Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ Negar مترجم
(شورش عشق)
(قسمت دوازده)
فهمیدم
رفتم
باید برگردم جشنواره رو جشن بگیریم
وگرنه یینگ یینگ غر میزنه
ارباب جوان
یادتون باشه بهش بدین
باشه
چیو؟
مادرت برات گذاشتن
رهبر وقتی وسایلشو رو مرتب میکردن پیداش کردن
آ یان
میترسم که من قبل از تو
به سفر دنیا برم
هیچوقت بهت شادی
و ثروت زیادی ندادم
ولی تو
خیلی چیزا بهم دادی
میترسم
نتونم جبران کنم
خوشبختانه کسی رو داری که
صادقانه باهات رفتار میکنه
میتونم در آرامش برم
راستی
زیر درخت شکوفه هلو برات یک هدیه گذاشتم
وقتی ازدواج کردی
بهش نیاز پیدا میکنی
برای آ یان در سال اول
برای آ یان در سال دوم
برای آ یان در سال سوم
کجا رفته بودی؟
برات کیک ماه خریدم
چنددانه هست
پس با جیه
سر قرار بودی؟
بهت مروارید رو داده؟
با تو بهتر از من رفتار میکنه
حالا که اینقدر شیفته توئه
ارباب بزرگوار
ناامیدش نکنین
چرا باهم یکی نمیشین؟
بعد اینکه
کتابچه رو بدست آوردیم
میتونیم که
انتقام بگیریم
اینطوری
دو پرنده با یک سنگ هست
محشر نیست؟
ارباب بزرگوار
عصبانی نشید
عصبانی نشید
فردا به دره میریم
افراد مسیر برتر
حتما اونجا منتظر شما هستن
قبیله روباه ما
یک طلسم تغییر شکل داره
که کمکتون میکنه
ارباب بزرگوار
ساکت شو
اگه به درد نمیخوردی
چرا باید از جونت میگذشتم؟
برو سر اصل مطلب
بعد استفاده از طلسم
بااینکه چهره عادی رو دارین
و لباستون همون هست
ولی شما رو یک
زن زیبارو میبینن
مهم نیست چقدر چشمای تیزی داشته باشن
نمیتونن که
شما رو بشناسن
جذب زیبایی شما میشن
اینطوری
همشون گول میخورن
و مستقیم به دره میرن
جدی؟
معلومه
اگه عاشقت نشن
اسممو عوض میکنم
آرومتر
مراقب باش
برو کنار
نان یان
انگار باید قولمو بشکنم
باید تنهایی به دره بری
پدر
پسر عزیزم
دلتنگت بودم
منم همینطور
با من به خونه بیا
پدر، بریم اونطرف حرف بزنیم
منتظرم بمون
نمیشه همینطوری بری
اگه یکی بفهمه چی؟
باید ازم یاد بگیری
سر بالا، سینه جلو
شکم داخل و کون بیرون
بریم
مراقب سرت باش
الان یک زن خوشگلی
نه یک زن بدخلق
میشه یکم کمتر اخم کنی؟
اینقدر صبر منو امتحان نکن
اگه بفهمن
همه چیز به فنا میره
بیا
سر بالا، سینه بیرون
کون بیرون، بریم
درمورد دخترای خوشگل
برات سوتفاهم شده؟
بخاطر اینه که
فقط به جیه اهمیت میدی
معلومه که جذابیت ها
و زیبایی رو درک نمیکنی
ارشدها و بقیه
همه معمولی هستن
...زیبایی در قلبشونه
ولی من خوشگلم
بیا راه رو نشون بدم
سر بالا
سینه بیرون
خجالت نکش
مخصوصا جلوی اعضای فرقه ات
بریم
پدر
بالاخره
دوستای خوبمو پیدا کردم
چطور میتونم برم
و ترکشون کنم؟
پس میخوای بری
و پدرت رو ترک کنی؟
اگه مجبورم نمیکردین
باهاتون شمشیرزنی تمرین کنم
همراهتون برمیگشتم
جان تینگ
ارباب اژدهای جوان هستی
هرروز بجای تمرین کردن
کتاب میخونی
الان هم
به مرزهای شمالی اومدی
و یک شاعر آواره شدی
برای من
مایه خجالته
باید بخاطر شما
از رویاهام دست بکشم؟
به ارث بردن جایگاه پدرت سرنوشته
ارباب اژدهای جوان هستی
این سرنوشت توئه
حق نداری رد کنی
کل زندگیم
اینا رو تکرار کردین
خسته نشدین؟
هرچی میگذره ناخلف تر میشی
ارشد مو
میشه چیزی بگم؟
کی هستی؟
نان یان هستم
عرض احترام ارباب اژدها
چی میخوای بگی؟
ارباب اژدها
توی این دنیا، هیچ دونفری شبیه هم نیستن
هیچ دو مسیری یکی نیست
وقتی که در بچگی درس میخوندم
استادم منو سرزنش کردن
گفتن احمق هستم
در اون زمان
مادرم بهم گفتن
مسیرهای زیادی توی دنیاست
که یک فرد میتونه انتخاب کنه
لازم نیست که
شعرهای باستانی رو حفظ کرد
یا نوشته های باستانی رو نوشت
فکرمیکنم
این حرفا رو شنیدم
مادرم میدونستن که
عاشق داروسازی و سم سازی هستم
برای همین
بهترین پزشکان رو آوردن
تا گیاهان دارویی رو بهم آموزش بدن
و ساخت سم از روی حشرات رو بیامورم
اگه مادرم مثل شما بودن
و مجبورم میکردن
هرکاری میخوان به اسم
وارث بودن انجام بدم
...من
اونموقع
سرنوشتم یک فرد بدردنخور بودن، بود
چون مشخصه که نمیتونم
مثل ایشون باشم
اونموقع از چیزی که دوست داشتم
دست میکشیدم
الان
مادرم فوت کردن
مهم نیست چی بخوام بهشون بگم
ولی فرصتی نیست
ولی هنوز شما وقت دارین
بین پدر و پسر
هیچوقت کینه ای همیشگی نیست
حرف بزنین
مشکلات حل میشه
باورکنین یا نه
شاید بنظر عصبانی برسه
ولی توی قلبش
میتونم ببینم که
به شما افتخار میکنه
چطور میدونی؟
هیچوقت همچین چیزی نگفتم
درسته
من
این پسر ناخلف رو
به قبیله اژدها میبرم
بیا باهم
درست حسابی حرف بزنیم
من برنمیگردم
به دره میرم
چرا میری اونجا؟
میری دنبال گنجینه؟
فکرکردی نمیتونم در قبیله اژدها
برات یک دره درست کنم؟
نه پدر
دوست من مریضه
باید به دره برم
برای اون مواد اولیه دارو رو پیدا کنم
دارو؟
دوست عزیز
چطوره بمونی؟
من تنهایی میرم
ممنون بانوی جوان
اونا
مردای احمق مسیر برتر نیستن؟
ارشد جو؟
عرض احترام ارباب اژدها
ارشد جو
منظورتون از اینکار چیه؟
مگه در بازار
نگفتین که
از قبیله اژدها
متنفر هستین؟
حتی گفتین پدرم
اسراف گر، پر زرق و برق
و کسی هست که دنبال توجهه؟
راستی
همینطور گفتین که
بعد پونصدسال
ایشون حتی لیاقت ندارن
به رهبر شما خدمت کنن
درسته؟
کی گفتم؟
زودباش، نگاه نکن
زودباش
ارباب اژدها، به این دروغ گوش ندین
من ارشد مسیر برتر هستم
چطور میتونم
همچین حرفایی بزنم؟
ساکت شو
اگه نگفته بودی
پسر من برات پاپوش درست نمیکرد
و اینکه
یینگ زه وی
مشکلش چیه؟
وقتی بارون میاد
با قطرات شبنم
لباساش رو میشوره
بعد از اون
قبل از بقیه از اب استفاده میکنه
مرد جاه طلب و کثیفی هست
بدشانسه
رهبر ما
مسئول پنج ارشد تهذیبگر هستن
ارباب اژدها مراقب حرفاتون باشین
مراقب چی؟
گفته باشم
یک روز
یک روز با یک قایق
بر روی رودخونه روح
در مسیر برتر میرونم
استاد و شاگرد مثل هم هستن
سگ هستن
ارباب اژدها
میترسم در زمان هرج و مرج ارباب جوان وارد دره بشن
لازمه که دنبالشون بریم؟
لازم نیست
جلوی دره منتظر بمونین
ارباب اژدها
افراد زیادی در دره هستن
خطرناکه
نمیترسین
ارباب جوان در خطر بیوفتن؟
میخواد بره
گیاه دارویی پیدا کنه
این فقط یک درگیری کوچک
در نزدیکی دره خواهد بود
حتی اگه نتونه
از یک مشکل کوچیک بگذره
لیاقت نداره که
پسر من باشه
واستا
سر بالا
سر بالا
سینه بیرون
کون بیرون
دستت رو اینطوری بذار
خوبه
واستا
به چی نگاه میکنی؟
قبلا دختر خوشگل ندیدی؟
البته که
بار اوله یک دختر قدبلند خوشگل میبینم
از کدوم فرقه هستین؟
دره برای همه باز هست
شونزدهم ماه هشتم هرسال
باز میشه
همه تهذیبگران
میتونن دنبال گنجینه برن
مهم نیست کی باشن
از کی تا حالا
قلمروی مسیر برتر شده؟
مجرم اصلی ما فرار کرده
اومدیم تحقیق کنیم
تا امنیت بقیه تهذیبگرها
به خطر نیوفته
که اینطور
پس خوب تحقیق کنین
فرقه کوهستان بزرگ؟
ارشد مو
همچین فرقه ای در شما هست؟
قبلا نشنیده بودم
شما دو نفر
گستاخ هستین
هیچوقت درمورد ما نشنیدین؟
نیلوفرآبی دوقلوی کوهستان بزرگ
نیلوفرآبی دوقلوی کوهستان بزرگ؟
...من
نیلوفرآبی آسمانی هستم
من
نیلوفرآبی برفی هستم
خواهرم و من
نیلوفرآبی دوقلوی کوهستان بزرگ هستیم
در شمال مشهوریم
میترسم مسیر برتر
در سرزمین مرکزی
درمورد ما نشنیده باشن
و اطلاعات کمی داشته باشن
این تهذیبگر جوان حرف نمیزنن
ممکنه که
عصبی باشن؟
خواهرم دوست نداره با بقیه حرف بزنه
شاید
خیلی مردونه هستین
باعث شدین خواهرم معذب بشه
باشه
برین داخل
برو جلوتر
مگه قرار نشد بعد وارد شدن به دره
به توانایی هامون تکیه کنیم؟
شما شجاع و عالی هستین
لازمه که من برم
و سپر شما بشم؟
قبیله روباه به بوی یین جو
خیلی حساس هستن
وقتی رفتیم داخل
باید مسیر رو بهم نشون بدی
به لونه یین جو بریم
...نه
...تو
سرکشی
میری یا نه؟
نگران نباشین ارباب بزرگوار
با محافظت قبیله روباه
به آرزوتون میرسین
فکرمیکردم شمال دورافتادست
انتظار نداشتم که
شخصا ارباب اژدها رو ببینم
بدشانسی بود
ارشد
ورودی رو بررسی کردیم
شائو سانگ رو پیدا نکردیم
شورشی حقه بازه
انگار که وارد شده
دنبالم بیاین
و بازم بگردین
چشم
چشم
مو شینگ جنگ کجاست؟
اینجا بودن
تویی
دفعه پیش
واضح بهت گفتم
چرا بیخیال نمیشی؟
اون روز
چرا بهم رحم کردی؟
کل مسیر اومدی
اینو بپرسی؟
با تهذیبی که داری
حتی اگه سوسک سرگین در داخل بدنت بود
سخت نبود که
ما رو بکشی
چرا ما رو
زنده نگه داشتی؟
نمیترسی که دردسر بشه؟
دیر نیست که
الان بکشمت
تظاهر نکن
همه میگن به بیراهه رفتی
و شاگردان رو کشتی
ولی مشخصه بخاطر روابطت گذشته
نمیتونی اینکارو کنی
شینگ جنگ
بعضی وقتا
نادیده گرفتن بهترینه
یادت باشه
ماموریت تو
گرفتن فراری شائو سانگ هست
مسیر متفاوتی داریم
اگه دوباره همو دیدیم
بهت آسون نمیگیرم
ترجیح میدی بجای باور کردن من
به اون اهریمن روباه متکی باشی؟
خائن
ببینم تا کجا میتونی فرار کنی
میخوای بمیری؟
نان یان
از الان به بعد
تصمیم گرفتم در دره بمونم
چرا؟
پدر حتما بیرون منتظرم هستن
بعد اتفاق الان
ترجیح میدم بمیرم تا برگردم
بعدا
وقتی شاخه رو پیدا کردی
به دیدن جی یانگ و روباه میریم
و از اینجا میری
بعدش میتونی هرسال که دره باز شد
بیای دیدن من
اینطوری خوبه
بامزه نیست؟
ناراحتی
میخواستم با یک شوخی
بخندونمت
مرسی
من برادر بزرگتم
ولی الان
حرفی که به پدرم زدی
عالی بود
باعث شدی پدر گیج بشن
تصمیم گرفتم
یک شعر طولانی بنویسم
تا این لحظه بزرگ رو
ثبت کنم
به اسمش هم فکرکردم
اسمشو میذارم
سرکوب مشت اژدها
داداش
این چیزا
بامزه نیست
در صبح و عصر تنهایی بیدار میشم و لباس میپوشم
هیچکس یک فرد تنها رو باور نمیکنه
خواهر من به عروسی کجا دراومده؟
والدینم دیگه برنمیگردن
در صبح و عصر تنهایی بیدار میشم و لباس میپوشم
هیچکس یک فرد تنها رو باور نمیکنه
خواهر من به عروسی کجا دراومده؟
والدینم دیگه برنمیگردن
گول نخور
این آهنگ
مثل صدای مادرمه
غیرممکنه
نیست
بنظر من
پدرم داشتن میخوندن
ولی وقتی فکرکردم
صدای پدر من افتضاح هست
نمیتونن بخونن
حتما توهمه
توهم
انگار که روح شرور
با استفاده از صدای اعضای خانواده
گول میزنه
باید مراقب باشیم
مخصوصا تو
بیا
...این
گوشات رو بگیر
بریم
بریم
توهم قبیله روباه
شاگرد شورشی جی یانگ خودت رو نشون بده
اهریمن روباه قبیله ماه
خوبه
اولین بار هست که
به دره میای؟
هرسال میام
ولی همیشه گیاه دارویی
و حشره سمی
از قسمت خارجی دره جمع میکنم
عجیبه
یین جو در دره زندگی میکنه
نه تنها مردم نمیترسن
بلکه بیشتر هم میان
دره پر از هاله معنوی هست
گنجینه و هیولاهای کمیابی هست
یین جو ترسناکه
و همه جای دره خطرناکه
ولی اینجا بهترین جا
برای کسب تجربه برای تهذیبگرهاست
همینطور که میگن
ثروت و شهرت در خطر نهفته
هاله شیطانیه
من
همیچن ثروتی نمیخوام
مراقب باش
پنج روح شیطانی
منو میشناسی؟
دوسال پیش، یکی در نزدیک دریای شرق
مشکل درست کرد
وقتی پدرم رد میشدن
داخل دریا پرید و فرار کرد
تو بودی دنگ با
فلز طلای سیاه
کنجکاو بودم کی هستین
پس ارباب اژدها جوان شمایید
خوشحالم میدونین
اون جان شیان که
همراه تو کشتار راه انداخت و دزدی کرد کجاست؟
جان شیان اینجاست
نان یان
الان زندگیت رو نجات دادم
چرا تشکر نمیکنی؟
یک حقه کوچیک بود
هنوزم باید
به حقه های قبیله روباه تکیه کنی
تا بتونی
کتابچه راهنمای هفت گناه رو پیدا کنی
اگه بیشتر صبرکنی
کتابچه ممکنه
توی دست یکی دیگه بیوفته
بوش رو حس میکنم
اونجاست
خواهرمو ول کن
دنگ اِر
این دختر خوشگله
میتونی باهاش تهذیب دوتایی کنی
منو خوب میشناسی
جرات داری دست بهش بزن
آتش خورشیدی
اگه پدرت استفاده میکرد
ممکن بود که
تبدیل به خاکستر میشدیم
ولی تو
فقط برای گرم کردن شراب خوبی
ساکت شو
همش بخاطر زنجیره که
قدرت معنوی منو میبلعه
زنده بگیرش
به عنوان عروسک خیمه شب بازی رهبر قابل استفادس
خوبه که ارباب اژدهای جوان
تحت کنترل ما باشه
نگران نباش
صبرکن
بعد اینکه زنجیر طلای سیاه من
انرژی معنویت رو بلعید
میتونیم بگیریمش
اگه سد سقوط کنه
نمیتونین فرار کنین
اگه پادزهر میخوای
ولش کن
مسموم گر
پادزهر رو بده
پروانه مکانیکی منو نابود کردی
چطور میخوای خسارت بدی؟
بعد استفاده از آتش خورشیدی
و از بین بردن سد
سعی میکنم جلوشون رو بگیرم
تو اول برو
تو چی؟
خوبم
پدرم بیرون دره هستن
اگه نخوان تیکه تیکه بشن
جرات ندارن منو بکشن
جرات ندارن تو رو بکشن
ولی اگه فلج بشی چی؟
درسته
میتونم مسخره بشم
ولی دستمو لازم دارم
میخوای بری تو دره
شاخه رو پیدا کنی
ولی بنظر میرسه
با قبیله شیطانی روبرو بشی
بعدش سم بیشتری میبرم
از نوعی که
شیاطین رو بکشه
با تهذیبی که داری
اگه که
یک ارشد رو ببینی
تو میمیری
حرفای نحس زدی
درست میگفت
نه تنها با قبیله شیطانی روبرو شدم
حتی با دوتاشون روبرو شدم
نان یان در خطره
میرم نگاه بندازم
سریعا دنبال ورودی بگرد
حقه نزن
این عاشقای ناامید نمیشه بهشون تکیه کرد
توی لحظه حساس
باید همه کارو تنها انجام بدم
اون ارباب فرقه مسیر برتره
نرو دنبالشون
مسمومشون کردم
خوشبختانه سروقت اومدی
وگرنه نان یان
براش قلدری میشد
دره خطرناکه
چرا اینجایین؟
تو میتونی بیای
من چرا نتونم؟
قول دادم مراقبت باشم
نمیذارم در خطر بیوفتی
مو جان تینگ رو ببر
از اینجا برین
نه
اینجاست که
برات اون شاخه رو پیدا کنه
بهش نیاز ندارم
بیماری قلبی من خوبه
تو پزشکی یا من؟
این بیماری قلبی
به خودت بستگی نداره
مادرم مردن
نمیخوام از دستت بدن
ولی نمیخوام بلایی سرت بیاد
اگه متقاعدت میکردم
به دره نیای
قبول میکردی؟
...من
نمیکردی
چون هردوی ما
خواسته ایم داریم که
مهم نیست چقدر سخت باشه بدستش میاریم
دراینصورت
جلوت رو نمیگیرم
پس سعی نکن متقاعدم کنی
امروز
هیچکس نمیتونه جلوی منو بگیره
حتی اگه خدایان بیان
برنمیگردم
باشه
بحث بسه
هردوی شما
یک چیز میگین
بخاطر همدیگه اینکارو میکنین
جی یانگ
به حرف من گوش بده
این اولین بار نیست که
نان یان به دره میاد
نمیتونی جلوش رو بگیری
چطوره اینبار بهم اعتماد کنی؟
من، مو جان تینگ
کمکت میکنم
نان یان رو در امنیت نگه میدارم
حتی اگه لازم باشه خودمو فدا کنم
باشه؟
دو شرط دارم
یک
مهم نیست چه دلیلی باشه
نباید به اعماق دره بریم
دو
وقتی که شاخه پیدا شد
سریع برمیگردیم
درسته؟
چطور میدونی؟
قبل اینکه بیایم
رهبر منگ
بارها تکرار کردن
تو هم
همش غر میزنی
مثل پدرمی
نگران نباش
میدونم چیکار کنم
...پس
میدونی که
شاخه کجاست؟
توی یک جای سرد
میرم هرجا سرده رو
میگردم
مثل پیدا کردن سوزن تو انبار کاهه
این چیه؟
جای که هستیم
بلندترین منطقه هست
با برف پوشیده شده
شاخه برفی خونین
حتما اونجاست
اینجا
بیرون دره هست
و یین جو تهدیدی نیست
ولی به محوطه عمقی نزدیکه
نباید دست کم گرفته بشه
درسته
به ارباب شائو سانگ گوش میدیم
گاردمون رو پایین نمیاریم
باهات میام
میتونم مراقبت باشم
ولی وقتی به مرز رسیدی
باید سریعا دنبال شاخه بگردی
اگه توی دوساعت
نتونستی پیداش کنی
باید از دره بری
بعدش چیکار کنیم؟
میان بر میزنیم
از سمت رودخونه میریم
این منطقه خیلی پیچیدست
چطوری پیدام کردی؟
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ Negar مترجم
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.