Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
اولش، به شکل یه مار نزدیک مامان شد
بعدش سر و شکل متفاوتی به خودش گرفت تا عذابش بده
ولی مامان دختر حرفگوشکنی بود
به حرف مامان و باباش گوش میداد و یه لحظه هم بدون طناب جایی نمیرفت
تا شیطان نتونه بیرون از خونه لمسش کنه
...چون اگه شیطان لمست کنه
باعث میشه دست به کارهای بدی بزنی
ارائهای از وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.
ای سَرای متبرک از کُندهی کهن
مأوای ازکیاء و نیکسرشتان
چراغت را روشن نگاه میداریم و هرگز تو را ترک نخواهیم کرد
بهشت اینجاست، اندرونِ خانهی مان
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
سموئل، نولان، تا ده دقیقهی دیگه پاشید، پسرا
نُه دقیقه مونده، نولان
مامان میگه فقط عشقـه که برامون مونده
واسه همینه که شیطان دست از سرمون برنمیداره
میخواد این عشق رو ازمون بگیره
یه کاری کنه به جون هم بیفتیم
همدیگه رو بکشیم
مثل همون بلایی که سر بقیهی مردمِ دنیا آورد
کافیه بدون طناب، کوچکترین لمسی اتفاق بیفته و
اونوقتـه که دیگه حتی این خونه هم نمیتونه به دادت برسه
« مبادا رها کنی »
« ترجمه از iredprincess و علی محمدخانی » ::. AliMK_Sub & iredsub .::
:در تلگرام @AliMK_Sub & @iredsub
صافش کن
آ باریکلا
قورباغهها دیشب خیلی سر و صدا میکردن
بوی بهار میاد
تا بهار آماده میشیم
روز خوبی در پیش داریم
به سگه غذا نده
حیوونا هم گرسنهشون میشه ها
تازشم، من عین تو شکمو نیستم
مامان؟
مامانی، میشه امشب بهش گوش بدیم؟
- هنوز که اول ماه نیست - کی با تو حرف زد؟!
بهتره صبر کنیم
اگه الان گوش بدیم که دیگه مناسبت ویژهای نمیشه
دیدی گفتم؟
بزرگ میشی اندازهات میشه
سال به سال، از سپیدهدم تا سیاهیِ شب،
در این خانه از شر شیطان در امانم
ای جنگلِ مملو از خطرها،
در آغوش خود، مرا امن و آرام محفوظ بدار
میبینیش؟
معطل نکن، کودا. یه خرگوش چاق و چله برامون بیار.
حاضرید؟
مبادا رها کنی
مبادا رها کنی
« پردهی اول » « زندگیتون به اون طناب بَنده »
از مامان شنیدم
حتی قبل از اینکه شیطان کل دنیا رو تسخیر کنه،
دنیا همینجوریش هم جای بدی بوده
اصلاً بخاطر همین هم سروکلهاش پیدا شد
ملت هم دونسته و ندونسته،
ازش استقبال کردن
رهاشون کن
ولی مادربزرگ خبر داشت
تنها کسی هم که حرفش رو باور کرد، پدربزرگ بود
پدربزرگم مرد خوبی بود و اینجا رو براش ساخت
یه خونهی متبرک که شیطان نمیتونه پاشو اونجا بذاره
،سرپناهی که بتونن به دور از پلیدی دنیا
زیر سقفش زندگیشون رو بگذرونن
زندگی خوبی داشتن
اما طولی نکشید که مادربزرگ سنگینیِ حضور یه موجودی رو
توی جنگل احساس کرد
موجود پلیدی که
هر روز بیشتر از دیروز جون میگرفت
دیگه حاضر نشد پاشو از خونه بذاره بیرون
همین باعث شد پدربزرگ یه راهی پیدا کنه تا
یه طناب به زیربنای خونه گره بزنه،
بلکه بالأخره راضی بشه از خونه بیاد بیرون
ولشون کن، جونباگ
هورا!
هورا!
نولان
داری چیکار میکنی؟
یکمی شُلش کنم تا دستم به اون تخم برسه
نکن
شاید تله باشه
همینجاست دیگه، سهسوته میگیرمش و میام
چاقوت رو بده من
نخیر
بذار ببینیم مامان چی میگه
مامان میتونه طنابها رو به هم گره بزنه
نمیخواستم ولش کنم که
این همه سختی نکشیدیم که حالا بخوایم از گرسنگی تلف بشیم
چطوری انقدر به خودت مطمئنی؟
ناسلامتی ازت بزرگترم
آهان، منظورت سه دقیقهست دیگه
منو بیشتر دوست داره
چی؟
چیـه؟
چی گفتی؟
من که حرفی نزدم
سم!
سم!
سم!
نولان!
سموئل!
سم!
طنابم
سموئل!
سم!
سم!
سموئل!
- سموئل! - سم! سم
پاشو
نولان!
بدویید!
برگردید پیش طناب!
نه! نه. نه!
نه! نه! نه!
خیلیخب
دستش بهت خورد؟ ها؟
- نه - تو چی، نولان؟
فکر نکنم
محکم طناب رو بگیرید
چی میبینی؟ چی شده، مامانی؟
نفس بکشید. نفس عمیق بکشید
نفس بکشید. نفس بکشید
چیزی نیست، درست میشه. فقط نفس بکشید.
نفس عمیق بکشید
زانو بزنید
باید خیالم راحت بشه
روتو اونوَری کن
دستت رو بذار روی چوب!
دستها رو سردابه
بگید
گفتم بگید!
ای سَرای متبرک از کُندهی کهن
مأوای ازکیاء و نیکسرشتان
چراغت را روشن نگاه میداریم و هرگز تو را ترک نخواهیم کرد
بهشت اینجاست،
اندرونِ خانهی مان
خیلیخب، پاشید
- چی شد؟ - عمدی نبود
پام رفت روی طنابش...
زده به سرت؟
حالا که چیزی نشده، مامانی. از قصد که...
ساکت ببینم! یه لحظه دیرتر میرسیدم کار از کار گذشته بود
کارِ هر سهتامون!
زندگیتون به اون طناب بَنده
- ببخشید - ببخشیدت به چه کارم میاد؟
عقلتو به کار بنداز!
میتونی پاتو تکون بدی؟
فکر کنم شکسته
،همینجوری بِر و بِر منو نگاه نکن برو یه آتل برای مچ پاش بیار
میدونم. میدونم، میدونم
آروم باش، چیزی نیست
این دفعه چه شکلی بود؟
شبیه مامانم
میخواد منو بترسونه
درست مثل اونموقعها که سعی میکرد مادرم رو بترسونه
امشب فقط همینو داریم
تُندتُند نخور
آخه خیلی خوشمزهست
قبلاً خدا رو شکر میکردم که
این شیطان خودش رو به شما نشون نداده
بعدش فهمیدم چه کلکی تو کارشـه
تا حالا در این باره چیزی بهتون نگفتم
اما یه سری،
با شمایل یه دخترکی جلو راهم سبز شد،
ضجه میزد به دادش برسم
دقیقاً یه کوچولو جلوتر از جایی بود که طنابم قد میداد
پاش توی لونهی یه جوندهای گیر کرده بود
از درد به خودش میپیچید و فریاد میزد
استخونش رو هم دیدم که
بیرون زده بود
مدام پیش خودم میگفتم همش توی ذهنمـه
اما تا چند روز پشت سرهم، صدای جیغ و دادهاش رو میشنیدم
واسه همین، هر روز صبح،
میرفتم یه سر و گوشی آب میدادم
ببینم شیطان مأیوس شده یا نه
ولی از جاش تکون نخورده بود
پوست تنش کبود و رنگپریده شد
بوی جسدش...
مونده بودم چرا هنوز اونجاست
چرا؟
قصدش این بود کاری کنه که برم یه نگاهی به دختره بندازم
میخواست شک به دلم راه بدم تا
بتونه وسوسهام کنه طناب رو ول کنم
شیطان زیرکـه و...
صبور
شبیه همون ماریـه که توی جنگل دیدید
شیطان میتونه شکل و شمایل مختلفی به خودش بگیره
مهمترین شگردش هم اینـه که
دست رو نقطه ضعفتون بذاره
اونوقتـه که بعد از یه مدت معلومی،
دیگه یادتون میره اصلاً هست
اونموقع دیگه خیلی احتیاط نمیکنید و
اونجاست که میاد سراغتون!
کافیه بدون طناب
کوچکترین لمسی
اتفاق بیفته تا
یکی از ما رو تسخیر کنه و
پاش به خونه باز بشه
مبادا
طناب رو رها کنید
مبادا رهاش کنید
چقدر شد؟
تقریباً یه ساعت
انگار امشب ساعت نمیگذشت
تصورش کردی؟
آره
تعریف کن برامون
تصور کردم همه چی از دست رفته
تو
سم
کودا
خونهمون
تا جایی که چشم کار میکرد تاریکی بود
خب بعدش چی؟
بعدش یاد تولدمون توی این خونه افتادم و
اینکه چطور همیشه ما رو امن نگه میداره
اونجا بود که حس کردم سایهی تاریکی از سرم رفع شد
یه نگاه به دور و اطرافت بنداز
ببین چقدر خوشبختی
تموم رؤیاهات به حقیقت بدل شد
اینجا دستِ شیطان بهت نمیرسه
سموئل، نوبت توئـه
وقتِ تطهیر روحتـه
یادت نره، تصور کن به کل از دستمون دادی و دوباره پیدامون میکنی
سردابه رو از عشق درونت لبریز کن
به این خونه یادآوری کن که چرا ما لایق محافظتش هستیم
میتونم تکون بخورم؟
نخیر
نولان، تنم میخاره
گفتم تکون نخور دیگه
میخاره خب
خیلیخب
فکر کنم دیگه کافیـه
بهبه
عینهو بال جغدهاست؟
آره
میتونم هرجا بخوام پَر بزنم
هر چیزی هم بخوای میتونی بخوری
،روزی روزگاری
پسرکی بود که قدرت پرواز داشت و
میتونست تموم سنجابهای درختی رو شکار کنه
میگم، سم
طناب که از دستت در رفت،
متوجه چیزی نشدی؟
مثل چی؟
هر چیز عجیب و غریبی
آخه اولین باری بود که طناب رو ول کرده بودیم
اما آب از آب تکون نخورد
چون تونستیم قِسر در بریم
آره
اگه میگرفتمون،
به نظرت مامانی ما رو میکُشت؟
همونطوری که بابا رو کُشت؟
یا پدربزرگ و مادربزرگ رو؟
شیطان تسخیرشون کرده بود
هدفش مراقبت از ما بود
میدونم
چیه؟
هیچی
تابحال شده بگی: «کاشکی میتونستم مثل کودا هر جا میخوام برم؟»
بدون اینکه خودتو طنابپیچ کنی؟
ولی کودا که یه سگـه
شیطان کاری به حیوونا نداره
دلت نمیخواد چیزهایی که مامان میبینه رو ببینی؟
واسه یه بار هم که شده؟
امروز سنگینی حضور یه چیزی رو حس کردم
بخاطر اینه که ترسیده بودی
چرا بیست سؤالی راه انداختی؟
تا حالا از مامان دروغ نشنیدیم
«منو بیشتر دوست داره»
امروز قبل اینکه طنابت رو لگد کنم اینو بهم گفتی
من همچین چیزی نگفتم
از قصد طنابتو لگد نکردم
میدونم
ای سَرای متبرک از
کُندهی کهن
...مأوای
همسر لجام گسیختهی من
سلام، جونباگ
چی شده؟
جون!
جون!
جون، منم ها
خیلی وقتـه ندیدمت
خدای من، اگه بدونی چقدر دلم برات تنگ شده
میشه ببینمشون؟
آها، یادم نبود حقیقت رو درمورد باباشون بهشون نگفتی
میفهمم
چون اینجوری باید بهشون بگی واقعاً کی هستی
حق با من نیست، جونباگ خانم؟
من دیگه اون آدم سابق نیستم
خودت خوب میدونی که عاشقش بودی
چی تو سرتـه؟
من میشناسمت
عقلت به جایی قد نمیده
بهتره دودستی تقدیم من بکنیشون
یا دلت میخواد بشینی و ذرهذره آب شدنشون رو تماشا کنی؟
امروز خیلی نزدیک شدم
دیر یا زود،
بالأخره تو هم دست میکشی
اونوقتـه که...
کاری میکنم بچههات رو زندهزنده بخوری
جون!
جون!
مراقب باش، ریشههاشون رو خراب نکنی
به نظرت بهتر میشه؟
چی بگم والا
زمستون بهمون رودست زد
بیا خداخدا کنیم جواب بده
چیـه؟
هیچی
ماری که پشتت داری
قبلاً گفتی که وقتی که توی شهر بودی خالکوبیش رو زدی
ولی یادمه اینم گفتی که شیطان هم اونجا بود و
داشت همه رو میکشت
نمیفهمم...
واسه قبل از تموم این جریاناتـه
وقتی که با باباتون آشنا شدم
اونموقع یه آدم دیگه بودم
هنوز هم ازش میترسی؟
نه دیگه
الان ازش خوشم میاد
چرا؟
چون نشونی از زندگی قبلیتـه
توی دنیای قدیم
دنیایی سرتاسر درد و عذاب؟
چیش قشنگـه؟
ها؟
نمیدونم
همسن تو که بودم،
همینجوری زیاد سؤال میپرسیدم،
حتی حرفهای مامانم رو هم باور نمیکردم
- واسه همین گذاشتی رفتی؟ - اوهوم
فکرشم نمیکردم دوباره پام به اینجا باز بشه
ولی تنها جاییـه که میتونم شما رو امن نگه دارم
ولی اگه شیطان...
گیرمون بندازه و وارد خونه بشه چی؟
اونوقت چی میشه؟
یه کاری میکنه همدیگه رو بکُشیم
همینطوری شد که دنیا به آخر رسید
ولی از کجا مطمئنی که کسِ دیگهای زنده نمونده؟
شاید فقط خونهی ما نیست که محافظت شدهست
اینجوری احساس بهتری بهت دست میده؟
لاأقل اینطوری تا آخر عمرمون تنها نمیمونیم
تنها نیستیم، نولان
همدیگه رو داریم
این باارزشترین چیزه
هیچکسی جز ما تو دنیا نمونده، پسر گلم
دیگه دنیا توی ما خلاصه میشه
روزی روزگاری،
هیزمشکنِ بینوایی با زن و دو فرزندش،
پسری به نام هانسل و
دختری به نام گرتل
در حاشیهی جنگل وسیعی
زندگی میکردند
روزی، قطحی بزرگی ،سرتاسر سرزمین رو فرا گرفت
حتی فراهم کردن نان شب هم برای هیزمشکن میسر نبود
یک شب که هیزمشکن بسیار آشفته و آزردهخاطر بود
با غم و اندوه فراوان سر بر بالین گذاشت
آهی کشید و رو به همسرش گفت:
«آخر و عاقبتمون چی میشه؟
چطور میتونیم شکم بچههامون رو سیر کنیم
درحالیکه دیگه آه در بساط نداریم؟»
همسرش جواب داد: «چارهای نیست جز
اینکه سپیدهدمِ فردا، بچهها رو
به جنگل ببریم و در نقطهی
پردرختی آتیش روشن کنیم و
به هرکدومشون یه تیکه نون بدیم،
خودمون مشغول کار بشیم،
بعدش هم همونجا رهاشون کنیم،
دیگه هرگز راهِ
برگشت رو پیدا نمیکنن و
اینطوری شرّشون از سرمون کم میشه»
« پردهی دوم » « چطور شکم بچههام رو سیر کنم؟ »
اولِ ماهـه
مطمئنی؟
چشمهاتون وا کن خب، نمیبینی؟
اولِ ماهـه
مگه نه، مامان؟
میشه امشب گوش بدیم؟
♪ Harry McClintock - The Big Rock Candy Mountain ♪
پاشو، مامانی
نولان؟
نولان
خوابی؟
نولان
آ باریکلا
دوباره زنگولهات رو یادت رفت
طعمش با شیره بهتره
آره
اینجوری کمتر مزهی درخت میده
جز این چیز دیگهای نداریم
بخورید
مامانی؟
سم؟
نه!
نه!
نه!
نه! نه!
کودا
دستت رو بذار روی چوب
بگو!
ای سَرای متبرک از کُندهی کهن
مأوای ازکیاء و نیکسرشتان
چراغت را روشن نگاه میداریم و هرگز تو را ترک نخواهیم کرد
بهشت اینجاست، اندرونِ خانهی مان
دوباره بگو
ای سَرای متبرک از کُندهی کهن
دوباره!
ای سَرای
- متبرک از کُندهی کهن... - بلندتر!
مأوای ازکیاء و نیکسرشتان
مامان
مامانی!
دستشویی دارم، مامان!
مامان!
از بین رفتنِ تاریکی رو حس کردی؟
«دیجــــی موویـــــز»
سم
بیداری؟
نه
سم
سم!
بله
باید از خونه بریم
شب بخیر، نولان
جدی میگم
- سم! - هیس
چطوری میخوای بری؟
کافیه طناب رو ول کنیم تا در کسری از ثانیه، شیطان گیرمون بندازه
جنگل رو عین کف دست بلدیم
اگه هوای همدیگه رو داشته باشیم،
ممکنه بتونیم جون سالم به در ببریم
مامان چی میشه پس؟
هروقت یه چیزی برای خوردن پیدا کردیم میایم دنبالش
مامان میدونه چی به صلاحمونـه
گمون نکنم دیگه بدونه
دیدیش؟
داره از گرسنگی میمیره
همیشه یه راه چاره پیدا میکنه
برای یه بار هم که شده، باید به یه دردی بخوریم
با گوش ندادن به حرفش؟
واقعاً حاضری طناب رو ول کنی؟
طناب رو میتونم ول کنم،
اما برادرم رو نه
خیلی خطرناکـه
متأسفم
این وسیلهی خیلی خاصیـه
اسمش دوربینـه
استفادهاش چیـه؟
باهاش عکس میگیرن
با این چشم کوچولو چیزی که میبینه رو ثبت میکنه
،به سمت یه چیزی میگیریش
...بعدش این دکمهی اینجا رو میزنی و
یه عکس واقعی ازش میاد بیرون
مثل این
...این عکس منـه
مال قبل از فروپاشیِ دنیاست
واقعاً خودتی؟
هی، هی، مراقب باشید
اون موقعها با الان خیلی فرق داشتم
این عکس هم هست
همین جلوی خونه گرفتمش
سم
این ماییم؟ - اوهوم -
اینم کودائـه
آره
میتونی از هر چی میخوای عکس بگیری
ولی عکس خوب عکسیـه که
خیلی بیشتر از چیزایی که جلوی دوربین هست رو نشون بده
یه لحظهی خاص
در زمان رو نشون بده
حتی میتونه نشون دهندهی احساسات باشه
مثل عشق
بابا کجاست؟
پُشت دوربین
عکس ازش داری؟
نه
تصمیم گرفتم که فقط همین دوتا رو نگه دارم
یه فیلم دیگه توی دوربین هست
نگهش داشته بودم
برای کِی؟
منتظر لحظهی مناسب بودم
شاید شما لحظهای رو پیدا کنید که
بهمون یادآوری کنه برای چی زندهایم
حتی اگه دلیل کوچیکی باشه
چون زندگی لحظات سخت کم نداره
ولی وقتی یادت بیاد که ،دلیل ادامه دادنت چیـه
اونجاست که قویتر میشی
...این لحظه
قراره از همون لحظههای سخت باشه
ما زمستونهای خیلی خیلی
سختی رو پشت سر گذاشتیم، مگه نه؟
ولی این یکی از همه سختتر بوده
،تمام محصولاتمون
از بین رفته
ریشههاشون پُر از آب شده
حیوونا هنوز برنگشتن
آب داریم
ولی حدوداً یکی دو هفته
برامون کافیـه
شایدم یه ماه
...ولی به زودی
بدنهامون
شروع میکنن به تحلیل رفتن و
میمیریم
پس فقط یه گزینه داریم و
اونم کودائـه
چی؟
میتونیم گوشتش رو نمک بزنیم
شاید یکی دو ماه طول بکشه تا
خراب بشه - !نه -
میدونم دوستش داری
همهمون داریم
ولی دیگه آخرای زندگیشـه و
چند ماهی هست چیزی برامون نیاورده
میتونیم بازم قورباغه بخوریم
کافی نیست
من حاضرم پوست درخت و حشرهها رو بخورم
مشکلی ندارم، مامان. قسم میخورم
نولان - شاید اشکال نداشته باشه بریم -
من بدون طناب اون بیرون بودم
شیطان میتونست بهم دست بزنه ولی نزد
چون تصمیم گرفت نزنه
.میخواست بهم شک کنی ...حالا خودت رو ببین
دقیقاً همون کاری رو میکنی که اون میخواد
اگه اشتباه کنی چی؟ اگه دنیا هنوز سرپا باشه چی؟
!دنیا همینجاست
!هیچی اون بیرون نیست
!فقط همین خونه و شیطان مونده. همین
نه. شیطان یعنی این
!خوردن اعضای خانواده کارِ شیطانیایـه
،ما خودمون غذا نداریم چطوری به سگه غذا بدیم؟
میخوای بمیری؟
نمیخوام بمیرم ولی !نمیخوام مرگ دوستم رو تماشا کنم
!ولی منصفانه نیست
!اون فقط ازمون محافظت کرده
بیا از سموئل بپرسیم
معلومـه هر چی تو بگی گوش میکنه
آزاده که نظر خودشو بده
سموئل؟
مجبوریم
ازت متنفرم! از جفتتون متنفرم
!از این خونه متنفرم !از این خونه متنفرم
بیا، کودا
مامان، اگه بخوای من میکُشمش
نه
نه
!نه
!نه. نه
!نه! نه! نه
!کودا! کودا
!نه
!نه! مامان، لطفاً
!خواهش میکنم، نه
!کودا
!کودا
!لطفاً
تو سگ خوبی هستی
ممنون که
ازمون مراقبت کردی
تو سگ خوبی هستی
مامان
نولان
واقعی نیست
گوش کن چی میگم
باید ببینی
باید ببینی چیزی برای ترسیدن نیست
این چیزیـه که شیطان دلش میخواد !بهش فکر کنی، عزیزم. این کار رو نکن
نه! این کار رو نکن
نه. نه
نولان! در رو باز کن
!نولان
در رو باز کن
!نولان
نولان، دروغ گفتم
.همه چی رو بهتون نگفتم .من شیطان رو آوردم اینجا
!اون واقعیـه
و اگه بهم دست بزنه و ،پاش به این خونه باز بشه
!مجبورم میکنه شما رو بکُشم
در رو باز کن
!خواهش میکنم
!این در کوفتی رو باز کن
!نولان
!مامان
بُز بُز قندیِ بد
بُز بُز قندیِ بد
،بُز بُز قندیِ بد دیدم رو صندلیم نشسته بودی
بذار یه نگاهی به باسنت بندازم و
کاری کنم دیگه نتونی هیچجا بشینی
!اینجاست
!این داخلـه
!مامان
لعنتی. یعنی چی؟
!بد
!بد
،بُز بُز قندیِ بد تو غذای من سم میریزی
بُز بُز قندیِ بد
!بد
بهت گفتم که
کاری میکنم بچههات رو زندهزنده بخوری
هرگز نمیذارم وارد بدن من شی
!نه
!مامان
مامان؟
بیدار شو، مامان
!مامان، بیدار شو
.چیزی نیست، مامان .طنابها رو به هم گره زدم
چیزی نیست، مامان. چیزی نیست
مامان، خواهش میکنم
ای سَرای متبرک از کُندهی کهن
مأوای ازکیاء و نیکسرشتان
چراغت را روشن نگاه میداریم و هرگز تو را ترک نخواهیم کرد
بهشت اینجاست، اندرونِ خانهی مان
مامان، لطفاً
الان تحت حفاظت خونهایم، مامان
.میتونی بیدار شی .لطفاً، مامان، بیدار شو
من بهت نیاز دارم
لطفاً، مامان
ای سَرای متبرک از کُندهی کهن
مأوای ازکیاء و نیکسرشتان
چراغت را روشن نگاه میداریم و هرگز تو را ترک نخواهیم کرد
بهشت اینجاست، اندرونِ خانهی مان
مامان، لطفاً
لطفاً، مامان
♪ Starr Sisters - Our Love ♪
« پردهی سوم » « آخر و عاقبتمون چی میشه؟ »
!کودا
!کودا
!کودا
!کودا
!برگرد
!کودا
یکم چای برگ کاج درست کردم
واسه گرسنگی خوبـه
تو بودی اون بیرون؟
کدوم بیرون؟
،دیدمت
،توی جنگل
بهم میخندیدی که نمیتونم نجاتش بدم
حتماً خواب دیدی
به چوب دست بزن
دست بزن
ای سَرای متبرک از کُندهی کهن
مأوای ازکیاء و نیکسرشتان
چراغت را روشن نگاه میداریم و هرگز تو را ترک نخواهیم کرد
بهشت اینجاست، اندرونِ خانهی مان
خیلیخب
حالا بخور
لازمه یکم هوا بخوری
نمیذارم بمیری
!کمک
!کمک
!کسی هست؟
!کمک
!ببخشید
سلام
...شرمنده مزاحم میشم، فقط
...داشتم قدم میزدم و
صدای درخواست کمک شنیدم
شما که نبودی، نه؟
...من
فکر کردم خیالاتی شدم
عجب، فکر نمیکردم کسی اینجا باشه
...این
آه
خوبی؟
اسمت چیـه، پسرجان؟
نولان
شرمنده، نشنیدم
نولان - نولان -
سلام، نولان. من کولام
از دیدنت خوشحالم
...خب
پدر و مادرت کجان؟ همین اطرافن؟
مامانم مُرده
واقعاً از شنیدنش ناراحت شدم
چطوری مُرد؟
.برادرم مریضـه .غذا لازم داره
خیلیخب
خب، من یکم غذا تو کولهام دارم
،ببین
نولان، من ماشینم رو هشت کیلومتری اینجا پارک کردم و
...میتونم تو و برادرت رو - !برو عقب -
.هی. هی، هی، هی .خیلیخب. خیلیخب، خیلیخب
وای
خیلیخب
...عه
ببین، من قصدم آزار و اذیت نیست
نولان گفت تو مریضی
ما احمق نیستیم - سم -
...من که نگفتم احمقید. فقط
فکر کردم یکی تو دردسر افتاده. همین
تو مامانم رو کُشتی
...نه، پسرجان. من
من مامانت رو نمیشناسم. خب؟
ببین، اینجا اومدنم...صرفاً اشتباه بود
.شرمنده. من دیگه میرم ،الان میذارم و میرم
باشه؟ - تکون نخور -
من فقـ...خیلیخب. فقط آروم باش
اگه یه آدم واقعی باشه چی؟
ما خوشحال بودیم
گوش بده ببین چی میگم، باشه؟
الان راهم رو کج میکنم و
از همون راهی که اومدم برمیگردم، باشه؟
...فقط - «!گفتم: «تکون نخور -
ببین، همه چی مرتبـه
فقط بذار بره - همه چی مرتبـه -
بذار بره، سم
لطفاً
دیگه تموم شده
مامان مُرده
!نه
...سم
!کمک
!کمک
نولان، نرو
اون گفت غذا داره - یه تلهست -
!کمک
۹۱۱. مورد اورژانسیتون چیـه؟
آقا؟
آقا، صدای من رو میشنوید؟
...میشه بگید که
...آقا
آقا، میشه بگید کجایید؟
ها
همم
از تو کیف اون مَرده برداشتم
الان مُرده
اون یه آدم نبود
امتحانش کن
طناب رو رها کردی؟
نه
طناب بهم وصل بود و بهش دست زدم
اگه شیطان بود نمیذاشت بهش دست بزنم، مگه نه؟
درس عبرت نمیشه برات
!بازم داری گولش رو میخوری
فقط امتحانش کن
نه
شاید شیطانی وجود نداره
مامان بهمون دروغ گفته
ما تنها آدمای روی زمین نیستیم
اگه فکر نمیکردیم یه چیزی ،اون بیرون برامون هست
به فکر ترک کردنش نمیفتادیم
اون خودش رو کُشت تا از ما محافظت کنه و
!هنوزم حرفاشو باور نداری
!فقط امتحانش کن
!اونوقت میفهمی که واقعیـه
!حالت رو بهتر میکنه
قول میدم
،روزی روزگاری
دوتا برادر بودن که به هم اعتماد داشتن
!اون دوستت داشت
!مامان دوستت داشت
من هم بابت کاری که کردم متأسفم ولی
ما در امان نیستیم
داریم میمیریم
حداقل اونجوری میریم پیش مامان
شاید این بار برات کافی باشه
آهای؟
کسی اونجاست؟
کودا؟
آهای؟
مامان؟
سلام؟
دنبال بابام میگردم
گفت کنار ماشین منتظر بمونم ولی
دیگه برنگشت
میشه بگیریش پایین؟
ممنون
چطوری اومدی اینجا؟
رد پاشو توی گِل دنبال کردم
قدش بلنده، موهاش مشکیـه و بغلاش هم یکم جوگندمی
دیدیش؟
چرا طناب بستی به خودت؟
تا در امان بمونم
از چی؟
اون چراغقوه رو از کجا آوردی؟
مال بابامـه
یه اشتباه بود
عمدی نبود
چی داری میگی؟
کجاست؟
چیکار کردی؟
چه بلایی سرش آوردی؟
فکر کردم شیطانـه
!نه، وایسا
!فکر کردم شیطانـه
!برگرد
!برگرد
طناب...نه
!لطفاً! برگرد
میدونم واقعیـه
!آه
!سم
!سم
!سم
!نولان
سم؟
!سم
!نولان
!سم
!سم
کجایی؟
!نه
سم؟
ها؟
واقعی نیست
واقعی نیست
سم
چرا طنابم رو پاره کردی؟
سم
سم
ای سَرای متبرک از کُندهی کهن
مأوای ازکیاء و نیکسرشتان
چراغت را روشن نگاه میداریم و هرگز تو را ترک نخواهیم کرد
بهشت اینجاست، اندرونِ خانهی مان
!بس کن، سم
!سم! سم
!سم
!سم! سم
!سم
!سم
♪ Harry McClintock - The Big Rock Candy Mountain ♪
!سم! واقعاً نمیخوای این کار رو بکنی
این خونه دیگه ازت محافظت نمیکنه
نولان؟
بیا اینجا، عزیزم
بیا اینجا
ازت عصبانی نیستم، نولان
منم همسن تو که بودم همینجوری بودم
میخوام دوباره بغلت کنم، عزیزم
بیا
پسر عزیزم
خیلی دلم برات تنگ شده
تو مامانم نیستی
دیدم با سم چیکار کردی
تو خودِ واقعیِ سم رو دیدی
من فقط کمکش کردم خودِ واقعیش بشه
دستهگُلت رو ببین
تمام خانوادهات رو نابود کردی
تازه حتی لازم نبود لمست کنم
از قصد نبود
اشکالی نداره
دیگه لازم نیست بترسی
!تو مامان من نیستی
مادرت در طول عمرش
به اندازهی الانِ من خودش نبوده
من پلیدیای هستم که
درونش بود
من پلیدیای هستم که الان درون توئـه
من پلیدیای هستم که الان توی خونِتـه
...فقط کافیـه که
رها کنی
!نمیتونم
سردابه دیگه دردی رو دوا نمیکنه
« ترجمه از iredprincess و علی محمدخانی » ::. AliMK_Sub & iredsub .::
تصورش کردی؟
آره
تعریف کن برامون
بعدش یاد تولدمون توی این خونه افتادم و
اینکه چطور همیشه ما رو امن نگه میداره
اونجا بود که حس کردم سایهی تاریکی از سرم رفع شد
ولی وقتی یادت بیاد که ،دلیل ادامه دادنت چیـه
...اینکه دلیل ادامه دادنت چه کسایی هستن
اونجاست که قویتر میشی
سال به سال، از سپیدهدم تا سیاهیِ شب،
در این خانه از شر شیطان در امانم
ای سَرای متبرک از کُندهی کهن
مأوای ازکیاء و نیکسرشتان
مبادا رها کنی
مبادا رها کنی
چراغت را روشن نگاه میداریم و
هرگز تو را ترک نخواهیم کرد
بهشت اینجاست، اندرونِ خانهی مان
:در تلگرام @AliMK_Sub & @iredsub
!دوستت دارم، مامان
.برادرم .باید برادرم رو پیدا کنم
الان جات امنـه - برادرم -
بدون اون نمیتونیم بریم - الان جات امنـه -
فقط نفس بکش - نه! اون کجاست؟ -
فقط نفس بکش - اون کجاست؟ -
.فقط نفس بکش. چیزی نیست .اون هم همینجاست
سم. سم
من اینجام. هی، سم
من اینجام، سم
من اینجام
ما آزادیم
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
ما آزادیم
منو بیشتر دوست داره
ارائهای از وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.