Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ارائه شده توسط وبسایت فیلمکیو .:: FilmKio.Com ::.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
♪ رویاپردازی کن♪
وقتی احساس ناامیدی میکنی
[قصد دارم تو رو بکشم و خودمو] [و بقیه رو هم بکشم]
[جایزه دنیل هاسمن برگر برای بهترین ] [فیلنامه غیراقتباسی برای فیلم گروه کُر 2008]
[و هر کسی رو میکشم] [که بفهمم در این ماجرا نقش داشته]
[تاسمین]
♪ باید این کار رو بکنی ♪
♪ رویاپردازی کن ♪
بذار بیام تو، دنیل
[پسر جوان نویسنده مشهور] [هالیوود گم شد]
خوبم
- باشه، با توجه به وضعیت موجود خوبم - نه
نه. کسی که خوب باشه به بهترین دوستش بیمحلی نمیکنه...
وقتی بارها و بارها بهش زنگ میزنه
- نه بعد از اتفاقی که افتاد - ولی دارم کار میکنم
کارم همینه. هنوزم خدا رو شکر میتونم کار کنم
- نیازی ندارم تو بهم سر بزنی - جدی میگی؟
وقتی خودتو منزوی میکنی...
آدمهایی که دوستت دارن...
پافشاری میکنن بفهمن چه خبر شده، خب؟
فهمیدی؟
همه دوستان و خونوادهت دوستت دارن
چی کار میکنی؟ روی یه فیلمنامه کار میکنی؟
- برای همین... - آره
تا یه چیزی برای فروش داشته باشی
خفه شو بابا
آره، من فقط مدیر عوضی برنامههاتم
صبر کن، فکر میکنی به کسب و کارت نیاز دارم؟
ولی وقتی روی دور هستیم...
چندین کار بهت پیشنهاد شد...
و مدام جاتو پر کردم چون هیچوقت جواب نمیدی
خیلی بهت اهمیت میدم، دنی
- چیزی که پشت سر گذاشتی... - چیزی که پشت سر گذاشتم؟
تو بهم میگی چی رو پشت سر گذاشتم...
پس بیا ببینیم وضع تو چطوره
باشه؟ تو بودی دیوونه میشدی
به سرت میزد، هرگز دست از داد و بیداد کردن برنمیداشتی
چیزی که پشت سر گذاشتم؟
این جهنمه
خب، پس باهام حرف بزن
پسر ده سالهم دود میشه میره هوا
پوف
کی میدونه، تو میدونه ذهن آدم به چه چیزها که فکر نمیکنه؟
با چیز کمی که برام مونده. نمیخوابم
فکر گودالهایی که ممکنه توش باشه...
فرقههایی که دزدیدنش یا برای استفاده جنسی قاچاقش کردن
لطفا، یا خدا، پسر، برای استفاده جنسی قاچاقش کردن؟
آخه، نباید به این چیزها فکر کنی...
هیچ میدونی چند تا بچه...
دست قاچاقچیان جنسی بلغاری میافتن؟
- فیلم ربوده شده رو ندیدی؟ - اون یه فیلم کوفتیه
همه هر کاری در توانشونه انجام میدن...
- تا پیداش کنن - همه؟ جدی میگی؟
پلیس؟ افبیآی؟ زن سابقم؟
ریوا کاری به جز خفه کردن خودش...
با مُسکن میکنه؟
کارآگاه خصوصی نابغه...
- هیچ غلطی نکرده. - دنی، لطفا...
فقط میخوایم دوباره به دنیای بیرون بیای
دوباره زندگی کردن رو شروع کنی
دنیا تموم شده
تمومه. اون بیرون...
یه دنیای مقوایی وجود داره...
که آدمهاش دارن دیالوگهاشونو بیخ گوشم زمزمه میکنن
نمیتونم ارتباطی با اون...
اونا آدم نیستن، موجودات توخالی هستن
این فیلمی که دارم در موردش مینویسم؟
نشون میده کجای دنیا وایستادم
ولی دیگه هیچوقت بخشی از دنیای بیرون نمیشم
خب، فیلمی در مورد مردی که پسرشو از دست میده...
و دیوونه میشه
- واقعا پروژه خوبی برای... - دیگه میتونی بری
دیگه میتونی بری، باشه؟
همین مونده که احساساتتم یا...
کارهامو برای تو توجیه کنم یا توضیح بدم
خودت که راه کوفتی رو بلدی
چه کوفتیه؟
سلام؟
کسی اینجا هست؟
من کدوم گوریم؟
واقعا این چه کوفتیه؟
پسانداز بزرگتر یعنی لبخند بزرگتر
امروز از یه عضو تیم در مورد...
برنامه جوایز بیپایان ما بپرسین...
که پساندازها از گوش تا گوش اندازهگیری میشن
♪ رویاپردازی کن ♪
♪ وقتی احساس ناامیدی میکنی ♪
دارم رویا میبینم
خواب شفاف میبینم
♪ رویاپردازی کن ♪
♪ باید همین کار رو کرد ♪
♪ رویاپردازی کن ♪
♪ وقتی که دود حلقه میزنه ♪
♪ میره بالا ♪
[برای کمک]
♪ متوجه میشی... ♪
♪ بخشی از خاطراتت ♪
تکون نخورین
یه عضو از تیم الان میاد پیش شما
♪ وقتی حس میکنی... ♪
تکون نخورین
- تکون نخورین - لعنتی
- تکون نخورین، تکون نخور... - وامونده
- تکون، تکون، تکون... - وامونده، وامونده، وامونده
- وامونده! - تکون نخورین
یه عضو از تیم الان میاد پیش شما
کی اونجاست؟
بیشرف، بیا بیرون
خوبی؟
هی، کی اونجاست؟
چی کار میکنی، بابا؟
- رومن؟ - چرا روی زمین افتادی؟
رومن؟
رومن!
دانلود فیلموسریال بدون سانسور، با زیرنویس چسبیده و پخش آنلاین .:: FilmKio.Com ::.
« مترجم: داوود آجرلو» Highbury
«داستانهای ترسناک آمریکایی»
کدوم گوری بودی، دنی؟
بهت یه عذرخواهی بدهکارم که انداختمت بیرون
میدونی چقدر همه رو نگران کردی؟
وقتی سعی دارم کمکت کنم، منو میندازی بیرون...
اونوقت سه هفته ناپدید میشی؟
همه از نگرانی زیاد آشفته شدن
باید بلافاصله ببینمت
- سه هفته نبودم؟ - آره
یا خدا. کجا رفتی؟
چه بلایی سرت اومده؟
الان نمیتونم پشت تلفن در موردش حرف بزنم
میشه یه ساعت دیگه در میوز بیای دیدنم؟
سلام، دنی
چرا اون اینجاست؟
چرا اینجایی، ریوا؟ نکنه...
میخوای یه جورایی میانجیگری کنی؟
- بگیر بشین. باید یه چیزی بهت... - نه!
- من... - رومن مُرده
پیداش کردن
پلیس پیداش کرد
هفته پیش
توی جنگل پشت زمین بازی خیابون لیتم
همه دارن دنبالت میگردن
تا بهت بگن. کجا...
کجا بودی؟
رومن رو پیدا کردن؟
کجاست؟
سردخونه، سردخونه وستچستر
اون...
زیر زمین دفن شده بود...
لای یه پتو، پتوی قرمز پیچیده شده بود
سرنخی هست؟ چی...
پلیس چی میگه؟
هیچ مدرکی ندارن
دارن برای بدست اوردن دیانای...
و اثر انگشت آزمایش میکنن
بالاخره واقعی شد
همهش واقعیه
دیگه خواب نمیبینم
میدونی ما جهنم رو ابداع کردیم؟
ما ساختیمش، ما آشکارش کردیم
سلام، مکس هستم. پیشخدمت شما
غذاهای ویژه بسیار محدود هستن
املت خرچنگ داریم با کره پیازچهای...
میشه لطفا تنهامون بذاری؟
هر کسی که...
این کار رو کرده میکشم، به خدا قسم
میکشمش
میتونی یه لحظه توی دنیا باشی و لحظه بعد توی جهنم
جهنم همینجاست. درست کنار ماست
دنی، بگیر بشین
لطفا. خاکسپاری، باید در مورد...
- برنامههاش حرف بزنیم. - یه لحظه وقت میخوام. یه لحظه
- لطفا. - من...
چه کوفتیه؟
هی! آرون!
ریوا!
آرون!
چه کوفتیه این؟
سلام؟
رومن...
رومن، اینجایی؟
نه
امکان نداره
میتونی بهم بگی...
اگه میخواستی اون اتفاقات بیافته
واقعا میخوام
همیشه مجبور بودی حقیقت رو ازم پنهان کنی
ذهنت از روی عادت طولانی خود به خود این کار رو میکنه
ولی، حالا حقیقت رو میدونی
دیگه چیزی رو قایم نمیکنم
سعی دارم به یاد بیارم
ان...
اولین بار کی چیزی دزدیدی؟
لطفا بهم بگو
توی مدرسه
چندین بار
وقتی باهام ازدواج کردی، اصرار کردم...
که با من شروع کنی به...
و اسکار میرسه به...
دنیل هاسمن برگر، برای فیلم گروه کُر
رومن؟
بابا؟
تویی؟
تو!
بابا...
بهتر از اینا تلاش کن
بابا. بابا!
بابا!
رومن!
[جایی بیرون از واقعیت، توهمات؟]
[فضای آستانهای، جایی بیرون از واقعیت]
فضای آستانهای
ناحیهای بین اینجا و آنجا
اینجا یعنی واقعیت...
آنجا یعنی هر جای دیگر
خب، این ناحیه بینابینی...
به طور فرضی از هر دو طرف قابل دسترس خواهند بود
اینو میدونم چون اونجا بودم
پس، آره
اگه این فیلم رو تماشا میکنین...
هیچوقت نتونستم صدا رو ضبط کنم
یه مدت فکر کردم دارم عقلم رو از دست میدم...
توهم زدم تا اینکه فیلم خوب گرفتم
گوشی توی اینجا، هر جایی که هست بیاستفادهس...
پس اولین تلاشهام بیفایده بود
فیلم هشت میلیمتری خوب کار میکنه
الان داریم همین رو میبینیم
همه جا با خودم میبردمش...
تا وقتی یهو وارد این فضا شدم دوربین همراهم باشه
تصریح میکنم، این تخیلی نیست
یه پروژه دانشکده فیلمسازی نیست
البته که حرفمو باور نمیکنین
اینجا رفتم
شبیه هیچ جای زمین که میشناسم نیست
ولی با اینحال کاملا واقعیه
مطمئن نیستم چرا دارم اینو منتشر میکنم
میدونم به نظر دیوونگی میاد، ولی...
اگه اینجا رو میشناسین...
اگه کسی تا حالا اونجا رفته...
لطفا، یه سری نظریات دارم
تماس بگیرین
یا نگیرین
مهم نیست
[باید همدیگه رو ببینیم. دیاچبی]
بهترین توضیحی که تونستم...
برای چیزی که تجربه میکنیم بیارم اینه که یه شکلی از حالت گذراست...
که آدم در این حالت...
از مرزهای عادی واقعیت فضاگونه بیرون میره
و واضح توضیح بده، یعنی چی؟
ببخشید
یه برنامهنویسم، به بازیهای ویدئویی نگاه میکنم
وقتی بازی میکنی چیزی که روی صفحه میبینی...
فقط یه سطح داره، یه روکش که...
یه سیستم به شدت پیچیده از ساز و کارهای داخلی رو میپوشونه
ولی تو به عنوان بازیکن اجازه نداری...
هیچکدوم اونا رو ببینی
ساز و کار تو مطمئن میشه که فقط سطح رو ببینی
پس، فکر میکنی واقعیت، دنیا...
- مثل همون روکشه؟ - دقیقا
حالا، چی ما رو در محدوده واقعیت نگه میداره؟
همین چیز
ساز و کار مغز ما، حواسمون...
چیزی که میتونیم ببینیم و لمس کنیم...
چیزهای قابل لمس، بله، ولی این فقط نصفشه
نصف دیگه چیه؟
قرارداد اجتماعی
قوانینی که برای یه عضو از این گونه وجود داره
وقتی یه نفر اون قوانین رو زیر پا میذاره، ممکنه...
از ادراک جمعی ما از واقعیت جدا بشه
اون آدم از لحاظ هستیشناسی به چالش کشیده میشه
شناور و آزاد میشه
و بعد اینطوری میشه که وارد طرف دیگه میشه
اونطرف دیگه، خب...
فقط یه راه برای رسیدن بهش هست
ولی بله، فکر کنم وارد یه جور...
ناحیه بینابینی میشه
مثل یه جور برزخ...
که به خاطر گناهانم بهش فرستاده میشم؟
این مفاهیم مذهبی رو نمیدونم
از علم و دانش سردرمیارم، همین و بس
چرا شبیه یه دفتره یا...؟
حدس من اینه که هنوزم به ساختارهای انسانیت وابستهای
این فضای آستانهای هر چی که هست...
این فضای آستانهای هر شکل و شمایلی که داره...
طوری ساخته نشدی که بتونی واقعا درکش کنی
پس به جاش به نظر یه جای آشنا میاد
یه دفتر، یه فروشگاه
ولی فقط در جزییاتی که قابل لمس باشن
ولی اینطور نیست
و تو اینو میدونی چون، چون اونجا رفتی...
برات اتفاق افتاده. چطور؟
به خاطر یه زن سر از اینجا دراوردم
شارلوت هنسلی
یه ورزشکار سه گانه بود
همسر و مامان هم بود
ساعت 6:49 صبح بود
چراغ قرمز رو رد کردم
سعی داشتم...
روی لینکی کلیک کنم تا بهم کوپن غذای سگ بده
ای کاش همونجا مُرده بود
باشه
چیزی نیست
واقعا خیلی متاسفم
ولی نمرد
چند دقیقه زنده موند
تنها آدم اونجا من بودم
خب، چی شد؟
داشتی به گوشیت نگاه میکردی؟
یا یهو اومد جلوت؟
یهو جلوم ظاهر شد
قصد نداشتم دروغ بگم
پس، از تابلوی ایست رد شد؟
از دهنم پرید بیرون
متوجه نبودم که باید همین دروغ رو...
تا آخر عمرم هر روز تکرار کنم
اون دروغ مرکز تمام هویتم شد
یه آدم خوب به دست من مرده بود...
ولی تقصیر من نبود
همدردی...
بسیار زیادی باهام شد
همدردی واقعی که لایقش نبودم
و منزوی شدم
هنوز به صورت جسمی حضور داشتم...
میتونستم همه اطرافم رو ببینم، ولی...
نمیتونستم جلو برم و بخشی از دنیا باشم
واقعیت داشت ازم دورتر و دورتر میشد...
و بعد یه روز...
از بین رفت
و من اونجا بودم
توی اون فضا
سلام؟
به نظرت من دقیقا چی کار کردم؟
تو اومدی پیش من
من که روانکاوت نیستم، افسر عفو مشروطت نیستم
ازت نمیپرسم دلیل تو چیه
فقط میتونم بهت بگم، اگه میخوای از این جهنم بیرون بیای...
بهتره درستش کنی
هر چی بیشتر وجودت رو آلوده کنه...
تمام این ماجرا بدتر میشه
برای من...
مجبور شدم واقعیت رو بگم
با آهنگش روبهرو بشم
انجامش میدم
خیلی متاسفم
متاسفم. متاسفم
متاسفم
متاسفم
متاسفم. درست نبود
انجامش میدم
انجامش میدم
کلانتری وستچستر صحبت میکنه
دنیل هاسمن برگر...
دستهاتو بذار روی سرت و بیا بیرون
محاصرهت کردیم
تکرار میکنم، محاصره شدی
- آرون، چه خبر شده؟ - زود باش، دنیل...
میدونی چه خبره
- تموم شده. - کار من نبوده، آرون
کار من نبوده
ای هیولای کثافت!
بچهی منو کشتی!
خدایا، پسرم!
فقط باید بیای بیرون، با آرامش بیا بیرون...
و منصفانه باهات رفتار میکنن
- برات قسم میخورم کار من نبوده. - دنیل هاسمن برگر...
- در رو باز کن - مجبور نیستی...
دیگه با این دروغ زندگی کنی
دروغ نمیگم!
فیلم تو رو دارن
- یه دوربین امنیتی... - در رو باز کن!
توی زمین گلف کناری بوده
چرا این کار رو کردی؟
همونجا بمون. تکون نخور!
سلام، بچهها
برگشت
انگار بابا هم وقت بازی داشته
با اینکه به مامان گفت...
یه راست میاد خونه
آره، خب، بابا گیر استودیو کوفتی افتاد...
که بهش یادداشتهایی دادن و بعد اصرار کردن برای مشروب خوردن بمونه...
و بابا نمیتونست اونا رو بذاره و بیاد، میتونست؟
خب، امروز برای رفتن به پیشدبستانی تایید شدیم
عالیه.پس همه روز بزرگی داشتن
بیا، عزیزم. بیا
تو چه مرگته، دنیل؟
هالیوود اینقدر برات مهمه که...
اصلا هنوز انسانی؟
بله، بله، برنده اسکار
هنرمند. هنرمند!
نابغه حساس و ایدهآل
ولی به محض اینکه شرایط زندگی سخت میشه...
زندگی واقعی، زندگی واقعی میاد...
تا در رویاهای با ارزشت در مورد شهرت...
و شکوه هالیوود تداخل ایجاد کنه، تو...
فکر میکنی ترک کردن خونوادهت...
به معنای آزادی توئه؟
نه، بابا. نه
نه!
لعنت بهت، دنیل
لعنت بهت!
سلام، پدر. اومدی
میتونی، میتونی کمکم کنی، لطفا؟
باید از اینجا برم بیرون
میخوام برم خونه
ولی تازه رسیدی
راه درازی رو اومدی
تا حالا هیچکس تا این عمق نیومده بود
- چرا من اینجام؟ - خودت میدونی چرا
دارن میان دنبالت، پدر
وقتشه اعتراف کنی
خودخواه کثافت
باشه، باشه، باشه، به همه میگم...
حقیقت رو به همه میگم
میگم. قول میدم
فقط لطفا بذار از اینجا برم بیرون!
- دلت برام تنگ شده، بابا؟ - معلومه
البته. هر روز
هر روز، پسرم
هر روز، پسر عزیزم
دروغ میگی. میدونم دروغ میگی
دروغگویی
فقط میخوای منو اینجا ول کنی
دروغگو
- دروغگو... - اشکالی نداره
اگه میخوای میتونی بری
تنها کاری که باید بکنی دنبال کردن اون علامته
[خروج]
[لطفا شماره بگیرید]
[دستگیره را فشار دهید]
[بابای خوب]
[در حال خدمترسانی، شماره:]
[یک]
« مترجم: داوود آجرلو» Highbury
دانلود فیلموسریال بدون سانسور، با زیرنویس چسبیده و پخش آنلاین .:: FilmKio.Com ::.
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.