Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
!نگاه کن
اینجا تماشایی نیست؟
یه نگاه به اینجا بنداز
از همهطرف آفتابگیر داره
نیازی نیست نگران کرایهخونه باشی، من ترتیبش رو میدم
تازگی یه کار خوب بهم پیشنهاد دادن
همۀ مشکلات مالیمون رو حل میکنه
کِی میخواستی به من بگی؟ - میخواستم اینجا بهت بگم -
!خوشت اومده یا نه؟ از نظر من که حرف نداره
امروز چهت شده؟
میخوام فردا اِلنورا رو ببینم
چرا؟ - باید باهاش حرف بزنم -
،میخوام بدونم چی از ما میدونه
کِی خونه رو ترک کردی، چند وقت از زمانی که با هم خوابیدید میگذره
پدرمادرش خبر دارن ازدواجتون به پایان رسیده؟
اِلنا، اگه ابهامی داری، از من بپرس، خودم بهت توضیح میدم
نه، من فقط به اون اعتماد دارم
تو دروغگوئی
این المشنگه دیگه چیه؟
!بسه، کثافت
خیال کردی با کی سروْکار داری؟
!من نمیذارم یه عوضی مثل تو انگولکم کنه
چیکار داری میکنی؟ هان؟
!آروم باش
آروم باش، آروم باش، لطفاً. آروم باش
بیا بشینیم. بیا بشینیم، لطفاً
بیا بشینیم
همهچی رو توضیح میدم. بیا بشینیم
خواهش میکنم
...خب
،قبل از اینکه بریم «فرانسه»، همهچی رو به اِلنورا گفتم
ولی وقتی برگشتم، اوضاع پیچیده شد
...دیوونهبازی درآورد، یه کارهایی کرد
،یه بار خواست چاقو رو فرو کنه توی شکمش بعدش میخواست از روی بالکن بپّره پایین، ترسیدم
و درنهایت، آره، بهش گفتم همهچی بین من وْ تو تمومه
ولی فهمید که همۀ نبودنهام، همه ،بهونههام، واسه دیدن تو بود
،بنابراین خودش رو زد به اون راه
،اینکه من واقعاً میرفتم همایش و اینکه دیگه تو رو نمیبینم
حالا توی این خیال باطل زندگی میکنیم
اوضاع داره خوب پیش میره، در حدی که من اینجام
میتونم با تو باشم، با تو بخوابم، با تو برم جایی
،خیلی هم خوب میدونه ولی خودش رو زده به اون راه
...اِلنا
،ازت نمیخوام من رو ببخشی فقط ازت میخوام درکم کنی
به من دروغ گفتی، به اون دروغ گفتی
محض دوستداشتنِ هیچکدوممون اون کار رو نکردی - نه، حقیقت نداره -
چرا، داره. فقط بهخاطر خودت اون کار رو کردی
تو ترسوئی؛ شهامتِ ایستادن پای اعتقاداتت رو نداری
اِلنا، شاید اشتباه کردم، ولی معذرت میخوام
اون کار رو بهخاطر پرهیز از فاجعه انجام دادم
من میتونم هر کاری که میخوام بکنم
حتی میتونیم یه آپارتمان با هم بگیریم
همهچی بین ما تمومه
« بر اساس رمانی از اِلنا فرّانته »
« دوست نابغۀ من: داستان کودک گمشده »
« بخش بیستوْششم: پراکندگی »
چرا اینطوری میکنی؟ - دیگه به من زنگ نزن، فهمیدی؟ -
فهمیدم - باید دست از سر من برداری -
چطور میتونم؟ - !نینو، ریدم به قبرت، بسه -
!بسه - خب بهم بگو چیکار میتونم بکنم -
!نه، نه، اصلاً حالیت نیست، گوربهگور شو دیگه
من جواب میدم
الو؟
لیلام. با اِلنا کار دارم
بله. الآن صداش میکنم
دوستت پشت تلفنه
الو؟ - لنو، اوضاع چطوره؟ -
خودت چطور فکر میکنی، لیلا؟ - هنوز «تورین»ای؟ -
آره، پس کجا باشم؟ - حالت چطوره؟ -
بد نیستم، بد نیستم، خوبام، نگران نباش
یالّا، باهام حرف بزن
من سرـم شلوغه، مراقب خودت باش
چیکار داری میکنی؟
سعی دارم جلوت رو بگیرم که با ،گویشت حرفهای رکیک نزنی
وجهۀ خوبی نداره
دیگ به دیگ میگه روت سیاه
منظورت چیه؟ - خودت میدونی -
اصلاً هم نمیدونم
پییترو بهم گفت که تو معشوق داشتی
من؟ - بله، تو -
خودت رو نزن به جاخوردن
،من جلوی همه مسئولیتهام رو گردن گرفتم
حتی جلوی دده و اِلسا، و دارم تقاص اَعمالم رو پس میدم
،ولی تو؛ تو خیلی خودت رو میگیری
تو فقط یه بورژوای ریاکارِ حقیری که کثافتکاریهاش رو لاپوشونی میکنه
تو آدم بدی هستی
تو نمیدونی چه معنایی داره که یک نفر رو خالصانه دوست داشته باشی و ازش دست بکشی
،تو سربهراه به نظر میرسی، کمرو
اما ولعت برای گرفتن همهچیز رو پنهان میکنی
و نه تحصیل میتونه اون رو تغییر بده، و نه کتابها
!تانیا - عذر میخوام، خانم -
من فقط متأسفام
،که دخترها اینجا بزرگ نمیشن
اونطوری ممکن بود سعی کنن مثل تو نشن
،تانیا، خواهش میکنم
به اِلنا و دخترها کمک کن ساکهاشون رو ببندن
خودم میتونم
قطار از «فلورانس» وارد سکوی ۱۳ میشود
امشب کجا میخوابیم؟ - کِی برمیگردیم پیش مامانبزرگ و بابابزرگمون؟ -
من گشنهمه - آروم بگیرید. آروم بگیرید -
«میریم «ناپل - چرا؟ -
چون میریم - پیش نینو؟ -
قطار بهمقصدِ «ناپل» از سکوی ۶ حرکت میکند
یالّا
زود باشید
به این فکر کردم که سرزده برم خونۀ نینو و اِلنورا
که بهش بگم اگه من و دخترهام ،در چنین وضعیتی هستیم
تقصیر اون هم هست و باید تقاص پس بده
،میخواستم پریشانی من، اون رو هم آشفته کنه
همونطور که من رو آشفته کرده بود
قطار بهمقصدِ «میلان» از سکوی ۱۹ حرکت میکند
بیاید - کجا میریم؟ -
سریع
وایسا
سوار شید، سوار شید. زود باشید
به من کمک کن
اِلسا، برو تو
مال من رو هم میذاری بالا؟ - خودت بذار -
گشنهمه - آسیابهنوبت -
میشه ساندویچهای مامانبزرگ رو بخوریم؟
قطار بهمقصدِ «میلان» حرکت میکند. تقاضا میشود افرادی که سفر نمیکنند، پیاده شوند
چرا تصمیم گرفتی الآن بریم «میلان»؟
من ساندویچ سالامی رو میخوام
مامانبزرگ دادش به من - حقیقت نداره -
!خفه شو غذات رو بخور - !مال تو رو میخوام -
!بسه! بسه
!مال منه - !گفتم بسه -
تنها زمانی که سوار قطار شدم، دلیلِ اون تغییر برنامۀ ناگهانی رو متوجه شدم
علیرغمِ همهچیز، عشقْ وحشیانه درونم پیچوْتاب خورد
و حتی فکرِ آسیبزدن به نینو هم به نظرم منزجرکننده اومد
بااینکه تا اون زمان تنها دربارۀ ،خودمختاری زنان نوشته و فکر کرده بودم
،نمیدونستم بدونِ جسم اون صداش، هوشش، چیکار کنم
،اقرارکردن به این وحشتناک بود
،اما هنوز هم میخواستمش
حتی از دخترهای خودم هم بیشتر دوستش داشتم
خونه رو نشونشون میدم
سلام - سلام -
...و اینجا
آشپزخونه سمت راسته
اینجا یه اتاق هست که میتونید توش غذا بخورید
...و اینجا
اینها سه تا از دوستهای انگلیسی منان
ولی فردا میرن
(سلام (به انگلیسی - (سلام (به انگلیسی -
(دوستهای قدیمی من (به انگلیسی
و اتاق ما؟
اونجا
فرانکو؟ - بله -
ببین کی اینجاست
سلام، اِلنا - سلام -
سلام
چطوری؟ - بد نیستم -
!مامان، مامان، بیا ببین
تو... اِلسائی
و تو، بزرگترهای، دده
!سلام. چه دختر خوشگلی
از دیدنت خوشحالام - من هم -
!مامان، یه صندلی غولآسا
من اینجا میخوابم
،نه، من اونجا میخوابم
چون میخوام نزدیکِ مامان بخوابم
برید ساکهاتون رو بیارید - باید تختخواب رو درست کنیم -
بعداً انجامش میدیم
،میتونید تا هر موقع که دوست دارید بمونید، روال اینجا رو که خودت میدونی
میدونی من چقدر دوستت دارم
ولی نباید اونجوری با مادرم تا میکردی
اون خیلی بد رفتار کرد - خیلیخب -
ولی در گذشته کمکت کرد
فقط واسه حفظ ظاهر پسرش اون کار رو کرد
...داری بیانصافی میکنی - نه، دارم شفافسازی میکنم -
،پس من هم شفافسازی میکنم: مادرم مادرمه
دربارۀ پدرم و برادرم هرچی میخوای بگو، ولی بیخیال اون شو
خیلیخب، اینجا ملافههاست
و حولهها
،اونجا همیشه پتو هست
حمامدستشویی هم اونجاست
و با این، از تاکردن باهات مثل مهمون دست میکشم
این خونه مال تو و همهست، هر کاری میخوای، بکن
من ملافهها رو پهن میکنم - دستهاتون رو بشورید -
دستشویی اونجاست
الو؟ - نینو -
اِلنا
کجائی؟ - میلان»، پیش ماریارُسا» -
میلان» چیکار میکنی؟ چرا نیومدی «ناپل»؟»
میومدم «ناپل» چیکار؟
نمیخوای تمومش کنی؟
من بدونِ تو چطور میتونم زندگی کنم؟
یک ماهه منتظرتام - همونطوری که تا الآن زندگی کردی -
.اِلنا، خواهش میکنم، تمومش کن چرا اینطوری حرف میزنی؟
اوضاع خودش راستوْریس میشه
من دست از خوابیدن با پییترو کشیدم
ولی تو به خوابیدن با اِلنورا ادامه دادی
لنو، انقدر قفل نکن روی اون
...من که توضیح دادم
اگه برنگردی، من چیکار کنم؟ نمیتونم اینطوری ادامه بدم
تصمیم خودت رو گرفتی؟
دربارۀ چی؟
دربارۀ چی؟ از من میپرسی دربارۀ چی؟
الو؟ - اِلنا -
باید بذاری توضیح بدم
مامان، من دیگه نمیخورم
!بخور! بخور، حرف نباشه
منظورت چیه، پس چرا اجارهش کردم؟
برید توی اتاقتون - لنو، صدام رو میشنوی؟ -
آره، آره، اینجام
ازت میخوام دخترها رو بیاری «ویا پترارکا» زندگی کنی
تا ابد که نمیتونید اونجا زندگی کنید
یادته آپارتمانه چقدر قشنگه؟
دیروز برگشتم اونجا، پُر از نوره
تو چی؟
من هم باهاتون میام دیگه
آره، و بعدش؟
چی بعدش چی؟ - اِلنورا؟ -
لنو، بذار به روش خودم انجامش بدم
کمکم همهچی رو راستوْریس میکنم
به عشقمون قسم
صدام رو میشنوی؟
صدام رو میشنوی؟
من کار دارم باید برم، خدافظ
من اینجا قایم میشم
به کسی نگی ها
پس قایم شو. اون زیر
کسی اینجا نیست - ولی صداش رو شنیدم که اومد تو -
اشتباه میکنی
!میگیرمت - نه، تو همیشه میبازی -
نه، خودم میذارم ببری. تو خیلی کُندی
،زن بدنش رو فدای بچههاش میکنه
توسط اونها بلعیده میشه، و این چیزیه که باید ازش سرپیچی کنیم
هیچ زنی نمیتونه خودش رو آزاده توصیف کنه
اگه روی بدن خودش کنترلی نداشته باشه
این مسئلهایه که باید بهش بپردازیم
،ما این رو میگیم، به همهچی اطلاقش میکنیم
اما هیچوقت به مادرانگی اطلاقش نمیکنیم
و ازاونجاییکه اونقدری خوشاقبالام ،که فرصتِ میزبانی از اِلنا گِرِکو رو دارم
دوست دارم چند کلامی صحبت کنه
شروع کن، اِلنا
،میتونم با «اِلسا مورانته» شروع کنم [ از مهمترین نویسندگان بعد از جنگ ایتالیا ]
که میگه هیچکس فکر نمیکنه یک مادر، بدن زنانه داره
برای فرزندان پسر و دختر، مادرها بدن بیریختی دارن
ما هم همینطور فکر میکردیم
و ممکنه هنوز هم دربارۀ مادرانمون همینطور فکر کنیم
باید شرمسار باشیم
ازطرفی دخترهام هستن، ایناهاش
،ممکنه اونها هم همینطور فکر کنن
من رو به اون چشم ببینن
بیشتر پیر تا مقدس
من برم؟ - آره -
ادامه بده
پلیسه
عصر بهخیر، میتونم کمکتون کنم؟
عصر بهخیر. یکی از همسایهها گله داره
نسبت به چی؟
میگن همهمه میکنید
،چندتا از دوستان رو دعوت کردهام داریم دربارۀ مادرانگی صحبت میکنیم
مطمئن نیستم اون همهمه حساب بشه
دیروقت هم نیست، ازاونجاییکه بچهها هنوز بیدارن
ولی دوست دارم بیاید داخل - نیازی نیست، خانم. یا دوشیزه -
نمیتونید به نتیجه برسید من نامزد کردهام، متأهلام، یا باکره؟
همون ماریارُزا خوبه
بیاید داخل. بیاید داخل - نیازی نیست -
دوست دارم بیاید داخل، خواهش میکنم، بفرمایید تو
از اینطرف
خواهش میکنم
ماریارُزا، بازداشت شدی؟
خواهش میکنم، یه جا واسه نشستن پیدا کنید
من میتونم تضمین کنم که عمهم استاددانشگاهه
بهتون اطمینان میدم اسمش ماریارُزا اِیروتاست و تاریخ هنر درس میده
متوجهام
شاید بتونیم از دوستانمون بپرسیم که
از مادرانشون به ما بگن، اینکه از کودکی به چه چشم میدیدنشون
متأسفانه، ما باید بریم، در حال انجاموظیفهایم
...ولی تصدیق کردیم که - تصدیق کردید؟ -
ممنون از محبتتون
خواهش میکنم، خواهش میکنم - بریم -
عصر بهخیر - عصر بهخیر -
عصر بهخیر - عصر بهخیر -
خوبه. خب؟
پس دستان «پلبیها» (عوام)
باید کار کنه تا شکم «پاتریسیها» (اشراف) سیر بشه، وگرنه مشکل به وجود میاد
ولی؟ - ولی؟ -
ولی «مِنِنیوس آگریپّا» گولشون میزنه وی یک کنسول و سناتور اهل جمهوری روم بود که به ] بستنشینی تودههای روم پایان داد تا دست از اعتصاب [ بردارند و به شهر بازگردند و با اشراف آشتی کنند
گوش کن
اگه اِلسا غذا بخوره، شکم تو سیر میشه؟
،نه، و نه شکم «پلبیها» (عوام)
چون کارِ اونها سر از شکمِ «پاتریسیها» (اشراف) درمیاره
ببخشید، توی انتشارات معطل شدم
و ماریارُسا؟ - بعداً میاد خونه، با یه سورپرایز -
چه سورپرایزی؟ - چیه؟ -
چه سورپرایزی؟ - بعداً -
خدا. داغونام
دارید درس میخونید؟
دارم «حکایت» رو تحلیل میکنم، آشغاله
چرا این رو میگی؟ - اون میگه -
فرانکو
مامان، اینجوریه که، من غذا میخورم، ولی تو چاق میشی
چی؟ - حقیقته - حقیقته -
تموم شد؟
به خودت بستگی داره
آره - آره -
روز طاقتفرسایی بوده
اونها میتونستن مال ما باشن
اونطوری الآن یهخرده سنشون بیشتر بود
دخترها، پدرتون اومده
سورپرایز از راه رسید - چی؟ -
!بابا - !بابا -
!ایناهاشن
خب، بذارید ببینمتون
!خیلی بزرگ شُدید
سلام، اِلنا - سلام -
بیاید. بیاید
خب؟ اینجا رو دوست دارید؟ - خیلی -
هر موقع بخوایم، میخوابیم - چی میگی؟ -
،شبها بهمون خوش میگذره اینجا همیشه کسی هست
همیشه هم که نه، دیگه اغراق نکنید
چطور میتونید صبح زود بیدار بشید؟ - هر موقع بیدار بشیم، درس میخونیم -
پس حقیقت داره که نمیرید مدرسه - همینجا درس میخونن -
آقاپلیسها هم اومده بودن
پلیس اینجا بود؟ - آره، همینجا -
و دوریانا؟ - دوریانا؟ -
چطوری اینجا درس میخونن؟ - ما کمکشون میکنیم -
...موقتیه، اگه بمونن
موقتیه؟ و معیارِ «موقت» چیه؟
تو و خواهرم اینجوری زندگی میکنید؟
من هر جور که عشقم بکشه زندگی میکنم
،و دررابطهبا اونها هم ،نه ناراضی به نظر میرسن، نه نادان
و یکی از ما همیشه کمکشون میکنه
یکی از شما؟ - هر کی اینجا باشه -
هر کی اینجا باشه
!شما جفتتون وظیفهنشناساید
از خونهای که توش نظم برقرار بود بردیشون !و تبدیلشون کردی به ولگردها
میخوای ببریشون؟ تو و دوریانا بزرگشون کنید؟ فکر میکنی من تواناییش رو ندارم؟
خودت چی فکر میکنی؟
،اونها نمیتونن توی یه وضعیت «موقتی» زندگی کنن
،با هر کی که بود، درس بخونن !مثل بچههای دیگه نرن مدرسه
آروم باش
ببخشید فضولی میکنم، ولی من هم توی درسخوندنشون کمک میکنم
،البته، با هر کی که باشه، درس میخونن و اگه خوششانس باشن، اون یه نفر توئی
،دخترها باهوشان، تا جایی که لازمه درس میخونن
سطح یادگیریشون خیلی بالاست
اونها یه زندگی عادی لازم دارن
من نباید بهت بگم دخترهات چی لازم دارن
درحقیقت، من به تو میگم. به همهتون
اونها نظموْانضباط لازم دارن، معیار
این خونه پُر از آدمه
...که موسیقی مینوازن، که دربارۀ مسائل صحبت میکنن
من هم خوشم نمیاد، همیشه توی اتاقم محبوسام
،اما اون هم یه معیاره، پییترو
قطعاً موقتی
نه اِلنا، نه دخترها، زمان زیادی رو اینجا نمیمونن
،اما وقتی بزرگ بشن
در بین بهترین خاطراتشون روزهایی خواهد بود که اینجا گذروندن
پیش ماریارُسا
احتمالاً همینطوره
،و نمیتونم بابتش متأسف باشم
:اما سؤالی که باید بپرسیم، اینه
قادر خواهند بود به زندگی عادی برگردن؟
اگه بزرگسالها باهاش در تقلا هستن، اونها که جای خود دارن
،خونۀ پدرمادر تو یه خانواده داشتن
ولی اینجا هم یه خانواده دارن
و براشون مفرحتره
فرانکو، جوابِ سؤال من رو ندادی
بهشون فشار وارد میشه، مقابله میکنن، و بعدش تسلیم میشن
من رو ببخشید
ولی من نگرانتونام، من فقط خِیروْصلاحتون رو میخوام
من وْ مادرتون سر این اتفاقنظر داریم
بله، درسته
حق با پییترو بود
خدافظ - خدافظ -
چیزی که برای دخترهای من مناسب بود، اون چیزی نبود که خودم رو متقاعد کرده بودم که هست
،اونها باید با دیگران میبودن
،باید برنامههای زمانی میداشتن تکلیف منزل، همکلاسی
میشه باهات بیام خونه؟
بچهبازی درنیار
تا داخل باهام میای؟
،الآن دیگه بیشتر از دو هفته شده
خانممعلم گفت باید مستقلتر باشی
برو، حواسم بهت هست، برو
سلام، اِلسا
حواسم هست، برو
،اون روزها رو صرفِ بیزاری از خودم کردم
نمیتونستم نینو رو از فکرم بیرون کنم
،نزدیکِ سه ماه بود که ندیده بودمش
و به خودم اعتراف کردم که خیلی دلم براش تنگ شده بود
فکروْذکرم اون بود
حتی خیابونهای شهر باعث میشدن تصور کنم که اگه همراه اون توشون قدم برمیداشتم، چطور میبود
اگه بعد از اینکه دخترها رو میذاشتیم مدرسه، همراه هم برمیگشتیم
اینجا چیکار میکنی؟
دیشب «ناپل» رو ترک کردم
لنو، بیا یه لحظه وقت بذاریم، دارم دیوونه میشم
چی میشه اگه...؟ - !ولم کن -
لنو
!گفتم ولم کن
!اگه ترکش کنم، جهنم به پا میشه
مطمئنام
و نتیجهش چی میشه؟
اینکه هیچوقت نمیتونم با تو در آرامش زندگی کنم
باید گوش کنی چی میگم
،من اِلنورا رو میشناسم
میدونم چه اتفاقی ممکنه بیوفته
چی داری میگی؟
،نمیتونم اِلنورا رو ترک کنم ولی بدونِ تو هم نمیتونم زندگی کنم
،که اینطور
پیشنهادت بهعنوان یه راهحل عقلانی اینه که
من از نقشِ معشوقه دست !بکشم که اونیکی زنت بشم
!من که همچین حرفی نزدم - !چرا -
!همینطوره - نه، نیست -
!برو ردّ کارـت. برگرد همونجایی که ازش اومدی
من اومدم یه چیزی رو بهت بگم که نمیخوام از دهن بقیه بشنوی
بگو بشنویم
میخوای بدونی چرا اونجوری رفتار کردم؟
اِلنورا هفتماهه بارداره
بههمینخاطر اینقدر سخته که الآن ترکش کنم
فرانکو
فرانکو
بندازش بیرون
خواهش میکنم، بندازش بیرون
اونجا منتظر بمون
بیا - فرانکو -
!بندازش بیرون
آره، آره، آره، آره
هی
هی. بیا
اِلنا
بشین
بیا. بشین
خواهش میکنم، بندازش بیرون
فرانکو، بندازش بیرون
زنش هفتماهه بارداره، اون تمام مدت داشت بهم دروغ میگفت
خیلیخب
،فرار که نکرد
اینهمه راه اومد که بهت بگه
کُل شب رو توی راه بود
باید یه ارزش و معنایی داشته باشه - معناش اینه که دروغگوئه -
که سطحیه، قادر به انتخابکردن نیست
میدونم
میدونم، حق با توئه. حق با توئه
اگه اون تنها راهی باشه که بتونه دوستت داشته باشه چی؟
کون لق تو هم کرده
باید به زندگیکردن بدونِ تو عادت کنم
درحالحاضر سخته
ولی من نمیتونم بدونِ تو زندگی کنم
تو قادر نیستی خودت رو از چیزی یا کسی جدا کنی
نه، اینطور نیست
برای نگهداشتن تو، باید به همهچیز بچسبم
برو ردّ کارـت
حالا چیکار میخوای بکنی؟
چرا عمهجون با ما شام نخورد؟
ماریارُسا «بوردو»ـه، چند روز دیگه برمیگرده
بوردو» کجاست؟» - «فرانسه» -
ولی فرانکو که اینجاست؟ - آره، فرانکو اینجاست -
اگه از اتاقش درنیاد، یعنی گشنهش نیست
خوردید تموم شد؟
برید لباسخوابتون رو بپوشید
مامان، ما که لباسخواب تنمونه
مامانِ لوس
کارِ فرانکو چیه؟
نویسندگی میکنه و درس میخونه
ما توی «پیزا» با هم آشنا شدیم، توی دانشگاه
اون خیلی چیزها به من یاد داد
اون توی دانشکدهمون مشهورترین بود
همه هواخواهش بودن
باهاش توی رابطه بودی؟
آره
بشین، یه چیزی بخور
بخور، برات خوبه
دیگه برید اون اتاق بازی کنید
چی شده؟
اوضاع با ناشر چطوره؟
،قرارداد رو امضا کردم
ولی هنوز یک کلمه هم ننوشتهام
ناشر میخواد هرچه سریعتر منتشرش کنه
ولی من نمیتونم، فکرم یه جای دیگهست، تمرکز ندارم
:بعضیوقتها برام سؤال میشه «چرا باید یه کتاب دیگه بنویسم؟»
،خودجوش نیست، شغل هم نیست
داشتنِ حس الزام برای انجامدادنش بیهودهست
یه جای دیگه، کجا؟ - خودت میدونی -
فکرم «ناپل»ـه
،جایی که نینو هست
توی فکرشام که برگردم
،اگه بیشتر از خودت دوستش داری
همونجوری که هست قبولش کن
با زنوْبچه
و این گرایش دائمی به کردنِ زنان دیگه
و کارهای پستی که ازش برمیاد
اِلنا، اِلنا
نمیشه که هم خدا رو خواست، هم خرما رو
در عشق، تنها زمانی تمومه که بتونی ،دوباره خودت بشی؛ بدونِ هراس
بدونِ انزجار
چرا میدوئید؟
!جیش دارم - جیش کن توی شلوارت، خنگِخدا -
نگو خنگِخدا. و تو، جیش نکن توی شلوارت
دست از سرش بردار
دده
دده
کمک میکنی میز رو بچّینیم؟
میشه اونجا بخوریم؟ - آره -
مامان، نگاه کن
این بیرونِ اتاقِ فرانکو بود
چرا برداشتیش؟
اخیراً خیلی اذیتش کردید؟
نه - اصلاً -
خیلیخب، بیاید فقط تنهاش بذاریم
« اِلنا، نذار دخترها بیان تو »
فرانکو
فرانکو
همانند آن آواز
که باید خواند
باید برداشت گامها، گرچه کهنهاند کفشها
دده
دده
اِلسا
ماریارُسا
سیلویا
میرکو
نینو؟
نینو! چرا؟
،ترجیح میدادم قبل از رفتن صبر کنم
،به ماریارُسا نزدیک بمونم
اما اون دیگه خواهرانه با من برخورد نمیکرد
و بیشازپیش قهرآمیز شد
اگه دخترها موقع بازیکردن ،سروْصدا میکردن، عصبانی میشد
اگه من بهخاطر بازیهای پُرسروْصداشون ،دعواشون میکردم، عصبانیتر میشد
«بنابراین باروْبنهمون رو بستم و برگشتم به «ناپل
زمانی که دوباره شروع کردیم به عشقورزیدن به همدیگه، اِلنورا هنوز باردار بود
،و زمانی که دختری به اسم لیدیا رو به دنیا آورد
من و نینو از قبل برگشته بودیم به یک جفت عاشقوْمعشوقبودن
،با عاداتمون
یک خونۀ زیبا، دو دختر
و زندگیای نسبتاً پُرتنش
اما من و دخترهام در «ناپل» چیکار میکردیم؟
ما فقط اونجا بودیم که نینو رو خوشحال کنیم
زمانی که آزاد و خودمختار ،رفتار میکردم، دروغ میگفتم
،و به مخاطبینم هم دروغ میگفتم ،علیرغمِ تمام صحبتهام
ازاونجاییکه اجازه داده بودم یک مرد من رو تا جایی کنترل کنه که نیازهاش
به نیازهای من و دخترهام غلبه کنه
از «ویا پترارکا»، محله خاطرهای دوردست بود که رنگ باخته بود
حالا میتونستم به خودم بگم که کس دیگهای هستم
و دیگه صنمی با اون محله ندارم، اما اینطور نبود
هی برمیگشتم که ببینمش
،میدونستم دیگه بهونهای ندارم
وقتش بود که باهاش دستوْپنجه نرم کنم
کاری از هومن صمدی @RaylanGivensSubs
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.