All language subtitles for Pepe.2024.WEBRip.1080p.PSAMA.Dream.Per

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian Download
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American) Download
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫از سرجوخه گونزالس به پایگاه. ‫دریافت شد؟

‫از سرجوخه گونزالس به پایگاه. ‫می‌شنوید؟

‫موقعیتتون چیه؟

‫پایگاه تریونفو، دریافت شد.

‫سرجوخه گونزالس از عملیات ناپولس. ‫ دریافت می‌کنی پایگاه؟

‫دریافت می‌شه، دریافت می‌شه.

‫سرجوخه گونزالس؟

‫سرجوخه گونزالس؟

‫سرجوخه...

‫بله، سرجوخه گونزالس هستم. ‫دریافت می‌کنید؟

‫آره آره، حرف بزن.

‫آره، یه مشکلی داریم.

‫صداشون چطوریه؟

‫می‌دونین صدای اسب‌های آبی چطوریه؟

‫ابر کومولونیمبوسه.

‫جادویی‌ترین ابرهای ممکن.

‫وقتی تشکیل می‌شن که یه جریان هوای گرم...

‫با یه جریان سرد برخورد می‌کنه.

‫وای ببین پپه، اون یکی خیلی ترسناکه.

‫بیا قبل این‌که دخلمون بیاد ‫ بادبان رو بندازیم.

‫بادبان!

‫دریاچه از همین الان ‫ داره باعث می‌شه گرسنه بشم.

‫برو چوب ماهی‌گیری رو بیار.

‫گمونم که ناهار...

‫خودمونیم.

‫حدس می‌زدید که...

‫زندگی پابلو اسکوبار به این نحو تموم بشه؟

‫وقتی که کالواری شروع کرد...

‫یعنی ده سال پیش...

‫هرگز باور نداشتم که...

‫با ارواح برزخ پیمان بستم.

‫بهشون قول دادم که حتی ‫یه عشای روزانه رو از دست ندم...

‫که به عشای میلادیشون رو بخونم...

‫و کشیش بوستون هم شاهد منه...

‫صبر کنید، یه لحظه اجازه بدید.

‫خانم...

‫بیایید بریم جایی که بتونن ضبط کنن.

‫این‌طوری نمی‌شه.

‫خانم هرمیلدا، وقتی اومدید...

‫شنیدن که گفتید «خداروشکر».

‫بخاطر این گفتید که...

‫کشور از مرگ پابلو اسکوبار راحت شده؟

‫کشور از مرگ پابلو اسکوبار راحت شده؟

‫کشور... نه!

‫اون‌هایی که مجازاتش کردن باید پشیمون بشن...

‫و باشد که خدا، یعنی پروردگار ‫اون‌ها رو ببخشه.

‫ارائه‌شده توسط سینما دریمینگ ‫@CinemDreaming

‫مترجم: «تارخ علی‌خانی» ‫ تلگرام: aManOfWar@

‫فرمانده والنسیا در موقعیت.

‫بذارید ببینیم...

‫تنها راه خروج از این وضعیت همینه.

‫ورودی جلویی بسته شده.

‫کسی تا دستور ندادم شلیک نکنه.

‫تورس؟

‫بله فرمانده.

‫وقتی دستور دادم...

‫نور بالای کامیون رو روشن می‌کنی...

‫و ما هم همزمان حرکت می‌کنیم.

‫دریافت شد قربان.

‫آتش!

‫[رود اوکاوانگو، جنوب غربی آفریقا]

‫من اسم دارم.

‫ولی نمی‌تونم بگمش.

‫راستش چیزهای کمی رو می‌تونم توضیح بدم.

‫مثلا این که...

‫تا حالا...

‫صدایی که از دهنم میاد رو نشنیدم.

‫یا مثلا...

‫من جوری حرف می‌زنم ‫انگار یه نفر حرف‌هام رو می‌شنوه.

‫گاهی‌اوقات صدای حرف زدنم یه جوره...

‫گاهی‌اوقات یه جور دیگه.

‫وقتی از همه کم‌سن‌تر بودم...

‫یه سری‌چیزها رو از قبل می‌دونستم.

‫مثل...

‫یه جور غریزه.

‫مثل حقیقتی که در من وجود داشت...

‫ولی...

‫ولی یادم نمیاد که...

‫کسی اون‌ها رو بهم یاد داده باشه.

‫اوه!

‫این منم!

‫ولی بدنم کجاست؟

‫قبلا توی چنین رودی زندگی می‌کردم.

‫خیلی زیاد نبودیم.

‫ولی...

‫مثل همین بود.

‫اوه!

‫دو چیز.

‫یا بهتره بگم...

‫دو قطعیت.

‫اولی این که...

‫چنین جایی باید خونه من باشه.

‫که اسمی مانند آفریقا داره.

‫دومی...

‫من مُردم.

‫هر دو به یک شکل در ذهنم وجود دارند.

‫ولی...

‫کدوم ذهن؟

‫گوش‌های آنتن شکلم کجان؟

‫این کلمات رو از کجا بلدم؟

‫از کجا می‌دونم که کلمه چیه؟

‫ولی مهم‌تر از همه...

‫چیکار کردم که باید کشته بشم؟

‫آفریقا...

‫و این حقیقت که من مُردم...

‫آره...

‫همینه.

‫همین!

‫همین رو می‌دونم.

‫[آفریقای جنوبی]

‫می‌شه لطف کنید...

‫راهنمای سفرتون رو به من قرض بدید؟

‫می‌شه توجه کنید لطفا.

‫مایلم واستون از این راهنما بخونم.

‫مال سال 1978 هستش...

‫مال سه سال پیشه. ولی مهم نیست.

‫اگه برید صفحه 78 می‌بینید که...

‫در مورد روحیات محلی‌ها حرف زده.

‫حتما یکم راجع بهشون مطالعه کنید.

‫هرچند قرار نیست که باهاشون ‫ارتباط برقرار کنیم.

‫ممکنه توی مسیر خیلی باهاشون ‫برخورد داشته باشیم...

‫نوشته که...

‫اکثر قبایل این اطراف توی طبیعت ‫زندگی می‌‌کنن.

‫خیلی‌هاشون یاد گرفتن که توی تمدن زندگی کنن.

‫معمولا از زبان غیررسمی...

‫واسه حرف زدن استفاده می‌کنن.

‫و با غریبه‌ها هم به همین شکله.

‫با محلی‌ها با احترام برخورد کنید.

‫ولی از رفتار دوستانه و صمیمی...

‫توی مکالمات معمولی پرهیز کنید...

‫وگرنه گیج می‌شن.

‫و این که همیشه یه چیزی می‌خوان.

‫می‌شه اینجا وایستیم عکس بگیریم؟

‫البته که می‌تونیم، بله بله.

‫خب...

‫شیلی می‌تونه واسمون یه چیزهایی تعریف کنه...

‫اون مال اینجاست و مسیریابمونه.

‫ببینیم چی می‌گه.

‫شیلی، بیا جلو.

‫از مردم و اسب‌های آبی واسشون بگو.

‫بله آقا.

‫ظهر بخیر خانم‌ها و آقایان.

‫اسم من شیلیه.

‫من اهل اینجام.

‫اسب‌های آبی از اول اینجا زندگی می‌کردن.

‫رودخانه خیلی بزرگ و مهربانه.

‫همه ما با هم زندگی می‌کنیم.

‫رئیس.

‫می‌گه که با اسب‌های آبی بزرگ شدن.

‫و زندگی در کنار اون‌ها طبیعیه.

‫طبیعیه.

‫بزرگ‌ترها بهمون یاد دادن...

‫که حیواناتی هستن که در مورد ‫اتفاقات بد بهمون هشدار می‌دن.

‫هر حیوانی یه چیزی به ما یاد می‌ده.

‫رئیس.

‫از نظرشون حیوانات آموزنده هستند.

‫و اسب‌های آبی در مورد ‫اتفاقات بد هشدار می‌دن.

‫قدیمی‌ها می‌گن که فیل‌ها انسان‌هایی بودن...

‫که با اسب‌های آبی درگیر شدن...

‫و اسب‌ها دماغشون رو کشیدن.

‫همچنین معتقدن که فیل‌ها قبلا انسان بودن...

‫که یه اسب آبی...

‫دماغشون رو کشیده و تبدیل به خرطوم شده.

‫جالبه، نه؟

‫شیلی؟

‫خیلی حیوانات دانایی هستن.

‫و توی خشکی و آب حرکت می‌کنن...

‫با این که چاق و کند به نظر می‌رسن...

‫ولی از همه ما سریع‌تر هستند.

‫رئیس.

‫بله، درست می‌گه. می‌گه که ‫اسب‌های آبی باهوش هستن...

‫و در آب و خشکی حرکت می‌کنن.

‫و با این‌که چاق هستن...

‫از ما سریع‌تر هستند.

‫شیلی؟

‫آره، متقاعدن که اگه یه ‫اسب‌ آبی بهشون حمله کنه...

‫بخاطر اینه که یه نفر قراره بهشون خیانت کنه!

‫مثلا یعنی فکر می‌کنن...

‫اگه زنشون رو تنها بذارن...

‫و توی رودخانه یه اسب آبی بهشون حمله کنه...

‫بخاطر اینه که زنشون داره ‫با یه نفر دیگه...

‫بهشون خیانت می‌کنه.

‫خنده‌داره، نه؟

‫داره دیر می‌شه. بهتره بریم.

‫این حیوانات در مورد پلیدی ‫ به مال هشدار می‌دن...

‫حتی در مورد مرگمون.

‫نگران نباشید، اسب‌های آبی ‫ الکی حمله نمی‌کنن.

‫مثل آب رودخونه آرومن.

‫واسه همین اکثرا...

‫با سنگ و چوب توی آب اشتباه می‌گیرنشون.

‫اگه تصمیم بگیره حمله کنه می‌ره زیر آب...

‫یهویی قایق دیگه حرکت نمی‌کنه...

‫اون وقته که می‌فهمید باید بپرید بیرون...

‫چون در کمتر از سی ثانیه...

‫ضربه‌ای می‌زنه که قایق رو نصف می‌کنه.

‫ساکت! خری؟ بشین!

‫داستانه دیگه، افسانه‌های آفریقایی.

‫محلی‌های اینجا افسانه‌هاشون رو دوست دارن.

‫تخیل قوی‌ای دارن.

‫اینجا می‌تونید از هر حیوانی که ‫خواستید عکس بگیرید.

‫دوربین‌هاتون رو آماده کنید...

‫که تنوع حیوانی جنوب غربی آفریقا ‫ رو ضبط کنید!

‫خیلی ممنون.

‫یادم نیست که این داستان رو از کجا شنیدم...

‫شاید از چشم بزرگ‌ترها خوندم.

‫یا زخم بدن‌های پیرشون که...

‫دائما اطرافم بود.

‫بخاطر این داستان...

‫فکر می‌کردم هر لحظه ممکنه من هم ‫ با پرواز برم...

‫ولی اکثرا...

‫فقط می‌خواستم که توی آب باشم.

‫ثابت بمونم.

‫طبیعت بدنم همینه...

‫فقط به آب علاقه دارم.

‫هرچند...

‫آب‌هایی که در اون پرسه می‌زدم...

‫چیز شومی در خود داشتن.

‫چیزهایی کاملا جدید...

‫که به زور وارد شده بود و جدید بود.

‫وقتی حیوانات شروع به گریه می‌کنن...

‫صداشون همه‌جا شنیده می‌شه.

‫هم شکارچی و هم شکار...

‫ناله مشترکی دارن.

‫یه ناله خیلی خاص که همه توش شریکن.

‫اهمیتی نداره که همراه شکار ناله کنیم...

‫صرفا ناله‌ست...

‫که طبیعت قلمرو رو تغییر می‌ده.

‫که حتی خود وجودمون رو تغییر می‌ده.

‫الان حضور چیز دیگه‌ایه ‫که ما رو تغییر می‌ده.

‫کسی که نیرنگ می‌زنه، تبعید می‌کنه...

‫کسی که اون توافق دیرینه...

‫که با اون موجود شگفت‌انگیز که...

‫اسمش رو فراموش کردم رو می‌شکنه.

‫کسی که آب رو...

‫از جایی که پرآب بوده می‌بره...

‫و دقیقا قبل این که...

‫تموم بشه دوباره می‌فرستش.

‫چیزی که ترسناکه...

‫اینه که بخشی از پرتگاه...

‫سه وجه مشترک با مجهولیت داره.

‫دستگاه شناوری که صدا تولید می‌کنه.

‫رودخانه‌ای که هرگز به کفش نمی‌رسیم...

‫و خشکی‌ای که هرگز دیده نمی‌شه.

‫این‌طوری اسیر قایق می‌شی.

‫قایقی مطیع.

‫پرتگاهی مطیع.

‫خشکی رودخانه در هر دو سمت قایق...

‫ناپدید شده.

‫چه رودخانه‌ایه که وسط نداره؟

‫به جز روبه‌رو دیگه جهتی وجود نداره.

‫کشتی به سمت ابدیت می‌ره؟

‫به سمت لبه جهان عدم؟ جهان جدید؟

‫جایی که نیاکان نمیان بهمون سر بزنن؟

‫چه خبر پسرها؟

‫چطوری کوکوریکو؟

‫چطوری؟ خوبی؟

‫خوشوقتم قربان.

‫همچنین.

‫کوکوریکو، این هم کلید ماشین.

‫بار زده شده.

‫خوبه.

‫رئیس واست پول فرستاده.

‫اگه پلیس جلوت رو گرفت پول کفایت می‌کنه...

‫که بتونی اوضاع رو درست کنی.

‫خب پس!

‫بیا اینجا رفیق. می‌شنوی؟

‫مگه اولین موضوع... ‫از الان شروع شده؟

‫از الان شروع شده کوکوریکو؟

‫تقصیر اونه، نه من.

‫- گفتم ثابت بمونی! ‫- مسئول اون کیه؟

‫- من؟ ‫- نه.

‫- من آوردمش اینجا؟ ‫- نه آقا.

‫- کی فرستادش؟ ‫- رئیس فرستادش.

‫و واسه چی؟ که دنبال تو باشه. ‫آره یا نه؟

‫گفتم که.

‫- بله آقا. ببخشید. ‫- حواست رو جمع کن احمق.

‫احمق کندذهن.

‫کی گفت بری اونجا؟

‫- یکم فضوله. ‫- بذار روشنش کنم.

‫درهای کوفتی رو باز نکنین.

‫اگه پلیس پرسید چی داخله...

‫بگید گراز وحشی.

‫یادتون باشه.

‫درها رو باز نکنید. خب؟

‫بله قربان.

‫درها به هیچ‌وجه باز نشه. خب؟

‫- با تو هم هستم احمق. ‫- بله آقا.

‫درها باز نشه!

‫حالا فهمیدید پس.

‫ببریدش مزرعه رئیس. ‫ولی اول با آقای فابیو تماس بگیرید.

‫همین‌طوری نرید سراغ دون فابیو.

‫- قبلش زنگ بزنید. ‫- اول زنگ بزنیم.

‫خب؟

‫و بعد برید مزرعه.

‫موفق باشید، بچه‌ها.

‫سوار شو و ثابت بمون.

‫دون آنیبال؟

‫- بله کوکوریو؟ ‫- یه سوال کوچیک.

‫ماشینم چی می‌شه؟

‫خب ماشین کوچولوی قشنگیه.

‫ولی چی بگم برادر...

‫بذار بهت بگم. ‫یاد نگرفتی مگه؟

‫توی این زندگی هیچی مال تو نیست پسر.

‫برو سراغ کارت و تمومش کن.

‫و وقتی تموم شد می‌بینیم چی می‌شه.

‫بله آقا.

‫رفیق.

با ‫این آهنگ‌ها...

‫اصلا یه رول روشن کن بابا.

‫روشن کنیم؟ روشن کنیم!

‫با این آهنگ‌ها؟ ‫طبیعت رو ببین.

‫خیلی اینجا قشنگه داش.

‫باید درست انجام بشه.

‫رئیس بلده کجا زمین بخره.

‫قشنگه.

‫قشنگ‌ترین جاییه که این اطراف دیدم.

‫می‌کشی؟

‫نه پس. فکر کردی قراره تنها بکشی؟

‫این دیگه چی بود؟

‫حیوان‌ها می‌خوان بیان بیرون.

‫خوک‌های بداخلاق.

‫عوضی‌ها نزدیک بود ماشین رو چپ کنن.

‫- می‌خوای همش رو بکشی؟ ‫- بکش، بکش!

‫وای، وای.

‫چیه؟

‫ارتشی‌ها رو توی آینه عقب ببین.

‫خاموش کن. خاموش کن.

‫همین‌طوری برو.

‫همه‌چیز مرتبه.

‫برو برو، برگشتن.

‫مطمئنی؟

‫آره، همه چیز مرتبه.

‫وای رفیق.

‫بی‌سیم رو بگیر و به ویلا ناپولس زنگ بزن.

‫باشه. بذار.

‫ناپولس. ناپولس.

‫ناپولس، ناپولس.

‫بگو.

‫آنجل و کوریکو هستیم آقای فابیو.

‫خب خب، بگو.

‫یه ساعت دیگه تا ویلا فاصله مونده.

‫آقای فابیو؟

‫بله؟ صدام رو می‌شنوی؟

‫آره آقای فابیو، می‌شنوم. ‫تو صدای من رو می‌شنوی؟

‫آره، می‌شنوم.

‫خیلی نزدیکیم. ولی حیوان‌ها ثابت نمی‌شینن.

‫الان نزدیک بود ماشین رو چپ کنن.

‫آقای فابیو؟

‫آقای فابیو؟

‫چی؟

‫می‌دونی چیه؟

‫ولش کن.

‫بیا یکم بریم جلوتر و بزنیم بغل.

‫آنتن‌دهی اینجا خیلی ضعیفه.

‫بذار جلوتر امتحان کنیم.

‫صدام رو می‌شنوی آقای فابیو؟

‫آره، می‌شنوم.

‫یه سوالی دارم آقای فابیو.

‫آقای آنیبال گفت حیوان‌ها ما رو می‌خورن...

‫پس چطوری خارجشون کنیم؟

‫آقای فابیو؟

‫چیزی نگفت.

‫آقای فابیو؟

‫چیزی نمی‌گه.

‫بده من.

‫آقای فابیو؟

‫آقای فابیو؟

‫تف توش.

‫ریدیم و آب هم قطعه.

‫یعنی که چی!

‫حیوان‌ها دارن حرکت می‌کنن. ‫دهنمون سرویسه.

‫وای.

‫نه. آنتن اینجا...

‫واسه وقتی رسیدیم توضیحی چیزی نداد؟

‫مشکل خارج کردن حیواناته.

‫من نمی‌رم اونجا.

‫نه، عمرا اگه برم.

‫باید از بالا بازش کرد.

‫حیوان‌ها خیلی خطرناکن.

‫از جلو بازش نکنید. خب؟

‫باید از کنار باشه.

‫فهمیدیم رئیس.

‫در رو از بالا باز کنیم؟

‫- از بالا، مشکلی نیست. ‫- خیلی‌خب. همین.

‫والدینم این‌طوری اومدن.

‫اولین‌هایی که وارد این رودخانه شدن.

‫منبع صدایی که از دهنم میاد.

‫اون‌هایی که من رو آوردن ‫ سرنوشت من...

‫و کلی حیوانات دیگه رو عوض کردن.

‫نفرینی که بوی مرگ و بیگانگی و آره‌پا می‌ده.

‫- کمک کن. ‫- مراقب باش. بکش.

‫آروم.

‫این پایین محکمش کن.

‫ابزار رو بگیر که بریم بالا.

‫بکش.

‫صبر کن، من هنوز دارم میام بالا.

‫اینجا!

‫دو تایی می‌ریم.

‫بذار اینجا رو باز کنیم.

‫ذره ذره بازش کنیم؟

‫آره، همزمان.

‫بازش کن.

‫صبر کن، صبر کن، ‫هنوز مونده.

‫- حاضری؟ ‫- آره، بزن.

‫چیزی نمیاد بیرون.

‫سرت رو ببر داخل.

‫این چی می‌گه!

‫همین الان غرش کردن.

‫نمیان بیرون؟

‫تف توش. بذار تفنگ رو بیارم.

‫این چی می‌گه. واسه چی؟

‫حیوانات رئیس رو اذیت نکن.

‫نمی‌خوام بخاطر تو کشته بشم.

‫بیا بالا. بیا بالا. ببین.

‫عجب کثافت‌هایین.

‫اون‌ها بودن که ما رو آوردن اینجا.

‫و نفرین ما از اینجا شروع شد.

‫همان نفرینی که به دشمنم زندگی می‌ده.

‫بدجنس‌ترین دیکتاتور این گله.

‫کسی که باعث مرگ من شد...

‫و در نهایت عامل مرگ بقیه هم خواهد بود.

‫پابلیتو.

‫این اسم رو دوپاها انتخاب کردن.

‫هر نری که باهاش روبرو می‌شد...

‫یا می‌مرد و یا طرد می‌شد.

‫وقتی من به دنیا اومدم هیجده‌تا بودیم.

‫و برای زندگی...

‫همچنان به دوپاها وابسته نبودیم.

‫توی اون آب‌ها زندگی آرامش داشت.

‫و حتی یه سری حیوانات دیگه بهمون سر می‌زدن.

‫از جمله دوپاها.

‫پدرمون شاه عاقلی بود.

‫پیرترین در گله بود.

‫ولی داشت ضعیف می‌شد.

‫یکی از برادران بزرگم فرمان‌روا می‌شد...

‫و بدین ترتیب فرمان‌روایی وحشت آغاز شد.

‫اون هیولای بزرگ...

‫پدرم رو به چالش کشید.

‫برادرم رو می‌گم.

‫بدون این‌که حتی زخمی بشه کشتش.

‫حین فرمان‌روایی اون حصاری که ما ‫ رو از چمن منع می‌کرد برپا شد.

‫و فقط رودخانه برامون موند.

‫همچنین مدیریت...

‫تمام غذاهامون به عهده دوپاها شد.

‫با وجود همه‌چیز...

‫یه خاطره‌ای هست.

‫ساده‌ترین و شادترین خاطره‌ای...

‫که توی کل زندگیم دارم.

‫ببینید، ببینید، پپه، فرچو. ‫هیولا رو ببینید!

‫وای. عجب چیزیه.

‫گوش کنید، این هفته داشتم می‌رفتم خونه...

‫دیدم اونجا نشسته نگاه می‌کنه.

‫و یه دونه بچه کوچیک‌ترش رفت پیشش.

‫حیوان بهش حمله کرد و کشتش.

‫شوخی می‌کنی؟

‫پابلیتوئه.

‫انگار رئیس دوباره زاده شده. ‫ولی سیاه‌تر و چاق‌تر.

‫این چه حرفیه؟

‫خیال کردی نیستن بشنون؟

‫- مراقب باشین! ‫- آروم باش فرچو!

‫گوش کن پپه.

‫وقتی این هیولاها رو آوردن...

‫با یه هواپیمای غول‌پیکر آوردنشون.

‫از اینجا تا اون تیکه چوب ‫ اندازه هواپیما بود.

‫شبیه یه ماشین پرنده بود.

‫- نه فرچو؟ ‫- آره.

‫یه دوره دیگه بود رفیق.

‫کار بیشتر بود. پول بیشتر بود. ‫دوران خوبی بود.

‫یادته، هفت نفر بودیم.

‫آره، تقریبا.

‫رئیس دستور داد یه تپه از شن...

‫آخر مسیر درست کنیم.

‫همه‌چیز آماده شده بود.

‫وقتش که رسید...

‫اون اومد... ‫خیلی باحال بود.

‫رفت بالای تپه شنی...

‫و کلی گرد و خاک به پا کرد.

‫واقعا جالب بود. وحشت کرده بودیم...

‫ترسناک بود.

‫[لطفا به اسب‌های آبی غذا ندهید، ‫بیایید مراقب حیوانات باشیم]

‫به پارک اسب آبی خوش‌آمدید.

‫در اینجا...

‫لذت این نصیبتون می‌شه...

‫که در کمال امنیت...

‫تنها گله آزاد اسب‌های آبی در خارج ‫از آفریقا رو ببینید.

‫یعنی قاره‌ای که ازش اومدن.

‫این حیوانات در طبیعت وحشی زندگی می‌کنند.

‫عالیه.

‫می‌گن اسب‌های آبی زیر آب خیلی سریعن.

‫آر، گاهی اوقات یکم کندن.

‫حیوانات گیاه‌خوارین.

‫همچنین به قلمروشون اهمیت می‌دن.

‫خیلی ناحیه‌شون واسشون مهمه.

‫وقتی دمشون رو اون‌طور تکون می‌دن...

‫آره، دارن منطقه خودشون رو مشخص می‌کنن.

‫عکس بگیریم؟

‫من می‌گیرم.

‫برید نزدیک.

‫خیلی‌خب!

‫نبرد ما یه روز عادی رخ داد.

‫درست بعد این‌که دوپا...

‫با اون وسیله که نور کوچیکی داشت شلیک کرد.

‫حداقل اون زمان من ‫ به جای مرگ، تبعید نصیبم شد.

‫این‌طوری بود که فهمیدم ‫ سلسله مراتب وجود داره.

‫اول با اومدن پابلیتو...

‫و دوم وقتی که گله رو ترک کردم.

‫داستان من فقط وقتی نقل می‌شه...

‫که داستان اون‌ها باشه.

‫این کلمه «اون‌ها» خیلی پیچیده‌ست.

‫از همه گیج‌کننده‌تره.

‫حتی گیج‌کننده‌تر از دهنم که وجود نداره.

‫اون‌ها کین که در جملاتم مداخله می‌کنن؟

‫چی هستن؟

دیگران؟

‫یا اون‌ها یعنی همسایه‌هام؟

‫یا اون‌هایین که تصور می‌کنم ‫باهاشون حرف می‌زنم؟

‫یه «اون‌ها» وجود داره که ممکنه «ما» باشه.

‫یا «اون‌هایی» که امکان ‫ «ما» شدن رو ازمون می‌گیرن.

‫آره، فهمیدم.

‫داستان من فقط وقتی منطقیه...

‫که داستان اون‌ها باشه.

‫دوپاها.

‫نر و ماده‌های رودخانه ماگدالنا.

‫بدین ترتیب همراه همسفر جوانم رفتیم...

‫تنها در تاریکی شب...

‫و همه رو ترک کردیم.

‫در داستانشون تبدیل به یه سایه شدم.

‫یه تیکه چوب.

‫یه هیولا.

‫یه «دیگری» که همه رو می‌ترسوند...

‫انگار که از کهکشان دیگه‌ای اومده باشه.

‫انگار که اونجا نابود شده...

‫تمام قوانین طبیعتمون.

‫دنیایی جدید...

‫که وجود ما رو کلا زیر سوال برد.

‫و این دانش...

‫که در بدنم بود...

‫بدون این‌که بدونم از کجا اومده.

‫ولی این دانش قانون طبیعت ما بود که ...

‫ناگهان جهش پیدا کرد.

...مرام متعالی‌ای که سرزمین‌ها درک کردند

.و پذیرفتند که عشق ما بی‌قرار است

‫با این‌که در حضور نر دیگری...

‫ازشون محافظت می‌کردیم...

‫در خارج آزاد بودند که روی دیگری بپرند.

‫همه‌ این‌ها به زودی عوض می‌شد.

‫دیگه چیزی صدای ما را در نخواهد آورد.

‫فقط سکوت دومجهولی‌ ماند.

‫واسه اون‌ها...

‫و واسه ما.

‫خداوند متعال...

‫قدرت قاطعیت حقیقیت رو به ما نشان بده...

‫باشد ما که از مرگ ناگهانی برادرمان...

‫کوکوریکو ناراحت هستیم...

‫با این امید دلگرم شویم که...

‫وی حالا پیش توست.

‫بیایید در سکوت...

‫و ایمان و امید دعا کنیم.

‫ای پدر آسمانی ما...

‫آماده بشیم...

‫که با برادرمان خوزه فرانسیسکو...

‫برای بار آخر خداحافظی کنیم...

‫و اون رو به سمت منزل ابدیش همراهی کنیم.

‫سرجوخه گونزالس به پایگاه.

‫سرجوخه گونزالس به پایگاه. ‫دریافت شد؟

‫پایگاه پورتو تریونفو هستم.

‫سرجوخه گونزالس از عملیات ناپولس. ‫دریافت شد؟

‫دریافت شد. دریافت شد.

‫پایگاه، مشخص نیست که...

‫چی؟ لطفا تکرار کن.

‫پایگاه، تکرار می‌کنم.

‫مشخص نیست که جستجو کنار آبه یا توی خشکی.

‫دریافت شد؟

‫[ایستگاه کوکورنا، رود ماگدالنا]

‫درد داره!

‫ببخشید آقا. فکر کنم گم شدم.

‫هی، کاندلاریو!

‫بیا اینجا!

‫هی کاندلاریو، رفیق، بیا.

‫باید یه لطفی بهم بکنی برادر.

‫چی؟

‫بتانیا رو ببر پیش زنم. ‫ازش خسته شدم.

‫کمکم کن.

‫حتما. می‌برمش.

‫اگه تونستیم این هفته یه ‫ آبجویی با هم بخوریم.

‫پول دستت اومده‌ها.

‫یه جورهایی، ولی...

‫برو! ببین، اجازه نداری بیای اینجا.

‫اجازه ندارم؟ زنت زنجیرت کرده؟

‫طوطیت ادب بلده.

‫پس حالا دیگه پول داری.

‫یه چیزی گیرمون میاد.

‫باید این لطف رو بهم بکنی رفیق.

‫و بیا یه برنامه‌ای بریزیم...

‫این هفته کار سخته.

‫خیلی‌خب!

‫بهت زنگ می‌زنم که توی بندر هم رو ببینیم.

‫دروغ نگی...

‫جدی می‌گم.

‫ولی پول خرج کن دیگه. ‫خسیس بازی در نیار.

‫نگران اونش نباش.

‫یه دختر واست میارم که سرگرمت کنه.

‫باشه!

‫بتانیا، عصربخیر.

‫بتانیا، عصربخیر.

‫نمی‌دونی الان چقدر ترسیدم.

‫داشتم توی قایق ماهی می‌گرفتم...

‫و یهویی...

‫برگشتم نگاه کردم...

‫یه حیوان از آب اومد بیرون. ‫خیلی بزرگ بود.

‫یعنی چی بود؟

‫یهویی دوباره رفت زیر آب...

‫و وقتی نگاه کردم...

‫دوباره اومد بیرون.

‫غرش کرد.

‫کلی آب پاشید.

‫و گفتم یعنی چی می‌تونه باشه؟

‫ممکنه یه تیکه چوب باشه. ‫یعنی چیه؟

‫تمساح، گاو...

‫در هر صورت خیلی ترسیدم.

‫و تور رو درآوردم.

‫وقتی می‌کشیدمش حس کردم گیر کرده.

‫فکر کردم حیوانه توش گیر کرده.

‫تور رو خراب کرد.

‫خیلی ترسیده بودم.

‫طناب رو گرفتم و انداختمش بیرون...

‫و حرکت کردم.

‫بتانیا. گوش می‌کنی چی می‌گم؟

‫واقعا اصلا ارزش نداره واست بگم.

‫هر چی واست تعریف می‌کنم باور نمی‌کنی.

‫دروغ بود.

‫بزرگ‌ترین کشف قاچاق مواد مخدر...

‫که متهم به قاچاق ‫ صد تن کوکائین به ایالات متحده شده.

‫و در هجده ماه گذشته سه هزار نفر ‫ را به قتل رسانده.

‫به زندگی من اهمیت نمی‌دی. ‫اگه بلایی سرم بیاد...

‫اگه می‌مردم، اگه اون حیوان من رو می‌کشت...

‫فکر می‌کنی همه حرف‌هام دروغه.

‫همه حرف‌هام همیشه دروغه؟

‫تو آدمی نیستی که... ‫واسه همین اومدم اینجا.

‫خونه کارلوس بودم.

‫چطور ممکنه تور و موتور و قایق رو ول کنم...

‫و بیام خونه؟

‫نه خانم.

‫تو آدمی هستی که هر وقت برات ‫چیزی تعریف می‌کنم...

‫فکر می‌کنی دروغه.

‫- واقعا که... ‫- نه.

‫همه کار که توی خانه واست می‌کنم.

‫یه چیز. باز یه چیز دیگه. ‫همیشه یه چیزی هست.

‫نمی‌دونم.

‫آدم نمک‌نشناسی هستی.

‫آدمی که قدر داشته‌هامون رو نمی‌دونه.

‫آدمی که...

‫به هیچی اهمیت نمی‌ده دیگه؟

‫خیلی...

‫نمک‌نشناسی.

‫ولم کن. دهنت رو ببند!

‫واقعا که احمقم.

‫از علایقم بهش می‌گم.

‫عجب زن محشری!

‫خداروشکر.

‫خانم بتانیا، یکم اینجا بزن.

‫یکم خراب شده.

‫کجا؟

‫اینجا.

‫لطفا.

‫مامان. فهمیدم واسه لباس فانتزی چی می‌خوام.

‫- اینطوری؟ ‫- آره.

‫می‌خوام نمایانگر روحیه طبیعت باشم.

‫نمایانگر فراوانی باشم. ‫یه لباس طولانی...

‫با پرنده، گل، پروانه، جیرجیرک...

‫و اگه نقاشی موهان رو بذاریم روش چی؟

‫نه مامان. خوشم نمیاد.

‫نه. قشنگه.

‫بخشی از طبیعته.

‫چون آدم بدیه، چون اگه...

‫چیزی که می‌خوای رو بهش ندی ‫ توی رودخانه غرقت می‌کنه.

‫خانم بتانیا، شکاف روی پای راست رو یادت نره.

‫باشه، الان اندازه می‌گیرم.

‫بگید از کجا.

‫نه اینجا خیلی بالاست.

‫اینجا؟

‫آره. عالیه.

‫اونجا عالیه.

‫این لباس خیلی قشنگه.

‫دوستش دارم.

‫نظر تو چیه مامان؟

‫قشنگه.

‫ولی ببین. پهلوش یکم عجیبه.

‫نه، اینطوری خیلی خوبه.

‫نظر تو چیه مامان؟

‫بذار ببینم.

‫ببخشید.

‫نه، محشره عزیزم. ‫بذار همین‌طوری بمونه.

‫آره، خیلی خوبه.

‫این دختر خوشگل به کی رفته؟

‫کار خداست دیگه.

‫که ملکه این سرزمین بشه.

‫مثل وقتی که لباسش واسه ‫مراسم کاغذ رو درست کردم.

‫ماریا رو یادته؟

‫بچه مدرسه‌ای بود.

‫آره یادمه، کلی عکس دارم...

‫کی بهم نشونش می‌دی؟

‫چرا اصلا نشونم ندادی؟

‫خونه مادرم بودن. تازه پیداشون کردم.

‫راستی، یکیشون هست که...

‫یه تاج بزرگ و لباس داری ‫خیلی قشنگه.

‫خیلی خوشگل بودی. گلوریا هم بود.

‫باید قاب بگیریمش.

‫بذار بگم...

‫اون خیکی گلوریا رو می‌بره.

‫چرا؟

‫داشت بهش خیانت می‌کرد.

‫با کی؟

‫با همسایه. نمی‌فهمم.

‫اینجا خیلی کوچیکه. ‫و خونه‌ها پیش همن.

‫هشت ماه خیانت می‌کردن و کسی نفهمید.

‫مردی که خیانت‌کار باشه کارش رو بلده.

‫هرچی پیرتر می‌شن بدتر می‌شن.

‫این مرتیکه بی‌حیا رو ببین.

‫یه چند روزی رفت و برگشت...

‫با یه داستان خیالی که یه حیوان گنده...

‫یه چیزیش رو شکسته.

‫قشنگه.

‫و لباسش...

‫اسمش «بهشت وجود داره.» است.

‫بتانیا. برو. برو.

‫می‌ری یا می‌مونی؟

‫می‌خوان مشروب بخورن.

‫کارشون همینه.

‫دیگه از این وضع خسته شدم.

‫طاقت ندارم.

‫لولا، می‌بینمت.

‫مشروب؟ به تو ربطی نداره.

‫تو فکر می‌کنی همه حرف‌هام دروغه.

‫تو هیچیت راست نیست.

‫الان هم اصلا حرفم رو نمی‌فهمی.

‫هنوز بحث می‌کنی؟

‫بتانیا، این مزخرفات چیه که...

‫رفتی در مورد حرفم توی شهر گفتی؟

‫چرا بهم احترام نمی‌ذاری؟

‫چرا انقدر خبرچینی می‌کنی؟

‫انتظار احترام داری؟

‫آره. رفتم گفتم.

‫چرا باید همیشه دهنت رو باز کنی؟

‫فقط گفتم...

‫کاندلاریو در مورد ‫ یه حیوانی حرف زد که باور نکردم.

‫همیشه دروغ می‌گی.

‫باید در مورد اطرافیانم فکر کنم.

‫کار من توی رودخانه‌ست. ‫همه توی خطریم.

‫می‌دونی چی فکر می‌کنم؟ ‫که اون بیرون زن داری.

‫مطمئنی؟

‫خب همیشه توی میخانه‌ای.

‫خب پس چرا نمی‌ری ببینی؟

‫لزومی نداره برم میخانه‌ای که تو اونجایی.

‫دعوتم کردی؟ ‫بیا نوشابه بخوریم؟

‫وقتی عشق زوج‌ها تموم بشه، تموم شده دیگه.

‫- بخاطر تو. ‫- آره، درسته.

‫ما خیلی وقته ازدواج کردیم. ‫33 سال شده.

‫آره؟

‫آره، و من ترکت نکردم. ‫می‌دونی چرا؟

‫که مجبور نباشم طبق حرف کلیسا ‫صلیب رو به دوش بکشم.

‫دائما لباس می‌پوشی و می‌ری بیرون...

‫اون بیرون چه غلطی می‌کنی؟

‫خودت احتمالا با یه جوانی دوست شدی...

‫معلومه شدم. نگاهش کن مرتیکه بی‌حیا رو.

‫بی‌حیا؟ چون حقیقت رو می‌گم؟

‫کدوم حقیقت؟ مگه من رو با کسی دیدی؟

‫چون توی میخانه دیدمت...

‫بذار یه چیزی رو بهت بگم. ‫خیلی دوست دارم با مشت بزنمت.

‫بیا، بزن.

‫- که درس بگیری... ‫- بزن.

‫که به شوهرت احترام بذاری.

‫ببین. اگه دست روم بلند کردی ‫ من رو زنده نذار.

‫چون کارت رو تموم می‌کنم حرومزاده.

‫پس تمام حرف‌هام واست مهم نیست؟

‫آره، اصلا ارزش نداره که باور کنم.

‫ول کن. خسته شدم.

‫هر غلطی دوست داری بکن.

‫باشه، هر کاری بخوام می‌کنم.

‫اگه من مجبور باشم صلیب تحمل کنم...

‫دیگه تو رو تحمل نمی‌کنم.

‫- من هم نمی‌کنم. ‫- خسته شدم.

‫برو گمشو.

‫اگه نمی‌خوای قالی‌هات رو پرت کنم ‫ توی خیابون...

‫ببرشون بیرون.

‫برو بیرون. برو بیرون کاندلاریو.

‫خسته شدم ازت دیگه. یعنی چی!

‫خسته شدم از این کسکش.

‫چه خبره لولا.

‫چیکار می‌کنی؟

‫بیا دنبال کریکت بگردیم.

‫ببینیم پیداش می‌کنیم یا نه...

‫بیا بریم.

‫می‌بینمت رفیق. موفق باشی.

‫گوش کن. چه موسیقی‌ای.

‫چه خبر؟

‫بیا بریم پیش بازرس...

‫و ببینیم چی می‌شه.

‫حرف شنوی نداره.

‫لطفا ما رو ببر پیش بازرس.

‫باشه آقا.

‫بیا بریزیم سرش.

‫نمی‌شه این‌طوری حرف زد که...

‫«این رو نمی‌دونم، اون رو نمی‌دونم.»

‫با ما نمی‌شه.

‫اوضاع آسون نیست. نه.

‫بزن بریم!

‫درسته!

‫حالا اگه بفهمن...

‫اومدم.

‫شب بخیر آقای بازرس.

‫یه پنج دقیقه وقت دارین؟

‫الان؟

‫لطفا. خیلی مهمه.

‫لطفا چند دقیقه با ما همکاری کنید.

‫بهتره موضوع مهمی باشه آقایون.

‫نگران نباش. هست.

‫ببخشید که مزاحم شدیم.

‫می‌دونم که الان ساعت کاری نیست.

‫ولی خیلی نگرانیم.

‫شنیدیم یه نفر رفته پرالس...

‫و در مورد این حیوان شکایت کرده.

‫و شما اقدامی نکردید.

‫کدوم حیوان رو می‌گید؟

‫پس نمی‌دونی در مورد چی حرف می‌زنیم؟

‫و داریم... داریم چی بهت می‌گیم؟

‫- نه واقعا. ‫- نه؟

‫ارتباط برقرار نمی‌کنی؟

‫ماهی‌گیرهای کوکورنا و پرالس کسی رو ندارن؟

‫نه فقط کوکورنا و پرالس...

‫کل رودخانه ماگدالنا وضع همینه.

‫آقای بازرس. تا حالا نشده بود...

‫اندازه این چند وقت توی رودخانه بترسم.

‫نه حتی وقتی که توی ‫آب رودخانه جنازه شناور بود.

‫درسته، درسته.

‫آقایون لطفا. بذارید حرفش رو بزنه.

‫ادامه بده.

‫حیوان خیلی بزرگی بود. ‫انقدر بود.

‫نمی‌دونم شاخه بود یا کنده بود...

‫اصلا متوجه حرفتون نمی‌شم آقایون...

‫می‌ذارید حرف بزنم آقای بازرس؟

‫بله، ولی درست حرف بزن.

‫داشتم توی قایقم ماهی می‌گرفتم...

‫و در عرض یه لحظه...

‫برگشتم پشتم رو ببینم...

‫و یه حیوانی اومد بیرون. ‫یه حیوان خیلی گنده.

‫نمی‌دونم شاخه بود...

‫کنده بود یا تمساح بود.

‫یهویی برگشتم یه سمت...

‫و حیوان رو دیدم...

‫که دوباره از آب اومد بیرون.

‫داشت همه‌جا آب می‌پاشید.

‫خیلی من رو ترسوند.

‫وقتی تور رو کشیدم بیرون...

‫حس کردم تور گیر کرده.

‫و گفتم وای. حتما حیوان توی تور گیر کرده...

‫طناب رو از دستم رها کردم...

‫و موتور رو روشن کردم...

‫گوش کن ببین آقا چی می‌گه.

‫حتما باید اتفاق ناگواری رخ بده؟

‫ببنیید آقایون. اتفاقی که افتاده...

‫با وجود همه ناسازگاری‌های شما...

‫دقیق توضیح نمی‌دید.

‫نمی‌شه به مرکز زنگ زد...

‫و این چیزهایی که می‌گید رو گفت.

‫یعنی می‌گی ما روانی‌ایم دیگه؟

‫می‌خوای یه نفر بمیره؟

‫در هیچ صورت اتفاق ناگواری رخ نمی‌ده.

‫ولی یه سری اطلاعات بهتون می‌دم...

‫که توی رودخانه بیشتر احتیاط کنید...

‫و مراقب خودتون باشید.

‫اطلاعاتی که بهم رسیده اینه ‫ که توی مزرعه‌ای در نزدیکی...

‫دو حیوان مُردن.

‫دیدی لولا؟ چی بهت گفتم؟

‫و جنده می‌گه من روانیم.

‫می‌گه حرفم دروغه.

‫دیگه حرفی ندارم آقایون.

‫فقط یه سری اطلاعات بهتون دادم.

‫بیایید بریم بچه‌ها. ‫کاری نمی‌کنه که.

‫نه، نه، البته که نه...

‫اول بیا بریم...

‫اونجا و ببینیم چی پیدا می‌کنیم.

‫روزی که اون حیوان کوفتی رو بکشیم...

‫یه مهمونی بزرگ می‌گیریم.

‫اون زنه رو از اونجا میاریم. ‫خیلی جذابه.

‫مو قرمزه؟ ‫مو قرمزه؟

‫- اون یکی. بگیرش. ‫- آره، بیا بیاریمش.

‫یا بتانیا رو بیاریم.

‫نه، نه، نه، نه.

‫نه.

‫- خوشش نیومد. ‫- سنگ رو بنداز.

‫مگه نمی‌دونی شوخی می‌کنیم؟

‫عرق می‌خوره. مشروب می‌خوره.

‫توجه کنید.

‫ما دنبالش گشتیم و چیزی پیدا نکردیم.

‫نور انداختیم...

‫که یهو یه کنده درخت بزرگ...

‫وای. چشمی چیزی نداشت.

‫ عصبانی بودیم.

‫دیروقت بود؟

‫سه و نیم صبح.

‫و هر لحظه که می‌گذشت...

‫سمت ما می‌اومد.

‫و چشم‌هاش رو باز کرد، رفیق.

‫شبیه دو تا سیگار روشن بودن.

‫- رفت ته آب. ‫- گوش کن کاندلاریو.

‫اگه می‌دیدی چقدر ترسیده بودم.

‫فلج شده بودم رفیق.

‫و وقتی لولا رو انداخت توی آب...

‫اصلا نمی‌دونستم چیکار کنم.

‫ثابت مونده بودم.

‫نمی‌دونستم چیکار کنم.

‫و لولا می‌گفت که بکشمش بیرون...

‫اصلا نمی‌دونستم به کدوم سمت شنا کنم.

‫نمی‌دونم رفیق. ‫ولی خیلی صدا داد.

‫چی بود؟ خرناس بود؟

‫برو ببین.

‫اگه می‌تونی نور بنداز اونجا.

‫کثافت!

‫چی بود لولا؟

‫حرومزاده. نمی‌دونم.

‫یعنی چی می‌تونه باشه؟

‫کمک!

‫بیا، بیا.

‫بیا لولا.

‫بیا داخل رفیق.

‫زود.

‫بیا از اینجا بریم.

‫و سیاهه خیلی گنده بود.

‫و درست به وقت چای..

‫اصلا نمی‌دونستم کجا برم.

‫یا خدا رفیق.

‫حتی نمی‌دونم چی بود. ‫فکرش رو بکن. توی تاریکی.

‫نمی‌دونم چه حیوانی بود.

‫واقعا وحشت کرده بودم.

‫واقعا شبمون رو خراب کرد.

‫چون از اون موقع وحشت کردیم.

‫اصلا نمی‌دونستمم تعریف کنم یا نه.

‫ببین، دارن تولید مثل می‌کنن...

‫و این چیزی نیست. ‫همین الانش هم...

‫- خوشگلن. ‫- خوشگل؟

‫اون یکی رو بیار لولا.

‫بریم بچه‌ها.

‫من اون حیوان رو دیدم و نترسیدم.

‫دروغ‌گو! فرار کردی رفتی زیر تخت.

‫درسته عزیزم؟

‫چیزی نمونده؟

‫آروم. احتیاط کن.

‫چیزی جا نذاری.

‫هی کاندلاریو. ‫کجا می‌ری؟

‫ترکمون می‌کنی؟

‫چه‌اش شده؟

‫کجا می‌ره؟ روانی شده؟

‫چه حیوان بزرگی. ببین!

‫این دیگه چه حیوانیه؟

‫صبر کنیم ببینیم.

‫همون سمت می‌رم. آره.

‫تف توش. جواب نمی‌دن.

‫حیوان‌های کوفتی. چطوری اومدن اینجا؟

‫پیاده می‌رن. خیلی مسافت طی ‫می‌کنن آقای بازرس.

‫می‌ریم اونجا توی ایستگاه.

‫و فورا می‌ریم مزرعه ناپولس.

‫و تمام اسب‌های آبی اونجا رو می‌شماریم.

‫بله گروهبان.

‫شما چی آقای بازرس؟ ‫چی شد؟

‫چرا گزارش ندادی؟

‫فقط شایعه بود قربان.

‫نه، نه، شایعه نبود آقای بازرس.

‫واسه همین اومدیم اینجا که تحقیق کنیم...

‫که یه راه حلی پیدا کنیم.

‫خودت می‌دونی که اسب آبی...

‫خطرناک‌ترین حیوان دنیاست.

‫سالانه چهارصد نفر بخاطر این حیوان می‌میرن.

‫موضوع حساسیه!

‫بیشتر از حساس.

‫من تو رو مقصر وضعیت می‌دونم.

‫ولی قربان، چه کاری از دست من برمیاد؟

‫چرا گزارش ندادی؟

‫اگه گزارش داده بودی وضع این نبود.

‫عجب وضعی.

‫واقعا قضیه عجیبیه...

‫آهای. آزمایش می‌کنیم. ‫آزمایش می‌کنیم.

‫سلام.

‫نمی‌دونم چوب بود یا کنده یا تمساح.

‫خیلی ترسیده بودم.

‫حاضریم؟

‫وقتی اون حرومزاده رو دیدم...

‫و برگشتم که قایق رو ببینم...

‫دیدم که دقیق جلومه.

‫داشت همه‌جا آب می‌پاشید.

‫خیلی من رو ترسوند.

‫ظهربخیر! ظهربخیر!

‫حالا شد. یکم هیجانی‌تر.

‫به افتخار کاندیدهای...

‫مراسم بوکاچیکو.

‫می‌دونید که امروز روز مراسم بزرگمونه...

‫دخترها همشون خیلی خوشگلن.

‫پس همراهان لطفا کاندید‌هاشون رو تشویق کنن.

‫همراهان ناحیه کوکورنا کجان؟

‫خانم اهل سانتیاگو بریو.

‫از پیتا!

‫پورتو پارالس.

‫از دارادال.

‫خب مردم عزیز... ‫بریم که یکم...

‫در مورد گل‌های خوشگل مراسم بوکاچیکو بشنویم.

‫واقعا کاندیدهای زیبایی داریم.

‫از همه دو سوال داریم.

‫اسمتون رو بگید...

‫خودتون رو معرفی کنید.

‫و لطفا این دو سوال رو جواب بدید.

‫چه خصوصیت ناحیه‌تون رو دوست دارید عوض کنید؟

‫و رویاهاتون چیه؟

‫خانم پیتا لطفا.

‫ظهربخیر.

‫من آنا پریسیلا پاهارو بانگاس هستم.

‫و چیزی که بیشتر از همه دوست دارم...

‫سوالتون چی بود؟

‫چه خصوصیت ناحیه‌تون رو دوست دارید عوض کنید؟

‫و رویاهاتون چیه؟

‫چیزی که در مورد ناحیه‌ام ‫ عوض می‌کنم مدرسه‌اشه.

‫که ما دانش‌آموزها تحصیل ‫ مناسبی داشته باشیم...

‫و رویاهام...

‫اول از همه...

‫این که با نمرات خوب فارغ‌التحصیل بشم.

‫دانشگاه برم...

‫و زنی بشم که می‌تونه رویاهاش رو ‫ به واقعیت تبدیل کنه.

‫و واسه خودم...

‫واسه خودم...

‫شغلی داشته باشم. ‫چون می‌خوام روانشناس خوبی بشم.

‫ممنون.

‫به افتخار نماینده زیبامون...

‫از پیتا.

‫حالا خانم دورادال.

‫ظهربخیر.

‫اسم من جولیت دوریا رسترپو هست.

‫سوال‌ها رو تکرار می‌کنم.

‫چه خصوصیت ناحیه‌تون رو دوست دارید عوض کنید؟

‫رویاهاتون چیه؟

‫من جاده‌ها رو تعمیر می‌کردم...

‫که تصادفات کمتری رخ بده.

‫و رویام اینه که وکیل جنایی بشم...

‫و به خانم‌ها کمک کنم.

‫به افتخار خانم.

‫حالا خانم پورتو پرالس.

‫ظهربخیر.

‫من ماریلین گومز کالدرون هستم.

‫من...

‫چه خصوصیت ناحیه‌تون رو دوست دارید عوض کنید؟

‫و رویاتون چیه؟

‫در ناحیه من...

‫می‌خوام که...

‫خیابون‌های زیادی رو عوض کنم...

‫خیلی خیابان‌های ناسالمی داره...

‫و آرزوم اینه که مهندس عمران بشم.

‫نماینده‌مون از سانتیاگو بریو.

‫ظهربخیر.

‫من زایری مونتایا هستم.

‫و خصوصیتی که در مورد ‫ ناحیه‌ام عوضش می‌کنم...

‫اینه که همه ترکش می‌کنن.

‫دوست دارم که مردم خیلی بیشتری...

‫سانتیاگو بریو رو بشناسن...

‫و دیگه انقدر خالی از سکنه نباشه.

‫می‌خوام که مردمم نشون بدن که جنگجو...

‫و سخت‌کوش هستن.

‫کاری می‌کردم که تاریخش به گوش همه برسه...

‫و فراموش نشه.

‫رویام اینه که...

‫درسم رو تموم کنم

‫و واقعا حرفه‌ای بشم...

‫ و بتونم به تک تک اهدافی که...

‫توی کودکی داشتم برسم.

‫ممنون.

‫حالا نماینده خانم استاسیون کوکورنا.

‫ظهربخیر.

.اسم من مارتا گاویریائه

‫چیزی که دوست دارم در مورد روستامون ‫ عوضش کنم لوله‌کشی آبه...

‫تا همه‌ی خونه‌های کوکورنا...

‫دسترسی بهتری به آب آشامیدنی داشته باشن.

‫و شغلی که توی آینده دوست دارم داشته باشم...

‫اینه که دامپزشک و کارشناس حیوانات بشم.

‫به سلامتی همه نماینده‌هامون.

‫همشون خیلی خوشگلن.

‫به سلامتی خودتون.

‫خانم دورادال.

‫کار داوران سخته. ‫تصمیم سختیه.

‫سرجوخه گونزالس به پایگاه. ‫دریافت شد؟

‫سرجوخه گونزالس به پایگاه. ‫دریافت شد؟

‫سرجوخه. به پایگاه مخابره می‌کنی؟

‫پالاسیو. منفیه. منفیه.

‫مطمئنی؟ شناختمش. داره غذا می‌خوره.

‫پالاسیو، از کجا مطمئنی برادر؟

‫از سرجوخه گونزالس به پایگاه. ‫دریافت شد؟

‫از سرجوخه گونزالس به پایگاه. ‫دریافت شد؟

‫پورتو تریونفو. ‫پاسخ بده.

‫بهش بگو سرجوخه...

‫بله، سرجوخه گونزالس هستم.

‫حیوان رو شناسایی کردیم...

‫درخواست شلیک داریم.

‫از سرجوخه گونزالس به پایگاه. ‫دریافت شد؟

‫از سرجوخه گونزالس به پایگاه. ‫دریافت شد؟

‫پالاسیو، جنگل ما رو می‌بلعه.

‫پورتو تریونفو. پاسخ بده.

‫صادر شد.

‫سرجوخه گونزالس؟

‫بله بله، سرجوخه گونزالس. ‫دریافت شد.

‫سرجوخه گونزالس؟

‫بله، دریافت می‌کنم...

‫وای!

‫دریافت شد، سرجوخه گونزالس. ‫دستور اجرا می‌شه، منتظرم.

‫سرجوخه گونزالس؟

‫سرجوخه گونزالس؟

‫بله، گوش می‌کنم رئیس.

‫خب خب، گزارش بده سرجوخه.

‫نه رئیس. شکست خوردیم.

‫رفیق، نبرد بین پپه و پابلیتو...

‫به نظر سه سال پیش بود.

‫چی؟

‫آره. مدتی می‌شه که اون اسب آبی اونجاست.

‫یه ماده هم با خودش برده.

‫و حدس می‌زنن که چند بچه هم داشته باشه.

‫ولی می‌دونن که بچه‌هاش کجان؟

‫مشکل همینه.

‫موضوع دقیقا همینه.

‫داشتم با یه دوستم ‫ که کارشناس حیواناته حرف می‌زدم.

‫داشت بهم می‌گفت که...

‫همین الانش پنج تا نر هستن...

‫که از اون گله گم شدن.

‫و نمی‌تونم اسم دوستم رو بگم. ‫ببخشید.

‫ولی بهم گفت که سه تا اسب آبی...

‫که اول از همه اومدن اینجا...

‫از باغ‌وحش سن‌دیگو اومدن.

‫ولی سن دیگو اینجا یا اونجا؟

‫نه، فرض کن اسب آبی توی سن دیگو ‫اسمارت فیت باشه.

‫منظورم سن دیگو کالیفرنیاست.

‫و برای همه شنوندگان عزیز...

‫بد نیست که بفهمن...

‫اسب‌های آبی متعلق به آفریقا هستند.

‫آهان. پس پای آمریکایی‌ها وسطه.

‫ولی خب البته...

‫همیشه پای آمریکایی‌ها وسطه دیگه. ‫مگه نه؟

‫وقت پاسخگویی سیاسی...

‫به اتفاقاتی که برای اسب‌ آبی ‫ویلای ناپولس افتاد رسیده.

‫این حیوانات 25 ساله که اینجان.

‫و حالا یهویی خطرناک شدن.

‫مهم‌ترین موضوع اینه که...

‫که مسئولین محیط ‌زیستی...

‫که باید ازشون دفاع کنن...

‫همون‌هایی هستن که دستور ‫کشتنشون رو صادر کردن.

‫در جایگاه بین‌المللی آبرومون رفته...

‫اون‌هایی که اینجا احساس متمدن ‫بودن می‌کنن...

‫عقلشون رو از دست دادن.

‫چطوره که نخست وزیر بهداشت...

‫می‌گه حمل و نقل خیلی گرونه.

‫چقدر وحشتناک! که به قیمت...

‫رئیس کورانتیوکویا میاد و می‌گه...

‫که دستور شکار همچنان ادامه داره.

‫ولی قتل پپه به وسیله شکار نبود.

‫سلاخی کردن بود.

‫همچنان در مورد قتل پپه انکار وجود داره.

‫عملا به پپه شلیک شد چون اهل اینجا نبود.

‫چون یه نفوذی بود.

‫که لیاقت ملی شدن نداشت...

‫چون وحشی بود.

‫چون بیماری‌های ناشناخته داشت...

‫و بقیه رو می‌خورد.

‫کلی بهانه‌ تهمت‌آمیز که...

‫اگه فامیلی داشت...

‫می‌تونستن بخاطر تهمت شکایت کنن...

‫نوابغ نهاد‌های حفاظت از محیط زیستمون...

‫که در نهایت خودشون شکارچی محیط ‌زیست هستن...

‫اون رو کشتن...

‫که مسئله بی‌کفایتیشون رو بپوشونن.

‫صبح بخیر بینندگان.

‫در روستای استاسیون کوکورنا هستیم.

‫که در حوالی پورتو تریونفو ‫ در آنتیکویا بنا شده...

‫و توسط رود کوکورنای جنوبی احاطه شده.

‫اینجا در کنار یکی از ساکنین روستا هستیم...

‫و می‌خوایم ازش بپرسیم...

‫که در مورد اسب‌های آبی چه تجربیاتی داشتند.

‫می‌دونیم که خیلی به ‫ ناحیه‌ی ایستگاه کوکورنا...

‫نزدیک شده بودن.

‫صبح بخیر. اسمتون چیه؟

‫صبح بخیر. من دیگو هستم.

‫یه لطفی بکنید...

‫و شرایطی که پیش اومد رو برامون توضیح بدید.

‫یکی از کارهای زیادی که ‫ از این بابت انجام دادیم...

‫من فرصت برخورد با این موجودات رو داشتم.

‫حدود چهار، پنج تن وزن دارن.

‫من و همکارم این فرصت رو داشتیم ‫ که سوارش کنیم...

‫بردیمش به ساحل...

‫و دندان‌هاش رو شمردیم.

‫از میوه گواما قایق ساختیم.

‫با تاک بستیمش...

‫و بعد...

‫بردیمش سمت روستا.

‫یه نفر اینجاست که...

‫حرف متفاوتی داره بهمون بزنه.

‫چطور می‌تونی چنین حرفی بزنی آقای دیگو؟

‫حتی یه ارتش هم...

‫توانایی گرفتن اون حیوان رو ندارن.

‫شما دیدینش؟

‫نه، فقط توی کتاب‌های درسی دیدمش.

‫خیلی ممنون.

‫ماریتزا گوتیرز در ایستگاه کوکورنا هستم.

‫خبرها را به گوش شما خواهیم رساند.

‫بیا بریم پپه.

‫از پسش برمیای!

‫این کارها واسه چیه پپه؟

‫عالیه. مخزن رو بگیر.

‫لباس شنا رو بپوش...

‫لوله می‌ره اینجا، ‫آره، آره، حاضره!

‫ولی پپه، این همه تلاش که بری توی آب؟

‫- بله دوست عزیز من! ‫- ظهر بخیر. منزل خانواده کلاوس.

‫بله، یه لحظه لطفا.

‫آخه تو که اسب آبی هستی.

‫- داری می‌ری؟ ‫- نه، الان میام.

‫آقای هریبرت. رئیس سوتو پشت خط هستن.

‫سلام.

‫بله؟

‫ممنون.

‫حیوان توی رود ماگدالنا...

‫نزدیک پورتو بریوست.

‫گلوله باید به پیشانیش بخوره.

‫اون ورودی لطفا.

‫خب سربازها...

‫به مکان رسیدیم...

‫حالا...

‫بذارید شما رو به آقای هریبرت معرفی کنم...

‫یه شکارچی فوق‌العاده...

‫و آدم مناسب و لازم برای...

‫پیدا کردن مختصات...

‫هیولا.

‫از این لحظه...

‫ما تحت دستورات ایشان هستیم.

‫سربازی که...

‫از دستورات ایشان سرپیچی کنه...

‫مجازات می‌شه.

‫فهمیدید؟

‫بله قربان.

‫نشنیدم.

‫بله قربان.

‫آقای هریبرت. در خدمت شما هستن.

‫خوب گوش کنید پسرها.

‫کشتن این حیوان توی آب...

‫تقریبا غیرممکنه.

‫و اتفاقا اونجا خطرناک‌تر هم هستند.

‫می‌تونن پانزده دقیقه زیر آب بمونن...

‫و از زیر قایقمون رو نابود کنن.

‫و حتی اگه اکثر وقتشون رو توی آب باشن...

‫در آخر میان بیرون.

‫اون لحظه ما شکارش می‌کنیم.

‫چون اون موقع از همیشه آسیب‌پذیرتره.

‫الان ساعت چهار و نیم بعد از ظهره...

‫تا سی دقیقه دیگه میاد بیرون.

‫چون هوا سردتر می‌شه.

‫و اون موقع می‌ریم سراغش.

‫و مهم‌ترین موضوع...

‫گلوله اول فقط و فقط باید توسط من شلیک بشه.

‫همه شما پشت من باشید.

‫خیلی‌خب، بریم بالا.

‫از دور دیدمشون...

‫و فورا فهمیدم که کی هستن.

‫اون‌ها هم فهمیدن که من فهمیدم...

‫و به پیشروی ادامه دادن.

‫می‌شد گفت...

‫فهمیدم که کی بودن.

‫اون‌ها هم فهمیدن من کیم.

‫همه‌چیز روشن بود.

‫اون روز رازی در کار نبود.

‫و خیلی زیبا بودن.

‫نزدیکم حسشون می‌کردم...

‫انگار که قرار بود با آرامش بخوابیم.

‫و مرگ فقط یه استراحت با آرامش بود.

‫مرگ من این‌طور فرا رسید.

‫و اونجا با شدیدترین دردی که...

‫در زندگیم تجربه کردم، دراز کشیده بودم...

‫صدایی از دهنم خارج شد...

‫که همه‌چیز رو بروز می‌داد...

‫ولی در آخر چیزی رو توضیح نمی‌داد.

‫برای اولین بار حرف زدم و رویا دیدم.

‫حرکات هندسی...

‫همه اون‌هایی که به ویلا اومده بودن.

‫نمایشگاهی از نژاد مختلف...

‫که هم رو بغل کردیم و همراه هم رژه رفتیم.

‫با این‌که به سمت نابودی می‌رفتیم.

‫چه درست و نادرست...

‫چه جدی و چه شوخ...

‫عمل واقعی و سایه زندگیم...

‫مخلوطی بی‌قاعده، بیش از حد، مات و ناهمگن.

‫کلمات سخت...

‫که اصلا نفهمیدم از کجا رسیدن.

‫به این صدا.

‫به این فضا...

‫که همه چیز دائما مربوطه.

‫که همون ایده‌ی...

‫نابودی شفایت رو طرد می‌کنه.

‫که مثل یه نفرین...

‫از یه داستان تکراری خارج نمی‌شه.

‫از تخیلات این شهرهای همسایه.

‫مملو از دعواهای قلدرانه.

‫دیکتاتوری‌ها.

‫و موجوداتی که مُردند...

‫و نفهمیدن...

‫که اصلا کی بودن.

‫مترجم: «تارخ علی‌خانی» ‫ تلگرام: aManOfWar@

‫ارائه‌شده توسط سینما دریمینگ ‫@CinemDreaming

[پپه]

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.