All language subtitles for Hold.Your.Breath.2024.WEB-DL.DigiMoviez.FA (1)

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian Download
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish Download
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫ارائه‌ای از وبسایت دیجی موویز ‫.:: DigiMoviez.Com ::.

‫اُلی، ایدا.

‫مامان داره میاد.

‫زود باش، این طرف.

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

‫دخترها!

‫مامان!

‫رُز!

‫مامان کجایی؟

‫مامان جون!

‫کمک‌مون کن! مامان!

‫«نفست را حبس کن»

‫ترجمه از «آیــدا و مــــریم» ‫:::. Ayda.NDR & marYam .:::

‫[اوکلاهوما، پندهندل - 1933]

‫پروردگارا، از تو می‌خواهیم ‫که طوفان را دور نگه ‌داری.

‫گرد و غبار را بخوابان.

‫بابت شغلی که برای هنری مهیا کردی ‫از تو سپاسگزاریم.

‫حافظ مسافران باش.

‫هنری را به سلامت تا پایان سفرش برسان.

‫بگذار به اندازه کافی درآمد داشته باشد ‫تا خانه‌مان را تمام کند.

‫بذر بیفشان.

‫کمکم کن.

‫به من کمک کن تا موهبت‌هایی را که به من داده‌ای ببینم، ‫نه چیزهایی را که از من گرفته‌ای.

‫کمکم کن که رُز و اُلی را صحیح و سالم نگه دارم.

‫نگذار مثل سایر بچه‌ها مریض شوند.

‫رُز، یه کم کاه بریز پایین، عزیزم.

‫فقط یه کم.

‫باید صرفه‌جویی کنیم.

‫مرا کبود کن، خونم را بریز،

‫اگر این گونه می‌توانم ‫از یک تار موی سرشان محافظت کنم.

‫لطفاً ایدا رو از جانب من ببوس.

‫به او قول بده که من با امیال شیطانیم

‫مبارزه می‌کنم تا دوبار بتوانیم با هم باشیم.

‫[ایدا جون بلوم]

‫همه‌مون.

‫[وفات: سوم ژوئن 1928]

‫[تا آمدنت به خواب می‌روم]

‫اونو یادته؟

‫و وقتی امشب بیدار می‌مانم، ‫نگرانی را از قلبم دور کن.

‫با خوابی آرام مرا پاداش ده.

‫آمین.

‫از بابات خواستم اینو تعمیر کنه.

‫ولی وقت نکرد.

‫به نظرت فیلادلفیا هم میره؟

‫نه، خیلی سمت شرقه.

‫من می‌خوام برم.

‫می‌خوام ببینم چه شکلیه.

‫شاید تابستون بعدی رفتیم.

‫اگه بذرها جوونه بزنن.

‫در رو پشت سرم قفل کن.

‫وقتی می‌خونم انگشتم رو دنبال کن، باشه؟

‫«مردِ خاکستری همسر زیبا

‫و پنج فرزندش را در اتاق خواب حبس کرد، ‫سپس خاکه زغال‌ها را جمع کرد.

‫قصد داشت آن شش فرشته را بسوزاند، ‫ولی سرنوشت یک قربانی دیگر نیز در ذهن داشت.

‫با زبانه کشیدن شعله‌ها،

‫مردِ خاکستری فهمید که پیراهنش آتش گرفته.

‫راه فراری نبود.

‫شعله‌ها وی را در برگرفتند.

‫اکنون در میان طوفان گرد و غبار، ‫خاکسترهای مرد خاکستری در هوا می‌وزند.

‫در تاریکی شب قدم بر می‌دارد.

‫اگر ماسک به صورت نداشته باشید، ‫خاکسترش را تنفس می‌کنید،

‫و وی مجبورتان می‌کند ‫که کارهای وحشتناکی انجام دهید.»

‫در قفله؟ بذارش پشت در!

‫نه. نمی‌تونیم پشت در بذاریمش.

‫چرا؟

‫چون

‫اون

‫می‌تونه مثل گرد و غبار پراکنده بشه

‫و از لای درز پنجره‌ها بیاد تو،

‫و ممکنه تنفسش کنیم.

‫همین اتفاق برای مامان افتاده.

‫تنفسش کرده.

‫نه.

‫مامان به‌خاطر ایدا

‫ناراحت و پریشون بود،

‫و نمی‌خوابید.

‫می‌تونید باهام بیاید.

‫نمی‌خوام تو چادر بمونن، ‫که همین یه چیزم که داریم از دست بدیم.

‫و دخترمون رو اونجا نمی‌ذارم.

‫تک و تنها.

‫دختر...

‫هنری چطور هفته پیش عازم شد؟

‫- خب... ‫- آره؟

‫همراه چند نفر دیگه رفت.

‫آخرین مرد ایستاده.

‫- وای، شرمنده. ‫- اشکال نداره.

‫نمی‌رسم تمیز کنم.

‫کل شب این طور بوده.

‫همون سرماخوردگیه که شیوع پیدا کرده؟

‫اولش سرماخوردگی ساده بود، ‫ولی بدتر شد.

‫دکتر کاکس میگه ذات‌الریه‌س.

‫واگیردار نیست.

‫دکتر میگه به‌خاطر گرد و غبار زیاده.

‫یعنی باید چی کارش کنیم؟

‫مثل نبرده.

‫توماس ناخوش‌احوال بوده.

‫خب، باید ببرنش پیش اون دعانویس تو گایمن.

‫ورم مفاصل انگشت‌های یه پیرمرده رو شفا داد.

‫استخون‌هاش صحیح و سالم شدن.

‫خوب شد دخترها رو آوردی، مارگارت.

‫چطور؟

‫به گمونم نشنیدی چه بلایی سر خانواده کالاباش اومده.

‫باباهه گفت در قفل بوده.

‫ولی یه ولگرد وارد خونه شده.

‫کابینت غذاها رو غارت کرده.

‫دیدن نون خشک‌های روی بچه رو می‌خورده.

‫نه، بردی، نون خشک‌ها رو خورده بوده.

‫به بچه زل زده بوده.

‫حتماً خیلی گرسنه بوده.

‫گرسنگی دلیل نمیشه اون جور به بچه زل بزنه.

‫فقط زل زده.

‫و قطعاً کاری که بعدش کرده رو توجیه نمی‌کنه.

‫دست و پای باباهه رو بسته

‫و مجبورش کرده کشتن زن و بچه‌هاش رو تماشا کنه.

‫مثل خوک دل و روده‌شون رو کشیده بیرون.

‫همین جوریش به کارای خونه نمی‌رسم،

‫چطور باید حواسم به این آدمای شرور باشه؟

‫گوش به زنگ و آماده باش.

‫همیشه.

‫طرف رو گرفتن؟

‫همون ولگرده.

‫نه، هنوز که نه.

‫و با عقل جور در نمیاد.

‫کسی رفتنش رو ندیده.

‫انگار دود شده رفته تو هوا.

‫یا پیغمبر.

‫وای خدا.

‫امروز نرید.

‫سعی می‌کنم.

‫خیلی باد میاد. ‫حتماً قراره طوفان بشه.

‫همیشه هوا طوفانیه.

‫ولی آدما تو این طوفان می‌میرن، ‫و با این درشکه در معرضش هستید، استر.

‫بدون حفاظ.

‫فقط حواست باشه ‫توماس و جیکوب بیرون نرن.

‫تر و تمیز باشن. ‫درز و شکاف‌های خونه رو بگیر.

‫بازم گرد و خاک میاد تو.

‫عجیب‌ترین جاها خاک گرفته.

‫دیشب خواب دیدم...

‫یکسره سرفه می‌کرد.

‫منم یه دستمال برداشتم ‫و فرو کردم تو دهنش.

‫چندین بار.

‫ببخشید.

‫باید پسرهام رو از اینجا ببرم.

‫آروم باش. آروم.

‫دخترها، ریسمان رو بگیرید ‫وگرنه تو گرد و خاک گم می‌شید.

‫اُلی کجاست؟

‫نمی‌بینمش.

‫بابام رو می‌خوام.

‫می‌دونم.

‫اصلاً کجا رفته؟

‫- داره پل می‌سازه. ‫- آره.

‫یه فکری دارم.

‫یه خط

‫برای هر روزی که بابا نیست.

‫از چی ترسیدی؟

‫اون مرد...

‫که بیرونه.

‫کدوم مرد؟

‫همین جا بمونید.

‫مامان، نرو بیرون.

‫مرد خاکستری؟

‫با این کتاب ترسوندیش، رُز.

‫مگه نگفتم بندازش دور؟

‫چرا.

‫این باید جلوی گرد و خاک رو بگیره، خب؟

‫اون مرد چی؟

‫ولگردی که ناپدید شده.

‫کسی بیرون خونه نیست.

‫می‌فهمی؟

‫این داستان...

‫واقعی نیست.

‫چرا.

‫مثل یه رویا

‫در طول روز.

‫اینو می‌برم.

‫میشه درباره‌ی گندم حرف بزنی؟

همون سال اول که کاشتیم‌شون، حسابی رشد کردن،

‫وقتی باد می‌وزید، ‫مثل دریا موج می‌زدن.

‫و یه روز بین گندم‌های بلند ‫قایم موشک بازی کردیم.

‫زود باش.

‫بجنب.

‫بین‌ گندم‌ها قایم می‌شدین، ‫و من نمی‌دیدم‌تون.

‫ولی همیشه صدای خنده‌هاتوت رو می‌شنیدم.

‫یه روز بی‌نقص بود.

‫شب بخیر.

‫مامان، پاشو!

‫چیه؟ چی شده؟

‫اُلی راست می‌گفت. یکی بیرونه.

‫می‌بینی؟

‫همین جا صبر کنید.

‫جیکوب ـه.

‫پسر استر.

‫حتماً درشکه تو طوفان چپ کرده.

‫استر کجاست؟

‫نمی‌دونم.

‫توماس تنها زیر درشکه قایم شده بود،

‫اونقدر ترسیده بود که به زور کشیدمش بیرون.

‫احتمالاً وقتی رفته دنبال جیکوب بگرده ‫اونجا گذاشتتش.

‫مشیت الهی رو می‌بینید.

‫روزی‌دهنده داناییه.

‫فقط باید ایمانت رو حفظ کنی.

‫ایمان به اینکه برای جیکوب حکمت و نقشه داشته.

‫نقشه‌ای که از درک و فهم ما خیلی مهم‌تره.

‫به گمونم بعضی چیزا از کنترل ما خارجه.

‫بعضیی چیزا نیست.

‫نمیشه همه چی رو واگذار کرد به خدا،

‫که حکمت خداوند بوده وگرنه می‌میرن.

‫همگی اینجا دفن می‌شیم.

‫به نظر من که این خودبزرگ‌بینی ـه.

‫بهتر از خاک کردن بچه‌هامونه.

‫سعی کردم از اینجا برم.

‫تو طوفان.

‫نمی‌تونم وضع هوا رو عوض کنم، مارگارت.

‫نمی‌تونم بارونیش کنم.

‫چه خاکی تو سرم بریزم؟

‫جارو بکشی بد نیست.

‫سر و مر و گنده‌س.

‫خون‌دماغ شد.

‫بند نمی‌اومد.

‫هوا خشکه.

‫به گمونم علتش همینه.

‫گمان می‌کنید؟

‫بعد از جریان اُلی و ایدا، من...

‫نگرانم.

‫ایدا هم خون‌دماغ می‌شد.

‫استر گفت گرد و خاک باعث بیماری توماس شده.

‫هوا.

‫ماسک فروشی دارم.

‫ممکنه موثر باشه.

‫قرص خواب که می‌خورید؟

‫خب، یه توصیه بهتون بکنم؟

‫تا حد امکان درزها رو بپوشونید و ماسک بزنید.

‫آروم باشید.

‫مامان، بیداری؟

‫ما نباید تو اتاق شما بخوابیم.

‫فقط به اندازه‌ی پوشوندن ‫درز و سوراخ‌های یه اتاق پارچه دارم.

‫اگه باز اون طور بشی چی؟ ‫اگه دوباره بیخواب بشی؟

‫متوجه نیستی که گرد و خاک ‫از تمام سوراخ‌ها میاد تو؟

‫واسه همین پسرعمه‌ت توماس مریضه ‫و واسه همین خون دماغ شدی.

‫می‌خوام از اینجا برم. ‫برم پیش بابا.

‫وقتی بابات پول بیشتر بفرسته ‫با قطار بعدی می‌ریم.

‫قول میدم.

‫کسی نامه نداشته؟

‫وقتی نامه‌ی بعدی هنری برسه ‫از اینجا می‌ریم.

‫به گمونم خبر نداری. ‫خدمات پستی متوقف شده.

‫اونقدر شن و ماسه تلنبار شده ‫که یه قطار تو وودوارد از ریل خارج شده.

‫تمام مسافرها کشته شدن ‫جز یه الاغ که تو واگن باربری بوده.

‫به نظر میاد حالا حالا پیش خودمونی.

‫عجب.

‫خبری از اون ولگرد نیست؟

‫خب، الان همه فکر می‌کنن شاید کار پدره بوده.

‫بچه‌هاش رو کشته ‫و داستان ولگرد رو سرهم کرده.

‫همسایه‌مون گفت قبل این اتفاق ‫رفتارش عجیب بوده،

‫کلاً یه مرد متفاوت بوده.

‫بهش فکر کنید.

‫کسی اومدن و رفتن ولگرد رو ندیده.

‫لباس خوابت رو بپوش، عزیزم.

‫- مگه نگفتم در رو ببند؟ ‫- بستم.

‫اون گاو زنده نگه‌مون داشته.

‫داره از گرسنگی تلف میشه ‫و ممکن بود بلایی چیزی سرش بیاد.

‫- ممکن بود بمیره. ‫- من بستم.

‫خب، باید محکم‌تر می‌بستی. چیه؟

‫مرد خاکستری گاو رو بیرون کرده.

‫بس کن.

‫مرد خاکستری نداریم، فهمیدی؟

‫برو کارات رو تموم کن.

‫رُز.

‫یه کم کاه بریز پایین، باشه؟

‫ببخشید حرفمون شد ولی...

‫رُز!

‫تو انبار کی رو دیدی؟

‫بهت گفتم که مرد خاکستری.

‫فکر کردم گفتی واقعی نیست.

‫دلیل نمیشه کسی اون بیرون...

‫همین جا بمونید.

‫بیا بیرون وگرنه به خدا قسم ‫کل انبار رو به آتیش می‌کشم.

‫گفتم پایین بمونید.

‫می‌ترسیم.

‫برید عقب، دخترها.

‫تو کی هستی؟

‫برادر والِس گریدی هستم.

‫آزارم به کسی نمی‌رسه، خانم.

‫فقط یه سرپناه لازم داشتم.

‫هنری گفت شما یه انبار دارید.

‫هنری؟

‫مگه کتش رو نمی‌بینید تنمه؟

‫کُشتیش؟

‫معلومه که نه، خانم. من مرد خدام.

‫در مسیرم به غرب برای کار توقف کردم

‫و برادر هنری اینو بهم داد،

‫و ازم خواست به شما سر بزنم.

‫چرا در نزدی؟

‫به محض سرپا شدن ‫قصد داشتم همین کار رو بکنم، خانم.

‫به‌خاطر پای چلاقم تو طوفان گیر کردم.

‫گفتم خیلی ناخوش‌احوالم.

‫نمی‌خواستم دخترها، و شما رو بترسونم.

‫رُز هستی، درسته؟

‫و شما هم مارگارت هستید.

‫آخه هنری بهم می‌گفت.

‫با تعطیلی قطارها، پست خیلی کُند پیش میره.

‫باید بری. همین حالا.

‫می‌تونم خرجم رو بدم. ‫این روزها مردم به کلام خداوند نیازمندن.

‫- مردم به بارون نیاز دارن. ‫- با دعا کردن بارون میاد، خانم.

‫برو بیرون! برو!

‫فقط اینکه گاوتون داره از گرسنگی تلف میشه، ‫که یعنی شما قراره به این سرنوشت دچار بشید.

‫درست میگم؟

‫شیرش خشک شده. ‫می‌تونم دوباره سرپاش کنم.

‫- باشه. چیزی نیست. چیزی نیست. ‫- وای، عزیزم.

‫خوبی.

‫مامان، کمک.

‫نفس بکش. نفس بکش.

‫جلو نیا.

‫- خانم می‌تونم کمک کنم... ‫- مامان.

‫ولی باید لمسش کنم.

‫چرا؟

‫دستان من

‫شفابخشه. حقیقت رو میگم.

‫حتی اگه باور نکنید، چه ضرری داره؟

‫مارگارت.

‫مامان، کمکم کن!

‫ولش کن.

‫ولش کن!

‫چی کارش کردی؟

‫مامان.

‫خونریزی بند اومد.

‫من میرم. میرم.

‫باید استراحت کنم.

‫گفتی می‌تونی کاری کنی ‫که گاومون شیر بده.

‫چطوری؟

‫علف‌های هرز به سرعت آب رو جذب می‌کنن. ‫خوراک زیادی تولید می‌کنن.

‫با این می‌خوابم ‫و بلدم چطور ازش استفاده کنم.

‫فهمیدی؟

‫اگه بذارم اینجا بمونی مردم حرف در میارن.

‫می‌تونم یه مدت آفتابی نشم.

‫تو انبار می‌مونم.

‫شفام داد؟

‫نمی‌دونم.

‫رُز!

‫ازت متنفرم، مارگارت.

‫چه دستان هنرمندی داری.

‫خونه‌ی رویاهامونه.

‫این هفته نیومدی کلیسا، مارگارت.

‫نگرانت شدیم.

‫مامان، توماسه اومده.

‫استر کجاست؟ ‫چطور تنهایی اومده اینجا؟

‫طفلکی

‫بردی، برو دنبال کلانتر.

‫خیلی غم‌انگیزه.

‫مراقبش نیست، مارگارت.

‫شاید چون داغداره این طوره

‫یا یه مشکل جدّی‌تر داره.

‫استر. مارگارت هستم.

‫استر؟

‫یادته وقتی ایدا فوت کرد؟

‫واسه یه مدت طولانی فکر می‌کردم ‫ممکنه برم پیشش.

‫ولی باید به فکر اون یکی بچه‌ت باشی.

‫صحت و سلامتش.

‫یه مرد... مراقبشه.

‫یا خواب دیدم؟

‫یه کم آب بخور.

‫یه جرعه.

‫چند وقته اینجا دراز کشیدی؟

‫وضعش خرابه.

‫مطمئنی؟

‫دوست داشتم توماس رو ببرم، ‫ولی نمی‌تونیم شکمش رو سیر کنیم.

‫همراهم بیا، توماس. آره.

‫مارگارت.

‫ممنون. ممنون که بهم سر زدی.

‫چیزی نیست. باید از خودت مراقبت کنی.

‫جه خبره؟

‫فقط برای یه مدت کوتاه، استر.

‫چی واسه یه مدت کوتاه؟

‫تا وقتی سرپا بشی.

‫می‌بریدش؟ کجا می‌بریدش؟

‫من نمی‌ذارم... هی. ‫به لحظه صبر کنید.

‫اون پسر منه. ‫تنها چیزیه که برام مونده.

‫می‌دونی، با من هیچ فرقی نداری. ‫می‌دونی؟

‫با من هیچ فرقی نداری. ‫همیشه فکر می‌کردی فرق داشتی.

‫درست مثل منی، می‌شنوی؟

‫نشونت میدم چه حسی داره.

‫منو ببین. دقیقاً مثل منی.

‫منو می‌بینی؟

‫مثل من میشی. حالا می‌بینی. ‫تاسف می‌خوری.

‫بچه‌م رو ازم نگیر.

‫«هر زمان که در سختی‌های گوناگون ‫قرار می‌گیری شادی‌هایت را بشمار،

‫بدان که با آزمایش ایمانت صبور خواهی شد.»

‫جمله قشنگی بود.

‫مال خودته؟

‫مادرم می‌گفت.

‫به‌خاطر مادرت کشیش شدی؟

‫یه دلیلش اون بود.

‫بابام موعظه‌گر بود. ‫بهم گفت موهبت داری.

‫تمام خواهرام دارن. چهارتا خواهر دارم.

‫الان کجان؟

‫دو تاشون تگزاس هستن، ‫و وقتی به عنوان مبلغ مذهبی رفته بودم سفر

‫بقیه‌شون رو مخملک از پای در آورد.

‫اُلی هم مخملک گرفت. و ایدا.

‫وقتی قرنطینه شده بودن، ‫ایدا مدام اسم منو صدا می‌زد.

‫اونقدر به دری که باعث جدایی‌مون شد ‫چنگ انداختم که ناخن‌هام کَنده شدن.

‫جدایی موقت بار سنگینی ‫تو زندگی مادی‌مون حساب میشه.

‫ولی تجدید دیدارمون تا ابد به طول می‌انجامد.

‫اعتقاد داری؟

‫مجبورم.

‫چاره‌ای ندارم.

‫دخترات خوش‌شانس که تو مادرشونی.

‫این طور فکر نمی‌کنی؟

‫بعد از ایدا، اصلاً خواب به چشمم نمی‌اومد.

‫و یه کاراهایی می‌کردم.

‫امروز نامه نداریم. ‫ولی نامه‌رسان گفت قراره گرد و خاک بشه.

‫خدای بزرگ، سپاسگزارم.

‫بابتِ مهربانی خانواده بلـوم ‫از تو سپاسگزارم.

‫تو ما را از طریق برادر هنری آشنا کردی و ‫حالا، من تا ابد سپاسگزارم.

‫بابتِ سلامتی روزافزون رُز ‫از تو سپاسگزارم؛

‫و درخواست می‌کنیم که اُلی کوچولو را ‫در دامان عشق و محبتِ خود قرار دهی.

‫به‌یادِ یکی از آیه‌هایی افتادم ‫که پدرم بهم یاد داده بود.

‫« نه از گناه خودش بود و نه از والدینش،

‫علت آنست که خدا می‌خواهد قدرت شفابخش ‫خود را اکنون از طریق او نشان دهد. »

‫بابت این غذا سپاسگزاریم.

‫و منم به‌خاطر این سپاسگزارم.

‫امروز اومد؟

‫بابایی فرستاده؟

‫- عزیزم نامه‌ی... ‫- یعنی چی نوشته؟

‫بس‌کن!

‫- رُز! ‫- آخه خب...

‫هی...

‫«دخترانِ عزیزم...

‫اولین آرزوی من اینه که بتونید...

‫بخونید.

‫بخونید.

‫بتونید دست‌خط خرچنگ‌قورباغه‌ای ‫من رو بخونید.

‫آرزوی دومم اینه که وقتی این علف‌ها ‫به دست‌تون می‌رسن،

‫همچنان سبز و درخشان باشند.

‫وقتی که داشتم می‌چیدم‌شون،

‫در درخشـان‌ترین حالتِ خودشون بودن.

‫ادامه‌ی نامه مخصوصِ مادرتونه عزیزای دلم.

‫بده‌ش بیاد.

‫چی پچ‌پچ می‌کنین؟

‫رُز، همین حالا.

‫از دخترم فاصله بگیر.

‫از نظرم اصلاً فکر خوبی نیست.

‫تو کی هستی؟

‫رُز، نامه رو با صدای بلند بخون.

‫«مارگارت، من خوبم. ‫اما کت‌ام رو دزدیدن.

‫همراه نامه، پول و آب‌نبات‌هایی ‫که برای دخترها خریده بودم.

‫یه کشیش اومد این‌جا و ‫درخواست کرد که شب رو بمونه.

‫روز بعد، هم‌اتاقی‌ام رفت ناهار بخوره ‫و برگرده اما هیچ خبری ازش نشد.

‫وقتی که پیداش کردم، سرش مثل یه تخم‌مرغ ‫شکسته شده بود و خبری از چکمه‌هاش نبود.

‫کسی هم از اون کشیش خبر نداره. ‫انگار که یهو دود شد رفت توی هوا.»

‫من نمی‌خوام اذیت‌تون کنم.

‫- پول‌ها کجاست؟ ‫- خرج شدن.

‫پول‌های تو کجـان؟

‫خرج شدن. دخترم رو ول کن.

‫قبوله. به شرطی که ‫اون نامه رو بهم بدی.

‫بهتره عجله نکنیم.

‫ببینیم نظرِ کلانتر چیه!

‫اگه من نبودم از گُشنگی تلف می‌شدین.

‫اگه نبودی، اولین نامه‌ی همسرم ‫به دستمون می‌رسید.

‫می‌تونستیم از این‌جا بریم.

‫«همیشه مهمان‌‌نواز باشید، زیرا بعضی‌ها

‫با چنین كاری، بی‌آنكه خود ‫بدانند، از فرشتگان پذیرایی كردند»

‫- فرشتـه؟ ‫- من دخترت رو نجات دادم. مگه نه؟

‫دوست داشتی خوب نمی‌شد؟

‫همونطوری می‌موند!

‫نجات‌ش دادی؟ تو یه حق‌بازِ دروغ‌گویی!

‫اون پدر کشیش‌ات هم ‫مثل خودت حقه‌باز بود؟

‫پدرم اگر این‌جا بود از شما ‫خیلی خوشش می‌اومد.

‫گورت رو گم کن!

‫گورت رو گم کن!

‫منم اگه جاتون بودم می‌ترسیدم...

‫این‌جا تنهایـد و کسی رو ندارید.

‫نمی‌دونید کِی کسی میاد پیش‌تون ‫و بهتون سر می‌زنه.

‫چندتا قفل و ریسمان...

‫نمی‌تونه جلویِ من رو بگیره.

‫نمی‌تونه جلوی «مرد خاکستری» رو بگیره.

‫بزودی می‌بینم‌تون.

‫مامانی؟

‫اُلی؟

‫تو بودی حرف زدی؟

‫این‌جا چیکار می‌کنی استر؟

‫تو هم به سرنوشت من دچار می‌شی.

‫خودت می‌بینی.

‫خاکسترش رو تنفس می‌کنی و مجبورت می‌کنه ‫کارهای وحشتناکی انجام بدی.

‫مامان؟ مامان؟ مامان؟

‫تا صبح این بیرون بودی؟

‫[ مرد خاکستری ] ‫[ از هر درزی میاد تو؛ خاکسترش رو تنفس می‌کنی ‫و مجبورت می‌کنه کارهای وحشتناکی انجام بدی ]

‫مارگارت.

‫نمی‌شه جلوش رو گرفت!

‫مامان! نجات‌مون بده!

‫مامان؟ مامانی؟ مامان؟

‫در رو باز کنید! ‫خواهش می‌کنم در رو باز کن.

‫- مامان! ‫- اون داخلـه اتاقه؟

‫نجات‌مون بده.

‫مامانی!

‫برین بیرون. زود باشین.

‫چراغ از دست‌ت افتاد؟

‫نه. کار والس‌ـه.

‫چطوری این‌کارو می‌کنه؟

‫تمامِ شب بیدار بودم.

‫همه‌ی درها هنوز قفل‌ان.

‫شاید اصلاً از در نمیاد داخل...

‫منظورت چیه مامان؟

‫باید زیر در رو می‌پوشوندم.

‫اما مامان؛ مردِ خاکستری ‫فقط یه قصه‌ست. خودت گفتی.

‫من اون کتاب رو دادم به والس.

‫ولی اون تو رو درمان کرد.

‫درسته؟

‫درحالی که تمامی درها قفل بودن و من ‫داشتم نگهبانی می‌دادم، وارد خونه‌مون شد.

‫اون دقیقاً همین رو می‌خواد!

‫برو پیشِ خواهرت.

‫با یه پارچه زیر در رو بپوشون ‫و بیرون نیاین!

‫سلام.

‫می‌بینم که حالت خوب شده.

‫این‌جا چیکار می‌کنی؟

‫اومدم معذرت خواهی کنم مارگارت.

‫افکاری که توی ذهنم می‌گذشت ‫و حرف‌هایی بهت زدم. واقعاً متاسفم.

‫ما یه خانواده‌ایم.

‫می‌شه همه‌چی رو فراموش کنیم ‫و از نو شروع کنیم؟ دلم براتون تنگ شده.

‫دلم برای دخترها تنگ شده و...

‫خب، می‌دونی...

‫مردم یکم نگران شدن.

‫مدتی می‌شه که اصلاً تو رو ندیدن.

‫با همچین نور کَمی خیلی سخته...

‫اما نفس کشیدن خیلی راحت‌تره.

‫از نظرم خیلی خوب می‌شه ‫اگه بیشتر برین بیرون.

‫آدم وقتی تنهاست بیشتر از هر ‫زمانی با خودش فکر و خیال می‌کنه.

‫بد نیست یکم از این‌جا فاصله بگیری ‫و به‌خودت استراحت بدی.

‫می‌دونی، منم جدیداً بیشتر می‌رم بیرون.

‫یه کشیش داره کمکم می‌کنه ‫تا حالم بهتر بشه و راهم رو پیدا کنم.

‫چندباری رفتم پیش توماس...

‫مارگارت؟

‫می‌تونی با مهمونی رقصِ امشب شروع کنی.

‫اصلاً حس خوبی نداره که مردم دائم ‫پشت سرت حرف بزنن. از من بشنو.

‫بهتره بهشون نشون بدی حالت خوبه.

‫حق با توئه.

‫باید بیشتر بریم بیرون.

‫آره.

‫واقعاً داریم می‌ریم مهمونی رقص؟

‫استر گفت مردم روستا نگران‌مون شدن، پس...

‫می‌ریم که نشون بدیم حالمون ‫خوبه و برمی‌گردیم.

‫خب حتماً کلانتر بـل هم اون‌جاست.

‫می‌تونیم قضیه والس رو براش تعریف کنیم،

‫این‌که اخیراً چه اتفاق‌هایی افتاده...

‫بدونِ نامه‌ی پدرتون...

‫اگه کلانتر به‌چیزی شک کنه...

‫شما دوتا رو از من جدا می‌کنه. ‫قول بده در این‌باره هیچ حرفی نمی‌زنی.

‫خیلی قشنگه!

چون دختر خوشگلی ‫مثل تو پوشیدتـش.

‫بیرون نری‌ها.

‫ما که خوبیم خداروشکر. شما چی؟

‫رُز؟

‫نمی‌تونم نفس بکشم.

‫مامان؟

‫مامان، مامان! بس کن!

‫چت شده؟

‫داشتی گریه می‌کردی. خفه می‌شدی ‫نمی‌تونستی نفس بکشی.

‫نه، داشتم می‌خندیدم.

‫پاره شده.

‫فکر کنم نریم بهتره.

‫بدون اون لباس هم خیلی خوشگلی!

‫موضوع فقط لباس نیست.

‫داری چیکار...

‫بس کن!

‫چیزی نیست رُز.

‫بابایی بزودی میاد خونه ‫و همه‌چی رو درست می‌کنیم.

‫تا اون موقع، باید به مردم نشون بدیم ‫اوضاع روبه‌راهه و هیچ مشکلی نیست.

‫مارگارت، خداروشکر حالتون خیلی خوبه!

‫بله خیلی بهتریم. ممنونم.

‫با اجازه.

‫- آره، دقیقاً. ‫- مارگارت!

‫دوست داری یکم برقصیم؟

‫با کمال میل.

‫خب، اوضاع چطوره؟

‫یه مشکل کوچیک پیش اومد، ‫اما الان همه‌‌چی خوبه

‫خداروشکر. ‫این روزها خوب استراحت می‌کنی؟

‫چرا؟

‫رُز حرفی زده؟

‫منظورت چیـه؟

‫هیچی. اخیراً همه‌ش کابوس می‌بینه.

‫- مارگارت؟ ‫- چیـه؟

‫تو...

‫تو...

‫خدای من.

‫یه خراشِ کوچیکه...

‫پامه، چیز خاصی نیست.

‫لطفاً ادامه بدید.

‫ببخشید. عذر می‌خوام.

‫با این یارو چیکار می‌کنی؟

‫ریورنـد شاو رو می‌گی؟

‫ببخشید.

‫نمی‌خواستم دخترها مهمونی ‫رقص رو از دست بدن؛

‫اما این زخم باعث شده سرگیجه بگیرم.

‫مارگارت!

‫چرا بعداً یه‌سر نمیای پیش درمان‌گری که بهت گفتم؟

‫درمان‌گر؟

‫آره.

‫منظورت والس‌ـه.

‫نه.

‫اسمش «اورت لی»ـه.

‫واقعاً آدم خوبیه. ‫من رو سر عقل آورد.

‫حتی تو کارهای خونه بهم کمک می‌کنه ‫و این رو برام گرفته.

‫برام مهم نیست اسمش چیه...

‫این همون مردیه که توی اتاق زیرشیروانی ‫ما قایم شده بود؛ آقای کلانتر.

‫اون ما رو تهدید کرد.

‫مارگارت،

‫این غیرممکنه.

‫تو یه قاتل رو توی خونه‌ت راه دادی!

‫هنری برام نامه فرستاد. ‫این درمان‌گری که می‌گی یکی از هم‌اتاقی‌های...

‫نه...اون داره راست می‌گه.

‫منم دیدمش. ‫تهدید کرد که دوباره میاد سراغ‌مون.

‫دیدین؟

‫اون اهلِ این دنیا نیست.

‫اون...

‫یواشکی میاد توی خونه‌مون، ‫شب‌ها وسایل رو جابه‌جا می‌کنه،

‫می‌خواد به دخترها آسیب بزنه.

‫از درهای قفل و پنجره‌های بسته عبور می‌کنه.

‫مثل خاکستر توی هوا معلق می‌شه.

‫- از هر درزی که پیدا کنه، میاد تو. ‫- مامان کافیه. خواهش می‌کنم.

‫خاکسترش رو تنفس می‌کنی.

‫و مجبورت می‌کنه کارهای وحشتناکی انجام بدی.

‫الان دارن پشت‌م حرف می‌زنن.

‫با خودشون می‌گن من...

‫من...

‫اما منم گفتم که دیدمش.

‫اصلاً مهم نیست.

با اون وضعیت داغون من حرفمون رو باور نمی‌کنن.

‫مامان؟

‫مامان!

‫کار کی بود؟

‫خودت.

‫کِی؟

رفت توی جلدم؟

‫اشکالی نداره.

‫صبرکن. صبرکن.

‫تو هم شنیدیش درسته؟

‫آره.

‫شاید یکی اومده می‌خواد حال‌مون رو بپرسه!

‫ماسک‌هاتون رو بزنید. به محض این‌که رفتم ‫بیرون زیر در رو با یه تیکه پارچه بپوشون.

‫مارگارت!

‫والس!

‫مارگارت.

‫من این‌جام مارگارت.

‫مارگارت.

‫من این‌جام مارگارت.

‫تو هم به سرنوشت من دچار می‌شی.

‫تو هم به سرنوشت من دچار می‌شی.

‫مارگارت!

‫- من این‌جام مارگارت. ‫- مارگارت.

‫مردم دارن پشت سرت...

‫حرف می‌زنن.

‫مامان!

‫چی شده؟ والس بود؟

‫آره اما غیب‌ش زد.

یعنی چی؟

‫درست مثل کتاب.

‫اون توی هواست رُز.

‫ممکنه هرجایی باشه!

‫برو داخل. همین الان.

‫مامان؟

‫والس؟

‫ایدا، من رو ببخش.

‫من رو ببخش.

‫خواهش می‌کنم بذار بیام داخل.

‫خواهش می‌کنم.

‫- مامان؟ ‫- ببخشید.

‫ببخشید!

‫مامان؟

‫خوابیدی!

‫خودتی!

‫باز هم داری توی خواب راه می‌ری.

‫منم!

‫رُز.

‫مامان! منم. بیدار شو.

‫- شلیک نکن. منم رُز. ‫- شلیک نکن. منم رُز.

‫- دخترت. ‫- دخترت.

‫شلیک نکن.

‫- اسلحه رو بنداز زمین. ‫- اسلحه رو بنداز زمین.

‫- مامان، من خیلی می‌ترسم. ‫- مامان، من خیلی می‌ترسم.

‫- باید به حرفم گوش کنی. ‫- باید به حرفم گوش کنی.

‫- بیدار شو. ‫- بیدار شو.

‫تو رُز نیستی!

‫مامان!

‫مامان! مامان! مامان!

‫- مامان... ‫- مامان...

‫رُز، این بیرون چیکار می‌کنی؟

‫مردِ خاکستری هیچ‌کاری با ما نداره.

‫از چی صحبت می‌کنی؟

‫کار خودته!

‫دوباره داری توی خواب راه می‌ری!

‫خودت صندلی‌ها رو جابه‌جا کردی ‫و تخت رو آتیش زدی.

‫به هیچ عنوان درمورد این موضوعِ ‫توی خواب راه رفتن حرفی نزن.

‫به هیچکس چیزی نگو!

‫مامان، چرا اینطوری می‌کنی؟

‫چرا؟

‫تا ازتون محافظت کنم.

‫اگه اینطوریه باید همون ‫اول از این‌جا می‌رفتیم.

‫- من فقط می‌خواستم همه‌مون کنار هم باشیم. ‫- مامان...

‫تو، من...

‫و خواهرهات.

‫ایدا مُرده!

‫واقعاً نمی‌فهمی؟

‫شما دخترهای من هستین.

‫تکه‌هایی از وجودِ من.

‫- تکه‌زخم‌هایی که هیچوقت خوب نمی‌شن. ‫- مامان، داری می‌ترسونی‌م.

‫درد تو، درد منـه.

‫من الان توی اون قبرم...

‫زیر اون خاک، کنارِ خواهرت، ‫دارم خفه می‌شم.

‫و دست به هر کاری می‌زنم،

‫هرکاری می‌کنم تا از هم جدا نشیم،

‫تا همه‌مون کنارِ هم باشیم.

‫رُز.

‫اُلی!

بس کن!

‫اون مامان نیست!

‫مرد خاکستری رفته توی جلدش.

‫داری دروغ می‌گی!

‫عمه استر؟

‫دیگه خیلی دیـره!

‫هیچ راهِ فراری نیست رُز.

‫ولش کن!

‫مامان!

‫هیچ والسی درکار نیست.

‫تو عمه استر رو کُشتی!

‫داری خواهرت رو اذیت می‌کنی رُز!

‫ولش کن.

‫کمک!

‫می‌خوان ببرن‌تون!

‫خواهش می‌کنم. ‫می‌خوان شما رو از این‌جا ببرن.

‫سلام عزیزدلم.

‫مامانی کجاست؟

‫رُز، حالت خوبه؟

‫مامان حالش خوب نیست.

‫رُز...

‫خیلی‌خب...

‫بیرون منتظر باشین.

‫نگران نباش.

‫فقط می‌خوایم یکم صحبت کنیم. باشه؟

‫نمی‌دونم این دختر چش شده...

‫به‌خاطر گرگ‌هاست...

‫ازش استفاده کردی؟

‫می‌دونی که همیشه این دور و ورـن...

‫استر نیومد پیش‌تون؟

‫گفت قراره بیاد بهتون سر بزنه.

‫امیدوارم توی طوفان گم نشده باشه.

‫مارگارت، دخترها ترسیده به‌نظر میان.

‫شاید فقط کلافه شدن.

‫احتمالاً با خودم ببرم‌شون.

‫تا وقتی که هنری برگرده...

‫هی، آروم باش...

‫هی، هی، هی

‫هی، هی...

‫مارگارت، چند روز بیشتر نیست ‫فقط چند روزـه!

‫تو کارـت عالی بود. کارـت حرف نداشت.

‫همین‌جا بمون.

‫اون‌جا رو نگاه نکن.

‫من رو اعدام می‌کنن رُز.

‫اما یه راهی هست...

‫یه راهی که همه‌مون ‫بتونیم پیش هم بمونیم.

‫دیدار دوباره‌ای که تا ابد ادامه خواهد داشت.

‫مثل هر شب دیگه‌ای می‌خوابیم،

‫اما این‌بار طولانی‌تر.

‫خواهش می‌کنم، نه.

‫عزیزم، نگو نه.

‫چاره دیگه‌ای نداریم.

‫عادیه که بترسی...

‫چیزی نیست. بیا این‌جا.

‫بیا ببینم.

‫واقعاً متاسفم...

‫بابت همه‌چی متاسفم رُز.

‫می‌دونی که چقدر شما دو تا رو دوست دارم.

‫من واقعاً خسته شدم مامان.

‫بیا همه‌مون بریم پیشِ ایدا.

‫می‌شه اول داستانِ گندم‌ها ‫رو برام تعریف کنی؟

‫آره.

‫همون سالِ اول، حسابی رشد کردن.

‫اونقدری قد کشیده بودن که ‫تا سینه‌ی آدم می‌رسید.

‫وقتی باد می‌وزید، گندم‌ها مثل دریا موج می‌زدن.

‫و ما ساعت‌ها توی مزرعه بازی می‌کردیم.

‫همه‌مون با هم.

‫می‌شه قرص‌ها رو با هلو ‫قاطی کنیم و بخوریم؟

‫فکر خیلی خوبیه!

‫اُلی!

‫مامان!

‫سعی کردم جلوش رو بگیرم، ‫اما ترسید و فرار کرد.

‫نباید جایی بره!

‫نکنه یه‌وقت غرق بشه!

‫خواهش می‌کنم.

‫کجاست؟

‫ببخشید.

‫ترجمه از «آیــدا و مــــریم» ‫:::. Ayda.NDR & marYam .:::

‫ارائه‌ای از وبسایت دیجی موویز ‫.:: DigiMoviez.Com ::.

‫- چیه؟ ‫- چمن!

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.