي؟ -آره، ولي ... بيا اينجا
بطري رو بده؟
درباره ي جلسه والنس حرف نزن اين محرمانه ست،اعليحضرت اونجا بود
اميدوار بودم ببينمتون
شوهرم کجاست؟
توي مانوسک نبود؟
نه،نبود
اومد که تو رو،بياره
کي؟
ده روز پيش
واي خداي من!
ما مجبور شديم که جلسه رو خاتمه بديم مگه تو منزل عمه هات،نبودي؟
تا اونجا که مي شد،منتظر موندم فکر کردم... نميدونم ...
...که اون نتونسته بياد و به "تائوس" برگشته
ارتش شهر را تخليه کرد. من بايستي مي اومد...
-تقصير منه اگر اون صدمه ديده باشه -بيا بگير بشين
تو خواب ديدمش
اون تو ي جاده بود
با صورت کبود شده...از وبا...
اون قيافه،خيلي وحشتناک شده بود
داشت به سمت من مي اومد
اون دستش رو دراز کرد و...
... ناگهان افتاد
و صورتش...
و اندامش غرق در شعله هاي آتش شد
من قبلاً هرگز از او نافرماني نکرده بودم
از من ميخواست که به والنس برم،اما نرفتم
خودم به تنهايي از اونجا اومدم
حالا، اون ممکنه...
همه اش تقصير منه!
اين حرف رو نزن،تقصير تونيست!
احساس سر در گمي مي کنم
يه مدتي اينجا بمون
نه، اينجا نه
من ازت مراقبت مي کنم
لازم نيست از من بترسي
من تو رو تحسين مي کنم .
من خودم رو وقف کردم
اينو مي دونستي؟
من دارم ميرم -نه،صبرکن!
کجا ؟شبونه؟برمي گردي به "تائوس"؟
-نميدونم -به من گوش کن
من تو رو مي برم تو در کوهستان از وبا درامان خواهي بود
-اگه اون برنگرده؟ -اون برمي گرده!
مردايي مثل اون بر اثر وبا نمي ميرن
حداقل اون ميدونه براي چه کسي، زندگي ميکنه .
اين چيه؟ ببرش بيرون
- نفس عميق بکش، آندره ... تو داري ما رو خفه ميکني!
-ما بايد ضدعفوني کنيم -بي فايده ست!
-کشيش گفته -بس کن،زن!
بهتره اينجا نمونيم،حق با توست
من درشکه رو آماده مي کنم
نيازي به اين کار نيست
خانم اسکورت دارند
از اين طرف، ستوان، عجله کنيد!!
-شماها اسب داريد؟ -بله . متشکرم
-و پول چي؟ -کيفت!
اونا دارند فرار مي کنند!
بيرون!از اينجا بريد بيرون! هيچوقت ديگه به اينجا برنگرديد!بيرون!
چيه؟
به امتحانش که مي ارزيد؟
ايست!ايست!
من کاري نکردم
صبح بخير
جرات نکردم، بيدارت کنم
ممنونم
من ديگه دارم ميرم
نه قبل از اينکه چيزي بخوري
من آرد ذرت دارم
بعدش باهم مي ريم
من گرسنه نيستم
من اصرار دارم
تو رنگ و روت پريده، بايد يه چيزي بخوري
نه، من همين طوريش هم منتظر شدم من قوري خودم رو برات ميذارم
من محبت تو رو فراموش نخواهم کرد اگر دوباره به فرانسه برگشتي...
صبر کن. کجا داري مي ري؟
برمي گردم به مانوسک
-صبر کن . صبر کن و فکر کن -تمام شب رو فکر کردم
تو حتي نميدوني شوهرت کجاست!
توقع داري در حاليکه اون ممکنه بميره،برگرم به خونه ام؟ نميتونم اينکارو بکنم
اما تو اينجا در اماني! خودت رو دچار وبا نکن!
تو مسئول نيستي
تو نميتوني به مانوسک بري و شوهرت رو پيدا کني
خودت مي دوني که اين کار بي فايده ست
حالا مي فهمم که چرا هيچوقت عاشق نشدي
از اسب بيا پايين! بهت دستور مي دم!
پياده شو!
ببخشيد دوشيزه؟
يا خانم؟
ميتونم اسمت رو بپرسم؟ من اينجا کارها رو سازمان دهي ميکنم
اين کارهاي اجباري هستند حتي براي خانم هاي زيبا
تيوس،خانم دي تيوس
مثل قصر تيوس؟
بله
اين اسم،تيوس
کسي با اين اسم اينجاست؟
متاسفانه نه دنبال خانوادتون مي گرديد؟
من سرهنگ سواره نظام کوه هاي هاسارد هستم
من به قوانين شما احترام ميذارم و ميخوام در قرنطينه شما باشم
گروهبان...
از اين طرف!
از سر راه بريد کنار
جا باز کنين
اين نقطه خوبه، سرهنگ؟
يا يه جاي ديگه،قربان؟
بله
اينجا
کارتون رو خوب انجام بديد!
سرهنگ،کنار پنجره سرده يه پتو براتون بيارم؟
خودم پتو دارم
اگه به من احتياج داشتيد...?
نه همه چي مرتبه
در خدمت گذاري آماده ام،قربان
فراموش کردم! سوپ ساعت 11 سرو مي شه
-چيزي ازت گرفتند؟ -هفت تيرم رو
من يکي از مال خودم رو بهت مي دم
من قوري تو رو با خودم آوردم،غذاي اينجا مطمئن نيست
-تو عمداً اين کار رو کردي -ببخشيد؟
تو عمداً به اينجا اومدي
نميتونستم تو رو اينجا ول کنم
من سربازها رو حساب کردم 24 تا سرباز اينجاست
بعضي هاشون مريض هستند صورتهاشون رو ديدي؟
تو راه پله ها،من به نوبت با دوتاشون مي تونم درگير شم،
-نميخوام تو بجنگي -باشه ...
-اونوقت چطوري از اينجا خلاص شيم،با دعا؟ -از اينجا خلاص شيم؟... کجا بريم؟
-ديگه جراتي برام باقي نمونده -تو؟ باورم نميشه
قبل از اينکه بياي پايين رو نگاه کردم و فکر کردم.
مردن چه آسونه، فقط کافيه از اين بالا خودت رو رها کني
-ساکت باش -هيچ کاري از دستمون برنمياد
مريضي همه جا رو پر کرده . شايد ما هم مبتلا شده باشيم.
اين درست نيست
برو استراحت کن... بخواب
هيچ شده به چيزي شک کني؟
هميشه اينقدر مطمئني؟
من کاري رو ميکنم که روش بهتر فکر کردم
چرا با من هستي؟
من مي تونستم بيماري رو بهت سرايت بدم مثل بقيه آدم هاي ديگه
من روي کتت خوابيدم
من در مقابل وبا مثل طاعون مصونيت دارم
من حتي اسمت رو هم نميدونم
پاردي
آنجلو پاردي
اسم من پالينه
سرهنگ...
ببخشيد، مزاحمتون شدم
من آقاي پتيت هستم،مسئول آب و دون
درباره ي اون کار هاي سخت و طاقت فرساميخواستم بگم من ميتونم يه جايگزين پيدا کنم ...
علاقه مندي؟ 3 فرانک در روز
براي هر دوتون،5 فرانک
خدمتگزار شمام ،سرهنگ
اين کار رو نکن. اين پول دوستاته
پسش ميدم. ديگه پولي برام باقي نمونده
من جز دردسر هيچ چيز ديگه برات نداشتم
...اگه بامن آشنا نشده بودي
... تا حالا از مرز رد شده بودي...
... و در ميلان...
...بودي کنار مادرت
ولم کن
خودت را نجات بده . فرارکن!
ميرم چايي درست کنم
موتزارت. رقص آلماني
اون يه موزيسين اهل مارسيه اون هم مثل ما، توي جاده بوده
اولش مردم اعتراض کردند،حالا بدن اين آهنگ نمي تونن بخوابن
من خيلي خوابيدم؟
نسبتاً زياد،بله از صبح تا حالا
نمي دونستم،اينقدر خسته بودم
من ميدونستم، تو قبول نمي کردي
تو هميشه راست مي گي
ناراحت کننده ست
ما امشب راه مي افتيم
باشه
حاضري دنبالم بياي؟
بله
نميگي که... ؟
من يه کلمه هم حرفي نخواهم زد
من مثل يه سرباز ازت اطاعت مي کنم
بلند شيد!
بيدار شو!
بيدار شو!
-آهاي،آقا!ديوونه شدي؟ -جمع کن و برو!
بايست!
کمک! آتيش!
زود باشيد! عجله کنيد!
-از اين طرف نه -برگرديد
-کجا بريم؟ -سفره خانه
-نه به اتاق هاتون -از سر راه بريد کنار
-قفله -بهت گفتم
-حالا چي؟ -نميدونم
اجازه بده. من قوي هستم!
همه تون،برگرديد بالا!
تفنگت رو بده
بندازش
بريد عقب
خوب بود، سرهنگ؟
کيف من کو؟
مواظب باش!شکستنيه!
تيوس پشت اون کوهه
کشور تو خيلي دور نيست
مي تونم از پنجره خونه ام ايتاليا رو ببينم
مي گن اوضاع توي روستا خيلي خرابه
و اينجا چطوره؟ سربازي نديدي؟
اينجا چيکار کنند؟
اينجا کسي در حال مرگ نيست به جز سالمندان
هنوز خيلي راه مونده؟
نه،يه روستايي بعد از جنگل وجود داره
مردم اونجا منو مي شناسند اونا ما رو هدايت مي کنند
اينجا سرزمين شماست؟
سرزمين شوهرمه
ميتونم يه اسب توي "تيوس" بخرم؟
ما يکي بهت ميديم
امشب داري ميري؟
آره
چطور؟
اگر بخواي يه خرده بموني...
نه
اينجا قصر کيه؟
مي دوني؟
نه
ممنون
به نظر نمياد از ديدن من خوشحال باشه
به خاطر اينکه در خونه ش رو شکستي لزت متنفره
اونا کجا رفتند؟
فکر مي کني... ؟
بيا گرم شو
بشين
صبر کن،من الان بر مي گردم -کجا داري ميري؟
- به زير زمين شراب بيارم -من هم ميام
-همين جا بمون و خودت رو گرم کن -تو هم خيسي
سعي مي کنم شراب داغ درست کنم
اون لباس رو نپوش
مگه قشتگ نيست؟
مطمئن نيست
اينجا سرزمين وبا نيست اينجا سرزمين منه
جاييکه من لباس شب مي پوشم
ازش لباس خوشت مياد؟
نميدونم... آره،خوشم مياد
مي دوني چرا اينو انتخاب کردم؟
مي دونم
چرا؟
شبيه همون لباسيه که در مانوسک،به تن داشتي
شک داشتم يادت بياد
مي رم لباست رو خشک کنم
باز هم مي خوام
نه به اين زودي
آره،فوراً به من شراب بده
دارم مي سوزم .
خيلي شراب خوردي کار عاقلانه اي نيست
عاقلانه. من تو رو تحسين ميکنم هميشه منطقي و عاقلانه،شديداً منطقي
آيا در سن شما خسته کننده نيست؟
بعضي وقت ها
عجيبه
تو هم خيلي جووني و هم پير
پيرتر از شوهرم که 40 سالشه اون هرگز منطقي نيست
-پس من بهترم -تو هيچي در موردش نميدوني
حتي سوالي درباره ي اون ازم نمي پرسي . معمولا ً مردم تعجب مي کنند...
... وقتي سن اون رو مي گم،
توقع داري چيکار کنم؟ داد بکشم؟
من براي تو ارزشي ندارم؟
ميدونم مردم چي فکر مي کنند
دختر يه دکتر دهاتي
با يه شوهر با اسم و رسم ثروتمند
اونا فکر ميکنن دليلش اين بوده
وقتي باهاش آشنا شدم، اون کنار يه رودخونه ...
... با يه گلوله تو سينه اش بود، تقريبا ً مُرده.
من دويدم دنبال پدرم ما برديمش خونه ،من 16 سالم بود
پدرم نجاتش داد ولي من هفته ها شب و روز ،پرستاريش رو کردم
نه مي دونستم اون کيه و نه اينکه چرا زخمي شده
جرات نمي کردم بپرسم. اون به شدت مرموز بود
پدرم درمانش کرد و اون رفت
من قانع شده بودم که اون منو فراموش کرده
شش ماه بعد برگشت...
...وبه من پيشنهاد ازدواج داد
بمون!تو هيچ وقت درباره خودت حرفي نمي زني
فردا ما از هم جدا مي شيم!
چي بگم؟
با من حرف بزن...
از اون... مادرت
چي درباره ي مادرم بگم؟
زن ديگه اي تو زندگيت هست؟
تو مستي
اون مي دونه تو داري برمي گردي؟
-نه -اون تو رو از جنگيدن منع مي کنه
اوه،نه،اون 20 سال منتظر چنين انقلابي بوده
-اون نگران تو نيست؟ -نه،هرگز
ما بايد بريم
الان نه
طوفان تموم شده
من اينجا راحتم،نمي خوام از اينجا برم
دير وقته
بذار اينجا بخوابيم فردا مي ريم
زود باش
اگر دوست داري بري،برو . من مي مونم
باشه
تو واقعاً آدم عجيبي هستي
تو از مانوسک دنبالم راه اُفتادي . شواليه من شدي، فرشته نگهبانم شدي.
و حالا همچين داري با عجله وسائلت رو مي بندي انگار ميخواي فرار ميکني
من فرار نمي کنم ميخوام قبل از تاريکي برم
من مي تونم صداي مادرت رو بشنوم
"هرگز شبي رو با يه زن تنها نگذرون"
داري هذيون مي گي
چي شده؟
فکر کنم به خاطر شراب باشه.
مادرم اونطوري نيست که تو فکر ميکني،نيست
از نظر اون،من...من هرگز به قدر کافي ديوانه نيستم
حق با اونه
منو ببخش
مي توني راهت رو پيدا کني؟
يه مدتي مي مونم. من خسته هستم
روي اون تخت خواب ها نخواب
نگران من نباش
...پالين
ترجيح مي دم بميرم
من روت رو پوشوندم يخ کرده بودي
خيلي احساس ضعف مي کنم
نزديک بود بميري
دستت رو بده به من
ملکه تشريف آوردند!
لورنت!
"آنجلوي عزيز، کجايي؟
"من دارم به تورين برات نامه مي نويسم جايي که گفتي مادرت زندگي مي کنه
«اميدوارم که اسمش به عنوان يک آدرس کفايت بکنه
"اما اگه اين نامه به دستش برسه، ميدونه که تو رو کجا پيدا کنه؟
«ما در مورد شورش و قيام مردم بر عليه قواي اتريشي باخبر شديم
"تو هم در آن سهمي داشتي؟ مطمئنم که داشتي
در اخبار آمده: که جنگ سرتاسر ايتاليا رو فرا گرفته
«اين باعث شد برايت نامه بنويسم
تو بايد از اين انقلابي که مدت ها در انتظارش بودي،خوشحال باشي
"اما اخبار مربوط به جنگ منو نگران کرد
ازت خواهش مي کنم که برام بنويس حداقل بهم بگو که زنده اي
سالي بود که قبل از اينکه وبا همون طور که اومده بود،ناپديد بشه
«وبا به پاريس رسيده بود و ما مي ترسيديم که مبادا اين بيماري تمام فرانسه رو فرا بگيره
تابستون گذشته به اِکس برگشتم همه چي مثل سابق بود
با اين وجود هيچ چيزي نيست وبا بيشتر از هر جاي ديگري به اين شهر حمله ور شده
فراموش کردنش غيرممکنه،ديدن افراد بي خيال و مبهوت،هر کسي متحير کننده بود...
"کجا بودند؟ و چه کساني رو از دست دادن؟
در اِکس کجا زندگي مي کردي؟ تو هيچوقت اينو بهم نگفتي
تو درباره ي يه جايي نزديک قصر اسقف گفته بودي
ممکنه اين به نظر عجيب برسه،اما فکر کنم اون خونه رو پيدا کردم
براي مدت ها نامه پالين،بي جواب مونده بود
اون اميدش رو از دست داده بود،وقتي که سال بعد...
... نامه اي از ايتاليا رسيد
لورانت دي تيوس قبل از پالين مي دونست که خاطرات آنجلو محو نخواهد شد
او از قبل ميدونست وقتي که اون راه رفتن به پيش او را انتخاب کند...
... دستش را باز مي کنه....
...و به او اجازه رفتن مي دهد
تبديل زيرنويس از ساب به اس آر تي اميرشاهرودي:400/08/13
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.