All language subtitles for Hellboy.The.Crooked.Man.2024.720p.WEB-DL.x264.AAC.YTS.SoftSub.MRMOVIEHC

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish Download
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese Download
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

« مستر مووی تقدیم میکند » [ MRMOVIEHC ]

‫ترجمه از: مستر مووی

‫جو، اون صدا رو می‌شنوی؟

‫نه. چه صدایی؟

‫فکر می‌کردم قرمزِ غول‌تشن از هیچی نمی‌ترسه

‫ترس و لرز به جونت افتاده، رفیق؟

‫من خود ترس و لرزم

‫یادم بنداز چرا مأمور تازه‌کار دولت ‫همراه ما میاد؟

‫من فقط اینجام که مطمئن شم ‫هرچی که توی اون جعبه‌ست

‫و یه خانم خوشگل

‫بدون مشکل 600 مایل دیگه تا فرفیلد برن

‫خب چی توی جعبه‌ست؟

‫باید بهش بگم؟

‫یه عنکبوتِ تار قیفی

‫احتمالاً مرگبارترین عنکبوتِ دنیاست

‫فقط به نظر میاد این یکی یه موجود اهریمنی ‫توی خودش جا داده

‫داری سر به سرم میذاری، آره؟

‫فقط همین نیست

‫همه جور پدیده‌های عجیب ‫به این موجود نسبت داده شده

‫پدیده‌های زمانی و جاذبه‌ای

‫چیزهایی که باورت نمیشه

‫من به سختی باورش کردم ‫و مدارکِ تصویری دقیق ‫ازش تهیه کردم

‫با داروی مسکّن بی‌هوش شده

‫توی یه حالت محرومیتِ حسّیـه

‫تا بتونیم توی محیط کنترل‌شده‌تری ‫آنالیزش کنیم

‫لعنتی، این صدا رو نمی‌شنوید؟

‫پسر جهنمی، خوبی؟

‫چی شده؟

‫خدای من!

‫خدای من!

‫- خوبی؟ ‫- آره، آره

‫هی، یه لحظه دراز بکش

‫سگ تو روحش!

‫گندش بزنن!

‫پسر جهنمی، پسر جهنمی، نگاه کن

‫وقتی کوچیکن بیشتر ازشون خوشم میاد

‫نذار فرار کنه. نذار فرار کنه

‫اون...

‫گندش بزنن!

‫کی وسط جنگل تونلی به جهنم می‌سازه؟

‫یه جور دریچه‌ی تهویه‌ست

اینجا منطقه‌ی استخراج زغال سنگه

ناحیه‌ی آپالاشیا

‫خب خیلی عالی شد، ‫محموله رو از دست دادیم.

‫اول شما بفرمایید

‫یالا

‫جو؟

‫من خوبم

‫کارِ میدانی سخته، ها؟

‫اصلاً مثل تحقیقات نیست، نه؟

‫فقط نمی‌فهمم

‫چی باعث شد عنکبوته ‫اونجوری دیوونه شه؟

‫یه چیزی که توی این تپه‌ها،

‫درخت‌ها،

‫و خاکـه

یه چیز تسخیرشده

‫شیطانی

‫اینجا یه بوی گندی میده

‫من بوی برگِ کاج حس می‌کنم

‫زیرِ اون، جو

‫جنون

‫مرگ،

عنکبوتِ بابا لنگ‌دراز رو صدا کرد

‫بیدارش کرد

‫از کجا این رو می‌دونی؟

‫موجوداتِ اهریمنی باهم ارتباط برقرار می‌کنن

‫منم شنیدم

‫به فنا رفتیم

به فنا رفتیم و کارمون بدجوری زاره

‫باید یه تلفن پیدا کنیم. ‫باید گزارشش کنیم.

‫آره

‫مامان؟

‫مطمئن نیستم اینجا کدوم یکی‌مون ‫بیشتر جلب توجه می‌کنیم

‫شیطان از راه رسیده

‫نه اینطور نیست

برو ببینم!

اون مرد قرمزه که توی سازمان ملل بود

‫یه بار عکسش رو روی جلد مجله‌ی لایف دیدم

‫سازمان ملل؟

‫اینجا رو ببین

‫عروسک کوچولوی شرقی

عجب دخترکِ خوشگلی

‫من مأمور ویژه سانگ هستم، خانم

‫یه حادثه برامون پیش اومده. احیاناً شما تلفن ندارید؟

‫البته که داریم

‫اون پشته، کنارِ تلویزیون رنگی

‫و غازی که تخم طلا میذاره

‫- و مرسدس بنز ‫- خیلی خب

‫بهتره بیاید تو

‫آنا، براشون لباس‌های نو بیار، عزیزم، ‫اونا خونین و مالین شدن

‫اوه نه، لازم نیست

‫چه اتفاقی برای اون افتاده؟

‫از وقتی پیداش کردم جُم نخورده

‫کسی فکر کرده ببرتش دکتر؟

‫شماها دکتر دارید، درسته؟

- ‫یا دوست دارید فرشِ زمین باشه؟ - ‫ماشین بیرونه

‫ولی دکتر نمی‌تونه کمکی بهش بکنه

‫- چرا؟ ‫- چون جادو شده

‫جادو شده؟

‫این بچه عقل نداشت

‫همش کورا فیشر رو اذیت می‌کرد

‫به پنجره‌اش سنگ می‌زد، ‫درِ خونه‌اش حیوون‌های مُرده میذاشت

‫بهش گفتم بهتره ازش فاصله بگیره. ‫همه می‌دونن کورا فیشر ساحره‌ست

‫گفتی کورا فیشر؟

‫تام فرل. باورم نمیشه برگشتی

‫آره، هنوز نمردم

‫هیچوقت فکر نمی‌کردم ‫دوباره این طرف‌ها ببینیمت

‫چند سال گذشته، تام؟

‫گمونم یه طلسمه

‫این رو دمِ در پیدا کردم

‫بده ببینم

‫آره

‫توپِ ساحره‌ست

‫آره، یه چیزهایی در مورد اینا شنیدم

این لکه‌ی روی بدنش رو ایجاد کرده، خانم

‫گفتی کورا فیشر این کارو کرده؟

‫چطور، اون رو می‌شناسی؟

‫قبلاً می‌شناختمش

‫اون موقع ساحره نبود

‫لباس‌های اون پسر رو در بیارید و بجوشونید ‫و اسمِ کورا فیشر رو صدا کنید

‫اگه اون جادوش کرده باشه ‫این کار طلسم رو باطل می‌کنه

‫داری میری اونجا، مگه نه؟

‫آره، گمونم میرم

اول میرم به مامانم سر می‌زنم

‫شرمنده، تام

‫فکر می‌کردم می‌دونی

‫اون...

‫اون مُرده؟

‫خیلی وقته

‫برادرش اومد دنبالش. ‫برش گردوند شرق.

‫چه شانس گندی،

‫پس بابام چی؟

‫هیچوقت زیاد ندیدمش

‫از وقتی رفتی یه بارم ندیدمش

‫گمونم بالأخره انقدر مشروب خورد که مُرد

‫هیچوقت حالش زیاد خوب نبود

‫خب، دوستان،

‫خانم، من دیگه میرم

‫فقط یه لحظه صبر کنید، آقای فرل

‫عه، اسمتون این بود؟

‫تام هستم

‫تام،

‫این ساحره، کورا

‫شاید بشه گفت

‫چنین کارهایی در حوزه‌ی تخصصِ ماست

‫- میشه همراهتون بیایم؟ ‫- ما رو ببخش. تام

‫هی. چیکار می‌کنی؟

‫- کارِ میدانی ‫- کارِ میدانی؟

‫شانس آوردی که زنده‌ای

‫من برت می‌گردونم ستاد مرکزی،

‫جایی که بهش تعلق داری،

‫توی کتابخونه که روی کتاب‌های ‫قدیمی عجیب و غریبت قهوه بریزی

‫اینجا یه خبرهایی هست

‫خودت گفتی

‫اینجا یه بوی گندی میده

‫آره، همینطوره

‫دقیقاً برای همین تو نباید اینجا باشی

‫ببین، من باید ازش سر در بیارم

‫باشه؟ و نه از یه کتابِ قدیمی ‫عجیب و غریب، بلکه واقعاً

‫مثل تو

‫در ضمن تو واقعاً انقدر عجله داری ‫که به بروم بگی محموله رو از دست دادیم؟

‫اگه می‌خواید بیاید بهتره بیاید

[توپ ساحره]

‫کی اونجاست؟

‫اوه،

‫نگاه کن

با چشم‌های باز زُل زدید

‫واسه چی به دیدن مامان‌بزرگ اوکوم اومدید؟

‫هان؟

‫چی گفتی؟

‫اوه،

‫اونا می‌خوان یاد بگیرن چجوری ‫توپِ ساحره بسازن

‫خب، بهتون میگم

‫مثل آب خوردنه،

‫باید آزادانه برقصید،

‫کاملاً لخت و عریان

‫کمی خونِ راسو تهیه کنید،

‫با دُمِ موش،

‫روده‌ها و مثانه‌ی یه گربه‌ی سیاه،

‫تخم‌های سارگپه و ناخن‌های بچه،

‫پای وزغ،

‫مغزِ خفاش،

‫و یه ظرف بذارید بجوشه

‫و همه رو بریزید داخلش

‫یکم از موهای سرتون

‫و پشم‌هاتون بزنید،

و اونا رو بپیچید

و با مواد توی ظرف قاطی کنید

‫اونا رو گرد کنید و به اندازه‌ی مناسب ‫برای پرت کردن در بیارید

‫و تموم شد رفت

‫شماها

‫می‌خواید روح‌هاتون رو ‫با توپ‌های سمی مبادله کنید

‫مامان‌بزرگ اوکوم میگه: «زودتر انجامش بدید»

‫و اون شما رو

‫توی جهنم می‌بینه

‫مجله نوشته بود توی کلیسایی ‫توی انگلیس پیدات کردن

‫اینطور میگن

خیلی هم عالی

‫همه می‌دونن شیطان نمی‌تونه ‫پا توی کلیسا بذاره

‫تو می‌دونی که من در واقع...

‫شیطان نیستی؟

‫آره

‫اوه،

‫نه، من اون حروم‌زاده رو دیدم

‫اصلاً شبیه تو نیست

‫اینجا خونه‌ی کوراست

‫کورا!

‫تام هستم!

‫تام فرل!

‫کورا؟

‫کورا؟

‫این دختر رو خیلی خوب می‌شناختی، هان؟

‫خب

‫ما اون موقع فقط دوتا بچه بودیم

‫عاشق و معشوق بودیم

‫فکر می‌کردیم

‫همیشه قراره باهم باشیم

‫گمونم خیلی وقت پیش بود

‫وای، دختر

چیکار کردی؟

‫عالیه. توپ‌های ساحره‌ی کوفتی

‫بازم هست

‫عه، بچه‌ها؟

‫نظرت در مورد این چیه؟

‫حتماً رفته بیرون پرسه بزنه

‫باید منتظر بمونیم تا برگرده

‫گمونم اون آشنای اهریمنه

‫از اونا متنفرم

‫اونا از ساحره‌ای که بهش ‫متصل شدن تغذیه می‌کنن

‫اونا از همدیگه تغذیه می‌کنن

ساحره و حیوان

‫طبق افسانه‌ها اونا عینِ انگل‌ها ‫باهم همزیستی دارن

‫افسانه‌ها

خدایا خودت رحم کن

‫مادرم ساحره بود

‫مطمئنم این اطلاعاتِ ریز رو ‫توی مجله‌ات ننوشته بودن، ‫مگه نه، تام؟

‫هوم؟

‫من هیچوقت مادرم رو ندیدم

‫هیچوقت نمی‌خواستم ببینمش

‫در واقع

‫هرچی که تا حالا در مورد ساحره‌ها فهمیدم

‫آرزو می‌کنم نمی‌فهمیدم

‫توی راه اینجا گفتی شیطان رو دیدی

‫حدود 15 سال پیش،

‫توی یک مایلی همین‌جا،

‫به یه نهر رسیدم

‫و اون دختره اونجا بود

‫نه، شیطان نبود

‫ولی بهش نزدیک بود

‫اسمش افی کولب بود

‫بلافاصله فهمیدم

‫اون خبیث بود

‫خجالت می‌کشم بگم

‫بعد از اون کورا فیشرِ بیچاره رو فراموش کردم

‫می‌دونی، افی،

‫ساحره بود، و من رو فریب داد که فکر کنم

‫شاید منم باید ساحره باشم

‫و حرف‌هایی که از قدرت داشتن ‫در برابر دیگران می‌زد،

‫باعث شد خیلی خوب به نظر بیاد

‫آره

‫پس، رفتم و یه گربه سیاه مُرده پیدا کردم

‫وقتی مامانم بیرون بود،

‫روی اجاق جوشوندمش ‫تا گوشتش از استخونش جدا شد

‫اون گند رو بردم کنارِ نهر،

‫تا استخون‌ها رو تمیز کنم

‫افی بهم گفت هر استخونی که ‫وقتی شیطان اومد دستم بود

‫قرار بود استخونِ شانسم باشه

‫خیلی من‌درآوردیه

‫بلافاصله شناختمش

‫تمام عمرم قصه‌هایی ‫در موردش شنیده بودم

بعضی از مردمِ پیر آقای آنسلم صداش می‌کردن

‫خیلی‌ها فقط مرد کج و کوله صداش می‌کردن

‫مرد کج و کوله

‫طبق داستان، ‫آقای آنسلم یکی از اولین سفیدپوست‌هایی بود

‫که صدها سال پیش ‫از اروپا به اینجا اومده بود

‫اون توی جنگ‌های ایالتی ‫با هردو طرف همکاری کرد

‫و در نهایت مرد خیلی ثروتمندی شد

‫مرد خیلی باهوشی به نظر میاد

‫تهش عاقبتش چی شد؟

‫میگن بهشت جای زیادی ‫برای پولدارها نداره

‫اونجا کلی آدمِ پولدار دارن

‫برای همین به دنیا برش گردوندن،

‫تا به جای پول، ارواح جمع کنه

میگن یه سکه‌ی مِسی دریافت می‌کنه

‫در ازای هر روحی که از شیطان می‌گیره

‫اگه به اندازه‌ی کافی جمعشون کنه ‫یه روزی دوباره پولدار میشه

‫یه نگاه به آقای آنسلم پیر جوری من رو ترسوند ‫که فکر ساحره شدن از سرم پریدن

‫بدو بدو برگشتم خونه ‫و توی راه قسم می‌خوردم دوباره خوب بشم

‫حتی اون استخونِ شانسم برداشتم ‫و تا جایی که می‌تونستم پرتش کردم دور

‫یه جورایی هیچوقت نمی‌تونستم ‫از شرش خلاص شم

‫وقتی رسیدم خونه انقدر ترسیده بودم ‫که به دویدن ادامه دادم

‫گمونم اینجوری بود که ‫سر از ارتش در آوردم

‫و از جنگ زنده برگشتم

‫بدون خراش

‫علتش این نیست که خوش‌شانس،

‫باهوش،

‫یا سرسخت به دنیا اومدم

‫کاملاً برعکس

این استخون توش قدرت داره

‫همونطور که اون ساحره‌ی پیر گفت

‫قدرتِ آسیب زدن به آدم‌ها رو داره

‫ولی هیچوقت ازش استفاده نکردم

‫نه حتی یک بار

‫همونطور که گفتم تمام عمرم ‫هیچوقت نخواستم به کسی صدمه بزنم

‫نه حتی به اون بچه‌ها توی میدون جنگ ‫که سعی داشتن سوراخ سوراخم کنن

‫فکر می‌کنید این یعنی ‫من واقعاً ساحره نیستم

‫صدایی می‌شنوی؟

‫نه

‫مامان!

‫کورا

‫متأسفم، کورا

‫تو نباید من رو اینجوری ببینی، تام

آروم باش

نباید!

‫هی، چیزی نیست

‫هی، کورا، چیزی نیست

آروم باش

‫از کارِ میدانی لذت می‌بری، جو؟

‫چطور به این عادت می‌کنی؟

‫می‌برمت کنار آتیش

‫چرا این کارو کردی، کورا؟ هان؟

‫می‌دونم من اون موقع بچه‌ی بی‌کله‌ای بودم

‫ولی تو باهوش بودی

‫بعد از این که تو رفتی، ‫نمی‌دونستم چیکار کنم.

‫مجبور شدم برم سراغ نیت ساوثبی

‫ما ازدواج کردیم، اون مُرد

‫بچه‌هامون مُردن

‫من تک و تنها بودم، تام

‫اشکالی نداره. الان فقط ‫باید استراحت کنی، باشه؟

‫- فقط باید استراحت کنی ‫- اونا دارن میان سراغم

‫اونا اون بیرونن، تام. اونا روحم رو ‫می‌خوان و قراره به دستش بیارن

‫تا وقتی من اینجام نه

‫هی! آروم باش

‫اون زنیکه اون بیرونه

‫اون بیرونه

به نظرم شبیه دِدزویله

‫اوه

‫هی، خوبی؟

‫کی اینجاست؟

‫این کسی نیست که برای دیدنش اومدم

‫آخه من چقدر از قیافه‌ی تو خوشم میاد

‫اون هیچوقت به لباس کلیسا رفتن نیاز نداشت

‫تامیِ من اینجاست

‫از آخرین باری که دیدمش ‫یه روز هم پیر نشده

‫تنها راه برای تشخیص سنِ یه ساحره

‫اینه که پاش رو ببری و حلقه‌هاش رو بشماری

‫برگشتی من رو ببینی، تامی؟

‫معلومه که نه

‫می‌دونی برای دیدن کی اومدم

‫امیدوارم واسه اون زنِ خوار و ذلیل ‫کورا فیشر نیومده باشی

‫با این که زیاد ارزش عذاب دادن نداره ‫ولی من با این حال انجامش میدم

‫وگرنه یه دختر چطوری ‫باید وقتش رو بگذرونه؟

‫من نمی‌دونم تو چی توی اون ‫زنیکه‌ی بدبخت دیدی، تامی

‫دیگه روحی براش نمونده که بخوام بدزدم

‫اسمش رو به زبونِ کثیفت نیار ‫فاحشه‌ی پیر خبیث!

‫من فقط دارم بازی می‌کنم

‫یادته که چقدر بازی کردن رو دوست دارم، تام

‫مگه نه؟

‫می‌دونم چرا اینجایی

‫و اونم این رو می‌دونه

‫اون...

‫بذار بگیم...

‫باهات کارِ ناتموم داره

‫می‌دونم

‫قصد دارم تمومش کنم

‫- خدایا ‫- هی!

‫هنوز یه حیوون وحشی بی‌عقل ‫و با دل و جرأتی، نه؟

‫هی، دیگه کافیه

‫به اربابت بگو اگه می‌خواد ‫به این مردم بیچاره برسه،

‫باید با من روبرو شه

‫تو؟ آقا

‫اون یه ذره هم ازت نمی‌ترسه

‫و تامی،

‫نزدیک بود یادم بره

‫اون ازم خواست یه هدیه بهت بدم

‫نه!

‫متأسفانه دیگه زیاد نا نداره

‫از وقتی که تو رفتی هر شب ‫حسابی ازش سواری می‌گیرم

‫گمونم تقریباً از پا افتاده

‫لعنت بهت، افی کولب!

‫لعنت بهت!

‫این نمی‌تونه واقعی باشه

‫باورنکردنیه، مرد

‫اوه

‫اوه، نه

‫نه

‫باهات چیکار کردن، بابا؟ چی؟

‫بابا. هیس، هیس، هیس. هی

‫تامی

‫تویی، پسرم؟

‫بیا خونه

‫تو

‫بیا

‫متأسفم، بابا. من...

‫کورا؟

‫کشیش واتس هنوز توی اون کلیسای کوچیک ‫کنارِ کوهه؟

‫آره، ولی نمی‌تونی بری اونجا، تام

‫شنیدی افی کولب چی گفت،

‫مرد کج و کوله منتظرته

‫شاید همینطوره

‫شاید برای همین برگشتم

‫می‌خواستم سنگ‌هام رو ‫با اون شیطان پیر وا بکنم

‫قبلش باید این گناهکار رو ‫توی زمینِ کلیسا دفن کنم

‫خدای من، کورا!

‫اوه!

‫اوه

‫- نمی‌خواستی لهش کنم؟ ‫- نه

‫له کردن خوبه

‫کاملاً باهاش موافقم

‫چیه؟

‫هیچی. هیس...

‫هی، سعی کن یکم بخوابی، باشه؟

‫خیلی خب، باشه

[استخوان شانس]

‫می‌خوای یه مدت ازت بگیرمش؟

‫گناهانِ من باعثش شدن. ‫اون باریه که من باید به دوش بکشم.

‫یه جور دیگه بهش فکر کن،

‫به نظرم گناهان بخشی ‫از هویتِ ما هستن

‫ما باهاشون به دنیا میایم و می‌میریم

‫منظورت مثل گناه آدم و حواست؟

‫منظورم گناهانیه که ‫نمیشه ازشون خلاص شد

‫حتی اگه از ریشه بزنی‌شون

‫بازم دوباره رشد می‌کنن

‫البته دارم استعاری حرف می‌زنم

‫اینجا مردمِ مهربونی داره

واقعاً یه تیکه جواهرن

‫شاید بتونی یه کمکی بهم بکنی، کورا

‫سعی می‌کنم

‫من در مورد طلسم‌ها تحقیق می‌کردم

‫چیزهایی که باعث میشن اثر کنن

‫صرفاً به کلمات ربطی نداره، درسته؟ ‫یعنی،

‫یه وِرد به تنهایی هیچ کاری نمی‌کنه

‫خب، من روح فانی‌ام رو به شیطان فروختم

‫پس این احتمالاً کارم رو راحت‌تر می‌کنه

‫صحیح

‫غیر از اون؟

باید از صمیمِ قلبت باشه

‫وقتی طلسمی انجام میدم،

‫به غم‌انگیزترین چیزی ‫که می‌تونم فکر می‌کنم

‫این باعث میشه جادو قوی‌تر بشه

‫به من مربوط نیست،

‫خانم،

تو سعی داشتی جادوگری انجام بدی؟

‫فقط تحقیقاته

‫بهتره خیلی مواظب باشی

منطقه‌ی استخراج زغال سنگ

‫آره،

کل این منطقه پر از تونله

‫اگه این جنگل‌ها زنده باشن،

‫تونل‌ها مثل رگ‌های زیر پوستش هستن

‫چیه؟

‫هیچی

‫کورا؟ کورا؟

‫کورا؟

‫کورا؟!

‫- کورا؟ ‫- کورا؟

‫کورا!

‫جالبه

سگ توش

‫من مُردم؟

‫شاید

‫خب،

‫اشکالی نداره

‫همه می‌دونن شیطان نمی‌تونه ‫پا توی کلیسا بذاره

‫اینجا دیگه چه جهنم‌دره‌ایه؟

‫فکر کنم خودت می‌دونی

‫اون مامانته، مگه نه؟

‫این برام تازگی داره. ‫هیچوقت صورتش رو ندیدم.

‫آره، گمونم خودشه

‫اون سعی کرد از تاوان دادن ‫به خاطر تمام گناهانش در بره

‫حالا هرگز از عذاب کشیدن خلاص نمیشه

تعداد روزهایی که اصلاً نخوابیده ‫بیشتر از اونیه که من بلدم بشمارم

‫گناهان؟

‫اونا نمی‌تونستن خیلی هم بد باشن،

‫درسته؟

‫گناهانِ زیادی داشت. ‫با شیاطین همدستی کرد،

‫سوار بر بُزِ سیاه پرواز کرد ‫و خودش رو برای جادوگران فدا کرد،

‫خودش رو به شکل اهریمن‌ها در آورد،

‫و گناهان غیر قابل تصوری مرتکب شد

‫اون اومد

‫وای!

‫اون پرنده‌ی خیلی بزرگه

‫هیولا شکل‌های زیادی به خودش می‌گیره،

‫اینم فقط یکی از اوناست

سارای...

عزیزم

این دیگه چه کوفتیه؟

‫خواهش می‌کنم

‫رحم کن

‫اگه من رو می‌بخشی، ‫بذار برم پیش خدا.

‫پیش خدا؟

‫نه. جای تو اینجاست

‫پروردگار من

‫ارباب من

‫دیگه چی می‌تونم بهت بدم؟

‫خیلی بیشتر

زندگیِ جدیدی رو که درونت ‫در حال رشده حس نمی‌کنی؟

‫این امکان نداره

‫یک موجود تاریک

‫خبیث

‫این محاله چون من مُردم

‫تو در اعماق شبِ تاریک فریاد زدی

‫و موجودات شب جواب دادن

‫حالا هدیه‌ای به دنیا خواهی داد

‫یک هدیه

‫یک پسر

‫یک پسرِ زیبا

‫آخ!

‫وای، آروم باش، یواش

‫خوبم

‫لعنتی، سرم یه جوری گیج میره انگار توی سرم بیس‌بال بازی کردن

‫آخ!

‫اون برت گردوند

‫کورا! کورا!

‫کورا!

‫کورا!

‫ازش استفاده کردم

‫از استخونِ شانس استفاده کردم

‫اگه تا قبل از این جادوگر نبودم،

‫الان دیگه صد درصد هستم

‫رسیدیم، پدر

‫اینجا زمین مقدسـه

‫می‌بریمت داخل، گناهکار پیر

‫جناب کشیش

‫تام فرل، خودتی؟

‫از کجا فهمیدی، کشیش؟

‫اون بهم گفت

‫اون؟

‫یه دختر اینجاست

‫چند دقیقه قبل از شما اومد اینجا ‫خیلی وقیح و پر رو بود

‫نمی‌بینیدش؟

‫خب،

‫شاید روحـه

‫کورا فیشره؟

‫کورا فیشر؟

‫آره

‫بچگی‌هاش رو یادمـه

‫شاید شیطان جسمش رو گرفته باشه،

‫ولی روحش رو نگرفته

‫پدرتـه، نه؟

‫با خودم گفتم بهتره توی ‫زمین مقدس کلیسا دفن بشه

‫صد البته

‫خیلی‌خب، پدر

‫ولی گمونم یه قصد دیگه هم داشتید که ‫اومدید به هوریکین، مگه نه؟

‫بله، جناب

‫ما...

‫می‌خوایم بریم بالای اون تپه

‫می‌رید خونه‌اش؟

‫آخه کدوم آدم عاقلی ‫همچین کاری می‌کنه؟

‫پدرم مُرده

‫کورا

‫تو مُردی

‫شرمنده، دختر

‫شاید تنها کاری که ازم بر میاد ‫اینه که خودم رو تسلیمش کنم

‫بهش بگم: جسم منو بگیر،

‫روح منو بگیر،

‫سکه‌ی سگ‌مصبت رو بگیر

‫فقط دیگه کسی کُشته نشه

‫وقتی قراری گذاشته میشه، ‫باید پاش بمونیم دیگه؟

‫مسخره‌ست

‫تو بچه بودی. ‫قرار با یه موجود شیطانی؟

‫مگه میشه اجباری و الزام‌آور باشه؟

‫- الزام‌آوره، چه جورم! ‫- پسر جهنمی؟

‫آره، یجوایی الزام‌آوره

‫ببینید، شاید یه‌کم راهِ در رو داشته باشه

‫واسه همین اومدم اینجا

‫که دوباره مذاکره کنم

‫مذاکره رو بذار در کوزه آبش رو بخور

‫خب، ‫اون به نظر آدم متقاعدکننده‌ای میاد، ‫مگه نه، کشیش؟

‫غرور و حماقتِ انسان، همین و بس

‫خب، اگه قراره برید، بهتره ‫موقعی برید که خورشید وسط آسمونـه

‫موقع تاریکی، قدرتش توی بیشترین حالتشـه

‫امشب رو همگی اینجا بمونید

‫باید دست بجنبونیم، کشیش

‫انگار هنوز تا شب مونده

‫مطمئنی؟

‫این...نه...وایسا...این امکان نداره

‫نه، زمین، زمین...نمی‌چرخه، ‫چرخش زمین اینطوری نیست

‫اینجا توی هوریکین زمین و زمان دستِ اونـه

‫مهمون داریم

‫این اطراف پر از جادوگره

‫همیشه بوده

‫قبلاً کلی آدم معمولی هم بود

‫این روزا اکثراً فقط جادوگرن

‫هورا! خدا رو شکر!

‫«قوم نابینای خود را در راههایی که ‫هرگز نرفته‌اند، رهبری خواهم کرد»

‫«ظلمت آنها را به نور و زمین ناهموار را

‫در برابر آنها هموار خواهم کرد»

‫باید از صمیمِ قلبت باشه

‫وقتی طلسمی انجام میدم،

‫به غم‌انگیزترین چیزی ‫که ‫می‌تونم فکر می‌کنم

‫بد به دل‌تون راه ندید

‫اون جادوگرها نمی‌تونن ‫وارد این زمین مقدس بشن

‫همینطور اون جادوی سیاه

‫اینجا جواب نمیده

‫گمونم راست و دروغش رو ‫به زودی می‌فهمیم

‫به قدرت دعا شک داری، پسرم؟

‫فقط دلم می‌خواد اسلحه‌ با کالیبر بالا ‫دستم باشه

‫محض احتیاط

‫اوه!

‫تامی

‫هیس!

‫تامی

‫می‌دونم صدامو می‌شنوی

‫واسه یه روز به قدر کافی ‫دردسر درست نکردی؟

‫هنوز حتی شروع هم نشده

‫همه‌ی دوستات که همراهت داخل اون کلیسان،

‫قراره بمیرن

‫همه‌اش به خاطر توئـه

‫واسه همین باید بیای بیرون و ‫باهام روبرو بشی

‫«الویس پرسلی» هم اینقدر قِر نمی‌داد

‫کشیش، معدن ذغال سنگ ‫از زیر این کلیسا رد میشه؟

‫از همه جا رد میشه

‫یه معدن ذغال سنگ حدوداً ‫سی سال پیش فرو ریخت

‫آخرین باری که زمین اینطوری لرزید

‫صد نفر کُشته شدن

‫زنده زنده دفن شدن

‫جا بهتر از این واسه کلیسا ‫ساختن پیدا نمی‌شد، مگه نه جو؟

‫تام کجاست؟

‫نمی‌فهمم کجاش اینقدر خنده‌داره لامصب

‫تام فرل کوچولو، برگشته که منو ببینه

‫استخونِ شانسم رو برام آوردی

‫اومدم ازت بگیرمش، تام فرل

‫آره من هم بهت میدمش

‫فقط باید یه قولی بهم بدی

‫هیچ بلایی سر اون آدمای بی‌گناهی که ‫اون داخل هستن نیاد

‫ولی تو بودی که اونا رو توی خطر انداختی،

‫نه من

MRMOVIEHC

‫خیلی‌خب پس

‫خیلی‌خب

‫بعید می‌دونم

‫از این معامله خوشم نمیاد

‫واسش سر و دست می‌شکنی،

‫باعث میشه نخوام این گیرت بیاد

‫برگرد داخل، تام

‫برو

‫خب، هیچ تخم سگی زشت‌تر و ‫بی‌ریخت‌تر از تو نیست، نه؟

‫دیگ به دیگ میگه روت سیاه، ولی

‫خدایا، تو دیگه خیلی داغونی

‫آره، درسته

‫اون زنیکه گفت ‫ازم نمی‌ترسی

‫خب حدس بزن چی شده؟ ‫من هم از تو نمی‌ترسم

‫پس چطوره تن لش کج و کوله‌ات رو برداری و ‫از همین راهی که اومدی برگردی

‫اون جنده‌های مَنگ رو هم با خودت ببری

‫وقتی شاهد سوختنِ مادرت بودی

‫قیافه‌ات فرق داشت

‫چه زری زدی، دلقک؟

‫از این کلیسا برو، آقای آنسلم. ‫همین الان برو.

‫دیدی که اون توی چه وضعی‌ـه

‫توی غم و ناراحتی فرو رفته

‫خیلی عذاب می‌کشه

‫ولی من قدرتش رو دارم که ‫دردش رو تسکین بدم

‫روح زجردیده‌اش رو به پرواز در بیارم

‫واقعاً؟

‫حاضری همچین کاری بکنی؟

‫آره

‫فقط در ازاش یه چیز کوچیک می‌خوام

‫سرِ تام فرل رو از بدنش جدا کن و

‫بیارش اینجا

‫داریم از نو

‫مذاکره می‌کنیم

‫مطمئنم هم‌نظر هستیم

‫می‌دونی چرا؟

‫چون خونِ جادوگر توی رگ‌هاتـه، رفیق

‫بیشتر شبیه منی

‫تا شبیه اونا

‫یالا، مار صفت، بیا ببینم چیکاره‌ای

‫اوه!

‫کمکش کنید

‫یالا!

‫اوه! اون کشته شد! ‫قطعاً کشته شد!

من کشته نشدم

‫نمی‌تونی تا ابد اون تو قایم بشی، تامی

‫مرد کج و کوله از پا درت میاره، پسر

‫دهن نفرین‌شده‌ات رو ببند

‫قراره یه عالمه غم و غصه سرت آوار کنه ‫صد برابر بدتر از ‫بابای مستت

‫از ذهنم برو بیرون، جادوگر!

‫جادوگر! دست از سرم بردار!

‫جو

‫لازمت دارم

‫کشیش

‫جفت‌مون هم می‌دونیم که ‫وقتی مَرده و حرفش

‫قضیه از این قراره

‫اون استخونِ شانس رو ازت می‌خرم

‫اینجا هیچی واسه فروختن ‫به تو نیست، آقای آنسلم

‫درش بیار

‫باشه

‫بجنب، جو، باید محکم‌تر بکِشیش

‫یالا!

‫می‌دونم پول و ثروت به دردت نمی‌خوره، پیرمرد

‫زمان چطور؟

‫واسه ده سال جوون‌تر شدن

‫حاضری چی بدی؟

‫داری باهام چیکار می‌کنی، شیطان؟

‫بیست سال چی؟

‫چطوره این وسط

‫بینایی رو هم به چشمات برگردونیم

‫یالا!

‫نه جناب! من با سن و سال و ‫مصیبت‌هام مشکلی ندارم

‫هیچی هم نمی‌خوام

‫اَبی رایلی دو تا شوهرش رو مسموم کرد

‫چطوری توی حیاط کلیسا دفنش کردن؟

‫کلی گناهکار توی این زمین مقدس هست

‫جسم می‌پوسه، ولی گناه پا برجاست

‫وای لعنتی

‫خیلی‌خب، مطمئنی خوبی؟ ‫چون...

‫می‌خوای انگشتت رو بکنی توش؟

‫نه، نمی‌خوام

‫- اینطوری خونریزی کنی دووم نمیاری ‫- چیزیم نمیشه

‫- نه، نه، چیزیت میشه ‫- بابی جو

‫جزوی از این شغلـه

‫خب؟ بی‌صبرانه منتظرم که ‫دستم به اون دلقک کیری برسه

‫همه‌ی آتیش‌ها از اونجا بلند میشه

‫ظاهرش یه‌کم فرق کرده، نه؟

‫اوهوم

‫همیشه از دخترای خوشگل خوشت می‌اومد، مگه نه کشیش؟

وقتی دعای یکشنبه می‌خوندی حس می‌کردم چشمت به منه

‫برگرد زیر خاک، ابیگیل. ‫این دنیا دیگه مالِ تو نیست.

‫منو ببوس، پدر

‫بوسم کن، همونطور که ‫همیشه دوست داشتی

‫بیا اینو بوس کن!

‫چیکار می‌کنی؟

‫کالی هیکس، زناکار

‫زِناکار!

‫ایبل جیکوبز

‫قمارباز

‫جوزی وارد

‫هوس‌باز

‫منلی لنگریش

‫دروغگوی مست

‫دروغگوی مست!

‫نیتن گرین

‫قاتل

‫مثل هدفِ تمرینی می‌مونن

‫فلورا سو بیکر

‫فاحشه‌ی خیانت‌کار

‫فاحشه‌ی خیانت‌کار

‫ایدا کالدر

‫کودک‌کُش

‫اونا مُرده بودن و دفن شده بودن

‫گناهان‌شون بخشیده شده بودن

‫بخشیده شدن به معنی فراموش شدن نیست

‫وایات فرل

‫پیر خرفتِ مست

‫هار هار هار

‫وای!

‫این چیه؟

‫نه، وایسا، وایسا

‫لعنتی

‫شرمنده، بابا

‫خدایا، دیگه نمی‌تونم این وضعیت رو ببینم

‫چشمام رو ازم بگیر

‫از شیطان هم هیچ هدیه‌ای نمی‌خوام

‫خدایا شکرت

‫تام فرل!

‫اون استخون گربه رو بده من!

‫اصلاً قرار نبود ازش استفاده کنم، کشیش

‫حالا تماشا کن. ‫من آدم بی‌نقصی نیستم.

‫هیچ‌کدوم‌مون نیستیم

‫من هم توی قلبم سایه دارم

‫ولی تو اون نور رو می‌بینی، تام فرل

‫باید بذاری درونت رو روشن کنه

‫مثل من که درونم رو روشن کرده

‫خونم به جوش اومده

‫اون شیطان رو متلاشی می‌کنم

‫جرِش میدم

‫روح مقدس رو

‫به این استخونِ بدشانسی هدایت می‌کنم!

‫دارم حسش می‌کنم

‫درخشندگیش رو ببین، تام فرل

‫نگاهش کن!

‫تمام قبرهای این حیاط

‫با این بیل کـَنده شده

‫اگه عنایتِ خدا اینجا نباشه

‫پس هیچی نیست

‫عصا و چوب تو!

‫مایه‌ی آرامش من است!

‫همین جوابـه

‫آره

‫داره برمی‌گرده خونه

‫پسر جهنمی، نه

‫ماجرا رو گزارش می‌دیم و ‫با یه تیم کامل از اداره برمی‌گردیم

‫بهتره تمومش کنیم. ‫اون زخمی شده.

‫ضعیفـه

‫جو، تو دیگه کاری نداری

‫همینجا بمون پیش کشیش

‫- نه ‫- اگه برنگشتیم

‫این کوه رو میری پایین و ‫تا وقتی تلفن پیدا نکردی توقف نمی‌کنی

‫اصلاً برنگرد اینجا

‫چی؟

‫اون بیل پیشت باشه

[توفان]

‫از وقتی یادم میاد اسمش همین بوده

‫خیلی وقت پیش یه طوفان اومده ‫کلی درخت رو توی این کوهستان از جا کنده

‫دیگه هیچ‌وقت دوباره رشد نکردن

‫هیچ آدمی که الان زنده باشه یادش نمیاد

‫تا جایی که می‌دونم ‫حتی شاید هزار سال پیش بوده باشه

‫تازه، شاید اصلاً طوفانی ‫در کار نبوده باشه

‫چطور؟

‫خب،

‫سرخ‌پوست‌ها میگن اینجا همیشه داغون بوده

‫میگن ارواح و موجوداتِ این کوهستان حتی قدیمی‌تر از توفان بزرگ کتاب‌های آسمانیـه

‫حیوانات کمیاب. لولوها. ‫ارواح کوهستان.

‫ببین

‫شاید چرت و پرت بگم، ولی

‫شاید قضیه شکاف چند بُعدی باشه

‫مثل سناریوهای اون یارو ‫نویسنده «اچ. پی. لاوکرفت»

‫که خدایان کهن به زور می‌خوان ‫دوباره وارد دنیا بشن و اینا

‫اینا رو نمی‌دونم، ولی

‫بدون شک اونجا خیلی عجیبـه و ‫حس خوبی نداره

‫یه بیل جدید لازم دارم

‫یه چیزی توی این تپه‌هاست

یه چیز تسخیرشده

خبیث

توی درخت‌ها

و توی خاکه

‫تام گفت این تپه‌ها مثل موجود زنده هستن

‫جانم؟!

‫گفت معدن‌های قدیمی ‫مثل سیستم گردش خونش هستن

‫رگ‌هاش زیرِ زمینـه

‫فکر می‌کنم مرد کج و کوله

‫قدرتش رو از اون می‌گیره

‫چیزی توی ذهنت داری، دختر؟

‫اصلاً خوشم نمیاد

‫شاید اگه منبع قدرتش رو مختل کنیم، ‫بتونیم بهش صدمه بزنیم

‫چی؟

‫منظورم خرابکاریـه

‫اگه این یه جنگ بود و اون تونل‌ها

‫خطوط تأمین تدارکات بودن، توشون دینامیت کار می‌ذاشتیم

‫می‌خوای توی اون معدن دینامیت کار بذاری؟

‫نه

‫شاید یه چیز بهتر

‫یه طلسم

‫دختر،

‫زده به سرت آخه لامصب؟

‫نمی‌دونستم واقعیـه یا نه

‫یا فقط یه قصه‌ست که واسه ‫ترسوندن بچه‌ها بهشون میگن

‫حاضری؟

‫اون قصه‌ها رو به من هم گفتن

نیاز به رسیدگی یه زن داره

‫به اون معدن‌ها منتهی میشن

‫منو شیرفهم کن

‫که چرا روی ورودی اصلی و ‫سرراستِ یه معدنِ فرو ریخته،

‫کلیسا ساختن؟

‫طوری توضیح بده که انگار

‫دوزاریم کجـه

‫چـ...

‫گمونم خیال کردن این یجور درگاه

‫بین این دنیا و اون یکی دنیاست

‫با خودشون گفتن بهتره یه کلیسا روش بسازیم

‫خاکش رو مقدس کنیم

‫درگاه رو مسدود کنیم

‫شاید چندان هم فکر بدی نبوده

‫تا همین امروز هم خوب پیش رفته بوده

‫اون پایین تاریکـه

‫مثل کونِ شیطان

‫اگه ما قرار باشه بریم

‫این رو هم میارم

‫شاید یه مقدار قدرت مقدس ‫توش باقی مونده باشه

‫ما؟

‫- نه، کشکش. من میرم ‫- اون پایین

‫اونقدر تاریکـه که بین منِ کور و ‫تو چندان فرقی نیست، دختر

‫همیشه فکر می‌کردم ثروتمندها ‫مهمونی‌های عصر اعیانی دارن

‫اوهوم

‫بدجور هم اعیانیـه

‫خیلی‌خب

‫تام!

‫شرط می‌بندم دلت می‌خواست ‫دوستت اینجا بود

‫آره، اون از هیچی نمی‌ترسه

‫یه چیزی هست که ازش می‌ترسه

‫می‌ترسه از احساس واقعیش به تو حرفی بزنه

‫تام؟

‫تام

‫وای!

‫یه چیزی داره میاد

‫فرار کن، دختر!

‫عجله کن! از این طرف، از این طرف!

‫«او گوشتِ پسران‌تان را خواهد خورد،

‫همچنین گوشت دختران‌تان را

‫خواهد خورد.»

‫«آنها را در آتش خشمش نابود خواهد کرد» ‫(لاویان 26:14)

‫«نابود خواهند شد

‫طوری که گویی نبوده‌اند.»

‫جادو مثل گلوله نیست، دختر

‫نمی‌تونی همینطوری ماشه رو بکِشی

‫بعضی چیزها رو نمیشه با فکر کردن فهمید

‫از روح نشأت می‌گیره، نه جسم!

‫آخ!

‫وای، لعنتی

‫آخرین باری که زنی لمست کرد، کِی بود تامی؟

‫این همه سال تک و تنها بودی؟

‫راجع به من خیال‌پردازی می‌کردی؟

می‌دونم، شرط می‌بندم فکر و ذکرت ‫این بود که چطوری لمست کردم

‫یه چیز شق واسم داری، مگه نه تامی؟

‫آره، بفرما

‫آخ!

‫خوب می‌دونم که تو پسرمی

‫چشمات،

‫چشمات گواهش هستن

‫بیا وانمود نکنیم که این لحظه زیبا و دلنشینـه

‫من هیچ اهمیتی بهت نمیدم

‫من هیچ‌وقت ذره‌ای برات مهم نبودم

‫باید تو روم نگاه کنی و اینا رو بگی؟

‫باید بذارم بسوزی!

‫باید از اینجا ببرمت بیرون

‫نه، بچه‌ی عزیزم

‫نمیشه منو نجات داد

‫این سوختن سرنوشت منـه

‫به خاطر گناهانی که مرتکب شدم،

‫عاقبت همه‌ی ما جادوگرها همینـه

‫فقط یه راه واسه ‫پایان دادن به این درد هست

‫نابودم کن، پسرم

‫نه

‫نه، نمی‌‌تونم این کار رو بکنم.

‫نمی‌تونی ازم همچین چیزی بخوای.

‫به خاطر حقارتت

‫به خاطر حقارتت

‫حق داری ازم متنفر باشی

‫من از خودم متنفر بودم!

‫خودم!

‫این هیولای وامونده که ساختی!

‫بگذار من مانند یک رؤیا باشم

‫فراموش‌شده،

‫غباری بی‌معنا

‫باید یه راه دیگه باشه

‫نیست

‫دیگه نمی‌تونم این درد رو تحمل کنم

‫- خواهش می‌کنم! ‫- نه!

‫تو خوبی، گنده‌بک؟

‫از این تله‌های مخفی بود

‫یه طلسم

‫من تقریباً...

‫یه چیزی شکستش

‫بوی مرگ میده

‫و عنِ پرنده

‫همینجا صبر کن

‫مستر مووی در شبکه های اجتماعی @MRMOVIEHC

‫وای لعنتی

‫نه، نه، نه، نه

‫نه، نه

‫خواهش می‌کنم، خواهش می‌کنم، لعنتی!

‫بهتر بود همون موقع که پیشنهاد کردم ‫سر اون پسر رو برام می‌آوردی

‫دو بار فرصتش رو داشتی که مادرت و ‫زبونِ نیش‌دارش رو نجات بدی

‫خب، چشم به هم بزنی رفتی پیشش،

‫ممه‌های سیاهش رو توی جهنم مَک می‌زنی!

‫باید توی این خونه بمیری تا ‫زمین تغذیه کنه،

‫تا این تپه‌ها تغذیه کنن،

‫این صخره‌های باستانی که زنده هستن

‫سلام عرض شد، شیطان

‫یه چیزی واست دارم

‫این واسه کورا فیشر بود

‫آره، خودت رو باهاش خفه کن،

‫تخم سگ

‫این شیطان رو نگاه،

‫خودش رو گول می‌زنه که آدمیزاده

‫مسیر تو هم مثل من به تاریکی منتهی میشه

‫و این...

‫جادوگر

‫نه، من جادوگر نیستم

‫جفت‌تون توی آتیش می‌سوزید

‫مثل کورا فیشر

‫مثل سوختنِ مادر جادوگرت

‫همه‌اش واسه خودت

‫همه‌اش ارواح هستن، نه؟

‫نگاه

‫به نظرت اون مالِ منـه؟

‫نمی‌دونم

‫گمونم آخر یه روز می‌فهمی

‫مثل همه‌مون

‫می‌دونی چی فکر می‌کنم، تام؟

‫فکر می‌کنم اون استخونِ به اصطلاح شانست،

‫فقط یه استخون گربه‌ی معمولیـه

‫تمام این مدت خیال می‌کردی قدرتی داره؛ ولی

‫فکر می‌کنم قدرت درونِ خودت بود

‫اون ازت می‌ترسید

‫حق داشت بترسه

‫بدتر از اینا سرِ من اومده

‫یهویی پیر شدم

‫تامی

‫نمی‌دونم پیر شدن چطوریه

‫می‌دونستم این افسار قدیمی رو ‫بی‌دلیل نگه نداشتم

‫عاقبت همه‌ی ما جادوگرها همینـه

‫جو

‫جو!

‫بابی جو،

‫آهای، بیدار شو. جو، بیدار شو!

‫یالا. یالا

‫بلند شو

‫رفتی داخل تونل‌ها

‫باورم نمیشه

‫مثلاً قرار بود تو باهوش‌مون باشی

‫آره، کی به کی میگه

‫نگاه

‫محموله رو پس گرفتم

‫کار میدانی خوبی بود، نه؟

‫بعلاوه، تنها نرفته بودم اون پایین

‫تمام مدت همراه کشیش بودم

‫اگه اون نبود عمراً نمی‌تونستم زنده برگردم

‫بی‌صبرانه منتظر دهه‌ی 60 هستم

‫- دهه‌ی 60؟ ‫- آره

‫این دهه‌ی من نیست، بابی جو

‫حس می‌کنم دورانِ خوشی در پیشـه

‫من هم همینطور

‫بعیده دلم واسه اینجا تنگ بشه

‫من هم همینطور

‫فقط می‌خوام برسم خونه و ‫همه‌ی اینا رو ثبت و ضبط کنم

‫آره، اون تام فرل آدم بدی نبود ها

‫شانس آورد که تو هم اومدی

‫فقط به یه تلنگر نیاز داشت، همین

‫آهای!

‫از هیچی نمی‌ترسی، مگه نه گنده‌بک؟

‫آره خب، همچین قیافه‌ای داشتن ‫جنبه‌ی مثبت هم داره، جو

‫وقتی مدام این چهره رو توی آینه ببینی ‫دیگه هیولاها جلوت لُنگ می‌ندازن

‫آره، آره

‫ولی یه چیزی هست که ازش می‌ترسی

‫اوناهاشش

« مستر مووی - دانلود فیلم و سریال » [ MRMOVIEHC ]

‫[مواظب باشید!] ‫[من یک ساحره هستم!]

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.