Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Portuguese (Brazil)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
همسر من بی دلیل مرد.
تو رمز گوشی همسرت رو
-میدونی؟ -معلومه.
خدایا.
اگه از مت 8 ساله سوال میکردم که
واقعا چی میخواد. چه جوابی میداد؟
من میخوام کامیکبوک بنویسم.
این بی نظیره.
اون روزی که "راگ" مرد
یکروز بعد از کریسمس بود درسته؟
اون همون روزی بود که
میدونست میخواد با تو ازدواج بکنه.
1226.
فکر کنم چیزهای زیادی هست که راجع بهش نمیدونم.
.:: ارائه شده توسط وبسایتِ ::. ..::.. 30NAMA.com ..::..
-| آخرین اخبار دنیای فیلم و سریال در تلگرام و اینستاگرام ما |- .:. @OfficialCinama .:.
«:: مــتـرجـم: امــیــررضــا ::» |^| Amirr3z4 |^|
هی،من داشتم میرفتم بقالی.
میتونی بهم بگی که چیزی از اونجا
لازم داری برات بگیرم؟
امیدوارم پیادهروی خوبی داشته باشی،خداحافظ.
خوب چرا در اینجا "راسکولینکف" نگران
امنیت خواهرش بود؟
به این دلیل که "وندیزل"
خانواده مهمترین چیزه و بعد
با ماشین نیم میلیونی
دور شد؟
رفقا فقط 6 هفته مونده.
خیلی زوده که اینجوری بی حال باشید.
منظور، یالا قبل از زنگ بهم
یه جوابی بدید.
نه وایسید،
وایسید. این چطوره؟
6 فصل اول رو بخونید.
و اگه هنوز کسل بودید.
یه چیز هیجان انگیز پیدا میکنیم.
و رابرت فراست رو
با کندریک لامار تعویض میکنیم.
ها؟
ولی باید واقعا بخونیدش.
یا بهتر یاد بیگیرید وانمود بکنید.
خیلی خوب.
هی، من ام.. خواستم خبری بگیرم
پس اگه چیزی لازم داشتی بهم بگو.
اوکی،فکر کنم هنوز آنتن نداری.
حاضری؟
نمیدونم کدوم پیرهن رو بپوشم.
مگه همه پیرهن مردونهها یکی نیست؟
خوب، همهاشون بهت میان.
این یکی چطوره؟ بامزه است.
سلام. میشه لطفا بهم زنگ بزنی؟
دارم نگران میشم.
ام...
خواهشا یک زنگی بزن که بدونم حالت خوبه.
دوست دارم،بای.
اگه هنر مثل اخبار عادی بشه چی؟
وقتی همه چی سریع بشه
مثل یک قاب عکس روی طاقچه عادی میشه.
اگه دیگه دنیا نسخههای تکی رو نخواد چی؟
-واقعا؟ -چی؟
توی مهمونی یه چیزیت بود.
توی مسیر خونه 1کلمه حرف نزدی.
و الانم مستقیم میری بخوابی.
-من خستهام -همه خستهان.
جمعه است.
تو کاملا داغونی.
چون نخواستم به جکهای راب بخندم؟
میگفت که خیلی تحت تاثیر از خود گذشتگیم به عنوان
معلم قرار گرفته.
باورم نمیشه که ازت تعریف کرد.
روانی بود.
توی اداره مالیات کار میکنه داشت
به حقوق کم من تیکه مینداخت.
چرا باید هر چیز کوچک قشنگ رو
که یکی بهت میگه تجزیه تحلیل احمقانه
انجام بدی تا فکر کنی توهین بوده؟
شاید برای اینکه علاقهای برای
خندیدن به جکهای بی مزه و
تظاهر به علاقه مندی به داستانهای ضایع ندارم.
اگه نمیخواستی بیای میتونستی خونه بمونی.
آره واقعا؟ میذاشتی خونه بمونم؟
متوجه هستم که داری اوقات سختی رو میگذرونی.
من فقط فکر میکنم...
بیرون رفتن شاید کمک بکنه حالت بهتر بشه.
بیرون رفتن برای من فایده نداره لی.
خوب، گاهی اوقات
تو حتم داری که خوش نمیگذره
ولی میگذره.
و ...بعدش خوشحالی از اینکه انجام دادیش.
اما چیزی که هیچوقت حالت رو بهتر نمیکنه
تمام روز خوابیدن توی تخته.
میدونی،یک چیز دیگه که هیچوقت حالم رو بهتر نمیکنه
داد زدن زنم هستش.
من داد نمیزنم.
برام سخته که بفهمم چه کتابی
دانشآموز ها رو بیدار نگه میداره
وقتی دارم اخطار میگیرم که
دنیا به آخر داره میرسه.
و در حالی که تابستون در پیش هست
وقت بیشتری برای اینجوری توهم گرفتن دارم.
حس میکنی که داروهات اثر بخشی نداره؟
اوه...
به گردابهای فکر میکنم که نمیتونم متوقفش بکنم پس، آره.
پیش میاد.
ما بیشترین دوز این رو استفاده کردیم.
یکی دیگه امتحان میکنیم. سرتارلین استفاده کردی؟
نه هنوز. میدونی
هردفعه که درگیر چیز جدیدی میشم
آخرش با تبلیغات غذای سگ هم گریهام میگیره.
میدونی که موقت هستش.
امروز نسخه رو میفرستم.
بیا راجع به تابستون بیشتر حرف بزنیم.
به طور دلخواه. این تعطیلات چطور به نظر میاد؟
اممم،خوب.. میخوام بیشتر ورزش بکنم.
بیشتر تفکر بکنم...
و بابا و مادر خوانده لی
کوپن یک هتل
توی..پالماسپرینگ رو بهمون دادن.
زندگی ایدهآل یا واقعی؟
هردو.
به نظر توی تابستون 110 درجه باشه. (فارنهایت)
احتمالا پاییز ایدهآل محسوب بشه.
و میدونم که لی خوشحال میشه که
کامیکبوک رو تکمیل بکنم.
لی خوشحال میشه؟
منم شاید بخوام تکمیل بکنمش.
ام...
آره،یعنی میدونی...
کامیکی هست که ارزش خوندن داره.
پس مینویسمش.
فقط برای خوندن خودت؟ خودت تنها؟
اوه پسر...
میخوام،میخوام آره...
من میخوام همه بخوننش.
چرا نقدر گفتناش سخته؟
دوباره بگو.. حتی اگه سخته.
اوکی،میخوام همه بخوننش.
من میخوام،میخوام همه بخوننش.
ام،من...
میخوام منتشر بکنمش.
من میخوام...
میخوام... تو قفسه
محبوبم توی
مغازه کامیک فروشی ببینمش.
میخوام یک بچهای که شبیه من بوده
انتخابش بکنه..
و،و...
و خیلی عاشقاش بشه.
که دوستاش رو مجبور بکنه بخوننش.
پس این تابستون تمومش میکنی.
ام..فقط بحث تموم کردن نیست.
که خیلی نزدیکم بهش.
مسائله،گفتنش به مردمه.
باید کتاب رو ویراستاری بکنم
توی حساب آنلاین بذارم. که خودم ساختمش...
سال قبل، و الان شما
دومین نفری هستی که توی دنیا
از وجودش اطلاع داره.
و ،و اگه اینکار رو بکنم
اگه منتشر بشه چی؟
مت...
ممکنه که از موفقیت ترس داشته باشی؟
هم...
چی میشه اگه منتشر بشه
و...
باعث نشه حالم بهتر بشه؟
منظورم اینه....
اگه تاثیر نداشت.
فکر نمیکنم چیز دیگه تاثیر داشته باشه.
نمیدونم چی رو امتحان بکنم.
فکر کنم میدنی.
فکر کنم یک لیست از
کلی چیز برای امتحان کردن نوشتیم.
کجایی تو؟
یادت رفت بازم گوشیت رو شارژ بکنی؟
چون برای ماشینت
شارژر جدید خریدم
و روز میز طراحی گذاشتمش.
خوبه.
خدای من.
ساعت چنده؟
قرار بود ساعت 8 تدریس کنم.
لی رسیده از قبل.
اوکی، در مقیاس
"یکروزی به این میخندیم"
تا" خواهرم برای من مرده"
چقدر عصبانی بود؟
ااوومم توی مرحلهی " من هیچ چیزی
نیمگم ولی بلند آه میکشم" بود.
خوب نیست.
حالا هرچی.
همیشه مردم رو قضاوت میکنه.
مثل اینه که یک هاله استفاده میکنه
تا دیگه مجبور نباشه به مشکلات خودش برسه.
اوه،الان تو توی دردسری.
پس باهات موافق نیستم.
امیدوارم هر اتفاقی که دیشب افتاده ارزشش رو داشته باشه.
اوه داشته.
خانوادهای که دوستم کریستین پرستار بچهاشونه
آخر هفته از شهر خارج شده بودن
در نتیجه به انبار شراب حمله کردیم
و لخت مادرزاد پریدیم توی استخرشون
اما بعدش کریستین توی خونه خوابش برد
با همه وسائل ما، و ما بیرون گیر افتادیم.
همه چیزی که همراهم بود گوشی بود...
منم یک اسباب بازی بادی
جلوی خودم گرفتم و...
با تاکسی اومدم خونه.
راننده میگفت که دفعه بعدی
هرکس دیوانه ترین داستان رو ازش بخواد
مال من رو میگه.
چی؟
فقط فکر کن که
اگه این حجم از انرژِی
که صرف پارتی رفتن و مواد زدن میکنی
صرف چیز دیگه میکردی، به چه دستاوردی میرسیدی.
ممنون از نصحیت پدر.
ولی من خوبم.
شاغلم. مادر مجبور میکنه اجاره بدم...
اوکی اما آینده چی؟
منظورم این بود فکر میکنم توقف ناپذیره.
اما تا رسیدنش
میخوام که به ساختن
بهترین داستان راننده ادامه بدم.
اوکی،مشخصا من واضح حرف نمیزنم.
این دههای هست که زندگیات رو میسازی.
میخوای چی بسازی جولز؟
میخوای کی باشی؟
خیلی خوب باشه.
بی صبرانه منتظرم که گند بزنی
تا بهم زنگ بزنی
و من بتونم ازت بپرسم.
"میخوای کی باشی؟"
اما فعلا،میرم چندتا پنکیک درست بکنم.
تا سوال در مورد انتخابات زندگی رو تمومش بکنی.
بلوبری؟
اوکی.
خوبه.
و ارسال...
هی دادا، به زنت زنگ بزن.
اون واقعا داره سکته میکنه
چون بهش زنگ نزدی.
پیام بده بده بهش که حالت تا بهم زنگ نزنه دیگه.
ممنون.
سلام عزیزم.. منم مادرت.
میخواستم شما رو به شام دعوت بکنم
تو و لی برای یکشنبه شب مشکلی ندارید؟
بهم خبر بده. دوست دارم.
رفیق،رفیق،رفیق باورت نمیشه که الان
چه اتفاقی...
اوکی،وایسا،گوش دستت.
چی،وایسا ووو
چی شده؟
پسر.
بهم گفت خیلی جبهه میگیرم.
ولی معلومه که جبهه میگیرم
وقتی همیشه من رو نقد میکنه.
و تازه، با من بهم زده
در حال حاضر .
منم اینجوری بودم که
چرا همچنان سرم فریاد میزنه
وقتی که قطع رابطه کرده قبلا؟
هنوز فریاد میزده چون
هنوز میخواد اوضاع بین خودتون درست بشه.
و مادامی که اصرار به
حق به جانب بودن داری در همه موارد.
هرگز توی یک رابطهای طولانی تر
از 6ماه نخواهی بود.
جالبه.
چطور لی کاری کرد که حرفاش
از دهن تو بیاد بیرون؟
-بامزه نیست -هست
واقعا هست.
میدونی مامان اجازه داد همه چی باب میلت باشه.
و باعث یک انتظار غیرواقعی از
رفتار زنان با تو شد.
این رو مشاور یادت داده.
راستش خیلی چیزها بهم یاد داده.
شاید بشه از چندتاش برای
هضم این جدایی استفاده بکنم.
نه برای اون مشاور لازم نداری.
اینکه حس بدی داشته باشی بعد از جدایی طبیعیه.
باید در مورد مامان بری مشاوره/
فکر میکنی توقعات بیجا دارم؟
مرد،کل چیزی که میخوام یک دختره
که شدیدا به جکهای من بخنده
و باعث خنده شدید من بشه.
یک تحقیقی بود بین
کسایی که
برنده لاتاری بودن
و افرادی که دچار حادثه شده بودن
و قطع نخاء یا قطع عضو بودن.
و...
خیلی زود
همونقدر خوشحال بودن
که قبل از لاتاری بودن
یا تصادف.
به این ایده نقطه آخر
خوشحالی رسیدن.
هرچقدر که خوشحال بودی فارق از هرچیزی که اتفاق افتاده
بعد از یک سراشیبی یا سربالایی موقت
اون مقدار خوشحالی هست که خواهی بود .
خوب من فقط راجع به کایرا حرف میزنم
و تو هم راجع به مقاله
-که خوندی. -میگم که
تو شخصیت خوشحالیت نسبی هست.
قبل از کایرا خوشحال بودی
بعد از اون هم به زودی خواهی بود.
اوکی.
اوکی ممنون.
میدونی چیزی که واقعا جالبه
بعد از تحقیق محقق ارشد
از ساختمون خودش رو پرت کرد.
همم.
فکر میکنی نقطه هوشیاری من چیه؟
فکر میکنم زود باید برم تو کارش.
-خوبه؟ -آره.
-آره؟ -آره
-دوست دارم پسر -منم دوست دارم.
نمیدونم اگه تلفنت خاموشه چرا
هنوز زنگ میزنم.
مت اگه من رو داری نادیده میگیری
من خیلی عصبانی میشم.
لطفا زنگ بزن بهم.
زنگ بزن،زنگ بزن زنگ بزن،زنگ بزن
زنگ بزن،زنگ بزن زنگ بزن
زنگ بزن زنگ بزن زنگ بزن.
اوه لعنتی وایسا.
پشت خطی دارم.
خدایا امیدوارم تو باشی.
چی کار میکنی؟
منتظر وقتی بودم که بتونم دوباره رانندگی بکنم.
فکر کردم مردی.
نه نه.
نمیتونی بمیری.
نمیمیرم.
نه هچوقت هیچوقت.
فکر کنم یکروزی بالاخره بمیرم.
فقط بعد از من بمیر.
اوکی.
همه چی خوبه.
هی،هی.
هی.
هی ،مشکلی نیست،من اینجام.
داروخانه محلی تماس میگیره
نسخه شما آماده دریافت هست.
داروخانه محلی تماس میگیره
نسخه شما برای 3روز دیگر
در دسترس خواهد بود.
داروخانه محلی تماس میگیره
نسخه شما لغو شده است.
لطفا با پزشک خود تماس بگیرید.
فکر کنم از قهوه بهتره.
قابلی نداشت.
مال تو اومد؟
نه فکر نمیکنم که
فکر نمیکنم امروز این اتفاق بیوفته.
خوبی؟
آره، فکر کنم از اثرات جانبی
دارویی هست که مصرف میکنم.
تو..
به نظر خیلی بهتر میای .
یه جای خوندم که گاهی..
بدنت قبل از ذهنت حسش میکنه.
ایکاش درک بهتری از چیزی که
-درگیرش هستی داشتم. -توصیف کردنش سخته.
تو دبیر زبانی.
-استعاره بکار ببر. -نمیدونم.
یک مقاله خوندم
که میگفت انگار
مه به همه چیز غلبه میکنه
اونجوری؟
تقریبا
لطفا بهم بگو
که کاری هست
برای کمک بتونم انجام بدم.
حتما.
هرکاری.
حتی فضا دادن بهت.
که میدونی سختترین کار
که میشه ازم بخوای.
ولی در این حد دوست دارم.
اون چیزی که لازم دارم.
پس...
با دوش گرفتن شروع میکنم
و اون بهت 10 دقیقه فرصت میده.
25.
هی دنیام.
من...
نمیدونم که چرا
تماس گرفتم باهات
تو هیچوقت این پیغام رو نمیگیری.
آره.
گمونم فقط خواستم صدات رو بشنوم.
عجیبه.
متاسفم.
اونروز الکی وقت میگذروندم
گوشی رو بالا پایین میکردم.
و قبض کارت اعتباری قدیمی رو پیدا کردم
که پرداخت نشده بود.
که اهدایی بود
آخرین کرگدن نر سفید شمالی مریض بود
ایمیلها رو مخفی کردم
چون نمیخواستم لی چیزی بفهمه.
و گمونم یادم رفت پرداخت بکنمش.
بگذریم..
از کرگدن خبری نبود چند وقت
دنبالش گشتم.
و معلوم شد مرده.
جندین ماه قبل .
دنیا هیچ اهمیتی بهش نداد .
ما تک تک مخلوقات مثل اون رو کشتیم.
و الان اونهم رفت دیگه.
چرا نمیخوای لی بدونه؟
چون من همیشه به چیزهای
بی معنی اهدا میکنم.
و نباید که ول خرجی بکنم.
و من،من کارت اعتباری رو
گذاشتم فریزر. -چرا تو...
به لی نمیگی؟
درک نمیکنه که واقعا چجوریه.
فکر میکنه مثل مه میمونه.
چون که یکنفر توی مقاله
اینطور توصیف کرده.
اما برای من این حس رو نداره.
چه حسی برات داره؟
متضادش.
حس یک نسیم و داره
که مه رو پراکنده میکنه
و تمام حقیقت دنیای
زیر پوستش رو آشکار میکنه و...
همه توی مه موندن. نمیتونن متوجه بشن.ولی من میشم.
و همهاش زشت و ناامیده.
افسردگی داره حرف میزنه؟
نه نه ،من دارم میزنم.
بیماری
باعث میشه اینجوری ببینی دنیا رو.
نه،بیماری برای اینکه بهم دروغ میگه
خطرناک نیست،
خطرناکه چون حقایق رو میگه.
مت...
باید خودت رو آماده این
احتمال که
خوشحال باشی بکنی.
داشتم راجع به اون باری که
تا وگاس با ماشین رفتیم فکر میکردم.
من خواب بودم و...
بیدارم کردی چونکه در واقع یک
بوته خار داشت قل میخورد.
و میدونستی که باعث خنده من میشه
که خندیدم.
انقدر شدید خندیدم...
مت گریر؟
نمیگم که..دیگه نمیخندم.
ولی..نه اونجوری که تو باعث میشدی.
بابت تاخیر متاسفم،ولی
قسم میخورم سردبیر بودن مثل آتشنشان بودن توی خورشیده.
برای همین خیلی خوبه وقتی
باعث خوشحالی یکنفر میشم.
اوضاع از این قراره:
تو نویسنده بهتری هستی تا هنرمدم.
و یکسری نکات ضروری هست
که میخوام دوباره بهش نگاهی بندازی.
و مشخصا،باید فصل آخر رو به اتمام برسونی.
میدونم که میتونی. -حتما.
متاسفم، دارم پرچونگی میکنم
ما منتشر میکنیمش.
فقط باید اون چند صفحه آخر رو...
مت رفیق جو سانگم.
سه هفته شده کجا رفتی؟
بهت ایمیل زدم. خبر بده.
-هی-هی.
چه خبره؟
جولز. ماشینش توی
ویکتورویل بگی نگی خراب شده.
پس من ...به شام نمیرسم.
اصلا تعلل نکن حتی
کاری که لازمه انجام بده.
بهترینی تو. متاسفم.
فردا برات جبران میکنم.
نه ،نمیخواد ...
آره بهتره بکنی.
هی،بعدا میبینمت،باشه؟
-اوکی،دوست دارم. -منم دوست دارم.
فعلا.
امروز رفتم پیاده روی.
نظرت چیه ؟
توی اون نقطه هستم که...
بگذریم،داشتم به مسیر
پایین صخره نگاه میکردم. خیلی زیاده.
ولی گمونم خودت میدونی.
این بالا گل بود؟
هیچوقت اون پوتین ها رو عوض نکردی.
مگه نه؟
من فقط سعی دارم بفهم..
چی شد. از اونجایی که تو
نمیتونی بهم توضیح بدی.
اون لحظات آخر...
توی مسیر سقوط.
چی توی ذهنت میگذشت؟
کجا میری؟
میرم پیادهروی.
منم باهات میام.
فقط 10 دقیقه وقت بده حاضر بشم.
و 3ساعت برای خواب.
عیبی نداره،کل شب بیدار بودی.
باشه...
دوست دارم.
منم دوست دارم.
تو 100بار پیاده روی کردی
حداقل 20بار همراهت بودم.
میخوام باور کنم که حادثه بوده.
اما ایستادهام اینجا به پایین نگاه میکنم.
و..نمیدونم.
.:: ارائه شده توسط وبسایتِ ::. ..::.. 30NAMA.com ..::..
-| آخرین اخبار دنیای فیلم و سریال در تلگرام و اینستاگرام ما |- .:. @OfficialCinama .:.
«:: مــتـرجـم: امــیــررضــا ::» |^| Amirr3z4 |^|
-فکر کنم مهمونی میخوام؟ -واقعا؟
-آره -مهمونی؟
یک مهمونی بزرگ.
اوکی.
لی چندین ماه سعی داشتم که
بهت دسترسی داشته باشم.
میدونم منتظرم بودید. خبر خوب اینکه
دیگه با وقفه توی زندگیم کنار اومدم
و آماده کار هستم.
حالت خوبه؟
657 نفر رو دعوت کردی خونه من امشب.
خوب دعوت لحظه آخری 3شنبه است.
اگه 30 نفر پیداشون بشه معجزه است.
بیخیال.
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.