Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم : SaNo = قسمت سی و یکم =
=عشق نیروانا=
=قسمت سی و یکم =
حتی اگه برای یه شب هم باشه تا زمانی که بتونه استراحت کنه خوبه
اولین باریه که میبینم انقدر خوش حالین
خبر خوبی هست؟
بدون شادی و نگرانی بهترین لحظه ست
کیسه معطر، کیسه معطر بخرین
بیاین نگاهی بندازین
جناب سوی چیزی اذیتتون میکنه؟
خیلی راحت تو سرنوشت از پیش مقدر شده غرق شدم
یه برخورد میتونه مثل پراکنده شدن ابرها بشه
پیدا کردن دوستی که همفکرت باشه سخته
من اون دوست نیستم؟
بانو دونگ
درسته
نقاشی هاتون رو درک میکنم نه افکارتونه
انتظار نداشتم بانو دونگ با ملاحظه همچین روی بازیگوشی داشته باشه
جناب سوی چشم های تیزی دارین
هیچ کسی نمیتونه متوجهش بشه
زمان پرواز میکنه
بیاین قدم بزنیم
به سلامت
مرزبان اومدین
امروز دوباره تنها اومدین؟
به زودی
مرزبان صبر کنین
به زودی
به زودی
نگاهی بندازین ببینین چیزی خوشتون میاد
چیزی هست که دوست داشته باشی؟
بانو نگاهی بندازین ببینین چیزی دوست دارین؟
گربه سفالی؟
جناب از کجا درباره این میدونین؟
یادم نمیاد
شاید جایی یاد گرفتم
خیلی شبیه اونیه که داشتی
جناب اینو میخوام
باشه
بگیرش
نمیتونم
خیلی زیاده
بگیرش
مال خودته
ممنون ارباب جوان
بعدا پولتو پسش میدم
نیازی نیست
هدیه برای توئه
به هر حال یه چیزی بهم بدهکار بودی
اون موقع گربه سفالی رو میخواستم
الانم دارم
دیگه چی میخوای؟
میتونم برات بخرم
فرمانده وی چرا اینقدر سخاوتمند شدی؟
انقدر راحتم نیست
تانگ هولو شیرین
نگاهی بندازین
پس تانگ هولو میخوام
تانگ هولو شیرین
باشه
یکی برات میخرم
اینجا صبر کن
داری میبندی؟
بله
اینجا بهترین غرفه رشته فروشیه
به نظر میاد امروز از دستش دادی
دفعه بعد میایم
به هر حال همیشه فرصتی وجود داره
جناب دفعه بعد با این دختر برای خوردن زشته گوشت گاوت میام
باشه
م هر روز منتظرتون هستم
وقتی بهار بشه اون محقق ها دوباره باید برای ازمون سلطنتی شرکت کنن
به محض اینکه به فهرست افتخاری برسن مییتونن جاه طلبی هاشون رو درک کنن باعث افتخار خاندان هاشون بشن و با بانوهایی از خاندان های اصیل ازدواج کنن
جناب سوی خیلی با استعدادین
به مقام رسمی شدن فکر کردین؟
برای من، خدمات کشوری یعنی به غل و زنجیر
ترجیح میدم ازاد و رها بین کوه ها و رودخونه ها در سفر باشم
جناب سوی امشب باید غرفه ای بر پا میکردین
میتونستین خوشنویسی و نقاشی زیادی بفروشین
درسته
غرفه نمایش سمت چپ و غرفه های غذا سمت راسته
با این حال افرادی زیادی هستن که ممکنه درکشون نکنن
پس فراموشش کنین
ممکنه وقتی مشهور بشن مجمعتون دست من باشه
بانو مجبور نیستین این کارو بکنین
بانو دونگ عاشق دیدن مناظرهستین
نمیدونم فرصتی هست تا باهم سفر کنیم
جناب سوی منتظرتون رفتن از چینگ کانگه؟
مرزبان
چرا شماها باهمین؟
شماهم بانو دونگ رو میشناسین؟
قبلا یه بار همدیگه رو دیدیم
درسته؟
درسته
بانو دونگ از دختر دوستانه مادرم هستن
قبلا یه بار همدیگه رو دیدیم
جناب سوی از کجا مرزبان رو میشناسین؟
از افراد عمارتشون هستم
خوش اقبال بودم که لطف و قدرانیشون رو داشته باشم
که اینطور
...این فانوس
به بانو دونگ دادمش
خیلی بهشون میاد
ادامه بدین
دیگه میرم
از اونجایی که باهم اشنایین چه طوره بهمون ملحق بشین؟
خیلی وقته غذاشون رو امتحان نکردم
بیا این بار امتحانش کنیم
کجا میری؟
ولم کن
میخوام پیش استادم
اعلیحضرت همین الانشم هویتت رو میدونه
داری بهش فرصت میدی
میتونم اینجا بمونم ولی استادم نه
چینگ کانگ الان اصلا امن نیست
موندن پیش نگهبانان سپیده دم بهترین انتخابه
گفتنش قشنگه ولی برای هدف خودت اینجا نگهش داشتی
درسته
تا زمانی چه پرونده قدیمی حل نشه نمیتونه بره
حتی اگه از پیش نگهبانان سپیده دم هم بره تو خطر بزرگ تری میفته
میخوای همیشه تو فرار زندگی کنی؟
اگه همدیگه رو ببینین قضیه پیچیده تر میشه
بهت قول میدم همه چیزو تموم کنم
شیائو سه
برادر سوی
بعد از رفتن از نان لینگ خوب بودی؟
از نگرانیت ممنونم
عرض ادب مرزبان
دختر دوم وزیر دونگ هستین؟
بله
دوست هستیم
اولین باره همدیگه رو میبینیم
جیانگ سه هستم
عرض ادب بانو جیانگ
به ندرت پیش میاد که دور هم جمع بشیم
چه طوره بریم غذاخوری لان یوئه؟
انتظار نداشتم بعد از اون اتفاق ببینمت شیائو سه
جیانگ سه خوش حالم که دوباره میبینمت
ممنونم برادر سوی
مهم نیست چه اتفاقی میفته هنوز دوست های خوب هم هستیم
برادر سوی این بانو؟
بانو دونگ هستن
از طریق نقاشی باهم اشنا شدیم
برادر سوی نقاش خوبیه
باور دارم توهم خیلی با استعدادی
بانو جیانگ توهم باهوش و ظریف هستی
از نوشیدنی لذت میبریم و حرف میزنیم
امشب فرصتی نادر برای ماهاست
به افتخار همه
شیائو سه چطور شدی امشب از قصر اومدی بیرون؟
بانو جیانگ از قصر هستی؟
بانو پونگ ممکنه ندونین
شیائو سه به زودی عنوان شاهدخت رو میگیرن
شیائو سه هویت ارزشمندی داری
خطرناکه نباید بی پروا از قصر خارج بشی
من اوردمش بیرون
سان لانگ هویتش رو میدونی
باید قوانین رو به عنوان زیردستش بدونی
در مقابل اون هردومون زیردست هستیم
وقتی ازش انتقاد کردی از مرز گذشتی
ادامه بدین
ممنون بانو جیانگ
برادر سوی
ممنونم شیائو سه
میدونم که بازار شلوغ رو دوست داری
میتونی دفعه بعد به خودم بگی
از اعلیحضرت میخوام که اجازه بدن بری بیرون
ممنون مرزبان
ولی وقتی بیرون بیام فقط ناراحتی و نا امیدی وجود داره
نمیدونستم که بانو جیانگ، شاهدخت هستن
گذشته تغییر ناپذیره و اینده غیر قابل پیش بینیه
بیاین تو زمان حال زندگی کنیم
و از این لحظه لذت ببریم
بانو جیانگ به افتخار شما
از اولش از مردم قصر نبودم
عشق، نفرت، سود، زیان، لطف و کینه ها همه چیز خواسته تقدیره
مسیر طبیعی رو دنبال میکنن ماهارو به جایی هدایت میکنن چیز بدی نیست
چیزی که میترسم اینه که وقتی چیزی رو بعد از به دست اوردن از دست میدیم زمانیه عشق به نفرت تبدیل میشه و لطف و کینه در هم امیخته میشن
خیلی خوشگله
سرنوشت مثل اتیش بازیه
ماها جرقه ای هستیم که با هم برخورد میکنن
تو بهترین حالت شکوفا میشیم
تو بدترین حالت مثل دود نا پدیدمیشیم
درسته بانو دونگ
موانع چیزی برای ترسیدن نیست
ازادانه مینوشیم و اواز میخونیم وقتی زندگی کوتاهه
به سلامتی
امشب همه چیز رو فراموش کنیم
به سلامتی
برتری و سلسله مراتب رو فراموش کنین
کینه ها رو کنار بذارین
همون دختر وزیر دونگ تو روز تولد هستی؟
ممنون که یکم پیش لوم ندادی
نسبت به برادر سوی احساسی داری؟
هر چیزی شروعی داره ولی تعداد کمی میتونن پایان مورد نظر رو ببینن
تا زمانی که نسبت به همدیگه احساس دارین نیازی به محدودیت موقعیت اجتماعی نیست
افراد با موقعیت های مختلف ناسازگارن
حتی اگه از اعترافش متنفرم همچین طرز فکری خارج از کنترل منه
بانو جیانگ توهم کسیو دوست داری؟
مال گذشته ست
راستی چرا یهویی از یه خدمتکار تبدیل به یه شاهدخت شدی؟
خودم تازگی متوجه هویتم شدم
همه چیز یه شبه تغییر کرد
راستش تو قصر یه شب هم خوب نخوابیدم
همیشه فکر می کنم تنها هستم
امروز که دیدمت احساس ارامش میکنم
اینکه همدیگه رو دیدیم عالیه
اگه دختر وزیر نبودی چیکار میکردی؟
دوست دارم کتاب بخونم سفر کنم ازاد و رها باشم
میخوام ازاد باشم
منم می خوام هر گوشه ای رو کشف کنم و تمام غذاهای خوشمزه این دنیای زیبا رو امتحان کنم
ولی کتاب خوندن دوست ندارم
دوست دارم کسی رو پیدا کنم که واقعا منو درک کنه تا بتونم اوقات فوق العاده ای داشته باشم و مناظر عالی رو تحسین کنم
منم میخوام با کسی که دوستش دارم به کوه های سرسبز و رودخونه های طولانی سفر کنم
بانو دونگ رویات حتما محقق میشه
بانو جیانگ مال توام
(تالار چانگ له، قصر شرقی، قصر چینگ کانگ)
شائوجون
عالیجناب
عالیجناب سخاوتمند و حامی هستین این ضیافت گل برای جشن گرفتن اعطای شاهدخت یونگ ان واقعا عالیه
واقعا بافکرین
شائوجون، شنیدم که از پدر درخواست حکم برای ازدواج با یونگ ان رو داری
نمیتونی این کارو با عمارت دونگ بکنی
عالیجناب منو ببخشین
کسی هست که دوستش دارم و قبلا در مورد احساساتم به مادرم گفته بودم
مادرت هم این تصمیم رو خودش گرفته به علاوه شهرت عمارت دونگ رو در نظر گرفتی؟
عالیجناب نگران نباشین
همه چیز هماهنگ شده
به عمارت دونگ یا ابروی بانوی دونگ لطمه ای نمیزنه
همین که بهش فکرکردی خوبه
حیف شد
تورو به عنوان فامیل خودم میخواستم
عذر میخوام که باعث نگرانیتون شدم
شاهدخت یونگ ان دختر عموتونه و من همیشه بهتون نزدیکم
تغییری تو وفاداری من نداره
حرف هات باعث ارامشه
عالیجناب، اعلیحضرت هنوز تصمیم نگرفتن
امیدوارم مخفی نگهش دارین
نگران نباش شائوجون
وقتی خبرش اومد باید ضیافت برگذار کنی و به همه بگی
میخوام شراب عروسیت رو بخورم
ارزوت به زودی محقق میشه
انگار دختر عموم مدت زیادی تو قصر نمیمونه
سان لانگ اومدی
عالیجناب
میتونین برین
سان لانگ،شائو جون بریم
عرض ادب ولیعهد، همسر ولیعهد
یونگ ان واقعا زیبایی و ظریف هستی
بشین
امروز، قصر شرقی همه رو به اینجا دعوت کرده تا ضیافتی برگذار کنیم
اومدن دختر عموم عزیزمون رو تبریک بگیم یونگ ان به خونه خوش اومدی
ممنونم ولیعهد
در مورد ضیافت گل، باید بعد از ضیافت شعرهایی درباره گل بگیم
چه طوره
سان لانگ، شائوجون، سان گوان، و من شعر بگیم یونگ ان و خواهر زنم گل های مناسب رو انتخاب کنن
نظرتون چیه؟
میدونم که یونگ ان تو شناخت گل ها خیلی خوبه
پس این بار فقط همه چیز نگاه میکنم
چرا وقتی حرف از شعر میشه فکرات ته میکشه؟
برادر انقدر منو درگیرش نکن
همون طور که مردم میگن استعدادها جذابن
شماها استعدادتونو نشون بدین منم گل هاروتحسین میکنم
درست رفتار کن
ازتون ممنونم ولیعهد
تنهایی میتونم گل هارو با شعر منطبق کنم
چه طوره بانو دونگ هم شعر بگن
بانو دونگ میتونی شعر بگی؟
امتحان میکنم
هیچ جایی در اعماق جنگل دیده نمیشه ولی عطرشون زیباییشون رو اشکار میکنه
گل های تانگ
ممکنه دیده نشن ولی عطرشون گرم و بهاریه
به عنوان یار فهمیده هم شناخته میشه
خود نمایی نمیکنه وبی غیر قابل انکار فریبنده ست
ممنونم
خیلی خب
بعدی منم
ارزو دارم تبدیل به باد بشم فرسنگ ها دور از خونه خبری از اغاز بهار باشم
شکوه های صبحگاهی تو ساعات کم شکوفا میشن و بدون توقف به سمت بالا رشد می کنن
میتونن هر جایی پیدا بشن
عالیجناب شما فداکار، دوست داشتنی و در خدمت به مردمتون سخاوتمند هستین
از این به بعد، وقتی شکوفه صبحگاهی ببینم حرف های یونگ ان به ذهنم میاد
شائوجون، نوبت توئه
نپرس وقتی بهار کی میاد و میره چون روی شاخه های زمستونی شکوفا میشه
گل رز هم به ظاهر ساده و هم به ظاهر روشنه و تو بهار یا پاییز شکوفا میشه
مرزبان شما با برکت فراوان هستین نیازی به جستجوی بیشتر نیست
بذارین طبیعت مسیر خودشو طی کنه
سان لانگ نوبت توئه
گلبرگ هایی که داخل اب افتادن فرسنگ هارو طی میکنن ماه روشن از برامدگی های زمردی در اوج می درخشه
چرا انتخاب نمیکنی؟
من و فرمانده وی از طریق گیاه دو و بعدش الاماندا اشنا شدیم
میشه گفت سرنوشت بوده
هرچند این گل زیبا و معطره حتی سمی هم هست و به راحتی پژمرده میشه
چیزهای زیبا اغلب اینجوری هستن
زودگذر، غیر قابل دسترس، و غیر قابل تشخیص
انگار طرف شائو جون هستی
گل رز هم به ظاهر ساده و هم به ظاهر روشنه و تو بهار یا پاییز شکوفا میشه
چه تعارفی
عالیجناب شوخی نکنین
سان گوان، اذیتش نکن
چه اذیت کردنی
در اینده نزدیک، شائوجون قراره با بهترین دختر تو این باغ ازدواج کنه
عالیجناب حتما شوخی میکنین
صیغه ای نمیگیرم
فقط با زنی که دوست دارم ازدواج میکنم
شائوجون همیشه یه مرد خوب بوده
باور دارم خلاف اراده کسی کاری نمیکنی
فکر می کنم فرمانده وی بهترین شعر و با گل همخونی دادن
چرا گلی برای شاهدخت یونگ ان انتخاب نمیکنین؟
اگه اینطوره به حرفتون گوش میدم
گل ها تو یه چرخه تکراری پژمرده شکوفا میشن
حتی اگه بمیرن دوباره متولد میشن
عالیه
سان لانگ واقعا قابل توجه هستی
شراب بیارین
دوستان بفرمایین
صبر کنین
سان لانگ چیشده؟
چه طور میتونیم بگیم ضیافت گله وقتی گلی برای شاهدخت نذاریم؟
سان لانگ درست میگی
اول تو سان لانگ
از اونجایی که من گل رو برای شاهدخت انتخاب کردم طبیعتا همونو رو برای شاهدخت میذارم
داری چیکار میکنی؟
خیلی خب
بیاین ضیافتی برای اول بهار در نظرش بگیریم
دوستان بفرمایین
درخواست برای حکم ازدواج با جیانگ سه خواستی؟
تصمیممو گرفتم
پی ین میدونی الان تو چه اوضاعیه؟
اگه واقعا بهش اهمیت میدی چرا نمیپرسی که چی میخواد؟
نمیذارم مثل تو بهش سخت بگذره
فقط زمانی که کنار من باشه در امانه
امن؟
همین الان جلومون نزدیک بود شراب سمی بخوره
به این میگی امن؟
اگه دوباره جیانگ سه رو تو خطر بندازی بهاشو ازت میگیرم
مرزبان
حواست به بانو دو باشه
پیدا کن تازگیا برای مادر چیکارکرده
بله
وقتی اینجوری جلوم وایستادین نمیتونم غذا بخورم
لیو سوی تو بمون
بقیه میتونن برن
بله
شاهدخت دستوری دارین؟
بشین با من غذا بخور
جرات ندارم
چرا نداری؟
مگه نباید به حرفم گوش بدی؟
بخور
اهل کجایی؟
از شهر شو هستم
شهر شو؟
من از لیانگ ان هستم
زادگاهمون بهم نزدیکه پس همشهری میشیم
شما مقام بالایی دارین
نمیتونم باهاتون همتا باشم
اینجا فقط مهمونم
این توفورو ببین
تو قصر با میگو پر میشه
تازه و خوشمزه ست
ولی ترجیح میدم که با گوشت پر بشه
شاهدخت شماهم توفو پرشده دوست دارین؟
خواهر منم اینو دوست داره
همیشه میخواست که براش درست کنم
نمیدونم الان قدش چقدر شده یا هنوزم انقدر شکموئه
برای خواهرت به عنوان خدمتکار وارد قصر شدی؟
خانوادم فقیرن
چاره ای نداشتم
منو ببخشین شاهدخت
نباید اینو میگفتم
مشکلی نیست
وقتی تو روستا بودم همیشه اطراف میگشتم
همشون بهم میگفتن بازیگوشم
این قصر به اندازه روستامون ازاد نیست
ولی باور دارم کسایی که به دنبال زندگی تو اینجا هستن کسیو دارن که زندگیشون برای اونا قربانی کردن
تو خواهرت رو داری منم همین طور
با فکر کردن به اونا اینجا روزهامون میگذره
بیا
نمیتونم قبولش کنم
بگیرش
هردومون موقعیت های نا امید کننده خودمون رو داریم
این سنجاق سر رو بگیر و بفروشش و برای خواهرت چیزهای خوبی بگیر چه بیرون قصر چه داخل قصر باید مراقب همدیگه باشیم اینجوری زمستون
کوتاه تر میشه
ممنونم شاهدخت
غذاتو بخور
فرمانده وی اینجا هستن
عرض ادب فرمانده وی
عرض ادب شاهدخت
فرمانده وی چیشده اومدین اینجا؟
توضیافت گل متوجه شدم به گل و گیاه علاقه دارین
برای همین این دوتا باغبون رو اوردم که مراقب گل ها باشن
امیدوارم از گل ها لذت ببرین
ممنونم فرمانده وی
لیو سوی اطراف رو بهشون نشون بده
بله
متوجه شدی کی میخواست مسموم کنه؟
افرادمو برای تحقیق فرستادم
اگه اینجا با چیزی متوجه شدی باغبون ها بهم اطلاع میدن
وقتی نیستم مراقب خودت باش
باید مواظب خودمون باشیم
اسمت چیه؟
اسمم
چون ارئه
روی این دستمال، سم شرابی که میخواستی شاهدخت یونگ ان رو باهاش بکشی
چرا شاهدخت رو مسموم کردی؟
فقط دستورات رو دنبال کردم
دستورات کی؟
به دستور جناب تائو عمل کردم
جناب تائو؟
چقدر جرات داری به یکی از اعضای دربار داخلی تهمت بزنی؟
جرات ندارم به فرمانده وی دروغ بگم
به دستور جناب تائو عمل کردم
همه میدونن که ایشون به شاهدخت احترام میذارن
جناب تائو به اعلیحضرت وفادارن
چرا به شاهدخت یونگ ان صدمه بزنه؟
نمیدونم
فقط دستور رو انجام دادن
دستور رو انجام دادی؟
طبق دستور عمل کردی شاهدخت رو مسموم کنی
و منم طبق دستوری که داشتم نجاتشون دادم
میگی باید به خودم گوش کنم یا تو؟
البته که شما
پس تو شاهدخت یونگ ان رو مسموم کردی هدفش تهمت به جناب تائو بوده
این حکم کل خاندانت رو اعدام میکنه
حقیقت رو میگم
پدر و مادرم پیر هستن و برادرم کمتر از ده سال داره
خواهش می کنم رحم کنین فرمانده
سرنوشتت دست خودته
بگو
جناب تائو بهت چی گفت؟- چند روزه پیش جناب تائو یه بطری سم بهم داد-
و گفتن که تو ضیافت گل توی شراب شاهدخت یونگ ان بریزم
قول داد که اجازه میده از قصر بیرون برم پیش پدر و مادرم برگردم
تو قصر شرقی خدمت میکنی
کجا حرف زدین؟
تو گوشه ای تاریک پشت دروازه قصر
ساعت چند بود؟
اطراف
سه ربع گذشته ساعت های [ساعت های حدود 9 شب تا 11 شبه]
سه ربع از ساعت های؟
درسته
سه ربع گذشته ساعت های- هر روز تو همین زمان-
اعلیحضرت سوپ ارام بخش میخورن که جناب تائو اماده میکنن
چطور میتونسته جلوی دروازه قصر تورو ببینه؟
اعتراف کن
کی توروفرستاده؟
خود جناب تائو نیومدن
کسیو فرستادن
کی؟
...اون
...اون
بانو دو درسته؟
نه
بانو دو کیه؟
نمیشناسمش
یی فی
بله
ببرینش
ارباب رحم کنین
ارباب
ارباب چرا بانو دو بخواد بانو جیانگ رو مسموم کنه؟
اینطور به نظر میاد فقط اعلیحضرت ممکنه به دلیل مرگ شاهزاده چی کینه ای نسبت بهش داشته باشن
خیلی راحت به سوالاتم جواب داد
حتما یکی اینو بهش یاد داده
با وجود اینکه به خوبی اماده شده بود ولی یه چیزایی حذف شده بود
میگین که بانو دو میخواسته این کار برای متهم کردن جناب تائو انجام بده؟
با قضاوت از واکنش خدمتکار، خیلی ممکنه
بانو رونگ از این کار میخواسته اعلیحضرت رو متهم کنه
ولی با توجه به چیزی که میدونم مرزبان پی از بانو جیانگ حمایت می کنن
...چرا بانو رونگ
اون دوستش داره ولی به این معنی نیست که خاندانش هم راضی باشن
خبری پخش کن که خدمتکار مرده
با دقت بررسیش کن
و اینکه مراقب بانو دو باش
بله
ازتون ممنونم ارباب
وگرنه بانو جیانگ نمیتونست ازش بگذره
سبزی
تازه ست؟
سبزی هارو ببینین
تازن
خودمون میکاریم
اینو میخوام
باشه
پول گذاشتم اینجا
به سلامت
متوجه شدم وی جائو هم کسی دنبال بانو دو فرستاده
بدون دلیل انجامش نمیده
مرزبان
چیشده که با عجله اومدی و تشریفات رو گذاشتی کنار؟
شاهدخت یونگ ان تو قصر شرقی تقریبا مسموم شده بود
مادر لطفا بگو چرا این اتفاق افتاد
چرا از من میپرسی؟
اگه من باشم چیکار میکنی؟
قبلا نتونستم ازش محافظت کنم
از این به بعد مادر، اگه دوباره خطری تهدیدش کنه بهتون رحم نمیکنم
برای بزرگ کردنت زحمت کشیدم راهنماییت کردم
الان میخوای بر علیه من بشی؟
جیانگ سه شخصا توسط اعلیحضرت بهش عنوان داده شده
همون مقام سلطنتی که همیشه میخواستی
از اعلیحضرت درخواست کردم که به من و جیانگ سه ازدواجی اعطا کنه
امیدوارم قبل از هر کاری بهش فکر کنین
پی ین
واقعا میخوای هر کاری که برات انجام دادمو خراب کنی؟
مادر اینا برای منه یا خودت؟
به عنوان پسرت بهت خدمت کردم ولی بازم به عنوان یه مقام دا لیانگ هستم
میخواستم با اون سنگ دوتا پرنده بکشم و کار دختررو تموم کنم
ولی شیه چه رو دست کم گرفتم
ولی دووم نداشت
به نظر مرزبان شما اونو مسموم کردین
شیه چه چیزی که میخواست رو بهش داده اینم دیوونه شده
نمیدونه شیه چیه چقدر ظالمه
اون دختر از ضیافت گل فرار کرد
باید کسی نجاتش داده باشه
اگه ین ار نباشه دیگه کی باشه
وی جائو تو ضیافت گل شرکت کرده؟
بله
چون ار چیشد؟
قبلا مرده
احتمالا نگهبانان سپیده دم چیزی متوجه نمیشن
مراقب وی جائو باش
نمیتونم بذارم نقشمو خراب کنه
بله
عرض ادب اعلیحضرت
بیا پی ین
ببین
کی برنده میشه؟
همه چیز به اعلیحضرت بستگی داره
میتونین برنده و بازنده رو تعیین کنین
همون طور که گفتی هر دو دستم در حال رقابت با همدیگه هستن
و نتیجه نهایی به من بستگی داره
حاکمیت شما تمام زمین رو پوشش میده
مردم از هر طبقه مال شما هستن
زیر لطف وسیع شما هر مهره کوچیکی تو زمین ها وفاداریشون رو عهد میکنن
خیلی خب
با توجه به چیزی که گفتی اجازه میدم سیاه پیروز بشه
نظرت چیه؟
شنیدم که بانو رونگ در حال تلاش که تو و دختر وزیر دونگ بهم برسین
از این بابت متاسفم اعلیحضرت
تو سن ازدواج هستم ولی هنوز ازدواج نکردم
مادرم خیلی نگران منه برای همین با عجله برام خاستگاری کرده
یعنی به دختر وزیر دونگ علاقه نداری؟
نه اصلا
من
کسی رو دارم که دوستش دارم
نباید تحت تاثیر کسی باشم
اعلیحضرت، جرات میکنم دوباره برای حکم ازدواج درخواست کنم
دوباره یونگ ان؟
نمیخوام با هیچکسی جز شاهدخت یونگ ان ازدواج کنم
یونگ ان سختی های زیادی کشیده
باور دارم میدونی
میخوای چه طور باهاش رفتار کنی؟
به اعلیحضرت قسم میخورم حتما ایشون رو عزیز و گرامی نگه میدارم
خودم رو وقف دا لیانگ میکنم برای دفاع از کشور و خدمت به حاکمم امادم
باید خوب مراقبش باشی
نذار در مورد گذشته غمگین باشه
برو برای عروسی اماده باش
ممنونم اعلیحضرت
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم : SaNo = قسمت سی و یکم =
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.