Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم: سولی
(پژواک صدایش)
(قسمت آخر)
فرماندارای شیانگ پینگ و دان یانگ
به همراه ده هزار سرباز
بیرون دروازه های شهر وایستادن
من، به همراه دو فرماندار دیگه
بازم ازت خواهش میکنیم برادر
یون مو رو از سمت مشاور سلطنتی برکنار کن
دو فرماندار و ده هزار سرباز؟
واسه چی نمیگی خودم کناره گیری کنم
و خودت بیای جای من امپراتور بشی؟
به نظر میاد زیاد تمایلی به این کار ندارین پس
مراقب باشین
از روفی محافظت کنین
مراقب باشین
عمو
هنوزم واسه تموم کردن این قائله دیر نیست
میخوای تمومش کنم؟
فکر کردی میشه؟
شیائوچی
فرماندار
افتادیم تو تله
گول خوردیم
عقب نشینی کنین
زودباشین
عمو، میخوای بع فرماندارهای
شیانگ پینگ و دان یانگ پیغام بدی؟
فکر کنم تا الان دیگه
تا دیوان عالی
همراهیشون کردن
خوب بازی کردی پسر
قبلا خیلی دستکم گرفتمت
یه جای کار درست نیست
چی شده؟
اونا حتی یه نیم نگاه هم به من ننداختن
مشکوکه
عاشق این رفتار متکبرانهاتم
این نونه مزهاش افتضاحه
ببخشید دوست من
نمیخواستم بهت توهین کنم
مزه اون نونه افتضاح بود
نتونستم جلوی خودمو بگیرم
اونو دیدی؟
همین که اومدن تو فهمیدم یه جای کارشون میلنگه
چشماشون دوتا کاسه خون بود
و از سرتا پاشون گناهکار بودن میریخت
همشون مطمئنا هنرهای رزمی بلد بودن
همین امتحان کوچیک
قشنگ ثابتش کرد
به جرات میتونم بگم نوازنده نبودن
پس میرم ازشون بپرسم
الان بری خیلی ضایع نمیکنی؟
بیایین اینکارو بکنیم
اول میریم به یون مو میگیم
بعدش نقشه میکشیم
مرتکب اشتباه دیگه ای نشو عمو
وقت تسلیم شدنه
برادر ازم خواست بهت آموزش بدم
همین الان بهت یه درس میدم
نزدیکتر نیا
به عنوان یه جنگجو
فقط باید تو میدون جنگ بمیری
و هیچ وقت تسلیم نشی
امکان نداره
عمو
نقشهات شکست خورده
شکست رو قبول کن
مزخرف بسه
امکان نداره
امکان نداره
پدر
پدر
چطورین؟
خوبم
ببریدش
اجازه بدین خودم ازش سوال بپرسم
هنوز یه راهی دارم
هنوز یه راهی دارم
برین به جهنم، همتون
هنوزم میخوای لجبازی کنی؟
با چه جراتی این سوال رو ازم میپرسی؟
اگه به خاطر تو نبود
من کارم به اینجا نمیکشید
همش تقصیر توئه همش تقصیر توئه
تو همه چی منو ازم گرفتی
همش به خاطر تو شد
این دفعه دیگه نمیبازم
همتون برین به جهنم
منفجر شو
منفجر شو
منفجر شو لعنتی
زودباش منفجر شو
اونی که باید بره جهنم
تویی
تمام این مواد منفجره قبل از اینکه
بیای پاکسازی شدن
...امکان نداره
...امکان نداره
...همچین چیزی ممکن نیست
...پس میگی
تمام مدت داشتین منو گول میزدین؟
منو خر کردین
ازم یه احمق ساختین
فقط میخواستم ببینم
واقعا تا اینجا پیش میری یا نه
از من یه احمق ساختین
روفی
خوبی؟
از من یه احمق ساختین
شنیدین؟
منفجر شد
منفجر شد
روفی مرد
روفی مرد
مقام وزیر ورزش مال منه
همسر مشاور سلطنتی هم من میشم
همه چی مال منه
تو
و همه شما
چرا هنوز تعظیم نکردین؟
سو روشان
به وزیر موسیقی احترام بذارین
به وزیر موسیقی احترام بذارین
...به وزیر موسیقی احترام بذارین
واسه چی تعظیم نمیکنین؟
زودباشین
تعظیم کنین
تعظیم کنین
...من وزیر موسیقی ام
من وزیر موسیقی ام
...من وزیر موسیقی ام
دیوونه شد؟- من وزیر موسیقی ام-
من وزیر موسیقی ام
شیطان درون آدم واقعا چیز بدیه
من وزیر موسیقی ام
من میرم ببینم چش شد
من وزير موسیقی ام
من وزیر موسیقی ام
(قصر یونگ کانگ)
(فضیلت برترین خلق است)
میتونین برین
بله اعلیحضرت
الان، پیش چشم همه
نجاتم دادی برادر
به عنوان امپراتور
بخشندگی و حسن خلق خودت رو نشون دادی
همینطور بدی رو با خوبی
جواب دادی
الان که من زندانی تو ام
هرکاری که میخوای انجام بده
هنوزم نمیخوای توبه کنی
مو آر پسر منه
تو هم برادر منی
تمام این سالها
باهات مثل برادر رفتار نکردم انگار که پسرم بودی
تو هیچی مو آر رو بالاتر از تو قرار ندادم
واسه چی شورش کردی؟
الان دیگه هیچ غریبه ای اینجا نیست
برادر، واسه چی هنوزم
منو با چهارتا قربون صدقه گول میزنی؟
منطقیه
به خاطر شهرت خودت
عشق عمیق منو به سو روشان نادیده گرفتی
و مجبورش کردی با یون مو عروسی کنه
این کار بهش کمک میکرد دل مردم رو به دست بیاره
و جایگاه خودش رو تثبیت کنه
و زودتر به مقام مشاور سلطنتی برسه
منظورت از
پدر و برادر بودن
و یکسان رفتار کردن با من و مو آر این بود؟
درمورد این مساله
درست فکر نکردم
ولی اون زمان
فقط نگران خودسری های مو آر بودم
قضیه خودسری یون موئه
یا خواسته های خودخواهانهی خودت برادر؟
فقط خودت میدونی دقیقا تو قلبت چه خبره
یادت نره برادر
قبل از اینکه یون مو دنیا بیاد
تو بهم قول جایگاه مشاور سلطنتی رو دادی
خودت شخصا همه چی رو یادم دادی
ولی
بعد از به دنیا اومدن یون مو
دیگه اسم مشاور سلطنتی رو جلوی روی من نیوردی
از قصد منو فرستادی به شهر ابری
برادر، تو اول زیر قولت زدی
چطور میتونم بهت اعتماد کنم؟
پس همیشه فکر میکردی کارم ناعادلانه ست
شانگ
امروز، همه چی رو واست روشن میکنم
به عنوان امپراتور دونگ شنگ
برای آیندهی دونگ شنگ
جانشینم رو باید بر اساس تجربه و شایستگی انتخاب کنم
وقتی چند سال پیش فرستادمت شهر ابری
تا تجربه کسب کنی
تا یه روزی
با اقتدار تاج و تخت رو از من بگیری
ولی تو این چند سال اخیر
فقط درمورد
تبانی با فرمانداران شهرهای مختلف
و تشکیل جناح علیه خودم خبر ازت شنیدم
تو نسبت به من که برادرتم پر از سوءظنی
چطور میتونستم با خیال راحت
دونگ شنگ و مو آر رو به تو بسپارم؟
برادر، تو ترجیح میدی تاج و تخت رو
به پسر ناشنوای خودت بدی
تا اینکه به برادرت اعتماد کنی
انتخاب بر اساس توانایی و شایستگی؟
اینا همش بهونهست
عمو، حالا که میدونی ناشنوا هستم
میدونی کی و چرا
شنواییم رو از دست دادم؟
دوازده سال پیش، ما هنوزم به عنوان عمو و برادرزاده بهم نزدیک بودیم
شما تازه به عنوان فرماندار شهر ابری انتخاب شده بودی
خیلی بهت افتخار میکردم
و هم زمان نگران این بودم که نکنه اونجا احساس تنهایی کنی
از پدر درخواست کردم بیام دیدنت
همین که وارد عمارت شدم
تمام حرکات و حرفام رو زیر نظر داشتی
از ترس اینکه یه وقت به منم مشکوک بشی
یه بهونه جور کردم که زودتر برم
خواستم که فوری به شهر هم آوایی برگردم
ولی همین که از شهر رفتم بیرون
به چندتا مهاجم که تحت فرمان شما بودن برخوردم
با تیر سمی بهم شلیک کردن
و از ترسم افتادم تو جنگل جرقهی سبز
درسته با خوش شانسی زنده موندم
ولی به خاطر اثر سم
شنوایی هم دو گوشم رو از دست دادم
مو آر
اون موقع بهم گفتی
چند تا قاتل بهت حمله کردن
و شانگ سر بزنگاه اومد و نجاتت داد
چیزایی که این میگه راسته؟
آخرین دفعه
وقتی واسه انتخاب نوازنده به شهر ابری رفته بودم
و شما منو تا شهر هم آوایی همراهی کردی
وسط راه دستور دادی که بهم حمله کنن
دو ماه پیش
هوانگ فو رو فرستادی عمارتم و میخواستی منو بکشی
تا حالا اینا رو
به پدرم نگفته بودم
تمام این مدت
یه راه واست گذاشتم و بهت فرصت برگشت دادم
عمو
جرات داری کارای که کردی رو گردن بگیری؟
اگه کرده باشم چی؟
نکرده باشم چی؟
ولی یون مو
اینو باید بدونی
قبل اینکه برادر تو رو با شان شان نامزد کنه
من اصلا قصد نداشتم بلایی سرت بیارم
در مورد اون قضیهی دوازده سال پیش هم
من از قبلش خبر نداشتم
اون ماجرا باعث شد شنواییت رو از دست بدی
واقعا بابتش متاسفم
تمام این سال ها
هیچ چیز غیر طبیعی ای تو رفتارت ندیدم
واسه همین نفهمیدم چه رنجی کشیدی
نمیخواستم مادر نگران این قضیه باشه
واسه همین لب خونی یاد گرفتم
خیلی چیزا پشت سر گذاشتی
عمو
اصلا قصد نداشتم سر قدرت باهات رقابت کنم
ولی شما هر حرکتی کردی علیه من بود
الان، به خاطر آیندهی دونگ شنگ
نمیتونم اجازه بدم
شما مشاور سلطنتی بشی
من باختم
تسلیم قضاوت اعلیحضرت و مشاور سلطنتی هستم
نگهبانا
یون شانگ، فرماندار شهر ابری
مرتکب شورش شده
مجازات جرمش مرگه
ولی با درنظر گرفتن شایستگیهاش در دفاع از دونگ شنگ
شایستگی ها و خطاهاش باهم برابری میکنه
یون شانگ از مقام فرمانداری خلع شده
و تا آخر عمر اجازه ورود به شهر هم آوایی رو نداره
بله اعلیحضرت
وایستین
سو روشان هیچ ربطی به این شورش نداره
...خواهش میکنم اعلیحضرت
...سو روشان
دیوونه شده
بدون هیچ اثری غیب شده
...شان شان
میتونی بری دیگه
پدر
این واقعیت که ناشنوا هستم رو
عمدا از شما مخفی کردم
لطفا منو هرجور صلاح میدونین مجازات کنین
حکومت کردن به قلب آدم بستگی داره
نه گوشهاش
درضمن، درسته که نمیشنوی
ولی قلبت
از هرکسی که میشناسم پاکتره
حین شورش یون شانگ
تمام حرکت هاش رو پیش بینی کردی
نه تنها نقشهش رو خراب کردی
بلکه از مردم عادی
هم جوری محافظت کردی که هیچ تلفات جانی ای نداشتیم
با شجاعت، راهبرد و خیرخواهی ای که داری
مطمئنم که یه امپراتور
بینظیر میشی
تمام تلاشم رو برای
محافظت از دونگ شنگ میکنم
حیف مراسم انتصاب وزیر موسیقی اینجوری تموم شد
میخواستم از این فرصت استفاده کنم
و نامزدی تو با روفی رو اعلام کنم
ولی الان
باید یه روز فرخنده دیگه رو انتخاب کنیم
از لطف شما ممنونم پدر
من و روفی از صمیم قلب عاشق همدیگه ایم
زیاد تشریفات واسمون مهم نیست
چرا نامزدی ما رو اعلام کنین چه نکنین
تو قلب من
همین الان هم همسر مشاور سلطنتیه
بالاخره تموم شد
کارشون تموم شد
الان نوبت ماست
ما؟
درسته
گفتی
به طور جدی به رابطهمون فکر میکنی
...این... این چیزا
من... باید دوباره فکرامو بکنم
باشه
بهت وقت میدم
بگو ببینم، چقدر زمان لازم داری؟
هرچی بیشتر بهتر
باشه
پس دیگه اصلا زحمت فکر کردن به خودت نده
♫به دربار که نگاه میکنی، مهتاب سایه روشن انداخته♫
♫دیوارهای بلند مثل زندان میمونن♫
♫غم انسان ته جام جای گرفته♫
♫کی میتونه منو درک کنه؟♫
♫سالها گذشته، ولی هنوزم منو به تعجب وا میداره♫
♫سال ها میگذره، ولی هنوزم نمیتونم فراموشت کنم♫
♫عطری مبهم در هوا جاریه ♫
♫با شتاب از روی لایه ها عبور میکنم♫
هوانگ یینگ
(تالار مینگ رن)
تو اینجا چیکار میکنی؟
اومدم جوابت رو بدم
(تالار مینگ رن)
(اتاق چینگ هه)
شانگ یو و هوانگ یینگ
همینجوری گذاشتن رفتن؟
هیچی نگفت؟
نه
هیچی
فقط گفت
دیگه دنبالشون نگردیم
حالا دنبالشون بگردیم یا نه؟
اینجوری با عجله رفته
حتما یه دلیلی داشته
بهتره اذیتشون نکنیم
هروقت بخواد میاد و میره
عجب رفیق شفیقی داریم ما
الگوی ما همین آدم بیخیاله
فی آر
ژائو هو و منم میخوایم برگردیم
...شماها
کجا میرین؟
برمیگردیم شهر ابری
واسه چی میخواین برگردین شهر ابری؟
تو الان دیگه وزیر موسیقی هستی
به زودی هم همسر مشاور سلطنتی میشی
خیلی سرت شلوغ میشه
اگه بمونیم دست و پات رو میگیریم
بهتره خودمون زودتر بریم
ولی اگه مشاور سلطنتی و تو
زودتر باهم عروسی کنین
میتونیم تا روز عروسی صبر کنیم
درسته
نه
قبلا یه بار تنهاتون گذاشتم
دوباره اینکارو نمیکنم
یعنی چی که هنوز تصمیم نگرفتی
باهام عروسی کنی؟
فکر کن خوب
اگه باهات عروسی کنم
چی سر کارگاه جرقهی سبز میاد؟
اون دفعه که باهات اومدم شهر هم آوایی
کارگاه جرقهی سبز بسته شد
الان که بالاخره
دوباره کارگاه رو باز کردیم
و از اون شلوغ پلوغی نجات پیدا کردیم
نمیخوام دوباره باعث
بسته شدن کارگاه بشم
درسته
ولی باید یه جواب درست درمون بهم بدی
دقیقا کی میخوای باهام ازدواج کنی؟
ما که هنوز جوونیم
میتونیم یه روز دیگه درموردش صحبت کنیم
نگاه کن
تو تازه مشاور سلطنتی شدی
حتما کلی کار ریخته سرت
و باید بهشون برسی
منم که تازه وزیر موسیقی شدم
هیچ کاری نکنم نمیتونم از عنوانم لذت ببرم
باید یه کاری بکنم
میخوام همه جا اجرا داشته باشم
میخوام کارگاه جرقهی سبز رو ببرم
تا توی کل دونگ شنگ اجرا کنن
موسیقی خودمون رو به همه نشون میدیم
و با موسیقی اونا آشنا میشیم
نظر تو چیه؟
به نظرم فکر خوبی نیست
اجرای متحرک؟
تو کل دونگ شنگ؟
چقدر قراره طول بکشه؟
شش ماه؟
یه سال
امکان نداره
این همه مدت نمیتونم صبر کنم
به نظر طولانی میاد
ولی مثل برق و باد میگذره
مگه بهم قول ندادی
هرکاری بکنم ازم حمایت میکنی؟
زیر قولت که نمیخوای بزنی
درسته؟
...من
بازم نمیتونم موافقت کنم
نمیتونم اجازه بدم یه سال ازم دور بشی
مخصوصا اگه پیش شانگ یو باشی
بیخیال
نگو که
هنوزم بهش حسودی میکنی
معلومه حسودی نمیکنم
فقط نمیتونم قبول کنم
با اون بیشتر وقت بگذرونی
تا من
نگران نباش
اون منو همراهی نمیکنه
با هوانگ یینگ رفته
شانگ یو با هوانگ یینگ رفته؟
پس تهش
شانگ یو با هوانگ یینگ رفت
امیدوارم باهم خوشبخت بشن
دو رو
انقدر دوست داری بری؟
ولی جراحتت چی؟
نگران نباش
داروهام رو سروقت میخورم
حالا با اجرای متحرک
موافقی یا نه؟
عالیه
میدونستم موافقت میکنی
من با خواستهات موافقت کردم حالا نوبت توئه به حرف من گوش کنی
هروقت یه جای جدید رسیدی
باید فورا واسم نامه بنویسی
درسته نمیتونم باهات سفر کنم
ولی باید بدونم کجایی
و چیکار میکنی
نگران نباش
بهت قول میدم
هرجا که رفتم
درجا واست نامه مینویسم
پس قرارمون همین شد
راستی
سو روشان پیدا شد؟
بدش من
بدش من، زودباش بده من
زودباش
...این
دیوونه دیوونه
دیوونههه اینجاست
من دیوونه نیستم
شما دیوونه این
اگه دیوونه نیستی پس کی هستی؟
همه دیوونه ها شکل تو هستن
من بزرگترین نوازنده دنیام
بهترین نوازندهی دونگ شنگم
دروغگو دروغگو خالی بند
خجالت آوره
دروغ نمیگم
اگه باور نمیکنین واستون ساز میزنم
بزن ببینیم
باشه، یه چیزی بزن
بیایین گوش کنیم
باید این اطراف باشه
بزن- زودباش-
شان شان
داره ادای ساز زدن درمیاره؟
تو میتونی بشنوی؟ من میتونم
نگاه کنین
خوب بود؟
خوب نبود
پنبه زن مادربزرگ من صداش از این بهتره
تو چی میدونی؟
خوب بود
تو کی هستی؟
تو کی هستی؟
و این الان کیه؟
یه غریبه- نمیدونم-
اون این جا چیکار میکنه؟- اون این جا چیکار میکنه؟-
عالی بود
تو کی هستی؟
...من
من شوهرتم
شوهر؟
بریم عزیزم
بریم خونه؟
باشه
بریم خونه
بریم خونه
بریم خونه
بریم خونه
بریم خونه
(شش ماه بعد)
اینجایی
(به مشاور سلطنتی)
نامه از طرف روفی ئه؟
سفر روفی داره تموم میشه
آخرین اجراشون ششم ماه بعد
تو شهر ابریه
بانو سو شما رو به شهر ابری دعوت کردن؟
ولی امروز که روز اول ماهه
امروز روز اول ماهه؟
(ماه را در آغوش بگیر)
بریم
بریم دیدن اعلیحضرت
(قصر یونگ کانگ)
اگه میخوای کسی رو ببینی برو
نگران کارای خونه نباش
من حالم خوبه
میتونم پنجاه شصت سال بدون مشکل زندگی کنم
هرکاری میخوای بکن
ممنون پدر
پس من دیگه از خدمتتون مرخص میشم
برو دیگه، زودباش
ارباب جوان
شهر ابری روبه رومونه
شهر ابری ما
دو وزیر موسیقی پرورش داده
یکیش بانو یائوشان بود
و اون یکی
کارگاه جرقهی سبز رو راه انداخت
ایشون حتی کارگاه رو همه جای سرزمین برای اجرا بردن
شنیدم تو کل دونگ شنگ سفر کردن
مشاور سلطنتی
قایقران پیر داره از بانو سو تمجید میکنه
واقعا؟
ارباب جوان
امروز روز شانس شماست
شنیدم کارگاه جرقهی سبز
چند روز پیش به شهر ابری رسیدن
...نکنه
ششمین روز ماهه؟
بله
امروزه
قراره تو جنگل جرقهی سبز
اجرا داشته باشن
باید برم و ببینم
به خاطر اجرای اونا اومدم
خیلی هیجان زدهام
ازاین طرف لطفا از این طرف
دارم از انتظار میمیرم
میان یا نه؟
خیلی وقته منتظریم
یکم دیگه صبر کنین
به جایی که
اولین رویامون شکل گرفت
برگشتیم
شی یی، ژائو هو
کی اجرا شروع میشه؟
خیلی وقته منتظریم
آره درسته
تمام اعضای کارگاه جرقهی سبز برسن شروع میکنیم
وقتی همه بیان شروع میشه
به زودی به زودی
باشه باشه
من اومدم
هوانگ یینگ استاد جین
اومدین
هوانگ یینگ استاد جین
استاد جین
از این طرف
استاد جین
زن داداش
امروز خیلی جو خوبه
سو روفی کو؟
شنیدیم
این آخرین اجرای گروه شماست
جین و من خودمون رو رسوندیم
تا بهتون روحیه بدیم
اون کجاست؟
فهمیدم
روفی، نقشه خودش رو داره درسته؟
به زودی میفهمیم
داره شروع میشه
خیلی هیجان دارم
ارباب جوان هم اینجاست
جناب مشاور سلطنتی- جناب مشاور سلطنتی-
مو از کارگاه جرقهی سبز وارد میشود
پس، الان دیگه همه اینجان؟
روفی کو؟
دقیقا
چرا سو روفی هنوز نیومده؟
خیلی قشنگه
فی آر
فی آر
فی آر
فی آر
فی آر
♫اگه چیزی نگین♫
♫موسیقی من از فراز کوهستان عبور کرد♫
♫در طول روز و شب♫
♫اگر زمان یه قرار خوب به من بده♫
♫دوست دارم منظره زندگیم رو بنوازم♫
چقدر بهم میان
روفی
میدونی چقدر دلم واست تنگ شده بود؟
از وقتی بهت اجازه دادم بری سفر
هر لحظهاش رو پشیمون بودم
خوشبختانه
یه اجرا مونده دیگه
جناب مشاور سلطنتی، واسه چی
ازم نمیپرسی چرا اینجا طبل میزنم؟
هرچی که هست
اگه معنیش اینه میخوای ترکم کنی
بدون که امکان نداره
...من
ازت خاستگاری میکنم
خاستگاری؟
بعد از این اجرا که برگشتیم شهر هم آوایی
میخوام همسر جناب مشاور سلطنتی بشم
نمیدونم جناب مشاور سلطنتی موافق هستن یا نه
معلومه که موافقم
♫سایه ای تو در چشمان من است ♫
♫از بین آتش هم تو رو تشخیص میدم♫
♫و با شهادت آسمان و زمین برای ما♫
♫در تمام فصل های زندگی تورو همراهی میکنم♫
عاشقتونیم
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم: سولی
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.