Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ نام مترجم:Yara
[پژواک صدایش]
[قسمت 17]
جناب جین.جناب جین
جناب جین
شما نمیتونین همین طوری وارد عمارت ارباب جوان بشین
ولم کن
ولم کن
صبر کنین جناب جین
روفی؟
اینجا چیکار میکنی؟
ببخشید
یه کاری داشتم
...پس
کارت تموم شد؟
آره
دیگه وقتشه
هوانگ یینگ کجاست؟
نگران نباش
مست نبود؟
از یکی خواستم ببردش خونه
بیا بریم
ارباب...ارباب جوان
...جناب جین
سو روفی رو برد
[عمارت ارباب جوان]
[عمارت جین]
♫آستین های رنگارنگ در حال نواختن آرام موسیقی اند♫
♫مثل ماه، قول بده که منتظر میمونی♫
♫ بیرون از پنجره باران میباره♫
♫ عشق یعنی چی؟♫
♫من همیشه قلبم رو پنهان می کنم♫
♫از زنگ برای صحبت استفاده میکنی♫
♫میدونستی هر صدا به رگه های قلبم نفوذ میکنه؟♫
♫اگه باهات همنوازی کنم♫
♫سازهامون یکی میشن♫
♫ حاضرم برات اهنگ بسازم♫
♫ نغمه از عشقم در دل کف دستم بنواز♫
♫ نغمه آرزوی عشق مه آلود♫
♫اگه ملاقات ما تا آخر عمر نباشه♫
♫پس چرا به محض برگشتن تو چشمات افتادم؟♫
♫بی تو، در قلبم غرق میشم♫
♫فقط در این صورته که میتونم این احساساتو درک کنم♫
♫بیا پر از احساس زیر ماه بنوشیم♫
♫فقط کافیه تو کنارم باشی♫
♫نسیم رشته ای از لطافت میوزه♫
♫بی سر و صدا از این تشنگی شکایت میکنه♫
♫فصل های زیادی در این♫
♫دنیای فانی رو گذروندم♫
♫با این حال به خاطر یک نفر موندم♫
ارباب جوان
چی شد؟
تحقیق کردم
تمام شواهد
همراه خودسوزی هوانگ فو و افرادش
سوزونده شدن
هیچ مدرکی برای
محکوم کردن فرماندار شهر ابری نداریم
ارباب جوان
چرا به اعلیحضرت حقیقت رو نمیگین؟
همونطور که گفتی
تمام شواهد از بین رفتن
حتی اگه پدرم حرفمو باور کنه
بدون مدرک
چطور میتونم ازش بخوام
یه فرماندار شایسته رو بازخواست کنه؟
علاوه بر این
حتی اگه پدرم اینکار رو بکنه
یون شانگ انکارش می کنه
و عوضش ساکت میمونه
واقعا نمیخوام دیگه این قضیه رو کش بدم
خب پس چیکار کنیم؟
براش یه
هدیه میفرستم
ببینم جرئت میکنه قبولش کنه یا نه
فرماندار
خبری از کاخ یونگ کانگ نشده؟
اعلیحضرت خشمگینن
از اداره نظارت خواستن همه چی رو بررسی کنن
اما ارباب جوان به شما اشاره ای نکردن
حدس می زنم مدرک موثقی
پیدا نکردن
ژنرال هوانگ حتی تا آخرین نفسش
از شما محافظت کرد
حواست به عمارت ارباب جوان باشه
هروقت بقایا به بیرون منتقل شدن
فورا بهم گزارش بده
اطاعت
امیدوارم این فرصتو داشته باشم که
هوانگ رو به طور مناسب دفن کنم
فرماندار
ارباب جوان اومدن
چطور جرئت کرده بیاد اینجا؟
فرماندار
فکرای خوبی تو سرش نداره
باید خونسرد بمونین
نذارین تلاش های ژنرال هوانگ به هدر برن
فهمیدم
بریم
مو آر
مو آر
عرض ادب عمو
شنیدم دیروز عمارتت مورد حمله قاتلان قرار گرفته
میخواستم بیام ببینمت
اما خودت اومدی
بذار یه نگاهی بندازم
مجروح شدی؟
از نگرانیتون متشکرم
آسیبی ندیدم
فقط یه کم ترسیدم
خوبه
کی با همچین حادثه ای نمیترسه آخه؟
اما نگران نباش
وقتی اداره نظارت مقصر رو پیدا کنه
خودم نابودش میکنم
و انتقامت رو میگیرم
سپاس از شما
ولی چیزی که واقعا باعث تعجبم شد
هویت قاتل بود
پس میدونی کار کی بود؟
کسی نیست جز ژنرال توانمند شما
هوانگ فو
حتما شوخی میکنی
هوانگ فو دو هفته پیش
استعفا داده و رفته خونه
امکان نداره تو شهر هم آوایی باشه
حتی اگه اینجا بود
اون هیچوقت بهت سوءقصد نمیکنه
شیائوچی
بیارینش
این کار یعنی چی؟
دیروز ژنرال هوانگ افرادی رو برای کشتن من هدایت کرد و شکست خورد
جلوی من با قرص آتش زای فسفری خودشو سوزوند
واقعا وحشتناک بود
امروز اومدم بقایا رو برگردونم
داری با یه جسد
ذغال شده و غیرقابل شناسایی
بهم تهمت میزنی
تکرار میکنم
هوانگ فو به خونه اش برگشته
اگه باور نمی کنی
بیا همین الان به کاخ یونگ کانگ بریم
و از برادرم بخوایم در این مورد تحقیق کنه
اگه درگیر این قضیه باشم
مجازات اعدام رو می پذیرم
یعنی چون شبیه هم بودن
اشتباه تشخیص شون دادم؟
ظاهرا امروز یکم عجول بودم
حتما هنوز تحت تاثیر اون حادثه ام
امیدوارم منو سرزنش نکنین
خیلی خوب
از بچگی لوس بودی
هیچوقت شاهد همچین چیزی نبودی
به عنوان عموت
چطور میتونم به دل بگیرم؟
ممنون از بزرگواری شما
شیائوچی
بقایای این شورشی رو تو یه گورستان دسته جمعی بنداز
اطاعت
عمو
خیلی بهتون توهین کردم
سرم شلوغه
دیگه مرخص میشم
بدرقه ات میکنم
[عمارت ژائو شی]
عمو
دیگه تا همین جا کافیه
خداحافظ
مو آر
قضیه چیه؟
هیچی
فقط خواستم یادآوری کنم
این روزها بیشتر مراقب باشی
اون افراد ممکنه دوباره سعی کنن بهت صدمه بزنن
ممنون از یادآوری
ارباب جوان
رفتار فرماندار شهر ابری
خیلی غیر عادی بود
به نظرتون دیدار امروزمون
تحریکش کرده؟
حرکت بعدیش رو انجام میده؟
مطمئن نیستم
مرگ هوانگ فو،یون شانگ رو بالغ کرده
یاد گرفته نیت واقعیش رو پنهان کنه
اگه به بازیگری ادامه بده
چی کار باید بکنیم؟
باید ببینیم کی اول صبرش رو از دست میده
اما مطمئنم نسبت به مرگ هوانگ فو
بی تفاوت نخواهد بود
دستور رو اعلام کن
از این به بعد
امنیت عمارت رو تقویت کنین
اطاعت
کیه؟
منم
بیا داخل
ارباب جوان
سو روفی، جین شانگ یو و هوانگ یینگ
امروز صبح شهر رو ترک کردن
چند تا نگهبان مخفی بفرست تا همراهیشون کنن
اطمینان حاصل کن که در سلامت به شهر ابری برسن
اطاعت
همچنین
یه راهی پیدا کن روزانه در مورد
سو روفی با نامه بهم اطلاع بدن
اطاعت
هوانگ فو
از بچگی مربی من بودی
...بیش از یه دهه باهام تو میدان جنگ بودی
با تمام وجود بهم خدمت کردی
...اما حالا
با چنین پایان غم انگیزی روبرو شدی
حتی نتونستم بقایای
ذغال شده ات رو برگردونم
اجازه دادم تو یه گورستان دسته جمعی پرتت کنن
حتی نمیتونم یه لوح یادبود برات ترتیب بدم
از دستت دادم
ارباب جوان
نیروها در حال آرایش نظامی ان
میتونیم حرکت کنیم
باشه
باشه
این اولین نبرد شماست
اشکالی نداره بترسین
اما نباید نشونش بدین
خیالتون راحت
با وجود من
در سلامت و شایسته
بر میگردین
فرماندار شهر ابری شدنتون رو تبریک میگم
تو کمکم کردی
این شایستگی رو تو میدان جنگ کسب کنم
تا ابد سپاسگزارتم
[عمارت ابر]
بفرمایین
بشینین
نیازی نیست
شنیدم تو عمارت مورد حمله قرار گرفتین
صدمه دیدین؟
نه
امروز اومدم اینجا تا
نیمه دیگه یشم سبز رو بگیرم
چرا یشم سبزم رو میخواین؟
چون اون یشم
هرگز مال تو نبود
تو وانمود کردی که دختر یشمی هستی
تا به من نزدیک بشی
هدفت چی بود؟
من هویت کسی رو جعل نکردم
چون فی آر اون زمان دردسر درست کرده بود
با خودم گفتم موقتا
دختر یشمی باشم
و برای فی آر درخواست لطف کنم
بعدش فرصتی پیدا میکردم و براتون توضیح میدادم
...اما
بعدا عاشقتون شدم
واسه همین بارها و بارها اشتباه کردم
و حقیقت رو پنهون کردم
و اما هدفم
...هدفم
این بود که احساسات صمیمانه ام نسبت به شما
دو طرفه بشه
...ارباب جوان،من
تو قلب من فقط روفی ئه
حتی اگه صدها نقشه بریزی
بازم نمیتونی جاشو بگیری
واقعا کی اتاق سازها رو آتش زده؟
فکر می کنم خودت جواب رو میدونی
من مطمئنم که روفی دروغ نگفته
و در مورد ازدواج ما دوتا
از اولشم امکانش نبود
مواظب خودت باش
حتی بعد از
اخراج فی آر از شهر
بازم نمیتونم ارباب جوان رو بدست بیارم
[عمارت ژائو شی]
...یعنی تو
تو هم این ازدواج رو نمی خوای؟
حرف های من هیچ ارزشی ندارن
حتی اگه نخوامشم باید قبول کنم
اون روز تو کارگاه هم آوایی
فقط یه لحظه گیج شدم
همچنین از ترس اینکه دیوارا گوش داشته باشن
باهاتون سرد حرف زدم
امیدوارم منو ببخشین
پات هنوز زخمیه
مراقب باش
چطور سرزنشت کنم؟
راستش بارها به برادرم گفتم
این نامزدی رو لغو کنه
اما همچنان سر حرفشه
واقعا متوجه نمیشم
مو آر سو روفی رو دوست داره
چرا اصرار داره تو با مو آر ازدواج کنی؟
...من
شان شان
میتونی همه چیو بهم بگی
برات جلوی همه می ایستم
یه شایعه در مورد
وزیر موسیقی شنیدم
کنجکاوم شنیدین یا نه
برای مردم عادی
اتحاد اعلیحضرت و بانو یائوشان
داستان زیباییه
امیدوارن
ارباب جوان هم بتونن با ازدواج با وزیر موسیقی
این میراث رو ادامه بدن
در حال حاضر
تو به احتمال زیاد
وزیر موسیقی میشی
واسه همین برادرم اصرار داره که مو آر با تو ازدواج کنه
یعنی از قبل تصمیم گرفته
منصب سلطنت رو به مو آر بده؟
شان شان
با من صادق باش
واقعاً مو آر رو دوست نداری؟
باشه
خودم به برادرم توضیح میدم
هر کاری که لازم باشه انجام میدم
تا وادارش کنم این نامزدی رو لغو کنه
اما حرف اعلیحضرت قانونه
حرفاشون قابل پس گرفتن نیست
...مگه اینکه
مگه اینکه چی؟
مگه اینکه اتفاق بدی برای من بیفته
اونوقت مجبور نمیشم با ارباب جوان ازدواج کنم
به هیچ وجه
چطور میتونم اجازه بدم اتفاق بدی برات بیفته؟
اونوقت راه دیگه ای نیست
به هر حال تو باید در امان باشی
پس باید اتفاق بدی برای اون بیفته
شنیدی دیروز به عمارت مو آر
سوءقصد شده؟
کی میتونه اینقدر جسور باشه که
به ارباب جوان سوءقصد کنه؟
محاله...شما فرماندار؟
به هر حال نمیتونستم اجازه بدم با تو ازدواج کنه
حالا که میدونم
تو هم از این نامزدی خوشت نمیاد
دیگه نمیتونم اجازه بدم زندگی کنه
من همیشه سپاسگزار
عشقتون به خودم بودم
اما ارباب جوان تنها پسر اعلیحضرته
اگه علیه اش کاری کنین
در خطر بزرگی قرار میگیرین
فرماندار
لطفا به توصیه من گوش کنین
همین جا دست نگه دارین
تنها پسر اعلیحضرته که چی؟
نیمی از قلمرو دونگشنگ
توسط من فتح شده
فقط با یه اشاره
خیلی ها جونشون رو برام فدا میکنن
اما یون مو چی؟
اگه صدایش رو بلند کنه
مردم فقط بهش خیره میشن
...فرماندار لطفا
بخاطر من خطر نکنین- شان شان-
این برای چیه؟
الان که فی آر به شهر ابری برگشته
تو شهر هم آوایی
فقط به شما میتونم تکیه کنم
فقط براتون آرزوی خوشبختی
و سلامتی دارم
تا زمانی که شما سالم و سلامت باشین
حتی اگه عصبانی باشم
ازدواج تعیین شده توسط اعلیحضرت رو
قبول میکنم
شان شان
تنها سرنوشتی که
تو باید قبولش کنی
اینه که همسر من
و همسر پادشاه آینده باشی
بهترین ها رو بهت میدم
نمیذارم آب تو دلت تکون بخوره
حالا که انقدر بهم لطف دارین
از این به بعد
در خوشی و غم باهاتون میمونم
اما شکست این بارتون
ارباب جوان رو هوشیارتر کرده
حمله دوباره
تو شهر هم آوایی
آسون نیست
اگه میتونستیم طوری بکشونیمش به شهر ابری
شاید کشتنش راحت تر بشه
شهر ابری تحت سلطه منه
اونجا کارم راحت تره
اما با توجه به شرایط فعلی
به همین راحتی نمیشه کاری کرد یون مو
پاشو توی شهر ابری بذاره
اگه به من اعتماد دارین
اجازه بدین یه نقشه ای ارائه بدم
شیائوچی
شیائوچی
چی شده؟
خبری از شهر ابری شده؟
هنوز نه
خیلی زود بخواد خبری برسه فردائه
اما گوش به زنگم
ارباب جوان
سه روز از رفتن سو روفی میگذره
و سه روزه که نخوابیدین
چطور بدنتون تحمل کنه؟
لطفا به توصیه ام گوش کنن
و کمی استراحت کنین
ارباب جوان
اگه خودتون رو از پا در بیارین
سو روفی هم نگران میشه
ندیدین
آخرین باری که اومده بود اینجا
چقدر مضطرب و نگران بود
به نظرم فقط یه لحظه عصبانی شد
اون هنوز بهتون اهمیت میده
چیزی که گفتی درسته؟
بله
پس لطفا استراحت کنین
نمیخواین که دفعه بعد
که همو دیدین
آشفته بنظر برسین؟
...دفعه بعد
بازم میبینمش؟
معلومه
باشه
یه کم استراحت میکنم
درسته
...اگه نامه ای از شهر ابری رسید
فورا براتون میارمش
میتونی بری
دوباره همو میبینیم
میبینیم درسته؟
هوانگ فو
حق با تو بود
توسط عشق کور شده بودم
اما اگه واقعا فکر میکنی که
نمیدونم که شان شان داره ازم استفاده می کنه
پس منو دست کم گرفتی
معلومه که میدونم
شان شان منو دوست نداره
اما چیکار کنم؟دوستش دارم
هر چند نگران نباش
دیگه عجولانه کاری نمیکنم
برای تو
برای شان شان
برای دوستایی که همیشه باهامون بودن
من باید سمت مشاور سلطنتی رو
از یون مو بگیرم
اونوقت یه تشییع جنازه بزرگ برات ترتیب میدم
آ جین
بله فرماندار
این نامه رو به شوانگ شی
خدمتکار عمارت سو در شهر ابری بده
اطاعت
صبر کن
اونجا بمون و منتظر دستورم باش
باشه
[عمارت سو]
پدر مادر
من برگشتم
فی آر؟
فی آر
فی آر- مادر-
فی آر
واقعا فی آر منه
بچه احمق
چرا نگفتی داری برمیگردی؟
لاغر شدی
نشدم
به پدرت گفتم
حالا که از خونه دوری
نمیتونی مراقب خودت باشی
اما باور نکرد
شان آر کجاست؟
چرا باهات برنگشت؟
...اون
تو شهر هم آوایی سرش شلوغ بود
درسته
تو نامه گفته بود که
الان نوازنده اصلی ئه
باید
سخت باشه
و شان آر خیلی جاه طلبه
عزیزم
دخترمون تازه با دوستاش اومده
و تو همش دار غر میزنی
ممکنه گشنه باشن
خیلی خوشحالم بودم
یادم رفت
شوانگ شی، چای درست کن
و به آشپزخانه بگو غذا آماده کنن
عجله کن
چشم بانو و ارباب
بیاین داخل
ممنون عمو و خاله
برای چی؟
اینجا رو خونه خودتون بدونین
فی آر
...اونا
هوانگ یینگ
...اون
عمو،خاله
من جین شانگ یو هستم
جین شانگ یو؟
...اون
جین شانگ یو؟
ارباب دونگشنگ،جین شانگ یو؟
وای خدا
حتی یه نت موسیقی
با امضای شما خریدم
واقعا جین شانگ یو ئه
هیچ وقت فکر نمی کردم تو و فی آر
با هم دوست باشین
باید یه نعمت از اجدادمون باشه
شما خیلی مهربونین خاله
مادر
واقعا نمیشناسیش؟
همش تو خونمون می چرخید
منتظر غذا بود.همون پسر تپله
...یعنی
شانگ یو کوچولو
یو آر؟
حالا که گفتی
میبینم قیافه اش آشنائه
فرزند عزیزم
انقدر لاغر شدی که نتونستم بشناسمت
بعدا بیشتر بخور، باشه؟
وقتی کوچیک بودی
میتونستی دو قفسه نون رو با یه حرکت بخوری
هنوز یادتونه؟
معلومه
بیا، بیا
باشه
بیا داخل- بیا-
بفرمایین- بیا داخل-
به دوستات کمک کن
خیلی خوبه که مادر داشته باشی
چی میگی؟
الان اینجا خونه تو هم هست
بریم
[کارگاه جرقه سبز]
نظرتون چیه؟
این کارگاه مال کیه؟
مال من
من تو کدوم اتاق میمونم؟
تو اونجا میمونی
این اتاق مال کیه؟
این مال منه
خوبه
این کارگاه خیلی خوش ساخته
خیلی بهتر از کارگاه هم آوایی ئه
اگه اینجا رو دوست داری
تو هم میتونی بهمون ملحق شی
شانگ یو
تو هم میتونی بیای کارگاهمون
اگه اشکالی نداره که
... مقام اربابیت لکه دار بشه
وایستا
وقتی کارگاه جرقه سبز رو تاسیس کردی
من اولین کسی بودم که ثبت نام کردم
پس رو منم حساب کن
من میخوام با جین جین باشم
قبوله
اگه شما بیاین
بقیه عاشقش میشن
فی گه؟
هو آر بیائو
بیاین ببینین ببینین کی برگشته
فی گه- هو آر-
فی گه
شی یی.هو آر- فی گه-
فی گه
بیائو- فی گه-
این ارباب جین نیست؟
ارباب جین- شما چرا اینجایی؟-
ارباب جین- ارباب جین-
خوشحالم از دیدنتون
از این به بعد
ارباب جین یکی از ما ئه
واقعا؟- واقعا؟-
حتما توی
زندگی قبلیم یکی رو نجات دادم که
قراره با شما کار کنم
موفق شدم
موفق شدم
خیلی مهربونین
احوالتون چطوره؟
...ما
شب ها تو تالار رقص اجرا می کنیم
و تو طول روز منتظر توییم
می دونستیم سر قولت میمونی
و برمیگردی
آره
آره
فی گه
تو شهر هم آوایی چی شد؟
برنده شدی؟
...پس الان باید
وزیر موسیقی باشی
آره آره وزیر موسیقی
خب...داستانش مفصله
اما این بار
برای همیشه برگشتم
میتونیم آروم آروم در موردش صحبت کنیم
واقعا؟
باشه- عالیه-
فی گه
اون کیه؟
من هوانگ یینگم
من نامزد جین جینم
و به عنوان یه عضو جدید بهتون ملحق میشم
زن داداش
خوش اومدی
هرگز فکر نمی کردم کارگاه جرقه سبز ما
همچین روز باشکوهی به خودش ببینه
باهاشون صحبت کردم
بعد بازگشایی مجدد کارگاه
افراد بیشتری رو جذب میکنیم
هر چی تو بگی فی گه
فی گه
میریم مشروب و غذا بخریم
بیاین جشن بگیریم- آره آره-
میریم مشروب بیاریم
باشه
آره
ما رفتیم- بیا بریم-
بریم داخل
بیاین
سفر امنی بود، با هوانگ یینگ مسابقه نوشیدنی گذاشتن
و برای تفریح با جناب جین موسیقی نواختن
فقط چند روزه که ترکم کرده
و قول هاش رو یادش رفته
[با هوانگ یینگ مسابقه نوشیدنی گذاشتن] [برای تفریح با جناب جین موسیقی نواختن]
راستی شیائوچی
روفی باید
به شهر ابری رسیده باشه
چرا نامه های چند روز گذشته
هنوز نرسیدن؟
ارباب جوان
طول میکشه تا
نامه ها تحویل داده بشن
به نگهبانای مخفی بگو سرعتشون رو زیاد کنن
ارباب جوان
دارن نهایت سعی شون رو میکنن
سریعتر از این نمیشه
که اینطور
میتونی بری
کنجکام بدونم این گربه وحشی فسقلی
الان داره چیکار میکنه
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ نام مترجم:Yara
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.