Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
[مجارستان] [بوداپست]
«بازی آدمکشها»
بامابین تقدیم میکند .:: Bamabin.com ::.
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بامابین ::.. .:: Telegram: @BamabinOfficial ::. .:: Instagram: @BamabinOfficial_Com ::.
برین.
جوزف، میخواستم یادت بندازم...
خونریزی ممنوعه! قدمت اون تالار اپرا ۱۳۹ ساله.
خب، حداقل فرشش قرمزه.
وایستا.
هرچقدر بهت میدن، من سهبرابرش رو میدم.
بازیمون اینجوری نیست.
لطفا ده ثانیه دیگه صبر کن.
ده ثانیه چه فرقی میکنه؟
شاید یه لحظه زیبایی...
یه عمر زشتی رو جبران کنه.
نمیشه.
صدام رو داری؟
ایوان!
تفنگت رو بنداز!
کمک کنین! کمک لازم دارم!
تیرانداز تو راهروی ویآیپیه!
پشمهام ریخته! خواهش میکنم کمکم کنین!
بیا. بیا از اینجا بریم.
من هوات رو دارم. بیا.
- حالت خوبه؟ - آره.
خبر داری چی شده؟
گمون کنم دنیای خطرناکیه.
- پات چیزی نشده؟ - نه.
سلام.
اسمت چیه؟
اِم...
جو.
ممنون جو.
حالت خوبه؟
جو، حالت خوبه؟
آهای، شما آب ندارین؟
خواهش میکنم بیاین.
ای بابا.
[کتاب پنج حلقه] [به قلم میاموتو موساشی]
خیلیخب، هیچ اثری از تومور دیده نمیشه،
- پس میشه گفت تومور نیست. - خیلیخب.
واقعا رزومه خفنی داری.
آره، هیچی جای تجربه رو نمیگیره.
آره.
واقعا لازمه؟
چیه؟ بعد از این همه کار از سوزن میترسی؟
نمیدونی چه کارهایی با همون سوزن از دستم برمیاد.
مرد باش سرباز.
جو، به نظرت طی این همه سال،
سرت چند بار ضربه خورده؟
تا ضربه چی باشه.
مثلا دور سرت ستاره بچرخه، چشمت سیاهی بره،
بالا بیاری و از این چیزها.
اِم، اصلا بالا نیاوردم.
آره، گمون کنم مخم چند باری...
- جابهجا شده. - هوم.
آخه جراحت مداوم سر...
گاهی به انسفالوپاتی مزمن جراحتی ختم میشه...
که تو اسکنها معلوم نمیشه.
منظورت چیه؟
منظورم اینه که شاید وقتش باشه...
زندگیت رو از نو بسنجی گروهبان فلاد.
- باشه؟ - باشه.
چند آزمایش دیگه هم میگیرم.
جوزف، هنوز هیچی نشده ۱۱ شد.
خودت که میدونی وقتی دیر کنی نگران میشم.
نگران میشی چون کارت نگران شده.
باید میرفتم پیش دکتر کیگن. سلام میرسونه.
کجروح شده بودی؟
نه، چند وقته...
سرم خیلی درد میگیره. بهت که گفته بودم.
دکتر.
- دکتر چه میفهمه؟ - آره.
خب، چند وقته دوبینی هم پیدا کردم، اینه که...
بده.
تو این بازی، نمیفهمی به کدوم هدف شلیک کنی.
میخوای اون قهوه رو بخوری...
یا تا پای گور همش میزنی؟
تو نگران قهوه من نباش.
خب، با دوستمون صحبت کردم.
فرضیه کلانتری از این قراره...
که آدمکش از محافظان...
خود پتروف بوده. تو در امانی.
واقعا؟
از منظر کاری میپرسی یا فلسفی؟
نمیدونم.
گاهی از خودم میپرسم:
«آخه چرا این کار رو میکنم؟»
پتروف خیلی عوضی بود، زن قاچاق میکرد.
در حق کل دنیا لطف کردی.
وقتی یکی من رو از بازی کنار بزنه،
بقیه چهجوری ازم یاد میکنن؟
اصلا کسی متوجه میشه؟
قضاوت رو به خدا بسپر.
کار ما صرفا هماهنگی ملاقاتشونه.
حالا خبر خوشم رو بهت میدم.
خبر خوش چیه؟
از این کار ۷۵۰,۰۰۰ دلار درآوردی،
سی درصدش خرج پولشویی میشه،
مخارج ازش کسر میشه...
میتونی باهاش ماشینحساب جدید بخری.
کمیسیون من هم ازش کسر میشه.
نصف قیمت تقدیم به شما.
باید راجع به یه سری از این مخارج صحبت کنیم.
باید بری تعطیلات.
یه کم آفتاب بگیری. با یه دختر خوب آشنا بشی.
کجا میخوام با یه دختر خوب آشنا بشم؟
از کجا معلوم کجا باهاش آشنا میشی؟
یه کار دیگه برام جور کن بابا.
جوزف، هیچوقت اونقدر درگیر کسب درآمد نشو...
که زندگی خودت رو از یاد ببری.
تو کلوچه اقبال نوشته بود؟
از دالی پارتن نقلقول کردم دوست عزیزم.
مردم عادی حق ورود به جلسات تمرینی رو ندارن.
اِم، مال یکی از رقاصهاتونه.
مرسی.
سلام.
- سلام. - سلام.
- جو؟ - آره.
- آره. - سلام.
خودشه.
همون قهرمان مرموزته؟
شرمنده. نفهمیده بودم دست منه.
این همه مدت دست تو بود؟
آره.
وای، واقعا نجاتم دادی.
اولین باره چنین حرفی میشنوم.
خب، جون من رو که نجات دادی.
پات چطوره؟
خوبه. چیزی نیست. فقط یه کم کبود شده.
به نظرت میتونم به صرف شام دعوتش کنم؟
میشه شام مهمونت کنم؟
صرفا... میخوام ازت تشکر کنم.
اِم...
اگه نتونی عیبی نداره... آخه نمیتونی دیگه.
نه، بحث اونش نیست. فقط...
خیلیخب. شمارهام رو بهت میدم.
باید برگردم سر تمرین،
ولی تمرینم پنج تموم میشه.
پس اگه خواستی...
بهم...
زنگ بزن.
«میز.»
میزی.
میزی.
چیه؟
خیلی مسخرهای.
چرا؟
میزی.
[میزی] [۳۶۳۵۶۹۴۴۰۹]
امروز از دیدنت خوشحال شدم.
امروز از دیدنت خوشحال شدم؟
حتما بعد از اون همه رقص گرسنه شدی.
نه.
چطوری دختر؟
نه.
منم، جو.
خیلی خوشحال میشم.
ارسال.
هوم.
هوم.
این همه رو کجا جا میدی؟
قبل از اجرا،
روزی هشت ساعت تمرین میکردیم.
حالا روزی چهار ساعت تمرین داریم و هفتهای شش شب اجرا میکنیم.
با کرفس و کیک برنج از پسش برنمیام.
چی شد که اومدی بوداپست؟
میلوس از بهترین طراحان رقص دنیاست.
آها.
اجراتون حرف نداشت، ولی یهو...
- قتل و تیراندازی شروع شد؟ - آره.
تو بروشورتون لحاظ نشده بود.
تو چطوری سر از اینجا درآوردی؟
اینجا زیاد آمریکایی نمیبینم.
به خاطر کارمه.
به سراسر اروپا سفر میکنم،
اینجا هم مرکز اروپاست، ارزون و کمدردسره.
خانواده داری؟
اِم...
در ۱۸ سالگی عضو ارتش شدم.
گمون نکنم کسی متوجه رفتنم شده باشه.
به ذهنم نرسید یادشون بندازم.
الان چیکار میکنی؟
مدیریت بازنشستگی.
چی؟
میشه به یه رقاص کمک کنی زود بازنشسته بشه؟
هنوز سنی واسه بازنشستگی نداری.
رقاصها عین بوکسورها میمونن.
زمان همیشه شکستشون میده.
مگه عاشق رقص نیستی؟
طی ده سال اخیر، دو عمل مچ پا داشتم،
رباطهام پاره شدن و شکستگی تنشی استخوان داشتم.
شکایتی ندارم.
عاشق رقصم. جدی میگم.
مامانم مجبور بود دو جا کار کنه که خرج کلاس بالهام رو دربیاره،
واسه همین اصلا به چشم سرگرمی بهش نگاه نمیکردم.
واسه همین تو فکرش بودم میتونم بعد از بازنشستگی...
واسه بچههایی چون خودم آموزشگاه رقص بزنم.
آموزشگاهی بزنم که بتونن...
اونجا واسه آیندهشون تصمیم بگیرن.
خیلی مسخره جلوه میکنه، ولی...
به نظر من مسخره نیست.
نه. به نظرم حرف نداره.
خب، اگه موفق نشدم،
میتونم از دیوار مردم بالا برم.
یه راننده خوب واسه فرار لازم دارم.
هوم. به نظرم خطرناکه. مزیتی نداره؟
مزیتش من با لباس سرقتم دیگه!
فرمش رو کجا پر کنم؟
الان خندیدی؟
- نه. - خندیدی.
- به هیچ وجه نخندیدم. - خندیدی.
همین الان داری لبخند میزنی.
- واقعا؟ - بهت میاد.
- شاید. - واقعا بهت میاد.
[فرانسه] [جزیره کرس]
[رومانی] [ترانسیلوانی]
[اتریش] [وین]
[سوئیس] [ژنو]
- عه، قلقلکی نیستی. - نیستم.
- اصلا منطقی نیست. - قلقلکی نیستم.
رقاصه.
رقاصه است؟
نه. اذیتم نکن.
بالرینه. تو تالار بولشوی میرقصه.
- اسم نداره؟ - چرا، اسمش میزیه.
میزی؟ میزی از کارت خبر داره؟
گمون نکنم بتونم بهش بگم زوی.
قصدت باهاش جدیه؟
آره، در حدی جدیه که میخوام تا بو نبرده،
از بازی کنار بکشم.
کنار کشیدن از بازی آدمکش دو راه بیشتر نداره جوزف.
یا باید بیسروصدا کنار بکشی، یا جسدت رو ببرن.
خیلیها دوست دارن...
سر به تنم نباشه.
هنوز سردرد داری؟ دکتر کیگن چی گفت؟
هنوز منتظرم نتیجه آزمایش بیاد.
تو طبق قوانین عمل میکنی.
هیچوقت کسی که حقش نبود رو نکشتی.
هیچ بچه و ناظر بیگناهی رو نکشتی.
میخوای کنار بکشی.
میتونیم عملیش کنیم.
پس کنار میکشم.
تو فکرش بودم بیمه عمر هم بگیرم.
بیخیال جو.
امثال ما بیمه عمر نمیگیرن.
واقعا باید برات توضیح بدم؟
همین رو کم داریم یه کارشناس بیمه...
بیاد تو کارمون سرک بکشه.
میدونم. میشه صرفا یه فرم درست کنی که معتبر جلوه کنه؟
جعلش کن. به خاطر میزی میگم.
خیلیخب.
ضمنا، باید یه لطفی در حقم بکنی.
- آها، تازه میخوای لطف کنم. - آره.
خب، میزی میخواد واسه تولدم مهمونی شام بگیره،
من هم بهش گفتم دوستانم رو دعوت میکنم.
با خودم گفتم شاید تو و شارون بخواین...
باشه.
- خوشحال میشیم. - خیلیخب. ممنون.
به سلامتی.
به سلامتی.
فقط دوتا دوست داره؟ خانواده نداره؟ پروفایل عمومی نداره؟
اگه از من میپرسی، متأهله!
از اون فرانسویهای بدبینیها.
حتی میشه گفت کلیشهای هستی.
جو مهربون و متشخصه.
چند وقت بود کسی عین جو حالم رو خوب نکرده بود.
کجاست؟ غیبش زده؟
داره تلفنی با زنش حرف میزنه؟
میشه خفه شی؟!
نهخیر.
خواهش میکنم!
- میزی. - جونم؟
بیست ساله که جوزف رو میشناسم.
آدمی تودارتر از جوزف ندیدم؛
بفرما، بهت که گفتم.
ولی این رو میدونم...
که بدجوری دلباخته توئه.
- از من بشنوین، دوطرفه است. - خیلیخب.
باید تو تمام جوانب زندگی مردها مواظبشون بود.
خودشون نمیدونن، ولی باید مواظبشون بود.
باید سرآشپز آشپزخونهاش باشی،
حسابدار حساب و کتابش باشی،
تو خیابون خانم متشخصی باشی...
و رو تختخواب دریده باشی!
شارون، شارون.
آبرومون رو نبر.
خواهش میکنم دست از سر دختر بیچاره بردار.
نه زوی. دارم یاد میگیرم، راحت باشین.
- شارون، حرف دیگهای نداری؟ - چرا!
چرا تشویقش میکنی؟
خودش خوشحال میشه. ببین.
اگه کار بدی کردی، مثلا با موتورش تصادف کردی...
- خب؟ - براش بخور!
اگه کارت خیلی بد بود، آبش رو هم بخور.
اگه کارت خیلی خیلی بد بود،
بذار بذاره پشتت.
واقعا گفتی کون بدم؟
- خدا خیرت بده. - آره.
بعدش میتونی بهش بگی...
مادرش رو به قتل رسوندی...
- آها. - و گلوش رو بریدی.
اصلا براشون مهم نیست.
چی میگفتین؟
عه، سلام جو. شارون داشت...
- نصایح خیلی خوبی بهم میکرد. - ای وای.
- بعدا نشونت میدم. - باشه.
- شاید نشونت دادم. اگه خودت بخوای. - جوزف...
محاصره شدیم.
من تسلیمم.
- من هم باهات تسلیم میشم. - واقعا؟
- تسلیم میشیم. - تسلیمیم.
میفهمم چرا داری بازنشسته میشی.
پسرک، اگه قصد با میزی جدیه،
کارت رو بهش بگو. همهچی رو بگو.
من از همون اوایل همهچی رو به شارون گفتم.
اگه میزی عاشقت باشه، درک میکنه.
طبق قوانین عمل کردی، صداقت واسه زنها محترمه.
اگه بعدا خبردار بشه،
اعتمادی که کسب کردی...
نابود میشه.
♪ تولدت مبارک ♪
یادم رفته بود تولدته.
♪ تولدت مبارک ♪
وای پسر.
♪ تولدت مبارک جو عزیزم ♪
♪ تولدت مبارک ♪
خب، آرزو کن. آرزو کن.
باشه.
نتایج اون آزمایشات به دستمون رسید.
متأسفانه خبر بدی دارم جو.
به بیماری کروتزفلد جاکوب دچاری.
یه اختلال زوال عصبیه.
دقیقا یعنی چی؟
یعنی نورونهای حرکتیت سریعا از هم میپاشن...
و هماهنگی حرکتیت رو از دست میدی.
به سردردهای شدید، نابینایی...
و تضعیف توانایی ذهنی ختم میشه.
- مطمئنین؟ - آره.
به سه آزمایشگاه مختلف گفتم این نمونه رو آزمایش کنن،
ولی نتیجهشون یکسان بود.
حالا چند آزمایش دیگه برات مینویسم.
خیلیخب.
خب، باید چیکار کنم؟
باید شیمیدرمانی کنم؟ تو همین مایههاست؟
هوم.
درمانی نداره.
اولین قدم باید آغاز مراقبت تسکینی باشه...
و هرچه زودتر درمانت رو شروع کنیم،
تحمل بیماریت رو برات راحتتر میکنیم،
خب؟
چقدر زنده میمونم؟
در بهترین حالت، سه ماه.
بیماریت خیلی سریع وخیم میشه،
ولی میتونیم یه کارهایی بکنیم که خودت راحتتر باشی.
بیهوشم میکنین تا منتظر مرگم باشم.
گمون نکنم. نهخیر.
اگه روانکاوی...
یا مشاوره لازم داشتی...
نه.
نه، مشکلی ندارم.
جو، من شخصا خیلی متأسفم.
جدی میگم.
[بیماری کروتزفلد جاکوب]
[علائم زودهنگام]
«علائم اولیه بیماری کروتزفلد جاکوب: اضطراب، افسردگی، از دست دادن تعادل،»
«اختلال گفتاری،»
«حرکات غیرارادی، لرزش دست...»
[علائم بیماری کروتزفلد جاکوب]
[درمان بیماری کروتزفلد جاکوب]
[بیماری کروتزفلد جاکوب فعلا درمانی ندارد]
[بیماری کروتزفلد جاکوب فعلا درمانی ندارد]
پشمهام!
سلام جوزف.
انتظار نداشتم بیای اینجا.
حالت خوبه؟ انگار یه کم...
میخوام یکی بازنشسته بشه.
میخوام کارش رو تمیز تموم کنن.
چی؟ چی شـ...؟
ببخشید، چت شده؟
کی بازنشسته بشه؟
خودم.
هدف خودمم.
پولش رو میدم. نگران نباش.
به قیمت روز حساب میکنم، دو میلیون میدم.
میشه برام توضیح بدی دقیقا چی شده؟
یه بیماری دارم. سردردهام واسه همونه.
دستم... دستم داره میلرزه...
و به مرگم ختم میشه.
این نیم میلیون و اندی...
به ارزهای مختلف و سکه طلاست.
میخوام باقی اموالم رو نقد کنی.
همهاش از طریق بیمه عمرم به میزی میرسه.
نه جوزف. دیوانه شدی.
بیمه عمر واسه خودکشی پول نمیده.
باید باورش بشه.
واسه همین بهت پول میدم آدمکش بفرستی.
خودت انتخابش کن.
نه.
الان میگم چیکار میکنیم. به تکتک دکترها سر میزنیم.
اگه گفتن لاعلاجه، میریم نوک کوه...
و یه شمن پیدا میکنیم.
زوی...
من با شمشیر زندگی کردم.
میخوام با شمشیر بمیرم.
اگه میخوای بجنگی، بجنگ که زنده بمونی.
اگه نابینا بشم، عین مستها...
تلو تلو بخورم و شلوارم رو خراب کنم که نمیتونم بجنگم.
نمیخوام میزی من رو تو اون حال ببینه.
من نظرم رو بگم؟
به نظرم میخوای نذاری حقیقت رو بفهمه...
و ندونه واقعا کی هستی.
زوی، من دارم ازت کمک میخوام.
- خودم اگه جات بودم، قبول میکردم. - خیالم خیلی راحت شد. مرسی.
من تصمیمم رو گرفتم.
حواسم هست که کل خواستههات...
تمام و کمال انجام بشن؛
ولی این رو تو گوشت فرو کن.
به هیچ وجه امکان نداره...
دستور کشتنت رو بدم.
چه با دو میلیون، چه با ۲۲ میلیون.
ممنون.
[جو فلاد]
چی شده که جو فلاد اومده پیش من؟
[آنتونت]
باید یه قرارداد ثبت کنم.
برو با ربی خودت صحبت کن.
کردم.
درخواستم رو رد کرد. با منافعش سازگار نبود.
جو، حتی اگه غرق ناپالم بودی و داشتی میسوختی،
حاضر نبودم روت بشاشم که آتشت خاموش بشه.
عالیه.
جای درستی اومدم.
مکس، جو فلاد رو که میشناسی، مگه نه؟
بهترین آدمکش اروپاست.
جو، محافظم مکس رو میشناسی؟
[مکس]
جنایتکاران جنگی رو محافظ میکنی؟ چه باکلاس.
همین آقای فلاد دست پدرم رو...
به فرمون مرسدسش دستبند زد...
و با ماشین انداختش تو دریا.
پدرت آدمکش خوبی بود، ولی تخلف کرده بود.
قوانین بازی رو زیر پا گذاشت.
باید به مکس بگم همین الان یه گلوله تو سرت خالی کنه.
با کمال میل.
اگه چند ساعت صبر کنی، دو میلیون نصیبت میشه مکس.
خیلی پیچیده صحبت میکنی. میخوای کی بازنشسته بشه؟
خودم.
این همه سال نمیتونستی بلایی سرم بیاری،
چون همیشه سمت برنده بازی بودم.
الان خودم بهت اجازه میدم، پولش رو هم میدم.
چرا خودت تمومش نمیکنی؟
شاید اشتباه کردم.
شرمنده که وقتتون رو تلف کردم.
نه، نه، نه.
لطفا بشین.
دو میلیون؟
میخوام تمیز باشه.
به حساب برمودام واریز کن.
- میدونم زیرش نمیزنی. - کی مد نظرته؟
راستش، بستگی داره وقت کی خالی باشه؛
ولی بهترین رو انتخاب میکنم.
- ممنون. - مایه افتخارمه.
سالها به فکر این کار بودم.
شاید اگه به نابودی کارم ختم نمیشد،
اقدام میکردم.
اینجوری هم میکشمت، هم پول میگیرم.
خیس شدم.
هر کسی یهجوری تحریک میشه دیگه.
تا ساعت دوازده شب بهم فرصت بدین.
مأموریت از نیمهشب شروع میشه.
مشتریمون خودتی آقای فلاد.
هوم.
خب، کی تو برنامه آدمکشها وقتش خالیه؟
[لاودال] [درخواست ارسال شد]
هوم.
[خدمات نظافتی لاودال]
[سوئیس] [زوریخ]
ممنونم که کمکم میکنی داداش؛
ولی باید صورتحسابم رو نشون بدم.
چی؟ واسه جو فلاد دو میلیون میدن؟
الان که تورم ۶ درصده؟
عمرا.
[درخواست رد شد]
ای بابا لاودال. آخی.
پس کباب کرهای با دورچین تند مجاری سفارش میدم.
هوم.
[جمهوری چک] [پراگ]
[گویانگ]
امشب میای خونه من؟
واقعا عاشق این آهنگم!
ها؟
[جو فلاد]
پشمهام!
آهای بچهها، بریم بوداپست!
ایول!
[دار و دسته گویانگ]
[مجارستان] [توکای]
[جو فلاد]
آهای! درخواست مرسوله داریم!
- دو میلیون! - پول تپلیه.
بزن بریم!
[برادران لانگوس]
[زوی]
[زوی]
[تماس رد شد]
[خاموش کردن]
سلام.
سلام.
گیرت انداختم.
- سلام! - سلام.
- خوبی؟ - آره. آره، خوبم.
- سردرد داری؟ - آره.
جریان چیه؟
خستهای؟
انگار مضطربی.
باید یه چیزی بهت بگم.
من هم باید یه چیزی بهت بگم.
باید چند هفته از شهر بزنم بیرون.
مطمئن نیستم برمیگردم یا نه.
چی؟
یعنی...
یعنی چی؟
باید یه کم فاصله بگیرم...
و فکرهام رو بکنم که واقعا چی میخوام.
داری هذیون میگی.
ما کنار هم خوشحالیم.
نه، باید مدتی فاصله بگیریم.
فاصله یعنی جدایی جو.
جریان چیه؟
من میفهمم کی عاشق شدم، عشق بقیه رو هم تشخیص میدم.
پس داری از چی فاصله میگیری؟
- تموم شد میزی. - چی؟
باید تموم بشه.
به زودی همهچی عین روز روشن میشه.
چرا؟ چرا؟
شرمندهام.
بیا. اینجوری به یادم باش.
وقتی رو به موت بودی، یادت باشه چی داشتی...
و چی رو دور انداختی.
یادم میمونه.
بوداپست خیلی قشنگه!
هواش هم خیلی خوبه، شاید بهتر باشه سیگار نکشی.
از جونت سیر شدی؟
میزی، من مستم،
ولی دارم راستش رو میگم.
تا این پیغام رو بشنوی، من از دنیا رفتم.
میزی، تا این پیغام رو بشنوی، من از دنیا رفتم.
تا این پیغام رو بشنوی، من از دنیا رفتم.
آره.
[پیامها] [میزی]
[میزی: بعد تمرین میبینمت!] [پنج دقیقه دیگه بیرونم، ببخشید]
[آغاز ضبط]
میزی...
من الان مستم، ولی...
میخوام بدونی دارم راستش رو میگم.
تا این پیغام رو بشنوی، من از دنیا رفتم.
من بیماری کروتزفلد...
حتی نمیتونم اسمش رو بگم میزی.
من یه اختلال مغزی دارم...
و داره من رو به کشتن میده.
میزی، فقط میخوام همین رو بفهمی...
که من کل عمرم دنبال تو میگشتم.
تو من رو رها کردی. کاری کردی...
کاری کردی حس کنم...
تف به این زندگی.
[پیام صوتی]
میزی...
من الان مستم، ولی...
میخوام بدونی دارم راستش رو میگم.
[دکتر کیگن: اطلاعات پزشکی محرمانه]
[دکتر کیگن: اشتباه شد، اشتباه شد]
[دکتر کیگن: اشتباه وحشتناکی شد]
[دکتر کیگن: نمیمیـ...]
[دکتر کیگن] [تماس]
[دکتر کیگن] [بلندگو]
وای، سلام فلاد. خدا رو شکر.
یه اشتباهی شده بود.
تو بیماری کروتزفلد جاکوب نداری.
ولی اونها که چند بار ازم آزمایش گرفتن.
آره، نمونهات رو با یه بیمار دیگه اشتباه گرفته بودن...
و اون حرومزاده بدبخت...
قطعا بیماری کروتزفلد جاکوب داره.
رو یه شیشه آزمایش اشتباه بارکد اشتباه زده بودن.
به نظرم بهتره از آزمایشگاهشون شکایت کنی.
پس سردرد و دوبینیم واسه چیه؟
هنوز معلوم نیست.
پیش چشمپزشک رفتی؟
- چشمپزشک؟ - فلاد،
قرار نیست بمیری.
در واقع، هیچی تو کل دنیا جلودار...
زندگی طولانی و سالمت نیست،
پس برو زندگیت رو بکن.
تا ساعت دوازده شب بهم فرصت بدین، مأموریت از نیمهشب شروع میشه.
اِم، دکتر، باید بعدا بهت زنگ بزنم.
چرا اینقدر تاریکه؟
عینک آفتابیت رو دربیار.
آها.
وایستین!
مواظب باشین.
خونه این بابا خیلی خفنه.
فلاد!
گویانگ، اشتباه شده.
دارم قرارداد رو لغو میکنم.
گور بابات!
کار ما اینجوری نیست!
آدم باید وقتی قرارداد میبنده، بهش عمل کنه.
ای حرومزاده!
این دیگه چه وضعشه؟!
من که گفتم حواستون به این عوضی باشه.
چیکار میکنین؟ بجنبین.
هوم.
باید مثل آدم میرفتین.
تو این بازی یا تو میمیری یا من، درست نمیگم؟
زدمت.
به سلامت گویانگ.
خیلی حرومزادهای فلاد کثافت!
بامابین، مرجع هرآنچه نمییابید
[گویانگ]
چه خبر گویانگ؟
ببخشید،
زیاد کرهای بلد نیستم.
از بهشت زنگ میزنی یا از جهنم؟
گویانگ بازنشسته شده. قراردادم رو لغو میکنم.
خیلی خوشحال میشم لغوش کنم،
ولی خبرش خودبهخود پیچیده.
جریمهاش رو میپردازم. خسارت میدم.
خسارت سنگینی میدی.
ببین، دو میلیون مال خودت.
فقط قرارداد رو لغو کن.
من موظفم ترتیبی بدم...
که خواسته مشتریمون برآورده بشه.
آره، مشتریتون منم و دارم بهت میگم لغوش کن.
اگه واقعا تماس گرفته بودی، لغو میکردم.
تو پدرم رو کشتی،
اما اون عین پسر نداشتهاش دوستت داشت.
بذار یه چیزی از پدرت بهت بگم.
اصلا حوصله اون عوضی رو نداشتم.
آنتونت، من معمولا از کارم لذت نمیبرم،
ولی اون کار واقعا خیلی لذتبخش بود.
خیال کردی با کباب کردن کرهایها تغییری حاصل میشه؟
هیچ تغییری حاصل نمیشه! این یکی رو واسه همه میفرستم.
کل آدمکشهای اروپا رو خبر میکنم،
فهمیدی؟
از استانبول تا دوبلین،
هر پدرسوختهای که سلاح داشته باشه رو...
خبر میکنم!
باشه. خب، بهشون بگو ساکشون رو سبک ببندن،
آخه قرار نیست زیاد اینجا بمونن.
سلام، پیغام بذارین.
میزی، تو دردسر افتادم.
هر وقت دیدمت برات توضیح میدم.
اگه بری خونه، در خطر میافتی.
برات یه کم پول میفرستم.
باهاش هرجایی خواستی برو.
فقط از بوداپست بزن بیرون.
به من هم نگو کجا میری.
هرجا که بری و هرجا که باشی، خودم پیدات میکنم.
خودم پیدات میکنم. قسم میخورم.
گوشت رو هم کنار بذار.
اگه گفتی کی اومده آشغال عوضی!
- سلام زولی. - سلام فلاد.
برادر خنگت کجاست؟
پشت سرته.
تو سرویس بزن، من اسپک میزنم!
یه امتیاز!
داداش، سرویس بزن بالا!
ببین فلاد! واسه کار اومدیم. اصلا خصومت شخصی نداریم.
خودت که روند بازیمون رو بلدی فلاد.
آره، روندش رو بلدم.
اون ضربه کاری بود.
این یکی از سر خصومت شخصیه.
زولی!
ای حرومزاده!
- برادرم بود! - یک!
بیا ببینم!
- بیا ببینم! - ریدم دهنت!
[جو فلاد: برادران لانگوس عزیزت] [قیمه قیمه شدن]
کثافت.
محدوده خدمات رو گسترش میدم.
چقدر گسترش میدین؟
«دابل سوپریم» سفارش میدم.
گرون میشهها.
هر وقت نظرت رو خواستم، ازت میپرسم.
من پول خودم رو خرج میکنم.
برام مهم نیست سر و کله چه افراد بیرحمی پیدا میشه.
نمیخوام سر به تن جو فلاد باشه.
حالا برو کونت رو بشور. یه دقیقه دیگه میام پیشت.
[سوئیس] [زوریخ]
خدا خیرت بده!
چهار میلیون دلار پول بیزبون!
خیلیخب خانمها. برنامه تموم شد.
تن لشتون رو ببرین بیرون.
بابا باید بره سر کار.
مهمونی تموم شد؟
«فردا مهمونی نداریم، ولی دیروز واقعا ترکوندیم.»
آهنگ دایانا راس بود عزیز دلم.
ببینین، لازم نیست برین خونه،
ولی باید گورتون رو از اینجا گم کنین.
[اسکاتلند] [ادینبرو]
[برادران مکنزی]
ببین!
ولم کن بابا!
درخواست مرسوله داریم.
به من چه؟
مگه کری؟ درخواست مرسوله داریم!
خیلیخب، آروم باش. باید به کی رسیدگی کنیم؟
جویی فلاد.
ای بابا! همیشه از اون بابا خوشم میاومد.
آره، من هم همینطور؛ ولی گمون کنم...
از چهار میلیون دلار بیشتر خوشت بیاد، مگه نه؟
چهار میلیون دلار؟
چهار میلیون دلار!
چهار میلیون دلار!
- چهار میلیون دلار! - چهار میلیون دلار!
- چهار میلیون دلار! - چهار میلیون دلار!
بزن بریم!
[انگلستان] [بیرمنگام]
- یه مرسوله دیگه داریم. - بوداپسته.
خوراک خودمونه.
این مهمونی دیگه حال نمیده.
[تونیا] [جینی]
[دخترهای اهل حال]
[اسپانیا] [بیگو]
[بوتاس]
[جو فلاد]
ایول!
چی شده؟
[پیغام صوتی]
میزی، تو دردسر افتادم.
هر وقت دیدمت برات توضیح میدم.
اگه بری خونه، در خطر میافتی. برات یه کم...
- پول میفرستم. - چی؟
باهاش هرجایی خواستی برو.
- فقط از بوداپست بزن بیرون. - تو دردسر افتاده.
- به من هم نگو کجا میری. -چقدر عجیب.
خودم پیدات میکنم.
- هرجا که بری و هرجا که باشی، - بدون اون وضعت بهتره.
خودم پیدات میکنم. قسم میخورم.
جو همیشه تو زندگیم میمونه.
چه خودش باشه، چه نباشه.
یعنی چی؟
زود باش، بیا تو.
منتظرت بودم.
- تعقیبت نکردن؟ - نه.
ای وای بر من، نگاهش کن.
کیه زوی؟
جوزفه شارون. بگیر بخواب.
- میدونه ساعت چنده؟ - آره عزیزم. خودش ساعتمچی داره.
براش غذا درست کنم؟
سلام شارون. نه، مرسی. زیاد اشتها ندارم.
بیا زخمهات رو ببندیم.
اخبار نشونت داد.
جسد پنج کرهای رو پیدا کردن.
آره. سر ساعت دوازده بهم حمله کردن.
رفتی سراغ آنتونت؟
- آره، جواب تو منفی بود. - من گفتم: «بجنگ.»
دکترها ریده بودن.
راست میگفتی. اونها چه میفهمن؟
زنده میمونم.
گمون نکنم الان خیلی قطعی باشه.
آره، هنوز بابت باباش عصبانیه.
بعضیها سر همهچی خصومت پیدا میکنن.
یه راه نجات بیشتر ندارم.
اگه آنتونت رو بکشی، برخلاف قوانینه.
صرفا داره درخواست احمقانه خودت رو اجرا میکنه.
نه، میخوام خیال کنه دارم فرار میکنم.
میخوام همهشون رو یه جا جمع کنم...
و همهشون رو بکشم.
مجبور میشه قراردادم رو لغو کنه.
به خیلیها درخواست داده.
«دابل سوپریم» سفارش داده.
«دابل سوپریم»؟ من که دو میلیون بیشتر بهش ندادم.
میخوام حتما به ثمر برسه.
زوی، باید اون بسته پول رو به دست میزی برسونی.
من هم یه تفنگ لازم دارم.
خب، من اینجا تفنگ ندارم.
جوزف، من این روزها بازنشستگی رو برنامهریزی میکنم.
خودم کسی رو بازنشسته نمیکنم.
هیچی نداری؟
ای بابا.
مواد منفجره؟ همین؟
از مأموریت مهرابی باقی مونده.
کار تو بود؟
چهارده محافظ شخصی داشت، کل پلیسهای مراکش...
و اداره کل امنیت خارجی فرانسه هم هواش رو داشتن،
اونوقت میپرسه: «کار تو بود؟»
وای.
خیلیخب. اگه بخوایم همهشون رو بکشونیم سمت خودم،
باید زیرکانه عمل کنیم. نباید شک کنن تله است.
بیخیال بابا.
وقتی تو هنوز تو تمرینات مقدماتیت مونده بودی،
من داشتم کاگب رو گول میزدم.
گوشت نمکسود دارم.
تو گوشت نمکسود دوست داری.
- نگی دوست نداریها. - واقعا گوشت نمکسود دوست دارم.
خب، کجا؟
اونجا رو یادته...
که پسر دیپلماته رو نگه داشته بودیم؟
- هوم.
[ایستگاه راهآهن کلتی]
- بگو. - خلاصه میگم.
فلاد واسه کشتن خودش قرارداد بسته.
چه باکلاس.
نباید کار بچهها رو اینقدر سخت میکرد.
داداشمون خیلی چموشه.
فلاد دوستدختر داره. اطلاعاتش رو برات میفرستم.
ایول. خیلی خوشسلیقه است.
اطمینان حاصل کن جون سالم از بوداپست به در نبره.
دارم بهت کمک میکنم.
باید در ازاش لطفی در حقم بکنی.
رانندهات پسرعموی منه.
میخوام کسبوکارمون رو بهش یاد بدم.
به عموی مرحومم قول داده بودم.
میشه حواست بهش باشه؟ یه کم بیتجربه است.
ممنون میشم.
چون تویی قبوله خانم، ولی نباید سبک کارم رو خراب کنه.
الان سر کارم.
ماچ گنده.
سلام!
مسافرم خودتی، لاوداگی!
لاودالم.
لاو. دال.
چند بار تکرار کن.
لایکدال. عین اسم غذا میمونه.
باشه، باشه. فهمیدم.
امکان نداره تو پسرعموی ملکه سلیطه باشی.
آره داداش! «پول» صدام میکنن، این هم ماشینته خفن خان.
من ماشین لوکس میخواستم.
اصلا نمیدونم این چه ماشینیه.
آره داداش. نه، این ماشین لوکسه. بامه.
وسایلم رو بگیر که راه بیفتیم.
میخوای ساکت رو بگیرم؟
وسایلم رو بگیر...
- که سوار ماشین کوفتی بشیم! - باشه، ردیفه.
ببین، سوار شو، من کولر میزنم...
که سفر درازمون رو شروع کنیم داداش.
تو راحت باش. چه ساک سنگینی.
گرون هم هست.
ای بابا، تو ماشین بوی ماهی میده.
ادکلن خنکه داداش.
[خلافکار]
این آشغال رو خاموش کن!
بسه شارون.
بدبخت رو میکشیها. گردنش رو میشکنی.
من کارم رو بلدم.
خودت تو سالن ماساژ باهام آشنا شده بودی.
واسه ماساژ نیومده بودم اونجا.
آره، خب...
اشتباه خودت بود.
بیچاره رو فلج کردی.
وای خدایا.
وای خدایا.
میتونم خوب ببینم.
سردردم رفع شده!
شارون، تو یه پا قدیسی!
تو یه پا... وای خدایا!
- جوزف. جو... - وای خدایا!
تا آخر عمرم مخم رو میخوره.
خواهش میکنم.
حرف نداره داداش.
ترکش خیلی خفنه، شعرش حرف نداره، مگه نه؟
مگه بهت نگفتم این آشغال رو خاموش کنی؟
خیلیخب.
یه کاری کن فضای ماشین غمانگیز بشه...
و جو سنگین بشه.
خب، میخوای بیای تو بازی؟
معلومه داداش. آره.
- معلومه. - چرا؟
من رو که الکی «پول» صدا نمیکنن خفن خان.
کلی پول درمیارم، ایول بابا.
کلی کار پولساز هست؛
ولی این کار هنر محسوب میشه.
- رسالت شغلی داره. - آره.
من کل عمرم براش تمرین کردم.
- واقعا؟ - آره.
تفنگ، چاقو، موای تای و جیت کان دو.
من خیلی سرسختم داداش.
من خیلی سنگدل و بیرحمم!
- بدش به من... - ولی اون...
تا به شومبولت تیر نزدی.
اون تفنگ کمریمه داداش.
خیلیخب. ردیفه.
آها، داداش، ببین، ببین.
ببین، من و تو...
میتونیم همکاری خیلی خفنی داشته باشیم، مگه نه؟
مثلا عین امینم و فیفتی سنت میشیم داداش.
عین «استارسکی و هاچ» میشیم.
میگیری چی میگم؟ عین کراکت و تابز میشیم.
عین شخصیتهای «میامی وایس» میشیم.
میتونیم عین برادران کورلئونه بشیم.
میشه خفهخون بگیری؟
خواهش میکنم فقط یه دقیقه خفه شو.
وای.
عجب دوستدختری جور کردی فلاد.
به کی زل زدی داداش؟
خواهش میکنم خفهخون بگیر.
خواهش میکنم.
[تراکنشهای اخیر] [واریز پانصد هزار یورو از طرف جوزف فلاد]
جو.
تو کی هستی؟
سلام دختر خانم.
من از دوستان قدیمی جو فلادم.
من رو فرستاده دنبالت.
متوجه منظورتون نمیشم.
- عه، نه، نه، نه. - ای بابا، اینجا در ملأ عامه...
و نمیتونیم درست و حسابی صحبت کنیم.
آره، ببین، با ماشین خفن اومدیم دنبالت آبجی.
میبریمت پیش آقای فلاد.
پشمهام!
یا خدا!
پشمهام!
سوار ماشین شو!
اینقدر هم همهجا خونریزی نکن!
پشمهام. تو ردیفی دیگه؟
خیلیخب.
راست میگفتی.
مدیر قدیمیش میخواد فراریش بده.
کجا؟
یه قلعه قدیمی کنار جاده کوهستانی...
بین اینجا و پراگ.
مطمئنی؟
سعی کرد همهچی رو مخفی کنه، ولی فناوریش...
در حد ما نیست.
زوی فناوریش رو از زمان اختراع...
ساعت دیجیتال عوض نکرده.
ماکسیمیلیوس،
به آدمکشها اطلاع بده و مزدورهات رو خبر کن.
درسته که جو فلاد خیال میکنه از پس چندتا آدمکش برمیاد،
ولی نمیتونه با یه ارتش هم بجنگه.
وای، ریدم به این زندگی!
این هم از این.
موقعیتش به روز شد.
قلعه شاتسبرگر.
اسمش خیلی مسخره است، مگه نه؟
- مسیر چطوره؟ - مناظر قشنگی داره.
نقشهات جواب داد.
آنتونت تغییر موقعیتت رو منتشر کرده.
- به همه خبر داده. - همه دنبال چهار میلیونن.
هیچکدوم از بچههای من قبول نمیکنن،
حتی چهار میلیون هم قبول نمیکنن.
حتما خیلی دوستت دارن.
دوست قدیمیت لاودال گول خورده.
چهار میلیون کلی صفحه گرامافون میشه.
[قلعه شاتسبرگر]
عزیز دلم، واقعا چقدر فلاد رو میشناسی؟
میدونم مهربون و متشخصه.
متشخص؟ عشق جنابعالی...
از بیست سال پیش تا الان...
موفقترین آدمکش حرفهای اروپا بوده.
هرکی میخواد کارش درست پیش بره، به جو میسپره.
کشتههای جو فلاد از آثار پرفروش «موتاون» هم بیشتره.
پس بهتره امیدوار باشی پیداتون نکنه.
دختر خانم...
به چهار میلیون دلیل باید پیدام کنه.
[جلو] [به سمت دشمن باشد]
[پشت]
ای بابا!
بوی چیه؟
تو شلوارت ریدی؟
شاید.
امان از دستت!
هوم.
خب، بیا مسخرهبازی درنیاریم...
میریم تو، پولمون رو میگیریم،
کارمون رو میکنیم و از اینجا میریم... بریم.
عه! وایستا ببینم!
خودت همیشه حرافی میکنی تا اضطرابت رفع بشه و کارت رو بکنی!
اضطراب؟ من هر دفعه میرم آرایشگاه وحشت نمیکنم. خودت وحشت میکنی!
آروم باش، بیا ردیفش کنیم.
من آروم باشم؟ خودت آروم باش!
بیا!
بیا!
برو که رفتیم!
ای بابا!
بیا.
- بابا اومده خونه! - هیس!
پس من چی میشم؟ مامان میشم؟
بهت میاد شاهزاده خانم.
چی شده؟ حوصلهتون تو بار سر رفته بود؟
پر بیراه نمیگی فلاد!
باید یه بار شب مسابقه بهمون سر بزنی.
خیلی باحال میشه!
آره، باحال میشه، ولی قرار نیست از اینجا بره بیرون، مگه نه روری؟
متأسفانه قرار نیست آنگوس.
پشمهام!
سگ کثیف!
آنگوس!
بیا ببینم!
بوی چیه؟
بیا دخلش رو بیاریم!
طناب گره خورده داداش!
ایول!
زدم تو خال حرومزاده!
میخوای اینجوری مبارزه کنی؟
باشه، بیا ببینم!
بگیر که اومد!
آخ!
انگار مهمونی رو شروع کردن.
ای بابا.
هدایامون رو جا گذاشتم.
نه، جا نذاشتیم.
آها، ایول داداش!
ای خدا، چرا به من لگد زدی؟
بهت لگد زدم که بتونم به خودش لگد بزنم.
- سد راهم شده بودی. - خودم داشتم میزدمش،
- ولی تو خرابش کردی! - داشتی میزدیش؟
- خیلی ممنون! - پس کارش رو تموم کن!
- بریم! بریم! - هر که با گاومیش در افتاد...
پشمهام!
با شاخش بر افتاد.
آنگوس! اینجام بدجوری میخاره.
خوب میشی روری. یه خراش ساده است پسر.
پشمهام.
روری! پشمهام!
اونی که الان کشتی برادرم بود.
تقاصش رو پس بدی آشغال عوضی!
وقت نمایشه!
سلام فلاد! شنیدم دنبال عشق و حالی.
جین و تونیک میل داری؟
ممنونم، ولی اهل جین و تونیک نیستم.
آخی، ما هر سلیقهای رو راضی نگه میداریم عزیز دلم.
میخوای به جاش تو بغلت برقصیم؟
وای فلاد، خیلی تحریکمون میکنی!
آبت رو پاشیدی آقا پسر؟
اصلا خوشم نمیاد شاهد مرگت باشم،
ولی خیلی خوشحال میشم از اینجا بری.
تف به این زندگی!
سلام بوتاس.
لطفا یه لحظه صبر کن.
بدجوری...
عاشق این آهنگم.
رقاصی؟
بهترین رقاص دنیام.
آروم باش آدمکش!
من عاشق این بازیام.
آرومتر برو.
ها؟
یوهو! همه رو دعوت کرده.
برو اون جلو و پهلوی راست پارک کن.
پهلو یعنی چی داداش؟
فقط برو اون جلو.
چی؟ یعنی برم اینجا سمت راست؟
- سمت راست. - آها. باشه.
بگو چی میبینی.
چه خونه بزرگیه!
داری یه تله میبینی.
هر کسی که دنبال جو فلاد وارد اون خونه بشه،
بیرون نمیاد.
آها، منطقیه داداش. خب، ما چجوری بریم تو؟
تو همینجا میمونی.
نذار از دستت فرار کنه.
کی؟ آها، ایشون؟
باشه داداش. داستان درست نمیشه.
بمیر کثافت!
[جلو] [به سمت دشمن باشد]
ای مادرخراب...
بوتاس بی بوتاس.
- میزی؟ - شرمنده، کاش میزی بودم.
- لاودال. - آفرین.
میزی کجاست؟
با خودم گفتم همراهم بیارمش.
این وقت سال بیرون زدن از شهر میچسبه.
- اگه بلایی سرش بیاری... - نمیخوام بیارم.
فقط میخوام پولم رو بگیرم، ولی بهت قول میدم.
اگه از شرشون خلاص بشی و خودت رو به من تحویل بدی،
بالرین کوچولوت رو ول میکنم گنده خان.
میفهمی چی میگم؟
- خودم رو در ازاش تحویل بدم؟ - عشق واقعی همینه.
میشه یه کم کمکم کنی؟
اذیتم نکن داداش. اونجوری غیراخلاقی میشه.
- دزدیدن عشقم چی؟ - اخلاقیاتم متغیره.
یعنی به عبارت دیگه بیشعوری؟
ظاهرا چندتا مهمون دیگه داری.
دارن از گورستان شرقی میان.
اون دکتر کثافت رو هم میکشم!
«پیش چشمپزشک رفتی؟»
طبق نقشهها این طرف یه ورودی داره.
با افرادت برو اونجا و سردابه رو بگرد.
ما زا در اصلی میریم که بکشیمش بیرون.
- چشم قربان. - شما سهتا با من بیاین.
چشم قربان.
بریم.
- ببین، پام خواب رفته. - خب که چی؟
میذاری یه دقیقه راه برم؟
اصلا میدونی چیه؟
اونجا بدجوری آبروم رو بردی.
میخوام وارد بازی بشم،
ولی سر اولین کارم کتک خوردم!
از یه رقاص باله کتک خوردم.
ای بابا، بذار جریان خونم درست بشه دیگه!
اصلا میدونی چیه؟ نه، نه، نه.
اون موقع غافلگیرم کرده بودی، خب؟
وگرنه دماغم کبود نمیشد.
ببخشید که زدمت.
خیلیخب، یعنی اگه الان بذارم پیاده بشی،
فرار نمیکنی؟
جایی نمیری؟ همینجا میمونی؟
کجا میخوام برم؟ نه. همینجا میمونم.
فقط میخوام جریان خونم درست بشه.
- باشه؟ - خیلیخب.
فعلا یه کم معطلیم، بپر پایین ببینم.
- پیاده شو دیگه. - یه لحظه وایستا.
تو که خیلی دلت میخواست پیاده بشی،
حالا نمیخوای تکون بخوری؟
میخوام کمکت کنم؟ باشه، خیلیخب. دستم رو بگیر.
عوضی.
همونجا بمون. فرار نکنیها.
[جلو] [به سمت دشمن باشد]
سختجونه.
عین اجرای زنده اسپرینگستین...
آدم رو ناامید نمیکنی.
اجرای زنده «رئیس» رو دیدی؟
سال ۱۹۹۷ تو سالن مدولندز دیدم،
ولی اجراش تو برادوی خیلی خاص بود.
میزی کجاست؟
قرار بودم خودم رو در ازاش تحویل بدم.
تفنگ ساچمهایت رو بنداز.
الان به همکارم زنگ میزنم...
و میگم بیاردش اینجا.
باید راستش رو بهت میگفتی فلاد.
تو چی از این حرفها سرت میشه؟
مگه چیزی از دل خانمها هم هست که من سرم نشه داداش؟
گمون نمیکردم به اون عضو بدنشون...
علاقه داشته باشی.
من رو کلا اشتباه شناختی.
سوار شو!
من به خدمتش میرسم.
اون زنیکه چطوری ماشینت رو دزدی؟
با یه شاخه زد تو سرم.
با شاخه؟
شاخه از کدوم گوری آورد؟
گـ... گذاشتم یه دقیقه پیاده بشه و بعدش...
- ای دلقک خنگ تخمی. - ببخشید آقای لاودال.
ببخشید، اِم، خیلی قوی هستین.
اِم...
فقط میخوام بگم واقعا گمون نکنم...
به درد این کار بخورم آقا.
احتمالا اولین حرف عاقلانهایه...
که از زبونت شنیدم.
- خب، حالا چی میشه؟ - قرارداد هنوز سر جاشه.
آها، من پولم رو با شما...
که عین «اسلای اند د فمیلی استون»ـین تقسیم نمیکنم.
ما مزدورمون. پولمون رو گرفتیم.
ببین، خیلی مسخره است.
به ملکه سلیطه بگو اگه هنوز هم میخواد بمیره،
هزینهاش بالا میره.
واقعا؟ چقدر میشه؟
- شش میلیون. - شش میلیون؟
باید تماس بگیرم.
به نظرت کشتمش؟
امیدوارم کشته باشی؟
چی؟ نه. جو.
نه، گمون نکنم کشته باشیش؛
ولی گمون نکنم خیلی خوشش اومده باشه.
خوبه.
شب آشناییمون، اونی که مرده بود...
- آره، کار من بود. - شب افتتاحیهمون بود!
شرمندهام.
خب، جریان ۲۴ ساعت اخیر چی بود جو؟
توضیحی نداری؟
- نمیخوای الکی عذر بخوای؟ - نه.
- خیال میکردم دارم میمیرم. - چی؟
یه دشمن قدیمی رو اجیر کردم که من رو راحت بکشه.
معلوم شد بیماریم رو اشتباه تشخیص داده بودن.
- چی؟ - سعی کردم ازت محافظت کنم.
مقابل کی ازم محافظت کنی؟
یه مشت آدمکش یا خودت؟
جفتش! مقابل همهچی.
شغلت چیه؟
ها؟
- میزی، من آدمکشم. - آدم میکشی؟
خب، بازنشسته شدم.
- چقدر بهت میاد. - دارم بازنشسته میشم.
تو قاتل مزدوری!
آدمکش همینه دیگه، آره.
نمیدونم برات فرقی میکنه یا نه،
ولی جایی که کار میکنم،
آدمهای عادی رو نمیکشیم، فقط خلافکارها رو میکشیم.
خب، کارت قبلا این بود.
- الان بازنشسته شدی. - آره.
خوبه، آخه من با آدمکش جماعت بچه بزرگ نمیکنم.
بچه؟
من باردارم جو.
سعی کردم اون شب بهت بگم،
ولی باهام به هم زدی.
ببین، من عاشقتم، تو هم عاشقمی،
باقیش رو به مرور زمان حل میکنیم، خب؟
قسم میخورم دیگه هیچوقت بهت دروغ نمیگم.
حالت خوبه؟
- به نفعته نگی... - عه. میزی؟
ای خدا.
خاک بر سرم. تیر خوردی.
میزی. میزی.
نفس بکش، نفس بکش. طاقت بیار.
میزی.
میزی.
احیانا کمکی از دست من برنمیاد؟
اگه دکتر باشی، برمیاد.
بهم میاد دکتر باشم؟
تو روستاتون دکتر ندارین؟
یه دامپزشک داریم که بدک نیست. تا نزدیکترین دکتر...
- چهل کیلومتر راهه. - میزی.
عزیز دلم. حالت خوبه؟
جو.
عزیزم.
آروم باش.
تیر خوردی.
درد دارم.
فقط خراشت داده.
خیال کردم دارم از دستت میدم.
به این راحتیها از دستم نمیدی.
میزی، من عاشقتم.
باهام ازدواج میکنی؟
- چی؟ - باهام ازدواج کن.
زنم شو.
در سلامتی و بیماری،
تا آخر عمرمون با هم زندگی کنیم.
- قبوله؟ - قبوله.
- قبوله؟ - قبوله.
پدر، ما رو مزدوج میکنی؟
جواز ازدواج دارین؟
نه.
- شاهد ندارین؟ - خودتون هستین.
اصلا کاتولیکین؟
گمون کنم مادرم بود.
آها. پس خانوادگی بهت رسیده.
ببین پدر، شمار افرادی...
که طی یه روز اخیر قصد جونم رو کردن از دستم در رفته...
و تازه فهمیدم قراره پدر بشم.
خلاصه، ممکنه دیگه فرصتش پیش نیاد،
نظرت چیه؟
به یه شرط.
باشه، هرچی باشه قبوله.
باید اعتراف کنی.
وای.
گمون نکنم اونقدر وقت داشته باشیم پدر.
وقت جور کن.
ای بابا.
حالا به وقایع دو ماه اخیر میرسیم.
اِم...
یه رئیس سندیکای خلافکاران کرسی بود.
از یک و نیم کیلومتری با یه تیر زدمش.
یه قاچاقچی سلاح رومانیایی بود.
اِم، از فاصله نزدیک با هفتتیر کشتمش.
یه مأمور سرکش بریتانیایی تو زنو بود.
مبارزهمون تن به تن بود...
یه سرمایهدار دولتی روس تو وین بود، با گرات کشتمش.
یعنی خیلی بیسروصدا بود.
این همه سال که زندگی کردم و کشیش بودم،
اصلا اعترافی در حد...
دیشب هم کل بچههای باند گویانگ رو کشتم.
خودشون بهم حمله کردن، پس در واقع از خودم دفاع کردم.
قتل در هر صورت قتله.
جزئیات فنی نداره.
اکثر اهدافم اصلا نفهمیدن قراره بمیرن.
میشه گفت از دلایل غرور آدمکشهای برتره.
غرور گناهه.
خب، در مقابل آدمکشی...
جرم چندان خاصی نیست، مگه نه؟
گمون نکنم صلاحیت آمرزش این همه گناه رو داشته باشم.
چیه؟ باید با واتیکان تماس بگیری؟
در اون صورت بهم میگن پلیس خبر کنم.
ببین پدر.
به نظر من، رئیس تو که اون بالا نشسته،
فرصت مجددی به من داده.
قراره پدر بشم،
واسه همین نمیخوام خرابش کنم.
رستگارت میکنم،
ولی دیگه نباید کسی رو بکشی، دیگه قتل ممنوع.
خب، احتمالا در آینده نزدیک مجبور بشم از خودم دفاع کنم.
میفهمی؟ گناهه. اشتباهه.
خودت خواستی اعتراف کنم.
اگه راستش رو بخوای، کاش دهنم رو باز نکرده بودم.
خب، حالا مزدوجمون میکنی یا نه؟
«اگو ته آبزولوو.» میآمرزمت.
خیلیخب. ممنون پدر.
عزیزان، امروز اینجا...
در حضور خداوند جمع شدیم...
تا عشق، نجابت، وفاداری...
و تعهدتون به همدیگه رو...
تا آخر عمرتون اعلام کنین.
گمون نکنم حلقه همراهت باشه، مگه نه؟
اِم... آها!
این مناسبه؟
اگه نارنجکش از اینجا دور باشه، مشکلی نیست.
چند ساعت پیش منفجر شد. یکی از دخترهای اهل حال رو ترکوند.
یادم رفته بود. چقدر حواسپرتم.
عروسی رو ادامه بدیم.
جو، قبول میکنی...
در سلامتی و بیماری، تا آخر عمرت...
عاشق این زن باشی، احترامش رو نگه داری و به حرفش گوش بدی؟
قبول میکنم.
میزی، تو هم قبول میکنی عاشق این مرد باشی،
احترامش رو نگه داری و به حرفش گوش بدی؟
- شاید به حرفش گوش ندم. - میزی!
من اعتراض دارم!
نمیشد سی ثانیه صبر کنی؟
همینجوریش کارم رو خیلی سخت کردی!
پشمهام!
خودم از پسش برمیام!
گمون نکنم!
رئیس گفت: «ریدم تو شش میلیونت!»
بازی عوش شده داداش!
خیلیخب. آروم باش. خیلیخب.
خیلیخب.
چیزیت نیست. چیزیت نیست.
خیلیخب. فشارش بده.
- وایستا جو. - باید تمومش کنم.
فلاد!
خودت که کارمون رو بلدی.
خصومت شخصی نداریم.
فقط داریم کارمون رو میکنیم.
تو رو نمیدونم فلاد،
ولی من کلی خصومت شخصی دارم.
هنوز نمردم مادرخراب!
خودم کلی دعوا تو عروسی دیدم.
این یکی فرق میکنه. شما کی هستین؟
- من تیر خوردم. - میدونم.
بعد از اعتراف گرفتن تیر خوردم.
واقعا چیزی نمونده بود عزیز دلم!
بیا ببینم!
خودت همین رو میخواستی، مگه نه؟
بسه دیگه.
دارن کلیسام رو نابود میکنن.
فلاد!
بیا بیرون دیگه عزیز دلم!
زود میکشمت، قول میدم.
پشمهام!
پشمهام!
بگو ببینم فلاد.
واقعا خیال کردی امثال میتونن تا ابد به خوبی و خوشی...
زندگی کنن؟
خیال کردی قراره راحت از اینجا بری بیرون،
بری خونه و خالهبازی کنی؟
رئیس اصلا دستبردار نیست فلاد.
باید اون سلیطه رو هم بکشی.
کمک کن، کمکم کن رئیس...
زنده نمیموند.
من حرفهایام.
شما از دل کتابهای مصور بیرون اومدین.
بدشانس بودی.
خودت که میدونی، کنار کشیدن از بازی دو راه بیشتر نداره.
یا باید بیسروصدا کنار بکشی، یا جسـ...
یا جسدت رو ببرن.
آروم باش. چیزی نیست.
- حالت خوبه؟ - می... میخواست.
میدونم. چیزی نیست. کار خوبی کردی.
- کارش رو تموم نکنیم؟ - نه. من بازنشسته شدم.
خیلی به هم میاین،
ولی من رو اینجا ول نکنین.
اذیتم نکن فلاد! نجاتم بده!
واقعا؟
اذیت نکن پسر!
شاید بهتر باشه تو هم بازنشسته بشی.
اینجا ولم نکنین!
ریدم توش.
اونقدر عقل داری که فرار نکنی.
عزیز دلت چارهای برام نذاشته.
کنار کشیدن از بازی دو راه بیشتر نداره آنتونت.
کی برام قرارداد ثبت کرده؟
خودت کردی.
واسه یه کار قراردادی مزدور فرستادی.
تو هم عین پدرت قوانین رو زیر پا گذاشتی.
ریدم دهن خودت و قوانین!
از بازیکن دلخور نشو...
از بازی دلخور باش.
سیر تا پیاز سینمای جهان رو با ما ببین! .:: Bamabin.com ::.
خیلی بابت کمکهزینه...
نوسازی کلیسا ممنونم جو.
خب، خودم هم تو خرابیش...
نقش کوچکی داشتم.
قبول اعمال اولین قدم رستگاریه.
- شونهات چطوره؟ - خیلی درد میکنه.
این دیگه چهجور حلقهایه؟
آره، چه حلقهایه؟
حلقه تاکتیکی؟
- تاکتیکی، آره. تاکتیک. - تاکتیکی.
- هوم. - فرانسوی گفت.
ممنون.
راستش، اگه پول کم آوردین،
حالا که آنتونت و تکتک آدمکشهای درست و حسابی اروپا...
از دنیا رفتن،
اونقدر کار سرم میریزه که کم میارم.
- من بازنشسته شدم. - نه، بازنشسته شده.
فقط میخواستم از زبون خودش بشنوم.
- مبارک باشه. - ممنون.
مواظبش باش.
خیلی خوشتیپه.
ممنون.
بازنشسته شده.
خودت که میدونی باید واسه خرج دانشگاه...
پسانداز کنیم.
آره، راست میگی.
مثلا چقدر بهت میدن که فقط یکی رو زخم و زیلی کنی؟
- جدی میپرسی؟ - آره!
اِم، خب، دانشگاه ارزون نیست،
ولی قبلش باید خرج مهد کودک رو بدیم.
پوشک خیلی گرونه.
شیر خشک از پوشک هم گرونتره.
راستی، باید یکی از اون سبدها هم بخریم؟
- سبد؟ خیلیخب. - سبد. آره. آها...
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بامابین ::.. .:: Telegram: @BamabinOfficial ::. .:: Instagram: @BamabinOfficial_Com ::.
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.