Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم : SaNo = قسمت بیست و نهم =
=عشق نیروانا=
=قسمت بیست و نهم=
شائوجون واقعا خیلی بی قراری
سان لانگ با دور کردن مهمونت ادبت رو نشون میدی؟
خودت هم بدون دعوت اومدی پس زیاد مودب نیستی
شیائو سه بعد از افتادم تو اب حتما ترسیده
باید ببرمش و مراقبش باشم
موقع اتفاق لیومن تمام تلاشتو کردی
برای مراقبت از شیائو سه نیازی نیست به خودت زحمت بدی
اینکه شیائو سه دل شکسته و ناراحته همش به خاطر توئه
میدونی که لبه تیغ راه میری و به سختی میتونی از خودت محافظت کنی
احساسات اونو در نظر نمیگیری؟
پس یعنی میخوای بگی با زندانی کردنش تو عمارت پی احساسات اونو درنظر گرفتی؟
در عوض این باعث اسیب روحی و جسمیش میشه
شیائو سه
خیلی سختی کشیدی
باهام برگرد چینگ کانگ
نمیذارم دوباره همچین اتفاقی بیفته
دیگه برام مهم نیست
مرزبان نیازی نیست نگرانم باشی
پیوندمون خیلی وقته که از بین رفته
نیازی به نگه داشتنش نیست
شیائو سه میدونم
میدونم سرزنشم میکنی چون اون مرزبانی که میخواستی نبودم
تا اینجا رسیدیم بازم انتخابت اونه؟
در طول مراسم یوئه لو تصمیمم رو گرفته بودم
مهم نیست خوب یا بد هیچ پشیمونی ندارم
مرزبان لطفا برو
هرچند مرزبان رو رد کردم ولی به این معنی نیست که بخشیدمت
جیانگ سه
متاسفم
هوا خشکه
مراقب اتیش باشین
هوا خشکه
مراقب اتیش باشین
به نظر میاد که بانو جیانگ فقط فرمانده وی رو میبینه
مرزبان
برای بانو جیانگ توضیح میدم که تو اردوگاه من بودم که سر خود عمل کردم
منم به بانو جیانگ التماس میکنم
فراموشش کنین
حداقل الان سالمه
نامه محرمانه ای به دربار بنویس
در مورد هویت شیائو سه و کارهای وی جائو تو اتفاق لیو من توضیح بده
مرزبان میخوایم با قدرت اعلیحضرت بانو جیانگ رو به چینگ کانگ برگردونین؟
نتونستم ازش محافظت کنم
برای همین جونش تو اردوگاه و لیومن به خطر افتاد
وقتی به چینگ کانگ برگشتیم راهی پیدا میکنم تا جبرانش کنم
یی فی
به عمو پینگ بگو ین رو به لیانگ جو ببره
...ولی ارباب
باید حداقل یه بار ببینتش
بله
دوباره که گولم نمیزنی؟
به عمو پینگ اطلاع دادم؟
امروز حتما استادتو میاره اینجا
...جیانگ سه راستش یه چیز دیگه
استاد
شیائو سه
استاد
متاسفم
نگرانت کردم
بذار خوب نگات کنم
زخمی شدی؟
عوضی
شیائو سه به خاطر تو زخمی شده
میکشمت
به استادم اسیب نزن
نمیخوام به استادت اسیب بزنم
تو استادت میتونین تو اتاق استراحت کنین
استاد
بریم
ارباب برای بعد باید چیکار کنیم؟
ارباب به خاطر یوئه لو هم که شده نباید دلرحم بشین
اون تنها شاهده این پرونده حل نشده ست
و تنها امید برای اینکه اسم پدرم پاک بشه
از زمانی که این قول رو دادم برای تحققش زندگیم رو خطر میندازم
هیچ چیزی نمیتونه جلومو بگیره
از اونجایی که الان همدیگه رو دیدن، عمو پینگ،یان شوانگ چیائو رو یک شبه به چینگ کانگ ببر
ولی جیانگ سه چی؟
به روش خودم براش توضیح میدم
بله
شنیدم باهاش ازدواج کردی
درست نیست
فقط یه نمایشه
استاد نگران نباش
ماها اصلا نسبتی نداریم
شیائو سه به حرفم گوش کن
هرکسی میشه ولی اون نه
استاد
بهم قول بده
استاد بهت قول میدم
هر چیزی که اتفاق افتاده نقشه اون بوده
دیگه هیچوقت تکرار نمیشه
قبلا همه چیز اماده کردم
عمو پینگ به خوبی از استادت مراقبت میکنه
تو زادگاهم همچین درخت بزرگی بود
هر وقت که زمستون شد میرفت بالاش و به اطراف نگاه میکردم
دوستش داری؟
مهم نیست چقدر زیبا باشه اینجا روستای جیانگ نیست
روستای جیانگ چه شکلیه؟
جلوی در خونه گیاه شب تاب کاشتم
مهم نیست چقدر دور از خونه باشم همیشه راهمو پیدا میکنم
جلو پنجره هم یه ردیف گیاه کاشتم
نمیدونم هنوزم هستن یا نه
خودت کاشتیشون؟
گل رز چینی و دو جون
هر وقت که تابستون میشه کل خونه بوی عطر گل میشه
گاهی اوقات، حتی زنبورها رو هم جذب می کنه
گوشه دیوار صندلی از چوب صندل هست
استاد همیشه اتفاقی میخوره بهش
حتی همیشه سرزنمش میکنه که چرا اطراف خونه انقدر گیاه کاشتم
نگاه استادم انقدر خشنه خیلی مهربون و دل رحمه
همیشه مقابل روستایی ها ازم دفاع میکنه
یه بار انقدر عصبانی شد که درم نصف کرد
اون ترک
اینقدر بزرگ بود
روستایی ها باهات خوب نبودن؟
مهم نیست
به هرحال که با اونا زندگی نمیکردم
همین که استادم باهام خوب باشه کافیه
استاد حتی برام میزم درست کرد
بهم یاد داد چه طور بخون و بنویسم
...ولی
ولی همیشه موقع درس خوند خوابت میبرد
تلاش میکرد دزدکی بری بیرون و بگردی
همیشه این کارو نمیکردم
گاهی درسم میخوندم
گاهی اوقاتم میخوابیدم
شاید بالشتی که روش مینشستم زیادی نرم بود
با شنیدن صدای باد خوابم میگرفت
صدای باد هم خودت درست کردی؟
با سیم یه دسته پوست درستش کرده بودم
کنار میز گذاشتمش
بعد از گربه سفالی دومین چیزی بود خیلی دوست داشتم
نمیدونم کی میتونم به روستای جیانگ برگردم
وقتی همه چیز تموم شد منم باهات به روستای جیانگ میام
وقتی بچه بودم، مدام فکر می کردم که میخوام با کسی که دوستش دارم مناظر زیبا ببینم و از غذاهای خوشمزه لذت ببرم
ولی الان بالاخره فهمیدم که همچین خیالاتی فقط زمانی معنی داره راه خودم می رفتیم و سرنوشت خودمو قبول میکردم
چون یه بار بهم دروغ گفتی این بار بهت دروغ میگم
وی جائو باید از هم جداشیم
امیدوارم دیگه هیچ وقت همدیگه رو نبینیم
عمو پینگ
زه جو
اعلیحضرت
شاهزاده چی واقعا یه دختر داره؟
اعلیحضرت منوببخشین
اصلا در این مورد نمیدونستم
برادرکوچیکترم واقعا بی سروصدا غافلگیری هایی داره
بیست سال ازم مخفیش کرده
اعلیحضرت مطمئن هستم که شاهزاده چی همه چیز رو بهتون میگفت اگه توسط قاتلان کشور وی ربوده نشده بود
ببین پی ین چی میگه
اون دختر توسط استادش بزرگ شده
استادش تو لیانگ جو بوده
چهل ساله و تو هنرهای رزمی ماهره
یادمه که خواهرای ین هم اینطور بودن
حتی زی جینگ هم همتاشون نبود
...این
اگه واقعا دختر شاهزاده چی باشه باید به خوبی مراقبش باشم
دستورم به سان لانگ برسون
مطمين شو که استاد و شاگرد رو برمیگردونه
بله، اعلیحضرت
وی جائو، فرمانده نگهبانان سپیده دم قرار جیانگ رو به دربار برگردون
نگهبانان سلطنتی محافظشون هستن
بعد از دریافت دستور اجراش کنین
هیچ اشتباهی مجاز نیست
استاد خوش اقبال بودیم که عمو پینگ متوجه نشده به میوه ها دارو زدیم
اینجوری تونستم نجاتت بدم
اگه میدونستم این اتفاقت میفته نمیذاشتم از کوهستان بری
بدون هیچ دلیلی رنج و سختی کشیدی
به خاطر این بود که به حرفت گوش نکردم
برای همین دچار مشکل شدم
تورو هم درگیر کردم
دیگه گذشته
حالا که من هستم کسی نمیتونه اذیتت کنه
استاد نامه ای که داخل گربه سفالی بود دیدم
شاهزاده چی واقعا پدرمه؟
وقتی بچه بودم فکر می کردم پدر و مادری ندارم
جرات نکردم در موردش ازت بپرسم
می ترسیدم احساساتی بشم
ولی الان میخوام دربارشون بدونم
شاهزاده چی، شیه چون پدرته
مادرت ین شو ون
خواهر بزرگ ترمنه
من خالت هستم
دخترم
خاله
من و مادرت قاتل هایی از کشور وی بودیم
اون موقع
ماها برای اینکه اطلاعات بگیریم کنار شیه چون بودیم
ولی پدرت
صادق، مهربون و خونگرم بود
اون و خواهرم عاشق هم شدن
حیف شد
تو خاندان سلطنتی بدنیا اومده بود
از نظر اون زندگی مردم عادی فقط یه رویا بود
بعدش امپراتور فقید بیماری لاعلاجی گرفت
تو قصر اشوب شد
داخل قصر حبس شد
نه
مخالفم
(یان شوانگ چیائو جوان) اگه بتونم با تظاهر کنم که
که منو دزدیدین
دیگه راه برگشتی ندارین
برام مهم نیست که اینجا بخوای خودتو زندانی کنی
(یان شو وان) میخوای به خواهرم اجازه بدی اینجا با بچش منتظر مرگ باشه؟
تا زمانی که کنارم باشی از چیزی نمیترسم
بریم
باشه
فعلا به یوئه لو میریم
بریم
بریم
شیائو های تیان اینو مخفی نگه داشته بود
به خونه بردمون و بهمون کمک کرد
مدت زیادی بعدش لو یو و ارتشش به یوئه لو حمله کردن
پدرت نخواست غیرنظامیان درگیر بشن
تصمیم گرفت با یولو به دربار سلطنتی برگرده
قرار بود خواهرم رو ببرم
قبل از رفتنش
اون گربه سفالی رو برات گذاشت
بعدش یه خبر غم انگیز دریافت کردیم
که تو غرفه جای شینگ کشته شده
خواهر میدونم قلبت شکسته
ولی باید به خودت بیای
شیائو سه هنوز کوچیکه
همین الانشم پدرشو از دست داده
نمیتونه مادرشم ازدست بده
شیائو سه باید سالم بزرگ بشی
من و پدرت از بالا مراقبتیم
همیشه عاشقت هستیم
خواهر
خواهر
خواهر
خواهر
شیائو سه متاسفم
نباید این همه سال ازت مخفیش میکردم
نمی خواستیازن کوهستان برم چون نمی خواستی درگیر این چیزا بشم
الان میفهمم چرا اینکارو کردی
فقط میخواستم یه زندگی تو ارامش داشته باشی
فقط میخواستم خوب زندگی کنی
میدونم
میدونم
هنوز یادته که چی بهت گفتم؟
خوبی فطرت انسان مثل ابیه که به سمت پایین جریان داره
همون طور که هیچ کسی نیست که خوب نباشه هیچ ابی نیست که پایین نیاد
مال پدرته
امیدوارم اگه زندی بعدی از مرگی هست دیگه تو خاندان سلطنتی متولد نشه
و همین طور کسایی که دوستشون داره تو نفرت و گناه محدود نشن
امیدوار بود بتونیم گذشته رو رها کنیم
حرکت نکن
پس بهم دروغ گفتی؟
درسته
میخواستم طعم دروغ رو بچشی
همه چیز ساختگی بود
چه طور میتونم بهت احساسی داشته باشم؟
ولم کن
خیلی وقت پیش بهت گفته بودم
بی حسابیم
و رابطه ای نداریم
ولم کن
ولم کن
ولم کن
چیه میخوای با نگهبانان سپیده دم ماهارو ببری؟
از افراد نگهبانان سپیده دم هستی
وی جائو، فرمانده نگهبانان سپیده دم فقط هویتیه که تو دا لیانگ استفاده می کنم
شیائو های تیان واقعا یه چیزی بوده
زندگی شاهزاده چی رو با ثروت و افتخار عوض کرد
نه تنها خودشو به کشتن داد کل یوئه لو هم درگیر کرد
چیزی که حقش بوده گرفته
مزخرف نگو
به خودت و خواهرت نگاه کن
اون یکیتون همسر سلطنتی این یکی مقام رسمی
هردوتون در خدمت شیه چه هستین
حرف بدی زدم؟
این چه ربطی به خواهرم داره؟
اگه عذاب نداشت چرا باید به شاهزاده چی ادای احترام میکرد؟
(مقبره شاهزاده چی، دا لیانگ)
( جیانگ سه جوان)
استاد این ارامگاه کیه؟
شیائو سه وقتی بزرگ شدی میفهمی
بریم
تو سراسر حرمسرای سلطنتی، اعلیحضرت، علیاحضرت اجازه سوگواری دارن
معلوم شد که براتون خیلی مهمن
حرف اضافه نزن
ردام رو بیار
بله
شیائو یوجیا؟
شاهزاده چی
بفرمایین
چرا همسر شیه چه شده؟
اگه شیائو های تیان به قبیلش خیانت نکرده بود چه طورمیتونست همچین عنوانی بگیره؟
و تو چه طور میتونستی مقام رسمی بشی؟
به خواهرم تهمت نزن
اون موقع باهاش روبه رو شدم
اصلا توضیحی نداد
تمام حقیقت رو میدونست و هیچی بهت نگفت
این عذاب وجدان نیست؟
گفتی پدرم برای منافع شخصی به قبیلش خیانت کرده؟
پدرم از کی میتونست برای منافع شخصی بخواد؟
انقدر که به خواهرم مقام همسر سلطنتی بده؟
امپراتور فعلی بوده
اگه اینطوره چرا طوری وانمود کردین که شاهزاده چی دزدیدین و اومدین یوئه لو؟
اون موقع ، امپراتور فقید از دا لیانگ به شدت بیمار بود
تو قصر اشوب بود
شیه چون هم حبس و زیر نظر بود
فقط اینجوری میتونستیم از خودمون محافظت کنیم
پس اعلیحضرت شاهزاده چی رو حبس کرده بوده؟
شیائو های تیان دید قدرت و نفوذ خود شاهزاده چی از دست رفته
نتونستن برای مذاکره صلح بین دا لیانگ و یوئه لو بحث کنن
برای همین کشتش و دخترش رو به حاکم جدید داد
شیائو سه پدرت به خاطر پدر اون مرده
دیگه باهاش درگیر نشو
عرض ادب اعلیحضرت
کارت تو سرکوب شورش خوب بود
شرمندم
اگه اصلاحات نظامی وجود داشت مردم نیازی به مردن یا رنج کشیدن نداشتن قدرت نظامی لو یو هم کاهش پیدا میکرد
اگه لو یو قصد شورش رو داشته باشه نمیتونی در مقابلش کاری بکنی
الانم شورش تو لیانگ جو سرکوب شده
ارتش صد هزار نفری جن یوان میتونه با بقیه ادغام بشه
حاضرم با ایجاد جزئیات اشتباه خودمو جبران کنم مقررات نظامی و پیشبرد اصلاحات نظامی رو تصحیح کنم
نبرد بزرگی رو پشت سر گذاشتی
اول باید استراحت کنی
از اونجایی که شورش لو یو چندی پیش اتفاق افتاده تو دربار سلطنتی نا ارومی وجود داره
در مورد اصلاحات نظامی میتونی فعلا کنارش بذاری
اعلیحضرت عاقل هستین
در مورد دختر شاهزاده چی که تو نامه اورده شده چه طور تونستی بشناسیش؟
شرمندم
اعلیحضرت، دختر شاهزاده چی در واقعه جیانگ ای که زمانی به عنوان خدمتکار تو عمارتم بهم خدمت میکرده
منظورت دختریه که مدام دردسر درست میکرد؟
اعلیحضرت، مقصرم
اون موقع بر اساس انگیزه عمل کردم
از هویت واقعیشون خبر نداشتم
ایشون هم فکر میکردن که یتیم هستن
با رفتارم به امپراتور و خاندان سلطنتی بی احترامی کردم
سزاوار مرگ هستم
قبلا متوجه نشدی ولی الان که گزارش دادی
هنوز دیر نشده
میتونی بلند شی
ممنونم اعلیحضرت
به وی جائو دستور دادم که جاش رو پیدا کنه
وقتی برگرده به خوبی مراقبش هستم
اعلیحضرت عاقل هستین
برو
دیگه میرم
مرزبان سالم برگشتی
بالاخره میتونم شب با ارامش بخوابم
مادر شرمندم که نگرانت کردم
مرزبان وقتی در خدمت حکومتی این چیزا مهم نیست
هرچند میگن یه مرد خوب ارزوهای بلندی داره وقتش رسیده که به ازدواجت هم فکر کنی
هنوز چیز قابل توجهی بدست نیاوردم
نمیخوام فعلا درباره ازدواج حرف بزنم
پی ین فکر میکنی میتونی بازم به چیز قابل توجهی برسی؟
طبق اطلاعاتی که دارم مقام لیانگ جو زیردست سابق لو یوئه
اصلاحات نظامی که با زحمت پیش نویسی کردی صرفا وسیله ای برای تحکیم قدرت نظامی اعلیحضرته
میترسم تلاشت بیهوده بشه
اینا فقط برای ثابت کردن قدرت نظامی مطرح نکردم
هدف اصلی من خلاص شدن از شر ارتش جن یوان که یه ارتش قدیمی بود تهدید تو مرزها بود قرار داشت
با اون می تونم کشور وی رو سرکوب و شمال رو با نیروهامون فتح کنم
تو بیست سال دا لیانگ قطعا بر جهان حکومت میکنه
بیست سال؟
هنوز میخوای به خاندان شیه کمک کنی و بیست سال دیگه تحت نظرشون باشی؟
مادر امیدوارم یادت باشه امروز چی گفتم
قبل از اینکه در اینده بخوای تصمیمی بگیری
دیگه میرم
با کشتن لو دالانگ غل و زنجیری که داشتیم رو از بین بردم
ولی الان هیچ کاری دربارش انجام نمیده
همچین حرکت خوبی رو هدر داد
اعلیحضرت از شر لو یو خلاص شد و مرزبان به حاشیه رفت
بزرگ ترین برنده ایشونه
براش راحت نیست که بتونه تاج و تخت رو پایدار نگه داره
فقط میتونه چند روزی خوش حال باشه
اگه پرونده شاهزاده چی مربوط به امپراتور دا لیانگ باشه راه پیش رو دشوار تر میشه
اول باید پرونده رو بررسی کنیم
یان شوانگ چیائو رو فعلا به چینگ کانگ ببر
...در مورد جیانگ سه
عمو پینگ
(چن مو، معاون فرمانده) فرمانده،به دستور اعلیحضرت
اینجام تا شمارو به قصر راهنمایی کنم
(وی جائو به دنبال جیانگ باش و با احترام همراهیش کن)
معاون فرمانده چن، خسته نباشی
میتونی به نیروهات بگی که یکم استراحت کنن
فرمانده چون اعلیحضرت دستور دادن در اسرع وقت باید همراهیتون کنم
نمیتونیم زمان تعیین شده رو ازدست بدیم
نگران نباش
این اتفاق نمیفته
اعلیحضرت دستوری ناگهانی دادن و نگهبانان سلطنتی رو اعزام کردن
با دریافت خبر به اینجا اومدم
حیف که خیلی دیر رسیدم
اعلیحضرت به من و نگهبانان سلطنتی دستور دادن بانو جیانگ رو به قصر ببریم
اعلیحضرت از کجا در مورد هویت بانو جیانگ فهمیدن؟
پی ین
هویتش رو به اعلیحضرت گفته تا جیانگ سه به چینگ کانگ برگرده
شیائو سه اگه الان بخوای بری دیر نیست
تا مرگ باهاشون مبارزه میکنم راهی برات باز بشه
استاد دیگه تنهات نمیذارم
نگران نباش
وقتی به قصر رفتم فرصتی برای دیدنت پیدا میکنم
اون موقع با هم میریم خونه
شیائو سه بزرگشدی
دیگه اون دختر کوچولو که فقط کنار من خوابش میبرد نیستی
نگهبان های سلطنتی اینجان
بانو جیانگ و استادش نمیتونن فرار کنن
اگه نبرینشون حتما سرزنش میشین
اگه اینجوری بشه سال ها نفوذ بی نتیجه میشه
فعلا راه فراری نیست
به افرادمون تو چینگ کانگ بگو اماده باشن
بعدا دربارش تصمیم میگیریم
اعلیحضرت اشاره ای به استادت نکردن
فقط تو میتونی به قصربری
استادت فهلا در امانه چون وضعیت هنوز مشخص نیست
به عمو پینگ میگم که استادت رو ساکن کنه
اگه یه مو از سر استادم کم بشه حتما بهت برش میگردونم
حرکت میکنیم
بله
منتظرم بمون
نگران من نباش
(چینگ کانگ)
فرمانده وی، بالاخره برگشتی
اعلیحضرت منتظرتونه
جناب تائو برای مشکل عذر میخوام
اعلیحضرت
رسیدن
عرض ادب اعلیحضرت
سان لانگ خسته نباشی
عرض ادب اعلیحضرت
تا حدودی شبیه پدرت هستی
جای تعجب نیست که وقتی اولین بار دیدمت احساس کردم دوست داشتنی هستی
اعلیحضرت منو یادتونه؟
یادمه
اون موقع با پی ین سروصدای زیادی به پا کردین
سوتفاهم بوده
از عمارتشون رفتم
چرا به یوئه لو رفتی؟
قبلا کتابی به اسم راهنمای یوئه لو خوندم
بر اساس اون یوئه لو عملا بهشت روی زمینه
برای همین میخواستم ببینمش
ولی هرگز انتظار جنگ رو نداشتم که بعد از رفتن به اونجا سر گرفت
اگه اینطوره چرا به اردوگاه ارتش جن یوان رفتی؟
برای حمله به یوئه لو، لو یو نقشه ای برای گسترش بیماری ریخت
تو شهر مشغول معالجه بیمارها بودم
بعدش منو اسیر کردن و به اردوگاه بردن
چرا بهشون در مورد هویتت گفتی؟
اگه اتفاقی نبود که نامه پدرمو نمیدیدم از هویتم با خبر نمیشدم
الانم همه چیز گذشته
حالا که اینجا هستم هیچکسی جرات صدمه زدن بهت رو نداره
خب نامه کجاست؟
چه طور لکه دارشده؟
اتفاقی وقتی تو لیو من بودم تو اب افتادم
اگه دختر باشی اسمت سه میشه
این دست خط برادرمه
هنوز محتواش یادته؟
جهان کامل نیست
تو خوشی و بدی با برادرم شریکم
خیلی بهم نزدیکیم
برادرم از دوران جوانی بهم اهمیت زیادی داد
فرزندم به یاد داشته باش
خوبی فطرت انسان مثل ابیه که به سمت پایین جریان داره
همون طور که هیچ کسی نیست که خوب نباشه هیچ ابی نیست که پایین نیاد
اون موقع پدرت اغلب این نقل قول رو میگفت
همین؟
بله
به جز این نامه دیگه چی برات گذاشته؟
تنها چیزیه که گذاشته
چیز دیگه ای نبود
شنیدم که توسط استادت بزرگ شدی
بله
باهات خوبه؟
استادم باهام خوبه
هرگز بهت درباره پدرو مادرت نگفته بود؟
استاد گفت منو جایی پیدا کرده
چیزی درباره پیشینم نگفت
که اینطور
حتما این سال ها رنج زیادی کشیدی
اعلیحضرت از نگرانیتون ممنونم
از بچگی تو روستا بزرگ شدم
زندگی خوبی داشتم
فقط میخوام به زادگاهم برگردمو زندگی ارومی داشته باشم
هنوز کوچیکی
قصد پدرو مادرت رو نمیدونی نمیتونن تو ارامش باشن اگه بیرون بدون سر پناه باشی
به قصر بیا
از طرف پدرت ازت مراقبت میکنم
اعلیحضرت این به خط خونی سلطنتی مربوط میشه
فکر می کنم شما باید با دقت در نظرش بگیرین
هر چند قصر سلطنتی پر از قوانین سفت و سخت، خالی از خویشاوندی نیست
برات عمارتی ترتیب میدم
میتونی با خیال راحت اینجا بمونی
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم : SaNo = قسمت بیست و نه =
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.