Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم: سولی
(پژواک صدایش)
(قسمت بیستم)
(کارگاه جرقهی سبز)
حالت چطوره؟
دیشب خوب خوابیدی؟
هوانگ یینگ و شانگ یو کجان؟
...اونا
دیشب خیلی کارا کردی
اونا رو نگاه
اونا رو نگاه کن
اینو بخور
نمیتونی تنهایی اینو بخوری
باید یه چی همراهش باشه
بذار کمکت کنم
غذاها رو خوردی
من نون میخورم- من نون میخورم-
ما هیچ وقت از هم جدا نمیشیم- هیچ وقت جدا نمیشیم-
غذا رو خوردی
من نون میخورم
ما هیچ وقت از هم جدا نمیشیم
صبحونهات رو بخور
ادای منو درنیار
منم میخوام از اونا بخورم
بیا
پس اینو امتحان کن
فی گه
اینجوری پیش بره
یه روز ما سه تا رو ول میکنی نه؟
چطور ممکنه؟
تو کارگاه جرقهی سبز هیچ وقت از هم جدا نمیشیم
بخورین
بخور- بخور-
بخورین
کی اونجاست؟
آروم باشین
منم
عرض ادب
اوضاع چطور پیش میره؟
تو کل جنگل در حال گشت زنی هستیم
هیچ چیز غیر طبیعی ای ندیدیم
الان که خورشید بالا اومده
دیگه فکر نکنم کسی پیداش بشه
همچنان مراقب باشین
شاید چون نقشه دارن بی خبر اول صبح
ما رو بگیرن شب نیومدن سراغمون
میرم اون طرف رو یه نگاه بندازم
حواستون باشه
بله
نه
یکی به زنگولههای مخفیای که کار گذاشتیم خورده
انگار تعدادشون زیاده
بریم ببینیم چه خبره
چرا تو روز روشن آتیش بازی راه انداختن؟
وای نه
یه چیزی درست نیست
بیا اینجا
چقدر آدم
شما کی هستین؟
همه رو بکشین
آتیش
پخش شین
بدویین
مراقب باشین
بیائو
بیائو
بیائو
بیائو
بیائو
بیائو
بیائو
خوبی بیائو؟
بیائو
فی گه
گفتی
هیچ وقت نباید از هم جدا شیم
...ببخشید، مجبورم
بیائو
بیائو
بیائو
بیائو
بیائو
باهاشون میجنگم
روفی
آروم باش
بیائو
بیائو- یون مو-
روفی رو ببر
باشه
روفی، روفی
همین الان برین
بریم- بیائو-
برین
بیائو
برو
بریم
برین دنبالشون
این طرف
این دفعه که برگشتی شهر ابری
باید خیلی مراقب باشی
منتظر میمونم تا برگردی
دستاش رو بشکنین
و مجبورش کنین از رقابت با من دست بکشه
نکشیدش
جناب فرماندار
روفی
دستات سالمه؟
خوبم
مراقب باش
روفی
بیا جلو ببینم
بیا جلو ببینم
عالیجناب
شیائوچی
بازم اونه
عالیجناب
ببخشید دیر کردم
نذارین هیچ کدوم
زنده بمونن
بله
بکشیدشون
جناب فرماندار
یون مو داره فرار میکنه
جناب فرماندار
به افراد بگو عقب نشینی کنن
عقب نشینی؟
الان از قصد یه تیر صوتی سمتش پرتاب کردم
ولی اصلا متوجه نشد
اگه شیائوچی و سو روفی نبودن
تا الان مرده بود
پس هوانگ فو راست میگفت
مو آر نمیشنوه
این دفعه شکست خوردیم
ولی یه راه دیگه واسه اینکه به حسابش برسم دارم
روفی
الان دیگه جامون امنه
روفی
روفی
روفی پاشو
روفی
روفی
روفی بیدار شو
روفی، خواهش میکنم پاشو
روفی
ممکنه یکم دردت بگیره
تیر رو از بدنت میکشم بیرون
تحمل کن
روفی
خیلی زود خوب میشی
توروخدا دیگه خونریزی نکن
روفی
روفی، خواهش میکنم بیدار شو
روفی
روفی
روفی، پاشو
منو نترسون روفی
منو نترسون
روفی
خواهش میکنم تنهام نذار
روفی
یادت میاد؟
اینجا همون جاییه که
اولین بار همدیگه رو دیدیم
حالت خوب میشه
روفی
بیدار شو روفی
روفی
جرقهی سبز معجزه میکنه
روفی
روفی، نمیمیری
نگاه کن
جرقهی سبز ظاهر شد
معجزه میشه واست
روفی
روفی پاشو
التماست میکنم
خواهش میکنم روفی، همون جور که
قبلا منو نجات دادی خودتم زنده بمون
التماست میکنم
توروخدا زنده بمون روفی
التماس میکنم زنده بمون روفی
توروخدا زنده بمون روفی
خواهش میکنم روفی
...جرقهی سبز
برگرد
برگرد
روفی
خواهش میکنم بیدار شو
میشه بیدار شی؟
روفی
روفی
منو تنها نذار
روفی
نه
نه
روفی
تنهام نذار
روفی
بیدار شدی
فکر نمیکردم شیطان رجیم هم گریه کنه
خنگول
هنوز جونت در خطره
چطور میتونم بمیرم؟
هنوز باید گوشات باشم
و ازت محافظت کنم
تو فقط گوش من نیستی
همه چیز منی (م: مترجم بَمرده)
بذارم اونجا یکم استراحت کنیم
باشه
آروم
مراقب باش
زخمات چطوره؟
بدتر نشدی که؟
نمیدونم به خاطر قدرت جرقهی سبزه
یا بند اومدن خونریزی
ولی الان حالم خیلی بهتره
خداروشکر
...زخمات
بذار خودم راه برم دیگه
نمیدونم بقیه حالشون چطوره
امیدوارم حالشون خوب باشه
مطمئنم حالشون خوبه
بیچاره بیائو
آره، بیچاره بیائو
تمام اون قاتلا رو یون شانگ فرستاده بود؟
همه این کارا رو واسه اینکه از شر تو خلاص شه
و مشاور سلطنتی بشه انجام میده؟
قبلا دلیلش این بود
ولی الان خواهرت یکی دیگه از دلایلشه
خواهرم؟
سو روشان چه ربطی به این قضیه داره؟
عموم فکر میکنه
من میخوام سو روشان رو از چنگش دربیارم
بهش گفتم
تنها کسی که دوست دارم تویی
ولی مطمئنم باور نکرده
بعدش
سر قضیه هوانگ فو که باهم بزرگ شده بودن
بیشتر مصمم شده منو بکشه
بیا برگردیم
باشه
بیا
مراقب باش
من خوبم
بریم
باشه
(اینجا بیائو آرمیده است)
بیائو تو سن کم پدر و مادرش رو از دست داد
ما تنها اعضای خانوادهش بودیم
مطمئنم نمیخواد
زیاد از کارگاه جرقهی سبز دور بشه
هرجا رفتی اینو با خودت بردی
بذار اینجا هم کنارت باشه
تنهایی طاقت نمیاری
حوصلهت که سر رفت واسه خودت ساز بزن
اینجوری حالت بهتر میشه
بیائو
شک نکن
انتقامت رو میگیریم
آشغالا
تو خونه خودمون میخواستن ما رو بکشن
فکر نکنم بعد از این دیگه بتونیم آرامش داشته باشیم
عوض اینکه از ترس
اینجا قایم شیم
باید برگردیم
و دقیقا بغل گوش اونا
هرجور میخوایم زندگی کنیم
من میخوام برگردم شهر هم آوایی
میخوام بهترین موسیقی دان دنیا بشم
کارگاه جرقهی سبز رو تو کل دونگ شنگ معروف میکنم
بهشون نشون میدم
به این راحتی نمیتونن ما رو شکست بدن
باشه
منم باهات میام
وقتشه سنگهامو با یون شانگ
وا بکنم
منم باهاتون میام
منم میام
ما یه گروهیم
همه کارا رو باهم انجام میدیم
باهمدیگه
میدونم میخواین انتقام بیائو رو بگیرین
ولی همتون میدونین
اعلیحضرت سو روفی رو تو شهر هم آوایی مجازات کرده
چطور میخواد برگرده اونجا؟
نگران نباشین بچه ها
یه راه واسه
اثبات بیگناهی روفی پیدا کردم
شک نکنین صحیح و سالم همه رو
به شهر هم آوایی میبرم
خوبه
پس بیایین بزنیم به دل جاده
شهر هم آوایی رو زیر و رو کنیم
باشه
روفی
جوشونده آمادهست
بیا، بذار خودم بهت میدم
نه ممنون، خودم میخورم
باشه
مراقب باش
بذار کمکت کنم
بیا
دستت رو بده من
هنوزم درد میکنه؟
همش تقصیر منه
نتونستم ازت محافظت کنم
تقصیر تو نیست
دیگه خوب شدم
نگران نباش
شیطان رجیم
بعد اینکه برگشتیم شهر هم آوایی
باید با یون شانگ بجنگی
به این فکر میکنم
که هر لحظه ممکنه تو خطر باشی
نگران میشم
مخصوصا بعد از مرگ بیائو
...من فقط
میفهمم
راستش، قبلا
فقط میخواستم بیخیال باشم و خوشگذرونی کنم
وقتی دونگ شنگ بهم احتیاج داشت
از پدرم و یون شانگ حمایت کنم
وقتی دونگ شنگ بهم احتیاج نداشت
پیش کسی که دوست دارم باشم
سفر کنم و از زندگیم لذت ببرم
ولی الان
نمیتونم همینجوری وایستم و ببینم
دونگ شنگ دست یون شانگ بیفته
یه آدم کینه توز
بی رحم و نامرد
پدرم برای رونق گرفتن دونگ شنگ خیلی تلاش کرده
نمیتونم بذارم یون شانگ همه چی رو نابود میکنه
نگران نباش
هر تصمیمی که بگیری
من همیشه کنارت میمونم
راستی
یه چیز دیگه هم هست
به نظرت سو روشان
پشت این سوقصد بوده؟
بعد از آتیش سوزی توی کارگاه هم آوایی
و اتفاق یشم سبز
خودم واسه بدترین چیزا آماده کردم
این دفعه که برگشتیم
باید یه راهی پیدا کنم بهش نزدیک شم
روفی
زیاد فکر نکن
همه چی رو بسپار به من
تو میتونی
هر کاری میخوای انجام بدی
به خاطر سوتفاهم هایی که بین ما بود
مدام منو از خودت دور میکردی
از این به بعد
مهم نیست درآینده چه اتفاقی بیفته
دیگه خودت تنهایی همه کارا رو انجام نده
منم کنارت میجنگم
یادت نیست؟
من گوشهای قشنگتم
ما یه روحیم در دو بدن
جدا نشدنی هستیم
باشه. بهت قول میدم
ولی تو هم باید بهم قول بدی
روی خوب شدنت تمرکز کن
به چیز دیگه ای فکر نکن
شیائو چی رو فرستادم نیروهای کمکی رو خبر کنه
اونا کل راه از ما محافظت میکنن
اینجوری مطمئن تره
جین؟
میدونستم دلت واسم تنگ شده
اومدم بهت دارو بدم
بیا تو خوب
چیکار میکنی؟
دارو آوردی
نمیخوای خودت واسم بزنی؟
خودم دستم نمیرسه
این کار درست نیست
یه لحظه وایستا
میرم به روفی میگم بیاد
اون میتونه کمکت کنه
وایستا
ما همدیگه رو بوسیدیم
و بغل کردیم
الان دیگه مال منی
واسه چی هنوزم خجالت میکشی؟
نمیخوام واست سوتفاهم بشه
اتفاق اون روز همش تصادفی بود
منظورت چیه؟
تو اینجوری فکر میکنی؟
چیزی که من فکر میکنم اصلا مهم نیست
همینی که گفتم شده
شاید اولش تصادفی بود
ولی بعدش که بوسیدمت
کاملا جدی
و از ته دل بود
هرچقدر هم که پوست کلفت باشم
بازم یه دخترم
قبلا فکر میکردم
سو روفی تنها مانع بین ماست
ولی الان که ازش دست کشیدی
واسه چی بازم اینجوری باهام رفتار میکنی؟
پس
علت اصلی اون نبوده
من بودم
مشکل منم
اون نیست
مشکل
از اول خودم بودم
عالیجناب
کجاوه و اسب ها بیرون جنگل منتظرن
وقت رفتنه
باشه
روفی
یکم دیگه وایستا
باشه
عالیجناب
روفی
شانگ یو
چطور شد؟
هوانگ یینگ رو پیدا کردی؟
میترسم این دفعه جدی جدی رفته باشه
میگم
شما جلوتر برین
من بازم دنبالش میگردم
و وقتی پیداش کردم میام بهتون میرسم
مراقبت باش
نگران نباش
فقط ما دوتاییم
سریعتر از شما میتونیم سفر کنیم
نظرت چیه توی چایخونهی بیرون
شهر هم آوایی همدیگه رو ببینیم؟
مراقب باشین
بریم
بریم
هوانگ یینگ
کجا رفتی آخه؟
جناب فرماندار
از شهر وو شوانگ نیروی کمکی گرفتن
که تا شهر هم آوایی همراهیشون کنن
داشتم فکر میکردم چطوری اونا رو بکشونم شهر هم آوایی
ولی مثل اینکه خودشون طعمه رو گرفتن
یکم
صدای زیر رو بالاتر ببرم؟
آره
میشه یکم به درد بخوری؟
همینجوری گفتم
استاد جین- شانگ یو-
اومدی؟
بشین
بشین
پیداش نکردی؟
دو روز تو شهر ابری موندم
همه رو دنبالش گشتم
تو مسیر از همه پرس و جو کردم
ولی پیداش نکردم
نمیخواستم بیشتر از این شما رو منتظر بذارم
واسه همین اومدم
یکم آب بخور
شانگ یو
مگه همیشه شکایت نمیکردی هوانگ یینگ
چسبیده بهت؟
الان که رفته
دیگه هیچ کس دنبالت نیست
واسه چی پس انقدر خودتو میکشی پیداش کنی؟
تیکه ننداز
فقط دارم به شانگ یو کمک میکنم
بفهمه چه احساسی داره
جای هوانگ یینگ
رو واسش نگه میداریم
مطمئنم
برمیگرده
باشه
فعلا که نتونستیم هوانگ یینگ رو پیدا کنیم
پس من اول میرم قصر
تا مدرک رو به پدرم نشون بدم
و بیگناهی روفی رو ثابت کنم
تا بتونه به شهر هم آوایی برگرده
استاد جین
این آوا رو الان ساختیم
نگاه کنین
استاد جین
این نمونه مشکلی نداره؟
(قصر یونگ کانگ)
پدر، عرض ادب
قبلا، با وجود مخالفت شما رفتم شهر ابری
و شما رو نگران کردم
منو عفو کنین
تصمیم گرفتی که بری
چی شده یهو دوباره برگشتی؟
پدر
هنوزم از دستم عصبانی هستین؟
اگه به خاطر نگرانی بیش از حد مادرت نبود
و بهم التماس نمیکرد بهت رحم کنم
بهش اجازه نمیدادم اصلا وارد قصر بشی
همین الان برو دیدن مادرت
بذار خیالش راحت شه
یه مساله مهمی هست که باید بهتون بگم
پدر
این چیه؟
یه تیکه از چوبه
یکی از میز های اتاق سازها تو کارگاه هم آواییه
نشون میده چقدر دقیق واسه تهمت زدن به سو روفی
اون آتیش سوزی عمدی رو برنامه ریزی کرده بودن
باز داری درمورد اون مجرم حرف میزنی
اون موقع هم به خاطر اون رفتی شهر ابری
و از مقامت کناره گیری کردی
فکر کردم سر عقل اومدی
و برگشتی اینجا
ولی مثل اینکه کاملا جادو جمبلت کرده
گوش کن
یه کلمه دیگه واسه دفاع از اون بگو
تا طبق قانون مجازاتش کنم
وقتی قوانین دونگ شنگ رو بازبینی کردین
من هنوز بچه بودم
ولی یه بار یه چیزی بهم گفتین
که خیلی روی من تاثیر گذاشت و همیشه به خاطر سپردمش
شما گفتین
قوانین دونگ شنگ رو بارها و بارها بازنگری میکنین
تا مطمئن شین که قانون
عادلانه و درست باشه
و مجرم ها به سزای اعمالشون برسن
و هیچ بی گناهی به اشتباه مورد ظلم قرار نگیره
ادامه بده
بله
بعد از اتفاق اون روز
چند نفر رو واسه تحقیق به اون اتاق فرستادم
ولی هیچ چیز غیرطبیعیای پیدا نکردن
تا وقتی این تیکه موم رو
گوشه میز اون اتاق ندیده بودم
هیچ سرنخی وجود نداشت
پدر، باید بدونین
آتیش روشن کردن تو اتاق سازها اکیدا ممنوعه
و ورود به اونجا در شب مجازات داره
واسه همین این موم
کاملا مشکوکه
اینطور نتیجه گیری میکنم
مجرم واقعی
یه نخ آتش زا توی شمع گذاشته
و از زمانی که داشته میسوخته
واسه اینکه از موقعیت فرار کنه استفاده کرده
اینجوری مطمئن میشده
وقتی سو روفی میرسه اونجا
اتاق سازها آتیش میگیره
و همه چی میفته گردن اون
از کجا میدونی خود سو روفی
واسه بیگناه جلوه دادن خودش
از این روش استفاده نکرده؟
همین که اون وارد شده اتاق آتیش گرفته
سو روفی درجا دستگیر شده و به دیوان عالی برده شد
وقت نداشته
موم رو از گوشهی میز پاک کنه
متوجه شدم بیشتر
موم پاک شده
و فقط یه لایه نازک مونده
همین ثابت میکنه مجرم کس دیگه ایه
و به سو روفی به اشتباه اتهام زده شده
پدر، امیدوارم عدالت رو برقرار کنین
و این اتهام اشتباه رو پاک کنین
باشه
اتهامات سو روفی موقتا پاک میشه
ولی تا وقتی مجرم واقعی دستگیر نشده
اجازه ورود به کارگاه هم آوایی رو نداره
ممنون پدر
اصلا شبیه
مردهای خاندان یون نیستی
یه بدبخت عاشق پیشه ای
شمام همینطورین پدر
مادر تنها بانوییه که دوست دارین
منم شما رو الگوی خودم قرار دادم
کافیه
برو پیش مادرت
بله
عمو
مو آر
چه زود برگشتی
تو شهر ابری اتفاقی افتاده؟
ممنون از توجهت عمو
شهر ابری تحت امر شماست
تحت فرماندهی شما
چه اتفاقی ممکنه افتاده باشه؟
ولی یه چیزی رو
متوجه شدم
چی؟
یه چیزایی
قبلا اصلا واسم اهمیت نداشت
ولی وقتی دیدم بقیه هی تلاش میکنن
اونا رو ازم بگیرن
به نظرم اون چیزا
جالب شدن
خوبه، به این میگن روحیه مردونه
مردای خاندان یون باید همینجوری باشن
ولی
اون چیزا از اول هم مال تو نبودن
مو آر
یه نصیحت دوستانه
بعضی چیزا
رو نباید بعضی ها داشته باشن
از کجا میدونی نمیتونم
داشته باشمشون عمو؟
باورم نمیشه ارباب جوان اعلیحضرت رو قانع کرده باشه
و سو روفی رو بیگناه اعلام کنه
هرچند
اجازه ورود به کارگاه هم آوایی رو نداریم
پس نباید زیاد بهش فکر کنیم
آره دقیقا
ارباب جوان گفت
عمارت ارباب جوان فعلا امن نیست
پس باید کارگاه جرقهی سبز رو
تو خونه ای که من خریدم راه بندازی
میتونیم باهم بمونیم
اینجوری واسه همه بهتره
شانگ یو
قبل از برگشتن به عمارت جین
باید یکی رو ببینم
باید بهش بگم
من سو روفی برگشتم
و کارگاه جرقهی سبز رو هم باخودم آوردم اینجا
با کارایی که تا الان کرده
بهتره تنهایی نری دیدنش
جلوی چشم همه
نمیتونه بلایی سرت بیاره
ولی نباید بی دقتی کنی
نگران نباش
دیگه مثل قبل ساده لوح نیستم
مگه از شهر هم آوایی پرتت نکردن بیرون؟
چطور جرات کردی اینجا بیای؟
ژو یا
حواست به رفتارت باشه
اعلیحضرت خودشون دستور دادن
نوازنده ژو سوالی داری
میتونی بری پیش اعلیحضرت
اعلیحضرت دستور دادن؟
مشخصه ارباب جوان یه کاری واسش کرده
یه نفر خودش خوب میدونه ارباب جوان
شوهر خواهر آیندهشه
ولی بازم خجالت نمیکشه
...تو
بی حیا
حرف دهنت رو بفهم
به کی میگی بی حیا؟
همون که ناراحت شده
...تو
نیومدم با تو بحث کنم
اومدم یه چیز مهمی رو بگم
من کارگاه جرقهی سبز رو رهبری میکنم
و میخوام کارگاه هم آوایی شما رو به چالش بکشم
اگه مشکلی دارین
بیایین تو مسابقه بعدی همدیگه رو ببینیم
توهم زدی
فکر کردی با یه کارگاه موسیقی فکستنی
میتونی واسه خودت اسم و رسم به دست بیاری؟
مسخرهست
واسه اینکه عضو کارگاه شما بشم
باید یه نوازندهی درب و داغون باشم
استاد جین
استاد جین
واسه چی ارزش خودتون رو
با رفتن به یه کارگاه درجه سه میارین پایین؟
واسه اینه که اون یه جادوگره
بعد اینکه شوهرخواهرش رو از راه به در کرده
رفته سراغ استاد جین
فی ار
خوبه که آدم جاه طلبی هستی
ولی باید حد خودت رو بدونی
کارایی که تو شهر ابری میکردی واسم مهم نیست
ولی نباید گروهت رو
میوردی کارگاه هم آوایی
و بخوای ما رو به چالش بکشی
اگه قبول کنم
کارگاه هم آوایی رو تحقیر میکنم، درسته؟
اگه همه لنگه تو
پا شن بیان اینجا و کارگاه من رو
به چالش بکشن
اونوقت اینجا رسما میشه بازار شام
درسته
دقیقا
چون ارباب جوان هوات رو داره
جایگاه خودتو فراموش نکن
حق نداری تو کارگاه من
هر چی دلت خواست بگی
سو روشان
فکر کردی کی هستی؟
تو در اصل خدمتکار
...خانواده سو بودی
خفه شو
چی گفت؟ ...نشنیدم چی گفت
چی گفت؟
مزخرف نگو
...تو
خیالت راحت
کاملا عادلانه و منصفانه
کارگاه هم آوایی رو شکست میدم
و وزیر موسیقی میشم
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ مترجم: سولی
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.