Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ Negar مترجم
(شورش عشق)
(قسمت بیست و نه)
حالا که همه اینجا هستن
پس همو درک میکنیم
من امسال
مراسم رو برگزار میکنم
پایتخت اژدها اعلامیه ای میفرسته
مسابقات ممنوعه شان های
سه روز دیگه برگزار میشه
تا ارباب ارشد جدید تعیین بشه
یون نیان
بانو یون
چرا وقتی منو میبینی فرار میکنی؟
بذارین معرفیتون کنم
ایشون دختر ارشد رهبر یون
از قصر یائو هستن
یون نیان، بانو یون
نان یان
بانو نان اومدین برای مسابقات
ارباب جوان رو همراهی کنین؟
همچین هدفی ندارم
نمیخوام درگیر این چیزا بشم
درسته
این مسابقات شامل دو چالش میشه
نه دریای سختی و ده کوهستان درک هست
هردو خطرناک هستن
کسی که ساده لوح هست
که فقط یک آتش پرت میکنه
نمیتونه حتی یکی رو رد کنه
بازم رنجوندمت؟
بازم به خشونت حرف میزنی
نباید میومدم مزاحمت بشم
داشتین خوب حرف میزدین
الانم اینجا واستادم برام نطق کنی
کی اینکارو کردم؟
...تو
..شما دوتا
شنیدم مادربزرگت، رهبر قصر یائو
همسر دوم بودن
که بعد مرگ ملکه اهریمنی
از اقوام دور امپراطور سرخ انتخاب شدن
دراینصورت
اون از رهبر نان یان نسلش جوونتره
پس باید بانو نان یان رو
مادربزرگ صدا بزنی؟
درسته
ارباب جوان
مراقب عشقشون هستن
نباید توی عمارت اژدهای والامقام
بخاطر احترام به ارباب اژدها
بمونم و مزاحم بشم
باید هرروز شما دوتا رو ببینم
هربار برین روی مخم
عشق؟ ما دوتا؟
سوتفاهم شده
اون برادرمه
سالهاست همو میشناسیم و هیچوقت از حد و مرز رد نشدیم
درسته
ما خواهر برادر قسم خورده ایم
و اینکه
...نان یان الانم
یکی توی قلبشه
کی براش مهمه؟
پس چرا عصبانی شدی؟
میشه بیشتر درمورد رهبر نان
بهم بگی؟
ارباب جوان، بانو یون
ارباب جوان
ارباب اژدها دستور دادن
تا شما دوتا رو
سریعا به عمارت برگردونم
تا برای مسابقات ممنوعه شانهای تمرین کنین
چی؟
کی گفته میرم؟
طبق دستور عمل کنین
خوب تمرین کن
باشه بریم
بعد میام دیدنت
باشه
ارشد
فو لانگ زیرنظر فرقه ماست
فرقه شمشیر با مسیر برتر فرق میکنه
مراقب حرفاتون باشید
بانوی جوان
ارشد جو
میخواستم با فو لانگ
خصوصی صحبت کنم
مشکلی نیست
چیزی نیست که از ارشد جو پنهون کنی
هرچی میخوای بگی
از وقتی که استاد بیرونت کرد
همیشه نگران بودم
کجا رفتی
چرا یهویی
عضو مسیر برتر شدی
من احمق هستم
طبیعیه استاد شمشیر ازم خوششون نیاد
ولی استاد دلشون برام سوخت
کمک کردن تهذیب کنم
حتی بهم فرصت دادن به اینجا بیام
تا کسب تجربه کنم
قراره توی مسابقات
شرکت کنی
درسته؟
ارشد جو تهذیب خوبی دارن
بهترین گزینه برای ارباب ارشد شدن هستن
من اومدم که
خوش بگذرونم
پس حواست باشه
مراقب باش
ممنون
خدافظ
شاگرد جدید هستی
برای اینجا اومدن هنوز لیاقت کافی نداشتی
بخاطر دستور استاد بود
که بهت فرصت دادیم
به این مسابقات بیای
وقتی بحث روبرو شدن با دخترای تهذیبگر بقیه فرقه ها میشه
بهتره محتاط باشی
تا شایعات نادرست ایجاد نشه
ممنون ارشد جو
که راهنمایی کردین
شنیدم که
شاگرد استاد صبر
شدین
من جن یوان، از نسل جن هستم
از کوهستان غم و دریای تهذیب اومدم
خدای دست خونین
حتما تویی
یک شهرت توخالی هست
طبق انتظار دختر نان رائو خاص هست
رهبر نان و من
دوستای قدیمی بودیم
توبیخ یکم پیش من در جلسه
بخاطر قلمروی تهذیبگران بود
به دل نگیر
نمیگیرم
چرا اومدی پایتخت اژدها؟
مادرم فوت کردن
من هم
قوم و خویشی در دنیا ندارم
شنیدم که
ارباب اژدها و مادرم دوست قدیمی بودن
اومدم اینجا پناه بگیرم
پایتخت اژدها جای خوبی هست
سونگ جو
بریم
استاد شمشیر صبرکنین
از وقتی از فرقه رفتم
شیاطین رو میکشم و عدالت رو برقرار میکنم
شنیدم فرقه شمشیر
یک روش
شیطان کش داره که
پایه فرقه هست
میشه افتخار بدین
بهم آموزش بدین؟
بیا دنبالم
چشم
این روش کلیدی
از شمشیرزنی فرقه منه
بااینکه با روش کوهستان غم و دریای تهذیب فرق داره
ولی همدیگه رو کامل میکنن
جرات ندارم این افتخار رو قبول کنم
نان رائو و من
هردو تحت نظر
رهبر سابق فرقه مسیربرتر
آموزش دیدیم
این روش شمشیرزنی رو زیر نظر استاد یاد گرفتم
هدیه ای نیست که بی ارزش بشماری
ممنون استاد شمشیر
خیلی کم
درمورد گذشته مادرم میدونم
حالا که دوست قدیمی بودین
میشه بیشتر
درمورد مادرم بگین؟
خاطرات عمیقی از مادرت دارم
در اون زمان نصف سال
آموزشگاه باز بود
ولی مادرت کلاس ها رو نمیومد
کلاس ها رو نمیومدن؟
بااستعداد بودن
ظاهرا توی کلاسا شرکت میکرد
حتی با یک درسخون مثل من
خیلی کم درمورد شمشیر حرف میزد
بیشتر وقتش رو با مو گوانگ هان
بیرون در دنیای هنرهای رزمی
میگشت
مادرم همیشه روح آزادی داشتن
باور اینکه افکار و علایق مشترک
با ارباب اژدها داشتن سخته
علایق مشترک؟
باهم صمیمی بودن
رابطشون فقط به صحبت درمورد دنیای تهذیبگری ختم نمیشد
به عنوان یک شاگرد
شایعات میشنیدیم
ولی بهشون بها نمیدادیم
یک داستانی بود که میگذشت
کاملا مناسب شخصیت مادرم هست
ممنون استاد شمشیر
رفع زحمت میکنم
یک روز این روش رو بهتون برمیگردونم
خواهر یان
یو نیان؟
چرا اینجایی؟
کمک میخواستم
اومدم بیرون
شنیدم به عمارت چائو یو رفتی
میشه منو ببری
اقامتگاه سابق رهبر نان رو ببینم؟
چرا؟
خیلی درمورد ایشون
توی قصر یائو شنیدم
کنجکاو بودم
میخوام بیشتر بشناسمشون
مشکلی نیست؟
باشه
با من بیا
باشه
رهبر نان خیلی روح آزادی داشتن
درست مثل یک موجود الهی
بااینکه در قصر یائو بدنیا اومدم
هیچوقت ایشون رو
شخصا ندیدمشون
خواهرجون
ایشون چه شکلی بودن؟
تا جایی که یادمه
هیچوقت مثل توی نقاشی
اونقدر آروم ندیدمشون
هیچوقت دنبال چیزای مادی نبودن
ولی وقتی بحث نوشیدنی و قمار میشد
خیلی سخاوتمند میشدن
اینطوری بیشتر بهشون میاد
اگه رهبر نان بود
نمیخواستم که
سالها منزوی باشم
ترجیح میدادم قلمو رو به عنوان شمشیر بلند کنم
شعر بنویسم
در دنیا بگردم
وقتی مو جان تینگ رو دیدم
از خونه فرار کرده بود
به شمال اومده بود
گفت که
این رویا رو داره
فرار کرده بود؟
خیلی فکر خوبیه
چیزی نیست که انجامش بدی
مو جان تینگ
خیلی مشتاق هست
وفاداره
فقط شعرهای اون
غیرقابل تحمله
هرکسی توی یچیزی خوبه
برای همین از هم یاد میگیریم
متاسفانه
مادربزرگ یک نامه دادن
گفتن باید
توی مسابقات شرکت کنم
بحث غرور قصر یائو هست
نمیتونم مخالفت کنم
نگران نباش، مو جان تینگ رو داریم
حتما مراقبت هست
میتونیم وقتی بیرون رفتیم
کمی شعر بگیم
ولی فهمیدم که خطرات مسابقه
خیلی استثنایی هستن
فقط ارباب شائو سانگ
تونستن بگذروننشون
نود درصد بقیه شاگردها
هنوز در دریای نه سختی
سرگردون هستن
ارباب شائو سانگ
در کوهستان ده درک
مبارزه کردن
ولی با سطح تهذیبی که دارم
نمیتونم اینکارو کنم
شخصا دیدی ارباب شائو سانگ
به تخت بشینه؟
شخصا ندیدم
ولی مادربزرگ گفتن
مراسم انتخاب ارباب ارشد
معمولا ده روز بیشتر طول میکشه
فقط ارباب شائو سانگ تونستن
فقط توی یک روز بیرون بیان
رهبر ارشد یینگ زه وی
شخصا حاکمیت
دریا و کوهستان رو بهشون داد
دنیا رو با افتخار
بدست آورده
درسته
ارباب شائو سانگ
فرد خیلی مفتخری بود
کسی بود که خدایان دوسشون داشتن
باورم نمیشه
با خواست خودشون شیطان بشن
شخواهر
مشکلی هست؟
هیچی نیست
شاید
خسته ام
استراحت کن
یک روز دیگه میام
باشه
ضربان قلبش ثابت نیست
چرا علائمش
درست مثل مادرمه
وقتی که بیماری قلبش
خودشو نشون میده؟
مادر
بیماری قلبی یک عارضه جانبی هست
وقتی که بتونم
داروی پنج سم قلبی رو درست کنم
لازم نیست از اینا بخورین
این بیماری قلبی
بخاطر یک جراحت جدی
ایجاد شده
هردو در شمال بودن
هردو بیماری قلبی داشتن
کی باعث شده
این اتفاق بیوفته؟
چیزی هست که
مادرم بهم سپردن
بگو
گیره سر ققنوس خونین
حتی استاد شمشیر هم درمورد
گذشته مادر و ارباب اژدها میدونستن
چرا ارباب اژدها
قایم کردن؟
بجای یک یشم کامل، بهتره تیکه تیکه شد
میترسم به اعتمادی که بهم کردن خیانت کنم
شعر خوبیه
برادر
چیزی نیست
کسی اینجا نیست
سرشون شلوغه
برادر
میشه یک لطفی بهم بکنی؟
میخوای درمورد پدرم تحقیق کنم؟
...من
انجامش میدم
وقتی ارباب اژدها
شک بهشون پاک شد
هیچوقت بحثش رو پیش نمیکشم
باور دارم پدرم بیگناه هستن
برای همین همکاری میکنم
صبرکن
ببین چی دارم
...این
میدونستم که
حتما اینبار دنبال چیزی هستی
خوراکی، پودر آرامش بخش، لباس مبدل
همشو آماده کردم
همینطور که میگن
در شب ماه کامل
در بالاترین نقطه دربار اژدها
در تاریکی غرق میشیم
و بینشون نفوذ میکنیم
زودباش
نگران نباش
از یو چوئه خواستم
نگهبان ها رو
دور بکنه
بیا جدا شیم
هیچی نیست
میدونستم
پدر من
چیزی جز پول نداره
اون کسی نیست که
به وابستگی های قدیمی دل ببنده
و گنجینه پنهون کنه
...ممکنه
درمورد ارباب اژدها اشتباه کردم؟
مهم نیست
بریم یجای دیگه
در بدترین حالت باید کل این مکان رو بگردیم
(رائو)
این لباس
ممکنه لباس عروسی مادرم باشه؟
...ممکنه
ارباب اژدها و مادرم عروسی کردن؟
غیرممکنه
...پس من
دردسر درست میکنی
و اطراف میچرخی
میخوای آ یان هم تو دردسر بندازی
نه
شما هستین که وجدان پاکی ندارین
چرا همش از من
همه چیزو پنهون میکنین؟
باید به پسرم
همه چیزو گزارش بدم؟
مادر چی؟
سالهاست فوت کردن
چندبار اسمشون رو آوردین؟
اینو ببینین
وسایل رهبر نان اینجا پنهون شده
همش گذشته
ارباب اژدها
میخوام بدونم
بین شما و مادرم
چه اتفاقی افتاد؟
خدای من
ممکنه که
من و نان یان
خواهر برادر ناتنی باشیم؟
مادرت هرکاری میخواست میکرد
هیچوقت نگرانی ای نداشت
مادرت و من
بخاطر حکم پدرم و ملکه اهریمنی
نامزد شده بودیم
ولی
اون قبول نکرد ازدواج کنیم
...پس اون لباس عروسی
اون لباس عروسی
لباس ققنوس اوج گرفته در آسمان هست
یک روز
مادرت یک پر کنده شده
از ققنوس رو برداشت و همینطور با نخ طلا
منو مجبور کرد
این لباس عروسی رو درست کنم
تا وقتی با شراب میاد، بتونه عروسی کنه
پر کنده شده ققنوس
زنگوله ققنوس
چرا زنگ خورد؟
بعدش چی شد؟
بعد اون
شب و روز
این لباس رو درست کردم
نزدیک بود چشمام اذیت بشه
لباس عروسی آماده شد
ولی مادرت
هیچوقت نیومد
پس به خواسته قلبتون نرسیدین
برای همین همیشه به خاطر داشتینش
چطور جرات میکنی
پس
مادرم کجا رفتن؟
کجا رفت؟
با یکی دیگه فرار کرد
بعدش فهمیدم
مادرت با ملکه اهریمنی صحبت کردن
تا عروسی لغو بشه
درست کردن این لباس عروسی
فقط راهی بود که
منو گول بزنه
پس
نمیدونین گیره سر ققنوس خونین
الان کجاست؟
گیره سر ققنوس خونین؟
اون نشان نامزدی بود که
بهمون دادن
وقتی نامزدی لغو شد
اون نشان برگردونده شد
بعد از اون
هیچوقت ندیدینش؟
چرا؟
بنظر میرسه که
بهش علاقه مندی
کنجکاوم
میدونین
الان کجاست؟
تصادفا توسط یکی دیگه
ازم دزدیده شد
حالا که نمیدونین کجاست
دیگه میرم
باشه
حالا که همه چیز مشخص شد
بهتره برگردین
پدر
ارباب اژدها
چیکار میکنی؟
(دربار اژدها)
ارباب جوان
غذا آمادست
تا داغه بخورین
کی حس خوردن داره؟
امشب سرده
کی اشتها داره؟
پدرمو خبر کنین
حرفام تموم نشده
ارباب جوان
اوضاع رو سخت نکنین
این دستور ارباب اژدهاست
من دیگه رفع زحمت میکنم
واستا
حرفامو نزدم
کجا میری؟
گوش کن
...من
مسئولیت قبول میکنم
منو مجازات کنین
نان یان مهمونه
چرا زندانیش کردین؟
میشنوی؟
عصبانیم
برادر
بعد اینکه ارباب اژدها فهمید
به گیره سر ققنوس خونین علاقه دارم
چهره اش عوض شد
بنظر میرسید
نمیخوان که
تحقیق کنم
منظورت اینه
پدرم مقصرن؟
غیرممکنه
بااینکه پدر من
خیلی سلطه گر هستن
...ولی راستش
آدم بدی نیستن
...ممکنه
شاید قضایا بیشتر از اینه
نباید عجولانه نتیجه گیری کنیم
راهی هست که
بیگناهیشون رو ثابت کنیم؟
ارباب اژدها
هوشیار شدن
میتونیم غیرمستقیم کار کنیم
استاد شمشیر بدشون نمیاد
درمورد گذشته بامن حرف بزنن
شاید بتونیم
از ایشون
سرنخ پیدا کنیم
منتظر چی هستیم؟
بریم دنبالشون
ولی ارباب اژدها
زندانیمون کردن
اگه میخوان میتونن
ولی ما راه خودمون رو میریم
من توی فرار از خونه
باتجربه ام
بیا
بیا - فرار از خونه؟ -
معمولا اینطوری
از خونه فرار میکنی؟
این خفن ترینشه
راه حل معمولی تری هم هست
خیلی باتجربه ای
ارباب جوان
سوپ آمادست
براتون دارو هم آماده کردم
بذارین بهتون بدم
وای نه
مشکلی نیست، تو برو
برو دنبال استاد شمشیر
میگم
بذارش جلوی در
نمیشه
ارباب اژدها دستور دادن
برای بانو نان درستش کنم
بانو نان
بانو نان
من گیاهخوار هستم
ببرین یکی دیگه درست کنین
انگار حالشون خوب نیست
صداشون عوض شده
یکی دیگه درست میکنم
چطور تفاوتشو نفهمید؟
چرا اینجایی؟
استاد شمشیر اینجان؟
میخوام ببینمشون
با شیطان همدست هستی
حق داری استاد منو ببینی؟
بذارین بیاد داخل
بانوی جوان
خیلی سختکوش هستین
خیلی زود برای شمشیرزنی اومدین کمک بگیرین
سد شان های
پس فردا باز میشه
اونموقع
سرتون شلوغ میشه
فرصت رو استفاده کردم
تا ازتون یاد بگیرم
اومدین
درمورد مادرت
ازم بپرسی؟
خیلی فهمیده این
مو گوانگ هان فرصت داشت
وقت باهاش بگذرونه
با مادرت صمیمی تر بود
چرا از اون نمیپرسین؟
ارباب اژدها یچیزی رو ازم پنهون میکنن
چاره ای جز پرسیدن از شما ندارم
تا حقیقت رو بفهمم
توی پایتخت اژدها بجز ارباب اژدها
فقط شما بودین که
دوست قدیمی مادرم بودین
حقیقت؟
چیزی هست که شاید ندونین
راستش مادرم بخاطر بیماری نمردن
ایشون به قتل رسیدن
حقیقت داره؟
منم تازه از طریق
دایی خودم نان یی فهمیدم
برای همین به پایتخت اژدها اومدم
براساس عکس العمل شما
بنظر میرسه به مادرم نزدیک بودین
امروز نوشیدنی خوردم
زیاد وجهه خوبی ندارم
دوست قدیمی من به قتل رسیده
من نمیدونستم
خجالت میکشم
به عنوان رهبر فرقه شمشیر
قسم میخورم حقیقت مادرت رو پیدا کنم
منظورتون اینه که ممکنه
در مسابقات ممنوعه شانهای فرصتی باشه؟
مست بودن
به قلب شمشیر صدمه میزنه
ننوشیدن
به قلب صدمه میزنه
اگه تو بودی
چه تصمیمی میگرفتی؟
...من
جوابی برای این سوال ندارم
دریای پهناور رو دیدم، ولی اون چیزی جز آب نیست
این شراب هیچی نیست
حتی قابل مقایسه نیست
بگیریدش
برین کنار
کی هستی؟
چطور جرات کردی جلوی دربار اژدها رو از گرفتن مجرم بگیری؟
مجرم؟
اینطوری باهاش رفتار میکنین؟
چی میخوای؟
بهمون دستور دادن اون رو بگیریم
پس چی میتونه باشه؟
تو همدست هستی
بمیر
کی هستی که تصمیم بگیری
بمیره یا نه؟
خیلی وقت پیش متوجهم شدی
چرا ازم دوری میکنی؟
چرا وقتی اومدی پایتخت اژدها
نیومدی دیدن من؟
ببخشید
ببخشید؟
همینو
میخوای بگی؟
سن لو مهروموم شده
استاد و یین یا میتونن تایید کنن
اینو نمیخوام بشنوم
چیز دیگه ای نیست بخوای بهم بگی؟
چرا همیشه درمورد همه چیز
تنهایی تصمیم میگیری؟
هربار میری
خودت تصمیم میگیری
تا حالا ازم پرسیدی
من چی میخوام؟
تا حالا پرسیدی
میتونم تحمل کنم یانه؟
باهمدیگه
خیلی چیزا رو تجربه کردیم
اوقات خوبی گذروندیم
الان
کتابچه راهنمای هفت گناه
کامل شده
در آینده
مهم نیست چقدر اوضاع سخت باشه
کنارت میمونم
مهم نیست جی یانگ باشی یا یین
فقط میخوام
کنارت باشم
و باهات باشم
چطور میتونی
همش ترکم کنی
و به احساسات من فکرنکنی؟
ببخشید
میدونم که
مهم نیست چی بگم
همیشه فکرمیکنی
حق با توئه
همیشه به خودم میگم
حق داری تصمیمات خودتو بگیری
چون به خودت مربوطه
باید بهت احترام بذارم
باید اعتماد کنم
ولی الان
میخوام بهت بگم
خسته شدم
از الان به بعد
لازم نیست مثل امروز
دنبالم کنی
من و تو
همینجا جدا میشیم
دیدم الان بین تو و نان یان
چه اتفاقی افتاد
ناراحت نباش
فقط عصبانیه
واقعا نمیخواد ازت جدا بشه
میدونم
دیر یا زود
حقیقت رو میفهمه
ولی هنوز وقتش نشده
بالاخره برگشتی
ولی نتونستی
بهش توضیح بدی
بهش فکرکن
بجز حقیقت
نان یان به چی اهمیت میده؟
اون همینطوریه
میخواد تمام صداقت، احترام
و اعتمادت رو
مثل اون
بهش بدی
ترجیح میدی که
تا لحظه ای که خودت رو فداش میکنی
تا زندگی کنه
ازت متنفر باشه
و بعد از اون هم
عذاب وجدان داشته باشه؟
الان نیومدم پیش نان یان
چون نمیدونستم
چطور باهاش روبرو بشم
این احساس رو بهتر از من میدونی
قول میدم
این راز رو نگه دارم
پس قول بده
خوب با نان یان حرف بزنی
♫وقتی ماه طلوع میکنه و خورشید غروب، کی آواز تنهایی رو میخونه؟♫
♫قلبم گریه میکنه♫
♫خودشو زندانی میکنه♫
♫بخاطر تو نادیده اش میگیرم♫
ببخشید
ببخشید؟
همین رو
میخوای بگی؟
این چیزی نیست که بخوام بشنوم
چیز دیگه ای نیست بخوای بهم بگی؟
چرا همیشه
همه چیز رو خودت تصمیم میگیری؟
هربار میری
همش تصمیم خودته
تا حالا ازم پرسیدی
من چی میخوام؟
تا حالا ازم پرسیدی
میتونم تحمل کنم یا نه؟
مهم نیست جی یانگ باشی یا یین
فقط میخوام
همراهت باشم
در کنارت باشم
چطور میتونی
همش منو ترک کنی
و احساساتمو در نظر نگیری؟
♫در این زمان سفر میکنم♫
♫تا بتونم♫
♫زیبایی عشق رو ببینم♫
♫عشقی که تبدیل به پروانه میشه♫
♫بر روی دستت میشینه♫
♫به ستاره دنباله دار آرزو کن♫
♫امیدوارم این زندگی♫
♫به زیبایی اولین دیدارمون باشه♫
پدر
اشتباه کردم
درک میکنم
حتما نگران
امنیت من و نان یان هستین
برای همین زندانیمون کردین
نگران نان یان هستم
ساکت شو
همش داری نان یان رو به بیراهه میکشی
اینکه یک روح ببینم
بهتر از اینه بهت اعتماد کنم
پدر باور کنین
میخوام بدونم نان یان کجاست
میخوام بدونم
چطور فرار کرد
دراینصورت
باید ازت تعریف کنم که
خیلی بافکر و منطقی هستی؟
لازم نیست
بزرگترین آرزوی من اینه که
آروم باشید
آروم باشم؟
امروز باید
ادبت کنم
...من
آروم باشم؟
ارباب اژدها رحم کنین
نیان چرا اینجاییی؟
میخواستین که
من و ارباب جوان مو
باهم به مسابقه بریم
نگرانم که
ایشون زخمی بشن
و نقشه شما خراب بشه
برای همین جلوی شما رو گرفتم
میخوام که
این پسر رو بترسونم
ببخشید همچین چیزی دیدی
شنیدم که
ارباب جوان زندانی شده بودن
درسته؟
وقت مسابقه اس
هرکار میخواد میتونه بکنه
لازم نیست که
نگران زندانی بودن باشین
ممنون ارباب اژدها
پسر ناخلف
نیان نیان رو ببین
بافکره
خیلی درک بالایی داره
گوش کن
بعد وارد شدن به مسابقه
اگه بلایی سر این دختر بیاد
وقتی بیرون اومدی
حسابت رو میرسم
خدای من
بچه واقعیش کیه؟
بهتره ازم تشکر کنی
بذار رک بگم
این یک نقشه موقت بود
نمیخوام که
به مسابقه برم
صبرکن
چرا اینقدر مهربون شدی
امروز نجاتم دادی؟
بذار بهت بگم
یکی التماسم کرد نجاتت بدم
نان یان
چی شده؟
ارباب اژدها مجازاتت کرد؟
معلومه که نه
پدر
یکم منو زدن
نگران نباش
وقتی رسیدم
گوشای یکی
نزدیک بود کنده بشه
عمدا گذاشتم
گوش منو بکشن
خوشحالم در امانی
امروز
یک درخواستی داشتم
چی میخوای؟
منظورت چیه درخواست؟
هرکاری بگی میکنم
بگو
میخوام که
نشان یشم رو
برای من بیاری
میخوام توی مسابقه شرکت کنم
مسابقه ممنوعه شانهای؟
نمیخواستی شرکت کنی
یهویی چی شد؟
میدونی که
یک آینه استخوانی توی زمین مسابقه ممنوعه شانهای
وجود داره؟
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ Negar مترجم
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.