Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم : SaNo = قسمت سی و دوم =
=عشق نیروانا=
=قسمت سی و دوم=
فرمانده وی شخصا به اینجا اومدی
(دیوان طبابت سلطنتی، قصر) حالتون خوب نیست؟
سالگرد مرگ همسر وی نزدیکه و احساس بی قراری می کنم اومدم تا داروی ارامبخش از طبیب سلطنتی سون بگیرم
فرمانده وی، پیوند بین شما و بانو واقعا تاثیر گذاره
باید در ارامش باشن
خواهش میکنم زیاد بهش فکر نکنین
یادم میاد زمانی که زندگی خواهرم تو خطر بود تو درمانش کردی درسته؟
بله
مهارت بالایی داری خیلی از بیماری های پیچیده رو درمان کردی
ولی چرا نتونستی نجاتش بده؟
همسر وی دچار خونریزی به دلیل زایمان زودرس شده بودن
هرچیزی که میتونستم امتحان کردم ولی نتونستم کاری بکنم
متاسفم
واقعا متاسفم
تو مسئول سلامتیش بودی
و همیشه میگفتی که وضعیت اونو بچه ثابته
وقتی از قصر بیرونش بردم حالش خوب بود
چرا اوضاع انقدر زیر نظرت بد شد؟
بی انصافی شده
اون روز، وقتی خبر زایمان زودرسشون رو شنیدم بدون معطلی برای درمان بانو عجله کردم
ولی زمانی که من رسیدم بانو خونریزی زیادی داشت و قبلا تسلیم شده بودن
حتی یه جاودانه هم نمیتونست نجاتشون بده
منظورت از تسلیم شدن چیه؟
وقتی زن ها موقع زایمان با خطر مواجه میشن برای زنده موندن میجنگن و برای بقا از خودشون محافظت می کنن
با این حال، اعلیحضرت خسته بودن گریه میکردن و به چیزی که میگفتیم گوش نمیدادن
راستش راهی برای نجاتشون نداشتم
خواهرم بیشتر از هر کسی بچه رو میخواست
هیچ راهی وجود نداره که تو همچین لحظه حساسی تسلیم بشه
حتما دلیلی پشت کارش هست
ولی بانو، یه همسر بودن
کی بوده که قصد داشته بهشون اسیب بزنه؟
به گفته ین شوانگ چیائو، اعلیحضرت مغز متفکر پرونده شاهزاده چی بوده
...ممکنه
یی فی باید حقیقت پشت ماجرای خواهرمو پیدا کنیم
حواست به دیوان طبابت باشه
خبری از قصر هست
فرمانده وی مخفیانه در مورد مرگ همسر وی تحقیق میکنه
چرا یهویی به مرگش مشکوک شده؟
ممکنه از جاسوس ها با خبر شده باشه؟
امکان نداره
اونا خیلی خوب مخفی شدن
متوجه شدم که فردی که شراب سمی رو از جیانگ سه گرفته فرمانده وی بوده
فرمانده وی خیلی فرد محترمیه ولی معلوم شد که مرد حسودیه
چقدر بچه گونه
با این حال لزوما چیز بدی نیست
(عمارت وی)
ارباب همون طور که پیش بینی کردین بعد از سوالات طبیب سلطنتی سون
بی قرار شده و مخفیانه به انبار گزارشات پرونده های سال های قبل رفته
چی پیدا کردی؟
دنبالش کردم
در مورد نسخه گیج شده بود ولی حرفی نزد
طبیب سلطنتی سون گفت که خواهرم خونریزی داشته ولی چیز دیگه ای نگفت
حدس میزنم که از افشای اطلاعات بیشتر میترسه
ارباب، بانو رونگ میخوان شمارو ببینن
عرض ادب بانو رونگ
نیازی به تشریفات نیست فرمانده وی
بفرمایین
کنجکاوم که چرا بانو رونگ خواستن منو ببینن
شنیدم که هستی در حال بررسی پرونده همسر وی هستین
کنجکاوم که مظنونی هست یا نه
موقع مرگش کنارش نبودم همیشه احساس پشیمونی داشتم برای همین میخواستم چیزی ازش
به عنوان یادگاری داشته باشم
بانو از همه چیز با خبرین
هر اتفاقی تو قصر میفته خبر دارین
تو قصر چندتا خبرچین دارم
همسر وی یکی از اونا بود
صادقانه بگم، در طول سال ها بانوهای زیبایی انتخاب کردم و به قصر فرستادم
با این حال، فقط خواهرت وی یو، مورد لطف بزرگی از طرف اعلیحضرت قرار گرفت به طرز غم انگیزی مرد
تو بودی که بهش اسیب زدی
اگه به خاطر من نبود که وارد قصر بشه باید تحقیر میشد و تو
تو تله مرگبار بردگی مرده بودی
فرستادمش تو قصر و موفق شد همسر بشه
اگه به ارومی زایمان میکرد و مورد لطف بیشتر امپراتور قرار میگرفت بیشتر بهم کمک میکرد
چرا در عوضش بهش صدمه بزنم؟
نترسیدی که رازت رو فاش کنه؟
برای همین کشتیش
اون موقع زمانی بود که همسر وی اعلیحضرت رو برای مراسم اجدادی همراهی میکرد
منم افرادمو فرستادم تا مراقبش باشن و زایمان راحتی داشته باشه
خواهرت همیشه تو شرایط خوب و پایداری بود
زایمان سخت خیلی یهویی بود و به نظرم مشکوک میومد برای همین از کسی خواستم بررسی کنه
همون طور که انتظار می رفت زایمان زودرسش به عنوان یه بارداری ناپایدار منتقل شده
ولی درواقع شخصی قبل از زایمانش بهش زعفران داده
سال هاست که تو قصری
فرض می کنم میدونی که فردی که قادر به این کاره فقط یه نفر میتونه باشه
اعلیحضرت رو متهم می کنی؟
مدرکی داری؟
مدرک؟
تمام زندگیم خودش مدرکه
اعلیحضرت هرگز کسی رو دوست نداشته و اعتماد نکرده
لطفش صدقه محضه
به میل خودش میده و پس میگیره
برای بالاترین تاج و تختش، دستیارهای محبوب و مورد اعتمادش
چیزی نیستن
در مقایسه با اسرارش، خواهرت، تو، من، شوهرم، همه ما فقط چیزایی هستیم که میتونه به میل خودش دور بریزه
خیلی به اعلیحضرت نزدیکی
چرا اینارو بهم میگی؟
شنیدم که شاهدخت یونگ ان اخیرا تو قصر اتفاقی براش افتاده
شاهدخت یونگ ان دختر شاهزاده چی ئه
نگرانی هست که همیشه اعلیحضرت رو ازار میده
جنگ قدرت سلطنتی عمیق و غیر قابل پیش بینیه
پرونده شاهزاده چی بیشتر از چیزی که به نظر میاد
تا زمانی که اعلیحضرت تو قدرته، هیچ کدوممون به چیزی که میخوایم نمیرسیم
اینو یادت بمونه امپراطور دشمن مشترک ماست
من و تو داخل یه قایق هستیم
قصر پر از تهدید و خطره
جیانگ سه ممکنه از یه دشمن اشکار اجتناب کنه ولی از چند تله میتونه دوری کنه؟
مگه خودتم یکی از اونایی نیستی که میخواستی به شاهدخت یونگ ان صدمه بزنه؟
واقعا فکر میکنی میتونی سوء ظن رو به اعلیحضرت منتقل کنی؟
فکر میکنی یه خدمتکار میتونه منو گمراه کنه؟
از قصر شرقی استفاده کردی تا از شر جیانگ سه خلاص بشی و پی ین تسلیم بشه
هدفت این بود که تقصیرات به گردن اعلیحضرت بیفته
سعی کردی با یه سنگ دوتا پرنده بزنی
در عوضش به پای خودت ضربه زدی
چای خیلی خوبیه ولی مورد پسند من نیست
دیگه میرم
بانو واقعا برای صداقت ممنونم
بانو وی جائو از قبل همه چیز رو فهمیده
براتون خطری نداره؟
هنوز گزارش حادثه ضیافت گل رو نداده
ممکنه به اونم وفادار نباشه
احتمالا نقشه دیگه ای داره که گزارشش نداده
به علاوه هدف من شیه چه ست
باید از فرمانده نگهبانان سپیده دم شروع کنم
ولی با رفتار وی جائو موافقت میکنه؟
به اون مربوط نیست
خواهر به زودی وقتش میرسه
باید تو قصر بمونی و استراحت کنی
به مراسم اجدادی نرو
نمیشه که نرم
چرا؟
وقتی بچه به دنیا بیاد شاید دیگه فرصتی برای بیرون رفتن نداشته باشم
پس منم باهات میام
این چه حرفیه میزنی
بالاخره موقعیت خوبی بدست اوردی
به بقیه فرصتی برای ضربه زدن به ضعفت نده
میتونی برای خواهر زادت اسمی انتخاب کنی
وقتی برگشتم شاید بتونی ببینیش
یه اسم اماده کردم
چه پسر باشه چه دختر بهش میگم لینگ لانگ چیزی که ماها از دست دادیمو
نمیذارم اون از دست بده
ارباب
بانو رونگ چی گفت؟
گفت که خواهرم خبرچینیش تو قصر بوده
قاتلبه احتمال زیاد اعلیحضرته
نمیتونم باور کنم همچین رازی باشه
ایشون بچه اعلیحضرت رو باردار بودن
چرا اعلیحضرت ایشونو بکشه؟
اگه واقعا اعلیحضرت بود،فقط یه دلیل میتونه وجود داشته باشه
نمیخواسته پرونده شاهزاده چی دوباره مطرح بشه
متوجه شدم که دیوان امور داخلی این سال ها مخفیانه دنبال ین شوانگ چیائو بوده
در این صورت دروغ نگفته- چرا اعلیحضرت اقدامی نمیکنه درصورتی الان تو چینگ کانگه؟-
ممکنه به شما مشکوک باشن و دارن امتحان میکنن؟
اینطور فکر نمی کنم
اگه اعلیحضرت بهم مشکوک باشه ین شوانگ چیائو رو پیش من نگه نمیداره
ولی اون که مرد معمولی نیست یه امپراتوره
نقشتون چیه؟
راستی اخرین بار گل لینگ جیو خواستین
هونگ جیه کسی برای تحویل دادنش فرستاده
شرایط تو یوئه لو چه طوره؟
شنیدم که دولت لیانگ جو هزار گاو و گوسفند و طلا و نقره به یوئه لو فرستاده بقیه چیزا همین جوریه
باید حسابتو برسمنه
بیا جلو
برده های یوئه لو خیلی ضعیفن
چیه؟
باید برات ارابه بگیرم؟
کی هستی؟
برده هایی هستن که خودم خریدم
الان ماها میخریمشون
چون پول داری اینجوری رفتار میکنی؟
اگه میتونی سال دیگه تمام برده هارو خودت بخر
درسته
الان مال منن
بریم
بزودی برده های یوئه لو به اینجا میان
(عمارت مرزبان جیان دینگ)
شنیدم که وی جائو اومده بوده اینجا
باهات تند حرف زد مادر؟
خوشحالم که هنوزمم بهم اهمیت میدی
ازدواجم از قبل قطعی شده امیدوارم هیچ دخالتی نکنی و درگیرش نشی
ضروری نیست
متوجه شدم که وی جائو هم به اون دختر احساسی داره
خب که چی؟
واقعا پسر منی
عشق مثل نگه داشتن مشعل در برابر باده
دست همیشه تو معرض اتیشه
ولی ین ار نمیذارم دستت بسوزه
فراموشش کن
دیگه به اینجا رسیدیم هر کاری که میخوای انجام بده
از درکت ممنون مادر
فاصله غرفه یوچون تا دروازه اول قصر تقریبا سی دقیقه ست
به دروازه دوم هم پونزده دقیقه طول میکشه
چه طور باید برم اونجا؟
اینجا چیکار میکنی؟
تولد استادت گذشته ولی بازم میتونی براش فرنی بدون تلخی درست کنی بهش هدیه بدی
بهت قول میدم امسال تولدت حتما بتونی فرنی بدون تلخی واقعی بخوری
انتظار نداشتم
بدونی چه طور فرنی بدون تلخی درست کنی
از مادر یو لیان یاد گرفتم
...داشتم فکر میکردم
به چی؟
یادم نمیاد
میدونی چرا دوست دارم بهش نبات اضافه کنم؟
من و خواهرم زمانی که در حال فرار بودیم همیشه گشنگی میکشیدیم
نگرانم بود پس همیشه بهم چیزای شیرین میداد
بعدش از هم جدا شدیم
ولی هرگز از اینکه پیدام کنه دست نکشید
ا جائو
اگه اون نبود تو میدون جنگ برده ها مرده بودم
من و خواهرم خانوادمون رو از دست دادیم ولی هرگز کسیو سرزنش یا ازشون متنفر نشدیم
با همه اطرافیانش دوستانه بود و امیدوار بود زندگی ارومی داشته باشه
ولی امروز فهمیدم که فشار زیادی رو تنهایی تحمل میکرده
جیانگ سه مشکوکم که کسی خواهرمو به قصر فرستاده باشه
به شاهزاده چی خیانت نکرده
دو تا کاسه فرنیه
یکی برای تو و اون یکی برای استادمه
باهات میام
این بچه
تمام لباس هاش سوراخه
ماه امشب خیلی اشناست
به زیبایی یوئه لو نیست
ارباب
بانو جیانگ
چه اتفاقی افتاده ؟
ین شوانگ چیائو رفته
منظورت از رفتن چیه؟
امروز عصر چندتا خدمتکار ازقصر اومدن
گفتن برای تبریک اومدن و شیرینی و هدیه اوردن
فکر میکنم اون موقع رفته وقتی نگهبان ها در حال تغییر بودن
کی بردتش؟
بیاد پیداش کنم
اول اروم باش
استادم نیست
چه طور اروم باشم؟
میدونی که چینگ کانگ براش خیلی خطرناکه
نباید میومد
بانو جیانگ، فرمانده وی مدام بهمون یاداوری میکردن که مراقب شون باشیم
یهویی پیش اومد
به علاوه دشمن استادتون خیلی خطرناکه
که فرمانده وی هم باید مراقب باشن
یی فی
کسی که میتون به بهونه تحويل هدايا از قصر بياد و استاد رو تهديد کنه اعلیحضرته؟
فقط یه احتماله
باید تایید بشه
اگه واقعا اونه چرت مخفیانه استاد رو برده وقتی خودش گفته که اینجا باشه؟
اگه به پرونده شاهزاده چی مربوط باشه باید از هویت استادت احساس خطر کرده باشه
وقتی که فرصتی برای بردن اربابت داشته بدون اطلاع کسی بردنش میتونه راحت انجامش بده
باید برگردم قصر
اگه واقعا اعلیحضرت باشه اگه بفهمه نیستم به استادم فشار میاره
فقط اگه برگردم احساس راحتی میکنه استادم نجات پیدا میکنه
قبلا عنوان شاهدخت رو بهم اعطا کرده پس هیچ کاری باهام نمیکنه درسته؟
میدونی وقتی تصمیممو بگیرم نظرم عوض نمیشه
باشه
ولی وقتی برگشتی کسی نباید بفهمه که میدونی استادت نیست
ارباب به نظرتون کی اونو دزدیده؟
ممکنه اعلیحضرت باشه؟
فردا خودم از اعلیحضرت میپرسم
اینطوری خطرناک نیست؟
اگه پوشش بدم ممکنه بهم شک کنه
یان شوانگ چیائو شاهد مهمیه
باید پیداش کنیم
اعلیحضرت، زمانی که گشت زنی میکردم متوجه شدم که استاد شاهدخت یونگ ان گمشده
تقصیر منه
خواهش می کنم منو مجازات کنین اعلیحضرت
چی پیدا کردی؟
هنوز نتونستم مجرم رو پیدا کنم
شاید تنهایی فرار کرده باشه
افرادم در حال تحقیق هستن
گناهکار نیست پس چرا فرار کنه
متوجه شدم که کسی به اتاق حمله کرده
شاید مخفیانه دزدیدنش
اعلیحضرت، باهاشون خوب رفتار کردیم چون شما به شاهدخت یونگ ان اهمیت میدین
حتما پیداش میکنم و جوابی به شما و شاهدخت یونگ ان میدم
پیشنهاد میکنم که اعلامیه تو شهر پخش بشه همه بگردن
مخفیانه بگیر
به کسی هشدار نده
بله
برو
اعلیحضرت فرمانده وی حقیقت رو گزارش داده
باور دارم که از دزدیده شدن اون زن خبر نداره
...فقط الان ناپدید شده ازدواج شاهدخت یونگ ان
دستور دیوان تشریفات اماده شده؟
بله اعلیحضرت
تاریخ در روز هجدهم از ماه یازدهمه
فقط وقتی شاهدخت یونگ ان تو چینگ کانگ باشه خیالم راحته
در مورد اون زن به کسی اشاره نکن
بله
از سان لانگ میخوام تحقیق کنه کی پشت این ماجراست
بله
اینا غذاهای مورد علاقته
امتحانشون کن
وقتی برگشتی عمارت میتونی هر چقدر دلت میخواد بخوری
اون روز می خواستی چندتا خرچنگ دیگه تو غذاخوری لان یوئه بخوری ولی مانعت شدم
امروز مخصوصا مقداری شراب خوب درست کردم برات اوردم
بیا
با هم خیلی با ملاحضه و مهربونی
هرکاری از دستم بر بیاد انجام میدم تا جبرانش کنم
میدونی اینو نمیخوام
میدونین منم اینو نمیخوام
هرچیزی که بخوای بهت میدم
شیائو سه قبلا بهم نزدیک بودیم و افکرمون رو بهم میگفتیم
چرا فراموشش کردی؟
هرگز تغییری نکرده
و این رفتارت که میخوای کنترلم کنی هم تغییر نکرده
اعلیحضرت بهمون ازدواجی اعطا کردن
همه چیز اماده میکنم و منتظرم که برگردی
از مرزبان جیان دینگ راضی نیستی یا اینکه کسی دیگه ای رو دوست داری؟
مرزبان مرد خوبیه در حالی که من فقط یه زن معمولی هستم
به یه دنیا تعلق نداریم و مطمئنا نباید ازدواج کنیم
ولی نمیتونم از قولم برگردم
به پی ین قول ازدواج با تو رو دادم
چه طور میتونم انکارش کنم؟
اعلیحضرت احساسات اجباری خوشبختی نمیاره
به علاوه ازدواج بحث مهمی با استادم مشورت نکردم
اعلیحضرت اجازه میدین استادمو ببینم؟
الان شاهدخت یونگ ان هستی
نمیتونی راحت از قصر بری بیرون
بر اماده شدن برای عروسیت تمرکز کن
بعدا میتونی استادتو ببینی
اعلیحضرت رو امتحان کردم
فکر نمی کنم اون استادمو دزدیده باشه
چه طور امتحانش کردی؟
بهت شک کرد؟
فکر نمیکنم
فرمان سلطنتی
عرض ادب شاهدخت یونگ ان
عرض ادب فرمانده وی
تبریک میگم شاهدخت
شاهدخت به دستور گوش کنین
دختر شاهزاده چی، یونگ ان به سن بیست سالگی رسیده ایشون مهربان، دلسوز وصادق هستن
و رفتار خوبی دارن
مرزبان جیان دینگ، فردی برجسته و شخصیت نجیب زاده
بدین وسیله بهتون ازدواجی اعطا میکنم
عروسی در روز هجدهم ماه یازدهم برگذار میشه
همچین افتخاری باعث قدردانیه
شاهدخت شما مقام بالایی دارین در حالی که مرزبان پی استعداد برجسته ای هستن
زوج بهشتی هستین
اعلیحضرت شخصا این ازدواج رو ترتیب دادن
شاهدخت فرمان رو قبول کنین
ممنونم اعلیحضرت
(فرمان سلطنتی)
ارباب، بانو جیانگ درباره استادشون پرسیدن
واقعا اعلیحضرت نیست؟
به غیر از اون فقط یه نفر به فکر این نقشه میفته
بانو رونگ؟
در موردش به جیانگ سه نگو
نگران میشه
درسته
همین الانشم نگرانی عروسی براشون کافیه
یی فی دستوری صادر کن
میریم دیدن بانو رونگ
...ارباب
حتما میخواد از اون زن برای مذاکره با من استفاده کنه
هرچیم که بشه باید بریم دیدنش
بله
کی هستی؟
باورم نمیشه خدمتکاری که کنار شاهزاده چی بوده همچین داستانی داشته
رونگ یو دیه؟
فکر کنم چند باری همدیگه رو دیده بودیم
انتظار نداشتم زمانی که دوباره همدیگه رو ببینیم قراره فامیل بشیم
کی گفته فامیلیم
پس خوبه
اگه نمیتونیم فامیل باشیم باهم کار میکنیم
بیا این ازدواج رو بهم برنیم
از اونجایی که دوتامون این ازدواج رو نمیخوایم چرا بهمش نزنیم؟
اون موقع شاگردتو بردار برو جای دوری منم با پسرم اشتی میکنم
راه های خودمو برای بردن شیائو سه دارم
به کمکت نیازی ندارم
مطمئنی؟
الان تحت کنترل منی
چه فکری داری؟
حتی اگه تو روز عروسی موفق به ورود مخفیانه به قصر بشی و جیانگ سه رو نجات بدی چه طور باهاش از چینگ کانگ خارج میشی؟
وارد شدن و رفتن برات سخته
ولی برای من چیزی نیست
بهت اعتماد ندارم
میدونی به جیانگ سه تو قصر حمله شده؟
چی گفتی؟
مخفی نگه داشتن خبر جیانگ سه به جز اعلیحضرت، کار کی میتونه باشه؟
شیه چه
درسته
دقیقا شیه چه
قبلا شاهزاده چی رو کشت الانم دخترشو
قبلا منو به دردسر انداخت الانم پسرمو
ازش متنفرم
تنها کاری که باید انجام بدی اینه که همه چیزهایی رو میدونی تو روز عروسی بگی و تو و جیانگ سه در امان میمونین
چی میخوای؟
من عاشق پسرم هستم و تو به شاگردت اهمیت میدی
این کارو به خاطر بچه هامون انجام میدیم
بعد از اون به خواسته ها و اهدافمون میرسیم
فرمانده وی دوباره همدیگه میبینیم
تحویلش بده میتونم وانمود کنم که هیچ اتفاقی نیفتاده
باهات نمیاد
دیگه باهم کار میکنیم
میترسم این اتحادتون توافقی نباشه
باهام بیا
درست میگه
موافقت کردم که باهاش همکاری کنم
فقط با کشف حقیقت منو و جیانگ سه ازاد میشیم حتی خیلی های دیگه هم ازاد میشن
از طرف پدرت ازت مراقبت میکنم
میدونی کی سعی کرد بهم صدمه بزنه؟
بانو دو قصد داشت اعلیحضرت رو برای پرونده مسمومیت بانو جیانگ متهم کنه
میتونی باهام به روستای جیانگ بیای
اعلیحضرت شخصا این ازدواج رو ترتیب دادن
تبریک میگم شاهدخت
امپراطور دشمن مشترک ماست
هدفمون اینه که عروسی رو بهم بزنیم
روز عروسی بهترین فرصت برای اقدام ماست
فرمانده وی فکر نکنم که ازدستش بدی
چه دشمن باشیم و چه متحد بستگی به تصمیمت داره
اگه شیائو های تیان نبود، مردم یوئه لو به این وضعیت غم انگیز نمیرسیدن
چرا به خود زحمت میدی که برای یه خیانتکار طلب عدالت کنی؟
کسی قبل از زایمانش بهش زعفران داده
خطر خیلی بزرگیه
دنبال چی هستی؟
به خاطر تاج و تخت زندگیم رو خراب کرد
چشم در برابر چشم
میخوام تاج و تختش رو از دست بده
میخوام کنار بره
بعدش چی؟
طبیعتا امپراتور جدیدی میاد
ولی به من ربطی نداره
برای یه کینه شخصی انقدر تلاش میکنی؟
کافی نیست؟
فرمانده وی نفرت یه زن رو دست کم نگیر
نقشت چیه؟
هردومون دست به دست هم میدیم تا حقیقت رو بگه
پرونده شاهزاده چی هم دوباره باز میشه
بانو میخوای من چیکار کنم؟
نگهبانان سپیده دم خوب اموزش دیدن و قدرت زیادی دارن
حتی نگهبانان چانگ فنگ هم تحسینشون میکنن
ازت میخوام اون روز لطفی کنی
اگه نقشت شکست بخوره من جونم میره
ولی اگه نقشه موفق بشه میتونی انتقام خواهرت رو بگیری و جیانگ سه رو با خودت ببری
جرات داری؟
با توجه به شرایط فعلی، توقف عروسی هدف مشترک تو و بانو رونگه
قصد داره از پرونده شاهزاده چی استفاده کنه تا اعلیحضرت رو وادار به کناره گیری کنه
ارباب نگران نحوه برخورد اعلیحضرت نیستین؟
اگه رونگ رو دیه جلو بیاد میتونیم به کشف حقیقت نزدیک بشیم
اختلافشون به سود ماهاست
با این حال رونگ یو دیه خیلی دقیقه
ارباب تجدید نظر کنین
تجدید نظر؟
یوئه لو نمیتونه صبر کنه
فرمانده یی بخشی از ما نیستی
درک نمیکنی
عمو پینگ خیلی بی انصافیه
از زمانی که فرمانده وی رو دنبال کردم تو تمام ماموریت ها بهترین کارو انجام دادم
الان چیشد؟
غریبم؟
...منظورم این نبود
کافیه
برای کشف حقیقت سال ها تو چینگ کانگ تو تاریکی تحقیق کردیم و خیلی از نزدیکانمون قربانی شدن
ین شوانگ چیائو تنها شاهد پرونده شاهزاده چیه
حالا که کنار رونگ یو دیه قرار داره میتونه کمکمون کنه که ازدواج رو بهم بزنیم
شاید اعلیحضرت هم حقیقت رو بگه
ولی اون زن واقعا میخواد با رونگ یو دیه کار کنه؟
باهاش حرف زدم
مصممه
تنها کاری که می تونیم انجام بدیم اینکه اماده باشیم
اگه نقشه موفق بشه امپراتور جدید میاد
می تونم از موقعیت خودم برای تشویق ولیعهد برای عفو عمومی برای یوئه لو استفاده کنم
به نظر میاد تصمیمتونو گرفتین
شاهدخت خبری از دیوان امور داخلی گرفتم
کسیو از بیرون قصر نیاوردن
اینارو بفروش و پول بگیر
اینا کتاب های کمیابی هستن
مطمئنم نیستم که خواهرت چه کتابی دوست داره ولی خوندن خوبه
ممنونم شاهدخت
شاهدخت
بانو ارباب پیامی براتون دارن
استادتون پیدا شدن و در امانن
واقعا؟
کجاست؟
ارباب گفتن نگران نباشین
خیلی زود میبینینشون
ارباب گفتن که چون بهشون متعهد هستین حتما ازتون محافظت میکنن
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم : SaNo = قسمت سی و دوم =
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.