Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
آنچه گذشت...
داره زایمان میکنه؟
لطفاً. یه حس عجیبی دارم
خونریزی زیادی داشتی
وای!
فیلم "شر نشنو"!
حالت خوبه، مرد؟
پسره
فقط خودم و خودتیم در برابر کل دنیا
نه!
نه، نه، نه، چیکار کردین؟
چیکار کردین؟
زنده نموند
چرا میخوای دوز داروهات رو ببری بالا؟
دوباره بعد از دههها
تصاویری میبینم
فکر کنم پیداش کردیم
اومدیم نجاتت بدیم
این دیگه کدوم خریه؟
تو باید بری - صبر کن -
میستی؟ - سلام، شارلوت -
با شانا تماس گرفتین
لاتی یه مرکز سلامت راه انداخته
و ناتالی و میستی الان اونجان
به نظرم تو هم باید بری
فکر میکردم لاتی عقلش رو از دست داده
سینما تقدیم میکند www.30nama.com
: مترجم « SubMatrix »
باید یکم آب بخوری، شانا
بخور دیگه. فقط یکم
لاتی، چی شده؟
برف
بالاخره قطع شد
داره تکون میخوره
خیلی خب، ول نکنین. بکشین
لعنتی
یه نفر یه سطل بیاره
من میارم - وای خدا -
اینطوری برات بهتر شد، شانا
میتونی قدم بزنی و...
یه هوایی تازه کنی
اگه بخوای، منم همراهت میام
خودم و خودتیم در برابر کل دنیا
« ژاکـت زردهـا »
تـــنــظـیـم زیـرنـویـس از :. Aren Zohrabi .:
هوم؟ - واقعاً؟ -
بخشید. یعنی شما دوتا بعد از آخرین باری که همو دیدیم،
عضو یه فرقه شدین یا...
ما یه جامعه اشتراکی هستیم
این اشتراکی چی هست دقیقاً؟
خیلی خب. تقریباً یه هفته پیش...
من اسلحهمو گذاشته بودم تو دهنم
و چیزی نمونده بود که ماشه رو بکشم
همون موقع بود که لاتی پیدام کرد
یا خدا
خودمو منزوی کرده بودم
و به لطف اینجا،
دارم تغییر میکنم
آسون نیست
ولی الان درک میکنم
این چیزیه که واقعاً نیاز دارم
شما هم نیازش دارین
یعنی، ما از اون مکان،
یه چیز پلید و وحشتناکی رو همراه خودمون آوردیم
پس شاید الان بتونیم
ترتیبش رو بدیم
هی
واقعاً فکر میکردم زنده بمونه
نه، ما همهمون امید داشتیم، تای
ولی حتی اگه یه مدت
بچه زنده میموند،
با یه مادر گرسنه زیاد دووم نمیاورد
ما همه گرسنهایم
به نظرت وقتشه به خودمون بیایم
چی؟
این حرفا از تو بعیده
هوم
این همه بلا سرم اومد
ولی باز من زنده موندم
میدونی، با خودم گفتم حتماً یه معنایی داره
میدونی، مثلاً...
شاید به این معنا بود که وجودم
یه هدف والاتری داره ولی...
آره
ولی الان مطمئن نیستم، تای
تو کمک کردی چشمم باز شه...
بشنوم...
و راحت بخوابم
اگه تو نبودی، من الان زیر خاک بودم
من بهت نیاز دارم، ون
منم بهت نیاز دارم
ولی باید بدونم چرا
وقتی یه عضو جدید میاد،
اغلب میذاریم خودشون بدون هیچ توضیحی یه درمان رو انتخاب کنن
هر روشی که برای خودشون راحتتره
درمانها: خود مراقبتی، راهنمایی، کاوش، احیا
ای خدا
خیلی خب، توهین نباشه به کسی ولی
این به درد من نمیخوره
منم اول همین فکر رو میکردم
یه بار امتحان کن
ببین. واقعاً خوشحالم که زندهای
و خوشحالم که لاتی هم از سوئیس برگشته
سوئیس... یه ده سالی ازش میگذره
عجب. واقعاً؟ خب...
آفرین به تو چون...
ولی من...
من "احیا" رو انتخاب میکنم
شانا؟
چی توجهت رو جلب کرده؟
ام... آره
تمام غرایز عقلانیم دارن یه جورایی جیغ میکشن
ولی بین اینا؟
من...
"خود مراقبتی" رو انتخاب میکنم
- منم "کاوش" ون؟ -
خیلی خب، من "کاوش" رو انتخاب میکنم
میستی، درمان مورد علاقهم میفته برای تو
"راهنمایی"
میریم بیرون و آمادهتون میکنیم
ولی قبلش،
به هر کس که فکر میکنین نیازه،
از طریق این خط ثابت پیام بدین
باید گوشیتون رو تحویل بدین
شوخی میکنی دیگه. آره؟
گوشیهامون ما رو اسیر اولویتهای مردم میکنه
این حرفت...
هوم
راستش، حق داره
همینطوریه دیگه - آره، منم که خلاصه از گوشی بدم میاد -
صبر کن ببینم
این الان خود مراقبتیـه؟
خب، من انتظار ماساژ یا حموم گل رو داشتم
با چندتا سوال که باعث شه در خودم تأمل کنم
اوه
چیکار میکنی؟
بفرما
بفرما. بگیرش - نه -
خود مراقبتی یعنی کل روز
از یه بز مراقبت کنی
و تجربه میکنی چه خودشناسی و فداکاریهایی
این کار به همراه داره
فداکاری؟
باشه. میفهمم
پس، ازم میخوای کل روز
از یه بز مراقبت کنم و بهش وابسته شم
بعد شب که شد، ازم میخوای
گلوش رو ببرم یا بلایی سرش بیام؟
نه، نه، مرسی. رد میکنم
اگه از درمانت شونه خالی کنی،
جایگزینش اینه که تا شب طویله رو تمیز کنی
تصمیمش با خودته
باشه. باشه
فقط...
داریش؟ - آره -
بفرما
راستی، اسمش بروسـه
پال؟
پس اینجایی
ولی...
اون آماده نیست
چی؟ حالت خوبه؟
باید حرف بزنیم
بشین، بن
نه
چرا مردم همیشه نه تو دهنشونه؟
کی زنگ زده بود؟
خب، من که میشینم
پال، چی شده؟
هی، داری منو میترسونی
منم میترسم
از چی؟ نمیفهمم
میدونم
من باید برم
فکر کردی کجایی، بن؟
حتماً میدونستی که نمیتونی برای همیشه اینجا بمونی
هیچوقت قرار نبود اینجا مخفیگاهت باشه
مهم نیست
الان مهم اینه که
دیگه نمیتونی اینجا بمونی
نه، پال. صبر کن. من چیکار کردم؟
کاری نکردی. فقط اینکه...
وقتش رسیده
وقتش رسیده
دوست دارم
همه دوست داریم، بن
پال، پال، صبر کن
پال، پال!
پال!
مربی
حالت خوبه؟
آره، آره، خوبم
طوریم نمیشه
و اگه دوست نداری لخت شی،
چندتا مایوی تمیز اینجا داریم
پس هر وقت که آماده بودی، بپر داخل
و در رو ببند
پس، قراره در تاریکی مطلق
تو اون تابوت آبی بمونم؟
اونم کاملاً تنها؟ - اوهوم -
من...
فکر میکردم قراره "راهنمایی" بشم
واقعیترین راهنماییها از درون خودم آدم میاد
درسته. حتماً
دانش کل دورانها در روح من نهفته شده
خودشه - چه خبر خوبی. فهمیدم -
یعنی، نگام کن
یه مدته اینجام. سروسامون گرفتم
من فقط کاملاً مطمئن نیستم
که این کار نیاز باشه
خب، یه روزم نشده که اینجایی
هنوز هیچ درمان واقعی رو امتحان نکردی
باشه. حله
ولی میشه یه لحظه برم دستشویی؟
واقعاً نمیخوام اون داخل
مثانهم منو راهنمایی کنه که بشاشم
درسته
دستشویی کنار ورودیه - عالیه -
یه دقیقه دیگه پیشتم - میبینمت -
همش فکر میکنم
اگه میرفت بیمارستان چی میشد؟
کدوم بیمارستان، جن؟
ببین. ما تمام تلاشمون رو کردیم
مثلاً میستی عالی بود
من یکی که عمراً نمیتونستم آخرش
مثل میستی خودم رو جمع و جور کنم
آره، دقیقاً. اصلاً عقب نکشید
خب، با عقل جور درمیاد
بچهها، حس میکنم بیشتر از تصورمون روانیه
مطمئنم یه بلایی سر کریستال آورده
منظورت چیه؟ کشتش؟
چرا باید تنها دوستش رو بکشه؟ - آره -
نمیدونم. چون میستیه؟
خب، لامصب سعی کرد مربی اسکات رو مسموم کنه
اونم وقتی که فکر میکردیم عاشقشه
و بهش فکر کنین
حالا که برف قطع شده
چرا نمیره بیرون دنبال رفیقش بگرده؟
اگه واقعاً کریستال تو برف گمشده، میرفت دنبالش
مرسی
مرسی که جمع شدین
میدونم هنوز در غم فوت بچهایم
یه اتفاق غمانگیز و
خیلی بدی بود
ولی نباید بذاریم حواسمون رو پرت کنه
برف قطع شده و
ما باید دنبال کریستال بگردیم
چون ممکنه هنوز اون بیرون باشه
سالم و زنده
میستی راست میگه
اگه هاوی تونست یه چند ماه زنده بمونه،
شاید کریستال هم تونسته باشه یه چند روز دووم بیاره
اگه طبیعت اونو گرفته باشه چی؟
اگه بچه رو هم طبیعت گرفته باشه چی؟
پس شاید در ازاش یه چیزی بهمون بده
چی؟
مثلاً بوران قطع شد
معاملهمون اینه؟
دو نفر مُردن تا برف یه مدت قطع بشه؟
ای خدا. چه کسشر - نه، اینطوری نیست -
معامله یا چونه زدنی درکار نیست
طبیعت وحش صدای ما رو میشنوه
چیزی که میخواستیم رو بهمون داد. شانا زنده موند
شاید کریستال رو هم بهمون برگردونه
ما صدای طبیعت رو میشنویم و طبیعت هم صدای ما رو میشنوه
ما صدای طبیعت رو میشنویم و طبیعت هم صدای ما رو میشنوه
امیدوارم کریستال رو زنده پیدا کنن - آره -
ولی
اگه پیداش کنن و زنده نباشه...
بدترین اتفاق ممکن نیست. مگه نه؟
منظورت اینه...
...میتونیم - نمیگم دلم میخواد -
فقط...
میدونی، اگه شرایط اینطور رقم بخوره، پس...
توهین به طبیعته، اگه هدرش بدیم
درسته - آره -
دقیقاً
ولی باز امیدوارم حالش خوب باشه
منم. بدون شک
کریستال؟ - کریستال؟ -
کریستال؟ - کریستال؟ -
کریستال؟
کریستال، صدای ما رو میشنوی؟
کریستال؟
کریستال؟ - کریستال؟ -
کریستال؟ - کریستال؟ -
صدای ما رو میشنوی؟
شما برین. ما یکم اینجا میمونیم
!کریستال - !کریستال -
کریستال؟
تو میدونستی هاوی کجاست
نمیدونستم
ولی به هر حال پیداش کردی
شاید بتونی کریستال رو هم پیدا کنی
خب، فکر نکنم
از وقتی که تو مراسمت یا هرچی که هست
شرکت میکنم،
دیگه تو خواب راه نمیرم
و احتمالاً اون نسخه از من بود که میدونست...
هاوی کجاست
فکر کنم دیگه از وجودم رفته
نرفته
و این چیز خوبیه، تای
اینو بنویس
...با آموزههای من - لاتی -
لاتی، سلام
خب، ببین. میفهمم که با این کارها فقط داریم آماده میشیم
برای ادامهی ماجرا ولی میشه
بریم سر اصل مطلب؟
میدونی، رنگ زدن یه ساختمون به این بزرگی
اونم با برس آرایشی
مشکلاتم رو حل نمیکنه - باشه -
پس مشکلاتت رو بهم بگو
دوباره تو خواب راه میرم
کمک نیاز دارم
اون نسخهی دیگه از تو
همیشه یه ارتباط عمیقی با طبیعت وحش داشت
عاقل هم بود
اون نسخهی من میخواد به خونوادهم صدمه بزنه
احتمالاً فقط نمیخواد محدود بشه
اون هنوز بخشی از وجودته، تای
هیچوقت هم ازت جدا نمیشه
هی
خوبی؟
مگه تو نباید الان مشغول درمانت باشی؟
خودت چی؟
من دارم از خودم و یه بز مراقبت میکنم که بستمش به...
ای لعنت بهش
ای خدا. حتماً طناب رو جوییده. لعنتی
لعنت
خدا لعنتش کنه
بفرما. یه طعمه دارم براش
یکم غذا احتکار کرده بودم
محض احتیاط اگه خواستن کالری دریافتیمون رو محدود کنن
تا تجربه خروج از بدن رو القا کنن
قند خونم تحمل نمیکنه
باشه؟ - بز؟ -
بز بزی؟ اسمی داشت؟
بروس. اسمش بروس بود
بروس، بروس؟
بروس؟
وای خدا. باورم نمیشه
چرا این بز برام اهمیت داره
با اینکه میدونم آدمای خلوچل لاتی آخر مجبورم میکنن بکشمش
خب، تصور کن معشوقه هنرمندت جلوته، شاید برات راحتتر شد
اونو که سریع کشتی
انتقاد نمیکنم
میستی، اول اون به من حمله کرد
میدونم. دارم سر به سرت میذارم
خب، نمیخوام تو این یه مورد سر به سرم بذاری
من مثل تو نیستم. باشه؟
خون و خونریزی برای من شوخی نیست
محض اطلاع
فقط من آدم کشی تو رو
به اندازه کافی جدی گرفتم
مشکلت رو حل کردم
هیچوقت قدردان نبودی
قدردان هستم. باشه؟
خیلی قدردانم
سرگرمیت اینه که بفهمی
چطور قاتل سریالی بینقصی باشی
چرا همه همینو به من میگن؟
خب، چون یه حقیقته
خب، خودت هم اونقدر معصوم و بیگناه نیستی
میدونم، میستی
فکر کردی خودم نمیدونم؟
وای خدا
ایناهاش
وای خدا. احمق جون اینجاست
بیا ببینم
هی، بروس
وای خدا
فکر کردی کجا میری؟
قطعاً جلسه "منسا" که نمیخواستی بری
اگه پیش خودت فکر کردی کل روز بغلت میکنم،
یه احمق متوهمی
لیسا دنبالت میگرده
الان باید تو محفظه باشی - درسته -
فقط نمیدونستم چطور در رو درست قفل کنم
کریستال، صدای ما رو میشنوی؟
کریستال؟
اگه صدای ما رو میشنوی، یه چیزی بگو!
هی، حالت خوبه؟
فکر میکردم براش آمادهام
ولی من... خیلی میترسم
میترسم پیداش کنیم و...
اگه به عاقبت جکی دچار شده باشه چی؟
میدونین، کبود و خشک شده باشه....
و یه ترانه کوچیک هم تو گلوش یخ زده باشه
منظورم اینه، بعد از دیدن مرگ بچه، من...
دیگه فکر نکنم بتونم تحمل کنم
خیلی خب، نه، درک میکنیم برات سخته
تو بهتره برگردی خونه
آره. حتماً. تو برگرد. ما دنبال دوستت میگردیم
فقط برو
واقعاً لطف میکنین، بچهها. مرسی
اینم از این
کریستال؟
کریستال؟
نمیذارم تو رو بخورن، کریستن
ای لعنتی
جکی؟
واقعاً الان بهت نیاز دارم
لطفاً
تنـظـيـم زيـرنویـس از: آرِن زُهرابـی
تاد
هی
این احمق یکم طناب خورد
میشه یه نفر معاینهش کنه؟ - این حیوون فعلاً تحت مراقبت خودته -
چی؟
خب، به نظرت حالش خوبه؟
حس میکنم رفتاراش عجیبه ولی باز نمیدونم
تمام دانش مورد نیاز درون خود آدم وجود داره
مراقبت خودت و بچه به هم ارتباط داره
چی گفتی؟
بچه، بچه بز رو میگم
مراقبت تو و اون به هم ارتباط داره
خب، من الان دارم ازش مراقبت میکنم
ببین. این بز یکم طناب خورده
یه بخشی ازم فکر میکنه چیزی نمیشه
ولی مطمئن نیستم چون شما گوشیم رو ازم گرفتین
برای همین فقط دارم طبق چیزایی که از کارتونها یادمه عمل میکنم
و این مشکل بزرگیه
شاید بعداً گلوش رو ببرم
ولی عمراً بذارم تحت مراقبت من،
جون بده و بمیره
پس یه نفر باید تضمین کنه که این بز سالمه
همین الان
لطفاً...
شوخی میکنی؟
میرم به خودش میگم
لاتی
خود مراقبتی من همینجا و همین لحظه تموم میشه. حله؟
اصلاً برام مهم نیست چه درس بزرگی به همراه داره
من این بز کوفتی رو نمیکشم
باشه؟ کون لقت
نیاز نیست این بز رو بکشی
صبر کن ببینم. جدی میگی؟
واقعاً؟ - آره -
وای، بروس
فهمیدم وقتی انسان از یه موجود بیگناه مراقبت میکنه،
به شفافیت ذهنی میرسه
من برای بز گریه نمیکنم
الان واقعاً نمیدونم داستان چیه
فکر کنم چون هیچوقت به دخترم
نزدیک نبودم...
و به گمونم همیشه یه ترسی تو دلم بود که
میفته و میمیره
یا فکر میکردم اصلاً اون واقعی نیست
نمیدونم. سعی میکنم به خودم بگم
چیزی نیست
اینکه میتونم...
فکر کنم اون دختر منه
و اینکه من مامانش باشم
ولی حس میکنم یه جای کار میلنگه، لاتی
از پسش برنمیام
لطفاً این دفعه برو داخلش
اگه نیاز باشه درش رو باز کنم چی؟
نیاز نمیشه. درش هم اصلاً قفل نداره
ببین. کاملاً امنه
قسم میخورم هیچ مشکلی نداره
واقعاً هیچکس براش مهم نیست که تو داخل محفظهای
یا کلاً اینجایی
الو؟
مسیتی کوئیگلی
♪ کفشت رو دربیار. یه آهنگی برات دارم ♪
♪ محو صدا شو و یهجا بشین ♪
♪ ناراحتیهات رو کنار بذار. من میبرمت یه دنیای دیگه ♪
♪ چراغها خاموش ♪
♪ حالا سر جات بشین ♪
♪ بذار مشکلاتت از یاد برن ♪
♪ خودت هم خیلی قشنگ زیر نور ماه میشینی ♪
♪ از بین گلهای لاله غلت میخوریم ♪
♪ و روی قبر اون مادرجندههایی که سد راهت بشن ♪
♪ میرقصیم ♪
♪ سر جات بشین ♪
♪ سر جات بشین ♪
♪ برو تو کارش، عزیزم ♪
کالیگیولا...
عالی بود
میدونم
باهام حرف بزن، میستی. مشکل چیه؟
کالیگیولا، وقتی مردم به من نگاه میکنن،
زنی رو میبینن که تشنهی عشقه؟
یه قاتل میبینن؟
وقتی تو آینه به خودت نگاه میکنی...
چی میبینی؟
نمیدونم - بیخیال. دقت کن -
حقیقت جلوی چشاته. فقط نمیخوای ببینیش
بهجای اینکه به جادو نگاه کنی، چشم دوختی به کف زمین
ما چقدر روت حساب میکنیم؟
چندبار گل زدی؟
پرندهای اینو بهت میگه که اسمش از یه امپراتور رومی گرفته شده
همچنین کسی که به ناحق به اعمال زشت متهم شد
تو قاتل نیستی، میستی!
تو تمومکنندهای
والتر؟ - میستی -
فقط خواستم بگم...
مرسی، کالیگیولا
خیلی خب
نتونستین با من صحبت کنین ولی تلاش خوبی بود
سلام
سلام. شرمنده، اگه جواب پیامات رو ندادم
من و دوستام تصمیم گرفتیم
یه دورهمی دخترونه بریم و گوشیها رو خاموش کنیم
ولی من خواستم بهت زنگ بزنم و بگم
درباره اون موضوع حق با تو بود
و بهعنوان یه خانوم،
وقتی پای اعتماد وسط میاد،
برام سخته که اعتماد کنم
ولی دارم بهتر میشم
و...
متاسفم
نباید اینطوری تو رو از خودم دور میکردم
و دلم برات تنگ شده
و مامان بزرگت هم خیلی باحاله
خب... باشه
دیگه قطع کن. نه، تو اول قطع کن
نه، تو اول قطع کن
خیلی خب، خدافظ
خیلی خب
کریستال
کریستال؟
کریستن، کریستن، کجایی؟
کجایی؟
کجایی؟
وای
کجایی...
ببخشید. ببخشید
متاسفم
سعیمو کردم
بن، بن، وایسا سر جات. خیلی نزدیک لبهای
یعنی...
مربی اسکات؟
من قرار نیست همه چیو از دست بدم
نه، بن، وایسا. کار احمقانهای نکن
میستی...
بله
میشه منو هل بدی؟
نه
چطور میتونین چنین چیزی ازم بخوای؟
ببین، بن. ما به تواناییت نیاز داریم
یعنی، آدمای دورمون هی دارن میمیرن
و زندگی خیلی ارزشمنده. باشه؟
نباید بیخیال زندگیت شی
نه، بن. وایسا
اگه الان خودت رو بکشی،
ما میخوریمت
برام مهم نیست
از لحظه به لحظه خوردنت لذت میبرم
مخصوصاً گوشت کون پُر کالریت. باشه؟
برام مهم نیست، میستی
ولی وقتی بقیهمون نجات پیدا کنیم،
داستان عاشقانهمون رو به کل دنیا میگم
همه چی رو
حتی چیزهای بد رو هم به زبون میارم
و به پدر و مادرت میگم
تو شانا رو حامله کردی
و اینکه سعی کردی همهی ما رو حامله کنی
گوش میدی به حرفام، بن؟
به کل دنیا میگم که همجنسگرایی
بگو
حتماً بگو
صبر کن! وایسا!
لطفاً
ازت خواهش میکنم
من خیلی تلاش کردم. قسم میخورم
تمام تلاشم رو کردم تا بچه زنده بمونه
متاسفم
بن، لطفاً خودکشی نکن
لطفاً
لطفاً
خواهش میکنم، بن
نمیشه یه مرگ دیگه هم گردنم بیفته
نمیفهمم ازدواج با اون سنگ چطور قراره...
مشکلاتت رو حل کنه
مگه نباید الان مثل ما تو جنگل
مشغول انجام کارهای خرافاتی باشی؟
خب، من "کاوش" رو انتخاب کردم (معنی دیگر: تهیه آذوقه)
از لیست کارهای عجیب لاتی
سوار وانتم شدم و دقیقاً همین کارو کردم
عالیه
مرسی. عالیه
چه خوبه
به سلامتی
هوم
باورم نمیشه دوباره برگشتم به این نقطه
به خاک پیشکش تقدیم میکنی
یه همچین چیزی
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما @CinamaSub
صبر کن. لعنتی
ببخشید. ببخشید
ون، خیلی متاسفم
معلومه که بهش فکر کردم ولی...
طول میکشه تا ما بتونیم...
یعنی، قبل از اینکه من بتونم...
نمیتونم منتظرت بمونم، تای
منم ازت نخواستم
نه، من اساساً...
وقت برای منتظر موندن ندارم
سرطان دارم
چی میگی؟
در چه وضعیه؟
خب، میدونی،
معمولاً یکی که میگه سرطان داره بعدش میگه:
"بهترین نوع سرطانه"
"دکترها زود تشخیص دادن"
ولی در مورد من صدق نمیکنه
ون، چی میخوای بگی؟
من...
چند ماه برام مونده
چند ماه؟
چی؟ بیخیال، ون
الان یهو تصمیم گرفتی بهم بگی؟
چی میگی؟
خودت یهو سروکلهت پیدا شد
من اصلاً نمیخواستم بهت بگم - چرا؟ -
چون ما همو نمیشناسیم
اگه یهویی بهت زنگ میزدم، چیکار میکردی؟
از دفترت برام گل میفرستادی
یا تو فیسبوک بهم پیام میدادی؟
نمیدونم ولی...
ون...
میبینی؟ دقیقاً نمیخواستم این قیافه رو به خودت بگیری
ون! تای!
یالا
عادی رفتار کن
چی؟ وایسا
حالا افراد بیشتری اومدن
شانا، ون، تاییسا
اینطوری حرفی که بهت زدم ثابت میشه
اینکه "اون" داره دوستای قدیمیت رو میفرسته پیشت
خب، نه فقط پیش من، بلکه پیش هم
این چیزیه که میخواد...
ما کنار هم باشیم
به چه دلیل؟
خب، حالا که اونا اینجان
یه چیزی در درونم حس میکنم
یه چیز...
عمیق و اساسی
سالها بود این حس رو نداشتم و...
حس محشریه
ولی یه حس وحشت هم به جونم افتاده
شارلوت، چه زمان خود سرکوبی به نفع ماست؟
مگه به یکی از این دوستای قدیمیت نمیگفتی؟
احتمالاً این تجدید دیدار
یه احساسی رو درونت بیدار میکنه. چون در گذشته
وقتی کنار این خانوما بودی، آزاد و رها بودی
در حقیقیترین و
اصلیترین نسخهی خودت بودی
چی نمیذاره دوباره به اون آدم تبدیل شی؟
ما به هم آسیب زدیم
دوستامون مُردن
بگو ببینم. تو این دنیا چیز ارزشمندی وجود داره که
ریسکی به همراه خودش نداشته باشه؟
یا فقدان؟
یا عواقب؟ - چی؟ -
منظورت همون چیزیه که فکر میکنم؟
تو به من بگو. بدون خشونت میشه شکم کسی رو سیر کرد؟
شارلوت؟
شارلوت، داخل اتاقی؟
وای
خب، خواستم همه کنار هم باشیم
و چیزایی که یاد گرفتیم رو درمیون بذاریم
امیدوارم همه امروز به تجارب غیر منتظرهای رسیده باشین
میدونم ما از اون دسته از آدما نیستیم که
هر کسشری رو قبول کنیم...
و این مکان هم تا یه حدی کسشره
قبول دارم ولی به گمونم بیشتر برای
کشف یه چیزی درون خود آدمه
چیزی که فکرشم نمیکنی درونت وجود داره
میگیرین چی میگم؟
خب، کی میخواد شروع کنه؟
شانا؟
راستش، من شروع کردم
اونو از کجا گیر آوردی؟
از ون - ای آدم فروش -
من زیاد اهل تکیلا نیستم ولی این واقعاً خوبه
بچهها، هدف اصلی درمانتون
راحتی و...
وای، نت - آگاهی خودتونه -
بیخیال
ناتالی اسکاتورچیو به ما میگه که خوش نگذرونیم؟
بیخیال. بیاین...
یکم دور هم باشیم
فقط یکم
من خیلی چیزها یاد گرفتم - باشه -
نه
ای خدا
بزم رو گم کردم ولی باز پیداش کردم
♪ یکم بیحالم ♪
♪ یهو یه احساسی بهم دست داد ♪
♪ و نمیتونم کنترلش کنم ♪
♪ یه آتیشی تو دلمه ♪
♪ ولی سعی میکنم نشونش ندم ♪
♪ احساسم شدید میشه و فروکش میکنه ♪
به نظرم همهتون باید برین خونه
♪ شدید میشه و فروکش میکنه ♪
چی؟ - نه -
ما تازه اومدیم - لاتی -
بیا پیش ما بشین
فکر کن انگار گروهدرمانیه
کسشر هم نیست چون مشروب داریم
نه، نمیتونم...
بیخیال، لاتی
همه دور هم جمع شدیم
چرا...
♪ زیاد منو دورم نکرد ♪
به نظرم دیگه وقتشه مقاومت نکنی
♪ گفتم باشه ♪
باشه
♪ شدید میشه ♪
♪ فروکش میکنه ♪
♪ شدید میشه، فروکش میکنه ♪
♪ شدید میشه، فروکش میکنه ♪
♪ ولی صدای آهنگ رو میشنوم ♪
♪ ریتم رو حس میکنم ♪
♪ و برای یه لحظه وقتی که میرقصم ♪
♪ حس آزادی دارم ♪
♪ صدای آهنگ رو میشنوم ♪
♪ ریتم رو حس میکنم ♪
♪ و برای یه لحظه ♪
♪ وقتی که میرقصم ♪
♪ احساس آزادی دارم ♪
خیلی خب، میستی، قضیه اون یارو چیه؟
دوست پسرته؟
نیاز نیست دربارهش چیزی بگیم
خب، باشه. میگم
اسمش والتره
تازگیا اینترنتی آشنا شدیم
هنوز رابطه بینمون زیاد مشخص نیست
ولی آدم متوجه میشه
پسره میدونه؟ - برات خوشحالم، میستی -
مرسی - شغلش چیه؟ -
کار خاصی نداره
بیشتر در پی کسب علم و دانشه
عالیه. گفتی زندانی کجاست؟
نت با کوین تن سکس کرد - اینو که میدونستم -
غیبت جدید میخوام - همون که تیپ گوتیک میزد؟ -
چرا؟ چطور بود؟
خب، وقتی ما سکس کردیم، هنوز گوت نشده بود
از میستی بپرسین. اون شاهدش بود
درست نیست. اون بخشها رو نگاه نکردم
بعضی جاها رو رو دید فقط؟ - ای، خیلی خب -
خب، اولین تابستون
یادتونه ما داشتیم...
"اولین تابستون"؟
نکنه میخوای از دوران سختی که گذروندیم
یه چیزی یادمون بیاری؟
نه، نمیدونی چی میخواستم بپرسم
بهتره هیچوقت هم نفهمیم
میدونی چیه، میستی؟ بذار بمونه برای بعد
باشه
راستش، من یه سوال عجیب دارم
ولی اخیراً زیاد بهش فکر کردم
شما بچهها...
چقدر یادتونه؟
♪ از استرس نمیتونم بخوابم ♪
من کلش یادمه
فقط...
یه چیزهایی مبهمتره - آره -
انگار یه جایی در اعماقمون نهفته شده
خب، این یه واکنش شناختی عادیه
در حالت خوشحالی،
بدن انسان نمیتونه به خوبی خاطرات رو به حافظه بسپره
خب، به شخصه اگه
چیزایی که نمیدونم رو از یاد برده باشم
دلم نمیخواد دیگه بفهمم
آره، منصفانهست ولی...
ولی این خاطرات به یه طریقی خودشون رو نشون میدن
رفتار جبری، اعتیاد، بیماری...
مثلاً موهای چتری خودت رو ببری
آره، لاتی، میدونم که ما همگی
عمیقاً با قسمتهای افتضاح آشناییم
مرسی، لاتی
هوم
تو دانشگاه جانز هاپکینز یه متخصص سراغ دارم
وای خدا
وای خدا
بچهها، من عاشق این آهنگم
میستی
آره، بلند شین
پاشو دیگه
یالا
خانوم...
پاشو
لطفاً؟
♪ رعد و برق میزنه. یه مادر گریه میکنه ♪
چرا اونو میخونی؟
اون آهنگ رو از کجا شنیدی؟
♪ فرشته چشماش رو باز میکنه ♪
نمیدونم. من...
فکر کنم کریستال میخوندش
وای خدا. بچهها، داره برف میباره؟
آره!
داره برف میاد
برف میباره!
تو بچهی منو کشتی!
شانا، بس کن! میستی تمام تلاشش رو کرد
نه، خفه شین! شما بچه منو خوردین!
دیدمتون! سر تا پاتون خونی بود!
شانا، بس کن! دیوونه شدی
وای خدا! گازم گرفت!
تراویس، هاوی رو ببر اتاق خواب
لات؟
شانا...
میدونم الان فشار زیادی روته ولی خودتو خالی کن
شانا، ازت میخوایم خودتو خالی کنی
♪ یه مادر دیگه اشک میریزه ♪
♪ اون مادر منتظر این لحظه بود ♪
♪ فرشته چشماش رو باز میکنه ♪
♪ عنبیه چشمش آبی روشنه ♪
♪ یه دایرهی بینقص تشکیل داده ♪
♪ مرزهای زیبایی رو جابجا کرده ♪
♪ الان من حسش میکنم ♪
♪ دوباره داره برمیگرده ♪
♪ مثل یه رعد درخشان ♪
♪ باد رو دنبال میکنه ♪
♪ نیروهایی از مرکز زمین ♪
♪ منو دوباره میکشن ♪
♪ حسش میکنم ♪
♪ حسش میکنم ♪
♪ حسش میکنم ♪
لاتی
لاتی
چه مرگتونه؟
حوله بیارین
شارلوت
ببخشید مزاحم شدم. یکی از مهمونها
تماس اضطراری داره - کی؟ -
شانا - شانا؟ -
شوهرته
کالی خوبه؟
شانا
یادته
اون مردی که باهاش تصادف کردی، گمشده بود؟
خب، خبرای بدی دارم
مُرده
مقامات...
باور دارن...
جسدش رو پیدا کردن
که تو پارک ملی هاکلبارنی دفن شده
سینما، دانلود فیلم با لینک مستقیم www.30nama.com
: مترجم « SubMatrix »
Aren Zohrabi : تـنظیـم زیرنویس از
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.