All language subtitles for The.Killers.Game.2024.720p.1080p.WEB-DL.Fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

[بوداپست - مجارستان]

‫ارائه‌ شده توسط وب‌سایت دیجی موویز ‫© DigiMoviez.Com

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت :دیجی‌موویز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

« ترجمه از ســروش و سینا صداقت » .:: SuRouSH AbG & SinCities ::.

« بازی آدمکشی »

‫برید

‫جوزف، می‌خواستم بهت یادآوری کنم،

‫بدون خونریزی! سالن اپرا 139 سال قدمت داره

‫خب، حداقل فرشش قرمزه

‫وایسا!

‫هرچی بهت میدن، ‫سه برابرش رو میدم.

‫روال بازی اینجوری نیست

‫لطفاً ده ثانیه بهم وقت بده

‫ده ثانیه چه فرقی می‌کنه؟

‫شاید فقط یک لحظه زیبایی...

‫بتونه یک زندگی پر از زشتی رو جبران کنه

‫نمی‌تونه

‫جواب بده؟

‫ایوان؟

‫اسلحه‌ات رو بنداز!

‫کمک! کمک لازم دارم!

‫یه تیرانداز توی راهروی وی‌آی‌پیه

‫لعنتی! لطفاً کمکم کنید!

‫یالا. بیا از اینجا بریم بیرون

‫هوات رو دارم. یالا

‫- خوبی؟ ‫- آره

‫می‌دونی چه اتفاقی افتاد؟

‫دنیای خطرناکیه دیگه گمونم

‫- پات خوبه؟ ‫- آره

‫هی

‫اسمت چیه؟

‫عه...

‫جو

‫ازت ممنونم، جو

‫خوبی؟

‫هی، حالت خوبه؟

‫هی، آب دارید؟

‫لطفاً بیاید

گندش بزنن

‫خیلی خب، هیچ نشونه‌ای ‫از تومور مغزی وجود نداره

‫- پس می‌تونیم اون رو منتفی بدونیم ‫- خیلی خب

‫عجب رزومه‌ای روی بدنت داری

‫آره، هیچی جای تجربه رو نمی‌گیره

‫آره

‫واقعاً این کارها لازمه؟

‫چیه، با این همه زخم ‫هنوزم از سوزن می‌ترسی؟

‫نمی‌دونی می‌تونم با اون سوزن چیکار کنم

خودت رو جمع کن، سرباز

فکر می‌کنی توی تمام این سال‌ها ‫چند بار سرت ضربه خورده، جو؟

‫منظورت از ضربه چیه؟

‫می‌دونی ضرباتی که باعث شه سرت گیج بره، ‫از هوش بری یا بالا بیاری و غیره

‫عه، هیچوقت بالا نیاوردم

‫آره، گمونم یه چندباری ‫سرم ضربه خورده

‫فقط ضرباتِ مکرر به سر می‌تونه ‫منجر به انسفالوپاتی بشه

‫که اسکن‌ها نمی‌تونن تشخیص بدن

‫منظورت چیه؟

‫منظورم اینه که...

‫شاید وقتش باشه در مورد سبک زندگیت ‫تجدید نظر کنی، گروهبان فلاد

‫- باشه؟ ‫- آره

‫من آزمایشات بیشتری انجام میدم

‫جوزف، ساعت 11 شده

‫می‌دونی وقتی دیر می‌کنی نگران میشم

‫تو نگران میشی چون کارت نگران شدنه

‫رفتم دکتر کیگن رو دیدم. ‫سلام رسوند.

‫زخمی شده بودی؟

‫نه، سردردهای شدیدی می‌گیرم. ‫بهت که گفتم.

‫دکترها

‫- دکترها چی می‌دونن؟ ‫- آره

‫خب، دوبینی هم دارم، پس...

‫این بده

‫توی این بازی تشخیص نمیدی ‫به کدوم هدف شلیک کنی

‫می‌خوای اون قهوه رو بخوری ‫یا تا حد مرگ همش بزنی؟

‫تو نگرانِ قهوه‌ی من نباش

‫خب، با دوستمون حرف زدم

‫پلیس‌ها روی یه نظریه کار می‌کنن

‫که یه نفر از تیمِ امنیتی خود پتروف ‫اون رو کشته. تو تبرئه‌ای

‫واقعاً؟

‫از نظر حرفه‌ای می‌پرسی یا فلسفی؟

‫نمی‌دونم

‫گاهی از خودم می‌پرسم،

«واسه چی این کارو می‌کنم؟»

‫پتروف آدمِ کثیفی بود، ‫زن‌ها رو قاچاق می‌کرد.

‫تو در حق دنیا لطف کردی

‫وقتی یکی من رو بکشه ‫در موردم چی میگن؟

‫کسی اصلاً متوجه میشه؟

‫قضاوت رو به خدا بسپر

‫کارِ ما صرفاً فرستادن آدم‌ها پیش خداست

‫حالا بریم سراغ خبر خوب

‫چه خبرِ خوبی؟

‫750 هزار دلاری که الان در آوردی،

‫سی درصد کارمزد پولشویی...

‫منهای هزینه‌ها...

‫یه ماشین حساب جدید برات می‌خرم

‫منهای درصدِ من

‫بازم خیلی گرونه

‫باید در مورد بعضی از این هزینه‌ها صحبت کنیم

‫تو تعطیلات لازم داری

‫برو آفتاب بگیر. با یه دختر خوب آشنا شو

‫کجا قراره با یه دختر خوب آشنا شم؟

‫کی می‌دونه کجا باهاش آشنا میشی؟

‫فقط یه کار دیگه برام جور کن

‫جوزف، هیچوقت انقدر سرگرمِ پول در آوردن نشو،

‫که یادت بره برای خودت زندگی بسازی

‫این رو توی کلوچه‌ی طالع‌بینی خوندی

‫این جمله از دالی پارتنـه، دوستِ من

‫ورود به تمرینات برای عموم ممنوعه

‫عه، این مالِ یکی از رقاص‌هاتونه

‫مرسی

‫سلام

‫- سلام ‫- سلام

‫- جو؟ ‫- آره

‫- آره ‫- سلام

‫این همون آقاست

‫قهرمانِ اسرارآمیزت

‫شرمنده. متوجه نشدم اون پیشم بود

‫این تمام این مدت پیشت بود؟

‫آره

‫وای، تو واقعاً یه ناجی هستی

‫اولین باره که این رو می‌شنوم

‫خب، جونِ من رو نجات دادی

‫پات چطوره؟

‫خوبه. چیزی نیست. فقط یه ذره کبود شده

‫فکر می‌کنی می‌تونم شام دعوتش کنم؟

‫می‌تونم یه شام مهمونت کنم؟

‫می‌دونی، فقط به عنوان تشکر

‫عه...

‫مگر این که نتونی... ‫چون برات مقدور نیست.

‫نه، اینطور نیست. فقط...

‫باشه. پس شماره‌ام رو بهت میدم

‫باید برگردم سرِ تمرین،

‫ولی ساعت 5 کارم تموم میشه

‫پس بهم زنگ بزن...

‫اگه...

‫خواستی

‫«میز»

‫میزی

‫میزی

‫چیه؟

‫- خیلی مسخره‌ای ‫- چرا؟

‫میزی

‫[میزی]

‫امروز از دیدنت خوشحال شدم

‫امروز از دیدنت خوشحال شدم؟

‫حتماً اون همه رقصیدن گرسنه‌ات می‌کنه

‫نه

‫چه خبر، دختر؟

‫نه

‫جو هستم

‫خوشحال میشم

‫ارسال

‫اومم

‫اومم

این همه که می‌خوری کجات میره؟

‫قبل از شروع اجرای نمایش،

‫روزی هشت ساعت تمرین می‌کردیم

‫حالا روزی چهار ساعت تمرین می‌کنیم، ‫هفته‌ای شیش تا اجرا داریم

‫نمی‌توم با کرفس و کیک برنجی از پسش بربیام

‫چطور سر از بوداپست در آوردی؟

‫میلوس یکی از بهترین طراح‌های رقص دنیاست

‫آره

‫اجراتون فوق‌العاده بود ‫تا لحظه‌ای که...

‫- تیراندازی و قتل اتفاق افتاد؟ ‫- آره

‫اون توی یادداشت‌های برنامه نبود

‫تو چطور از اینجا سر در آوردی؟

‫من به آمریکایی‌های زیادی برنمی‌خورم

‫برای کار اینجام

‫من به همه جای اروپا سفر می‌کنم

و اینجا یه جای مرکزی، کم‌هزینه و دور از چشم بود

‫خانواده داری؟

‫عه...

‫وقتی 18 سالم بود به ارتش ملحق شدم

‫بعید می‌دونم وقتی اومدم بیرون ‫کسی متوجه نبودم شده باشه

‫منم نخواستم بهشون یادآوری کنم

‫حالا کارت چیه؟

‫برنامه‌ریزی بازنشستگی

‫چی؟

‫می‌تونی به یه رقاص کمک کنی ‫زود بازنشسته شه؟

‫تو هنوز جوون‌تر از اونی ‫که بخوای بازنشسته شی

‫رقاص‌ها مثل بوکسورها هستن

‫نمیشه زمان رو شکست داد

‫تو عاشق رقصیدن نیستی؟

‫توی ده سال گذشته ‫دو جراحی مُچ پا داشتم

‫رباط پام پاره شده ‫و شکستگی‌های تنشی داشتم

‫گلایه‌ای ندارم

‫من عاشق رقصیدنم. ‫واقعاً دوستش دارم.

‫مامانم مجبور بود دو جا کار کنه ‫تا هزینه‌ی کلاس رقص باله‌ام رو بده

‫بنابراین برای من هرگز نمی‌تونست ‫فقط یه سرگرمی باشه

‫پس فکر می‌کردم وقتی بازنشسته بشم

‫می‌تونم یه مدرسه‌ی رقص ‫واسه بچه‌هایی مثل خودم بزنم

‫جایی که بتونن تصمیم بگیرن

‫واقعاً می‌خوان کی باشن

‫یکم بیش از حد رویایی ‫به نظر میاد، ولی...

‫به نظر من اینطور نیست

‫نه. به نظرم عالیه

‫خب، اگه اون جواب نده،

‫همیشه می‌تونم دزد بشم

‫یه راننده‌ی فرار خوب لازمم میشه

‫این کار خطرناک به نظر میاد. ‫مزایایی هم داره؟

‫دیدنِ من توی لباس گربه‌ای، دیوونه!

‫تقاضانامه‌ام رو کجا بفرستم؟

‫الان خندیدی؟

‫- نه ‫- خندیدی

‫- قطعاً نخندیدم ‫- خندیدی

‫همین الان داری می‌خندی

‫- واقعاً؟ ‫- بهت میاد

‫- شاید ‫- واقعاً بهت میاد

‫[جزیره‌ی کُرس - فرانسه]

‫[ترنسیلوانیا - رومانی]

‫[وین - اتریش]

‫[ژنو - سوئیس]

‫- اوه، قلقلکی نیستی ‫- نه، نیستم

‫- با عقل جور در نمیاد ‫- من قلقلکی نیستم

‫اون رقاصه

‫رقاصِ لختی؟

‫نه. بیخیال

‫رقاصِ باله‌ست. ‫توی بولشوی می‌رقصه.

‫- اسمی هم داره؟ ‫- آره، اسمش میزی‌ـه

‫میزی؟ میزی می‌دونه کارت چیه؟

‫فکر نمی‌کنم بتونم بهش بگم، زاوی

‫قصدت در موردش جدّیه؟

‫آره، انقدر جدی‌ام که قبل از این که بفهمه ‫از این بازی کنار بکشم

‫دو راه برای خروج از بازیِ آدمکشی هست، جوزف

‫یا تر و تمیز کنار میری ‫یا جنازه‌ات بیرون میره

‫آدم‌های زیادی هستن

‫که می‌خوان من برم زیر خاک

‫بازم سردرد داری؟ ‫دکتر کیگن چی گفت؟

‫هنوز منتظر نتایج آزمایشم

تو طبق قوانین کار می‌کنی

‫هیچوقت کسی رو نکشتی ‫که مستحقش نبوده باشه

‫هیچ بچه یا رهگذر بی‌گناهی رو نکشتی

‫می‌خوای کنار بکشی

‫می‌تونیم عملیش کنیم

‫پس من دیگه نیستم

‫همچنین فکر می‌کردم ‫باید یه بیمه‌ی عمر بگیرم

‫جو، بیخیال

‫برای امثالِ ما بیمه‌ی عمر وجود نداره

‫اصلاً لازمه این رو بگم؟

‫نیازی نداریم یه کارشناسِ بیمه ‫توی کارهامون سرک بشه

‫می‌دونم. می‌تونی یه سند کاغذی ‫قابل باور برام جور کنی؟

‫جعلش کن. به خاطر میزی

‫خیلی خب

‫و یه لطفی ازت می‌خوام

‫- اوه، حالا ازم لطف می‌خوای ‫- آره

‫خب میزی می‌خواد یه شامِ تولد ‫برای من بگیره

‫و بهش گفتم دوست‌هام رو دعوت می‌کنم

‫فکر کردم تو و شارون شاید بخواید بیاید

‫آره

‫- با کمال میل ‫- خیلی خب. ممنون

‫فقط دوتا دوست داره؟ خانواده نداره؟ ‫پیج عمومی نداره؟

‫می‌دونی حدسِ من چیه؟ ‫یارو زن داره!

‫عینِ همه‌ی دخترهای فرانسوی بدبینی

‫باور کن حرفت خیلی کلیشه‌ایه

‫جو مرد محترم و مهربونیه

‫اولین مردی که بعد از مدت‌ها ‫بهم احساس خوبی داده

‫الان کجاست؟ غیبش زده؟

‫تلفنی با زنش حرف می‌زنه؟

‫میشه خفه شی؟!

‫خواهش می‌کنم!

‫- میزی ‫- بله؟

‫من 20 ساله که جوزف رو می‌شناسم

‫اون گوشه‌گیرترین آدمیه که می‌شناسم

‫بفرما. بهت که گفتم

‫و این رو می‌دونم

‫اون دیوونه‌ی توئه

‫- مطمئن باش این حس متقابله ‫- درسته

‫مردها توی تمام زمینه‌های زندگی‌شون ‫نیاز به مراقبت دارن

‫خودشون نمی‌دونن، ولی بهش نیاز دارن

‫تو باید تو آشپزخونه‌اش آشپز باشی،

‫خرج و مخارجش رو مدیریت کنی،

‫توی خیابون‌ها براش خانمی کنی،

‫و توی تختش دیوونه باشی!

‫شارون، شارون

‫آبروریزی نکن

‫لطفاً دست از سرِ دختر بیچاره بردار

‫نه، زاوی. دارم یاد می‌گیریم، ‫لطفاً ادامه بده.

‫- شارون، چیز دیگه‌ای نیست؟ ‫- آره!

‫چرا داری تشویقش می‌کنی؟

‫خوشحالش می‌کنه. ببین

‫اگه یه وقت کارِ بدی کردی، ‫مثلاً اگه با موتورش تصادف کردی...

‫- خب ‫- براش ساک بزن!

‫اگه کارت خیلی بد بود، ‫آبش رو قورت بده.

‫و اگه کارِ خیلی خیلی بدی کردی،

‫از درِ عقب بهش حال بده

‫الان منظورت این بود که بهش کون بدم؟

‫- ای جان ‫- آره

‫بعد از اون می‌تونی بهش بگی

‫مادرش رو کشتی...

‫- درسته ‫- گلوش رو بریدی

‫براش مهم نیست

‫چی رو از دست دادم؟

‫اوه، جو. شارون داشت بهم...

‫- نصیحت‌های خیلی آموزنده‌ای بهم می‌کرد ‫- ای وای

‫- بعداً نشونت میدم ‫- باشه

‫- شاید. اگه بخوای ‫- جوزف...

‫ما محاصره شدیم

‫من تسلیم میشم

‫- منم با تو تسلیم میشم ‫- آره؟

‫- ما تسلیم می‌شیم ‫- تسلیم!

‫متوجهم چرا داری بازنشسته میشی

‫پسر جان، اگه رابطه‌ات با میزی ‫داره جدی میشه

‫بهش بگو کارت چیه. ‫همه چی رو.

‫من همون اوایل همه چی رو به شارون گفتم

‫اگه میزی دوستت داشته باشه، ‫درک می‌کنه.

‫کارِ درست رو انجام بده. ‫زن‌ها برای صداقت احترام قائلن.

‫اگه بعداً بفهمه،

‫اعتمادی که ساختی،

‫از بین میره

‫♪ تولدت مبارک ♪

‫پاک یادم رفته بود تولدته

‫♪ تولدت مبارک ♪

‫ای وای

‫♪ تولدت مبارک، جوی عزیز ♪

‫♪ تولدت مبارک ♪

‫صبر کن، یه آرزو بکن. ‫یه آرزو بکن.

‫باشه

‫نتایج اون آزمایش‌ها به دستمون رسیدن

‫متأسفانه خبرِ بدی برات دارم، جو

‫تو بیماری کروتزفلد جاکوب داری

‫یه اختلال تحلیل‌برنده‌ی عصبیه

‫که دقیقاً یعنی چی؟

‫یعنی فروپاشی سریع نورون‌های حرکتی

‫که منجر به از دست رفتن هماهنگی اعضا میشه

‫به همراه سردردهای شدید، نابینایی، ‫و کاهش ظرفیتِ روانی

‫- مطمئنی؟ ‫- آره

‫نمونه رو دادم سه آزمایشگاه ‫جداگانه آزمایش کردن،

‫و نتیجه‌ی یکسانی به دست آوردم

‫حالا، قراره آزمایشات بیشتری برات بنویسم

‫خیلی خب

‫خب چه درمانی باید انجام بدم؟

‫شیمی‌درمانی یا همچین چیزی؟

‫هوم

‫این بیماری درمانی نداره

‫در اولین مرحله باید تحتِ مراقبت تسکینی ‫قرارت بدیم

‫و هرچه زودتر درمان رو شروع کنیم،

‫می‌تونیم این دوره رو برات راحت‌تر کنیم،

‫باشه؟

‫چقدر وقت دارم؟

‫در بهترین حالت سه ماه

‫وضعت به سرعت وخیم‌تر میشه،

‫ولی می‌تونیم یه کارهایی بکنیم ‫که این دوره برات آسون‌تر شه

‫مثل علیل‌ها بستری‌ام کنید ‫که منتظر مرگ بمونم

‫فکر نکنم. نه

‫اگه نیاز به درمان یا مشاوره داشتی...

‫نه

‫نه، راحتم

‫از طرف خودم واقعاً متأسفم، جو

‫واقعاً متأسفم

‫[بیماری کروتزفلد جاکوب]

‫«علائم اولیه‌ی بیماری: استرس، ‫افسردگی، از دست دادن تعادل،

‫اختلالِ گفتار، حرکتِ ناخواسته، ‫لرزش دستان...»

‫[درمان بیماری کروتزفلد جاکوب]

‫[بیماری کروتزفلد جاکوب در حال حاضر درمانی ندارد]

‫لعنتی!

‫جوزف

‫انتظار اومدنت رو نداشتم

‫خوبی؟ یکم داغون به نظر میای...

می‌خوام کلکِ یکی رو بکنی

باید تر و تمیز انجام شه

‫چی؟ چیه...

ببخشید، تو چت شده؟

کلکِ کی رو باید بکنم؟

‫من

‫هدف منم

‫پول میدم. نگران نباش

‫نرخ روز، دو میلیون

‫می‌تونی بهم توضیح بدی ‫دقیقاً چه خبر شده؟

‫من یه بیماری دارم. ‫می‌دونی، سردردهام.

‫دست و پام داره به لرزش می‌افته و...

‫و قراره من رو از پا در بیاره

‫این یکم بیشتر از نیم میلیون...

‫ارزهای مختلف و سکه‌های طلاست

‫می‌خوام بقیه‌ی چیزها رو هم نقد کنی

‫همش از طریق بیمه‌ی عمر به میزی می‌رسه

‫نه، جوزف. این دیوانگیه

‫بیمه‌ی عمر برای خودکشی پولی نمیده

‫اون باید باورش کنه

‫پس بهت پول میدم که ‫یه آدمکش استخدام کنی

‫خودت انتخابش کن

‫نه

‫این کارو می‌کنیم. ‫می‌ریم سراغ تمام دکترها.

‫اگه اونا بگن هیچ امیدی نیست، ‫می‌ریم بالای کوه،

‫یه شمن پیدا می‌کنیم

‫زاوی...

‫من با شمشیر زندگی کردم

‫و می‌خوام با شمشیر هم بمیرم

‫می‌خوای بجنگی، بری زندگیت بجنگ

‫اگه کور باشم نمی‌تونم بجنگم...

‫یا اگه مثل یه مست تلوتلو بخورم ‫و برینم به خودم

‫نمی‌خوام میزی من رو اونجوری ببینه

‫می‌دونی نظرِ من چیه؟

‫به نظرم می‌خوای ازش ‫در برابر حقیقت محافظت کنی

‫و نذاری بدونه واقعاً کی هستی

‫زاوی، من ازت کمک می‌خوام

‫- منم بودم همین کارو برات می‌کردم ‫- خیالم راحت شد. ممنون

‫این تصمیمِ منه

‫من ترتیبی میدم خواسته‌هات مو به مو اجرا بشن

‫ولی یه چیزی رو توی سرت فرو کن

‫به هیچ وجه امکان نداره

‫به کسی دستور بدم تو رو بکشه

‫نه در ازای 2 میلیون، ‫نه در ازای 22 میلیون.

‫ممنون

‫[جو فلاد]

‫چی باعث شده جو فلاد بیاد سراغم؟

‫[آنتوانت]

می‌خوام سفارش اجرای یه قرارداد رو بدم

‫برو با رفیقت حرف بزن

‫باهاش حرف زدم

‫قبول نکرد. تعارض منافع داشت

‫جو، حتی اگه زنده زنده ‫در حال سوختن با ناپالم باشی

‫من روت نمی‌شاشم که خاموشت کنم

‫عالیه

‫پس جای درستی اومدم

‫مکس، جو فلاد رو می‌شناسی، درسته؟

‫بهترین آدمکشِ اروپا

‫جو، محافظم مکس رو می‌شناسی؟

‫[مکس]

‫جنایتکارهای جنگی رو به عنوان محافظ ‫استخدام می‌کنی؟ چه باکلاس!

‫فلاد که می‌بینی بابام رو ‫به فرمونِ بنزش دستبند زد،

‫و انداختش توی دریا

‫پدرت آدمکشِ خوبی بود، ‫ولی قانون شکنی کرد.

‫قوانینِ بازی رو زیر پا گذاشت

‫باید بگم مکس همین الان ‫یه گلوله توی سرت خالی کنه

‫خوشحال میشم

‫چند ساعت صبر کن، مکس، ‫و دو میلیون پول در بیار.

‫داری مبهم حرف می‌زنی. ‫می‌خوای کلکِ کی رو بکنم؟

‫خودم

‫تمام این سال‌ها نمی‌تونستی بهم دست بزنی،

‫چون همیشه طرفِ درست بازی بودم

‫حالا برای چراغ سبزش بهت پول میدم

‫چرا خودت انجامش نمیدی؟

‫شاید این اشتباه بود

‫شرمنده که وقتتون رو تلف کردم

‫نه، نه، نه

‫لطفاً بشین

‫دو میلیون؟

‫می‌خوام تر و تمیز انجام شه

‫این شماره حسابم توی برموداست

‫- می‌دونم می‌تونی پوله رو بدی ‫- کی رو مد نظر داری؟

‫راستش بستگی داره کی در دسترس باشه

‫ولی بهترین کارش رو انجام میده

‫- ممنون ‫- خواهش می‌کنم

‫سال‌ها به انجام این کار فکر کردم

‫اگه خودکشیِ حرفه‌ای نبود ‫شاید چنین خطری می‌کردم

‫اینجوری، می‌کشمت و پول می‌گیرم

‫خیسم می‌کنه

هرچی که باهاش حال می‌کنی

‫تا ساعت 12 نصف شب بهم وقت بده

زمان اجرا از نیمه شب شروع میشه

‫مشتری شمایی، آقای فلاد

‫حالا کی توی نرم‌افزارِ آدمکش در دسترسه

‫[لاودال]

‫[لاودال - خدمات نظافت]

‫[زوریخ - سوئیس]

‫از کمکت ممنونم، داداش

‫ولی باید رسید نشون بدم

‫چی؟ دو میلیون واسه جو فلاد؟

‫با نرخ تورم تخمی 6 درصدی؟

‫به هیچ وجه

‫[درخواست رد شد]

‫وای، لاودال!

‫پس باربیکیوی کره‌ای ‫و کنارش یه مجارستانی تند

‫[پراگ - جمهوری چک]

‫[گویانگ]

‫امشب میای خونه‌ام؟

‫عاشقِ این آهنگ لعنتی‌ام!

‫هان؟

‫پشمام!

‫بچه‌ها، راه بیفتید بریم بوداپست!

‫آره!

[دار و دسته‌ی گویانگ]

‫[توکای - مجارستان]

‫[جو فلاد]

‫هی! درخواستِ تحویل داریم!

‫- دو میلیون! ‫- این پولِ زیادیه

‫بزن بریم!

‫[برادران لانگوس]

‫[زاوی]

‫[تماس رد شد]

‫سلام

‫سلام

‫گیرت آوردم

‫- سلام! ‫- سلام

‫- خوبی؟ ‫- آره. آره، خوبم

‫- سردرد داری؟ ‫- آره

‫چی شده؟

‫خسته‌ای؟

‫مضطرب به نظر میای

‫باید یه چیزی بهت بگم

‫منم باید یه چیزی بهت بگم

‫من باید چند هفته از شهر برم

‫مطمئن نیستم برگردم

‫چی؟

‫این...

‫این یعنی چی؟

‫نیاز دارم یه مدت تنها باشم

‫و دوباره به چیزی که ‫واقعاً می‌خوام فکر کنم

‫داری عینِ دیوونه‌ها حرف می‌زنی

‫ما باهم خوشبختیم

‫نه، ما نیاز به استراحت داریم

‫استراحت یعنی بهم زدن، جو

‫چی شده؟

‫من وقتی کسی رو دوست دارم می‌دونم ‫و وقتی کسی دوستم داره تشخیص میدم

پس واسه چی می‌خوای ازم جدا شی؟

‫- همه چی تمومه، میزی ‫- چی؟

‫باید تموم شه

‫به زودی همه‌ی اینا ‫برات با عقل جور در میاد

‫چرا؟ چرا؟

‫متأسفم

‫بیا. من رو اینجوری یادت بمونه

‫وقتی توی بسترِ مرگی، ‫یادت بیاد چی داشتی...

‫و چی رو دور انداختی

‫حتماً

‫بوداپست خیلی قشنگه!

‫هواش هم خیلی خوبه، ‫شاید بهتره سیگار نکشی.

‫می‌خوای بمیری؟

‫میزی، من مستم

‫ولی دارم حقیقت رو میگم

‫وقتی که این به دستت برسه، من مُردم

‫میزی، وقتی که این به دستت برسه، ‫من مُردم.

‫وقتی که این به دستت برسه من مُردم

‫آره

‫میزی...

‫من الان مستم، ولی...

‫می‌خوام بدونی که دارم حقیقت رو میگم

‫وقتی که این به دستت برسه، من مُردم

‫من بیماری کروتزفلد...

‫حتی نمی‌تونم اسمش رو بگم، میزی

‫من یه اختلال مغزی دارم

‫و قراره من رو بکشه

‫میزی، تنها چیزی که می‌خوام درک کنی

‫اینه که تو همون آدمی هستی ‫که تمام عمر دنبالش می‌گشتم

‫تو بهم حس آزادی میدی. ‫تو باعث میشی...

‫باعث میشی احساس کنم...

‫لعنتی

‫میزی...

‫من الان مستم، ولی...

‫می‌خوام بدونی که دارم حقیقت رو میگم

‫[دکتر: اشتباه شده. اشتباه شده]

‫[اشتباه وحشتناکی پیش اومده]

‫اوه، فلاد. خدا رو شکر

‫یه اشتباهی شده

‫تو بیماری کروتزفلد جاکوب نداری

‫ولی چند بار آزمایشم کردن

‫آره، برچسبِ نمونه‌ات ‫با یه بیمار دیگه عوض شده بود

‫و اون بدبختِ بیچاره ‫قطعاً کروتزفلد جاکوب داره

‫بارکد اشتباهی روی لوله آزمایش اشتباهی ‫چسبونده بودن

‫فکر کنم باید از آزمایشگاهه شکایت کنی

‫خب، پس سردرد و دوبینی‌ام چی؟

‫یه ذره مرموزه

‫پیش چشم پزشک رفتی؟

‫- چشم پزشک؟! ‫- فلاد،

‫تو قرار نیست بمیری

‫در واقع، هیچی رو زمین نیست که نذاره

‫زندگیِ طولانی و سالمی داشته باشی،

‫پس برو و انجامش بده

‫تا ساعت 12 نصف شب بهم وقت بده. ‫زمان اجرا از نیمه شب شروع میشه

‫عه، دکتر، بعداً باهات تماس می‌گیرم

‫چرا انقدر تاریکه؟

‫- عینک دودیت رو در بیار ‫- آهان!

‫صبر کنید!

‫مواظب باشید

‫خونه‌ی این پدرسگ خیلی خفنه

‫فلاد!

‫گویانگ، یه اشتباهی پیش اومده

‫من قرارداد رو لغو می‌کنم

‫کونِ لقت!

‫روالِ کار اینجوری نیست!

‫اگه کسی قراردادی سفارش بده ‫باید بهش احترام بذاره

‫حروم زاده!

‫چه خبره!

‫بهتون گفتم مواظب این عوضی باشید

‫چه غلطی می‌کنی؟ ‫زود باش برو جلو!

باید میذاشتی می‌رفتی

‫توی این بازی یا تو می‌میری یا من، ‫درست نیست؟

‫زخمیت کردم

‫خدا بیامرزتت، گویانگ

‫فلاد حروم‌زاده‌ی پدرسگ!

‫[گویانگ]

‫سلام، گویانگ

‫شرمنده،

‫کره‌ایم یه ذره ضعیف شده

‫از بهشت زنگ زدی یا جهنم؟

‫گویانگ از دنیا رفته. ‫قرارداد رو لغو می‌کنم.

‫خوشحال میشم انجامش بدم

‫ولی رویدادها خود به خود روی دور افتادن

‫جریمه‌اش رو پرداخت می‌کنم. ‫هزینه‌اش رو میدم.

‫تو قراره کشته شی

‫ببین، دو میلیون رو نگه دار

‫فقط قرارداد رو لغو کن

‫من موظفم ترتیبی بدم ‫خواسته‌های مشتری عملی شه

‫آره، من مشتری‌ام ‫و دارم بهت میگم لغوش کنی

‫این فقط در صورتیه که این ‫تماس تلفنی انجام شده باشه

‫تو پدرم رو کشتی،

‫و اون تو رو مثل پسری که نداشت دوست داشت

‫بذار یه چیزی در مورد پدرت بهت بگم

‫حالم از اون عوضی بهم می‌خورد

‫آنتوانت، من اکثراً از کارم لذت نمی‌برم

‫ولی کشتنِ پدرت واقعاً لذت‌بخش بود

‫فکر می‌کنی کباب کردنِ اون کره‌ای‌ها ‫چیزی رو عوض می‌کنه؟

‫هیچی رو عوض نمی‌کنه! ‫این پیام رو به همه جا می‌فرستم.

‫تمام آدمکش‌های اروپا رو رو خبر می‌کنم،

‫می‌شنوی؟

‫تمام آدمکش‌های چاقوکش بی‌پدر رو ‫از استانبول تا دوبلین خبر می‌کنم.

‫آره. خب، بهشون بگو ‫بارشون رو سبک ببندن

‫چون قرار نیست زیاد بمونن

‫سلام، پیام بذارید

‫میزی، من توی دردسر افتادم

‫وقتی ببینمت برات توضیح میدم

‫خونه برات امن نیست

‫واست یکم پول می‌فرستم

‫باهاش برو هرجایی که دلت می‌خواد

‫فقط از بودپاست برو بیرون

‫و به من نگو کجا میری

‫پیدات می‌کنم. هرجا که بری ‫و هرجا که هستی

‫پیدات می‌کنم. قسم می‌خورم

‫و از گوشی‌ات استفاده نکن

‫حدس بزن کی اینجاست، مادرسگ

‫- سلام، زولی ‫- سلام، فلاد

‫داداشِ کُسخلت کجاست؟

‫اون پشتِ سرته

‫تو پاس بده، من اسپک می‌زنم!

‫یه امتیاز!

‫هی، داداش، بندازش بالا!

‫هی، فلاد! این کاریه. ‫شخصی نیست.

‫می‌دونی روالِ بازی چطوره، فلاد

‫آره، می‌دونم روالش چطوره

‫اون کاری بود

‫ولی این شخصیه

‫زولی!

‫حروم‌زاده!

‫- اون برادرم بود! ‫- یک!

‫یالا!

‫- بیا جلو! ‫- کونِ لقت!

‫[جو فلاد: برادرانِ لانگوس شل و پل شدن]

‫لعنتی

محدوده‌ی انتخابِ آدمکش‌ها رو گسترش بدم

‫چقدر؟

جایزۀ بزرگ

برات گرون در میاد

‫وقتی نظرت رو خواستم، بهت میگم

پولِ خودم رو خرجش می‌کنم

‫برام مهم نیست کدوم آدمکش‌ها ‫از در و دیوار سر در میارن

‫می‌خوام جو فلاد بمیره

‫حالا برو کونت رو بشور. ‫یکم دیگه میام سراغت.

‫[زوریخ - سوئیس]

‫محض رضای سگ!

‫چهار میلیون دلارِ بی پدر و مادر!

‫خیلی خب، خانم‌ها. ‫نمایش تمومه.

‫کونتون رو تکون بدید

‫بابایی باید بره سرِ کار

‫مهمونی تمومه؟

«فردا رو نداریم، ولی قطعاً دیروز رو داشتیم»

‫دایانا راس این رو گفته، عزیز دلم

‫حالا، لازم نیست برید خونه

‫ولی باید گورتون رو از اینجا گُم کنید

‫[ادینبورگ - اسکاتلند]

‫[برادران مکنزی]

‫- هی! ‫- بس کن!

‫یه درخواستِ تحویل داریم

‫چرا باید برام مهم باشه؟

‫مگه کَری؟ یه درخواستِ تحویل داریم!

‫خیلی خب، آروم باش. ‫کی رو باید خلاص کنیم؟

‫جوئی فلاد

‫اوه، بیخیال! همیشه از اون عوضی خوشم می‌اومد

‫آره، منم همینطور

‫ولی گمونم از 4 میلیون دلار ‫بیشتر خوشت میاد. درسته؟

‫چهار میلیون دلار؟

‫چهار میلیون دلار!

‫- چهار میلیون دلار! ‫- چهار میلیون دلار!

‫- چهار میلیون دلار! ‫- چهار میلیون دلار!

‫- چهار میلیون دلار! ‫- چهار میلیون دلار!

‫بزن بریم لعنتی!

‫[بیرمنگام - انگلیس]

‫- یه محموله‌ی دیگه ‫- توی بوداپست

‫خیلی هم عالی

‫این پارتیِ مُرده‌هاست

‫[دخترهای عیاش]

‫[ویگو - اسپانیا]

‫[بوتاس]

‫[جو فلاد]

‫محشره!

‫چی شده؟

‫میزی، من توی دردسر افتادم

‫وقتی ببینمت برات توضیح میم

‫خونه برات امن نیست

‫- واست یکم پول می‌فرستم ‫- چی؟

‫باهاش برو هرجا که دلت می‌خواد

‫- فقط از بوداپست برو بیرون ‫- توی دردسر افتاده. تعجبی نداره

‫- هرجا که بری، هرجا که هستی ‫- بدونِ اون زندگی بهتری داری

‫پیدات می‌کنم. قسم می‌خورم

‫جو همیشه قراره بخشی از زندگی من باشه

‫چه خودش کنارم باشه چه نباشه

‫یعنی چی؟

‫زود باش، بیا تو

‫منتظرت بودم

‫- تعقیبت که نکردن؟ ‫- نه

‫ای داد، ببین به چه روزی افتادی

‫کیه، زاوی؟

‫جوزف‌ـه، شارون ‫برو بگیر بخواب

‫- می‌دونه ساعت چنده الان؟ ‫- بله عزیزم. ساعت‌مچی داره

‫می‌خوای یه چیزی براش درست کنم؟

‫سلام شارون. نه، مرسی ‫راستش اشتهام کور شده

‫بیا اینجا راست و ریستت کنم

‫اخبار نشونت داد

‫پنج‌تا کُره‌ای مُرده بودن

‫آره. رأس ساعت ۱۲ اومدن سراغم

‫رفتی خونۀ آنتوانت؟

‫- آره، تو بهم گفتی نه ‫- من گفتم: «بجنگ»

‫دکترها خراب‌کاری کردن

‫تو درست می‌گفتی. ‫اونا چمیدونن؟

‫من زنده می‌مونم

‫به‌نظرم الان این خیلی قطعی نیست

‫آره، اون هنوز به‌خاطر باباش عصبانیـه

‫بعضیا هرچیزی رو شخصی برداشت می‌کنن ‫و بهشون بر می‌خوره

‫این مخمصه فقط یه راه فرار داره

‫کُشتن آنتوانت کار درستی نیست

‫اون فقط داره خواستۀ احمقانۀ خودتو ‫تسهیل می‌کنه

‫نه، می‌خوام فکر کنه که فراری شدم

‫می‌خوام همه‌شونـو یه جا جمع کنم

‫و دخل‌شونـو بیارم

‫باید قرارداد رو کنسل کنه

‫مژدگونی گنده‌ای گذاشته برا همه

‫«جایزۀ بزرگ»

‫جایزۀ بزرگ؟ ‫من فقط دو میلیون بهش داده بودم

‫درمورد رسوندن محموله خیلی جدیـه (انجام عملیات)

‫زاوی، اون ساک پول رو ‫باید برسونی به دست میزی

‫و یه تفنگ هم لازم دارم

‫خب، من اینجا اسلحه ندارم

‫جوزف، من الان برنامۀ بازنشستگی می‌نویسم

‫دیگه خودم کسی رو بازنشسته نمی‌کنم

‫یعنی هیچی تو دست و بالت نداری؟

‫ای بابا

‫مواد منفجره؟ همین؟

‫از عملیاتِ محرابی به جا مونده

‫اون کارِ تو بود؟

‫۱۴ تا محافظ شخصی، ‫کل نیروی پلیس مراکش

‫و سازمان اطلاعات فرانسه ‫ازش محافظت می‌کنن

‫بعد می‌پرسه: «کار تو بود؟»

‫عجب

‫باشه. خب اگه می‌خوایم ‫همه‌شونو دور من جمع کنیم

‫باید زیرکانه عمل کنیم. ‫نباید فکر کنن که تله‌ست

‫بی‌خیال

‫اون موقع که من داشتم ‫کا.گ.ب رو فریب می‌دادم

‫تو هنوز توی نیم‌تنۀ ورزشیت گیر می‌کردی

‫گوشت نمک‌زده دارم

‫تو گوشت نمک‌زده دوست داری

‫- الکی نگو که دوست نداری ‫- آره عاشق گوشت نمک‌زده‌ام

‫حالا کجا؟

‫اون مکانی رو یادته که

‫پسر دیپلمات‌ـه رو ‫توش نگه داشته بودیم؟

‫هوم...

‫[ایستگاه راه‌آهن شرقی بوداپست]

‫- حرف بزن ‫- خلاصه میگم

‫فلاد روی جونِ خودش قرارداد بسته

‫بنازم

‫و کار رو خیلی بیشتر از اونی که باید ‫برای همه سخت کرده

‫داداش‌مون خیلی چِغِره

‫فلاد یه دوست‌دختر داره. ‫الان اطلاعاتش رو برات می‌فرستم

‫ایول. رفیق‌مون خوش سلیقه‌ست

‫مطمئن شو که ‫زنده از بوداپست خارج نشه

‫دارم بهت آوانس میدم

‫و درعوضش می‌خوام یه لطفی بهم بکنی

‫راننده‌ات پسرعموی منه

‫دارم سعی می‌کنم واسه این کار ‫آموزشش بدم

‫به عموی مرحومم قول دادم

‫میشه حواست بهش باشه؟ ‫یه‌خرده تازه‌کاره

‫ممنون میشم

‫برای شما حتماً، بانو، ‫ولی نباید دست و پام رو بگیره

‫ناسلامتی مشغول کارم

‫بوس بهت

‫هی!

‫خودتی رفیق، لاوداگ!

‫اسمم لاودال‌ـه

‫لاو... دال

‫مدام با خودت تکرار کن

‫«دال». مثل اون غذای هندی، داداش

‫آره آره. گرفتم چی میگی

‫محاله تو پسرعموی سلیطه‌بانو باشی

‫آره داوشم! من «مانی»شون هستم ‫و اینم ماشین‌تـه، ستون

‫من یه ماشین لوکس خواسته بودم

‫نمی‌دونم این چه کوفتی هست اصلاً

‫آره داوش. نه، این یه ماشین لوکسه. ‫بی‌ام ـه

‫وسایلمـو بگیر و راه بیفت بریم

‫می‌خوای کیفت رو بگیرم؟

‫وسایل منو بگیر...

‫- و گم‌شو بشین تو ماشین! ‫- آره، ردیفه

‫پسر، بپر تو ماشین، ‫کولر می‌زنم برات

‫که صفا کنی، داداشم

‫ریلکس باش، پسر ‫عجب کیف سنگینی هم هست

‫گرون هم هست

‫بوی ماهی‌مُرده میاد لامصب

‫بوی ادکلنـه، داداشی

‫[گنگ استر]

‫این کیر خر رو خفه کن!

‫بس کن، شارون

‫می‌زنی می‌کُشی جوون مردم رو. ‫گردنشو می‌شکونی

‫می‌دونم دارم چی‌کار می‌کنم

‫تو خودت توی یه سالن ماساژ ‫با من آشنا شدی

‫واسه ماساژ نیومده بودم

‫آره خب...

‫اشتباه از خودت بود

‫پسر بیچاره رو فلج کردی

‫وای خدا

‫خدای من

‫چقدر واضح دارم می‌بینم

‫سردردم کامل خوب شد!

‫شارون، تو یه فرشته‌ای!

‫تو واقعاً... خدایا!

‫- جوزف. جوز... ‫- خدای من!

‫بعداً می‌خواد پدرمو در بیاره

‫قابلتو نداشت

‫خیلی خفنه، داداشی!

‫چه تِرَک نابی، چه ورس کثیفی، نه؟

‫مگه بهت نگفتم این عن رو خاموش کنی؟

‫باشه

‫فضا رو غمگین کنیم،

‫و سنگین و ناجور

‫پس تو می‌خوای وارد این بازی شی؟

‫آره معلومه، داداشی ‫آره پسر

‫- معلومه ‫- واسه چی؟

‫الکی بهم نمیگن «مانی»، ستون ‫[مانی = پول]

‫واسه اینکه اسکناس در بیارم، آره

‫راه‌های زیادی واسه پول درآوردن وجود داره

‫ولی این لعنتی یه شکلی از هنره

‫- باید ندای قلبت باشه ‫- آره رفیق

‫من تمام عمرم داشتم برای همین تمرین می‌کردم

‫- واقعاً؟ ‫- آره

‫تفنگ، چاقو، موای‌ تای، جیت کان دو

‫من کیری محکمم، داداشی

‫یه مادرسگِ بی‌رحم و خونسردم!

‫- اونو بده‌ش به من ‫- ولی این...

‫قبل اینکه بزنی کیرتو ناکار کنی

‫اون تفنگ منه، داداش

‫باشه. ردیفه

‫آره داداشی، ببین چی میگم

‫حاجی، من و تو، آره

‫می‌تونیم تیم دو نفرۀ جدید باشیم، خب؟

‫می‌دونی مثل امینم و فیفتی‌سنت، داداشی

‫استارسکی و هاچ

‫می‌دونی چی میگم؟ ‫مثل کراکت و تابز

‫می‌تونیم مثل زوج اصلی ‫سریال «میامی وایس» بشیم

‫می‌تونیم برادران کورلئون بشیم

‫میشه خفه شی؟

‫فقط یه دقیقه، خواهش می‌کنم

‫اوه

‫عجب چیزی زدی، فلاد

‫هی داداش، به کی زُل زدی؟

‫تو رو خدا خفه‌خون بگیر

‫خواهش می‌کنم

‫[مبلغ ۵۰۰ هزار دلار از طرف جوزف فلاد ‫به حساب شما واریز شد]

‫جو

‫تو کی هستی؟

‫سلام سلام، دختر خانوم

‫من یکی از دوستان قدیمی جو فلاد ام.

‫منو فرستاده بیام ببرمت

‫نمی‌دونم از چی حرف می‌زنید

‫- عه، نه نه نه ‫- اینجا برای صحبتی که

‫باید بکنیم زیادی تو چشمـه

‫آره ببین، یه ماشین اون‌طرف منتظرته، آبجی

‫می‌خوایم ببریمت آقای فلاد رو ببینی

‫اوه دهنتو!

‫خدایا!

‫تو روحت!

‫یالا سوار شو!

‫و انقدرم همه‌جا خون‌ریزی نکن!

‫لعنتی. تو که خوبی، نه؟

‫خیلی‌خب

‫درست حدس زده بودی

‫سرپرست سابقش برنامه داره فراریش بده

‫کجا؟

‫یه قلعۀ قدیمی تو جادۀ کوهستانی

‫بین اینجا و پراگ

‫مطمئنی؟

‫تلاش کرد مخفی‌کاری کنه، ‫ولی تکنولوژیش

‫به تکنولوژی ما نمی‌رسه

‫زاوی تقریباً موقعی کار با تکنولوژی رو ‫گذاشت کنار که ساعت دیجیتالی رو اختراع کردن

‫مکسیمیلیوس،

‫به آدمکش‌ها اطلاع بده ‫و سربازهای مزدورت رو خبر کن

‫جو فلاد شاید خیال کنه ‫که می‌تونه چندتا آدمکش رو دور بزنه

‫ولی از پس یه ارتش برنمیاد

‫سگ برینه توش!

‫بفرما

‫لوکیشنِ جدید فرستادن

‫«قلعۀ شتزبرگر»

‫چه اسم تخمی‌ای داره، نه؟

‫- مسیر چطوره؟ ‫- خوش‌منظره

‫نقشه‌ات جواب داد

‫آنتوانت لوکیشن رو تغییر داد

‫- همه میان مجانی ‫- همه واسه چهار میلیون میان

‫هیچ‌کدوم از آدمای من طرفشم نرفتن،

‫حتی برای چهار میلیون دلار

‫حتماً خیلی محبوبی

‫رفیق قدیمیت لاودال هم افتاد تو تله

‫با چهار میلیون دلار می‌شه ‫کلی صفحۀ گرامافون خرید

‫[قلعۀ شتزبرگر]

‫عزیزم، تو چی می‌دونی راجع‌به فلاد واقعاً؟

‫این‌که اون آدم آروم و مهربونیـه

‫آروم؟ ‫معشوقۀ شما در طول

‫بیست سال گذشته،

‫پرکارترین و برجسته‌ترین ‫آدمکش حرفه‌ایِ اروپا بوده

‫اگه می‌خوای یه عملیات بی‌نقص انجام شه، ‫می‌سپریش به جو

‫جو فلاد از هیتلر بیشتر آدم کُشته

‫پس بهتره دعادعا کنی تو رو پیدا نکنه

‫دختر خانوم...

‫من چهار میلیون دلیل دارم ‫واسه اینکه بخوام پیدام کنه

‫[جلو، رو به دشمن]

‫اه، لعنتی!

‫این بوی چیه؟

‫ریدی تو خودت؟

‫- شاید ‫- محض رضای خدا!

‫

‫ببین نمی‌خوام هیچ اضافه‌کاری‌ای بکنیم...

‫می‌ریم داخل، پولمونو می‌گیریم ‫کار رو انجام می‌دیم و می‌زنیم به چاک.. بریم

‫هی! پیاده شو با هم بریم!

‫جناب‌عالی لازم داری انقدر وراجی کنی ‫که بالأخره تخمِ انجام یه کاری رو پیدا کنی

‫من تخم ندارم؟ اونی که هربار می‌خواد ‫بره سلمونی می‌رینه تو خودش من نیستم. تویی!

‫- آروم باش بابا. بریم کار رو تموم کنیم، خب؟ ‫- من که آرومم. تو آروم بگیر!

‫- راه بیا! ‫- برو بریم!

‫دهنتو گاییدم!

‫بیا

‫- بابایی اومده! ‫- هیس!

‫این یعنی چی اون‌وقت؟ ‫یعنی من مامانی‌ام؟

‫قبول کن هستی دیگه

‫چی شده؟ ‫اوضاعِ بار خوب نیست؟

‫بی‌راه نمیگی، فلاد!

‫وقت کردی یه سر به «کوییز نایت» بزن

‫شب‌های دیوونه‌واری داره!

‫همین‌طوره، ولی اون نمی‌خواد ‫از اینجا بره، مگه نه «روری»؟

‫نه متأسفانه، انگوس

‫مادرتو!

‫سگ کثیف!

‫انگوس!

‫بیا جلو!

‫این بوی چیه؟

‫بریم جرش بدیم بی‌ناموس رو!

‫تاب‌اش بده، داداش!

‫همین درسته!

‫درست وسط خال، حروم‌لقمه!

‫پس قراره این‌طوری پیش بریم؟

‫آره بیا ببینم!

‫بگیر که اومدم!

‫خارتو!

‫بنظر پارتی رو از قبل شروع کردن

‫لعنتی

‫یادم رفت کادوها رو بیارم

‫نه، یادمون نرفته

‫آره واقعاً گل کاشتی، داداش!

‫آخه واسه چی به من لگد زدی؟

‫تو رو زدم که بتونم اونو بزنم

‫- تو سر راهم بودی ‫- خودم ترتیبشـو می‌دادم،

‫- فقط ریدی توش! ‫- تو ترتیبشو می‌دادی؟

‫- خیلی ممنونم! ‫- پس برو کارشـو تموم کن!

‫- بریم! بریم! ‫- وقتی با گاومیش در میفتی...

‫لعنتی!

‫شاخش میره توت

‫انگوس! اینجام جداً داره می‌خاره

‫چیزیت نمی‌شه، روری ‫یه خراش ساده‌ست، داداش

‫تو روحت

‫روری! مادرتو!

‫این آدمی که الان کُشتی برادرم بود

‫تاوان این کارتو پس میدی، حروم‌زاده!

‫نمایش شروع شد!

‫میگم فلاد! شنیدم دنبال خوش‌گذرونی هستی

‫جین و تونیک میل داری؟

‫مرسی از پیشنهادت ولی ‫این نوشیدنی رو دوست ندارم

‫عزیزم، ما برای انواع سلایق سرویس‌دهی داریم

‫لپ‌دنس چی، دوست نداری؟ ‫[رقص اروتیک که در استریپ‌کلاب‌ها انجام میشه]

‫وای فلاد، داری دیوونه‌ام می‌کنی!

‫آبت اومد، خوشتیپ؟

‫دوست ندارم مُردنت رو ببینم،

‫ولی عشق می‌کنم ببینم از اینجا میری

‫سگ تو روحت!

‫سلام بوتاس

‫یک لحظه لطفاً

♪ Santa Esmeralda - Don't Let Me Be Misunderstood ♪

‫من... عاشق این آهنگ لعنتی‌ام

‫رقاص بودی؟

‫بهترین رقاص دنیا

‫شل کن، آدمکش!

‫من عاشق این بازیِ لعنتی‌ام

‫آروم برو

‫ها؟

‫اوه اوه! دختره همه رو کشونده اینجا

‫اینو برو پایین و ‫از جناح راست اون‌طرف پارک کن

‫داوش، جناح چیه؟

‫فقط برو اونجا پارک کن

‫چی؟ همین‌جا سمت راست رو میگی؟

‫- آره راست ‫- راست. باشه

‫بگو ببینم چی می‌بینی

‫یه عمارت گنده، حاجی!

‫چیزی که داری می‌بینی یه تله‌س

‫هرکی بره داخل اون ساختمون دنبال جو فلاد

‫زنده بیرون نمیاد

‫آره، منطق توشـه، داداشی ‫خب ما چطوری بریم تو؟

‫تو همین پشت می‌مونی

‫حواست باشه خانم فرار نکنه

‫کی؟ آها این خانم؟

‫آره داداشی. طوری نیست، ستون

‫بمیر، مادرسگ!

‫خارتو...

‫بوتاس، پَر

‫- میزی؟ ‫- شرمنده، کاش خودش بود

‫- لاودال ‫- آره داداش

‫میزی کجاست؟

‫با خودم گفتم همراهم بیارمش

‫این موقع از سال ‫حال میده از شهر بزنی بیرون

‫- اگه یه مو از سرش کم بشه... ‫- نمی‌خوام اذیتش کنم

‫من فقط می‌خوام مژدگونیم رو بگیرم، ‫ولی بهت قول میدم

‫اگه پاشی بیای بیرون ‫و خودت رو تسلیم من کنی،

‫اجازه میدم بالرین کوچولوت بره

‫می‌گیری چی میگم؟

‫- اون رو با من تاخت می‌زنی؟ ‫- خود خودشه

‫میشه یکم کمک بگیرم؟

‫بی‌خیال داداش ‫اون کار غیر اخلاقیـه

‫- اون‌وقت دزدیدن خانم من چیه؟ ‫- من گاهی به اصول اخلاقی پایبند نیستم

‫این مترادفِ «آدم لاشی» نیست؟

‫بنظر چندتا مهمون دیگه اومده برات

‫دارن از قبرستون رد میشن به سمت شرق

‫اون دکتر بی‌ناموس رو هم می‌کُشم!

‫«پیش چشم‌پزشک رفتی؟»

‫نقشۀ این خونه نشون میده ‫که یه ورودی این‌طرف هست

‫با افرادت برید اونجا ‫و سرداب‌ها رو زیر نظر داشته باشید

‫ما از در ورودی وارد می‌شیم ‫و می‌کشونیمش بیرون

‫- بله قربان ‫- شما سه تا، همراه من بیاین

‫بله قربان

‫برید

‫- ببین من پاهام خواب رفته ‫- که چی؟

‫می‌ذاری چند لحظه قدم بزنم؟

‫راستی می‌دونی چیه؟

‫اونجا خیلی ضایعم کردی

‫من می‌خوام وارد بازی بشم،

‫و تو اولین مأموریتم، زارت!

‫یه بالرین شوتم کرد رو زمین

‫بابا بذار فقط خون تو پام جریان پیدا کنه!

‫یه چیز دیگه هم بگم. ‫نه نه نه

‫تو اونجا منو غافلگیر کردی، خب؟

‫وگرنه دماغم کبود نمی‌شد

‫ببخشید که زدمت

‫باشه، پس اگه الان بذارم پیاده شی،

‫فرار نمی‌کنی دیگه؟

‫جایی نمیری؟ فقط همین‌جا راه میری

‫کجا برم آخه؟ ‫نه، همین‌جا هستم

‫فقط می‌خوام خون تو پام جریان پیدا کنه

‫- باشه؟ ‫- خب

‫ماشین که خاموشه، ‫یالا بپر بیرون

‫- زودباش بیا بیرون دیگه، داداش ‫- یک لحظه!

‫خیلی مشتاق بودی پیاده شی،

‫بعد الان نمی‌خوای تکون بخوری

‫کمک می‌خوای؟ ‫آره باشه. دست منو بگیر

‫الاغ

‫همون‌جا بشین. فرار نکنی

‫کُشتن این یارو کار سختیه

‫مثل اجرای زندۀ بروس اسپرینگستین، ‫[گیتاریست آمریکایی]

‫آدم رو ناامید نمی‌کنی

‫اجرای زندۀ «رئیس» رو دیدی؟ ‫[لقب بروس]

‫شهرستان مدولندز، سال ۱۹۹۷

‫ولی نمایشش تو برادوِی واقعاً منحصربفرد بود

‫میزی کو؟

‫معاملۀ من با اون. ‫قرارمون این بود

‫شات‌گانت رو بنداز

‫الان زنگ می‌زنم به همکارم

‫بگم که خانم رو بیاره اینجا

‫باید واقعیت رو بهش می‌گفتی، فلاد

‫تو چی می‌دونی دربارۀ ما؟

‫من چی نمی‌دونم دربارۀ قلب زن‌ها، برادر؟

‫فکر نمی‌کردم طرفدارِ اون عضو

‫از بدن زن‌ها باشی

‫منو خوب نشناختی

‫بدو سوار شو!

‫حواسم هست

‫اون زنیکه چطوری ماشینتـو دزدید؟

‫با چوب زد تو سرم

‫چوب؟

‫خب چوب از کجا آورد؟

‫فقط.. یه دقیقه گذاشتم از ماشین ‫پیاده شه و بعدش...

‫- فقط عشقِ آدمکشی رو داری احمق ‫- ببخشید، آقای لاودال، قربان

‫ببخشید.. چقدر قوی‌ای

‫آم...

‫فقط می‌خوام بگم که ‫فکر نکنم من

‫عرضۀ انجام این کار رو داشته باشم، آقا

‫این شاید اولین حرف هوشمندانه‌ایـه که

‫تا حالا شنیدم گفتی

‫- خب حالا چی؟ ‫- قرارداد هنوز فعالـه

‫نه، من پولم رو با شما

‫«اسلای و فمیلی استون» تقسیم نمی‌کنم ‫[یک گروه بند راک]

‫ما سرباز اجیرشده‌ایم. ‫پول‌مون رو قبلاً گرفتیم

‫این دیگه کسشعره

‫برو به سلیطه‌بانو بگو ‫اگه هنوز می‌خواد اون بمیره،

‫قیمت رو باید ببره بالا

‫آره، چقدر؟

‫- شش میلیون دلار ‫- شش میلیون؟

‫باید یه تماس بگیرم

‫بنظرت اونو کُشتم؟

‫امیدوارم

‫چی؟ نه. جو

‫نه، فکر نکنم مُرده باشه

‫ولی احتمالاً حال خوبی هم بهش دست نداده

‫خوبه

‫شب آشنایی‌مون، اون آدمایی که مُردن...

‫- آره کار من بود ‫- اون شبِ افتتاحیه بود!

‫شرمنده

‫خب ۲۴ ساعت اخیر چطور، جو؟

‫توضیحی براش داری؟

‫- یا یه عذرخواهیِ چرت؟ ‫- نه

‫- من فکر می‌کردم دارم می‌میرم ‫- چی؟

‫یه دشمن قدیمی رو استخدام کردم ‫که کارمـو تمییز یه‌سره کنه

‫بعد معلوم شد تشخیص دکتر اشتباه بوده

‫- چی؟ ‫- سعیمـو کردم ازت محافظت کنم

‫دربرابر کی؟

‫یه مشت قاتل یا خودت؟

‫هردوش! دربرابر همه‌چیز

‫شغل تو چیه؟

‫ها؟

‫- میزی، من یه آدمکش حرفه‌ایم ‫- تو آدم می‌کشی؟

‫خب، دیگه بازنشسته شدم

‫- آره نگاه کن ‫- در حال بازنشسته‌شدنم

‫تو یه قاتل قراردادی‌ای!

‫آره، آدمکش حرفه‌ای معنیش همینه

‫نمی‌دونم برات فرق داره یا نه

‫ولی آدمایی که من براشون کار می‌کنم

‫ما غیرنظامی‌ها رو نمی‌کشیم، ‫فقط مجرم و خلافکار

‫خب، در گذشته کارت این بوده

‫- الان بازنشسته شدی ‫- آره

‫خوبه، چون من بچۀ یه قاتل رو به‌دنیا نمیارم

‫بچه؟

‫من حامله‌ام، جو

‫اون شب می‌خواستم بهت بگم

‫ولی باهام کات کردی

‫ببین، من دوستت دارم، تو هم منو دوست داری

‫بقیه‌ش هم حالا یه‌کاری می‌کنیم، خب؟

‫قسم می‌خورم که دیگه بهت دروغ نمی‌گم

‫حالت خوبه؟

‫- به‌نفعته که... ‫- هی. میزی؟

‫خدایا

‫تف توش. تیر خوردی

‫میزی. میزی

‫تو رو خدا نفس بکش ‫طاقت بیار

‫میزی

‫میزی

‫شاید کمکی از بنده بربیاد؟

‫فقط در صورتی که دکتر باشی

‫به من می‌خوره دکتر باشم؟

‫تو این روستا دکتر ندارین؟

‫یه دام‌پزشک متوسط هست. ‫نزدیک‌ترین پزشک

‫- ۴۰ کیلومتر با اینجا فاصله داره ‫- میزی

‫سلام عشقم. حالت خوبه؟

‫جو

‫عشقم

‫آروم

‫تیر خوردی

‫درد می‌کنه

‫فقط خراش برداشتی

‫فکر کردم از دستت میدم

‫باید بیشتر از اینا تلاش کنی

‫میزی، من عاشقتم

‫باهام ازدواج می‌کنی؟

‫- چی؟ ‫- با من ازدواج کن

‫زنم شو

‫کنار هم باشیم،

‫در خوشی‌ها و سختی‌ها، ‫همه‌ش

‫- بله؟ ‫- بله

‫- بله؟ ‫- بله

‫پدر، ما رو عقد می‌کنی؟

‫سند ازدواج دارید؟

‫نه

‫- شاهد دارید؟ ‫- شما

‫اصلاً کاتولیک هستید؟

‫فکر کنم مادرم بود

‫آها. پس به اجبار بوده

‫ببین پدر، تو ۲۴ ساعت اخیر

‫شمارِ آدمایی که قصد جون منو کردن ‫از دستم در رفته،

‫و به‌تازگی خبردار شدم که قراره بابا بشم

‫پس شاید فرصت دیگه‌ای پیدا نکنم،

‫حالا نظرت چیه؟

‫به یک شرط قبول می‌کنم

‫باشه، هرچی

‫باید اعتراف کنی

‫اوه...

‫بعید می‌دونم اون‌قدر وقت داشته باشیم، پدر

‫وقت باز کن

‫وای پسر

‫بعدش می‌رسیم به دو ماه گذشته

‫آم...

‫طرف رئیسِ مافیای جزیرۀ کرس بود

‫با یه گلوله از فاصلۀ یه کیلومتری کشتمش

‫و یه قاچاقچی اسلحۀ رومانیایی

‫اونو از نزدیک با کُلت زدم

‫یه مأمور انگلیسی شورشی توی «ژنو»

‫جنگِ تن به تن شد بین‌مون...

‫یک الیگارش روسی در وین، گردنش رو شکوندم

‫خیلی بی‌سروصدا

‫در تمام سال‌هایی که به‌عنوان ‫یک کشیش و انسان خدمت کردم

‫هیچ‌چیز حتی شبیه به این...

‫و دیشب هم که کل دار و دستۀ گویانگ بود

‫اونا اومدن سراغ من، ‫پس در واقع دفاع از خود محسوب می‌شد

‫قتل، قتلـه، فرقی نمی‌کنه

‫در واقع و اینا نداره

‫اکثر سوژه‌هام کامل غافلگیر می‌شدن

‫این برای یه آدمکش سطح یک ‫یه‌جورایی غرورآفرینـه

‫غرور گناهـه

‫ولی جلوی آدمکشی قراردادی

‫گناه کوچیکی محسوب میشه، نه؟

‫من فکر نمی‌کنم صلاحیتِ ‫آمرزش تمام این گناهان رو داشته باشم

‫چیه، باید با واتیکان تماس بگیری؟

‫اونا بهم میگن که به پلیس زنگ بزنم

‫ببین، پدر

‫از دید من، رئیس شما، همون مرد تو آسمون‌ها

‫یک فرصت دوباره به من داده

‫من دارم پدر میشم،

‫پس نمی‌خوام اینو خرابش کنم

‫من تو رو عفو می‌کنم،

‫اما باید کُشت و کشتار و قتل رو کنار بذاری

‫خب، تو آیندۀ نزدیک شاید ‫یه‌مقدار دفاع از خود اتفاق بیفته

‫متوجه هستی؟ ‫این کار گناهه. غلطـه

‫خودت خواستی اعتراف کنم

‫اگه منم بخوام راستشو بگم ‫ترجیح می‌دادم دهنتو بسته بودم

‫پس حالا ما رو مزدوج می‌کنی یا چی؟

‫گناهان تو را عفو می‌کنم

‫باشه. ازت ممنونم پدر

‫عزیزانم، امروز در اینجا گردهم آمده‌ایم

‫در حضور خداوند

‫تا عشق و احترام و وفاداری

‫و تعهد شما به یکدیگر رو اعلام کنیم،

‫تا آخرین لحظۀ زندگی‌تون

‫فکر نکنم حلقه داشته باشی، داری؟

‫آم... آهان!

‫این کافیه؟

‫به شرطی که خود نارنجکش این‌طرفا نباشه

‫چند ساعت پیش ترکید. ‫کار یکی از دخترای عیاش بود

‫به کل فراموش کردم. چقدر خنگم

‫برگردیم سراغ عقدمون

‫آیا تو، جو، این زن رو به همسری می‌پذیری

‫تا به او عشق و احترام بدهی

‫در خوشی‌ها و سختی‌ها، ‫و تا آخرین لحظۀ عمرتون؟

‫بله

‫و آیا تو، میزی، این مرد رو به همسری می‌پذیری

‫تا به او عشق و احترام بدهی

‫در خوشی‌ها و سختی‌ها، ‫و تا آخرین لحظۀ عمرتون؟

‫بنده اعتراض دارم!

‫نمی‌شد ۳۰ ثانیه دیگه صبر کنی؟

‫همین‌الانشم کارو بیش از حد سخت کردی!

‫دهنتو!

‫خودم از پسش برمیام!

‫فکر نکنمـا!

‫رئیس گفت: «شش میلیون رو بیا بخورش!»

‫بازی عوض شد، برادر!

‫باشه. آروم. خیلی‌خب

‫خیلی‌خب

‫حالت خوبه. چیزی نیست

‫خیلی‌خب. زخمش رو سفت نگه دار

‫- صبر کن، جو ‫- باید برم کارو تموم کنم

‫فلاد!

‫خودت که می‌دونی چجوریه

‫اصلاً خصومت شخصی نیست

‫کاملاً کاریـه

‫تو رو نمی‌دونم، فلاد

‫ولی بنظر من که خیلی شخصیـه

‫من هنوز نمُردم، کسکش!

‫دعوا دیده بودم تو عروسی‌ها

‫ولی نه این‌جوری. ‫شماها کی هستین؟

‫- من تیر خوردم ‫- آره می‌دونم

‫اونم بعد از اعتراف گرفتن

‫خیلی نزدیک شدی، سلطان!

‫یالا!

‫تو همینو می‌خواستی، مگه نه؟

‫بس کنید

‫دارن کلیسام رو با خاک یکسان می‌کنن

‫فلاد!

‫بیا بیرون عشقم!

‫قول میدم سریع و بدون درد بُکشمت

‫مادرتو!

‫زنتو گاییدم!

‫بهم بگو، فلاد

‫واقعاً فکر می‌کنی آدمایی مثل ما

‫می‌تونن خوش‌بخت بشن؟

‫خیال کردی می‌تونی راحت از اینجا بری بیرون

‫بعد بری خونه‌ات و خاله‌بازی کنی؟

‫رئیس هیچ‌وقت بی‌خیال نمی‌شه، فلاد

‫مجبوری اون زن رو هم بکشی

‫کمک.. کمکم کن، رئیس...

‫زنده نمی‌موند

‫من حرفه‌ای ام

‫شماها انگار از کمیک‌بوک اومدید بیرون

‫بد آوردی

‫می‌دونی که فقط دو راه برای ‫خروج از این بازی هست

‫یا تر و تمیز کنار میری ‫یا که...

‫یا جنازه‌ات بیرون میره

‫هی. طوری نیست

‫- تو خوبی؟ ‫- اون.. می‌خواست...

‫می‌دونم. اشکالی نداره ‫کار خوبی کردی

‫- اینو هم خلاص کنیم؟ ‫- نه، من بازنشسته شدم

‫شما زوج بامزه‌ای هستین،

‫ولی ناموساً منو اینجا ول نکنید

‫جون مادرت، فلاد! ‫منو بکش بیرون!

‫خدایی؟

‫اذیت نکن داداش!

‫شاید بهتره تو هم بازنشسته بشی

‫منو اینجا تنها نذارین!

‫ریدم توش بابا

‫خوب می‌دونی که نباید فرار کنی

‫اون پسرت چاره‌ای برام نذاشته

‫فقط دو راه برای خروج از این بازی هست، آنتوانت

‫کی برای سرم قرارداد بسته؟

‫خودت

‫تو برای یه عملیات قراردادی ‫سرباز مزدور اجیر کردی

‫درست عین بابات، قانون رو زیر پا گذاشتی

‫ریدم دهن تو و اون قانونا!

‫بازیکن تقصیری نداره...

‫تقصیر بازی‌ـه

‫بابت پرداخت هزینۀ بازسازی کلیسا

‫خیلی ممنونم، جو

‫خب، هر چی نباشه

‫خودم توی به فنا رفتنش نقش داشتم

‫پذیرش قدم اولِ رسیدن به رستگاریـه

‫- شونه‌ات در چه حاله؟ ‫- بدجور درد می‌کنه

‫این نوع انگشتر اسمش چیه؟

‫آره، این چه‌جور انگشتریـه؟

‫جنگی؟

‫- آره، جنگی. «جنگی» ‫- جنگی

‫- هوم ‫- به فرانسوی

‫مرسی

‫ببین اگه پول کم آوردی،

‫الان که آنتوانت و تمام آدمکش‌های خوبِ

‫اروپا از دور بازی خارج شدن،

‫کلی کار دارم که خودم از پس همه‌ش برنمیام

‫- من بازنشسته شدم ‫- نه، اون بازنشسته شده

‫فقط می‌خواستم از دهن خودش بشنوم

‫- مبارک باشه ‫- ممنونم

‫مراقبش باش

‫چقدر خوشتیپ شدی!

‫مرسی

‫اون بازنشسته شده

‫می‌دونی که باید کم‌کم برای دانشگاهش

‫پول بذاریم کنار

‫آره، درسته

‫حالا واسه اینکه یکی رو فقط زخمی کنی ‫چقدر بهت پول میدن؟

‫- بی‌شوخی؟ ‫- آره!

‫خب دانشگاه اصلاً ارزون نیست

‫ولی قبلش مهدکودک هست

‫پوشک بدجور گرونـه

‫شیر خشک از اونم گرون‌تر

‫راستی یه دونه از اون سبدها هم می‌خوایم

‫- سبد؟ باشه ‫- سبد. آره. بعدش...

‫« ترجمه از ســروش و سینا صداقت » ‫.:: SuRouSH AbG & SinCities ::.

‫ارائه‌ای از وبسایت دیجی موویز ‫.:: DigiMoviez.Com ::.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫DigiMoviez@

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.