All language subtitles for Terrified.2017.SPANISH.ENSUBBED.1080p.WEBRip.x265-VXT-Farsipersian

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish Download
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

« ترجمه از یـاشـار جـماران » .:: TAMAGOTCHi ::.

آدم مجبوره لااقل سه بار بهش زنگ بزنه !تا جواب بده

!راستی، بگو چه خبر داغی برات دارم

سگه رو یادته که اون روز با ماشین زدیم بهش؟

!اگه گفتی چی شده

!زنده‌ست! زنده‌ست سگه زنده‌ست، می‌فهمی؟

!زدیم بهش و فکر کردیم مُرده ولی زنده‌ست

!انگار مثل اونا تو فیلم "کوه‌نشین" نامیرا‌ست

!خدا رو شکر که دفنش نکردیم... می‌بینی؟

چی شده؟ بیخیالِ شام درست کردن شدی؟

نتونستم آشپزی کنم

.خب، هنوز دیروقت نیست .می‌تونیم زنگ بزنیم غذا بیارن

واسه این نتونستم آشپزی کنم چون .یه صداهایی تو آشپزخونه می‌شنیدم

!اینجا تو آشپزخونه؟

کاملاً از چیزی که شنیدم مطمئنم

کل عصر می‌شنیدم‌شون

حرف می‌زدن

،چه می‌دونم... آخه لوله‌کشی اینجا کهنه شده .شاید به تَق‌و‌توق افتاده

حالا فکر می‌کنی چی شنیدی؟

تازه والتر، همسایه‌مون، هم مشغول تعمیراتـه و .همه‌ش سر و صدا می‌کنه

قشنگ صداش تو خونۀ ما میاد

امروز هم مشغول تعمیرات بود؟ سر و صداش رو نشنیدی؟

نترس

صدای آدم بود

چی می‌گفتن؟

گفتن به‌زودی من رو می‌کُشن

« وحشت‌زده »

!ای خدا بگم چیکارت کنه

!این وقت صبح نباید تعمیرات رو شروع کنی

!اینقدر نکوب به دیوار

!اینقدر نکوب به دیوار، بی‌شعور

!بس کن! بسه

الان حالیت می‌کنم، حروم‌زاده

!جواب بده ببینم، مادرجنده

والتر؟

!والتر

!والتر، خوآن ام

!می‌دونم آیفون دستتـه، عوضی !صدات رو می‌شنوم! اونجایی

!دارم صدات رو می‌شنوم، عوضی !می‌دونم خودتی. جواب بده

میشه اینقدر نکوبی به دیوار؟

رفیق، میشه دیگه نکوبی به دیوار؟ !سر و صدات قشنگ میاد خونۀ ما

!ساعت 5 صبحـه !اصلاً حالیتـه چیکار می‌کنی؟

!زنگ می‌زنم پلیس ها همین رو می‌خوای؟

!بی‌شعور

این همسایۀ الاغ‌مون هر روز 5 صبح !شروع می‌کنه به کندنِ در و دیوار

کار والتر نیست

کلارا، صدای توئه؟

تو داری می‌کوبی به دیوار؟

کلارا؟

!کلارا، بس کن

!کلارا، نه !بسه، بسه، بسه

!کلارا

!عزیزم !من رو ببین، عزیزم

!نکن! نکن، کلارا

کلارا، چت شده؟ !چی شده؟

!تمومش کن، کلارا! بسه

!بسه، بسه دیگه! بسه

!بس کن! کلارا! کلارا

چی شده آخه؟! بسه

بس کن، بسه

!بسه! تمومش کن

!کلارا! بس کن! بسه

!بس کن، کلارا! داره چه اتفاقی می‌افته؟

!بسه! بسه

ما می‌خوایم شما آزاد شی، آقای بلومتی

حرفت رو باور می‌کنیم

ولی لازمـه یه‌کم باهامون همکاری کنی

با وکیلم صحبت کردین؟

بله، صحبت کردیم

ولی ظاهراً وکیلت آن‌چنان .حرف‌‌هامون رو باور نمی‌کنه

نه، قبلاً عکس‌ها رو دیدم

.نه، نه... اینا رو ندیدی .این عکس‌ها رو تا حالا ندیدی

می‌دونیم که شما همسرت رو به قتل نرسوندی

ولی مدرک محکمی برای اثبات این موضوع نداریم

اما داریم روش کار می‌کنیم

یه نگاه به عکس‌ها بنداز، آقای بلومتی

این کلارا نیست

همسر شما نیست

.این حادثه سال 1998 تو آمریکا رخ داده .کاملاً شبیه به همین پروندۀ شماست

تقریباً عین همدیگه هستن

تونستن حلش کنن؟

لازمـه هر چیزی که از زمان حادثه .به‌خاطر دارین رو به ما بگین

قبلاً همه‌چی رو واسه بازپرس تعریف کردم

هر چیزی که از اتفاقات دو هفتۀ اخیرِ

توی محله‌تون به یاد دارین - محله -

هر اتفاق غیرعادی‌ای که افتاده

دم خونه‌مون یه تصادف شد

...نمی‌دونم والا ...همسایه‌مون، والتر، هم

خیلی پریشون‌حال بود

تو ساعات عجیی از روز مشغول .تعمیرات و بازسازی خونه‌ش بود

تعمیرات؟

...همسایه‌تون، والتر

والتر کاراباخال

الو؟

سلام. می‌تونم با دکتر آلبرِک صحبت کنم؟

شما؟

من والتر کاراباخال هستم

.دکتر الان وقت ندارن می‌خواید براشون پیغامی بذارید؟

نه

باید حتماً با خودشون حرف بزنم

تو خونه یه مشکلاتی دارم

الان چند ماهی هست که درگیرم

اولش فکر کردم مشکل از خودمـه ولی .بعد اوضاع بدتر شد

توضیحش تلفنی یه‌خرده سخته

کی این شماره رو بهتون داده، آقای کاراباخال؟

خب، با متخصص‌های زیادی صحبت کردم و

اونا به این نتیجه رسیدن این شماره رو بهم بدن

شرمنده، اگه ممکنه فردا دوباره تماس بگیرید، باشه؟

باشه

باشه. فردا دوباره زنگ می‌زنم

میشه لطفاً بهشون بگین من تماس گرفتم؟

!تو رو خدا! تو رو خدا! تو رو خدا

الو؟

سلام، حال‌تون چطوره؟ والتر کاراباخال هستم

خواهش می‌کنم... به کمک‌تون نیاز دارم

.چند هفته‌ست که نمی‌تونم بخوابم .دارو هم مصرف می‌کنم ولی دیگه تأثیری ندارن

توی بد مخمصه‌ای گیر کردم

به دکتر بگین خودش رو دیدم

دیگه فقط صدا و .تکون خوردنِ خودبه‌خودیِ اجسام نیست

.دیروز دیدمش .فکرکنم از زیر تخت اومد بیرون

.فعلاً دکتر نمی‌تونن شما رو ببینن، آقای کاراباخال .امکانش نیست این پرونده رو قبول کنن

!التماس می‌کنم

خیلی ضروریـه که فوراً با ایشون صحبت کنم

دیگه دارم دیوونه میشم

جناب، توجه کنید. می‌تونیم به .یه متخصص دیگه معرفی‌تون کنیم

.نه، نه، نه .قبلاً با همه‌شون صحبت کردم

و همه‌شون گفتن ایشون تنها کسی هستن که .می‌تونن بهم کمک کنن

هزینه‌ش هر چقدر باشه تقدیم می‌کنم

هر کاری لازم باشه می‌کنم، شما فقط لب تر کنید

!خواهش می‌کنم

دکتر آلبرک هیچ پرونده‌ای رو قبل از اینکه .شخصاً شواهد و مدارکش رو بررسی کنن، نمی‌پذیرن

و در حال حاضر فرصت این کار رو ندارن

وقتی نمیشه دیدش چطور مدرک جمع کنم؟

.متأسفم، آقای کاراباخال .فعلاً کمکی از دست ما برنمیاد

!والتر

!هی

تو خونه‌ت چه خبره، رفیق؟

چطور؟

یعنی چی چطور؟ !دیوار ما قشنگ ترک برداشته

!همه‌ش صدای کوبیدن و کندن میاد

آها! به‌خاطر اینـه... دارم یه‌کم .خونه رو تعمیر می‌کنم

مشغول بازسازی‌ام

باشه، ولی متوجه نیستی جوری زدی !دیوار ما کامل ترک برداشته؟

مدرک می‌خواید؟

مدرک هم براتون جور می‌کنم

تو کی هستی؟

تو کی هستی؟

!هی

اینجا چیکار می‌کنی؟ برو ببینم

.از اون شیر آب نخور .برو ببینم

برو. این طرف‌ها نبینمت

می‌شنوی چی میگم؟

.به صلاح خودتـه .نیا این طرف‌ها

چی شد؟

چی شده؟ - تصادف شده -

!آلیسیا

!آلیسیا

!آلیسیا

هر کاری داشتی، می‌تونی رو ما حساب کنی

ممنون

.سعی کن یه‌کم بخوابی .فردا میام بهت سر می‌زنم

الو؟

خانو، فونس هستم

فونس؟

رامون؟

.شرمنده دیروقت مزاحم شدم ...ولی

...می‌دونی که اگه موضوع خیلی مهمی نبود

مزاحمت نمی‌شدم

نه، اشکالی نداره

جریان چیه؟

چهار روز پیش یه تصادفی رخ داد

ماشین زد به یه پسربچۀ 10 ساله و .دم خونه‌شون فوت کرد

فکرکنم بهتره خودت بیای اینجا و .از نزدیک در جریان قرار بگیری

واقعاً به کمکت نیاز دارم، خانو

خب، باشه. خیلی‌خب

یه مأمور گشت داره میاد دنبالت

حدوداً تا یه ساعت دیگه اونجاست

باشه

خانو، تو تنها کسی هستی که !می‌تونه بیاد و بهم بگه جریان چیه

کیه؟

نصفه‌شبـه ها! نه؟

ببخشید؟

روبه‌راهی؟

!خانو

تو خونه‌ست؟

تو از هیچی نمی‌ترسی، نه؟

چه می‌دونم والا

حالا تا ببینیم

...اونجا نشسته...

مأمور گوزمن. خودت که می‌شناسیش

ایشون هم مأمور پیکارل ـه

...داشتن تو محل گشت می‌زدن

متوجه شدن درِ خونه بازه و وقتی اومدن داخل .دیدن تو همچین وضعیتیـه

ببخشید، قربان

میشه ما بریم بیرون منتظر بمونیم؟

آره، دیگه می‌تونید برید

حسابی ترسیدن

بایدم بترسن

...خانو

این بچه چهار روز پیش مُرد

خودم هم تو خاک‌سپاریش بودم هم مجلس ختمش

متوجه‌ای؟

یهو سر و کله‌ش پیدا شده... ...اومده پیش‌مون

خودشـه؟

...مأمورها گفتن که

دیدن تکون خورده، خانو

به‌خدا فکرکنم خودم هم دیدم .یه لحظه تکون خورد

بوی گندِ جسد میده

آره، بوی گند میده

به‌نظرت ممکنه کار آلیسیا باشه؟

دست‌هاش رو ببین، فونس

داغون شدن، می‌بینی؟

چند روزی مشغول کندنِ خاک بوده

...می‌دونی

موارد زیادی نبش قبر توسط بستگان

شخص مرحوم اتفاق می‌افته

بعضی‌ها نمی‌تونن با مُردنِ بچه‌شون کنار بیان

و بعضی‌ها اونقدر آشفته‌حال هستن که .جسدشون رو می‌دزدن

باید یه نگاه به لباس‌های مادرش بندازیم

شاید اثری از تماس با نعش یا .آلودگی باکتریایی روشون پیدا کنیم

خودت هم مطمئن نیستی

آره

واقعاً بعید می‌دونم این یکی از اون موارد باشه

ولی دارم توضیحی بهت میدم که .بتونی به بقیه بگی

توضیحی نیست که انتظارش رو داشتی

نه

درسته، چون این توضیح واقعی ماجرا نیست

ولی این جوابیـه که باید به بقیه بدی

مادرش رو می‌شناسی؟

چی؟

گفتم این خانم رو می‌شناسی؟

خیلی خوب

...سال‌ها باهم

رابطۀ خیلی خوبی داشتیم

تکون خورد

دست‌هاش قبلاً هم تو همین حالت بود؟

آره، فکرکنم

!ای بابا! یعنی چی، خانو؟

ازش عکس نگرفتین؟

نه، هیچ کاری نکردیم

خوبه. نباید هیچ کاری کنیم - منظورت چیه؟ -

همین که گفتم. نباید هیچ کاری کنیم

بهترین کار اینـه که دوباره دفنش کنیم

!اوه، آره

پس دفنش کنیم؟

شوخیت گرفته، خانو؟

فونس، بذار خوب روشنت کنم

گمونم خودتم بدونی این اتفاق چه دردسرهایی

!می‌تونه درست کنه

فرض کن اگه پای دادستانی کشیده شه وسط

دوستت رو می‌فرستن تیمارستان

و با توجه به شرایط چند سالی هم اونجا نگه‌ش می‌دارن

فکرکنم بهتره از یه طریقی جلوی همچین اتفاقی رو بگیریم، مگه نه؟

جواب مأمورهام رو چی بدم؟

...اسپاسم کاداوریک

به‌خاطر جمع شدن گازها در بدن

چون جسد در حال تجزیه شدنـه

دیازپام واسه تزریق لازم داریم

بهتره دوستت وقتی می‌خوایم پسرش رو ببریم .قشنگ خواب باشه

!دیگه چراغ رو خاموش نکنی ها

جریان چیه، بچه‌جون؟

چرا تصمیم گرفتی بیای پیش‌مون؟

چی تو رو به اینجا کشونده؟

باید به خواهرم یه زنگ بزنم

باید به کشیش خبر بده

لطفاً... نمی‌خوام اون رو از پیشم ببرید

!نبریدش !بچه‌م رو ازم جدا نکنید

ببخشید، نمی‌شناسم‌تون؟

اینطور که پیداست علاقۀ زیادی به عکاسی دارید

فکرکنم از یه طریقی می‌شناسم‌تون

شما مورا آلبرک، متخصص مسائل ماوراء‌الطبیعی، نیستین؟

دکتر آلبرک هستم

شما؟

باورم نمیشه بالاخره از نزدیک ملاقات‌تون کردم

ماریو خانو هستم

خوشوقتم - منم همینطور -

تو خیلی از همایش‌هاتون شرکت کردم

در رابطه با وقایع ماوراء‌الطبیعی، فرا هم‌زیستی

کنجکاوم بدونم اینجا دنبال چی هستین؟ کمکی از دست من برمیاد؟

این آدرسِ همین‌جاست؟

بله، همین‌جاست

عجیبـه

زنگ آیفون رو که می‌زنم

انگار یکی بلندش می‌کنه ولی حرفی نمی‌زنه

تلفن رو هم جواب نمیده

آقای کاراباخال رو می‌شناسین؟ اخیراً ندیدینش؟

نه

...نه، مسئله اینـه که

منم خونه‌م اینجا نیست

...می‌دونید !واقعاً اینجا بودن‌تون به‌طور تصادفی، عجیبـه

امکانش هست ازتون بخوام

یه لحظه همراهم بیاید؟

مطمئنم این موضوع خیلی براتون جالبـه. شک ندارم

.فونس، ایشون دکتر آلبرک هستن .یکی از همکارانم که در این مسائل واقعاً متخصصـه

میشه یه لحظه باهات حرف بزنم؟ - آره. با اجازه -

تو بهش زنگ زدی بیاد؟ - نه -

واقعاً؟ - نه، ولی بعیده این اتفاق تصادفی باشه -

.خب، حالا مهم نیست .فعلاً نمی‌تونیم جسد رو منتقل کنیم

چرا؟

!چون روزِ روشنـه

.گندکاری میشه .مردم میان و میرن و می‌بینن‌مون

یعنی میگی نمی‌تونی قبرستون رو هماهنگ کنی؟

!مثلاً رئیس‌پلیسی ها - مشکل اون نیست -

.اینجا پر از ماشینـه، ملت میان و میرن .وقتی داریم بچه رو می‌بریم می‌بینن‌مون

همچین کاری نمی‌کنم

.به‌نظر من که الان باید انجامش بدیم .کار درست همینـه

واقعاً؟ - آره -

مطمئنی؟

هی! داره عکس می‌گیره

آره، خودش کارش رو خوب بلده

!خانو، داره عکس می‌گیره ها - لطفاً به من اعتماد داشته باش -

.خودش می‌دونه داره چیکار می‌کنه .لطفاً اعتماد کن

در جریان مریضیم که هستی؟ - آره، می‌دونم -

دو ماه دیگه قراره بازنشسته شم

حتی یه مورد گندکاری هم تو سابقه‌م نیست

می‌دونی که به‌خاطر این داستان .ممکنه تو چه دردسری بیفتم

می‌دونی دیگه؟ - گوش کن ببین چی میگم، فونس -

این کار درستیـه - دوست‌های آلیسیا تو راهن دارن میان -

،دارن میان اینجا یه چای باهم بخورن !اونوقت بچه اونجا نشسته

فونس، میشه لطفاً حرف من رو گوش کنی؟

اصلاً نخوابیدی

زیادی مضطربی

باید این کار رو بکنی

مأمورها رو با خودت ببر

برو قبرستون و مسئلۀ کفن‌و‌دفن رو حل کن

من و آلبرک هم اینجا پیش آلیسیا هستیم و .یه جوری حلش می‌کنیم

لطفاً قبل از اینکه واسه همسایه‌ها ،سؤال بشه چه خبر شده

اون ماشین گشت رو هم از اینجا ببرید

دارید چه ماجرایی رو مخفی می‌کنید؟

اونا رو دیدین؟

چند ساعت دیگه برمی‌گردم

...راستی، گوش کن، پیدا کردیـ - نه، تو گوش کن -

همه‌چی خوب پیش میره دیگه؟

آره، آره، فقط دو کیسه سیمان هم لازم داریم

واسه چی؟

یعنی چی واسه چی؟ نکنه می‌خوای بازم از قبرش بیاد بیرون؟

!ای خدا

...این بو

بوی گندِ فاسد شدنـه

نه

،بوی چیزی روبه‌فساد نیست .بلکه بوی یه چیز مُرده‌ست

دیگه خوب داریم همدیگه رو درک می‌کنیم

.بشینید لطفاً .می‌خوام یه چیزی براتون تعریف کنم

...می‌دونی

من بیشتر از 15 سال تو پزشکی‌قانونی کار می‌کردم

با همین کمیسر فونس

.کارم کالبدشکافی بود .خیلی این کار رو کردم

بعد یه روز

جسد یه پسر جوونی رو برام آوردن

بیست سالش بود

جای 14 گلوله رو سرش بود

...چاره‌ای نداشتم جز

...برداشتنِ

پنج ساعت جمجمه‌ش رو بررسی کردم

...بعد یهو

دستم رو گرفت

دستم رو فشار داد و

چشم‌هاش رو باز کرد و بهم زل زد

!به‌هوش اومد

راستش اول فکر کردم به‌خاطر استرسمـه و .خیالاتی شدم

ولی اینطور نبود

.بازم همین اتفاق تکرار شد .موقع بررسی جسد یه پیرمرد

دو روز از مرگش گذشته بود

...به‌هوش اومد

نگاه‌م کرد و

باهام حرف زد

...من

درایت به خرج ندادم و به خونواده‌ش خبر دادم

خونواده‌ش پا شدن اومدن سردخونه

!تصور کن پسرِ بیچارۀ اون مرد چه حالی پیدا کرده

ولی، خلاصه... این اتفاق‌ها پیش میاد، دکتر

وقتی هم پیش میان که الکی خودمون رو .درگیر چیزهای ماورائی می‌کنیم

...به‌نظر من

باید بذاریم این اتفاق‌ها بیفتن و .نادیده‌شون بگیریم

.حداقل زیاد از حد بهشون توجه نکنیم موافق نیستید؟

اون پیرمرد فوت‌شده پسرش رو .مقصر مرگش می‌دونست

بله، فکرکنم قبلاً کتاب‌تون رو خوندم - جداً؟ -

طرح جلد خیلی جالبی هم داشت

...ببخشید، چرا فکر کردین این عکس‌ها واقعـ

واقعی‌ هستن

اگه شک داشتم این همه راه رو تا اینجا نمی‌اومدم

نمیگم واقعی نیستن ولی هم‌زمانی این اتفاق‌ها و .درست همین‌جا، خیلی عجبیـه

شاید این اتفاق اصلاً تصادفی نباشه

!مامان! نه

یه نفر اومده تو

باید جسد رو از اینجا ببریم

« پاتریسیو ناوارو » « دفتر ارتباط با والدین »

کسی ماجرایی که اون بچه .تو خونه تعریف کنه رو باور نمی‌کنه

اینم محض احتیاط

هنوزم خوابـه

آره، ولی خیلی اینطور نمی‌مونه

باید دست بجنبونیم

کارهای قبرستون رو حل کردم

مجبور شدیم جابه‌جاش کنیم

الان کجاست؟

تو فریزر

از برق بکشش، خانو

!یا خودِ خدا... خانو

مجبوریم با همین فریزر ببریمش

کمیسر، اگه نمی‌خوای این داستان تکرار شه .باید باهامون همکاری کنی

خوشبختانه رضایت رئیس‌پلیس رو جلب کردیم

ولی اون کافی نیست

برای پیش بردن پرونده

لازمـه چند تا برگۀ جواز رو برامون امضا کنی

ما اجازه می‌خوایم که

چند روزی رو تو خونه‌تون بمونیم

واسه همین باید این برگۀ جواز رو امضا کنی

واسه چی؟

برای تحقیق بیشتر، آقای بلومتی

توی اون محدوده اتفاقات ماوراء‌الطبیعی زیادی رخ دادن

و یکی از محل‌هایی که .درگیر این ماجرا بوده خونۀ شماست

همسایه‌هاتون قبلاً بهمون اجازه دادن

فقط لازمـه که شما هم امضا کنید

ممنون، آقای بلومتی

حالا یعنی چی میشه؟

حالا هر کدوم از ما توی یکی از خونه‌هایی که

معتقدیم درگیر مسائل ماوراء‌الطبیعی هستن .مستقر می‌شیم

خوشبختانه دکتر رُزنتوک هم بهمون کمک می‌کنن

ایشون همکار دکتر آلبرک هستن و

قبلاً سابقۀ مدیریت چنین تحقیقاتی رو در آمریکا

و سایر کشورها داشتن

چه به سرِ همسایه‌م، والتر، اومده؟

هیچ خبری از ایشون نداریم

خیلی وقتـه کسی ایشون رو ندیده

...خب

امیدوارم شانس باهاتون یار باشه

چون واقعاً بهش نیاز پیدا می‌کنید

...تو

ترسیدم - آره. ترسیدی -

آره

عادیـه

انکارش نمی‌کنم

منم انکار نمی‌کنم

منم می‌ترسم

کمیسر؟

بدون هیچ مشکلی تو خونه مستقر شدیم

خوبه. همه‌جای خونه رو بررسی کردین؟

،نه. قبض برق پرداخت نشده .واسه همین برق نیست

می‌تونم با آشناهام صحبت کنم تا وصل شه

نیازی نیست

واسه پیدا کردن چیزی که .ما دنبالشیم، تاریکی مناسب‌تره

آها، باشه

که اینطور، حله

خب پس در تماس خواهیم بود

رُزنتوک؟

میشه بهم بگی دقیقاً دنبال چی می‌گردیم؟

هر سر و صدا و نشونه‌ای

دنبال سرنخی می‌گردیم که ،بفهمیم اون شب

چه اتفاقی افتاده

...یعنی

فقط دنبال سرنخیم دیگه، درسته؟

اگه دلت نمی‌خواد مجبور نیستی امشب اینجا باشی

...احساس ترس

...مُسـ

مُسریـه - درسته. مُسریـه -

می‌دونی، من یه مشکلی دارم

داروی ضدانعقادی مصرف می‌کنم

می‌گیری چی میگم؟

و علاوه بر اون شنواییم هم مشکل داره

...پسـ

پس واسه اینجا بودن زیاد مناسب نیستی

الو؟

لو؟

الو؟ آلبرک تویی؟

سلام

سلام

میشه لطفاً با آلیسیا صحبت کنم؟

اینجا نیست

نه، شرمنده. چند هفته‌ایـه که ایشون .خونۀ خواهرشـه

شمارۀ تماسش رو می‌تونم بهتون بدم

یادداشت می‌کنید؟

بله، بفرمایید

4242

1603

راستی شما کی هستین؟

.سلام، آلی .ساریتا هستم

گوش کن، واسه این زنگ زدم چون .پاتیتو اومده خونه ولی کوله‌پشتیش رو نیاورده

میگه اومده خونۀ شما چندتا از .اسباب‌بازی‌هاش رو برداره و جاش گذاشته

اگه کوله‌ش رو دیدی بهم خبر بده. خداحافظ

عجیبـه، مگه نه؟

.آلیسیا، باید باهات صحبت کنم .مسئلۀ مهمیـه

لطفاً به محض اینکه این پیام به دستت رسید .باهام تماس بگیر

کار واجبی باهات دارم

منم... سارا

.لطفاً... آلیسیا .الان چند روزه که سعی دارم باهات تماس بگیرم

پاتریسیو با گوشیش ویدیوی خیلی عجیبی گرفته

از حیاط پشتیِ شما

مثل همیشه از دیوارتون اومده بالا

...نمی‌دونم چطور برات بگم

واقعاً ترسیدیم

.باید حتماً خودت ببینیش .مربوط به پسرتـه

به اون پلیسه، دوست‌پسر سابقت، هم مربوطـه

نمی‌دونم چیکار کنم. لطفاً یه زنگی بهم بزن

سعی می‌کنم بالاخره هرطوری شده باهات صحبت کنم

.خیلی آزاردهنده‌ست .لطفاً بهم زنگ بزن

!وایسا ببینم

!صبر کن، صبر کن

تکون نخور تا کمکت کنم

دارم سعی می‌کنم کمکت کنم - !کارد، کارد -

...اینـ

...این داره - مِک می‌زنه -

خونم رو مِک می‌زنه

یه چیزی تو کابینتـه که

مِک می‌زنه

!نه، نه، نه، شلیک نکن

!شلیک نکن

چیکار کنم؟ - !به من کمک کن -

!لعنتی

فونس

خانم، ببینید، اینجا اوضاع بهم ریخته

رُزنتوک زخمی شده

بهش بگو چیزیم نیست - !زخمی؟ -

وضعیتش خوب نیست، باید دکتر معاینه‌ش کنه

آلبرک. آره

راه رو داریم درست می‌ریم

خوشحالم که این رو می‌شنوم

فکرکنم اینجا آشیانه‌شونـه

!آشیانه؟ - !لونه‌شون -

ما الان تو لونۀ اصلی‌شون هستیم

.از شنیدن این خبر هم خوشحالم .واقعاً خوبـه که پیش‌مون هستی

لطف داری

بعداً باهم حرف می‌زنیم

باید هر ردی که از خون هست رو پاک کنی

یه‌کم زمان می‌بره تا مُسکن اثر کنه

باید فوراً هرجای خونه که خون چکیده رو تمیز کنی

!من؟

...چرا من باید - !نباید وقت تلف کنیم -

!زمان خیلی سریع می‌گذره

« پاتریسیو ناوارو، کلاس سوم » « دفتر ارتباط با والدین »

« شمارۀ تماس: 1750-4654 »

الو؟

خانو، من دیگه نیستم. از اینجا میرم

مشکلی نیست. اصلاً نگران نباش

...شرمنده، ولی .من مناسب این کارها نیستم

اشکالی نداره، آروم باش. می‌فهمم

رک و راست بگم، بدجور وحشت‌زده‌ام

در جریان مریضیم هم که هستی

...اینجا یه چیزهایی دیدم که

...فونس - هیچ توضیح منطقی‌ای براشون نیست -

حداقل من که ازشون سر درنمیارم، می‌فهمی چی میگم؟

!فونس - !چیه؟ -

الان کجایی، فونس؟

!اینجام دیگه. اینجا! می‌خوای کجا باشم؟

باشه، ولی کجای خونه‌ای؟

توی آشپزخونه

خانو، باز چی شده؟

.یه یارویی پشتِ پنجره‌ست تو نیستی، مگه نه؟

چه چرت‌و‌پرتی واسه خودت میگی، خانو؟

نه، درسته. اون تو آشپرخونه نیست

...تو اتاق بغلیـه ولی

کجاست، خانو؟ بگو ببینم کجاست

!هیچ‌کس اینجا نیست، خانو چرا چرت‌و‌پرت میگی؟

...چرا

چرا، عجیبـه

چی عجیبـه؟ - ...نمی‌دونم -

یه لحظه انگار می‌بینمش ولی !تو همون لحظه انگار نمی‌بینمش

خانو؟

لعنت! خانو، گوشی دستتـه؟

من دیگه میرم، رُزنتوک

میرم، من مالِ این حرف‌ها نیستم

دیگه کشش ندارم

اینجا

این زیر

اون زیر چیه؟ - پیداش کردم -

هیچی اینجا نیست

آره

ولی در عین حال هست

بستگی به زاویۀ دید آدم داره

بیشتر از یه بُعد وجود داره

تاریکی و روشنایی

دو واقعیت، هم‌زمان در یک فضا و زمان

تاریکی و روشنایی

!لعنتی! تکون خورد این دیگه چه کوفتیـه، رُزنتوک؟

!این دیگه چه کوفتیـه؟

!یا خودِ خدا! تکون می‌خوره

دکتر؟

خانم آلبرک، چیزی که دنبالش بودیم رو پیدا کردم

خوشحالم که کارمون خوب پیش رفته و .بی‌خود این همه راه رو نیومدیم

می‌دونستم این با چیزی که همیشه .دنبالش بودی، در ارتباطـه

بله، همینطوره

حالا چی؟ باید چیکار کنیم؟

واقعاً نمی‌دونم، خانم آلبرک

باید تا جایی که می‌تونیم مدرک جمع کنیم

باشه

!خانو

!خانو

!من رو از اینجا بیار بیرون !خرده‌شیشه رفته تو چشمم

صدام رو می‌شنوی، آقای کاراباخال؟

من مورا آلبرک هستم

صدام رو می‌شنوی؟

!دکتر

...دوستم... خانو

حالش خوب نیست

به کمک نیاز داره - شما حالِت خوبه؟ -

نه، حالم خوب نیست

آروم باش. هر چیزی که امشب می‌بینی رو .نباید باور کنی

توی کمد گیر کرده بود و بهش ضربه می‌زد

ازم خواست کمکش کنم

کمد رو شکوندم تا بیارمش بیرون ولی نتونستم

...نتونستم - بازم میگم -

امشب ممکنه چیزهایی ببینی که واقعیت ندارن

این خونِ من نیست

من زخمی نشدم... زخمی نشدم

خونِ دوستم خانو ـه و

همینطور خونِ رُزنتوک

!آخه منظورت از "واقعی نیست" چیه؟

دست‌هات رو بشور

!زودباش، تمیزشون کن

نباید دست‌هات خونی باشه. مخصوصاً اینجا

این موجودات به خون علاقه دارن

امشب اصلاً از آب شیر استفاده نکردی؟

باید از اینجا برم

باید از اینجا برم

دکتر رُزنتوک؟

دکتر رُزنتوک؟

باید تحقیقات رو متوقف کنیم، دکتر رُزنتوک

صدام رو داری، دکتر؟

شدیداً در معرض خطر قرار گرفتیم

این اتفاقات باید یه توجیهی داشته باشن

هرچی

حتماً یه توجیهی داره

نه اونطوری که فکر می‌کنی - بالاخره من مجبورم به مردم جواب پس بدم -

یه نظریه‌ای هست

قول میدم که درکش کنم

ما کارمون بررسیِ ابعاد ادغام‌شده‌ست

چینش اونا مثل دو نیمۀ پرتقالـه

خب، توی هر دو بُعد حیات وجود داره

آب می‌تونه راه ارتباطی .برای موجودات میکروسکوپی باشه

این موجودات می‌تونن یه جا جمع بشن، لونه کنن و .تکثیر بشن

می‌تونن از جسم ما هم استفاده کنن

حالا من واقعاً نمی‌دونم که .اینا چطور موجوداتی هستند

اما ظاهراً خصیصۀ تهاجمی دارن و... دلیلش رو نمی‌دونیم - راهی هست بشه جلوشون رو گرفت؟ -

چی؟

همین‌هایی که گفتین دیگه

نه

دچار حملۀ قلبی شدم

...درست نمی‌دونم

لطفاً کمکم کن

نباید بیشتر از این اینجا بمونیم

فوراً من رو از اینجا ببر

باعث شدی همه فکر کنن من دیوونه‌ام

کاری کردی فکرکنم همه‌ش خیالات بوده

بچه‌م رو ازم جدا کردی

ولی یه نفر تو رو دید

خودم هم دیدمت

ویدیو‌ها رو دیدم

دیدم چطور مخفیش می‌کردین

می‌خواستی بچه‌م رو ازم مخفی کنی

می‌خواستی مخفیش کنی، مگه نه؟

چرا بتُن ریخته بودین رو قبرش؟

جوابم رو بده. واسه چی این کار رو کردی؟

به‌خاطر خودت. به‌خدا قسم که به‌خاطر خودت

تا یه‌جوری قضیه برات توجیه بشه

فقط اینطور می‌تونستم برات توجیه‌ش کنم

آلیسیا، لطفاً من رو ببر بیمارستان

لطفاً من رو از اینجا ببر

سوار شو

نمی‌تونستم همونطور اونجا ولش کنم

نمی‌تونستم بچه‌م رو توی قبرستون تنها بذارم

!نمی‌تونستم ولش کنم

!هنوزم فرصت داری! باید نجات‌مون بدی

!همه‌مون رو عذاب میدن

!فونس

به گوشم

سروان فونس، اونجایی؟

.چند ساعتـه سعی دارم باهات تماس بگیرم .پاسگاه حسابی بهم ریخته

یه خانمی که دوستتـه اومده بود اینجا

.مادر همون بچه .بدجور دنبال شما می‌گشت

چاره‌ای جز اینکه بگم کجایی نداشتم

فکرکنم اومد سمت شما

به‌خدا هر کاری در توانم بود کردم تا .جلوش رو بگیرم

گوشی رو جواب نمی‌دادی

.سروان فونس، شهردار هم اومده بود اینجا .شغلم به خطر افتاده

صدام رو داری، فونس؟

من الان اومدم تو این محله دنبال تو می‌گردم

ماشینت اینجا نیست

انریکه، صدام رو داری؟

خوب گوش کن ببین چی میگم

فوراً از اونجا دور شو

از اونجا دور شو! این یه دستوره

!خدا بگم چیکارت کنه، انریکه

.این یه دستوره .فوراً از اون محل دور شو

!انریکه، بگو که صدام رو می‌شنوی، لعنتی

.دریافت شد، سروان .الان دم خونۀ آلیسیا هستم

ماشین شما اینجا نیست

دوستت، خانو، اینجاست

.درست نمی‌بینم .دم درِ خونه وایساده

رفتارش عجیبـه

!خیلی عجیب - !انریکه -

.فوراً از اونجا دور شو این یه دستوره. مفهومـه؟

دریافت شد. باشه. الان میرم

!آلیسیا

!باید از اینجا بریم، آلیسیا

آقای بلومتی

ایشون دکتر رازونی هستن و .ایشون هم مأمور گوزمن

می‌خوام در جریان باشید که .این مکالمه‌مون ضبط میشه

اظهارات سایر افرادی که اینجا حضور دارن .از نظر قانونی ارزشی نخواهد داشت

...امروز سوم اُکتبر

سال جاری و ساعت 6:40 بعدازظهره

آقای بلومتی

این سه نفر که پارسال به دیدن شما اومدن رو می‌شناسید؟

آره - اسم‌هاشون رو یادتونـه؟ -

.ولی یادتونـه که باهم صحبت کردین بهتون چی گفتن؟

...آره

اومدن کمکم کنن

چون مدارکی در رابطه با

دلیل ناپدید شدن همسرم داشتن

دیگه چی؟

ازم خواستن یه برگه‌هایی رو امضا کنم

بله، یه سری مجوز بوده

دیگه چی؟

یادم نمیاد

اون موقع شدیداً تحت تأثیر داروهای مختلفی بودم

کمیسر فونس رو می‌شناسید؟

آره

آره، مأمور پلیسـه

دوست‌پسر همسایه‌مون به اسم آلیسیا بود

آلیسیا پِرِز؟

خیلی‌خب

آخرین بار کِی فونس رو دیدی؟

روز خاک‌سپاری پسر آلیسیا دیدمش

مسئلۀ خاص دیگه‌ای در مورد کمسیر فونس نیست که بخواید بهمون بگید؟

بهم گفت به‌زودی قراره بازنشسته شه چون .یه مریضی‌ای داشت

در مورد چیز خاص دیگه‌ای حرف نزدیم

مأمور گوزمن که اینجان و با ما همکاری می‌کنن ،شاهد بودن که فونس چطور

خونۀ شما و بقیه رو درحالی‌که .عده‌ای توشون بودن، به آتیش کشیده

ایشون در حال حاضر فراریـه و

معتقدیم احتمالاً تو پروندۀ همسر شما هم .دست داشته

...در مورد پروندۀ همسرتون

تیم تحقیقاتی پلیس اثر انگشت‌هایی ،آغشته به خون همسرتون

نه تنها تو حموم و دستشویی بلکه .در جاهای مختلف خونه پیدا کرده

...این باعث میشه که روند تحقیقاتـ - اون مرد -

اونم با شما اومده؟

کی؟

...بلومتی

ما در حال بررسی وقایعی نامعمول و .غیرمتعارف هستیم

خودشـه

رُزنتوک

آره

البته شبیه عکس نیست. صورتش سوخته

ولی خودشـه

با شما اومده

...آره

با شما اومده

« ترجمه از یـاشـار جـماران » .:: TAMAGOTCHi ::.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.