Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ نام مترجم:Yara
[پژواک صدایش]
[قسمت 15]
[عمارت ابر]
دیدی؟حق با من بود، نه؟
نظر شما چیه؟
شان شان بهتر از همه میزنه درسته؟
بله
احسنت احسنت
شگفت انگیز بود
این قطعه آخرین کار ما بود
این اولین بار بود با هم اجراش می کردیم
واسه همین یه کم ایراد داشت
همین که تو اولین تلاش اینطور اجراش کردین
خودش کاملا چشمگیره
این فقط ثابت می کنه که همه شما بسیار با استعدادین
خب چی فکر می کنین؟
اجرای شان شان و گروهش
بهتر از همه نبود؟
لطفا کمی صبر کنین فرماندار
ارباب لیانگ و من باید در این مورد بحث کنیم
کارشون عالی بود چی برای بحث کردن وجود داره؟
فرماندار
وزیر لینگ و ارباب لیانگ
ملاحظات خاص خودشون رو دارن
چرا اینقدر عجله دارین؟
باشه، باشه
پس عجله کنین و در موردش بحث کنین
من هنوز فکر می کنم
سرآغاز اشتیاقِ سو روفی
بهتر از اندیشه های یشم سبزِ
سو روشانه
اما سو روفی
تو حادثه آتش سوزی اتاق ساز ها دخیله
چطور میتونیم اجازه بدیم شرکت کنه؟
مراسم چند روز دیگه ست
نباید تاخیر کنیم
پس با سو روشان میریم
بعد از بحث و ارزیابی
برای این مراسم
گروه شویانگ به رهبری سو روشان
موسیقی رو بر عهده خواهد داشت
احسنت
سو روشان
پات مشکلی داره؟
نگران نباشین وزیر لینگ
تو این ماموریت شکست نمیخورم
وزیر لینگ
فرماندار، وزیر لینگ، ارباب لیانگ
قضیه چیه؟ چرا اینقدر آشفته ای؟
ارباب جوان و ارباب جین
خواستن همه تو تالار هویی یین جمع شیم
گفتن شواهدی از آتش سوزی پیدا کردن
بریم
ارباب جوان
قبلاً دفتر مدیریت رو بررسی کردم
هیچ کس روغن چراغ اضافی مصرف نکرده
چه سرنخی پیدا کردن؟
ارباب جین و بقیه
متوجه شدن که آتش افروز
از روغن چراغ منحصر به فرد کارگاه هم آوایی استفاده کرده
الان وزیر لینگ
در حال بررسی اینه که کی روغن چراغ کِش رفته
پس علاوه بر دفتر مدیریت
جاهای دیگه ای هم هست که
بشه از این نوع روغن چراغ پیدا کرد؟
این روغن چراغ مخصوص کارگاه هم آوایی مائه
جای دیگه نمیشه خریدش
روشان
تو
روغن چراغ زمین ریختی؟
نه
چرا می پرسی؟
هیچی
ممکنه که
یکی کم کم روغن چراغ جمع کرده
واسه همین نیازی به برداشت بیشتر نداشته؟
غیرممکن نیست
اما جمع شدن این همه روغن
چقدر طول میکشه؟
وزیر لینگ، ارباب جوان
من میدونم کی روغن چراغ اضافی گرفته
بگو ببینم
کی گرفته؟
سو روفی
من؟
من برای چی روغن چراغ اضافی لازم دارم؟
قبلاً ازم خواسته بودی یه کم روغن چراغ برات نگه دارم
یه لحظه صبر کن
ممنون
درسته
اون ازم یه کم خواست
الان یادم اومد
داشتم برای خواهرم میگرفتمش
روغن چراغش رو ریخته بودم
واسه همین خواستم
نوازنده سو
حرفای سو روفی درسته؟
بله
فی آر روغن چراغ رو برای من قرض گرفت
روشان
این چیزی نیست که قبلا بهم گفتی
تانگ شوئه
دیگه حرف نزن
روشان
باید صادقانه جواب بدی
روفی واقعا روغن چراغ رو برای تو گرفته؟
چرا این همه هیاهو به پا کردین؟
می خواین بدونین شان شان گرفتتش یا نه؟
فقط اتاقش رو بررسی کنین بعدش متوجه میشیم
فرماندار
بریم
بیا
کل روغن چراغ شان شان اینجاست
این ثابت می کنه که سو روفی دروغ گفته
از کجا میدونی این روغنیه که
سو روفی گرفته؟
چون روشان بهم گفت
روغن چراغش اصلا ریخته نشده
بعد اینکه فهمید سو روفی روغن چراغ قرض گرفته
این داستانو ساخت
معلومه برای محافظت از سو روفی ئه
اونوقت نمیتونه دروغ گفته باشه؟
چرا باید دروغ بگه؟
همه میدونن
شان شان بیشتر از همه
به خواهر کوچکترش اهمیت میده
اگه سو روفی واقعا روغن چراغ قرض گرفته باشه
چرا از اول اعتراف نکرد؟
چون اونه که آتیش به راه انداخته
میخواسته واسه سو روفی پاپوش درست کنه
اگه اون آتیش رو راه انداخته
چرا این روغن چراغ سر جاشه؟
علاوه بر این
وقتی آتیش شروع شد
سو روشان با وزیر موسیقی لینگ بود
پاش هم آسیب دیده
چطور برای این کار وقت داشته؟
درسته
...اما اون
من فکر می کنم واضحه که سو روفی آتیش راه انداخته
نه تنها آتش راه انداختی
بلکه خواستی واسه شان شان پاپوش درست کنی
...تو
فرماندار، این یه کم مغرضانه نیست؟
گفتین خواهرن
یه خواهر بزرگتر به خواهر کوچکترش آسیب نمیرسونه
پس چرا یه خواهر کوچکتر به خواهر بزرگترش آسیب برسونه؟
درسته
چرا بخوام به خواهرم آسیب برسونم؟
چون می ترسیدی
موقعیتت به عنوان نوازنده مراسم رو بگیره
برای همین واسش پاپوش دوختی
اما من قبول کردم که خواهرم هم آزمون بده
این دقیقا حرکت هوشمندانه توئه
در ظاهر موافقت کردی
اما از پشت بهش چاقو زدی
فکر می کردی اینجوری هیچکس بهت مشکوک نمیشه
...تو- بسه-
بحث نکنین
روشان
فقط تو میتونی بی گناهی روفی رو ثابت کنی
لطفا صادقانه جواب بده
روفی روغن چراغ رو برای تو قرض گرفته؟
خواهر
فی آر
چرا این کار رو کردی؟
خواهر
در مورد چی حرف میزنی؟
چرا آتش راه انداختی؟
...من
صبر کنیم و ببینیم
خواهر
زود باش بهشون بگو
تو ازم خواستی برات روغن چراغ قرض بگیرم
گفتی ظرف روغنم رو ریختی
اما ظرف روغن من
کاملا سالمه
حتما با یکی جدید عوضش کردی
ظرف های روغن کارگاه هم آوایی همگی سفارشی درست میشن
روی هر کدوم اسم صاحبش نوشته شده
[شان]
خواهر
چرا؟
فی آر
این بار خیلی دردسر درست کردی
حتی منم نمیتونم ازت محافظت کنم
منتظر چی هستین؟
سو روفی رو ببرین
جرات ندارین
مو آر
به عنوان ارباب جوان دونگشنگ
می خوای آگاهانه قانون رو زیر پا بذاری
و به یه جنایتکار پناه بدی؟
الان نمی تونیم مطمئن باشیم
که سو روفی مقصره
و من مطمئنم که
روفی هرگز آتش راه نمیندازه
روشان
روفی خواهرته
لطفا صادقانه جواب بده
اون واقعاً روغن چراغ رو برای تو قرض گرفته؟
شما فقط میخواین حرف های فی آر رو باور کنین
این یعنی مطمئنن که من دارم دروغ میگم؟
فکر میکنین من به خواهرم آسیب میزنم؟
هر چی گفتم درسته
روغن چراغ من
هرگز ریخته نشده
جناب بازرس
شما مسئول این پرونده این
نظر شما چیه؟
چرا به اون نگاه می کنین؟
ما در دونگشنگ قانون داریم
حتی افراد خاندان سلطنتی هم مثل افراد عادی ان
بگین ببینم
ارباب جوان
طبق چیزهایی که دارم میبینم
سو روفی مظنون اصلیه
فعلاً فقط میتونم اونو به اداره نظارت برگردونیم
فعلا باهاشون برو
یه راهی پیدا میکنم
من نمی خوام برم
باورم نمی کنی؟
معلومه که باورت دارم
یه کم بهم زمان بده
ته توش رو در میارم
اگر کسی جرات کنه به سو روفی آسیب برسونه
ازش نمیگذرم
ببرینش
[عمارت ابر]
وایستین
نمیتونین ببرینش
ارباب جین
لطفا کار رو سخت نکنین
واضحه که یکی واسه سو روفی پاپوش دوخته
امیدوارم به طور کامل بررسیش کنین
حتی اگه قرار باشه تحقیق کنم
باید اول به اداره نظارت برگردیم تا تحقیقات کامل انجام بدیم
نمی تونیم همش تو کارگاه هم آوایی بمونیم
خیالتون راحت ارباب جین
اگه واقعاً بتونیم ثابت کنیم که
بانو سو بی گناهن
حتما این کار رو میکنیم
نه
شرایط اداره نظارت خیلی سخته
این همه هیاهو برای چیه؟
بازرس
هر کس که دخالت کنه رو
دستگیر کنین
اطاعت
اگه میخوای نجاتش بدی
میتونم کمک کنم جلوشون رو بگیری
شانگ یو
برو
من این کار رو نکردم
هیچ کس نمیتونه منو به ناحق متهم کنه
و مطمئنم که بازرس
میتونن بیگناهیم رو ثابت کنن
امیدوارم پرونده رو به طور کامل بررسی کنین
ممنون بازرس
بانو سو لطفا
اگه روفی مقصر شناخته بشه
میتونم کمک کنم از زندان درش بیاری
کجا میری؟
فقط هر چی اون میگه درسته
داشتم شوخی می کردم
و صورتشو واسم کرد اون ور
هر چی گفتم درسته
روغن چراغ من
هرگز ریخته نشده
فی آر
چرا این کار رو کردی؟
چرا آتیش راه انداختی؟
فی آر
این بار خیلی دردسر درست کردی
حتی منم نمیتونم ازت محافظت کنم
[عمارت ارباب جوان]
[نقشه کارگاه هم آوایی]
ارباب جوان
باید استراحت کنین
یه روز کامله که نه استراحت کردین
نه چیزی خوردین
من خوبم
حالش تو زندان چطوره؟
بد نیست
بازرس باهاش خوب رفتار می کنه
اداره نظارت
شواهد جدیدی پیدا کرده؟
تا جایی که فهمیدم
سو روفی هنوز مظنون اصلیه
کار روفی نیست
پس
یعنی سو روشان داره دروغ میگه؟
حتی اگر دروغ گفته باشه
وقت آتیش راه انداختن نداشت
وزیر لینگ شاهدشه
شاید همدست داره
مثلا فرماندار شهر ابری
اینم به ذهنم اومده
اما غیر ممکنه
با اینکه عموم بیخیاله
اما تو کارش صادقه
هیچوقت به یه زن آسیب نمیرسونه
هنوز باورم نمیشه که
سو روشان این کار رو با خواهرش انجام داده
اون خیلی مهربون بود
حتی با یه غریبه
ارباب جوان
زیاد مضطرب نباشین
حقیقت آشکار میشه
فردا مراسمه
امشب باید استراحت کنین
تا اعلیحضرت و بانو نگران نشن
حتما از اونجا بیرون بیارمت
حتما
به راستی که هر نسل استعدادها ظهور می کنن
این نوازنده جدید از کارگاه هم آوایی
جذابیتی که تو اونموقع داشتی رو داره
اعلیحضرت
این نوازنده جدید رو
مو آر از شهر ابری آورده
سو روشان
بد نیست
بد نیست
اعلیحضرت منظورتون اینه که موسیقیش بد نیست
یا اینکه خودش بد نیست؟
هر دو
بانو
چیزی هست که بخوای بگی؟
اعلیحضرت یادتونه
وقتی مو آر کوچیک بود
تو جنگل جرقه سبز گم شد
و توسط یه دختر یشمی نجات پیدا کرد؟
اون دختر یشمی
بانو سوئه
اونا همچین ارتباط سرنوشت سازی دارن
مطمئنم که بانو یائو شان
راجبه اون حادثه شنیده
اعلیحضرت
چند روز پیش شنیدم
پسر گرانقدر ما دختری به نام سو رو
تو کارگاه هم آوایی جلوی همه بوسیده
حتی به همه گفته که
این دختر عزیزترین کس براشه
حدس می زنم
باید سو روشان باشه
ظاهرا مو آر میخواد سر و سامون بگیره
خوبه
خیلی خوبه
بریم
ادای احترام کنین
باشد که اعلیحضرت و علیاحضرت، جهان را برکت بدن
باشد که مردم دونگشنگ با آرامش و رفاه همراه باشن
دونگشنگ دارای برکت ثبات و رفاهه
پادشاهی در صلحه
همه اینها به لطف استعدادهایی مانند شما، ستون های دولت منه
که از صمیم قلب خودتون رو وقف کردین
ما با نهایت فداکاری تا آخرین نفس
به دونگ شنگ خدمت میکنیم
برخیزین
مو آر
تو انتخاب نوازندگان این مراسم خیلی تلاش کردی
وظایفت رو با نهایت فداکاری انجام دادی
حالا که مراسم به خوشی برگزار شد
باید پاداش بگیری
چه پاداشی میخوای؟
راحت صحبت کن
به عنوان ارباب جوان
باید در مسئولیت های پدر شریک بشم
و الگوی همه مسئولان باشم
انتخاب نوازندگان برای مراسم هم
جزء وظایفم بود
برای این مراسم
همه نوازندگان مهارت های بدیعی رو نشون دادن
و باید سخاوتمندانه پاداش بگیرن
بانو سو
من، سو روشان از کارگاه هم آوایی، به اعلیحضرت ادای احترام میکنم
...پات
این فقط یه آسیب جزئیه
جدی نیست
اینکه مو آر از شهر ابری آوردتت به کارگاه هم آوایی
یه نعمت برای دونگشنگ ما ئه
سمت وزیر موسیقی
الان یه جانشین امیدوار کننده داره
اعلیحضرت، شما بیش از حد مهربان هستین
مهارت های من ناچیزن
من جرات ندارم وزیر موسیقی بشم
نیازی نیست متواضع باشی
اگه مهارت هات واقعاً ناچیزن
بقیه نوازنده های کارگاه هم آوایی
چه احساسی نسبت به خودشون پیدا میکنن؟
حق با اعلیحضرته
فراموش نمیکنم
خیلی خوبه
این خونسردی و ظرافت
منو یاد رفتار تو توی جوونیت میندازه
از بانو شنیدم که
تو و مو آر مدت زیادیه که همه می شناسین
و محبت متقابل دارین
واقعا خیلی بهم میاین
یاد زمانی افتادم که
تو کارگاه هم آوایی با بانو آشنا شدم
از اونجایی که شما دو نفر به هم علاقه دارین
میخوام نقش یه دلال ازدواج رو بازی کنم
و یه داستان زیبای دیگه واسه شهر هم آوایی خلق کنم
اعلیحضرت، خواهشمندم نذری مراسم رو به جا بیارین
عمو- چه حقه ای سوار کردی؟-
مگه سو روفی رو دوست نداری؟
چرا برادر شان شان رو باهات نامزدت کرد؟
منم مثل شما تعجب کردم
حتما یه سوء تفاهم پیش اومده
میرم پدر رو ببینم
تا بخوام فرمان رو لغو کنن
فرمان لغو بشه؟
واقعا؟
البته
پس چرا تو مراسم
چیزی نگفتی؟
مردم خیلی زیاد بودن و پچ پچ زیاد بود
اگه عجولانه صحبت میکردم
بی احترامی به پدر بود
و اقتدار ایشون تضعیف می شد
ثانیاً
باعث شرمساری رئیس سو هم می شد
منطقی ئه
یه کم پیش عجول بودم
بریم و همه چیز رو به برادر توضیح بدیم
باشه- بریم-
شنیدین؟
بانو سو نه تنها
تو مراسم همه رو خیره کرده
بلکه اعلیحضرت همون جا نامزدیش رو اعلام کرده
کی اینو گفته؟
موثقه؟
معلومه
پدرم هم تو مراسم بود
الان یکی رو فرستاد بهم یاداوری کنه که
به بانو سو توهین نکنم
نامزدی کرده؟
با کی؟
با فرماندار شهر ابری؟
نه
با ارباب جوان
ارباب جوان؟
این دوتا زیاد با هم در ارتباط نیستن
چرا یهویی با هم نامزد کردن؟
قضیه چیه؟
چرا اعلیحضرت ترتیب ازدواج
یون مو و سو روشان رو دادن؟
دقیقا
کجا میری؟
تا یون مو رو پیدا کنم ازش بپرسم
فایده اش چیه؟
اگه یون مو با سو روشان ازدواج کنه
نگو که
میخوای بری با سو روفی
مگه ازش دست نکشیده بودی؟
چرا هنوز بهش اهمیت میدی؟
اگه تو این دنیا
دست کشیدن از احساسات انقدر آسون بود
دیگه درد ناشی از
عشق نافرجام وجود نداشت
عشق نافرجام؟
تو بحث عشق نافرجام
از من بیشتر درکش میکنی؟
پدر
من از قبل یکی رو در قلبم دارم
امیدوارم حکم نامزدی رو لغو کنین
از قبل یکی رو داری؟
اما مادرت گفت که
تو و سو روشان عاشق هم هستین
زن برادر حتما اشتباه کردن
منم که عاشق سو روشانم
برادر
این چه ربطی به تو داره؟
داستانش مفصله
زمانی که تو شهر ابری بودیم
من و شان شان عاشق هم شدیم
وقتی به شهر هم آوایی اومدیم
امیدوار بودم ما رو با هم نامزدی کنین
اما توقع نداشتم
در عوض شان شان رو با مو آر نامزد کنین
اما مو آر،شان شان رو دوست نداره
اون عاشق سو روفی ئه
بسه بسه
هر چی بیشتر می شنوم بیشتر گیج میشم
سو روفی؟
چرا این اسم انقدر آشناعه؟
من به پدر گزارش میدم
سو روفی نوازنده کارگاه هم آوایی ئه
...اون
الان یادم اومد
سو روفی که اتاق ساز ها رو آتیش زد
پدر لطفا درک کنین
هنوز تایید نشده که
سو روفی مقصره
غیر ممکنه
کارگاه هم آوایی نماینده دونگشنگه
اینجا محل آداب و مقررات موسیقیه
سو روفی خیلی گستاخه
جرات کرده اتاق سازها رو آتیش بزنه
این پایمال کردن آداب و قوانین دونگشنگه
تو ارباب جوان دونگشنگی
نمیتونی با همچین زن حقیری ازدواج کنی
سو روشان برازنده و ظریفه
شانس زیادی داره که در آینده وزیر موسیقی بشه
شما برای هم ساخته شدین
به هیچ وجه
شان شان مال منه
نمیتونین بدینش به یکی دیگه
چه جراتی داری
تصمیم منو زیر سوال می بری؟
اما این یه تصمیم اشتباهه
به چه حقی دختری که دوست دارم رو
میدین به مو آر؟
به خاطر اینکه پسرتونه؟
یون شانگ
برادر
خفه شو
گمونم الان عقلت سر جاش نیست
آروم باش و بعد بیا باهام صحبت کن
نگهبانا
پدر
فرماندار شهر ابری رو به عمارتش همراهی کنین
اطاعت
یادت نره چه قولی بهم دادی
چرا هنوز اینجایی؟برو
فرماندار،بفرمایین
برین کنار
بیشتر و بیشتر داره از حدودش فراتر میره
پدر لطفا آروم باشین
تو هم برگرد
به زودی
سند رسمی ازدواج رو صادر می کنم
برای ازدواج با سو روشان آماده شو
پدر
تو قلب من فقط سو روفی ئه
غیر ممکنه
به اداره نظارت دستور دادم که سو روفی رو به شدت مجازات کنن
باید ازش دست بکشی
خسته ام
پدر- برگرد-
پدر
اعلیحضرت و بانو،عرض ادب
مو آر برگشته؟
هنوز نه
بانو
ارباب جوان تمام شب تو تالار کناری زانو زدن
یه قطره آب هم نخوردن
تمام شب زانو زده؟
چرا زودتر بهم اطلاع ندادی؟
من گفتم نگه
شب سرده
پسرمون تمام شب توی تالار زانو زده
شما پدرش هستین
بهش اهمیت نمیدین؟
کی میگه برام مهم نیست؟
گوش کن رونگ آر
این تو بودی که بهم گفتی
مو آر و بانو سو عاشق همن
واسه همین با مهربانی میخواستم ترتیب ازدواجشون رو بدم
حالا مو آر نظرش عوض شده
و داری کمکش میکنی که منو سرزنش کنه
در هر صورت آدم بَده من شدم
من فقط شایعات رو شنیدم
گفتن اسمش سو رو یا همچین چیزیه
فکر کردم روشانه
تقصیر منه که واضح نپرسیدم
خوشبختانه هنوز به صورت رسمی دستور صادر نکردین
هنوز جای بحث داره
چرا با مو آر صحبت نمیکنین؟
نیازی نیست که پدر و پسر با هم اختلاف داشته باشن
و اختلافات غیرضروری ایجاد بشه
اونه که با من اختلاف داره
دیروز اون و عمو یون شانگش
بخاطر یه زن
با گستاختی باهام صحبت کردن
ازم خواستن فرمانم رو پس بگیرم
حرف من طلایی ئه
نباید آبروم رو حفظ کنم؟
حق با شماست
همش تقصیر مو آر ئه
همچنین تقصیر منه که نتونستم به درستی تربیتش کنم
الان میرم تالار
و با مو آر زانو میزنم
تا به اشتباهاتمون فکر کنیم
تو هم میخوای منو تهدید کنی؟
جرات نمی کنم
ولی این موضوع
به این دلیله که من اشتباه فهمیدم
اینطور نیست که بخوام مو آر رو مجبور کنم
اما شخصی که دوست داره
سو روفی ئه که اتاق سازها رو آتیش زده
چطور میتونیم به مو آر اجازه بدیم باهاش ازدواج کنه؟
اما اداره نظارت
هنوز تصمیم نهایی رو نگرفته، درسته؟
شاید سو روفی مسئول این موضوع نباشه
این کار رو کرده باشه یا نه
بازم آبروش لکه دار شده
مو آر مطلقا نمیتونه با اون ازدواج کنه
اما اگه موافقت نکنین
...با توجه به شخصیت مو آر،اون
این موضوع رو نباید
به هوس مو آر سپرد
از اداره نظارت می خوام حکم صادر کنه
و اونو از شهر هم آوایی اخراج کنن
اگه مو آر همچنان اصرار کرد
اون دختر دیگه نمیتونه پاشو از اداره نظارتی بذاره بیرون
اون بیشتر از همه به حرف تو گوش میده
برو سعی کن متقاعدش کنی
مراقب باش
یواش تر
مراقب باش
بیا- باشه-
بشین
برای اربای جوان چای زنجبیل دم کنین
اطاعت
مادر
پدر چی گفت؟
زانوهات خوبه؟
مادر
زانوهام خوبه
متاسفم که نگرانتون کردم
تو و پدرت اخلاقتون شبیه همه
هردوتون خیلی لجبازین
درسته
خداروشکر شما هستین که بین ما میانجیگری کنین
حالا که میدونی چقدر برام سخته پس بیشتر مطیع باش
انقدر منو نگران نکن
مادر
پدر پیامی برام دارن که
خواستن بهم انتقال بدین؟
اول
حرف دلتو بزن
مادر
من همیشه سو روشان رو دوست خوبم میدونستم
هیچوقت انگیزه پنهانی نداشتم
اونی که تو قلبم بوده
همیشه سو روفی بوده
نت موسیقی که اون دفعه قبل گرفتی هم
برای اون بود؟
بله
مطمئنم دختری که دوستش داری
باید عالی باشه
اما مو آر
پدرت صلاحت رو میخواد
میدونی چرا میخواد وزیر موسیقی جدید انتخاب کنه؟
نمیدونم مادر
وقتی پدرت تو کارگاه هم آوایی
با من ازدواج کرد
تمام سرزمین دونگشنگ به ما حسادت میکردن
خیلی به هم میومدیم
اگه بتونی با یه وزیر موسیقی ازدواج کنی
مطمئناً شهرتت زیاد میشه
همچنین حمایت مردم رو به دست میاری
موقعیت پدرت
باید وارث داشته باشه
نیت پدر خیرخواهانه ست
و من سپاسگزارم
اما مادر
عشق نباید معامله بشه
فقط آرزو دارم
مثل شما و پدر باشم
و با محبوبم کامل بشیم
و عاشقانه زندگی کنیم
مادر،امیدوارم درک کنین و حمایتم کنین
پدرت به من احترام میذاره
و خیلی وقتا ازم مشورت میخواد
واسه همین منم یه جاهایی
باید بهش احترام بذارم
مو آر
پدرت یه حکم صادر کرده
که سو روفی از شهر هم آوایی و
کارگاه هم آوایی اخراج بشه
مادر
...امیدوارم
این تصمیم نهایی پدرته
مو آر
باید با بانو سو خداحافظی کنی
چرا الان میای بیرون؟
موضوع ازدواج تعیین شده چطور پیش رفت؟
عمو، تمام شب منتظرم بودین؟
پس چی؟
سریع بگو چی شد
برادر با لغو ازدواج موافقت کرد؟
مگه نگفتی متقاعدش میکنی؟
واقعا میخوای با شان شان ازدواج کنی؟
تنها کسی که من میخوام باهاش ازدواج کنم روفی ئه
عمو،اگه باور نمی کنین
میتونین از پدر بپرسین
بهت گفته باشم
من هیچوقت شان شان رو به یکی دیگه نمیدم
روشان
روشان
ارباب جوان
لطفا بیاین داخل
روشان
صادقانه بگم
امروز اومدم اینجا
تا در مورد نامزدی صحبت کنم
بفرمایین ارباب جوان
در مورد نامزدی
سوء تفاهم شده
الان با پدرم صحبت کردم
و خواستم فرمان رو پس بگیرن
فرمان رو پس بگیرن؟
آره
خبر ازدواج بین ما
تو کل شهر پخش شده
الان اومدین اینو میگین
آبروم چی میشه؟
میدونم
خودخواه بودم
اما روشان،میدونی که
اونی که دوستش دارم روفی ئه
اگه مجبورت کنم با من ازدواج کنی
آسیب میبینی
و باعث ناراحتیت میشه
اما نگران نباش
برات جبران میکنم
چطور میخواین جبران کنین؟
تو زندگی منو نجات دادی
جدا از این ازدواج
میتونم هر آرزویی که داری رو برآورده کنم
حالا که اینو گفتین
اجازه بده برای یه بار هم که شده لجبازی کنم
تمام این سال ها فکر می کردم
چطور با اون پسرک یشمی ملاقات میکنم
امیدوارم به طمع من نخندین
از وقتی دوباره همو دیدیم
همیشه میخواستم بگم که
در قلبم جا دارین
اما روشان
عشق اجباری نمیشه
پس اینو میگم
به جزء از ازدواج
من هیچ چیز دیگه ای نمیخوام
امیدوارم تجدید نظر کنی
دوباره میام دیدنت
حتی اگه نداشته باشیمش هم مشکلی نیست
اولش میخواستیم
با استفاده از هویت همسر ارباب جوان بودن
وزیر موسیقی بشیم
واسه کی مهمه ارباب جوان کی رو دوست داره؟
تا زمانی که بانو و اعلیحضرت نظرشون تغییر نکنه
ارباب جوان نمیتونه نافرمانی کنه
الان که سو روفی تو زندانه
میشه گفت نقشه هامون
نتیجه داشتن
درسته که پی چراغ کمیابه
اما درست کردنش غیرممکن نیست
برای جلب رضایت بانو یائوشان
درست کردنش رو یاد گرفتم
توقع نداشتم به کارم بیاد
شان شان
شان شان
بیا
فرماندار،منو کجا میبرین؟
بیا بریم قصر
از برادرم بخواه نامزدی رو لغو کنه
فرماندار اومدین اینجا
تا نامزدی من رو لغو کنین؟
معلومه
چطور میتونی با یون مو ازدواج کنی؟
این نامزدی توسط اعلیحضرت اعطا شده
من حرفی ندارم
این نامزدی به حساب نمیاد
تازه،مو آر قول داده
یه راهی واسه لغو نامزدی پیدا کنه
فرماندار
نمیدونم
دقیقا به ارباب جوان چی گفتین
اما تا زمانی که اعلیحضرت دستور ندادن
نامزدی هنوز پابرجاست
فرماندار،خواهش میکنم با عزت رفتار کنین
منظورت چیه؟
نگو که واقعا میخوای
با اون پسره ازدواج کنی
مردم دارن نگاه میکنن
فرماندار لطفا مواظب رفتارتون باشین
اگه کار دیگه ای ندارین
دیگه میرم
شان شان
یون مو
ارباب جوان
بالاخره برگشتین
جناب جین دوبار اومدن دنبالتون
الان رفت
بهتره اون به دیدن پدر بره
شاید بخاطر اون
پدر به روفی رحم کنه
اعلیحضرت قبول نکردن
نامزدی لغو بشه؟
نه تنها قبول نکرد
بلکه میخواد روفی رو از شهر هم آوایی و
کارگاه هم آوایی اخراج کنه
اون مشکوک به آتیش زدن اتاق سازها ئه
پدر گفت باید به شدت مجازات بشه
اما اتاق سازها
توسط بانو سو آتیش نگرفته
معلومه که میدونم
اما چطور ثابتش کنم؟
الان بیشتر از همیشه مطمئنم که
سو روشان دروغ گفته
اما هیچ مدرکی ندارم
و نمیفهمم چرا
این کارها رو میکنه
شیائوچی
تمام این سالها
همیشه فکر می کردم میتونم همه چیز رو کنترل کنم
اما الان متوجه شدم که
حتی نمیتونم از کسی که
بیشتر از دوستش دارم محافظت کنم
من واقعا بی مصرفم
ارباب جوان، لطفا اینو نگین
باید دوباره از اعلیحضرت خواهش کنین
میتونین جناب جین رو با خودتون ببرین
باید یه راهی وجود داشته باشه
باید بیشتر فکر کنم
ارباب جوان
فرماندار،بخاطر احضار فوری تون اومدم
دستوری دارین؟
هوانگ فو
چند تا جوخه مرگ برات باقی مونده؟
هنوز پنج دسته دارم
بفرستشون یون مو رو بکشن
میتونم بپرسم چرا؟
اینقدر سوال نپرس
برو ترتیبش رو بده
به خاطر نامزدیه؟
درسته
برادر میدونه که من شان شان رو دوست دارم
ولی بازم شان شان رو مجبور میکنه با یون مو ازدواج کنه
برادر فقط از پسر خودش حمایت می کنه
به نظر میرسه سمت مشاور سلطنتی هم
به یون مو داده میشه
مو آر
باید حذفش کنم
فرماندار،به این دقت کردین که
تمام تلاش های قبلی مون شکست خورده؟
یون مو در حال حاضر حواسش جمعه
اگه عجولانه عمل کنیم
ممکنه دوباره شکست بخوریم
و حتی ممکنه هویتمون فاش بشه
تقریبا مطمئنم که
یون مو ناشنوائه
...اگه بهم زمان بیشتری بدین
ناشنواست که چی؟
الان فقط میخوام بمیره
تو پنج دسته افراد داری
همه با هم نمیتونن یه نفر رو بکشن؟
اگه نتونستی بکشیش
دیگه برنگرد
فرماندار
لطفا بهم گوش بدین
چت شده
قبل از این نمی خواستم اونو بکشیش
اما اصرار میکردی که بکشیش
حالا که بهت میگم بکشش
همه جور بهانه میاری
اگه نمیتونی
خودم میکشمش
دستورتون رو میپذیرم
سریع برو
مو آر
قبل این،بخاطر رابطه خویشاوندی مون
دلم برات میسوخت
حالا که میخوای شان شان رو ازم بگیری
دیگه نمیتونم به حال خودت ولت کنم
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══ korefaa.com ══━━━━✥◈ نام مترجم:Yara
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.