Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ Negar مترجم
(شورش عشق)
(قسمت سی و چهار)
همه چیز در اینجا یادآور توئه
ولی تو اینجا نیستی
آ یان
اگه بیماری قلبی من تو باشی
چطور میتونم درمانش کنم؟
این چوب
درخت باستانی ققنوسه؟
دلم برات میسوزه
نمیذاری کسی
دست به وسایلت بزنه
ممنون
خوشگله
...ولی
دوسش دارم
در ظاهر
سعی میکنی کاری کنی ازت متنفر بشه
ولی در اعماق وجودت نمیخوای بره
حتما
برات دردناکه
با وجود اون
زندگی سخته
ولی قابل تحمله
بدون اون
بااینکه به دنیای زیرین حکومت میکنم
افسرده میشم
با وجود وضعیت الان
روزای نان یان کمه
نقشه ات چیه؟
وقتشه طعمه بذاریم
هرکسی میگه دنیا سرد و ظالمه
ولی به عشق و محبت باور دارم
اگه بخاطر احمق بودن مجازات بشم
لایق سردی و بی تفاوتی هستم
خودت رو ببین مستی
درست نیست
با ده درصد شانس
نود درصد قدرت نمیتونی مراقب خودت باشی
میخوای مراقب بقیه باشی؟
اگه اینطور ول بچرخی
بزودی میمیرم
بخاطر اون
نصف زندگیتون رو دادین
حتما سپاسگذار هستن
امیدوارم
تینگ اِر
بزرگ شدی
خوشحالم
پسر عزیزم
دلتنگت بودم
دلتنگت بودم پدر
نگهبانان
قلمو، جواهر، سنگ جوهر
و کاغذاشو بسوزونین
حق نداری دیگه بنویسی
هرچی مینویسم
بی معنی هستن
این احمق هم بی ارزشه
این خواهر من
ارباب ارشده؟
چندروزه مست هستی
میتونی که
با شراب
غمت رو از بین ببری؟
کاش میشد
بذار بهت بگم
مردم
همه الکی هستن
خوب فکرکن
بخاطر بقیه و خودشون
زندگی میسازن
مست بودن خوبه
وقتی مستیم
درد رو حس نمیکنیم
برادر
ناراحتی
گریه کن
مشکلی نیست
جلوی من گریه کنی
فراموشش کن
بعد این همه اتفاق
میتونیم که
هرچی بخوایم داشته باشیم؟
مثلا تو
نان یان
میخوای ارباب ارشد باشی؟
میدونستم
نمیخوام ارباب اژدها باشم
ولی اون پیرمردا
از پایتخت اژدها
همش میان پیشم
بهم میگن که
بخاطر خودمه
لازم نیست عجله کنیم
بعدش چی شد؟
همش برای من
نوشته های
مربوط به دربار رو میفرستن
انگار که
یک مرد با اهریمن گربه
ازدواج بکنه
ولی بچه اش موش بشه
آخه به من چه؟
کاش پدر زنده بودن
نان یان
دلتنگشون هستم
...بالاخره پیدات رو پیدا کردی
ولی من پدر خودمو از دست دادم
میدونی چیه؟
مادرم گفتن
دخترشون
مثل یک خورشید در آسمانه
وقتی خوشحال باشم
اینطوری دنیا روشن میشه
وقتی ناراحتم
دنیا در تاریکی فرو میره
فکرمیکنم
پدرت
همین آرزو رو داشت
برادر
اون نمیخواد که بخاطر غم
خودت رو نابود کنی
نباید بخاطر غم خودت رو اذیت کنی
ولی من
دردت رو درک میکنم
بیا
بنوش
گذشته رو رها کن
برادر
اومدم
درمورد یک چیز مهم
باهات حرف بزنم
ببین
...این مال دایی
جی یانگ؟
اون کسی بوده که
پولک کپور رو گرفت؟
خودشه
همونه
در اون زمان
دخترای زیادی عاشقش شدن
یعنی ما در اصل
در کنار سن لو بودیم
اون شیطان برگشته؟ (شیطان رو بکشید)
نترسین
پنج ایالت بزرگ هست
چرا باید
به اینجا بیاد؟
درسته
(اعلامیه)
شیطان
شیطان
(اعلامیه)
دوباره به قایق رفته؟
چی میخواد؟
از پایتخت اژدها چی میخواد؟
خسارتی نداشتیم
ولی قایق
مثل یک شهر خالی در دریاست
دفاع آسونه ولی حمله سخته
فرقه شمشیر پیشروی میکنه
خیلی زحمت کشیدم
شائو سانگ رو آموزش بدم
خوب میشناسمش
توجه دوست نداره
ولی اینبار در قایق ظاهر شد
سروصدا کرد
حتما یک تله اس
منتظره برین اونجا
میرم به دیدنش
عجول نباشین
حقا بهترین شاگرد منی
الان حتی
برعلیه استادت حقه میزنی
در بحث حقه
تهذیب
و رهبری
هیچکس به شما نمیرسه
من فقط
با شرایط پیش میرم
تا بتونم شکستتون بدم
درست میگفتن
نباید میذاشتم زنده بمونی
یک تهدید
با قدرت استراتژی عالی هستی که
همه ازش میترسن
استاد لازم نیست که تظاهر کنین
مهربون و صبور هستین
امروز
بیاین کینه رو رفع کنیم
یک سوال کوچیک دارم
بپرسین استاد
آ یان و من هم خون هستیم
ولی مهم نیست چی میشه
منو پدر صدا نمیزنه
درک نمیکنم
شائو سانگ
میشه بهم بگی
چه رازی بین شماست؟
اون دلایل خودشو داره
که شما رو پدر صدا نزنه
چه چیزی بهش گفتی؟
فقط حرفای عاشقانه
میخواین بدونین؟
به عنوان پدرش
معلومه که
با کسی که با دخترمه اهمیت میدم
اگه آ یان بخاطر تو
ازم فاصله بگیره
و مسیر اشتباه در پیش بگیره
وظیفمه که به مسیر درست برش گردونم
نگران نباشید استاد
همه چیز رو برنامه ریزی کردین
همه منو طرد کردن
میترسم اون کسی باشه که
از همه بیشتر ازم متنفره
اونجا رو ببینید
بریم اونجا
چای آمادست
حرفا رو زدیم
استاد
بازی رو شروع کنیم؟
بازی؟
حتما اومدین که
یین جو سه زندان رو ببرین
اونا هم اومدن
امروز شرط میبندیم که
میتونین همه رو گول بزنین یا نه
هیچ هاله شیطانی ای نیست
نه تنها این
پدرت هم ناپدید شدن
میترسم در خطر باشن
مراقب باش
جرات داری با من بجنگ
حقه کثیف
سوار نکن
انگار قراره دعوا بشه
چرا بهم آتش پرت میکنی؟
روباه کوچولو
با عجله اومدم
کمکت کنم
ولی اینطوری بهم سلام میدی؟
منظوری نداشتم
سروصدایی نکردی
بریم
میترسم جی یانگ نتونه تحمل کنه
شائو سانگ
قبول میکنی اشتباه کردی؟
نمیدونم چه کار اشتباهی کردم
در قلمروی تهذیبگران، قدرت همیشه در اولویته
اگه قدرتمند نباشی
پس تو اشتباه کردی
این یشم
کمکم میکنه که
قدرت یین جو بدنت رو بگیرم
تسلیم شو
پدر
پشت سرهم اشتباه کردی
کی میخوای به خودت بیای؟
نان یان
پدر
آ یان
بالاخره پدر صدام کردی
...من
میدونم
تو و آ رائو کنار هم بودین
هیچوقت برات پدری نکردم
لیاقتش رو ندارم
راستش
سرزنشتون نمیکنم
به هرحال
حتی اگه رابطه خونی داشته باشیم
وقت میبره که
صمیمی بشیم
در این لحظه
آ رائو رو درک میکنم که
باهات در انزوا زندگی کرد
اون و نان یی
از نسل امپراطور سرخ هستن
ولی با بدبختی مواجه شدن
بعد این همه اتفاق
نمیخواست در جنگ قدرت در قلمروی تهذیبگران
درگیر بشی
همه والدین
میخوان بچه هاشون در آرامش و امنیت باشن
اگه جای اون بودم
همین تصمیم رو میگرفتم
بخاطر من
مادر خیلی اذیت شدن
شنیدم که
وقتی تازه بدنیا اومدم
بلد نبودم یک فرزند بزرگ کنن
یک روز
نصفه شب از دیوار بالا رفتن
تا از یک دایه کمک بگیرن
نزدیک بود بیرونشون کنن
وقتی بزرگتر شدم
بهم قول دادن
بهم خوندن و نوشتن
آموزش بدن
بااینحال
قبل اینکه ظهر بشه
خوابشون برد
وقتی که در مسیر برتر بود
همیشه توی کلاس
میخوابید
مجبور بودم من تکالیفش رو انجام بدم
آشپزیشون
افتضاح بود
وقتی بچه بودم
نمیتونستم غذاشون رو بخورم
وقتی بزرگ شدم
خودم آشپزی میکردم
بااینکه زندگی در روستا سادست
ولی آرامش بخش و شادی بخشه
شاید این زندگی
چیزیه که آ رائو همیشه میخواست
آ یان
به کوهستان غم و دریای تهذیب برو
از استاد صبر طلب محافظت کن
چرا؟
اگه در زمان صلح بود
کل زندگیت مراقبت بودم
تا بتونی مثل قدیم
رها باشی
ولی سن لو قلمروی تهذیبگران رو به هرج مرج انداخته
همه خدایان رو میکشه
اینبار
راهی ندارم
نمیتونم که درگیرت کنم
خدایان رو میکشه؟
برای همین
استاد شمشیر
و ارباب اژدها رو کشته
مردم منو استاد همگان صدا میزنن
ولی نمیدونن که بهترین تهذیبگر قلمرو
استادت هستن
برو پیششون
کمکت میکنن
من نمیرم
بعد مرگ مادر
فکرمیکردم
خانواده ای ندارم
الان
یک خونه دارم
پدر و دایی ام رو
پیدا کردم
نمیتونم خانوادم رو رها کنم
و اینکه
کتابچه راهنمای هفت گناه
میتونه یین جو رو ضعیف کنه
شاید
این سرنوشت منه
چطورن؟
نبضشون رو چک کردم
بعد یک شب استراحت
الان خوبن
ولی باید چندروز دیگه استراحت کنن
کل قلمروی تهذیبگران
ترسیدن
اگه سن لو دوباره ظاهر بشه
میترسم افراد زیادی
باهاش بجنگن
حتی اگه فقط ما مونده باشیم
باید تا آخر با سن لو بجنگیم
تو دختری
اگه کسی قرار باشه رهبری رو به عهده بگیره
اون منم
نمیشه
اگه بمیریم، باهم میمیریم
حرفای نحس نزن
درسته
باید زنده بمونیم
مخصوصا تو
قضیه اینه
شنیدم مسیر برتر
نقاشی امپراطور سرخ در میدان مبارزه رو دارن
حرکات ایشون برای کشتن اهریمن
و شیاطین رو ثبت کرده
میخوام یادشون بگیرم
نقاشی مال صدها سال پیش هست
حرکات امپراطور سرخ
افسانه ای هستن
در سالها کسی نبوده که
رازشون رو پیدا کنه
شنیدم یکی از حرکات آتش بهشتی هست
همینطور آتش خورشیدی که پدر بهم یاد دادن
یک خواستگاه دارن
بقیه نمیتونن
ولی من شاید بتونم
فکر خوبی هست
اگه یادش بگیری
شانس بیشتری
برای پیروزی داریم
این نقاشی مرموز هست
ولی این کاغذ سفید هست
فکرمیکنم
این یک حقه اس
کسایی که محتواش رو ببینن
میتونن یادش بگیرن
یادآوری میکنم ارباب اژدها
بااینکه در ظاهر خالیه
زل زدن زیاد بهش به هوشیاری شما صدمه میزنه
به خودتون سخت نگیرین
شینگ جنگ
برو همه شاگردان رو
جمع کن
منتظر دستور من بمون
چشم
این نقاشی در ظاهر خیلی سخت بنظر میرسه
میترسم برادر خودشو مجبور کنه یادش بگیره
و اینطوری باعث بشه
روح و هوشیاری اون با توهم نقاشی
نابود بشه
نمیشه وسط راه تسلیم بشه؟
اگه به اجبار متوقف بشه
صدمه میبینه
چه بلایی سرش میاد؟
وضعیت ذهنی اون به سه سالگی سقوط میکنه
سه سالگی؟
بد نیست که
سه ساله بود
مهم اینه که
بتونه زنده بمونه
نگران نباش
برادر آتش جادویی داره
میتونه انجامش بده
استاد
باهاش حرف بزنین
دیوونه شده، سروصدا کرد
جی یانگ مشتاق دیدار
ممنون نجاتم دادین
محبت شما رو
فراموش نمیکنم
یادمه گفتم
یک جای آروم و ساکت پیدا کنی
نه اینکه دوباره
درگیر قلمروی تهذیبگران بشی
ولی بازم اومدی اینجا
زندگی آروم؟
اون طعمه گذاشت
در آخر تو دردسر افتاد
خودشو نزدیک بود به کشتن بده
طعمه برای کی بود؟
یینگ زه وی
رهبر؟
استاد
بذارین توضیح بدم
عجله نکن
دوست جوان
بگو چی میدونی
قضیه اینه
بااینکه شاهد همه چیز نبودم
ولی اکثر زمان اونجا بود
استاد همگان
یک دروغگوی بزرگه
اهریمنان رو قبول نکرد آزاد کنه
حتما دلیل خاصی داره
مسیر برتر
نمیتونه سقوط کنه
اونجا بدنیا اومدم
فکرمیکردم
هیچوقت سقوط نمیکنه
فکرمیکنین
خدایی در آسمون هست؟
همه تهذیبگران فکرمیکنن
قلمروی خدایان وجود داره
از لحظه ای که
قدرت معنویشون رو حس میکنن
شروع میکنن
به این باور میکنن که
خاص هستن
برای همین
دنبال قدرت بیشتر میرن
فکرمیکنن که
در پشت این دریای بزرگ سختی
یک قلمرویی هست که
قدرت مطلق در اون هست
منظورتون اینه
یینگ زه وی میخواد
پنج زندان رو بگیره و خدا بشه؟
اینطوری نمیشه
اونموقع سن لو
صاحب پنج زندان بود
ولی توسط استاد مقدس
شکست خورد
پنج زندان بخشی از نقشه اونه
طبق حرفای جی یانگ
اون الان
اهریمن قلب جاودان
و قلب شش قلمرو داره
تا حالا درمورد قلب دیگه ا
شنیدین؟
یک بار توی کتاب تهذیب
درموردش خوندم
استاد مقدس
قلب استخوانی تهذیب زن رو داشتن
در اون زمان
با قدرت اون قلب
سن لو رو برای صدسال مهروموم کردن
با سه قلب و پنج زندان
نه تنها میتونه خدا بشه
بلکه میتونه مرگ، زندگی و تناسخ همه رو در دست بگیره
مرگ و زندگی و تناسخ؟
میخواد به کل دنیا
حکومت کنه؟
استاد
قلب استخوانی تهذیب زن
صدها ساله همراه با استاد مقدس ناپدید شده
چرا
نگرانین؟
چون اون قلب
متعلق به کتاب راهنمای هفت گناه هست
نان یان؟
سن لو گفت
نان یان توسط کتابچه
بلعیده میشه
بعدش
میمیمره
بلعیده شدن
مصیبت هست
ولی یک فرصت هست
تا قلب استخوانی تهذیب زن تهذیب بشه
کسی که عاشقش بود کشت
شاگردانش رو کشت
از نان یان نمیگذره
ممنون استاد که
حقیقت رو گفتین
الان مصمم شدم
اونو بکشم
هیچوقت آتش عجیبی ندیده بودم
از آتش خورشیدی ایجاد شده
چطوره؟
خوبه
آتش بهشتی رو بدست آورده
بعد استراحت خوب میشه
باید به نان یان بگیم
نباید بذاریم که
توی تله یینگ زه وی بیوفته
صبرکن
الان حتما ازم متنفره
بهم اعتماد نداره
بسپرش به من
نمیذارم که
تنهایی مبارزه کنی
هیچوقت فکرنمیکردم
امروز باهات یک جاودانه رو بکشم
پشیمونی که
قبلا باهام بدرفتاری کردی؟
این جنگ خطرناکه
...اگه
اگه بلایی سرم اومد
نان یان رو به تو میسپرم
چی میگی؟
جنگ شروع نشده
چطور میدونی پیروز نمیشی؟
مهم نیست چی بشه
نمیذارم که
به خواسته اش برسه
نقشه ات چیه؟
راهمو به مسیر برتر باز میکنم
بانوی من
همه آماده هستن
از مناطق مهم مسیر برتر محافظت میشه
منتظر شما هستیم
لازم نیست
تنهایی میتونم
ماموریت مهمتری داری
برو پیش پدر
مراقب ایشون باش
سه سال پیش
در اعماق وجودم میدونستم
شائو سانگ چطوریه
الان ارباب ارشد هستین
وقتی نگاهتون میکنم
یجورایی
یادآوری اونه
♫مهم نیست چقدر دور باشه، بازم باید باهم روبرو بشیم♫
♫حتی اگه لازم باشه صبرکنم♫
♫لحظه ای که نزدیک بشیم♫
♫یکی میشیم♫
♫سرنوشت ماست که عاشق بشیم♫
♫در یک نگاه♫
♫سرنوشت سه زندگی طول میکشه♫
♫وقتی به عقب نگاه میکنم، تو تبدیل به زندگی من شدی♫
♫یکی شدیم و هیچی نمیگیم♫
♫در یک نگاه، تاابد باهم میمونیم♫
آ یان
واقعا میخوای منو بکشی؟
آ یان
برو کنار
تو شیطان شرور
درستکاری رو رها کردی
باید بمیری
این چیزی بود که بهم آموزش دادن
مادرم بخاطر تو مرد
میخوای پدرم هم بکشی؟
اون باید بمیره
آ یان
پدر
ببخشید
نتونستم بخاطر شما شیطان رو بکشم
احمق نباش
مهم نیست چقدر ازم متنفری
نباید به آ یان صدمه بزنی
استاد، بانوی جوان
آ یان رو ببر درمان بشه
چشم
چه پدر دوست داشتنی و مراقبی
استاد، خیلی نمایش خوبی راه انداختین
اینکه بخوای منو بکشی
باعث میشه بیشتر ازت متنفر بشه
اگه جای تو بودم
مرگ رو انتخاب میکردم
تا اینجا اومدم
زندگیتون رو بگیرم
اگه آ یان در امان باشه
حتی برای یک روز
ارزشش رو داره
آ یان دخترمه
معلومه باهاش خوب رفتار میکنم
خوب رفتار میکنین؟
درست مثل
رهبر نان که
گذاشتین بخاطر شما بمیره؟
خیلی مشتاقی
برعلیه من باشی
استاد درمورد قلب استخوانی تهذیب زن
شنیدین؟
قلب استخوانی تهذیب زِن؟
نان یان
نان یان
چطوری؟
لی میان
اینجایی
ارباب اژدها گفتن یک پیام بفرستم
حالا که میخوای شیطان رو بکشی
باید کمکت کنم
باشه
استراحت کن
نگران نباش
کی اینکارو کرده؟
شائو سانگ دغل باز
دوباره اون؟
راستی
رهبر دستور دادن
ارباب ارشد رو درمان کنم
منو ببر پیشش
امروز میکشمش
آروم باشید ارباب اژدها
رهبر خودشون رسیدگی میکنن
منظورت چیه؟
فکرمیکنی نمیتونم شکستش بدم؟
راه رو نشون بده
صبرکن
منظورم این نیست
کافیه، آروم باشین
نان یان باید درمان بشه
میسپریمشون بهت
نرو
برگرد
کافیه
منو ببر پیشش
آروم باش
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ Negar مترجم
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.