Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
رسانه بزرگ نایت مووی تقدیم میکند NightMovie.Co
وب سایت رسانه کوچک افتتاح شد تخفیف ۳۰ الی ۴۵ درصدی پلن های ویژه تا آخر مرداد ماه
www.lilmedia.tv
سیروس فخری NOTION ترجمه از عـرفـان
هیس. گوش کن.
«اکثر) داستان بر اساس واقعیت میباشد)»
همش از شهری که توش بودم شروع شد.
نمیتونم تمام جزئیاتش رو توضیح بدم،
ولی میتونم بیشترش رو تعریف کنم.
پس اهمیت نمیدم روزنامهها ...
یا پدر و مادرتون چی گفتن.
قبل از اینکه طوفان شروع بشه
و کل دنیا رو خراب کنه،
این اتفاق افتاد.
گذشته [سه ماه قبل]
اسم آهنگ «Linda Ronstadt - Long Long Time»
میرم دیدن پدرت.
میخوای بیای؟
دنیل، اگه قرار بود حرف بزنم
و کسی جوابم رو نده، میرفتم یه گربه میگرفتم.
فکر میکنی این واسه من آسونه، هان؟
فکر کردی ...
نیست. باشه؟ واقعاً ضد حاله.
ولی... منو عذاب میده
که ببینم کل تابستون یه جا بشینی
و هیچکاری انجام ندی.
دارم مدیتیشن میکنم.
ده دقیقه دیگه میرم.
خوشحال میشم باهام بیای.
پدر دنیل مدیلتون
از اون مردایی که دیگه لنگشون پیدا نمیشه.
سیگارش رو با کبریت روشن میکرد.
مثل یه گاوچرون تو فیلمای قدیمی.
و روغن ماشینش رو خودش عوض میکرد.
اون توی ویتنام هم جنگیده، محض رضای خدا.
به کلیسا میرفت، عاشق زنش بود.
مردم ازش خوششون میومد.
ولی وقتی مُرد، دنیل اونقدر وضعش خراب شد
که کار پخش روزنامهها رو بدون اینکه اطلاع بده، ول کرد.
و بعد یه هفته،
خانوم شریدر به پلیس زنگ زد
و بهشون گفت یه پسر پورتوریکوی ...
داره روزنامههاش رو میدزده.
اون نوارهای گرامافونی که ...
پدرش واسه تولدش گرفته بود رو آتیش زد.
الویس، جانی کش محشر،
فریک سناترا.
فکر کرد کمکش میکنه پدرش رو فراموش کنه.
به مامانش گفت که اتفاقی بوده،
ولی روانشناس مدرسه بهش گفت
که بخاطر یه چیز دیگه بوده.
ما به این میگیم «درخواست کمک».
باید بقیه تابستونت رو پیش عمه بارب بمونی.
لعنت.
مواظب حرف زدنت باش، اون فامیله.
و حواست به حرف زدنت باشه، تو توی یه قبرستان کوفتی هستی.
میشه نظرم رو بگم؟
دنیل، اگه نظرت رو میخواستم ازت میپرسیدم.
واسه بقیه تابستون منو میفرستی برم.
چه غمانگیز.
میدونی تابستون بعد دبیرستان چیکار کردم؟
منظورت قبل از موقعای که واسه صبحونه هم مشروب بخوری؟
میدونی ...
امیدوارم وقتی بزرگ شدی
یکم شبیه پدرت بشی.
فقط یکم.
«زمان حال»
وقتی دنیل مدیلتون از راه رسید،
اون شهر فرق خاصی با بقیه شهرها نداشت.
تو تابستون گرم و تو زمستون سرد بود.
و وقتی کریسمس میشد
6ماه تا چهارم جولای فاصله داشت.
و وقتی چهارم جولای میشد
بازم تا کریسمس 6 ماه فاصله داشت.
مردم عاشق مسیح و سالاد ماکارونی بودن.
و پرچم آمریکا رو
سردر خونهی آویزون میکردن که هیچوقت درش رو قفل نمیکردن.
همه دوتا بچه داشتن،
و هر شنبه چمن خونهشون رو میزدن.
بعضی از آدمای پیر هنوزم شیر رو میدادن بیارن در خونهشون.
اما اون سال اتفاقات زیادی افتاد.
آمریکا به جنگ رفت،
فردی مرکوری از ایدز مُرد،
و من 13 ساله شدم.
و هیانیس ایالت ماساچوست
گرمترین تابستون تو 68 سال اخیر رو داشت.
ماه ژوئن «کیپ کاد ایالت ماساچوست - سال1991»
شنبهها رژهی افتخار میرفتن.
و یکشنبهها «پرندههای تابستونی» میومدن
و کل شهر رو تغییر میدادن.
این عالیه.
اونا از کنتیکت و نیویورک میومدن،
که ماشین، لباس
و دندونهای سفید داشتن.
و بچههاشون همیشه اسمهای مثل ...
- تنر. - کندال. داشتن.
دو دسته افراد توی این شهر بودن.
یکی مثل این پرندههای تابستونی، که گذار بودن.
و بعد افراد خود شهر.
برگرد، دیرمون شده.
متوجه میشین؟
دنیل مدیلتون جزو هیچکدوم از اون دستهها نبود.
جزو افراد شهر نبود چون اینجا بزرگ نشده.
و یه پرنده تابستونی هم نبود
چون خانوادهاش پولدار نبودن.
واسه آدمایی مثل این اسم نداشتیم.
ولی هر چی که بود، نمیخواستی جای اون باشی.
اون تابستون یه چیزی درون دنیل مدیلتون رو تغییر داد.
دقیقاً نفهمیدم چی باعثش شد.
اصلاً نفهمیدم چه موقعی تغییر کرد.
تو یه پرندهی تابستونی هستی؟
چی؟ آره. چی؟
- تو یه پرندهی تابستونی هستی؟ - نه.
اهل اینجایی؟
آره. صبرکن ...
- اهل اینجایی؟ - چی؟ چی؟
- اهل اینجایی؟ - نه، نه.
- باشه. - باشه.
هوا 96 درجه بود
که واسه اولین بار اون حرومی خودنسرد رو دید،
هانتر استرابری.
و هانتر استرابری عرق نکرده بود.
اوه، یادم رفت به این اشاره کنم
پرندههای تابستونی عاشق نعشه کردن بودن.
منظورم اینه که، اون حرومیها کلی علف مصرف میکردن.
هر موقع میتونستن. حتی بزرگسالاشون.
و باید از یه نفر میخریدن.
واسه خریدن لوازم ماشین میومدن
و با یه بسته
از بهترین مواد جنوب برمیگشتن.
ضمن اینکه، اینجا کمتر احساس گناه میکردن که موادشون رو بخرن
تا اون پسر بچهی کوچولوی پرتغالی
که ته خیابونه.
منظورم اینه که اگه تو اواخر دهه 80 و اوایل دهه90 ...
به شهر «کیپ» اومدین.
میدونین اون کیه.
اون پسر یه مجرمه.
استعدادهاشو هدر میده.
شیطون جذاب.
- بد. - باحال.
همه داستانهاش رو میدونستن.
اونا رو سر کمد مدرسه یا مهمونی کباب پزی میشنیدی.
یا حتی بعضیاوقات که خونهی دوستات میخوابیدی.
مثل اون داستانی که بخاطر این از مدرسه اخراج شد
چون ترتیب زن مدیر مدرسه، فینی رو داده
اونم از کون و بدون کاندوم.
و هیچوقت بهش زنگ نزد.
اما چقدر از این داستانها حقیقت دارن.
هیچکس نمیدونه.
من شنیدم یه شب طوفانی با موتور و بدون کلاه ایمنی ...
180کیلومتر سرعت رفته.
من شنیدم کیرش 25 سانته.
26سانت، احمق.
شندیم بخاطر ریختن شیرینیجات روی بستنیش
اونجا رو آتیش زده.
هانتر استرابری از شیرینیجات خوشش نمیاد.
ولی فقط یه چیز بود
که همه سرش موافق بودن.
شنیدم یه مرد رو کُشته.
شنیدم یه مرد رو کُشته.
من شنیدم یه مرد رو کُشته.
اونو کُشته.
ولی در انتهای روز
همه میرفتن خونه
و باهم یه همشهری میشدیم.
و اون میدونست مردم فقط به همین بسنده میکنن.
دیروز به این مرد علف فروخت.
ولی شب قبلش ترتیب دخترش رو داده بود.
ولی میدونین، مسئله همینجاست.
تو جمع، مردم یه جور دیگه رفتار میکنن.
هیچکس خوشش نمیاد باهاش آشنا بشه.
هوا امروز نیمه آفتابیه.
و دما تو بوستون به 32 درجه رسیده. که این چهارمین باریه که ...
تو این تابستون همچین اتفاقی میوفته.
و هنوز در ساعات از بعد از ظهر هوا یکم شرجیه ...
اینو مخفی کن.
نوشیدنی مجانیه.
بخاطر گرما.
نعشه میکنی؟
اسم آهنگ «The Outfields - Lose Love»
سر آدام چه بلایی اومده؟
- گفتی اسمت چی بود؟ - آه، دنیل.
دن. خب، مامانم ...
میخوام دنی صدات بزنم.
- دنی، باشه. - آره.
دنی؟ چرا دنی؟
چون باحاله.
بگیر.
آره، آره.
ماریجوانا. از گیاه شاهدانه بدست میاد.
باعث اختلال در ...
سیستم عصبی و مغز انسان میشه
ولی با تریاک تفاوت داره.
خدای من.
«شبهای گرم تابستون»
جدی میگم، کون لقت.
آره، کون لقت.
اون داف ترین دختر تو 50 مایلی اینجا بود.
بیشتر بچههای که میشناسم ...
از خداشون بود که یه بار موهاشو لمس کنن.
فیل لمبرد یه بار لباس زیرش رو
از رختن دخترا دزدید.
و برای اثباتش ازش عکس گرفت.
مظنورم اینه که، تمام پسرای تو شهر
به عشقش جق میزدن.
میدونم که خودم میزدم.
هنوزم میزنم.
قبل از اینکه اون و همراهش سر جشن پایان تحصیل
توسط یه رانندهی مست تو «مس پایک» کُشته بشن،
ریکی ورل به جون مادرش قسم خورد
که یه بار اونو لخت دیده.
میگفت اگه دور خونهاش با دوچرخه دور بزنی
و سر وقت
میتونی دزدکی از پنجرهی به اتاق خوابش نگاه کنی.
به همه قسم خورد که روی سینهی چپش یه خال داره.
و اگه راست باشه این تنهاترین نقص هست ...
که تا حالا ازش بیرون اومده.
خیلی بد شد که پسره تنها بود و کسی نبوده که اونو برگردونه.
اون آدامس
نزدیکترین تجربه از اینه که اونو بوسیدی.
اون آدماس رو تا روزی که زنده بود نگه داشت.
ولی بقیه شانس بهتری داشتن.
سال اول تو دبیرستان،
با یه سال بالایی به اسم کربی ویلز قرار میذاشت.
اون اولین پسر تو شهر بود که تتو کرده بود.
ولی وقتی اون تابستون توی «لویس بی» غرق شد
اون حتی یه ذره هم ناراحت نشد.
یا مردم این حرفو میزنن.
ولی کربی ویلز تنها دوست پسرش سابقش نبود
که سر از مُردن در میاره.
تو سال اولی، با یه بازیکن فوتبال قرار گذاشت
که توی تیم فوتبال بوستون بازی میکرد.
و آخر هفتهها اون از چاسنات هیل به اینجا میومد
که اونو ببینه.
- من فوتبال بازی میکنم. - و وقتی پیچوندش.
اینقدر دلشکسته شد که تیمش رو ول کرد.
و بعد،
وقتی شنید یه دوست پسر جدید پیدا کرده،
حرومزادهی لعنتی خودشو از گردن دار زد.
اینجا بوی گوه میده.
میتونی منو ببری خونه؟
یالا، خوشگله.
مسخره بازی کافیه، باشه؟
داری آبروی خودتو میبری.
برو کیر بخور، عوضی.
اون موش آبی کیه؟
میخوای همینجوری همینجا وایستی؟
میخوای؟
چی؟
اوه، نه. نه، ممنون.
من آسم دارم.
خیلی ضد حاله.
اون بنظر ...
اون بنظر آدم عوضی میومد.
و از کجا میدونی؟
داشت شکلات ریزناتس میخورد.
غذای ...
غذای آدمای عوضی.
چیه؟ به چی میخندی؟
اسم آهنگ «Chuck Jackson - I Don't Want to Cry»
میخوای یه جوک بشنوی؟
آره.
خندهات نمیگیره، چون خندهدار نیست.
باشه.
خیلیخب.
خب، ...
"یه مردی با یه ...
یه ...
بذار از اول شروع کنم.
یه مردی با یه زرافه اهلی وارد یه بار میشه.
و زرافه میره روی زمین میخوابه.
و متصدی بار توی بار هست
و میگه "هی، هی، اون چیه اونجا دراز کشیده؟" [تلفظ شیر هم میده]
"نمیشه ..." میدونی ...
و اون یارو میگه
"اون یه شیر نیست،
یه زرافهاس."
این جوک منه.
تو خیلی احمقی.
اسمت چیه؟
آه، دنیل. ولی مردم ...
منو دنی صدا میکنن.
چرا دنی؟
چون ...
باحاله.
من فکر نمیکنم باحال باشه
پس همون دنیل صدات میزنم.
- حله؟ - حله.
خیلی حله.
هی، اسمت خودت چیه؟
لعنت.
اونو دیشب با ماشینم
رسوندم خونهاش.
و ...
نمیتونم از ذهنم خارجش کنم.
انگشتاش رو ...
لاک سیاه زده بود
ولی خیلی کوتاشون کرده بود
قیافهای که داشت، رفیق
اون نگاه ...
حتی اسمشم نمیدونم.
چی بهم میگی
اگه بهت بگم میخوام علف فروختن رو شروع کنم؟
نه، نگو که واسه دختره.
نه، نه.
- نه. - واسه خاطر دختره، مگه نه؟
نه، نه، نه.
وای. من خیلی نعشهام.
من خیلی خیلی نعشهام.
دختره کجا زندگی میکنه؟
چی؟
- دختره کجا زندگی میکنه؟ - اون ...
نزدیک فرودگاهس.
اوه، لعنت.
"اوه، لعنت" چی؟
ترتیبش رو دادی؟
کیری چیزی داره؟
اون خواهرمه، کونی.
خب، عیبی نداره که ...
دست از سرش بردار.
- باشه - "باشه"؟
نه. نه. "باشه". جدی میگم. - آره، نه رفیق.
- جدی میگم. - آره، آره.
- دست از سرش بردار. - خیلیخب، باشه، باشه.
باشه.
بهش نگو چیزی بهت گفتم.
اون دیگه باهام حرف نمیزنه.
چرا؟
میخواد از اینجا بره.
میخواد بره و یه زندگی خوب داشته باشه.
آره.
باشه، خیلیخب.
باشه، فراموشش کن.
هنوز نظرتو میخوام بدونم.
- چرا؟ - ببین، ببین.
پلیسا به تو مشکوکن، رفیق.
هیچکس منو نمیشناسه.
- جدی میگی؟ - آره، ...
جدی میگم.
چرا که نه؟
دقیقاً.
- ردیفه؟ - آره.
ایول.
خب، قیمت استانداردش چیه؟
هر گرم 10 دلاره.
بهش میگین بسته 10 دلاری.
همونایی که توی مهمونی میکشیم.
دقیقاً. خوبه، سریع یاد میگیری.
این یکی چیه؟
3.5گرمه. بهش میگیم بسته هشتتایی.
قیمتش 30 یا 40 دلاره و به این بستگی داره که طرف دوستته یا نه.
بیشتر مردم میخوان از اون بخرن.
این پسر بد چیه؟
اون زیپه. 28گرمه.
پس کم و بیش 200 دلار پولشه.
اگه اکثر مردم اینو بخرن
زندگیم خیلی سادهتر میشد.
خب، باید بیشتر از اینا بفروشیم.
آره، باید بیشتر از اینا بفروشیم.
ولی نمیتونی مردم رو مجبور کنی چیزی رو بخرن که نمیخوان.
خب چطور میتونیم مجبورشون کنیم اونو بخرن؟
تو خیلی باهوشی، اینو میدونستی؟
واسه قیافهی خُلت خیلی باهوشی.
خوبی؟
و اینجوری شروع شد.
ماه بعدی،
مواد اون و پنج شهر دیگه رو تأمین میکردن.
و اگه شما جای من بودین
و میخواستین اون تابستون
توی کیپ کاد نعشه کنین
میرفتین از هانتر استرابری
و دنیا مدیلتون میگرفتین.
تو این مسیر تازهای.
- بله، آقا. - ازت سوال نکردم، رفیق.
هر تابستون اتفاق میوفته.
وقتی هوا اینقدر کثیف میشه که نمیتونی نفس بکشی
و شبا دراز میشه و نمیتونی بخوابی.
و ستارهها بنظر میان که دارن بالا سرت میسوزن.
کل دنیا
باعث میشه احساس کنی
تو رو میشکنه.
وقتی آدم خیلی خوش میگذرونه
میدونی ...
چی اشکش رو در میاره؟
نه، آقا.
به زودی خواهی فهمید.
آخر جاده میبینمت، آقای مدیلتون.
آره، بنظر کار «کالهون» میرسه.
کی؟
کالهون. کارش همینه ...
به هر کسی که اجازه بده
- ترس خدا رو تو دلش میندازه. - باشه، اره.
اون منو زهرترک کرد.
اون مدت زیادی دنبال من بوده
ولی بازم دستگیر نشدم.
هی، تو رو نمیدونم،
ولی من نمیخوام آخر کارم بیوفتم زندان
و یه آدم کله-تراشیده زیر دوش بهم تجاوز کنه.
آروم بگیر، رفیق!
نه. وقتی منو کنار زد
200گرم علف پشت ماشینم داشتم. این دیوونه کنندهاس.
صداتو بیار پایین. هی، جدی میگم.
الآن، ریسک درآوردن اون همه پول اصلا ارزش نداره.
هی، چی میخوای؟
میتونم یه آبجو واست بگیرم؟
بستنی میخوای، که یکم شیرینیجات روش باشه؟
نه، نمیفهمی دارم چی میگم.
اگه از همینالآن داری شروع به لرزیدن میکنی
شاید این کار به درد تو نخوره.
ما باید انتخاب کنیم، باید انتخاب کنیم.
داری منو گیج میکنی.
میخوای کسی باشی که توی ماشینا بنزین میریزه؟
یا کسی که صاحب پمپ بنزینه؟
- خوبه. - آره.
حالا چی داریم؟
25یا شایدم 30 تا مشتری؟
همهشون باهم یه پوند علف میخوان، درسته؟
پول خوبی توشه.
پول خوبیه.
ببین، مشکل اینجاس
که داریم به نجوونها میفروشیم.
باشه؟ ما به مشتریهای نیاز داریم که عمده بخرن.
یه ماه پیش
حتی نمیدونستی چطور از یه چلیم استفاده کنی، درسته؟
ولی الآن داری بهم میگی چطور مواد بفروشم؟
تا حالا شده ناامیدت کنم؟
ببین، مشکل تقاضا نیست.
خود مواده.
تا به دست ما میرسه
از دست چندتا دلال رد شده
و همه سهم خودشون رو برداشتن.
باید یه کسی رو پیدا کنیم که بتونه عمده به ما بده.
بهرحال همشون از پورتلند میان.
- اورگان؟ - نه، مین.
تازه این یکی از مشکلاته.
هیچکدوم از اون حرومیها
حاضر نیستن با دوتا بچه معامله کنن.
خواهیم دید.
ببین، میخوای بهم بگی
اینجا داریم چه غلطی میکنیم؟
مثلا دنبال کی هستی؟
همون حرومی کله گنده.
- باشه. - نه، نه، همینجا بمون.
پسرخالهم گفت این یارو اگه فقط من تنها باشم باهام حرف میزنه.
مشکلی نیست. نگران نباش.
- من نگران نیستم. - آره، نگران نیستی.
تو ردیفی، نگران نیستی.
الآن برمیگردم.
هی.
هی.
هی، هی، هی، آقا کوچولو.
نباید دزدکی بیای پشت مردم.
مثل یه مار دزدکی میای پشت مردم، هان؟
ببخشید.
شنیدم علف داری.
آره، کلی دختر اینجا هست، هان؟
نه ... شنیدم علف میفروشی.
بیا اینجا.
- تو کی هستی؟ - آم، من تیلور هستم، دنیل ..
پسر خالهی تیلور، دنیل.
- تو پلیسی؟ - چی؟
- پلیس. - پلیس؟
تیلور بهت نگفت من دارم میام؟
نه، تلیور بهم نگفته داری میای.
- تو پلیس نیستی، هان؟ - نه.
تیلور بهت نگفت
من دارم میام؟
- تو ردیفی؟ - آره، ردیفم.
خوبه. خیلیخب.
پارتی میخوای، هان؟
- هان؟ پارتی میخوای؟ - باشه.
خب، میخوام علف بخرم.
شنیدم علف داری. خیلی زیاد.
- هر چی که بخوایم. - اوه، واقعاً؟
چندین کیلو، میدونی؟
- چندین کیلو؟ - اوهوم.
چندین کیلو؟
خب ...
من یه خورده نعشهام پس بذار اینو تکرار کنم ...
تو اومدی خونهام ...
نمیدونم کی هستی، مار کوچولو.
توئم نمیدونی من کی هستم.
و ازم میخوای چندین کیلو مواد بهت بفروشم؟
بذار یه چیزی بهت بگم.
بنظرت من شبیه مونگولهام؟
- میدونی، من ... - نه، نه، نه.
به اون پسر خالهی ترسو یهودیت بگو ...
نه، نه، نه، نه.
بیا بریم.
دفعه بعدی که اونو دید چهارشنبه بود.
همون روزی که گری پینکاس، پسر دیابتی،
سعی کرد واسه اولین بار نوتلا رو امتحان کنه
ولی غش کرد و توی استخر غرق شد.
همینطور همون روزی بود که ترمیناتور 2 بیرون اومد.
فکر نکنم این اتفاقات ربطی به این قضیه داشته باشه
ولی همچین هم مطمئن نیستم.
- دنیل؟ - چی؟ سلام.
اینجات چی شده؟
اوه، دعوا کردم. نمیدونم.
- شیطون. - آره.
گمون کنم بهتره اون یکی پسره رو هم ببینم. [زدی لت و پارش کردی]
آره.
چرا؟
ازت تعریف کردم.
خب، چند وقته دنبالم میکنی؟
دنبال ... چی، دنبالت کردم؟
من دنبالت نکردم.
میتونی ضدآفتابم رو بو کنی؟
آره. نارگیلیه.
- خوبه. - ممنون.
دنبال نمک دریایی میگردم.
چرا؟
تا حالا نمک دریایی روی حلزون ریختی؟
نه. چیکار میکنه؟
خیلی باحاله.
اما نمیتونم پیداش کنم.
حلزون؟
نمک.
اوه، خواهر و مادر!
خب، باید برم.
چهارشنبه به آتیش بازی میای؟
شاید.
شاید. باشه.
شاید بتونیم بازم باهم آبنبات بخوریم.
به همین خیال باش.
هی! - چی؟
- بیا اینجا. بیا اینجا. - چی؟
- من ... - بیا اینجا، بیا اینجا.
چیزی نیست.
اگه اومده بودم بهت صدمه بزنم،
تا حالا صدمه دیده بودی.
- متوجهای؟ - آره.
من چیزی دارم که میخوای.
چیزی که ... دنبالش بودی.
- باشه. هی ، من ... - سوار شو.
- من علاقهای به ... - ازت درخواست نکردم.
شماها رو زیر نظر داشتم.
حتی قبل از اسم انداختنتون.
پولدار شدین، دیدمش.
شما، باهوش و مراقب هستین.
ولی به اندازهی کافی مراقب نیستین.
اون پسر که زدین مغزشو باز کردین،
الآن توی یه پوشک میرینه. ولی زندهاس.
شما خوششانسین. هر چند،
توجه منو جلب کردین.
که یعنی
قبلاً توجه آدم اشتباهی رو جلب کرده بودین.
ببین، نمیدونم چقدر از نزدیک ما رو نگاه کردی، رفیق
ولی من چند بار به این محله اومدم
پس میدونم که پلیسای اینجا
هیچی بارشون نیست.
من در مورد پلیسا حرف نمیزنم،
رفیق.
میدونی مشکلتون چیه؟
حسی دارم که میخوای بهم بگی.
شما دارین بستههای کوچیک مواد رو به توریستها میفروشین.
و انتظار دارین
پولتون از جارو بالا بیاد.
خب تا حالا واسه من کافی بوده.
باشه. الآن بهت میگم چیه.
اگه شما دنبال این هستین
که اونقدر پول نقد جمع کنین
که ضبط تریسا لورد رو بخرین،
همینجا این بحثو تموم میکنم.
راهمون جدا میشه. هیچکسم صدمه نمیبینه.
ولی یه چیزی بهم میگه دنبال یه چیزی بیشتر از این هستین ...
که جوراب کوچولو موچولوتون رو ...
پر کنین.
ما هم همینو میخوایم.
ما هم همینو میخوایم.
تمام اون تلاش کردناتون،
معاملاتون،
اگه ادامهاش بدین
به دو راه ختم میشه.
یا میرین زندان
و توسط یه آدم کله-تراشیده زیر دوش بهتون تجاوز میشه
- یا ... - منم دقیقاً همینو گفتم.
که میتونم بهتون اطمینان بدم اصلاً خوشآیند نیست.
یا رفقای جامایکاییمون میان اینجا ...
و تمام ...
منظورتو رسوندی.
اوه.
اوه! ممنون خانوم. سلام.
آره، آره، آره.
کار شما اینه
که آدمایی رو پیدا کنین که میخوان عمده بخرن.
کار شما چیه؟
همم؟
- کار کوفتی شما چیه؟ - آه.
مردی که واسش کار میکنم
به اندازهی روشنی آسمونی که تا حالا ندیدن ، قابل اطمینانه.
ما هر چقدر بتونین براتون محصول فراهم میکنیم.
کار من اینه که شما به موقع پولتون رو بدین.
دوست پسرت چیکار میکنه؟
دوست پسرم که اینجاست، رانندگی میکنه.
بعضیوقتا اتفاقی به مردم آسیب میرسونه
ولی اونم وقت خودش رو داره.
از کجا بدونیم
این یه عملیات جاسوسی نیست؟
از کجا بدونیم پلیس نیستین؟
سوال خوبیه. سوال خیلی خوبیه.
پلیسا نمیتونن این کارو بکنن. بشین.
خیلیخب.
ام... بشین.
هر اتفاقی که از الآن به بعد بیوفته
بعنوان دورهی آزمایشی شما حساب میشه.
ما به شما یه مقدار علف میدیم
تا چهارشنبه وقت دارین.
شانس دومی وجود نداره،
باید بفروشینش و پولش رو به رئیس برگردونین.
هر چی بیشتر در بیارین، مال خودتون میشه.
- تا اون دو روز مونده. - اوهوم.
داریم معامله میکنیم، رفیق.
در مورد چقدر داریم حرف میزنیم؟
دو کیلو. جنس عالی.
بهتر از هر جنس دیگهای که این اطرافه.
مثل یه بستنی گیلاس
توی یه شب گرم تابستونی به فروش میره.
5 کیلو چطوره؟
فکر میکنی بتونی از پس 5 کیلو بربیای؟
مشکلی به وجود نمیاد.
اگه اتفاقی بیوفته چی؟
اگه دیر کنیم چی؟ چی میشه؟
شما فیلم دیدین.
5کیلو؟ زده به سرت؟
حالا گرفتار اون حرومیها شدیم.
اونا دقیقاً همون چیزی هستن که گفتی نیاز داریم.
5کیلو.
- خیلی احمقانه بود. -من یه نقشه دارم.
چی؟ نقشهی کوفتیت چیه؟
بهم اعتماد کن.
- اگه جواب نده چی؟ - باید بده.
حالا یکی از اون سیگارها رو بهم بده.
دنيل ميدلتون يه پسر خاله ديوونه داشت
.که توی کوئنسی زندگي ميکرد
اون توي ده سالگيش
بعد اينکه توي پيک نيک يه سنجاب رو آتش زد
.به اونجا فرستاده شد
وقتي بچه بود
...پدر مست و پاتيلش با ماشين
.رفت توي يه رستوران چيني
و فقط اون زنده موند.
«بعد اون ماجرا به خودش ميگفت «يهودي خوش شانس
ولي چند سال بعد،
يه جايي بيرون شهر سوفالز داکوتاي جنوبي...
شانسش ته کشيد.
.اما واسه مدتي، زندگي روبراه بود
اون تمام تبهکار، شيره اي ، معتاد
دوپينگ کننده، قمارباز، تيغ زن و آدماي پست جنوب بوستون رو مي شناخت
اگه يه نفر بود که مي تونست يک شبه از شَر پنج کیلو علف خلاص بشه
همين طرف بود.
.لعنتي، پسر !سريع داري رشد ميکني
.داشتي مي دويدي چرا داشتي مي دويدي؟
.داشتي مي دويدي چرا داشتي مي دويدي؟
!روحمم خبر نداره
!برو - چي شد؟ گرفتيش؟ -
!برو - گرفتيش؟ -
!برو
...اين بزرگ ترين قماري بود
که دنيل ميدلتون انجام داده بود .و برنده شد
...فقط حرف زدن رو
بذار به عهده من، باشه؟ - .باشه -
.دهنت رو ببند
حدس بزن کي کارش رو درست انجام داده؟
کي؟
.تو، عوضي
«من شهراي «ولفليت»، «چتهام
.اکثر جاهاي «فلاموت» و نصف «نيو بدفورد» توي دستمه
پسر خالهم توی کونسی
آدم من توي «ماربل هِد»ـه
...اگه بتونيم توي «فريمنگهام» هم پخش کنيم، ميشه
.واسه هر هفته 15 کیلو
.خداي بزرگ
.لعنتي! لعنتي - .لعنتي
دنيل؟ - ...بله، من...فقط -
.خيلي خب، بهش بگو خودم بهش زنگ ميزنم
يه دور بزنیم؟
.بيشتر ميخوان
.بيشتر ميخوان
.بيشتر ميخوان .هاها
.بيشتر ميخوان
جولای
خب، آخر هفته کي به خانه ساحلي مياد؟
مياين؟
اوه، بنظر خیلی باحال میاد
...هي، ميخوام برم
.از بيرون چندتا آبجوي ديگه بگيرم
شما خانوما چيزي ميخواين؟
.يه چيز قوي بيار
.عجب پسر شیطون جذابه، کِي
.دیگه خر پول بودنش بکنار
.خوبه
.هميشه اينکار رو ميکني
اگه آبشو تو دهنت نميريختی
.الآن با شاهزاده دلربا آشنا نمي شدي - .حرفت حال بهم زنه -
اين پسره میخواد چيکار کنه؟
.سلام
.سلام به خودت
.اُميدوار بودم پیدات بشه
.پس شانس آوردی
.يه چيزي واست آوردم
.امتحانش کردم
.خیلی بد بود
ولي حق با توئه
.باحاله
.خب، همه شونو يجا نکش
.واسه اينکار ديگه ديره
.معتادش شدم
.نوار بهداشتيم همش سُر میخوره
...کي اجازه داد اين موش کوچولو
از سوراخش بياد بيرون؟
.هي، گُه خور .برگرد عقب
جدا؟ - .آره، ميدونم -
.اون واقعا مثل يه مرد مسن بانمکه
.من که ایطور فکر نمیکنم
.اون متاهله
.باشه، خب، من متاهل نيستم
میخوای خونهشو خراب کنی؟ - اوهوم - [برهم زدن رابطه]
.اوممم...هنوز نه
صحبت از برهم زدن رابطه شد
شما بچهها شنیدین یه پرنده تابستونی
توي آخرين شب آتش بازي مک کايلا رو بوسيده؟
.اوه خداي من، دختره خيلي خوشگله
.طرف جنده اس بابا
...فکر ميکردم با اون پسره پولدار
.اهل کنکتيکوت دوسته
.دقيقا
،اوه، خداي من، ايمي .اون پسره بدجور بهت زُل زده
.چه خوشگل پسریه
.نه - .نه -
.حالا هرچي .من بودم اجازه مي دادم يه گاز بزنه
.اوخ
.من دوست پسر دارم
.نه، نداري
اگه اگه سعی کنی خوشگلیت رو پنهون کنی
.بزودي این اتفاق میوفته
.تو حتی چيزاي اوليه منو نميدوني
.ميدونم از کچاپ خوشت مياد
!هي! هي
.بايد برم دست به آب
.صبرکن
.نه، خیلی شدیده
.اينجا بهترين قسمت فيلمه
!دي
.بچه ننه
.هي
.سلام به همه
...فقط ميخوام چندتا آدامس
.و شکلات ترش بخرم - فکر کردي کي هستي؟ -
عذر ميخوام. چي گفتي؟
جدی میگم، فکر کردي چه خري هستي؟
فکر کردي میتونی همينطوري واسه خودت بگردي
و از دخترها جلوي دوست پسرشون لب بگيري؟
.لب بگيري .جلوي دوست پسرهاشون
.خيلي خوش شانسي فقط يه مشت نثارت نکرد
.خيلي خوش شانسي
.گوش کن
متاسفم؟
.نه، نيستي - .نه، نيستي -
...ببین، من
.بايد برم دستشویی
آشغال کیر کوچیک
چرا هنوز اینجا وایستادی؟
.گُم شو
...شکلات ترش بخرم، اي احمق کله پوک
...شکلات ترش بخرم، اي احمق کله پوک
...شکلات ترش بخرم، اي احمق کله پوک
لطفا؟ .زودباش
لطفا؟ - .نه -
.نه، خيلي خوش مي گذره
نباید اینطور واسم ناز کنی
.هرچي. فقط برو تو .فقط برو تو
!اوه
.واسم زیادیه
.حالم داره بهم مي خوره
اوه، ميتوني يکي از اونا بگيري؟
از کدوما؟ - .از اونا -
...هي. هي
.هي، هانتر
.منو ببين
.يه کار بهتر بلدم
اسم آهنگ «The Modern Lovers – Hospital»
.آره، ميدونم کجا زندگي ميکنه
انگار به اونجا بسته شده
...ولي خيلي مهربون تر از ايناست که
.مرسي، جوليا
...قسم ميخورم، تو و ايمي
شما دوتا تنها کسايي توي زندگيم هستين ...که منو
همونجوري که هستم قبول دارين، ميدوني؟ - .آره -
.بهم دروغ نگو .منو خر نکن
خواستنش زياده رويه؟ - .آره -
ديشب رفته بودي محل آتش بازي، درسته؟
شنیدم یه پرندهی تابستونی
مستقيم رفته جلوي خواهر کوچولويم
.و ازش لب گرفته
...هانتر، من
نميدونم اين پسر کيه
.ولي به خدا قسم میخورم که پيداش ميکنم
و وقتی پیداش کردم
.مطمئن میشم که دیگه هرگز نتونه به خواهرم دست بزنه
.به هيچ دختر ديگهاي
منظورت چيه؟
.اوه، لعنتي
.تقريبا حالتو گرفته بودم - !گور بابات
.اوه، عجب احمق زودباوري هستي
.عاشق بعد هواي طوفاني ام
.هوا کاملا روشن ميشه
.آسمون کاملا صاف ميشه
انگار میتونم تو هوا شناور بشم
...هممم
.يا شايدم فقط بدجور نعشه ام
...مي دوني، مي تونستم
...يکم بيشتر
.خيلي بيشتر بيارم
نبايد درگیر چيزهاي غيرقانوني بشي، باشه؟
چي؟
...چيزاي غيرقانوني؟ اصلا يعني چي ...فکر ميکني من
.اهلش نيستم
.بهتره که نباشي
چيزي درباره برادرم شنیدی؟
...اوه
یه چیزایی شنیدم
چيز بیشتری شنيدي؟
.نه، راستش
.ديگه باهم حرف نمي زنيم
.خيلي وقته حرف نزديم
.آخرين بار وقتي بود که مادرم خیلی مريض شد
...برادرم داشت
.گند مي زد
.مواد مي فروخت
.دعوا مي کرد
.و از مدرسه انداختنش بيرون
.مامانم ازش خواست دست برداره
.مامانم گفت اين کار براش يه دنيا ارزش داره
.ولي برادرم قبول نکرد
.و بعد مادرم فوت کرد
...پول برام مي ذاره
.هیچوقت نتونستم ازشون استفاده کنم
.نتونستم
.متاسفم
خب، امشب چطور صورتحساب رو پرداخت ميکنين؟
.همون نقدي
8ام جولای - شهر گلوکستر فروش: 11 کیلو
.هي
هي، چیکار میکنی، مَرد؟
.رفيق، موفق شديم
13ام جولای - ویموث فروش: 16 کیلو
هفتاد و پنج تا شد؟
صد تا؟ - .بيشتر -
چي؟ چيه، چي ، چي؟ صد و پنجاه؟
22ام جولای - فال ریور فروش: 24 کیلو
اون دهنت لعنتي رو باز کن ديگه، مَرد بگو چقدر؟
.دويست و پنجاه تا - .گُم شو بابا -
.دويست و پنجاه تا
.گور بابات - .گور باباي خودت، رفيق -
31ام جولای - ووستر فروش: 41 کیلو
.گور بابات، پسر - .گور باباي خودت، رفيق -
آگوست
.خب - .خيلي خب، برو -
.سلام، بابایی
تمام شب اينجا بودي؟
آره. کجا ديگه مي تونم باشم؟
.خب... بگير بخواب ديگه
.ميدوني که صبح بايد بريم کليسا
.باشه، بابایی
.شب خوش
.شب خوش، عزيزدلم
.گُم شو بابا - .نه،نه -
تو چي؟
.اگه مي تونستي چيزي بشي
.نمي دونم .سوال احمقانه ايه
.نه، تخيل ديگه .زياد مهم نيست
.از همينش نگرانم
.آره
!بدو
...من... تا حالا
.قبلا انجامش ندادم
.منم همينطور
واقعا؟
.گُم شو - .نکردم -
واقعا؟
.آره
.فکر کردم گفتي بازيت خوبه
.نابودت ميکنم
.فکر کنم داري مي ترسي .اين حرکت تازه کارهاست
.خفه خون بگير
مي توني بزني؟
.داري تقلب ميکني !عادلانه نيست
.تو کسي هستي که از اينا داري
...هي، تو
.هي، بازم سکه بگير .عجله کن. زودباش
پول داري؟ - .آره -
.دَني جون
اينجا چيکار مي کني؟
.خودت تنهايي بدبخت بيچاره
حالت خوبه؟
...تو اینجا
...ايشون
.اوه
.ايمي ، دني. دني، ايمي - .سلام -
بدجور بانمکه، مگه نه؟
.معلومه - .بس کن -
.خيلي بانمکي
اگه خیلی بانکه تا یه مشت بزنم تو صورتش. هان؟
شما دوتا همديگه رو مي شناسين؟
...اوه
نه، همدیگه رو دیدیم؟
...آره، يه بار
يه بار تو رو به خونهات رسوندم
...ولي، اوه
.احتمالا تو يادت نمي ياد
از کِي تو واسه بازي مياي اينجا؟
.نمي يام
اوگي فراموش کرد منو برسونه ...واسه همين مجبور شدم
.واسه تلفن زدن سکه بگيرم
بابا حالش خوبه؟
نامه ها که به دستت مي رسه، آره؟
.پياده مي رم
.از دیدنت خوشحال شدم
.هي، درست مي شه - .نه، خوبم -
از کجا برادرم رو مي شناسي؟
...راستش نمي شناسم. فقط
.يه بار تو مهموني ديدمش
.اون تو رو مي کشه
.با اخبار هواشناسي در خدمتتون هستيم
...با طوفان شديدي که پيامدهاي
بزرگي براي چندين کشور بوجود آورده
.اخبار رو ادامه مي ديم
سازمان هواشناسي آمريکا اطلاع داده
...که احتمالا اين طوفان تا دسته چهار
.بالاتر برود
...اين بدان معناست که شما بايد
منتظر دستورالعمل هاي بعدي باشيد
.تا ببينيم تخليه اجباري انجام خواهد شد يا نه
...ما هنوز نمي دونيم
...اگر شما در منطقه خطر هستيد
.بابا، منو ترسوندي
...از بين تمام پسراي این شهر
شب گرميه، مگه نه؟
.اينجا ملک خصوصيه
.مي تونم به پليس زنگ بزنم
چطوره من و تو باهم يه دور نزنيم؟
چطوره گورت رو گُم کني؟
.میخوام يه چيزي نشونت بدم
.توي ماشين منتظرم
جاي خيلي رومانتيکيه ولي اينجا چه غلطي داريم ميکنيم؟
...ميدوني، تو منو ياد
.يه پسري که چند سال قبل مي شناختم، ميندازي
کايل تيت» رو ميگي، درسته؟» .آره، تمام داستانش رو ميدونم
بنظرت من شبيه کسي هستم
که بخواد بيست سال بعدي زندگیش رو توي زندان بگذرونه؟
.من اينطوري نميشم
.نه اونطوري
تا حالا فکر کردي از کارت دست بکشي؟
آره، البته. و بعدش چيکار کنم؟
.برم دانشگاه .شايد يه کاري گير بيارم
فکر نکنم با این کار
آیندهی خیلی درخشانی
داشته باشم
خب، فکر میکنی آخرش چی میشه؟
ببين، اگه مي خواستي منو بگيري
.تا الان گرفته بودي
وقتي يه بچه بودم
.عادت داشتم بگيرم و توي شيشه مربا بندازمشون
...هميشه بهم يادآوري ميکرد که وقتي
.هواپيماها توي آسمون هستن، چطورين
چرا بيخيال شدي؟
.همش مي مُردن
.افسرده میشدم
...فکر ميکنم دوباره بايد
.جمع آوري کِرم شب تاب بکني
.نميشه همچی رو نگه داشت
.فکر کنم این يه چيزي رو مي توني
.پس اُميدوارم تو صدمه ديدن کارت خوب باشه
خيلي خب. حالا چي؟
دفعه آخری که چک کردم غیر قانونی نبود که پدرت
یه دختر بلند کن درست و حسابی باشه
الان يکم سخته که بگم
...يه عمر پيش
.پدرت باحال ترين شخص تا 100 مايلي اينجا بود
.آره
...از اون مَردهايي بود که مي تونست فقط با
.وارد شدن به يک اتاق دل دختري رو بدست بیاره
.جيمي استرابري
.آره، ببين، ما خيلي بهم نزديک بوديم. من و پدرت رو ميگم
...ما
.توي يه دردسري افتاديم
.زمان هاي خوبي بودن
ميدوني، بخشي از من دوست داره باور کنه
.پدرت کسي بود که منو نجات داد
.اينکه مي دونست کيه
.و مي دونست که زندگيش داره به چه سمتي ميره
.و اون اين زندگي رو براي من نمي خواست
...تصميم هايي که ما مي گيريم
.هميشه مربوط به خودمون نيست
...تا حالا این حرفو نزدم
...اوه
...ولي فکر کنم بايد
...هرچيزي که ميخواي بگي
.صبر کن
و اگه وقتي تابستون تموم شد ...باز خواستي حرفت رو بهم بگي
.اونوقت بگو
هانتر؟ شنيدي چي گفتم؟
يه يارويي توي شهر پورتلند هست
.جنس هاي خوبي داره .قيمت هاشم خوبه
.مي خواد مارو ببينه
نظر دِکس درباره اين کار چيه؟
.دِکش خبر نداره
چي؟
دِکس خبر نداره ولي ميدوني
.گمون نکنم مشکلی داشته باشه
.خيلي خب. خيلي خب يعني من يه چيزي رو اينجا متوجه نمي شم؟
.ما بهترين معامله علف رو توي شمال شرقي داريم
و تو ميخواي بهش گند بزني، بخاطر چي؟
...اين يارو
.کارش علف فروختن نيست
...اوه
.پس الان فکر کردي دلال کوکائين شدي
...اين بیشترین پولی میشه
که تا حالا دیدیم.
مواقعا موضوع همینه؟
پس چي مي تونه باشه؟
.به کل دردسرهاش فکر نميکني
فکر نمي کني مَرد، مگه نه؟ .کوکائين
تمام حرفم اينه تا کِي ميخواي
پادويي دِکس باشی؟
ما تنها کسايي نيستيم که براش علف مي فروشيم
چرا ما بايد فقط از اون بخريم؟
.چون روش اين کار اينطوريه، دني
.هميشه همينطوري بوده
...نيازي نيست بهت اين مضخرفات رو توضيح بدم
خیلیخب، اگه ما هیچوقت روش کارمون رو تغییر ندیم
اون گوشهی خیابون میشینیم
و مواد سبک رو به نوجوونها میفروشیم
...اگه دِکس بفهمه که ميفهمه .منو ببين
...دوان دوان
.طرف من نيا
.اون چيزايي که مَردم درباره ات ميگن
واقعاً واقعيت داره؟
هي، اون کي بود؟
...وايسا، هي، صبر کن ميشه باهام حرف بزني؟
.مک کيلا، خواهش ميکنم
بخاطر مامان متاسفم، باشه؟
.ميدونم که اذيتش کردم
.ازت انتظار ندارم منو ببخشي
.انتظار اينو ندارم ...من
...من فقط .سعي دارم آدم خوبي بشم
.به شدت دارم سعي خودم رو ميکنم
خيلي خب؟ ...من
.تنهايي از عهده اش برنمي يام - .دست از فروختن مواد بردار -
...ميدوني، اينقدرام ساده نيست
...ديگه چطوري اونوقت قراره .چطوري؟ باشه، قبول
.اين تنها چيزي بود که مامان مي خواست
...شهر «پراويدنس» شاهد
...يه طوفان شديديه که موج هاش
.ميتونه خطر جاني داشته باشه
چرا شروع نکردي؟
...اين شهر قراره
.شاهد بادهاي طوفاني شديد باشه
...اطلاعات بيشتر از طوفان
.سرعت باد به 150 مايل در ساعت مي رسه
اين ديگه چيه؟
چه خبره؟
مي خوام ازت يه چيزي بپرسم
.و ميخوام باهام روراست باشي
باهاش قرار ميذاشتي؟
.نه
اين چيه؟ - !مال منه. ولش کن -
.صبر کن دختر خشن داری چیکار میکنی؟
داری چیکار میکنی؟
اون حرفی که قبلا گفتم
که نمي خوام نزديک خواهرم بشي
.ديگه برام اهميتي نداره
.فقط حقيقت رو بهم بگو
.گفتم نه
تو خوبی، رفيق؟
.عوضيهاي لاشي
.هي
.هي! صبر کن. صبر کن
.صبر کن .صبر کن
19ام آگوست - پوتلند ایالت ماساچوست روز طوفان
.هي، هي
.بيا تو
قهوه ميخوای؟ .هان؟ هي، بشين
.هي، تو قهوه نميخواي .تو جووني
وقتي جوون و آزادي
.قهوه نميخوري
.طرف کل عمرش سعي کرده آدم خوبي باشه
سعي مي کنه خوشحالشون کنه و آخرش چي گيرش مياد؟
.يه زن جنده و بچه هايي که ازش متنفرن
اين انصافه؟ .نه، نيست
.قرار نبود اينطور بشه پس سفارش تو کو؟
.سفارشي وجود نداره
.اينقدر دنبالش نباش
فکر ميکني براي زنم خرابم اهميتي داشت
وقتی کلی به زندگیم رید
و تمام پول هام رو دزديد
و به بچه هام گفت که من دائم الخمر بودم؟
.خودم بهت ميگم .براش اهميتي نداشت
تا حالا توي زندگيم زجر کشيدم؟
.بيشتر از اونچه که بدوني ، داداش
!ديزي
.ميگن خوشحال باش
.ميگن زندگي دو روزه
.خوشحال باش خوشحال ديگه چيه؟
خوشحال بودن چجوريه؟
يه ماشين جديد بگيري؟ شاید
.يه زن خوشگل، يه کير بزرگ
میفهمی میخوام چی بگم؟
نمیدونم
.فکر کنم زندگي با تو خوب تا کنه
پول اون توئه؟ - .آره -
.آره
همش؟ - .آره -
.«لطفا بدش به «چستر
.به سلامتي دوستي جديد
.به سلامتي کار و کاسبي جديد
.ديزي، عزيزم .يه چيز شاد بزن
...اوه، گوش کن
.بگيرش
.ممکنه زودتر برم
.بگيرش
جنس خوبيه، هان؟
.معرکه ست
.زودباش .منو بزن
.زودباش، بزن .منو بزن
.جدا دلم نميخواد
.زودباش .ببين، ببين
.خداي بزرگ
.بزن توي صورتم .زودباش
.بزن توي صورتم
.زودباش .تو ، منو بزن
...اين...اين
.شيرخشک بچه اس
چي... چي؟
.اون...کوکائين نيست .شيرخشک بچه اس
.ديزي، ديزي
...بس کن
.ديزي
...اوه
...ببين
من پولت رو مي گيرم، باشه؟
من پولت رو ميگيرم چون تو احمق
.و ضعيفي و همينطور چون ميتونم
.سرت رو بگير بالا .زودباش، منو ببين
.مي دونم کي هستي .و مي دونم براي کي کار ميکني
اون نمي دونه امروز واسه اينکار اومدي اينجا، مگه نه؟
دِکس ميدونه امروز واسه انجام اينکار اومدي؟ هان؟
وقتي بفهمه اينجا چيکار کردي .زياد برات خوب نمي شه
...حالا اگه من جاي تو بودم
.مي رفتم يه جاي خيلي دور
.و خيلي زود هم مي رفتم
.سلام، دِکس
.دلم رو شکستي
...تقريبا ساعت 4:15 دقيقه
.طوفان باب بر ساحل ماساچوست فرود اومد
.دوشنبه بود و دماي هوا 74 درجه بود
با سرعت 125 مایل در ساعت
در ساعت 1:30 ظهر به شهر بلاک آیلند میرسه
شهرهاي «فلاموت» و ماساچوستز
.بادهايي با سرعت 94 مايل در ساعت گزارش داده اند
...فرماندار «وِلد» الان در حال
فرستادن نيروي اوژانس ايالتي
.به بخش هاي شرقي ماساچوستز مي باشد
.حالا مي دوني اين ماجرا چطور بايد تموم بشه
.گيرت انداختم
.ای کاش یه جور دیگه میشد
.هي، هانتر
!هانتر
.هي، هي
.نمي دونستم چطوري درباره خودم و خواهرت بهت بگم
.خيلي خب، ميخواستم بگم، فقط نمي تونستم
!حالا ديگه گَند زدم
.خيلي خب، بدجوري گند زدم
.تا سه مي شمارم
.هانتر ، به حرفم گوش کن
.دِکس داره مياد منو بکشه
.داره مياد دخلم رو بياره
...يک
...دو
.خيلي خب، گور پدرت .منو بکش
.گور بابات
.فرار کن .ديگه هرگز برنگرد
.فقط مي خوام باهاش خداحافظي کنم
بعدش مي رم، باشه؟
.فقط برو
رفيقت کجاس؟
رفيقت کجاس؟
.نمي دونم
.الان وقت شجاع بودن نيست
بگو رفيقت کجاس؟
.سر و کله اش پيدا نشد
چه بلايي سرت اومد، پسرجون؟
.واقعا مي تونستي يه کاره اي بشي
مثل تو؟
مي دونستي چطوري اينا تموم ميشه، مگه نه؟
.تمام زندگيت
.گور بابات
.باشه
.خونه «اون شپرد» رفت تو دریا
.و سگ کِلي توي سيل کشته شد
.من تا هالووين برق نداشتم
...«و تئاتر «درايو اين
که از وقتي مادربزرگم يه دختر کوچولو بود وجود داشت
.با خاک يکسان شده بود
اوه، بازم قصد داريد
توي ساحل کلبه بسازيد؟
.نه، اُميدواريم بتونيم تعميرش بکنيم
ميگن روي هم رفته
.بيش از ميليون ها دلار خسارت به بار اومد
.جسد هانتر استرابري در بيستم آگوست 1991 پيدا شد
اون در جوونی مُرد و جسد زیبایش رو رها کرد
.تبديل به چيزي شد که هميشه همه انتظار داشتن بشه
...در آخر
.فقط چهار نفر به مراسم ختمش اومدن
«معلم اول دبستانش، خانوم «وولکات
...پَت شاگسي» کوچولو»
.از ماهي فروشي جنوب خيابان
ايمي و گروهبان فرانک کلهون
.سلام
.ايمي
يه مدتي شايعه شده بود
.که کلهون پول مراسمش رو داده بود
ولی در هر صورت اشک تو چشمامش جمع شده بود
.ولي کسي از صحتش خبر نداره
نمي تونم با اطمينان بگم
ولي دوست دارم فکر کنم که توي اون لحظه
دنيل ميدلتون مي دونست
.که زمانش توي اين شهر به سر مياد
و مي دونست اگه دختره رو دوست داره
.بهترين کار اينه که تنهاش بذاره
.بعضيا ميگن آخرش به وايومينگ يا نوادا رفت
.توي يه شهر فراموش شده بغل صحرا ساکن شد
.بقيه ميگن اون يه جايي توي يه شهر بزرگه
.توي جمعيت گُم و گور شده
.درهر صورت، هرگز ديگه ديده نشد
تا به امروز
.نمیتونم بهتون بگم چرا از پنجره بیرون رو نگاه کردم
ولي زماني که ديدم اونجا ايستاده
يه جورايي مي دونستم که هيچکدوم از ما .ديگه مثل سابق نميشه
.من آخرين کسي توي شهرم که اونو زنده ديد
.و نمي دونم چه حسي نسبت به اين موضوع دارم
.واقعا نمي دونم
وقتي از شهر رفت
.روياي هر پسري که اونو مي شناخت رو نابود کرد
.حتي اگه روياهاي کوچکي بودن
.مثل بوييدن عطرش
.يا مزه کردن آدامسش
يا حتي روياي اينکه شايد يه روز .اسم ما رو بدونه
آخرين بار بيرون غذاخوري توي شهر پيوريا، ايلينويز ديده شد
.و به سمت غرب رفت
.تو فکر اینم که سالم به اونجا رسيده
.حالا هرجا که داشت مي رفت
.و الآن تو فکر اینم که الان کجاس و چيکار مي کنه
.فکر کنم هميشه برام سوال باقي ميمونه
سیروس فخری NOTION ترجمه از عـرفـان
em2ok@yahoo.com
مرجع دانلود فیلم سریال با لینک مستقیم NightMovie.Co
آثار فاخر سینما و تلویزیون جهان را در جمع خانواده تماشا کنید www.lilmedia.tv
کانال آخرين زيرنويس هاي تيم ترجمه وب سايت رسانه کوچک @lilmediasub
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.