Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
سینما تقدیم میکند WwW.30NaMa.CoM
خیلیخب، همه صفحهی 44
کتابهاشون رو باز کنن. آمادهاین؟
استاد یوکوتا، ببخشید بازم دیر کردم...
کاتایاما، کمرت چی شده؟
آره. یهویی نمیدونم چرا شروع کرد به باد کردن
با اجازه...
- این دیگه چیه؟ - شبیه صدف حلزونه
- خیلی ترسناکه... - خیلی حال بهمزنه...
مارپیچه...
« مــارپــیــچ »
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
توام صداشو شنیدی؟
دو تا مارن! دور هم پیچیدن!
عجیبه، چقدر چندشه
دارن میجنگن، مگه نه؟
مثل والدینمون... به جون همدیگه افتادن
نمیجنگن...
دارن جفتگیری میکنن
« بر اساس رمان مصور مارپیچ » « نوشتهی جونجی ایتو »
شنیدم هنوز نمیدونن آزامی کجاست
حتماً برات خیلی سخت بوده، کیریه
پلیس ازت بازجویی کرد، مگه نه؟
- آره... - راستی کیریه...
میدونستی دوباره دارن مردم رو خاک میکنن؟
- چی؟ - به جای سوزوندن اجساد، دفنشون میکنن
اون مارپیچهایی که این اواخر بالای سر مردهسوزخانه میچرخیدن رو دیدی؟
آره
میگن یه اتفاق تصادفی غیرعادی بوده
بخاطر ترکیبی از خرابی کوره و شرایط آبوهوایی خاص بوده
شنیدم بالای مردهسوزخانههای شهرهای دیگه هم مارپیچ جمع میشده
ولی فقط وقتهایی که کسی از مردم کوروزو رو میسوزوندن. باورنکردنیه!
حالا دیگه دفنشون میکنن، تا اجازه ندن دود سوزوندن اجساد تبدیل به مارپیچ بشه
ولی فکر اینکه توی راه مدرسهمون اجساد آدما دفن شده خیلی عجیبه
مو به تنم سیخ میکنه
بیا بریم...
کیریه! دوستت دارم
اینطوری بقیه رو نترسون، یاماگوچی!
ترسوندمتون؟
اصلاً چرا وقتتو تلف میکنی؟ کیریه دوستپسر داره
آره، میدونم! ولی آخه میدونی...
میخوام یه دوستدختر خوشگلی مثل تو جور کنم
و بقیه رو انگشت به دهن بذارم
بیخیال بابا. برای همینه همه بهت میگن علی ورجه، پسرهی خل و چل!
عادت دارم بقیه رو بترسونم
نه حوصلهی تو رو دارم نه حوصلهی شوخیهای خرکیت
لطفاً اینقدر مزاحمم نشو بیا بریم، شیهو
کیریه! باشه ولی تسلیم نمیشم!
این خط این نشون، بالاخره عاشقم میشی!
- با این شوخیهای مسخرهش - بهت هشدار دادیم نزدیکش نشی
بیا بریم، یوریکو!
نه! ولم کن، بابا!
یوریکو!
پسرهی پررو!
کازونوری!
- بیا بریم! - نه! کازونوری!
حالت خوبه؟
کازونوری...
- خیلی پریشونن... - کیا؟
یادته؟ وقتی دبستان بودم والدینم اسبابکشی کردن اومدن اینجا
توی اون خونهی قدیمی و متروکه ساکن شدیم
همونی که همه بهش میگن "گداخونه"
آره، من و شویچی گاهی اوقات میرفتیم اونجا
خانوادهی یوریکو توی همون ساختمون همسایهمون هستن
ولی همهمون از همدیگه متنفریم
همونطور که گفتم، خیلی پریشون احوالن
فکر کنم بخاطر اینه که نمیتونن با زندگی فقیرانهشون کنار بیان
برای همین میپیچن تو فکر و خیال...
فقط اینطوری میتونن درمقابل واقعیت از خودشون محافظت کنن
وقتی دو تا آدم درهم پیچیده به هم میپیچن
و اوضاع اونقدر پیچیده میشه که از کنترل خارج میشه، دیگه نمیشه ازش دراومد
واقعاً اینقدر پریشون احوالن؟
ولی شخصیت تو اصلاً مثل اونا پریشون نیست، کازونوری
ممنون. لطف داری، کیریه
دلم میخواد اینطور فکر کنم که من و یوریکو هنوز مثل اونا شخصیت پریشونی پیدا نکردیم
راستش برنامه داریم با هم فرار کنیم
- چی؟ - با قطار، پسفردا
- قول بده به کسی نمیگی! - نمیگم
« بیمارستان کوروزو »
« یوکیه سایتو »
واقعاً امیدوارم کازونوری و یوریکو بتونن راهی برای خوشبخت شدن پیدا کنن
آره. تعجبی نداره که خانوادههاشون از همدیگه متنفرن
میتونم نفرین مارپیچ رو روی اون خونه حس کنم
منظورت چیه؟
مارپیچ داره وجودشون رو پریشون میکنه و روحشون رو درهم میپیچه...
البته ممکنه اشتباه کنم
ولی بطور خاص نفرین اونجا بنظر خیلی قدرتمند میاد
اخیراً، مارپیچ داره کمکم به تمام شهر سرایت میکنه
اینو ببین
وقتی مارپیچ لمسشون میکنه
که بطور واضح قدرت اینو داره که همهچی رو به سمت مرکز بکشونه
یهویی میل پیدا میکنن توجه همه و هرکسی رو جلب کنن
راستی، کیریه... انگاری موهات بلندتر شده
چی؟
حالا که فکرشو میکنم موهام واقعاً بلندتر بنظر میاد
« دبیرستان کوروزو »
میگما، کیریه موهات چرا اینجوری شده؟
چی؟
روحمم خبر نداره موهام چرا اینطوری فر خورده
خب چرا نمیبافیشون؟
- اگر خواستی خودم برات میبافم - باشه. ممنون، کیوکو
ساختار دیانای به اسم مارپیچ دورشتهای شناخته میشه
دو تا رشته رو تصور کنین که یه نردبان رو تشکیل میدن و بعد دور همدیگه میپیچن
هر رشته ستون خاص خودش رو داره
که از قند-فسفات تشکیل شده...
بیخیال بابا!
جفتبازها به سمت درون مارپیچ میرن و در مرکز مارپیچ به هم متصل میشن
- این دیگه چه کوفتیه؟! - چقدر حال بهمزنه!
- کاتایاماست... - امکان نداره
- واقعاً؟ - شوخیت گرفته؟
قطعاً کاتایاماست! میبینی؟ صورتشو ببین!
چشمهاش از کاسه دراومدن!
« سالن آرایشگاه مرمر »
لطفاً کوتاهش کن همهشو بچین بره
- مطمئنی؟ - آره، ترسناکه، و ازش متنفرم
خیلیخب، پس کوتاهش میکنم
تو یه هیولایی!
چی شده؟ بیاین ببریمش بیمارستان!
- نه، آبجی! - کیریه!
- نیاز به دکتر داره! - نمیتونم نفس بکشم...
موهاش عصبانی شده! برای همین داره خفهش میکنه!
چون سعی کرد کوتاهش کنه داره بهش صدمه میزنه!
- دلش نمیخواد بره بیمارستان! - بس کن، این حرفای مسخره دیگه چیه!
خودشو خفه نمیکنه!
عزیزم، ممکنه حق با میتسو باشه
شماها چتون شده؟
چیه؟
نگاش کن
هی تو! این چیه روی سرت؟
کیریه...
بشین و تماشا کن حتی از توام بیشتر جلب توجه میکنم
عمراً باورتون بشه حلزونک امروز صبحونه چی خورده!
رفت از لونهی مرغ یه مشت علف خورد!
بیخیال بابا، "حلزونک"؟
همچین حرف بیرحمانهای حتی از توام بعیده، سومورا!
دیگه تحمل این وضعو ندارم
دو روزه نیومده خونه
حالا داری میگی تمام این مدت اینجا بوده؟
این پسرتونه
چرت نگو بابا! چطور میتونی بگی این پسر ماست؟
شوخیت گرفته؟! بجنب، بیا بریم!
باشه!
کاتایامای بیچاره...
هی!
وایسا منم بیام
« ایستگاه کوروزو »
شویچی...
کیریه! اینو به عنوان نماد عشقم بپذیر
معذرت میخوام، ولی نمیتونم قبولش کنم
خب، حداقل بازش کن ببین چی توشه
نه، خودم دوستپسر دارم دست از این کارات بردار
چیکار میتونم بکنم که عشق حقیقی که نسبت بهت دارم رو حس کنی؟
آها فهمیدم! اینو ببین، کیریه!
با قدرت عشقم جلوی اون ماشین رو میگیرم!
یاماگوچی!
عاشقتم...
شنیدم علی ورجه توی تصادف با ماشین مرده
آره، باورت میشه؟
شنیدم بدنش دور چرخ جلویی پیچیده و له و لورده شده
نه! دوباره!
ای بابا! کاتایاما از قفسش دراومده!
وایسا ببینم...
امکان نداره! این که... سوموراست!
سلام کیریه!
خب، نظرت چیه؟ حالا یکم بیشتر تو چشم میام؟
حاضر نیستم نفر دوم باشم من بهترم
بجنب، نشون بده ببینم چند مرده حلاجی کیریه!
کیوکو، خواهش میکنم... واقعاً علاقهای به رقابت با تو ندارم
فقط یکیمون میتونه کانون توجه باشه
حتی دیدنت هم حالمو بهم میزنه!
کیریه!
کیریه! وایسا، الان میچینمش!
حالا دیگه من کانون توجه اینجام!
منو ببینین! یه نگاه خوب بهم بندازین، بچهها!
خیلی خستهم... ولی نیاز به...
توجه بیشتر دارم... توجه بیشتر...
کیریه!
شویچی...
اوضاع خرابه! کاتایاما و سومورا اومدن بیرون!
اگر فوراً پیداشون نکنیم و از شرشون خلاص نشیم، مردم وحشت میکنن
استاد! استاد! لطفاً اونا رو نکش!
اینها تخمهاییه که بعد از جفتگیری گذاشتن!
چی؟ جفتگیری؟ ولی اونا که جفتشون نر هستن!
حلزونها نه نر هستن نه ماده نرماده هستن
اگر هرکدوم اینا از تخم دربیان کل شهر رو بهم میریزه!
نه، لطفاً اینکارو نکن! تخمهاشون رو نشکن!
چارهای نیست! اونا دیگه انسان نیستن!
تبدیل به انسان شکمپا شدن! آدم حلزونی هستن!
- باورم نمیشه... - وایسا ببینم! کازونوری...
کجا داری میری؟ حالت اصلاً خوب نیست...
ایستگاه! کازونوری و یوریکا دارن فرار میکنن!
- دارن الان فرار میکنن؟ - آره
دارن از این شهر میرن میخوام حداقل اونا از اینجا فرار کنن
« ایستگاه کوروزو »
با همدیگه فرار کردن انتخاب عاقلانهایه
ولی مطمئنی قراره بیان؟
دیگه باید هرلحظه برسن گفت قراره با قطار 6 و نیم برن
چی شده؟ دارین از چی فرار میکنین؟
موقع بیرون اومدن از خونه ما رو دیدن
پدرهامون افتادن دنبالمون! ایستگاه قطار رو زیر نظر دارن!
- چه کاری ازمون برمیاد؟ - بیاین از ساحل بریم!
- بهتون کمک میکنیم! - خیلی ممنونم، شویچی!
پیداتون کردیم!
از این طرف!
کازونوری! این مسخرهبازیها رو بس کن! بیا برگردیم خونه!
نه، بابا! از سر راهمون برو کنار!
اونجان!
کازونوری! فرار کنین!
برگرد اینجا ببینم! کازونوری!
وایسین!
دیگه نمیتونم... بدوم!
یوریکو...
آشغال فسقلی!
چند بار باید کتک بخوری تا بالاخره سر عقل بیای؟
کازونوری... قراره دوباره از هم جدامون کنن، مگه نه؟
نه. دیگه هرگز از هم جدا نمیشیم
با همدیگه میپیچیم! این شکلی!
یوریکو!
- یوریکو! دستت رو بده! - کازونوری!
این... این دیگه چیه؟
یوریکو! وایسا، الان آزادت میکنم!
خیلی سفته! عین سیم فولادی میمونه!
- بس کن، بابا! دست از سرمون بردار - چی؟
نمیتونی رشتهی عشقمون رو باز کنی دیگه هرگز از هم جدا نمیشیم
درسته. تا همیشه با همیم
ببخشید، همهچی مرتبه خانم؟
چرا فکر میکنی نیست؟ دارم میرم خونه
ولی جالبیش اینجاست... همینطور میرم و میرم...
ولی انگار به خونه نزدیکتر نمیشم
« ایستگاه کوروزو »
یکی یه کاری بکنه! نمیتونم مستقیم راه برم!
شنیدین فانوس دریایی سیاه یهویی دیشب روشن شده؟
ولی اون که سالهاست خرابه
نمیدونم کی درستش کردن
یه شایعهای شنیدم که اگر به نورش نگاه کنی دیوونه میشی!
واقعاً؟ چه ترسناک!
آقای یوکوتا!
باورم نمیشه استاد یوکوتا هم تبدیل به آدم حلزونی شده...
عه آبجی، اومدی! زود باش بیا!
باز چی شده، میتسو؟
حتماً دیشب به گل نشسته
ولی دریا که خیلی آروم بود و فانوس دریایی هم روشن بود
بر اساس چیزایی که شنیدم وقتی به گل نشست
سه تا ملوانش داشتن روی عرشهش همینطوری دور خودشون میچرخیدن
بعد افتادن توی آب
تونستن یکیشون رو نجات بدن ولی ملوانهای دیگه هنوز مفقودن
حالا که حرف از مفقود شدن شد
شورای شهر دیشب 5 تا متخصص فرستاد که یه نگاهی به فانوس دریایی بندازن
و از اونموقع کسی خبری ازشون نشنیده
میتسو؟
میتسو!
میتسو! بیا پایین ببینم!
- چه پلههای باحالی! - بیا بریم بالاتر، میتسو!
باشه!
گمونم منم باید برم بالا...
اصلاً با عقل جور درنمیاد
همینطوری دارم میرم ولی به بالا نمیرسم
انگار دارم توی یه دایرهی بیپایان دور خودم میچرخم
و یه بویی هم میاد انگار یه چیزی داره میسوزه...
سرم حس عجیبی پیدا کرده
کمکمون کن!
میتسو!
میتسو و دوستهاش رفتن بالاتر میخواستن جلوتر رو بگردن
من میرم میارمشون شماها برید پایین
- باشه - سریع برید و توقف نکنین!
آبجی، نمیتونیم تکون بخوریم...
مارپیچ بهمون خیره شده!
این عدسی فانوس دریاییه
عدسیهای فرسنل معمولاً از دایرههای متحد المرکز تشکیل میشن
ولی... نمیدونم چی شده که این شکلی شده
انگار کل عدسی آب شده و درهم پیچیده
و اون اجساد...
اوه نه!
زود باشید برید پایین! زود باشید!
فانوس دریایی با غروب آفتاب روشن میشه!
باید قبل از روشن شدنش از اینجا بریم!
منظورت چیه؟
حتماً نورش چنان بطرز غیرقابل تحملی داغه...
که تونسته شیشه رو آب کنه و میتونه...
زود باشین! باید برید پایین!
قضیه چیه؟ چه بلایی سرمون میاد؟
بعداً برات توضیح میدم تو فقط برو!
داره میاد... گرما داره میاد!
واینستین! همینطوری بدوین!
نه!
نور فانوس دریایی که از خواب آرامش بیدار شده بود
به آرومی پخش شد و ما رو در بر گرفت
درحالیکه مارپیچ ما رو درسته بلعید
و شهرمون توانایی مقاومت در مقابل اون رو نداشت
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما CinamaSub@
[ کانال تلگرام حسین اسماعیلی ] [ @BDSubs ]
بزرگترین مرجع دانلود فیلم و سریال WwW.30NaMa.CoM
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.