Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
مترجم: neda amordad
باییستید
اگه بیشتر پیش بریم..
میمیریم
دومین شلیک
سومین شلیک
چه اتفاقی افتاده؟
من رفته بودم شنا کنم قربان...
~ در حین شنا یه مشکلی پیش اومد ~ به مشکل برخوردی؟
~ بله قربان ~ اون دقیقا گفت که تو سعی کردی خودتو غرق کنی
~ نه قربان ~ 100 یارد دورتر از محل نصب چادرها
تو میخواستی خودتو غرق کنی و در همین حین
~ به جسد پف کرده ی آهنگر برخوردی ~ نه رئیس ~ بله رئیس
میدونی چی در انتظارته کاترین مکویت؟
100 ضربه شلاق
شاید فکر کنی که زندگیت الان خیلی رقت بار
ولی بعد از صد ضربه شلاق چند برابر بد تر میشه چطور جرات کردی این کار رو با من بکنی؟
چطور جرات کردی مرگ و ترجیح بدی؟
برو بیرون
~ قربان ~ برو بیرون، برو بیرون ، حالا
چطور جرات کردی مرگ و به این ها ترجیح بدی؟
چطور جرات کردی من و با این کار اینقدر خوار و خفیف کنی؟
من توسط یک فاحشه خوار و خفیف نمیشم. اگه این چیزی بود که میخواستی بهش برسی
تو عمیقا شکست خوردی
به خاطر اینکه من اصلا به نظر یه فاحشه اهمیتی نمیدم
و اگر این گناه...
این دومین بار که تو سعی میکنی من و بکشی
و من بهت میگم سرجوخه
اگه بار سومی وجود داشته باشه، اونوقت تو میمیری
فهمیدی؟
بله قربان
و اگر تو میخوای که من خودمو گناهکار بدونم
اگه دوست داری که من فکر کنم که من باعث مرگ تو شدم تو در این مورد هم شکست خوردی
ما تو یه جامعه غیر عادی داریم زندگی میکنیم
یه عالمه سرباز، تعداد کمی زن
هیچ زنی نمیتونه فقط با یه مرد باشه، اون باید تقسیم شه ( اون زن باید بین مردا تقسیم شه)
چطور جرات کردی حتی این فکر و بکنی ؟ (فکر خودکشی )
تو هرزه ی احمق و خودخواه
باید یه چیزی بهت نشون بدم
زود باشین ، راه برین
قربان
چندتا از مردانت به فریمن شلیک کردن؟
چهار نفر ، قربان
و همه ی اونها اشتباه کردن؟
شاید قربان، اونها تیراندازهای تازه کار بودن
من هیچ شکی ندارم که اون مرده
دوست تو اینکار و انجام داده
واقعا قربان؟؟
فکر میکنی اون تنها میتونسته؟
~ ایده ای ندارم رئیس ~ تو میتونستی اونو بلند کنی؟
فقط یه کمی
میتونستی اونو تا ساحل بکشی و بندازیش تو قایق
~ و بعد بندازی توی آب؟ ~ نه رئیس
~ نه. به کمک نیاز داشتی؟ ~ بله رئیس
جمجمه ی اون براثر ضربات چماغ خورد شده
~با تبر زخمی شده ~ یه بیل
ببخشید؟
میدونم که قبلا گفتم ضربه ی تبر بوده ولی از اثرش میشه گفت که ضربه ی یک بیل بوده
~ فکر میکنم یه بیل بوده ~ چماغ و بیل!
معلوم میشه که مهاجمین بیش از یه نفر بودن، درسته؟
~ بله ~ تو بودی؟ ~نه رئیس
آهنگر ما از 10 تای شما هم بیشتر میارزید
به خاطرش متاسفم رئیس
براش یه قبر بکنید
بله رئیس
~ کشیش ~ زن جوانی به نام کاترین مکویت جسد و
توی دریا پیدا کرده
~ درسته ~ اون سعی کرده که خودشو بکشه
نه اون داشته شنا میکرده که به مشکل برخورده
این حرفی که اون زده ولی حقیقت اینه که اون سعی کرده خودشو بکشه
~ میدونید چرا؟ ~ نه
به خاطر اینکه شما خودتونو به اون تحمیل کردین
خودمو به اون تحمیل کردم؟!
نه من اونو سهیم شدم ، مثل همه ی مردانم که با زنها اینکار و میکنن
کاترین مکویت از اون دسته زنهایی نیست که بتونید اونو با کسی سهیم بشین
~ اون یه فاحشه است ~ اون فاحشه نیست
فریب چشمهاتونو نخورید خانم جانسون ، اون یه فاحشه است
~ کاپیتان کالینز ~ سرگرد ~ طبق اطلاعات شما از کاترین مکویت
آیا اون فاحشه است یا نه؟
اون فاحشه است آقا
یه فاحشه به خاطر اینکه یه مرد اذیتش کرده سعی نمیکنه خودشو بکشه
سعی نمیکنه خودشو بکشه
اینکار باید متوقف بشه
~ چی؟ ~ باید دیدن اونو متوقف کنید
~ فرمانده ~ شاید باید یه نفر دیگه رو پیدا کنی
من و ببخشید ، اینجا پر از بوی تعفن ریاکاری شده
~ آیا شما هم دست از دیدن خانه دارتون برمیدارین؟ ~ چی؟
~ فکر میکنی دبرا و من عاشق و معشوقیم؟ ~ بله
~ اینطور نیست ~ من اینطور فکر میکنم
اینطور نیست
سرگرد راس باید دوباره ازتون بپرسم
لطفا قبل از اینکه جواب بدین، فکر کنید
برای اینکه جواب شما عواقب مهمی
بر نجیب زاده بودن و روح شما داره
ایا شما کاترین مکویت و تنها میزارین؟
~ نه ~ در اینصورت شما دیگه نمیتونین ا ز خدمات من بهره ببرین
فرمانده این ناعادلانه است ایشون تنها کشیش موجود در این کشور هستن. اون میتونه یه همچین کاری و
~ .تو انگلیس انجام بده ~ این قضیه مربوط به روحانیته..... ~ .. کار ایشون تو انگلستان منصفانه است چون من میتونم
~ یه کشیش دیگه و یه کلیسای دیگه برای خودم انتخاب کنم ~ این قضیه مربوط به روحانیته..... ~ اینجا ایشون تنها کسیه که مسائل مربوط به روحانیت و انجام میده
~ و این رفتار اشتباهه که بخواد از این امتیاز بهره ببره ~این قضیه مربوط به روحانیته....
و ربطی به فرمانده نداره
لعنت به همتون
" من رستاخیز و راهنمای شما هستم"
" کسی که به من اعتقاد داشته باشه
" حتی بعد از مرگ هم زنده خواهد بود
" کسی که به من اعتقاد داشته باشه نمیمیره"
"از خاکستر به خاکستر ، از خاک به خاک
" با اعتقاد به اینکه رستاخیز به وقوع میپیوندد ، امین"
آمین
تو زن باهوشی هستی آن مردیث
میتونی خودتو جای بقیه ی آدما بزاری
و چیزی که بقیه احساس میکنن و درک کنی
و این مساله باعث میشه تا دوست آدما به نظر برسی اما دوستشون نیستی
تو دشمن اونایی چون به کمک این توانایی که داری
از اونا سواستفاده میکنی، درسته؟ ~ بله
بله!؟ وایستا ،لطفا وایستا
تو موافق این کاری؟
شوهرت داره ما رو نگاه میکنه
~ تو موافق اینی که مردم و فریب بدی؟ ~ بله
زنی اینجاست که ...
.. دو تا بچه رو موقع تولد از دست داده
دوباره حامله شده دچار وسوسه ی سرنوشت نشده
قبل از اینکه بچه به دنیا میاد اسمی براش انتخاب نکرده
این زن باید چیکار کنه/؟
خیلی آدم ساده ایم نه آن؟
بله
میدونم که ازمن میخوای که انکار کنم ولی نمیتونم
من دروغ گفتم
تو نمیتونی با بچه هات صحبت کنی ، هیچ وقت نمیتونی باهاشون صحبت کنی
متاسفم
انتظار داشتی چی در ازاش از من بگیری؟
غذا
بیا
اونا میخواستن شلاقت بزنن
منصرفشون کردم ولی کار راحتی نبود
میدونی که خودکشی بزرگترین گناهه
به خاطر اینکه از ضعف ایمانت و ناامیدی نسبت به بخشش خدا ناشی شده
معمولش اینه که 100 ضربه شلاق میخوردی
ممنون
من باورت دارم
باور کردم که اون لرد میخواسته بهت تجاوز کنه
~ باورم کردی؟ ~ بله.
پس منو میفرستی برگردم خونه
فقط فرمانده اجازه ی اینکار و دادره
میتونم برگردم سر کارم؟
اگه قضیه مربوط به سکس
اگه قضیه اینه ، ما میتونیم ....
اونکار و نکنیم، تو فقط بیا پیش من ، بامن حرف بزن ، کنارم دراز بکش
بدون لباس یا با لباس هرجوری که خودت دوست داری
~ با لباس کامل ~ باشه با لباس کامل
و بدون سکس ؟
بدون سکس ، تا وقتی که خودت براش آماده باشی
~ اگه هیچ وقت آماده نبودم چی ؟ ~ خوب پس هیچ وقت
مسیح صلیبشو خودش حمل میکرد"
" اون از کلیسای جدید بهره ای نبرد
اون فقط در انتظار مرگ خویش بود"
اینجا
" ای خدای قادر راهی به مانشان بده که بتونیم کلیسای جدیدمون و تموم کنیم"
" این حقیقتا تنها خواسته ی ما ست"
~ آمین ~ آمین
در مورد چی حرف میزدین؟
تو و آن مردیث
بهم گفت که دروغ گفته
گفت که نمیتونم با بچه هام حرف بزنم
خوبه
خوبه؟
نه اینکه تو نمیتونی با بچه هامون صحبت کنی خوب باشه
خوبه که اون به هشدار من توجه کرده
~هشدار تو؟ ~اوهوم
من ازش خواستم تا با تو حرف نزنه
و اگر اون برای صحبت با من پافشاری کنه چی ؟
اگه پافشاری کنه چی؟
اگر اون در مورد صحبت کردن با بچه های مرده مون پافشاری کنه....
.. اون مثل یه ساحره به نظر میاد
اه ، استفن
~ دبرا ~ سلام فرمانده
من باید یه چیزی بهت بگم
تو شبیه نیستی و من اصلا نمیخوام که اینج.ر به نظر بیاد که ....
اون ماهیه؟
آقای بریانت امروز یه کم ماهی گرفته ازش خواستم تا یکی هم برای شما بیاره
~ چه نوعیه؟ ~ اون نمیدونست
~ اما گفت که مزه اش به قدر کافی مطلوبه ~ ما من بیا بخور
~ نه ~ تو هم باید بخوری ~ نیازی نیست
من در مورد رفتار سرگرد راس
و اون زن جوان بهش اعتراض کردم
~ خوب؟ ~ خوب اون من متهم کرد که عشقبازی میکنم
~ با چه کسی؟ ~ با تو
اه !
شما بهش چی گفتی؟
خوب مطمئن نیستم، چیزی بهش نگفتم اوضاع از دست من خارج شده بود
درواقع یه چیزایی برام روشن شد
~ آره؟ ~ بله رفتار تو .....
.. در مورد رفتار تو در شب های قبل تو قطعا چیزهایی شنیدی...
چیزهای محملی که قطعا روی رفتار تو تاثیر گذاشته
~ اینطور نیست ~ همینطور ، میدونم که همنطور
ما باید جلوی این شایعات و بگیریم
~ من نمیخوام که شوهرت برگرده و ....... ~ نیازی نیست
~ .. گوش دادن به مزخرفاتی مثل این... ~ نیازی نیست، نیازی نیست کاری بکنید
من مطمئنم که اون هم فکر میکنه که اینا حرفهای پوچ و بی ارزشه
هوم
آقای برایانت گفتن که اینها ممکنه استخوان و تیغ داشته باشن
این ماهی ها
میدونم که اون الان اینجاست
وقتی زندگیش از دستش رفت اون گفت که......
اون میخواسته که زندگیش و تغییر بده
آدم کاملتری باشه، شوهر بهتری باشه
پدر بهتری باشه ، مرد بهتری باشه....
من میدونم که شوهرم چی بهت گفته آن
میدونم که چقدر از دیدنه من اینجا ترسیدی
اما من بهت قول میدوم که هیچ حرفی به هیچ کسی نزنم
اگه لازم باشه به کتاب مقدس هم قسم میخورم
تو میخوای که با اونها صحبت کنی؟
اینجا چیکار میکنی؟
هیچ کس این موقع شب اینجا نمیاد آیا میخوای که با اونها صحبت کنی؟
~بله ~ خوب پس اینکار و میکنیم
نمیخوام تو کارتون فضولی کنم ، همینجا میشینم ...
خانم جانسون ما قراره با بچه های شما صحبت کنیم
باید اینکار و تنها انجام بدیم
حداقل برای اولین بار که باید اینطوری باشه
کشیش؟ سرگرد راس هستم
بیا داخل
متاسفم
ایمان من
همه چیز منه
اینکه مورد توجه کلسیا نباشم برای من
خیلی زیادیه. من میترسم که ...... من .....
من واقعا متاسفم
ممنون ، بفرمایید
~ خانم جانسون نیستن؟ ~ نه
کار کلیسا به کجا رسید؟
~ ساختنش و رها کردیم ~ اه !
~ غیر ممکنه که فقط ما دوتا بتونیم انجامش بدیم ~ محکومین کمکتون نمیکنن؟
فرمانده اجازه نمیده
کارای روزمره اونها رو خیلی خسته میکنه، اون میگه که اگر اونها کار بیشتری انجام بدن حتما میمیرن
مردان من کاری نمیکنن. اونها میتونن کلیسا رو بسازن
و در عوضش چی میخواین؟
هیچ چیز
خوب باعث رضایت خاطر که برای ایمانمون یه کاری انجام بدیم
کاری که پاداش بزرگی داره ولی غیر از اون هیچ چیز نمیخوام
هیچ چیز
ممنون
کاترین مکویت
حق با شما بود
اینکه خودمو بهش تحمیل کنم اشتباه بود
دیگه این اتفاق نمیافته
ممنون
اما میتونم هنوز با اون تفریح کنم و پذیرای اون باشم؟
با لباس کامل ، بدون سکس. آیا میتونم دعای خیر شما رو داشته باشم
~ مردانت کی شروع میکنن به ساختن کلیسا؟ ~ فورا
خوب ، پس بله میتونی دعای خیر من و داشته باشی
~ هر چهار تاشون اینجان؟ ~ بله
میتونی ببینیشون؟
حسشون میکنم
دوست داری حرفی بهشون بزنی؟
چی دوست داری بهشون بگی؟
متاسفم .....
که اجازه دادم شما بمیرین
اونها شما رو سرزنش نمیکنن
در لندن...
.. ما در میان فاحشه ها و آدم های پست زندگی میکردیم
آدم های زشت ، بد دهن ، مست و هرزه
اما اونها میتونستن
..زندگی ببخشن
.. به بچه ها شیر بدن ، پرستاری کنن ، مادر باشن ....
.....در حالیکه من ...
فقط برای 2 تا از اونها اسم گذاشته بودی؟
بله
دوست داری برای 2 تای دیگه هم اسمی بزاری؟
اگر پس بود ، توماس اسم پدر شوهرم بود
و اگر دختر بود چی؟
جون
مثل مادرم
خانم جانسون من با 2 تا دنیا در ارتباطم
دنیایی که تو اون قرار داریم و دنیایی که هنوز نیومده
یه روحی منتظر تا شما اونو به این دنیا بیارید
~ اون هم میمیره ~ ممکنه
اما ما در والس جدید جنوبی هستیم
اینجا همه چیز وارونه است
چیزی که تو لنده از بین بره ممکنه اینجا زنده بمونه
درسته
درسته
♪ اه تامی ، عزیز من
♪دوست دارم که با تو ازدواج کنم
♪ اه تامی ، عزیز من
♪ دوست دارم با تو بخوابم
♪ در جواب من بخند
♪ فکر نکن دارم فریبت میدم ♪
و دوباره
~ حقیقت داره؟
تو سعی کردی خودتو بکشی به جای اینکه.....
بله
میتونم بوی دریا و حس کنم
من به ماینهد میرفتم
.. یه مدرسه ی شبانه روزی بود
جاییکه سربازهای خوبی و تربیت کنن
ملوانان خوب رو
پدر من و پدربزرگم هم به اونجا رفته بودن
یه پسری تو کلاسم بود که اسمش کارینگتون بود
فکر میکردم یه چیزی در مورد اون اشتباهه ، یه چیزی غلطه
اون به سختی صحبت میکرد
یه روز
دابسون به اون مشت زد
وقتی توسط دابسون مشت میخوردی بهترین کار این بود که
سرتو پایین بندازی و پایین بمونی
مگه اینکه میخواستی اون بکشتت
اما اون
کارینگتون سرشو ننداخت پایین
هیچ وقت نگاه تو صورتشو از یاد نمیبرم
وحشت زده
.. و دستپاچه بود
وحشتزده از کاری که دابسون باهاش کرده بود
.. کاملا گیج شده بود که چرا
من فکر میکنم به خاطر همین وحشت و دستپاچگیش بود که
نتونست کاری که هر پسری تو اون شرایط انچام میداد و انجام بده و سرشو پایین نیاورد
بنابراین ...دابسون به مشت زدن ادامه داد
من رفتم دنبال معلم
"قربان
"قربان تو حیاط شماره ی آلفا دعوا شده"
اون
.. با اهمالکاری روشو برگردوند سمت حیاط شماره آلفا
من ازش خواستم تا زودتر بیاد چون دابسون هنوز داشت به کارینگتون مشت میزد
اما اون وقت تلف میکرد
وقتی رسیدیم اونجا
اون فریاد زد
بلاخره دابسون دست از مشت زدن برداشت اونوقت...
..اون (معلم) به دابسون، کارینگتون
و بقیه ی بچه های توی زمین بازی گفت که
.."راس کسی که چغولی شما رو پیش من آورد."
از اونموقع دفعات زیادی بوده که من
احساس کردم باید دلسوزی به خرج بدم ولی
همیشه مانع خودم شدم
صدای چیه؟
فکر کنم جیرجیرک باشن، کوچیکن اما تعداد زیادی از اینها هست
برای همین اینقدر پر سر و صدا اند
با من عشقبازی کن
چی؟
با من عشقبازی کن
توافق کردیم که اینکار و نکنیم
برام مهم نیست که سر چی توافق کردیم
با من عشقبازی کن
اگه حامله بشی چی؟
من میخوام که حامله بشم
و همه ی اون اتفاقات دوباره بیفته؟!
نه ، ما دیگه یه همچین درد و عذابی و برا تو نمیبینیم
این یکی نمیمیره
~ همه ی اونها مردن ~ این یکی نمیمیره
چطور میتونی اینو بدونی؟
به خاطر اینکه...
.. اینجا یه دنیای وارونه است
هرچیزی که تو انگلستان از بین بره اینجا زنده میمونه
~ اینا مزخرفه ~ اینطور نیست
با من عشقبازی کن
میتونم برم؟
اگه دوست داری
یکمی برنج روی میز هست
ممنون
من عادت داشتم برای اعتراف به کلیسای سنت سیسیلیا برم
اونجا یه مجسمه از مریم مقدس بود
وقتی به مجسمه نگاه میکردم و طلب بخشش میکردم
اون تکان میخورد
هرچقدر که اعترافم صداقانه تر بود ، هرچقدر بیشتر پشیمان بودم، لرزش مجسمه هم بیشتر بود
شب بخیر
شب بخیر
دوست داری بری تو دریا زیر آب؟
اون به حرفش عمل کرد
ما فقط حرف زدیم
یکمی برنجه
من درستش میکنم
اون لباسهاتو درآورد؟
نه
اون چی گفت؟
در مورد وقتی که مدرسه میرفت حرف زد
تو چی؟
من گوش دادم
حرفی نزدی؟
نه
فقط گوش دادم
در مورد وقتی که مدرسه میرفت چی گفت؟
یه داستان برام تعریف کرد
سعی کرده بود به یه پسر بچه کمک کنه ولی همه چیز اشتباه پیش رفته
چیه؟
ترجیح میدم که تو ....
نه...
جفرسون!
ما فکر میکردیم تو مردی
فریمن...
فریمن!
فریمن!
دنبال بوی گوشت اومده بودی؟
بومی ها بهش میگن کانگورو
بیا با ما بخورش
چقدر از وقتی چیزی خوردی یا نوشیدی میگذزه هان؟
میدونم داری به چی فکر میکنی
میخوای شب برگردی
.. و از ما دزدی کنی
میدونی فریمن تا مایلها اینجا آبی نیست
رودخانه یهو پدیدار میشه و بعدش یهو ناپدید میشه
فریمن
میتونم بوتو حس کنم
بومی ها به این روش کانگورو شکار میکنن
اونها بوته ها رو اتش میزنن
کانگورو ها از اتش فرار میکنن و میان به سمت نیزه های بومی ها
خودتو نشون بده یا بسوز
فریمن
فریمن
سلام استابینز
کاپیتان
الان تو آهنگر ما هستی؟
ناچارا
آقای مولی در مورد نامه ی عاشقانه ی همسرت بهم گفته
~ خوب؟ ~ تو فکر میکنی که من ممکنه اونو خونده باشم؟
اون نامه یه روز قبل اینکه ما لندن و ترک کنیم رسید
من ناامید بودم و احساس ترک شدن داشتم
برای مسیح دعا کردم
میدونی برای اینکه اون هم احساسی شبیه به من داشته وقتی که به صلیب کشیده شده بوده
"اه ای پدر ما چرا این بلا سر من اومده"
و به محض اینکه من دعامو تموم کردم
دعاهای من با این نامه جواب داده شدند
این خیلی عاشقانه است
ممنون
میتونم اینو بزارم توی پرونده هام میتونم به خاطرتو ازش مراقبت کنم
من دوست دارم همه جا با خودم اینو ببرم
ممنون
تو سرت شلوغه
~ بله ~ خیلی بیشتر از وقتی که روی زمین کار میکردی
~ بله ~ خوب ممکنه الان دیگه نخوای یادگرفتن خوندن و نوشتن و ادامه بدی
~ چرا؟ ~ خوب برای اینکه کارت اینجا خیلی مهمه
و باید وقت زیادی براش بزاری
کی وقت میکنی که کار دیگه ای انجام بدی؟
یه وقتی پیدا میکنم
کاپیتان کالینز من آرزوم اینه که نامه ای با دست خط و کلمات خودم بنویسم
به همسر عزیزم بنویسم که چقدر دلتنگشم
و چقدر دلتنگ اینم که یکبار دیگه در آغوش بگیرمش
حالا رویاها تموم شدن کاپیتان کالینز
تو زمان حال اونا ممکنه من و اخراج کنن
خیلی خوب
من باید ....
جلسه ی بعدی میبینمت
ممنون کاپیتان
به کمک هزاران هنر باهم بالای این سنگ من کلیسام و خواهم ساخت
~ چهار ~ چهار
اون یکی کجاست؟
~ پیش تو ~ نه نیست
~ پیش تو ، پیش تو ، پیش تو ~ نه من ندارمش ، نه ، دستهاتو ببینم
دستهات ، دستهات
اه ، اه
اه ادامه بده
~ آره؟ ~ اه
فکر میکنم...
اینجا یه چیزی پیدا کردم
اه چطور اینکار و کردی؟
~ چطور ممکنه اینکار و کرده باشی؟ ~ هوم؟
~ جیمز ~ فریمن ~ جیمز
احمق
تو احمقی ، اونا دارت میزنن
آب ، یکی برای این مرد یکم آب بیاره
جیمز
جیمز ، جیمز
حرکت کنید
حقیقت داره، اون برگشته
دلم براتون تنگ شده بود سرگرد
~ تو به من گفتی که به اون شلیک کردی! ~ بله قربان
~ گفتی ذره ذره خونریزی کرده ~ بله قربان
~ بعدا در موردش حرف میزنیم ~ قربان
اونو بده به من
Go and fuck yourself.
اونو بده به من
چیکار میتونی با من بکنی؟
جز این منظورته؟
~ کی اینو بهش داده؟ ~ما دادیم
اون یه مرد مرده است
نباید غذاتونو به خاطر یه مرد مرده حروم کنید
~ مردان من اصلا تو رو زخمی نکرده بودن؟ ~ نزدیکش هم نشده بودن!
باید به فرمانده بگی که شلیک اونها درست از کنار گوشت رد شده
بهم قول بده
به خدای قادر قسم بخور که اینو به فرمانده میگی اونوقت میتونی غذا بخوری
به خدای قادر قسم میخورم که ...
.. به فرمانده میگم شلیک اونها از کنار گوشم رد شده
کدوم گوشم باید بسوزه؟
بزار ببینیم وقتی یه طناب دور گردنته چقدر بامزه میتونی باشی
تو جنگل چیزی خوردی؟
~ نه قربان. ~ چیزی نوشیدی؟
بله قربان، اما اون بد بود
باعث شد اسهال بگیرم
خوب تو چطور اون کار و کردی؟
~ چی قربان؟ ~ چطور آهنگر و کشتی؟
~ به اون ضربه زدم ~ از کجا وسیله ای برای ضربه زدن پیدا کردی؟
ساختمش فرمانده
یه کیسه از جنس کرباس و پر از سنگریزه کردم
~ یه نفر کمکت کرده ~ نه فرمانده
~ اون کی بوده؟ ~ هیچ کی کمکم نکرده
چوبه ی اعدام جاییکه که تنها میشی، دوست داری اونجا یه همکار برای خودت داشته باشی
خوب پس بهم بگو کی کمکت کرده؟
هیچ کس
~ تامی برت ؟ ~ نه قربان
تو موقع فرار اصلا زخمی نشده بودی؟
نه قربان
شلیک اونها از کنار گوشم رد شد ولی آسیبی بهم نزد
قبل از سپیده دم اعدام میشی ، اعتراضی نیست؟
~ من اعتراض دارم ~اه مطمئنم که داری
~ متاسفانه اینوطر نیست که ......... ~ اون دفاع از خود بود
اون غذای من و میدزدی من از گرسنگی میمردم
سعی کردم قانعش کنم ولی شکست خوردم
سعی کردم باهاش دعوا کنم ولی شکست خوردم
من حتی چغولی اونو هم پیش شما آوردم ولی شکست خوردم
چون شما ردش کردین
~ چیکار میتونستم دیگه بکنم؟! ~ ما اجازه نمیدیم
~ محکومین با دست خودشون قانون و اجرا کنن ~ هیچ قانونی نبود
شما آهنگر و از هر قانونی مستثنا دونستین
متاسفم....
..تو یه نفر و کشتی و به خاطرش اعدام میشی ببریدش
روحم میاد به سراغتون
من برمیگردم، قسم میخورم که روحم میاد به سراغتون
تا وقتی وارد گور بشین روحم میاد دنبالتون
~ کی اونو اعدام میکنه؟ ~ من
نه این یه مساله ی غیر نظامیه یه محکوم باید اعدامش کنه
یه محکوم، میتونیم یه نفر و پیدا کنیم؟
یه نفر؟ 100 نفر و میتونی پیدا کنی اونا به خاطر یه کم مشروب حاضرن مادرشون و هم دار بزنن
من نظرم و درباره برقراری قانون در اینجا شفاف و روشن گفتم
من میخوام که همه به خاطر احترامی که برای قانون قائلند از قانون پیروی کنند
هرچند الان این یه کم زوده
چون احترام بعد از مدت زیادی به مرور به وجود میاد
تا اونموقع ما مجبوریم با ترسوندن شما از قانون مجبورتون کنیم تا از قانون پیروی کنید
ترسوندن نیازمند اینه که یه مامور اعدام داشته باشیم
کی قبول میکنه؟
کی مامور اعدام ما میشه؟
فکر میکنی چه اتفاقی اینجا میوفته؟
لطفا
حمام خون راه میوفته
نه زن کافی اینجا هست نه غذای کافی
مردا به جون همدیگه میوفتن
و این دلیلی که ما به مامور اعدام نیاز داریم
~ بله ~ آیا قبول میکنی؟ ~ من نمیتونم به یه حشره هم آسیبی بزنم ~ میدونم
پس چطور انتظار دارین من مامور اعدام بشم؟
اگه مامور اعدام بشین شما قانون و دستورات و اجرا میکنید
این دلیلی که شما ازش نفرت دارین
احمق ها و رذل ها ممکنه که بخوان به شما آسیبی برسونن
اگرچه اونها نمیتونن به شما آسیبی بزنن
هرجایی که برید یه نظامی از شما محافظت میکنه
هرکاری که انجام بدین ، بخوابید ، راه برید ، غذا بخورید
یه سرباز آماده همیشه با شما خواهد بود
از هیچ کسی به اندازه مامور اعدام محافظت نمیشه
خوب یکی بیاد جلو
چه اتفاقی برای مامور اعدام میوفته؟
ممکنه یه نفر گلوشو ببره
بله
مگراینکه اون مردی باشه که لایق همدردی و احترام باشه
مردی که مورد احترام باشه تقریبا محاله که یه نفر و دار بزنه
مردی که هربار که مجبور این کار و انجام بده به خاطرش مریض بشه
مردی که میفهمه اینکار چقدر بیزار کننده است و فقط به این خاطر که ما بهش گفتیم
..مجبور میشه تا اینکار و انجام بده
اونها (محکومین ) یه همچین مامور اعدامی و زنده میزارن
من یه همچین مردی نیستم
مامور اعدام مستحق غذای بیشتریه
حتی گوشت خوک اضافه
این رشوه نیست
این فقط روش ما تا اونو سالم نگه داریم
چون ما نمیخواهیم اون بمیره
و ما مجبور باشیم همه ی این داستان ها رو دوباره تکرار کنیم
خوب پس گوشت خوک اضافه برای مامور اعدام
مقداری مشروب هم میتونه خوب باشه
~ یه نفر باید اینکار و انجام بده ~بله ~ با من موافقی؟ ~ بله
و تو اونجا وایستادی و طناب دار و دور گردنت حس میکنی
~ میدونی شبیه چیه؟ ~ بله ~ تو اعتقاداتی داری
و باید نشون بدی که در راه اعتقاداتت حاضری بمیری
هیچ کسی نمیگه که : " تامی برت به خاطر یه کم گوشت اضافه اینکار و انجام داد"
اونها میگن : " تامی برت اینکار و انجام داد چون اینکار باید انجام میشد "
~ تامی برت اینکار و انجام نمیده ~ تامی تو تنها کسی هستی که میتونی اینکار و انجام بدی
چون تو حقیقتا یه مسیحی هستی
من یه مسیحی واقعی نیستم
باور کن
من کارهای خیلی وحشتناکی تو زندگیم انجام دادم کشیش
و من یه مسیحی واقعی نیستم
پس کی باید اینکار و انجام بده؟
برو به جهنم کشیش
من قدرتشو دارم تا محکومیتتون و کمتر کنم
اگه اینکار و انجام بدین 14 سال به 7 سال کاهش میدم
اگه 7 سال باید اینجا باشن به سه سال و نیم کاهشش میدم
به محض اینکه داوطلب بشین
کاپیتان کالینز پروندتون و درمیاره و ما محکومیتتون و نصف میکنیم
مساله دوم اینه که ....
.. شاید شما جلوی دوستهاتون برای اینکه میخواین بیاین جلو دستپاچه بشین
اگه اینطوره بعدا به چادر کاپیتان کالینز بیاین و داوطلب بشین
مخفیانه
کاملا مخفیانه
بدون مامور اعدام قانون اجرا نمیشه
نه
هوم ، اونا چغولی کسی و نمیکنن اونا کسی و دار نمیزنن
در هر دو مورد ، اونها امانتدار همدیگرن
اگه بتونیم این امانتداری و از اونها بگیریم و یه جای دیگه
زندگی اونها ازش استفاده کنیم...
.. جامعه ی اونها میتونه به بقا ادامه بده
من مطمئن نیستم که این امانتداری اونها باشه فرمانده
~ نه؟ ~ نه
اگه اونها جاسوسی کسی و بکنن یا کسی و دار بزنن اونها گلوشون و میبرن
~ به همین سادگی مساله فقط اینه ~ اینطور فکر میکنی؟ ~ بله
هروقت که توسط یه محکوم تحت تاثیر قرار گرفتم ....
مثل یه مرگ شرافتمندانه یا یه حرکت از سر بخشندگی
اومدم اینجا و به پرونده ی اون نگاه کردم
پرونده ی اون محکوم همیشه حقیقت و میگه فرمانده
پرونده ی اون یادم آورده که اون نمیتونه شرافتمند یا بخشنده باشه
بنابراین هرکاری که اون کرده تا من و مورد تاثیر قرار بده
اونکار و برای پایان زندگی خود ش کرده
هوم ، خوب دیگه اونها رو نخون
فکر میکنی کسی میاد ؟ .....
نه قربان
~ اون داخله؟ ~ بله
منتظر شماست گروهبان
گروهبان تیمینس هستم قربان.
قربان
صدای شلیکهایی که ما شنیدیم ، تیر هوایی بودن نه؟
~ بله قربان ~ تو از دستور من سرپیچی کردی
میدونستم که فریمن یا تو جنگل میمیره یا برمیگرده اینجا و دار زده میشه
~ نیازی ندیدم که تعقیبش کنیم ~ نیازی ندیدی؟ ~ اون یه مرد مرده بود قربان
~ چرا باید یه مرد مرده و تعقیب میکدیم و زندگیمونو در معرض خطر قرار میدادیم؟ ~ در معرض خطر چی؟
~ حمله ی بومی ها قربان ~ شماها تا دندان مسلح بودین!
~ اجازه دارم راحت صحبت کنم قربان ~ اجازه داری
وقتی ما به کنار ساحل رسیدیم
شما به مردانتون قول دادین که به اونها خانه ی راحت و مطلوبی میدین
حسن نیت شما تحت تاثیر قضاوت های اشتباه فرمانده قرار گرفت
من هم قول مشابهی داده بودم
فقط حسن نیت من تحت تاثیر عدم داشتن اطلات کافی شما قرار گرفت
~ عدم اطلاع کافی داشتن من ؟!!! ~ شما اجازه دادین راحت صحبت کنم قربان
تا دندان مسلح بودن تو جنگل بدرد نمیخوره قربان
بومی ها هیچ وقت ندیدن که با تنفنگ چه کارایی میشه کرد
برای همین هم اونا از اسلحه نمیترن
یا باید با 12 تا مرد وارد جنگل بشین
یا اصلا واردش نشین
من قبلا بهت دستور داده بودم تا یه فاحشه و شلاق بزنی تو با اکراه زیاد اونکار و کردی
~ قربان... ~ بهت گفته بودم که دفعه ی بعدی که ....
در مورد دستور من مردد بشی بهت شلیک میکنم
تو اشکارا فکر کردی که این یه تهدید توخالیه
به خاطر همین هم الان خیلی واضح از دستورم سرپیچی کردی
~ من فکر نکردم که یه تهدید توخالیه قربان ~ خوب پس منتظر بودی تا بهت شلیک کنم؟
بله قربان
چیزی هست که بخوای بگی و
من و منصرف کنی؟
فقط یه چیز قربان
من رسما سوگند میخورم که دیگه هرگز از دستورات شما سرباز نزنم
چی میشه اگه یه بار دیگه تو فکر کنی که دستور من از سر عدم اطلاع کافی بوده؟
از دستورتون اطاعت میکنم........
.. مهم نیست که چی بشه
قولتو نگه میدارم
جین همسرته؟
خواهرم
همسری ندارم
~ جین عزیز... ~ عزیزترین
عزیزترین جین...
من تا سپیده دم اعدام میشم....
چیه؟
من نامه های زیادی درباره اعدام برای مردا نوشتم
راستش تامی برت آخریش بود
و همه ی اونها میخواستن که همینطوری شروع بشه
~ این اشتباهه؟ ~ فکر کنم
تو زودترین زمان نامه 6 ماه بعد به دستش میرسه
اونموقع تو خیلی وقته مردی
اون به نحوه ی مردن تو فکر میکنه
سرتو پوشوندن طنابی دور گردنته
و ترس و وحشت تو ....
برای بقیه عمرش روح من مدام میره سراغش
برای اون بهتر که فکر کنه ت خیلی راحت افتادی و مردی
~ بله ~ احتمالا با تب
هوم
عزیزترین جین...
~ .. من تب کردم ~ مرد خوب
اونها یه مامور اعدام دارن؟
~ اینطور میگن ~ کیه؟
~نمیدونم ~ هرکی که باشه دیگه یه آدم مرده است
حقمه که این سرم بیاد
بله ، چند شب پیش تامی برت و این تو دیدی و من اونجا بودم
بهترین دوست من قرار بود اعدام بشه و من واقعا نمیخواستم اینطور بشه
میتونم اینو صادقانه بگم
ولی فکر نمیکردم که اگه تامی برت اعدام بشه
همش هم خبر بد ی برام باشه
.. چون اونوقت تو آزاد بودی
و به خاطر دوستیمون ممکن قبول کنی تا زن من بشی
نه همون موقع ، نه وقتی که عزادار تامی بودی ، شاید یه روزی بلاخره قبول میکردی
و اونموقع رویای من ه حقیقت پیوسته بود..
.. به خاطر اینکه فکر میکنم تو زیبایی
و قوی
با اصول
و بخشنده و
.. شگفت انگیز
ممنون
میتونم ببوسمت؟
بله
میتونم؟
آره
باز کنید
~ سرگرد تفنگتو بده به اون ~ تفنگ
حرکت کن، دستها تو بیار
قربان اون باغ بهشت و پیدا کرده
صدها جریب زمین گل الود با علف های سبز
نه صخره ای اونجاست نه درختی کاملا مناسبه کشاورزیه
~ اونو عفو کنید اون هم شما رو میبره اونجا ~ و این راز تا حالا مخفی نگه داشته؟!
فریمن با دوستهات خداحافظی کن
~ ما هم با شما میایم فرمانده ~ نه شما نمیاید
~ همنیجا نگهشون دار ~ قربان ~ خداحافظیتو انجام بده
غذامو بردار
~ بیاین بریم ~ حرکت کنید
"ای پدر ما ، ای کسی که در هشت هستی
" مقدس باد نام تو پادشاهی تو فرا خواهد رسید ...."
کی من و دار میزنه؟
من
~ " در این روز به ما نان و غذا عطا فرما" ~ من جفرسون و دیدم قربان
باغ بهشت و جفرسون
~ باغ بهشت و ندیدم ولی جفرسون و دیدم قربان ~ کجا؟
تو قسمت مسطح جنگل
کشوری به این بزرگی و اونوقت شما 2 تا اتفاقی همو دیدین؟!!!
رودخانه ی خشک و به امید پیدا کردن اب دنبال کردم
~ دود دیدم و رفتم دنبالش ، اونوقت جفرسون و دیدم ~ مطمئنم همین طوره
~ بله ، میتونم ببرمتون پیش اون ~ اون مرده فریمن
تو هم بزودی به اون ملحق میشی
اه
نه
.."و با خدا بودن سرشار از رستگاری است"
خداحافظ فریمن
~ " آتش های جهنم...." ~ دوست داری زنده بمونی؟
~ بله ~ چی؟
بله ، بله
بله ، بله ، بله
چیکار میکنی تا زنده بمونی؟
هر کاری
آیا مامور اعدام ما میشی؟
هرکسی و که بگیم باید دار بزنی ، دارش میزنی
اگه اینکار و انجام ندی ، ما تو رو دار میزنیم ، فهمیدی؟
~ بله ~ قبول میکنی؟
بله
این مرد و آزاد کنید
حالا چی؟
میتونی بری
~ میتونم همینجوری برم؟ ~ بله
من و شلاق بزنید
اونها میفهمن که با شما قراری گذاشتم
نه
تنباکو برای مامور اعدام
ترجمه توسط neda amordad
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.