Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
...آنچه گذشت
داشتم کتاب قديميِ سادوک .زير و رو ميکردم
هارفوتها باید دیرزمانی پیش از .این راه سفر کرده باشن
ایستار تسلیم من میشه؛ ،چون اگه نشه
هافلینگهایی که اونها رو .دوست میخواند، سلاخی میکنم
!که از آن آمدهاید، برگردید...
!نوری
به سمتِ خطالرأس میرفتی؟
بازماندهها در جایی که اردوگاه زدیم .چشمبهراهمون هستند
.همچنین پدرم - .فکر کنم شاید جا مانده باشی -
تو هم امیدواری خویشاوندت رو پیدا کنی؟ - .نامزدم رو -
حتی اگه نصفِ قدرت تو رو .داشته باشه، مطمئن که میشه
.من اونقدر هم قوی نیستم که فکر میکنی
هر چیزی که برای من بودی .اکنون خاکستر شده
،پس تا جایی که به من مربوطه .نیازی نیست که دیگه با هم حرف بزنیم
واقعاً میخوای اسبت برگرده؟
جاش رو بلدی؟ - .بیا اینجا من رو ببین. امشب -
اینجا تو این تاریکی چیکار میکنی، پسر؟
!شبیخونه
.تدارکات تقریباً تکمیل شده، پدرسالار
بایستهست که دوباره به جنگ بریم؟
تا زمانی که از نابودیِ سائورون ،مطمئن نشدیم، واقعاً در امان نیستیم
،از زماني که اين حلقه رو دست کردهام ...حس کردهام
...نگاهِ گذرايي به جهان ناديدني انداختم
.همه نامههامون به کِلِبريمبور بيپاسخ ماندهاند
.ميترسم سائورون شايد در اِرِگيون باشه
شاه والا رضايت داده که من و ،گروه کوچکي رو به اونجا بفرسته
تا مطمئن بشيم که کِلِبريمبور و شهرش .در امان هستند
،وظيفه اِلروند پيوستن به گروهِ تو نيست
.بلکه رهبريش هست
زیرنویس از میثم ططری
« ارباب حلقهها: حلقههاي قدرت » « ف 2، ب 4: پیرترین »
...هنوز خبری از کِلِبریمبور نشده
،اگه از پُل *اَکسا بریم (تنگدرّه =)
.اِرِگیون کمتر از 833 کیلومتر فاصله دارد
.به یک کماندار و دو شمشیرزن نیاز داریم .بهت اطمینان دارم که گروهی پیشنهاد کنی
اطمینان؟ من؟
مطمئنی که این کار خردمندانهایه، فرمانده؟
به درخواستِ شاه والا، موافقت کردم که .تو رو به بهعنوان ستوان یکم بگمارم
اما اگه باور داری که این وظیفه درخور تو .نیست، فرد دیگه رو انتخاب میکنم
.بله - بله چی؟ -
بله، میتونم یک کماندار و .دو شمشیرزن پیشنهاد کنم
دیگه کی رو به همراه خودمان ببریم، فرمانده؟
لیندون
اِرِگیون
آذرخش زده؟
.هیچ نیروی زمینیای این کار رو نمیکنه
.کارِ سائورونه
کَمنیر. چه راههای دیگهای میتونیم بریم؟
برای دور زدنش، یا باید ،به سمت شمال بریم
...که دو هفته به سفرمون میافزاید
یا؟
،به جنوب بریم .از راهِ تپههای تورن گورتاد
.که ما رو بسیار زودتر به اِرِگیون میرسانه
.در اون تپهها شرّی هست
.کهن و سرشار از بَداندیشی
.سائورون میخواد از اون راه بریم .باید از راهِ دیگهای بریم
.بیگمان دشمن هر دو جاده رو میپاد
این ویرانی، اهمیت رسیدن با شتاب .به کِلِبریمبور رو دو چندان میکنه
اگه به دام بیفتیم، با شتاب .به جایی نمیرسیم
.به جنوب میریم
.فرمانده، باید مخالفت کنم
.دیدگاهت درباره این موضوع شنیده شد
.اِلروند
.دیدگاهت شنیده شد، ستوان
.به جنوب میریم
این گروه نه از اون جواهرِ بدلی .و نه از تو مشورت میگیره
،اگه نمیتونی به این شرایط پایبند بمانی .اکنون از اینجا میری و به لیندون برمیگردی
.دلم میخواد برگردم - پس چرا برنمیگردی؟ -
چون نمیخوام هیچ یک از افراد این .گروه کُشته بشن
.از جمله تو
!نوری
!نوری! پاپی
...آ
...آم... آ
ببخشید. گمان نکنم دو هافلینگ دیده باشی که از این سمت بیان؟
.میبینم که بُز رو پیدا کردی
.این... چیزی نبود که دنبالش میگشتم
خب، چیزی که دنبالشی با چیزی که مییابی تفاوت داره، مگه نه؟
هی دول، شادی کن، زنگِ دلّا بنواز
پشهها در علف، زنبورها دور بیدِ فراز
.بالای تپه شما ستارههایی هست
.بالای بیشتر تپهها ستاره هست
آخه من و دوستانم دنبال .این ستارهها میگشتیم
...امیدوار بودم که
...اوه
...پوزش میخوام، یک لحظه
،از خورشید و ماه و باران، ابر و مه و ستاره تا باز با که باید پرواز کرد، پرواز
...همان شاخه... البته
.بله
.باید همان باشه
!پاپی
!بلند شو
دیدیش؟ - کی رو؟ -
فکر میکنی کی؟ .دوستمون، اون غریبه لعنتی
،اون مهم نیست کجاست ما کجاییم؟
!نوری! فرار کن
.فکر کنم... فکر کنم گُمشون کردیم
شما دیگه از کجا اومدید؟
ما؟
خودت از کجا اومدی؟
.وای، سرم
...آ
.اینجا زندگی میکنیم - اینجا هارفوت زندگی میکنه؟ -
هارفوت چیه؟
...خب، تو
شما دقیقاً کی باشی؟
.من هیچکسام
.خب، نمیشه که "هیچکس" باشی
.خب، همه من رو اینطور صدا میزنند
،اگه همه تو رو "هیچکس" صدا میزنند کسی تو رو "کسی" صدا نمیزنه؟
.خب، مامانم من رو مِریماک صدا میزنه
.من پاپیام
.من نوریام
اون آب رو از کجا آوردی؟
.صدات رو بیار پایین - دزدیدی، مگه نه؟ -
.از اون چاه دزدیدی .از مردم گُنده
اما... کجا میری؟ - .هیچ جا -
.ما رو با خودت ببر
.شرمنده، ورودِ خارجیها به روستا ممنوعه
روستا؟ کدام روستا؟
!روستا کجا بود! خبری از روستا نیست
.گوش کن چی میگم، هیچکس
یا باهات میایم، یا خودم همین الان .تحویلت میدم، دزد آب
.قراره "گوند" رو ببینید، رهبر سکونتگاهمون
و اگه میخواید به راه دادنتون به روستا .فکر کنه، چهار قانون هست
.یک: هیچوقت به چشمهاش نگاه نکنید
.دو: همیشه سه گام عقب بایستید
،چهار: هرگز، هرگز، تحتِ هر شرایطی .گوند صداش نزنید
.فهمیدم - .فهمیدم -
سه تا بود یا چهار تا؟
.واقعاً توجه نکردم
.برید، خوش بگذرونید
.زودباش. بیا اونجا
.چون آفتاب بهش خورده
.تو که اونجایی
.عالیه، دسته تازهایه، آماده پوست کندنه
!کلاه بزرگ، مثل مالِ من - !مثل کلاهِ بابا -
هارفوتها، تو دخمهها زندگی میکنند؟
.طبیعی به نظر نمیاد
.چون ما هارفوت نیستیم
.ما اِستور هستیم (گونهای دیگر از هابیتها =)
استور؟
چی فکر کردی که اینها رو اینجا آوردی؟
.هیچکس در این اندازه احمقه (یا "احمق نیست". سخن دوپهلو =)
.جایی برای پنهان شدن نیاز داشتن
چی؟ با این وضع که نیمی از اشرار بیابان دنبالشوناند؟
،پسر، اگه مغزت رو تو سر کرکس بذاریم .به سمتِ عقب پرواز میکنه
.باهاش مؤدبانهتر کن
برای من حاضرجوابی میکنی؟
.وای، قانون چهارم این بود
دلیل خوبی بیار که چرا نباید دستبسته و پابسته به اون گودریمها بدمتون که دنبالتوناند؟
.بفرما، از خودت دفاع کن
من از رودخانهها و کوهها و بیابانها گذشتهام .تا به دوستم کمک کنم سرنوشتش رو پیدا کنه
سرنوشتی که ممکنه سرنوشتِ جهان ...به اون بسته باشه، از جمله سرنوشتِ شما
.گفتم دلیل خوب
به هر حال، این دوستت کیه؟
.یک غوله - غوله؟ -
چی؟ مثل اِلف؟ - .بزرگتر از اون -
.پس یک اِلف بسیار بزرگه
.اِلف نیست
.جادوگره
...خب، تنها جادوگر زیر این آسمان
.جادوگر تاریکه
و آخرین دوستی که بهش نیاز پیدا کنیم .دوستِ اونه
.ببندیدشون
.چی؟ چی؟ نه
.چی؟ ولش کنید کدام جادوگر تاریک؟
اون ایستار نیرومندتر از کسیست که .پیشبینی کردیم
از هیچ طوفان شنی به پا کرد که ،دو تن از افرادم رو کُشت
.اکنون داره به سمت شمال میره
.به سمت... اون گوشهنشین
و هافلینگها چی؟
.حتی اکنون هم داریم بیابان رو میگردیم
.زیاد از ما گریزان نخواهند بود
.از این بابت به جانم سوگند میخورم
،تو یا خیلی کودنی، گودریم
.یا خیلی دلیر
.همه دغدغهت رو روی هارفوتها بذار
.خودم به دیدن ایستار میرم
.بذار دوباره بیاد بیرون
.نباید بیدار بشی
.خاک بخور .ریشههات رو تا اعماق اون فرو کن
آب بنوش، هوومم؟
.بخواب
تو... تو کی هستی؟
،مدتیه که کسی من رو با نامی صدا نزده
اما گذشتهها در ویتیویندل، مردم من رو .بامبادیل صدا میزدن
.تام بامبادیل
،خورشید در غروب است در غرب این کرانه ،زودا که یافت باید راهی به سوی خانه
...خجالتی نباش، گُلدبِری
،چون سایههای شب کور پیدا شود ز هر سو ،در باز میشود پس، درهای این زمانه
هر کاری از دستم بر میاومد با .ردای کثیفت کردم
،خب، دستت رو تمیز کن ،چهرهت رو بشور
.بعد کنارِ آتش به من بپیوند
اون... اونجا کسی پیشته؟
.فکر کردم صدای آوازخوانی زنی شنیدم
زن؟ کدام زن؟
اینجا کسی پیشت نیست؟
.تو اینجایی
یعنی، فکر میکنم که اینجایی. هستی؟
آ... بله؟
خب، امیدوار بودی زیر اون ستارههات چی رو پیدا کنی، ها؟
.مطمئناً تام پیر نبوده
.امیدوار بودم دوستانم رو پیدا کنم
نشان میده که ستارهها چی میدونن، مگه نه؟
.تازهوارد هستند، همیناند
،یک سال، تاریکه ،سال دیگه که بالا رو نگاه میکنی
دریایی از چشمهای ریز به تو .نگاه میکنند، مراقبتاند
،خب، فکر میکنند همه چیز رو میدونند اما تازهواردن. هوومم؟
.هنوز هم تازهوارد هستند
...چ
تو چی هستی؟
هنوز نامَم رو نمیدونی؟ .تنها پاسخش همینه
،بگو ببینم، تو کی هستی
تنها، خودتان و بینام؟
.اما تو جوانی و من پیر
.پیرترین، من اینم
منظورت از "پیرترین" چیه؟
.پیرترین
،به حرفهام توجه کن، دوست
.تام پیش از رودخانهها و درختها اینجا بوده
تام نخستین قطره باران و .نخستین میوه بلوط رو یادشه
،با تاریکی در زیر ستارهها آشنا بود .زمانی که ترسی نداشت
.سرتاسر این مکان سرسبز بود .اکنون همهش شنه
.باید خودم میاومدم ببینم تا باورم بشه
.حتی آواز پرندهها هم کاملاً بیتأثیر نمانده
.حتی اون درخت بیرون .آهنچوب پیر
...فکر کردم - ...آ -
.شاید بتونه شاخهای بهم بده
.اوه، خب، باید سعی میکردی ازش بخوای
.آروم، *یارواین، آروم (نام اِلفی برای تام =)
.میدونم
این... جادو. میتونی به من یادش بدی؟
یادت بدم؟ اینجا چی واسه یاد گرفتن داره؟
.تو بر درختها، باد و آتش قدرت داری
به گونهای ازش استفاده میکنی .که انگار از آنِ توئه
.همه چیزها متعلق به خودشان هستند
.درست مانند تو که به خودت تعلق داری
پس، ممکنه بهم یاد بدی چگونه ار عصا استفاده کنم؟
.عصایِ جادوگر مانند یک نامه
از آنِ توئه، اگه ثابت کنی که .شایستگیش رو داری
امروز نشان دادی که شایستگیش رو .نداری. فعلاً
،اینکه میتونی شایستگیش رو پیدا کنی یا نه، خب، به زودی میفهمیم
.قرار نبوده زیر این ستارهها عصایی پیدا کنم
قرار بوده تو رو پیدا کنم. مگه نه؟
چیه؟
.تنها نیستیم
اونها کیاند؟
چرا دنبالِ من و دوستانم هستند؟
تو نخستین ایستاری نیستی که .کنارِ آتشم عسل میخوری
.سال پیشها، یکی دیگه بود
.جادوگر تاریک
سرنوشتش چی شد؟
.زمانی مانند تو به دنبال کنترل جادو بود
.اکنون بخش زیادی از رون رو کنترل میکنه
.اما باز هم تشنه قدرت بیشتره
فکر میکنی شَرّش گسترش پیدا میکنه؟
نه، مگه این که همپیمانی بسیار نیرومندتر .از خودش داشته باشه
.سائورون
،اگه این دو شعله یکی بشن
،تا زمانی که سرزمین میانه خاکستر نشده .آتشسوزی به پایان نمیرسه
میتونی جلوش رو بگیری؟
.تام پیر خانهبهدوشه، نه جنگجو
کارهای بزرگ به دستِ کسانی سپرده شدهاند .که برای انجامشون گمارده شدن
،و من گُلهای سوسن جمع میکنم .تا زمانی که رشد میکنند
...منظورت
.منظورت دستهای منه
جلوگیری از اون آتش وظیفه منه؟
وظیفه منه که با سائورون رو به رو بشم؟
.وظیفه تو رویارویی با هر دوی اونهاست
.چشمبهراهتم
اینجا کجاست؟
.تورین گورتاد
.در نزد انسانها با نام گورپشتهها شناخته میشن
در روزگاران کهن، اربابان و شاهانشون .رو در این آرامگاه به خاک میسپردن
.من اینجا آرامشی حس نمیکنم
.حتی درختها هم بیآرام و قرار به نظر میان
.نترسید
.مُردهها مایه خطر نیستند
.ادامه بدید
ای استخوان و ای دست، ای قلب پاره تنگ
باشید سرد و لرزان در زیر تخته سنگ
... یک لحظه... فکر کردم... شنیدم
شنیدی؟
چی شنیدی؟
.تقریباً شبیه شعر بود
.یا خاطرهای از یک شعر
.گالادریل
.زین و برگشون از لیندونه
.شاه پیامِ هشداری به کِلِبریمبور فرستاد
این پیام رو؟
.باید از این مکان بریم
!دایمور - .من رو محکم بگیر -
!ول نکن
ای استخوان و ای دست، ای قلب پاره تنگ
باشید سرد و لرزان در زیر تخته سنگ
،بر روی بستر سنگ، در خواب سرد باشید زنهار، تا ندارید بر روی خاک آهنگ
،تا ماه زنده باشد، خورشید میتابید ،بادا که برمیازید سوی زمینیان چنگ
...در باد تیره و تار، ستارگان فرو میرند
.خودتان رو آماده کنید
اونها چیاند؟
.ارواح گورپشته
!حمله کنید
!پیکانت رو پایین بیار
.رزمافزارهامون تأثیری در اونها نداره
.استوار باشید. با من بیاید
کجا میری؟
.کمکم کنید بازش کنم - چی؟ -
!عجله کنید
!ستوان
.بگیرش
چگونه؟
،به گفته افسانهها
تنها دشنههایی که با اونها دفن شدن میتونه .چنین موجوداتی رو به آرامش برگردونه
اما این انسانها بیش از هزار ساله که .به خاک سپرده شدهاند
فکر میکنم میشه با اطمینان گفت .چیزی اونها رو بیدار کرده
.نه
.یک کسی
.یک اَهرِمن بیدار
.در سرتاسر سرزمین میانه
!تِئو! تِتو
!تِئو - !تِئو -
!تِئو - !تِئو -
!تِئو - !تِئو -
!تِئو
!تِئو
!تِئو - !تِئو -
.سلاحشون رو جا گذاشتن
برای یک وحشی، ارزشِ سرِ تبر .بیشتر از طلاست
.عجیبه، با خودشان نبردنش
.بیاید، همهتون .راه میافتیم
.از این سمت .بریم
.خودت رو عذاب نده، نومِهنوری
.تِئو از بدتر از این هم زنده مانده
.از این هم جان سالم به در میبره
!تِئو
!تِئو
!تِئو
.تو. از این سمت
.من میگم به اردوگاههاشون حمله کنیم
.با این کار، جنگ به پا میکنیم
.ما همین الانش هم در جنگیم، دریانورد
،چیزی که من دیدم .باور ندارم کارِ انسانهای فانی باشه
.اونها انسان نیستند. حیوان هستند .مجبور بشن، گوشت انسان هم میخورن
هر دقیقهای که در میدیم؛ .یعنی تِئو هنوز اون بیرونه
.باید به جستوجو ادامه بدیم
.شایعاتی شده که وحشیها اونجا اردو زدن .میتونم تنگدرّه خاوری رو بگردیم
.فکر خوبیه
.بهتره شمال رو بگردید
چرا شمال؟
من چند هفته رو صرف جستوجوی این .سرزمینها کردهام، دنبال عزیزانم گشتم
.اون بخش از جنگل قدیمیه
،بهتان قول میدم، وحشی اونجان .و بدتر از اونها
.شاید حق با تو باشه
.آروندیر
.بیاید روشنایی روز رو هدر ندیم .آب و آذوقه گردآوری کنید
.بیاید راه بیفتیم
!اوه
.بفرما
.یک لکه جا انداختی
.سپاس
.گمانم در جزیرهتون هیچوقت آب کم ندارید
نه. ما در نومِهنور توی بیشتر .خانههامون آب داریم
.دوست دارم ببینم
.شرط میبندم نامزدت هم دوست داره
.باید راه بیفتیم
.یک لحظه
میگی مدتی رو در میان وحشیها .گذراندی، اِسترید
چه مدت؟
.دقیقاً در میانشون نبودم .پنهان شده بودم
بهت آسیب هم رساندن؟ - ...آروندیر، تو چی -
.میپرسم؛ چون متوجه زخمِ روی گردنت شدم
.به نظر تازه است
.نه. تقصیرِ خودم بود .من... آم... کنار آتش خوابم برد
،باید خاموشش میکردم .اما شب سردی بود
.حماقتِ خودم بود
.همهمون گاهی کارهای احمقانه میکنیم
.به ویژه در لحظات ناامیدی
اِسترید، این چیه؟
.خودسوزی
وحشیها برای پنهان کردن نشانِ اَدار .این کار رو میکنند
باید کنار دروازه میگرفتیمش تا .باهات داخل نیاد
از مردم وحشیه؟
.یکی از اونهاست
.قراره ما رو پیش بقیه وحشیها ببره
زیـرنـویـس از مـیـثـم طـطـری
نقشهت چی بود؟
با چاقو بزنیم؟ اسبم رو ببری؟
نقشه این بود؟ نه؟
.بعد دیدی نومِهنوری هستم فکر بهتری به ذهنت رسید، مگه نه؟
.تمام مدت داشتی ازم سوءاستفاده میکردی
.شرط میبندم حتی نامزد هم نداری
ترجیح میدادی در موردور بمیرم؟ - .نمیدونم -
.بذار فکر کنم
چیه؟
.بیحرکت باشید
.سریع بیاید
.تِئو اصلاً توسط انسانها ربوده نشده
.نگاه کنید
.خوبتغذیهشده بیدار شد
!ولمون کنید
!کمک
اونجا چیه؟
.هنوز نمیدونیم .اما هر چی که هستند، بزرگاند
.حواستون به جلوی پاتون باشه
اگه از دستهام استفاده میکردم .شاید حفظ تعادلم آسانتر بود
.و فرار کردن هم آسانتر بود
.هیچکی با این وضع فرار نمیکنه
.بیخیال، دستم رو باز کن
.چیزی نیست
.بیحرکت باش
.گفتم چیزی نیست
.دستت رو بده من
!کمک
.بلندم کن
.دارم میرم پایین
اون چی بود؟
در جاهای ژرفِ این جهان .موجودات بینامی وجود داره
...این یکی
.شام" صداش میزنیم"
بسیار خب، با ریشسفیدهای روستا .مشورت کردم
.شما دو تا با طلوع آفتاب بیرون انداخته میشید .شرمنده، اما اِستورها بیشتر اهمیت دارن
...حقیقت اینه اگه اون هم جای تو بود
.سادوک هم احتمالاً همین کار رو میکرد
سادوک؟
.رَدیابمون .بهش میگفتن سادوک باروز
نامِ رهبرتون سادوک باروز بود؟
فقط برای اینکه مطمئن بشیم هر دو .با هم رُک هستیم، حرفت رو باور نمیکنم
این رو فقط به این خاطر نشانت میدم .که برام ثابت بشه و مطمئن بشم
از چی مطمئن بشی؟
افسانه میگه در روزگاران کهن .اِستوری بود
.مثل بقیه ما نبود
میگن یک شب خواب مکانی رو دید، که ...جویبارهایی بیپایان از آب سرد
و تپههای موجدار چنان نرمی داشت ...که یک خانواده میتونست کمتر از
.دخمهای بکنه و درش زندگی کنه
.نامش رو *سوزات گذاشت (شایر =)
یک سال با کاروانی از پیروانش .برای یافتنش به راه افتاد
،قول داد که وقتی پیداش کنه
کسی رو میفرسته تا بقیهمون رو .جمع کنه و ببره
اما این آخرین باری بود که خبری از .رُریمَس باروز شنیدیم
.سرود پیادهروی پاپی
.هارفوتها قبلاً اینجا بودن
،خانه گونه شما، جایی که ازش میای
شبیه اینه؟
برمیگردی اینجا و ما رو به سوزات ببری؟
...فکر کنم... آم
.رُریمَس هرگز سوزات رو پیدا نکرد
،و پس از مدتی
.به خانهبهدوشیمون ادامه دادیم
.ما خانهای نداریم
.سوارانی دیده شد. آدمهای بزرگ .به این سمت میان
...به چه دلیل مفتخر حضور
هارفوتها، کجان؟
تنها هافلینگهایی که در این بیابان .میشناسیم، اِستورها هستند
میدونی چرا این ماسکها رو زدیم؟
،از جادوگر تاریک سرپیچی کنید ،وقتی به همراهش برگردیم
.خودتان میفهمید
،میدونم که باور داری این حلقه فریبم میده
،اما من باور دارم که راهنماییم میکنه
و اینکه پیروی از اون شاید .تنها راهِ پیروزیِ ما باشه
لحظهای نمیرسه که بهای پیروزی زیادی سنگین بشه؟
.هنور به اون لحظه نرسیدهام
این موضوع چطور تو رو نمیترسونه؟
چون رنج و شکنجِ جهانی ...به فرمانروایی سائورون
.بیشتر من رو میترسونه
.همیشه حسش کردهام .اما با این حلقه، میتونم ببینم
همه چیزهایی که اگر در وظیفه پیشِ رو .شکست بخوریم، از دست میدیم
پدرم پیشبینی کرده بودم که روزی .زندگیِ کِلِبریمبور در دستهای من خواهد بود
راهی رو برمیگزینم که بهترین امید .برای پاسداری ازش رو به من بده
...پاسداری از اون چه که شکنندهتر
و عزیزتره، وظیفهایه که به .همه اِلفها سپرده شده
.و وظیفهایه که هنوز به پایان نرسیده
و قول میدم که فداکاریهای دردناکتری .در پیش خواهد بود
گالادریل؟
،بهم قول بده، اِلروند
که مقابله با سائورون رو بر ملاحظات دیگه .اولویت بدی
.حتی جانِ من
قولی نمیدم که به تأثیر از اون حلقه .درخواست شده باشه
...اما بهت قول میدم
.که شکستِ سائورون در اولویت خواهد بود
.حتی مقدمتر از تو
.ببخشید، فرمانده، صدای طبل شنیدیم
این کلیدِ دستبندهاست؟
فکر کنم مقصودش این بود که تو .تصمیم بگیری ازش استفاده کنی یا نه
.متاسفم
.من هم متاسفم
...نه. ایسیلدور، میدونی
.آدمهایی مثل من بخشیده نمیشن
،دیر یا زود بیرونم میکنند .میدونی که میکنند
.نمیذارم
.نمیذارم بیرونت کنند
.شمشیر رو بیار پایین
!اِسترید، شمشیر رو بنداز
!اِسترید
!بایست
،من آروندیر هستم .از سبزبیشه
تاکنون بر جان درختان تبر فرود آوردی؟
...با شدت رنج میگم، فرود آوردهام، اما
!به سخنم گوش کن
.برای فرو انداختن درختها نیست
برای فرو انداختن چیه؟
.اورکها
.عقب وایسا
...سپاهی از
.اونها رد شدن
در حین لشکرکشی، زمینگیر میکردن .و میکُشتن
.دیدیم که چیکار کردن
برای همین اینجایی؟ به این دلیله که اینقدر خشمگینی؟
شیرههای ریخته و شاخههای سوخته .از دور ما رو فرا خواندن
.اما... دیر رسیدیم
سپاه؟ چه مدت از این میگذره؟
وینتِربلوم بسیاری از اون درختها رو .از دانه و جوانه تغذیه کرد
.ازش نخواید که بیشتر در این باره حرف بزنه
!اینها با اونها تفاوتی ندارن
،تهی کردن درون و ریشهکَن کردن !شاخهشکنها و شکافنده تنهها
...از شما
...خواستار بخششیم
...برای آسیبی که
.وارد کردهایم
.بخشش زمان بسیاری زیادی میبره
.باران، حافظه بلندمدتِ خاک رو پاک میکنه
.پوست تازه، زخمهای کهنه رو میپوشاند
...و در تمام این مدت، قول میدم
اطمینان خواهیم یافت که درختان این بیشه .در آرامش باقی بمانند
فکر میکنی بدونن که آرامش چیه؟
،آرامش در پس طوفانهای شبانه میاد
زمانی که سپیدهدم آرامه و .پرندهها بیدار میشن
،ما به این جنگل رسیدگی کردهایم
از زمانی پیش از آن که کوهها .سر بر آورند و جنگل رو تقسیم کنند
زمانی که تنها آوای اینجا ...صدای تابیدن روشنایی بر خزه
تِئو؟
.و نفس کشیدنِ برگها بود
.بله. ما آرامش رو میشناسیم
.اِسترید؟ منم
.اِسترید؟ اِسترید
هیگن؟
...چی... فکر کردم تو - .من هم همین فکر رو کردم -
.باورم نمیشه اینجایی .نگاهش کن
.سپاسگزارم که دنبالم اومدی
.من قولی دادم
.سپاسگزارم بهش وفا کردی
.اکنون باید به قولی دیگه وفا کنم
.اورکها در حال حرکتاند .باید رَدشون رو بگیرم که به کجا میرسه
شاید بخت دیگهای برای رویارویی .با اَدار داشته باشیم
.اگه بخوای، میتونی با ما بیای
.من قولهای خودم رو دارم که بهشان وفا کنم
.پس بدرود. فرمانروای پِلارگیر
جنوب
اِرِگیون
.خیانت اورکها
.این مسیر
...گمانم میرسه به
.اِرِگیون، سرورم
.ما در پی سائورون اومدیم و به جاش، اَدار رو پیدا میکنیم؟
...ممکنه با همدیگه همپیمان باشن یا
.شاید در جنگ هستند
سپاهی از اورکها به سرزمینهای اِلفی .لشکر کشیدهاند
.همه ما در جنگیم
خبرش باید به گوشِ شاه والا برسه، پیش از .اینکه سپاهمون به موردور بادبان بکشه
!اونجا
!دست نگه دارید
!اما شاممون داره در میره
!زودباشید
!به داخل صف برگردید
کیه؟ .به گشتن ادامه بدید
.همین نزدیکیها هستند .به گشتن ادامه بدید
کیه؟ صدای چی بود؟
.صدا از اینجا اومد
.بوی اِلف به دماغم میرسه
.شگفتانگیزه
!زیر همه سنگها رو بگردید. برید
.خودتون رو به لیندون برسانید .تا جایی که بتونم سرشون رو گرم میکنم
.به گشتن ادامه بدید
.بگیرش
.بگیرش، اِلروند
.اونجاست
بقیه کجان؟
.من تنهام
.انگشت شست راستش رو بِبُرید
بگو بقیه کجان، تا بذارم .شستِ دستِ چپت رو نگه داری
.خودش رو برای نجات ما فدا کرد
.نه، در اشتباهی، کَمنیر
.این کار رو برای نجات ما نکرد
چی؟
.این فداکاری رو برای نجات حلقه کرد
.عجله کنید
.اینها سرزمینهای اِلفها هستند
.به میان سایهها برگردید
،ستارهای به گاهِ دیدارِ ما میدرخشه (خوشآمدگویی اِلفی =)
.بانو گالادریل
آردا، دنیای تالکین wWw.Arda.Ir
،بگذار تا ترانه گردد دوباره آغاز آنَک با هم بخوانیم در بیکرانه آواز [ترجمه آزاد]
،از خورشید و ماه و باران، ابر و مه و ستاره تا باز با که باید پرواز کرد، پرواز
،نوری دوباره تابید بر برگهای نورس شبنم به روی پَر ریخت، بس بود قطرهها، بس
،بادی وزید این بار از تپههای سر باز ناقوس نعرهای زد در خارزار پُر خس
،نازک بدن چو هستی، چون ترکه بید خالی ،آبی زلال و آنگه بسیار از این زلالی
،ای نی که آبگیرت اندر کنار دارد ،ای دُختِ رود غُران، ای دلبر خیالی
،هان ای بهار رخشان، هان ای تموز سوزان آمده بهار دیگر از بعد رفتن آن
،ای باد آبشاران، ای خندههای برگ ،فصلیست از پس فصل در جان روزگاران
،تام بامبادیل، پیریست سرمشت و شاد و خندان ،در جان او نشسته خوشحالی فراوان
،زرد است چکمههایش، چون آفتاب رقصان ،پیراهنی که آبیست، دریاچهای خروشان
،پُرسایه آبگیری، نِی در کنار دارد ،سوسن بر آب تشنه، چشمان تار دارد
،تام بامبادیل پیر است آن نیکمرد خسته رودی که در عبور است، دختی به بار دارد
،نازک بدن چو هستی، چون ترکه بید خالی ،آبی زلال و آنگه بسیار از این زلالی
،ای نی که آبگیرت اندر کنار دارد ،ای دُختِ رود غُران، ای دلبر خیالی
،هان ای بهار رخشان، هان ای تموز سوزان ،آمده بهار دیگر از بعد رفتن آن
ای باد آبشاران، ای خندههای برگ فصلیست از پس فصل در جان روزگاران
زیرنویس از میثم ططری
کانال تلگرام t.me/meisam_t72
meisamt72.blogspot.com
یکشنبه - 1403/6/18
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.