Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ارائه شده توسط وبسایت فیلمکیو .:: FilmKio.Com ::.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
[اثر پرتابهای]
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
دانلود فیلموسریال بدون سانسور، با زیرنویس چسبیده و پخش آنلاین .:: FilmKio.Com ::.
«مترجمان: داوود آجرلو و علیرضا نورزاده» ::. Highbury & MrLightborn11 .::
سلام، جان
داری از خواب زمستانی عمیق بیدار میشی
سوار فضاپیمای اودیسه یک هستی که به سمت تایتان میره
لطفا مراقب باش
داروهایی که برای القای خواب زمستانی استفاده شده...
ممکنه عوارض جانبی متوسطی داشته باشه...
از جمله، سرگیجه، تهوع، گیجی و سر درگمی
نُه ماه و یک روز...
و هجده ساعت از ماموریت شما گذشته
بیدار شدی! خوبه
برو دستشویی، دوش بگیر، اصلاح کن، زود باش، یه تکونی به خودت بده!
شروع کنترل دستی
نش!
گرانش مصنوعی در چه وضعه؟
همه چی روی ۱.۰۱ جی تنظیم شده
پیشرانها ۲ درصد سوخت کمتری مصرف کردن
عالیه!
جان، یه پیام تصویری از زمین داریم
میشه لطفا برامون پخشش کنی؟
بله، قربان
صبحبخیر، اودیسه یک!
سم نپیر هستم از هیوستون، تگزاس
الان که حرف میزنم پنجشنبه، ۲۳ دسامبره...
ساعت ده صبح به وقت مرکزی
شاید اولین کسی باشم که عید رو بهتون تبریک میگه
خب، اطلاعات اودیسه رو بررسی کردیم...
و همه چی از طرف ما مرتبه...
پس این پیام کوتاه خواهد بود
بدمون نمیاد تجهیزات رو مثل همیشه یه بررسی بکنین...
و بعد برید بخوابید.
راستی، باید روی اهمیت...
ارزیابی روانیتون تاکید کنم
موثرترین راهمون...
برای زیر نظر گرفتن وضعیت ادراکی شماست
دو بار دیگه در مدار مشتری باید بچرخید...
تا به مسئله کوچیک اثر پرتابهای گرانشی برسیم...
که تا چشم بهم بزنیم بهش میرسیم
سم نپیر هستم در اتاق کنترل ماموریت
تمام و پایان
خوب بود؟
بیاین دست به کار بشیم
بذار ببینم. سطح اکسیژن که خوبه
آب، عالیه
همه چی خوبه
[صندوق پستی شخصی]
[بدون پیام جدید]
چند وقته که رفتی، جان؟
نُه ماه و یک روز
خواب فضا رو میبینی؟
چند چرخه خواب زمستانی رو...
پشت سر گذاشتی؟
سه تا
مدت زیادی میشه که رفتی، جان
بیشتر از همه دلت برای چی خونه تنگ میشه؟
بیشتر از همه دلت برای چی خونه تنگ میشه؟
هوای تازه!
سلام؟
ارزیابی کامل شد
هی! وقتی کارت تموم شد...
فرمانده ازت میخواد بیسیمها رو یه نگاه بندازی
فامیلش رو یادم نمیاد
- فامیل کی رو؟ - زویی
میدونی، چند ساعت اول از همه بدتره
از خواب بیدار شدن این حس رو بهم میده...
که سرم از شونههام داره جدا میشه
هی!
نگرانش نباش
فامیلشه
- بهتره که... - بیسیمها رو بررسی کنم
جان؟
بیا به زویی مورگن معرفیت کنم
- سلام. - سلام
زویی در تیم ایتیاس ماست. جان از فضانوردهامونه
یه گزینهای؟
- برای تایتان؟ - آره
صد درصد، آره
شاید بتونی توصیهمو بکنی
شوخی بود. شوخی کردم
میدونی، راستش خیلی بامزهس...
که جان و من چطور آشنا شدیم
روی یه دوچرخه دو نفره بودم
هر روز با دوچرخه میام سر کار
به هر حال، دوچرخهم پنچر شد..
سوار دوچرخه دو نفره بودم و داشتم میرفتم بالا...
تا حالا سوار اونا شدی؟
- من؟ نه. - اونقدر که به نظر میاد آسون نیست.
بذار یه نوشیدنی برات بیارم تا تعریف کنم.
هی، جان، چیزی میل داری؟
مورگن
زویی مورگن
هیوستون، اودیسه یک هستم، جان صحبت میکنه
عید همه آدمهای اون پایین مبارک
ناهار سوپ عدس خوشمزه بدون آب خوردیم...
که نزدیکترین چیزی بود که به غذای عید داریم
و به جای آبجو، کمی ادرار- آب...
تصفیه شده خوشمزه خوردیم
سیستم تصفیه آب خیلی عالی کار میکنه
امیدواریم!
آره، امیدواریم...
اودیسه رو روی حداکثر سرعتش میذاریم.
همه چی به نظر خوب میاد و سرعت خوبی داریم
باورش سخته که به این زودی نُه ماه گذشته
با این سرعت، در یک چشم بهم زدن...
به نزدیک زحل میرسیم
ام...
پس برمیگردیم...
و ۹۰ روز دیگه دوباره باهاتون حرف میزنیم
تمام و پایان
سلام، جان
تا چند ثانیه دیگه، وارد خواب زمستانی عمیق میشی
بدنت رو آروم کن و روی نفس کشیدن تمرکز کن
واقعا نمیخواستم تو باشی
به خواب میری تا پنج...
چهار...
سه...
دو...
میدونی کی قراره شروع بشه؟
باید برم دستشویی
میشه همه بشینن؟
ببخشید. اینجا جای کسیه؟
این صندلی گرفته شده؟
نه
باشه
- ممنونم - مرسی
جان، درسته؟
بله
آره
- زویی - مورگن
- بله، یادمه - آره
- خیلی هیجانانگیزه - بله
بیش از یک میلیارد کیلومتر دورتر...
دنیایی وجود داره که بسیار شبیه زمین قبل از بوجود اومدن حیات ـه
تایتان
بزرگترین ماه بین ۸۲ ماه زحل...
و تنها ماه شناخته شده در کهکشان ما...
که به غیر از زمین روی سطحش مایع داره
ولی رودها و دریاچههای تایتان از آب تشکیل نشدن...
بلکه از متان هستن
یه هیدروکربن و گاز گلخانهای قوی
ولی برای اینکه به این ماه دوردست برسیم...
از یه منبع غیرمنتظره به کمک نیاز داریم...
مشتری
مشتری دور خورشید...
با سرعت تقریبی ۳۲ هزار کیلومتر بر ساعت میچرخه
قبلا اینو دیدم
مقدار کمی از سرعت مداری مشتری رو قرض میگیریم...
برای کمک گرانشی...
یا همون اثر پرتابهای...
که منجر به سرعت بسیار زیادی میشه
اثر پرتابهای یه نمایش خیرهکننده...
از ساز و کار مداری سیاره و بلیت ما برای رفتن به تایتان ـه
فناوری اولیه و طرح مفهومی...
نزدیک به ده سال پیش شروع شد
این فضاپیمای پیشرفته...
بدن نبوغ...
و کار شبانهروزی تیمی فداکار از مهندسان این مهم ممکن نمیشد
ماموریت تایتان اهداف بسیار دوردستی داره...
نه تنها برای اکتشاف انسان در کیهان...
بلکه برای حیات روی سیاره زمین
تغییر الگوی آب و هوا همچنان تهدید اول...
برای بقای طولانی مدت انسان محسوب میشه
استفاده از منبع بسیار زیاد متان در تایتان...
منابع بیشمار انرژی پاک رو برای زمین بوجود میاریم
ماموریت تایتان بخشی از یک سفر بزرگتر...
برای نجات سیارهمونه
برای بچههامون و بچههای بچههامون
ولی اول باید به اونجا برسیم
سلام، جان
از خواب زمستانی عمیق بیدار میشی
سوار فضاپیمای اودیسه یک هستی که به طرف تایتان میره
لطفا مراقب باش
داروهایی که برای القای خواب زمستانی استفاده شده...
ممکنه عوارض جانبی متوسطی داشته باشه...
از جمله، سرگیجه، تهوع، گیجی و سر درگمی
یک سال و پنج روز از ماموریتت میگذره
به ۲۰ کیلومتر رسیدی
تبریک میگم
شروع دوباره ورزش
جان
جان
هشدار!
هشدار! هشدار!
هشدار!
هشدار!
هشدار! هشدار!
جان
جانی کوچولو!
حالت چطوره؟
چی شده؟
بدجور به سرت ضربه خورد
منظورم اینه که چه بلایی سر سفینه اومد؟
سعی داریم همینو بفهمیم
وقتی اتفاق افتاد تنها کسی که بیدار شد تو بودی
همینجا وایستاده بودم...
وقتی که صدای برخورد رو شنیدم...
و بعدش این پنل افتاد پایین
خورد توی سرم
گندش بزنن!
خدای من
عجب
جان. اون بالا خوبی؟
دارم فیلم دوربین خارجی رو...
در سه ساعت گذشته بررسی میکنم...
هیچی نمیبینم
فقط فضای خالیه
برق سیستم پشتیبانی از حیات چی؟ سیستمهای حیاتی
همه چی عالی کار میکنه
پیشرانها، ردیابی، گرانش مصنوعی...
انگار هیچ اتفاقی نیافتاده
- خبری از زمین شنیدیم؟ - نه، ارتباطات رو بررسی میکنم
باند فرکانسی معمولیه
از نو راهاندازی میکنم
دوباره روشن شد. خودآزمایی
برق داره به خودمون منتقل میشه...
پس سیستم کار میکنه
میرم آسیب وارده رو دوباره بررسی کنم
شما دو تا همینجا مشغول باشین
جان، یه پیام برای زمین ضبط کن
- وضعیت رو بهشون بگو. - چشم، قربان
هیوستون، اودیسه یک هستم. جان صحبت میکنه
یه مشکل داریم
در سه ساعت گذشته...
یه جسم به فضاپیما برخورد کرد
دقیقا مطمئن نیستیم چی بوده...
ولی یه طرف سفینه رو بدجور غُر کرده
با اینحال تمام سیستم رو عیبیابی کردیم...
و به نظر نمیاد هیچ آسیبی وارد شده باشه
خیلی ممنونم
سلام
سلام!
چی کار میکنی؟
وقتکشی میکنم. قبل از تمرین شبیهساز
- یه بازی احمقانه انجام میدم - جدی؟ چه بازی؟
معتاد دخمه
چه مرحلهای؟
شهر واتیکان
گیر کردم
جدی؟
میتونی با یه اف ۱۴ تامکت مانور مارپیچ بدی...
ولی نمیتونی از اون لبه رد بشی؟
- وضعیت همینه، بله - اجازه هست؟
حتما
فقط...
مرحله تمام شد
برادرزادهم بهم یاد داد. نُه سالشه
امکان نداره!
امتیاز بیشتری لازم داری قبل از اینکه...
به اندازه کافی امتیاز دارم
خوبم، مرسی، کلی امتیاز دارم
میتونستی عینک دید در شب بخری
نیازی به هیچ عینکی ندارم، پیش پونتیف رفتم
وقتی کارمو اینجا شروع کردم هنوز داشتم روی پروژه دکترام کار میکردم...
و خواهرم به شوخی میگه این طولانی رابطهم بوده
ولی هیچ جوره این دوران رو با چیزی عوض نمیکنم
و هر روز بیدار میشم و هیجان و انگیز دارم
مهمترین کاریه که تا حالا داشتی
آره
بگذریم، تو چی؟
اگه انتخاب بشی، دلتنگ زندگیت در اینجا نمیشی؟
دلتنگ دوستان و خونواده؟
نه
همیشه آدم تنهایی بودم. سندروم تک فرزندی دارم
باشه!
وقتی یازده سالم بود پدرم مُرد...
و مادرم آخرش رفت به مین...
و زیاد با هم حرف نمیزنیم
- متاسفم - مشکلی نیست
به نظرت چقدر شانس میاری؟
خیلی زیاد
خب، توی نیروی هوایی شاگرد اول کلاس شدم...
در عرض دو سال مدرک هوانوردی گرفتم...
و در هر آزمون فیزیکی و روانی...
بالاترین نمره رو گرفتم
و تا وقتی که پا روی تایتان بذارم...
۳۹ ساله میشم...
که دقیقا همون سنی ـه که نیل آمسترانگ داشت...
وقتی پا روی ماه گذاشت
زود باش
بهم بگو من مثل اون نیستم
چرا فکر میکنم برای جوابش آمادهای؟
چون در تمام مصاحبههام ازش استفاده کردم
محض روشن شدن میگم که از هیوستون هیچ خبری نداریم...
با اینکه سیستم ارتباطی سالمه
مسیرمون عوض نشده...
برق و سیستم پشتیبانی از حیاتمون سالمه
تنها چیزی که داریم یه غُر شدگی روی بدنهس...
که هیچ خطری برای سفینه یا خدمه محسوب نمیشه
خب، واقعا خیلی زوده...
الان هیچ دلیلی نمیبینم...
که از ماموریت یا مسیر پرواز دور بشیم
میدونستیم که احتمال برخورد هست
احتمالش کمه، ولی ممکنه
حتی نمیدونیم از کجا اومده
سفینه بهمون میگه هیچ اتفاقی نیافتاده
به خاطر اینکه این برخورد هیچ خطر واقعی نداره
اگه کل سیستم آسیب دیده باشه چی؟
نش، الان بهم گفتی...
سفینه هیچ مدرکی از این احتمال بهمون نشون نمیده
چی؟
سیستم هیچ نشونهای از غر شدگی هم نداره
فرمانده...
بهم ملحق نمیشین، آقایون؟
سخت نگیر، باشه؟
میدونی، به ذهنم خطور کرد...
شاید یه احتمال دیگه وجود داشته باشه
اگه فشار روی سازه سفینه...
متعادل نشده باشه چی...
و همین باعث فرسودگی یا شل شدن بشه؟
امکان نداره تیم طراحی...
چنین چیزی رو نادیده گرفته باشن
تیم طراحی
منظورت زویی مورگن ـه؟
منظورم اینه که تیم طراحی دهها سال روش کار کردن
از ضعف سازه سفینه چشمپوشی نمیکردن
ناسا یه مدارگرد مریخ به ارزش ۱۲۵ میلیون دلار رو از دست داد...
چون نتونسته بودن درست یکای متر رو به اینچ تبدیل کنن...
اینو که یادته؟
باشه، جان، بیا یه لحظه فرض کنیم من درست بگم
ناشی از فشار سازهای بوده. در آینده چه خطری تهدیدمون میکنه؟
احتمالش هست این فرورفتگی کافی باشه...
تا فشار از بین بره
یا ممکنه تازه شروعش باشه...
و سفینه همچنان بلرزه...
تا اینکه به مدار مشتری برسیم و اثر پرتابهای رو شروع کنیم...
که اون موقع فشار انفجاری بهمون میاد...
و بدون لباس فضایی توی فضا سرگردون میشیم!
آه
هر چیزی که تا حالا دیدیم رو توضیح میده؟
خب میدونم فکر میکنی زویی معجزه میکنه...
ولی همه چیزو توضیح میده؟
- شاید. - خوبه! روش کار کن
تا وقتی تایید خطرات بیشتر رو نگیریم...
یا خبری از زمین نشه...
ماموریت طبق برنامه ادامه پیدا میکنه
هنوز توی بازی هستیم، آقایون
بیاین سعی کنیم حواسمون جمع باشه
مرخصید!
بذار برم برات نوشیدنی بیارم تا برات تعریفش کنم
[به زویی: بیداری؟]
سلام
لعنت خدا بهت، زود باش!
هی. بیدار شو
حالت چطوره؟
سرت چطوره؟
خبری از کنترل ماموریت شد؟
نه، هنوز خبری نیست
گوش کن...
از این وضعیت خوشم نمیاد
اگه سفینه آسیب دیده باشه باید گزارشش بدیم
ولی فکر کنم اینکه بیشتر توی اعماق فضا جلو بریم...
با سرعت ۳۵ هزار کیلومتر بر ساعت با یه سفینه معیوب...
فکر خیلی بدیه
نمیتونیم بدون اثر پرتابهای به تایتان برسیم
تایتان رو فراموش کن!
ماموریت رو لغو میکنیم
دومین باریه که این اتفاق میافته
دومین بار کوفتیه که اینطور میشه
عیبیابی هیچ نشونهای از افت جریان برق رو نشون نمیده
خیلی عالیه!
بین چیزی که سفینه بهمون میگه...
و چیزی که با چشمهای خودمون میبینیم تفاوت فاحشی وجود داره
تو چیزی نمیبینی که من نبینم
متوجهم
نش! جان! توی آشپزخونه کارتون دارم
بشینین، آقایون
خب، نش...
بیا در مورد پیشنهادی که دادی حرف بزنیم
فرض کن تصمیم بگیریم لغو کنیم...
دور بزنیم و به سمت زمین برگردیم
به حرفهامون گوش میکردی
بیا فرض کنیم سه روز بعد...
بالاخره از کنترل ماموریت خبری بشنویم
قطع ارتباط رو میندازن گردن...
توفان خورشیدی
از این گذشته بهمون میگن...
سفینه هیچ مشکلی نداره
ای وای!
حالا باید به دنیا توضیح بدیم...
که جامونو خیس کردیم
و داریم میایم خونه
- میتونن دوباره سفینه بفرستن - با پول کی؟ تو؟
ببین
تا ۹۰ روز دیگه قراره...
با یکی از سختترین لحظات...
کل ماموریت مواجه بشیم
کمک گرانشی لحظه بحرانی و حیاتی ما خواهد بود
باید مثل یه تیم کار کنیم
در این مورد توافق داریم؟
آره. صد درصد
نش؟
خوبه
داریم منابع رو هدر میدیم، آقایون
وقتشه بریم بخوابیم
گوش کن...
خدای من، لازم نیست به زبون بیاریش
نه، نه، نه
هر دو میدونیم چی در خطره
قراره بری تایتان
هیچی نباید سر راه این هدف قرار بگیره
منم توی تیم اودیسه هستم و کارم اولویت داره
- پس... - باشه.
آره، و اگه همدیگه رو سر کار ببینیم...
دو تا همکاریم نه چیزی بیشتر
- البته - آره
نه چیزی بیشتر
فکر کنم خیلی ایده بدی بود
به کلی دلیل مختلف
آره، ایده بدی بود
ولی خوب اجرا شد، نه؟
خب، آره
چرخه نود روزه خواب زمستانی، نه؟
چی؟
روی ۸۹ روز و ۱۲ ساعت تنظیمش کن
یه نقشه دارم
وقتی به مدار مشتری برسیم اثر پرتابهای رو انجام میدیم...
ولی در جهت عکس
به سمت زمین
نگاش کن. حساب و کتابش رو کردم
تازه با توجه به آسیب وارد شده به بدنه...
با روشن کردن موتورها موافق نیستم
هی! کمک گرانشی به تنهایی ما رو خیلی سریعتر...
به زمین میرسونه
- دیوونگیه. - یه نقشهس!
جان! تنهایی از پسش برنمیام
شنیدی فرمانده چی گفت
باید مثل یه تیم کار کنیم
هر دو میدونیم مزخرفه! ما رو به کشتن میده!
داری کنترلتو از دست میدی
فقط ازت ۱۲ ساعت میخوام
نه، اینطور نیست
داری از شورش حرف میزنی
چی؟
تا حالا اسم ایستگاه تور آیس رو شنیدی؟
نمیتونم به این داستان فکر نکنم
یه مرکز تحقیقاتی در جنوبگانه
خب، تیمهای ۱۲ نفره نصف سال...
در انزوای کامل کار میکنن، نه راه ورودی هست و نه راه خروجی
سه ماه بعد از شروع ماموریت...
دانشمندان تور یه ترک...
روی خود یخ قطبی کشف کردن...
که داشت به سمت ایستگاه میاومد
میدونستن که اگه ایستگاه رو ترک نکنن...
همگی میمیرن
خب، فرد مسئول...
یه فرمانده نیروی دریایی بود که نظر متفاوتی داشت
با وجود این تهدید...
به زور اسلحه دانشمندها رو نگه داشت...
تهدید کرد هر کسی که بخواد بره رو با گلوله بزنه
وقتی بالاخره اجساد رو...
از کف دریای یخزده بالا اوردن...
فقط ۱۱ نفر اونجا بودن
فرمانده گم شده بود
کالبدشکافیها نشون داد که دانشمندها...
از غرق شدن یا سرمازدگی نمردن
توی سرشون زخم گلوله بود
یازده به یک بودن...
ولی دانشمندها حتی سعی نکردن...
قدرت رو از فرمانده بگیرن...
زیادی ضعیف بودن
و باعث از دست رفتن جونشون شد
میخوای زنده بمونی یا بمیری؟
ها؟
چون واقعا به همین سادگیه
- باید یه طرف رو انتخاب کنی - باشه!
باشه
اگه بیدار بشیم...
و سفینه هیچ نشونهای از آسیب بیشتر رو نشون نده...
اونوقت طبق برنامه اصلی جلو میریم
باشه
هستم
الان چرخه خوابت رو دوباره تنظیم میکنم
به رمز عبورت نیاز دارم
ترس در این ناحیه بیشتر و بیشتر میشه
همونطور که میدونین زلزله ۸.۴ ریشتری...
در نیومکزیکو در اوایل این ماه...
- سلام، چی درست میکنی؟ - سلام
ها؟
پس همه میدونیم سطح تایتان...
سرشار از هیدروکربن ـه
ولی مشکل همینجاست
برای استفاده از استیلن به عنوان سوخت به اکسیژن نیاز داریم...
که خیلی کم گیر میاد
ولی در سال ۲۸ ماموریت زحل تایتان...
یه منبع احتمالی اکسیژن رو زیر پوسته یخی نشون داد
بچهها، اکسیژن ما اونجاست
برای رسیدن بهش، باید پوسته یخی رو سوراخ کنیم...
بله. بله، گَل؟
اگه زیر لیتوسفر هیچ اکسیژنی نباشه چی؟
یا اینقدر عمیق باشه که نتونیم بهش برسیم؟
خب، فکر کن جواب این سوال رو بدونیم
به اندازه کافی سوخت برای برگشتن به خونه نداریم
ام...
ولی دادههامون...
سلام، جان
خیلی مطمئنیم که...
مقدار اکسیژن کافی روی تایتان هست که...
سوار...
فضاپیمای اودیسه یک هستی...
به سمت تایتان
همه متوجهیم که خطراتی وجود داره
لطفا مراقب باش
داروهایی که برای القای خواب زمستانی استفاده شده...
ممکنه عوارض جانبی متوسطی داشته باشه...
از جمله، سرگیجه...
تهوع...
گیجی و سر درگمی
یک سال و دو ماه و ۲۹ روز...
و ۱۲ ساعت از ماموریتت گذشته
هی، جان
دارم همه چیزو مرتب میکنم
محاسبات وارد کامپیوتر شده
تا یه ساعت دیگه همه چی مرتب میشه
خواب زمستانی روی تو تاثیری میذاره؟
شوخی میکنی؟
هر بار که بیدار میشیم خیلی افتضاحم
زویی رو دیدم
همینجا توی سفینه
میدونی که اون نبوده، نه؟
مگه اینکه موقع پرتاب یواشکی وارد سفینه شده...
و تمام این مدت یه گوشه تنگ سفینه قایم شده باشه!
منظورم این نیست!
منظورم اینه که فکرم درست کار نمیکنه
میگم چیزهایی میبینم که واقعی نیستن
میدونم دلتنگش شدی
خیلی واقعی به نظر میرسید
میریم خونه
دوباره میبینیش، باشه، رفیق؟
میدونم. آره
درک میکنم
بیا بریم خونه
گمونم خبری از هیوستون نیست؟
نه
باید یه چیزی رو نشونت بدم. بیا اینجا
بیا اینجا
وای
فقط شش نفر از این نزدیکی...
این غول گازی رو دیدن
شگفتانگیزه
الان شد هشت نفر
نُه نفر اگه فرمانده رو به حساب بیاری
طولی نمیکشه که پشت سرمون قرار میگیره...
پس تا وقتی میتونی ازش لذت ببر
آره
راستش، میخوام در موردش باهات حرف بزنم، نش
فکر نکنم درست باشه فرمانده رو دور بزنیم
جان، در موردش حرف زدیم
با وجود اتفاقی که برای بدنه افتاد...
رهیابی، گرانش مصنوعی، شتابسنجها...
همه میگن مشکلی نیست؟
عیبیابی سفینه کار نمیکنه
خب، نمیدونم
مثل اینه که بگی کلیدهامو گم کردم...
چون جنهای دزد و نامرئی برشون داشتن
چی؟
چی؟
هیچ مدرکی از وجود جنها نمیتونم پیدا کنم
فقط ثابت میکنه چقدر آب زیر کاهاند
راهی برای رد کردن نظریهت وجود نداره، اینطوری نمیشه
خفه شو
گور بابات!
از کلتک دکترای اخترفیزیک گرفتم
- جنهای آب زیرکاه؟ - مهم نیست
- داری باهام شوخی میکنی؟ - میدونی منظورم چیه!
این سفینه هیچ مشکلی نداره
از هزار راه مختلف امتحانش کردم!
هیچ مشکلی توی سفینه پیدا نمیکنی
تنها گزینه لغو ماموریته!
یه چالش میشه...
چون همه روی یه سفینه هستیم
ببخشید من به این مهمونی دعوت نبودم؟
نش
میخوام بری جیرهها رو بررسی کنی
با انبار سفینه تطابقشون بده
ببین تا حالا چقدر مصرف کردیم
نه، نه. از این اتاق نمیرم بیرون
میدونی یه لحظه حس کردم...
داری از یه دستور سرپیچی میکنی
سرپیچی کردی؟
از دستور سرپیچی کردی؟
بذار یه چیزی ازت بپرسم، جان
حتما
دوستیم؟
بله
دوست دارم خودمونو دوست بدونم
حتما
عالیه!
یه دوست اینجا دارم
بیا بریم یه نوشیدنی بخوریم، باشه؟
بگیر بشین
بیا با هم ازش لذت ببریم، ها؟
نگاش کن
نفس آدم رو بند میاره
به سلامتی
- خوبی؟ - نه!
- اون چیه؟ - مشروب مونشاین
خودم درستش کردم
ماده مخفیش چیه؟ شیشه پاککن؟
از کجا فهمیدی؟
گوش کن...
اگه هر کدوم مدرک قطعی پیدا کرد...
که یه مشکل بزرگ در اودیسه وجود داره...
ماموریت رو لغو میکنم، میدونی که
- مگه نه؟ - آره، میدونم
نگرانی بزرگترم الان...
افزایش تنش بین من و...
اون گربه چکمهپوشه
باید خودتو بکشی کنار، جان
اگه یه طرف رو انتخاب کنی، فقط شرایط رو بهم میریزه
منطقیه؟
آره، هست
- منطقیه - خوبه
درسته
میدونی، داروهایی که برای القای خواب زمستانی استفاده میشن...
به شدت قوی هستن و عوارض جانبی دارن...
که میتونه روی آدم تاثیرات متفاوتی بذاره
برخی علائم فیزیکی شدیدی نشون میدن
در مورد برخی علائم روانی ـه
از دست دادن آگاهی، تمرکز...
ضعف حافظه...
توهم
شبیه کسی که میشناسی هست؟
آره
باشه
پس پیشنهاد میدی چی کار کنیم؟
توصیه میکنم نش دُزش رو بیاره پایین
باشه
برنامه کاریشو تنظیم میکنم...
تا وقت بیکاری کمتری داشته باشه تا ذهنش فعال بشه
عالیه
الان، میخوام تمام تمرکزمون روی اثر پرتابهای باشه
♪ اوه، یه روحم که قصد ♪ ♪ و نیتش خوبه ♪
♪ ای خدا، لطفا نذار بد متوجه ♪
چی شده؟
جان
نمیتونه تنهایی روی اثر پرتابهای کار کنه
تا وقتی که پیش هم بمونیم...
- نش، آروم باش. - چی؟ طرف اونی؟
هیچ دلیلی نمیبینم که نشون بده مشکل بیشتر شده
منم دلیلی نمیبینم که نشون بده دخلمون نیومده!
دخلمون نیومده
دلیل خوبی برای لغو وجود نداره
چیزی زندگیمونو تهدید نمیکنه
بهت گفته اینو بگی
تهدیدی برای ماموریت وجود نداره
بهت گفته اینو بگی!
حاضر نیستم لغوش کنم، نش
توی این ماموریت شرکت نمیکنم! نمیکنم!
اودیسه خراب شده!
هر چیزی که دور ماست داره فریاد میزنه...
برگردین لعنتیها...
و تو میخوای ما رو بیشتر جلو ببری!
جان
امکانش هست که بدون نش...
اثر پرتابهای رو انجام بدیم؟
بله، میتونیم
- محاسباتش توی کامپیوتره. - شنیدی، نش؟
محاسبات توی کامپیوتره
و خیالت جمع باشه...
وقتی ارتباطمون با هیوستون دوباره برقرار شد...
یه گزارش کامل از سرپیچیت بهشون میدم
حالا از اینجا برو!
- مریضه - میدونم، جان
من خوبم
از غذا لذت ببر
فراموش نکنی آب بخوری
توی اتاق فرماندهی میبینمت، جان
جان؟ وقتشه برای اثر پرتابهای آماده بشیم
جان
مجبور نیستی این کار رو بکنی
بهت التماس میکنم. خودکشیه
جان! وقتشه!
فرمانده، الان میام
نه، جان...
جان، جان، جان...
داری همهمونو به کام مرگ میفرستی!
لطفا، جان! خواهش میکنم!
جان!
همه ما رو به کشتن میدی!
جان!
میدونی چرا شبپرهها به نور جذب میشن؟
آره. به رهیابی ربط داره، نه؟
نسبت به یه منبع نور پرواز میکنن
معمولا به سمت ماه میرن
میدونی، یه نظریه دیگه وجود داره
کمی متفاوته، وقتی یه شبپره در خطره...
بهترین مسیر فرار به سمت نوره
و معمولا به سمت بالاست
و منطقیه، نه؟
یعنی، جایگزینش چیه؟
به سمت پایین و تاریکی برن؟
پس...
پرواز کردن به سمت نور یه جور غریزه برای زنده موندنه
ولی از طرف دیگه...
شبپرهها توی قفسههای تاریک هم زنده میکنن...
و ژاکتهای پشمی میخورن، پس...
عاشق اینم که این همه از شبپرهها میدونی
فقط یه فرصت داریم
تا ۳۰ ثانیه دیگه وارد مدار مشتری میشیم
موتورها رو آماده نگه دار
دریافت شد
پیشرانها صفر درصد
شروع کن...
بعد پیشرانها رو در لحظه دقیق خاموش کن...
و اینطوری در مسیر قرار میگیریم
و اگه خطا کنی...
از آشنایی باهاتون خوشحال شدم، آقایون
یا عیسی مسیح...
جان، نوبت توئه
چشم، قربان
تا ده، نه...
جان، حواست هست؟ شش...
لعنتی! زود باش، زود باش
پنج. حواست هست؟
- حواسم هست - سه
دو، یک...
- جان! - پیشران یک
پیشران دو
پیشران سوم
تمام پیشرانها با تمام قدرت
دکمه رو بزن!
از پسش برمیایم!
هشدار! فشار زیاد روی سیستم
یا عیسی مسیح! الان؟
منفی ـه. منفیه، جان. وایستا!
همه میمیریم، همه میمیریم...
همه الان میمیریم!
- الان؟ - هشدار!
وایستا! وایستا!
وایستا!
الان!
قدرت پیشرانها کم شد
آروم باش...
ده درصد پیشرانها فعال
پیشرانها در حالت صفر
مسیرمون چیه؟
در مسیر
در مسیر!
موفق شدیم!
حرف نداره!
عالیه!
مانور اثر پرتابهای موفقیتآمیز بود
گوش کنین، آقایون داریم به سمت تایتان میریم!
در آرامش بخواب
باشه
جان!
گندش بزنن!
الان کسی از کانال یواچاف یا ویاچاف استفاده میکنه؟
من نه، جانی
میخوام یه چیزی رو بشنوی
حتما دکمه روی...
یکی از بیسیمهای دیگه رو زدی
یا داشتی یه اکو رو میشنیدی
اگه یه اکو بود، چه صدایی بهم برگشته؟
این بیسیمها برد ۱۰۰ کیلومتری دارن...
پس یه صدای خیلی بلند یا...
خیلی نزدیک بهم برگشته
خب، راحت میشه بررسیش کرد
رادار تا هزاران کیلومتر چیزی رو نشون نمیده
یا دکمه اشتباه رو زدی یا خوابت برده
خوابم نبرد
پس اینم یکی از رویاهاته
میدونی، برای کسی که از سایه خودش میترسه...
به نظر نمیاد زیاد نگران باشی
باید بگم در این مورد با نش موافقم، جان
شاید یه ذره گیج شدی
گیج؟
- دارم میگم چی شنیدم. - باشه
وقتشه برای خواب زمستانی آماده بشیم
برید گم شید
چیزی لازم داری؟
بسه
[ناشناس]
منتظر چی هستی؟ جواب بده
الو؟
سلام، جان. سم نپیر هستم
بله، قربان؟
میشه یه سر بیای دفترم؟
خبر خوبی دارم
باشه، خیلی ممنونم
هی!
- هی. - کجا بودی؟
تمام روز سعی کردم باهات تماس بگیرم
خب...
تو...
خودت که میدونی، نه؟
بله، میدونم. تبریک میگم
زویی، چی شده؟
وقتی شروع کردیم یه قراری گذاشتیم...
که کارمون در اولویت باشه
پس چی عوض شده؟
عاشقتم
.خیلیخب، ممنون نظر لطفته
وای خدا
اینجوری برخورد نکن - انتظار داری چی بگم؟ -
خب، هیچ حسی نداری؟
چرا، یه حسی دارم
چه حسیه؟
جان، بگو دیگه
...من - جان، بگو دیگه -
حس میکنم که این قضیه مهمتر از ماست
جداً دلم نمیخواست تو باشی
چی؟
متاسفم
چطور میتونی همچین چیزی بگی؟
متاسفم
تو بهتر از هرکس دیگهای میدونی که این قضیه برام چقدر مهمه
چطور میتونی همچین چیزی بهم بگی؟
نمیخواستم تو باشی
...باشه
بعید میدونم حرفی واسه گفتن مونده باشه
جان
...وای خدا، زویی
پنج مایل رو طی کردی
تبریک میگم
اوه، زویی
،صرفاً توهمه صرفاً توهمه
جان
حالت خوبه؟ - آره -
داشتم میدویدم
نش توی اتاق کنترل راکتور یه چیزی دستگیرش شده
همین الان به کمکت نیاز داره
باشه
مطمئنی حالت خوبه؟
چیزی نیست که لازم باشه بهم بگی؟ - خوبم -
،گوش کن، اگر مشکلی داری ...میتونی بهم
!میخوام بگم حالم خوب نیست حالم خوب نیست
این «خواب زمستانی» مثل شکنجه میمونه
.از پسش برمیام چیزیم نیست، خوبم
خیلیخب
میدونی، اینجا نیست
چی؟ - زویی رو میگم -
توی این فضاپیما نیست
خودم میدونم
اوهوم
جریان چیه؟
خروجی راکتور داره تشدید میشه
...جزئیه، ولی
اگر بدتر بشه، مشکلساز میشه
ارتباطی به آسیب وارد شده به بدنه داره؟
تشخیصش سخته
ولی اگر راکتور غیرفعال بشه
باید به انرژی خورشیدی و باطری رو بیاریم
ولی واسه نگه داشتن اودیسه
توی فضا، کفایت نمیکنن
خیلیخب - آره -
چه کاری از دستم برمیاد؟
یه خرده احساس خستگی و گیجی دارم
میدونی
سختمه
نمیتونم این رو نشون فرمانده بدم
مگر اینکه اعداد، جور در بیان
لطفا اعدادم رو بررسی کن
باشه - ممنون -
بررسیشون میکنم، نش
ازت میخوام یه کاری برام بکنی
بله
فرمانده، قضیه زویی رو از کجا فهمید؟
همه میدونستن
رابطهتون بر کسی پوشیده نبود
منظورم این نیست
...فرمانده از کجا فهمید که
توی فضاپیما دیدمش؟
به تو گفته بودم
تو بهش گفتی؟ - نه -
به تو گفته بودم
تو هم بهش گفتی - فکر نکنم گفته باشم -
فکر نمیکنی گفته باشی؟
...من
...تو
.شاید بهش گفتم نمیدونم
یادم نمیاد
حتی دیگه خودم هم نمیشناسم
اسم والدینم رو هم یادم نمیاد
حتی قیافههاشون رو هم یادم نیست
عوارض داروهاست
باشه؟
عوارض؟ همین؟
آره
تو هم فراموش کار شدی
فامیلیِ زویی رو یادت نمیاومد
دیگه چیها رو فراموش کردی؟
...یادت رفته که تماس
با پوستش، چه حسی داشت؟
بوش چی؟
شاید اون هم تو رو یادش رفته
بهنظرت تا الان با کسی وارد رابطه نشده؟
حواست به حرف زدنت باشه، نش
.زویی بیخیالت شده با یه مرد جدید، وارد رابطه شده
یه مرد که قدرش رو میدونه
و بدون ذرهای تردید بهش متعهده
و از تو خیلی سرتره
تمومش کن
اگر فضاپیما رو سر و ته کنیم
هنوز هم میتونیم برگردیم
بس کن - میخوام برم خونه -
.نمیتونیم سر و ته کنیم ساکت باش
ساکت باش، نمیریم خونه
!حرف نزن بس کن
...میتونی - بس کن -
نمیریم خونه
ساکت باش
فقط باید اعداد راکتور رو
به فرمانده نشون بدیم
عددی در کار نیست
چون دادهها رو وارد یک سیستم خاموش کردی
نش، جان، توی اتاق فرماندهی بهتون نیاز دارم
ایستگاه تور آیس
یادت باشه چی بهت گفتم
جفتتون بشینید
نش، چه چیزهایی رو درباره راکتور متوجه شدی؟
هنوز دارم اعداد رو بررسی میکنم
...یه جای کار
قطعاً میلنگه
خروجی، تا بیست درصد کاهش داشته
خودم از اینجا یه سری آزمایشها انجام دادم
دادهها، نتایج مشابهی رو نشون دادن. جان؟
نظری نداری؟
هنوز فرصت نکردم که یافتهها رو بررسی کنم، قربان
غریزهت چی میگه؟ - ...غریزهم -
...آم
چیز خاصی نمیگه
باید با نش بشینم و ارقامش رو
بررسی کنم
یه نگاه به صفحهها بندازی
میبینی که نش راست میگه
انرژیمون، کاهش بیست درصدی داشته
این مشکل خیلی بزرگیه
،اگر نتونیم حلش کنیم شاید به تایتان نرسیم
تازه فقط همین نیست
ظاهرا یک نفر فرمانی سطح پایین
به زیرسیستم راکتور داده
و همین باعثِ این ناهنجاریهای انرژی شده
حدس بزنید از رمز کی استفاده شده
[ آخرین ورود: جان ]
مال من نبوده
رمز خودت بوده، جان
فرمانده، این غیرممکنه - ...ولی -
بعید میدونم تو نقشی توش داشته باشی
وقتی نش، محفظه خوابت رو
مجدداً برنامهریزی کرد رمز عبورت رو بهش دادی، درسته؟
...فرمانده - نه -
رمزش رو بلد نیستم
اسم خودم هم به زور یادمه
من بیگناهم
...این کار
...با خرابکاری فرقی نداره و من رو
توی شرایط خیلی سختی قرار میده
قربان، بعید میدونم آوردن تفنگ به فضاپیما مجاز باشه
طی جنگ داخلی
به مردانی که اعزام میشدن تفنگ میدادن
درحالی که به افسرها کلت داده میشد
واسه جنگ نبود که
واسه کشتن شورشیها بود
...فرمانده
نا امید شدم
ولی غافلگیر نه
میخوای چی کارم کنی؟
هنوز تصمیم نگرفتم
درحال حاضر، به جفتتون دستور میدم
تا زمانی که تصمیم میگیرم به خواب زمستانی برید
ترجیح میدم تیر بخورم تا اینکه به خواب زمستانی برم
میتونم بکشمت
شوخی کردم، شوخی بود
سلام، جان
تا چند ثانیه دیگه، وارد خوابِ عمیق زمستانی میشی
بدنت رو ریلکس و روی نفسهات تمرکز کن
.تا پنج ثانیه دیگه به خواب میری ...پنج
...چهار
...سه
...دو
یک
سلام - سلام -
حالت چطوره؟
خوبم، تو چطوری؟
...آم
نمیدونم شنیدی یا نه ولی به زودی از شهر میرم
آره
.به گوشم رسید اسمش تایتان بود؟
!آره، تایتان حدود ۲.۴۱ میلیارد کیلومتر فاصله داره
خیلی زیاد نیست
چه حسی داری؟ - هیجانزدهم -
یه خرده بیقرارم
آماده رفتنم
خیلی خوشحالم که اومدی
آخه میخواستم باهات خداحافظی کنم
و بابت صحبتهای قبلیم واقعا عذر میخوام
...من
خیلی حرفها زدم که بابتشون پشیمونم
عیبی نداره
یه سری حرفها هم زدم که بابتشون پشیمون نیستم
...گوش کن
واقعا بهت افتخار میکنم
و خوشحالم که وارد زندگیم شدی
من هم همینطور
از همون اولش، واضح گفتی که
همچین آدمی هستی
و هیچی و هیچکس نمیتونه عوضت کنه
از همون اولش
به این ثبات و اراده محکمت
جذب شده بودم
برام سوال بود که از چیم خوشت اومده
آره
هوم
با این وجود
یه چیزی هست که دلم میخواد بدونم
دوستم داشتی؟
حسهای زیادی داشتم
مثلا چی؟
...میدونی
نه - زویی -
نه، نمیدونم
نمیدونم ینی چی - من دارم میرم -
عیبی نداره
جان
باید برم
سلام جان
داری از خواب زمستانی عمیق بیدار میشی
سوار فضاپیمای اودیسه یک هستی که به سمت تایتان میره
لطفا مراقب باش
داروهایی که برای القای خواب زمستانی استفاده شده...
ممکنه عوارض جانبی متوسطی داشته باشه...
از جمله، سرگیجه
تهوع
گیجی و سر درگمی
داری همهمون رو به کام مرگ میفرستی
داری همهمون رو به کام مرگ میفرستی
التماست میکنم
.لازم نیست این کار رو بکنی التماست میکنم، جان
داری همهمون رو به کام مرگ میفرستی
.التماست میکنم این کار خودکشیه
داری همهمون رو به کام مرگ میفرستی
میرم برم خونه
بذار یه چیزی ازت بپرسم، جان
ما رفیقیم؟
دوست دارم خودمون رو رفیق درنظر بگیرم
سلام جان
فرمانده
نش کجاست؟
چرا میپرسی؟
دیدمت
،وقتی داشت خوابم میبرد حملهت بهش رو دیدم
دست به یقه شدیم
تو بهش حمله کردی
...داشت بیشتر و بیشتر
بیثبات میشد
فرصتی برای مغلوب کردنش دیدم و ازش استفاده کردم
من که چیز دیگهای دیدم
نش کجاست؟
به خواب زمستانی فرستادمش تا وقتی که به تایتان برسیم
فکر کردی قراره برسیم؟
به تایتان؟ قطعاً
شک ندارم
جان، صرفا چندتا موانع سر راهمون سبز شد. همین
داروی خواب زمستانی، مثل نش
روی تو هم تاثیر بدی گذاشته
تا وقتی که بهدردبخور باشی
و وبال گردن نشی
دلیلی برای ایجاد تنش بینمون نمیبینم
خیلیخب، ازت میخوام تفنگت رو بذاری کنار
...اگر مطمئن بودم که حالت
بدتر نمیشه، میذاشتم کنار
من خوبم
مطمئنی؟
شاید یکی دو بار توهم زده باشم
یکی دو بار؟
میدونی، یک ذهن بیثبات
همیشه بیثبات بودنش رو تشخیص نمیده، جان
درباره یه چیز دیگه صحبت کنیم؟
مثلا ایستگاه تور آیس
داستانی که نش برات تعریف کرد
درباره چیش؟
باید داستان رو درست روایت کنه
...آخرین سال در تور
زمستان بیرحمی بود
یکی از سردترین زمستانها بود
و وقتی که ترک، کشف شد
فقط فرمانده، درست حسابی فکر میکرد
به تیمش گفت که باید
به نزدیکترین پایگاه برن
با اینکه دمای زیر صفر
آمار زنده بودن رو آورده بود پایین
مشکل اینجا بود که دانشمندها میترسیدن برن
ضعیف بودن، جان
اگر باهم میرفتن شاید یه شانسی داشتن
قدرت جمعیت
در عوض، فرمانده تنها رفت و از سرما یخ زد
جسدش رو در فاصله هشتاد کیلومتریِ پایگاه پیدا کردن
ولی با اینحال
فرمانده، شجاعانه عمل کرد
دانشمندها چی؟
کالبدشکافیهاشون چی؟
آره، میدونم که به سرشون شلیک شده بود
خودکشی کرده بودن
خودکشی - خودکشی -
بعضی وقتها، نتیجه مهم نیست
یک مرد، با اعمالش سنجیده میشه
خیلیخب، قضیه از این قراره، جان
ماموریت، عوض نمیشه
عوض نشده
و عوض نخواهد شد
باید بدونم
میتونی باهام کار کنی
یا ترجیح میدی تو هم به خواب زمستانی بری؟
میتونم باهات کار کنم - خوبه -
ارتباط باند فرکانسی باز غیرفعال شده
در نتیجه ازت میخوام یه بار دیگه عیبیابیش بکنی
حتما
برقراری دوباره ارتباط با هیوستون
باید اولویت اصلیمون باشه
کاملا موافقم - خوبه -
میرم یه چیزی بخورم
لطفا اگر چیزی عوض شد بهم خبر بده
...و جان
خیلی خوشحالم که باز میتونیم به همدیگه اعتماد کنیم
♪ اوه، یه روحم که قصد ♪ ♪ و نیتش خوبه ♪
♪ ...ای خدا ♪
جان؟
جان؟
از باند فرکانسی خبری نشد؟
نه
اون جوابی نیست که میخواستم
بهگمونم باید به تلاش ادامه بدیم
.یه چیزی بخور رنگت یه خرده پریده
گرسنه نیستم
یه چیزی شنیدی، مگه نه؟
نه
پس چرا دستت میلرزه؟
نمیلرزه
بد تاثیری روت گذاشته، مگه نه؟
چی؟
زویی رو میگم
نمیخوام درباره زویی با تو صحبت کنم، فرمانده. ممنون
چرا؟
چون به تو مربوط نمیشه
یه چیزی هست که باید بدونی
...دوست نداشتم من بهت بگم
ولی بهنظرم وقتشه که از حقیقت باخبر بشی
رابطهت با زویی واقعی نبود
زویی، دستنشانده بود
چی؟
کمیته گزینش، بابتِ
قدرت عاطفیت، نگران بود - نه -
میخواستن مطمئن بشن که جربزهش رو داری
واسه همین از زویی استفاده کردن
میدونی چیه، فرمانده؟
داروها کمکم دارن روت تاثیر میذارن
بیا دربارهش صحبت کنیم
چون بعید میدونم مناسبِ رهبری باشی
...بهش فکر کن
توهم زدی
خیلیخب، اون سری که زویی رو اتفاقی توی کافه دیدی
واقعا فکر کردی اتفاقی رفته بود اونجا؟
ذهنت بههم ریخته - چنین فکری میکنی؟ -
سلام
و وقتی توی جلسه سخنرانی تایتان کنارت نشست
دست بر قضا، لحظهای که گوردون از جاش بلند شد
اومد یه صندلی پیدا کنه
نظرت چیه؟ - اینا رو از کجا میدونی؟ -
وقتی دم آپارتمانت، اتفاقی دیدیش
چرا توی محلهی تو داشت میدوید؟
اون اون سرِ شهر زندگی میکنه
بهنظرت مشکوک نیست، جان؟
این رو از کجا میدونی؟
اینا رو از کجا میدونی؟
بهنظرت از کجا میدونم؟
من عضو کمیته گزینش بودم، جان
جان
عه؟
بذار با زویی مورگن آشنات کنم
زویی همهچیز رو بهمون گفت
صرفا داشت به وظیفهش عمل میکرد
به خوبی هم انجامش داد
دروغ میگی
دروغ میگی
تو و نش، جفتتون دروغ میگید
چون به اونچه که دارم حسادت میکنید
کجا میری؟
میرم سامانه ارتباطی رو درست کنم - اونجا توالته -
آره
اونجا هم آشپزخونهست
انبار از اون طرفه
میدونم
ببخشید، صندلیِ کسیه؟
جان بودی، درسته؟ - آره -
زویی هستم - مورگن -
نه
اجازه هست؟
این دوران رو با دنیا عوض نمیکنم
و هر روز بیدار میشم و هیجان و انگیزه دارم
نه
این مهمترین کاریه که خواهی داشت
خواهرم شوخی میکنه و میگه این طولانیترین رابطهامه
خیلیخب
بگذریم، تو چی؟
اگر انتخاب بشی، دلت برای زندگیت در اینجا تنگ نمیشه؟
نه
همیشه تنها بودم
سندروم تکفرزندی دارم
چه اتفاقی همدیگه رو دیدیم
بهگمونم خیلی اهل وسایل و مبلمان نیستی
نه، دارم خودم رو برای زندگی در فضا آماده میکنم
اوه
شوخی کردم
نمیشد تشخیص داد
آره، مشخصه
این یاروی توی عکس کیه؟
پدرمه
سه سال آخر عمرش رو توی قطب جنوب بود
این عکس رو درست قبل از مرگش ازش گرفتن
جان - الو -
جان
الو؟
الو؟
صدام رو میشنوی؟
الو؟
الو؟ - جان؟ -
بله؟ - صدام رو میشنوی؟ -
آره! جان هستم از سفینه اودیسه یک
تو کی هستی؟ - وضعیتت رو اعلام کن -
الو؟
.تکرار میکنم، وضعیتت رو اعلام کن تمام
حالمون خوبه، هیوستون
خوبیم، ارتباطمون قطع شد
یکسری آسیب ساختاری رو متحمل شدیم
...نش
در خواب زمستانی ...به سر میبره، چون
...یه سری
مشکلات داشت
جان؟ لطفا تکرار کن
حالمون خوب نیست
کی در خواب زمستانی به سر میبره؟
جان
الو؟
الو؟
الو؟
جان، بیا به اتاق فرماندهی
فوراً بیا به اتاق فرماندهی
ازت یه سوال میپرسم
و میخوام بسیار محتاطانه جوابم رو بدی
چشم قربان
داشتی چی کار میکردی؟
تجهیزات رو بررسی میکردم - دقیقتر توضیح بده -
رادیوهای زمینی رو بررسی میکردم
به چه نتیجهای رسیدی؟
میدونم دیوانهوار بهنظر میاد
ولی فکرکنم ارتباط گرفتم
با کی؟
هیوستون - هیوستون -
هیوستون
حتی با اینکه ۹۶۵ میلیون کیلومتر فاصله دارن؟
۹۶۵ میلیون کیلومتر
اینقدر محتاج حضور بقیهای
.قربان، دیوونه نیستم صداش رو شنیدم
همونطور که یه مدت پیش صدای زویی رو اینجا شنیدی؟
و توی اتاقت دیدیش؟
فقط سیگنالهای این بیسیمهای دستی رو میشنوی
هیچوقت از باند فرکانسی پخش نمیشه
که خب توسط کامپیوتر ضبط میشه
و میتونیم برای تصدیقش پخشش کنیم
آره. قبول دارم که بعیده، قربان
ولی اگر اونجا بودی، تو هم میشنیدیش
اونجا بودم
وقتی توی انبار تجهیزات بودی
آوابر رو باز گذاشتم
پس شنیدیش؟
نه
صدای تو رو شنیدم
.داشتی با پارازیتِ خالی حرف میزدی نگاه کن
برو بشین، جان
بشین، جان
متاسفم
متاسفم، ولی ببین
الان تقریبا دو ساله که توی فضا هستیم
داروهای بسیار قویای برای خواب زمستانی، مصرف کردیم
شرایطمون بهخاطر آسیب وارد شده به بدنه
که دلیلش رو هنوز نمیدونیم
و قطعی ارتباطمون با زمین
خیلی بدتر شده
بگو ببینم کدومش محتملتره
اینکه بیسیم برداشتی
و با یک نفر روی زمین گفتگوی زنده داشتی
یا قوه تخیلت، داره بازیت میده؟
میخوای بشنویش؟ برات پخشش میکنم
مکالمه رو ضبط کردم
بله، جان هستم از اودیسه یک
.نه، لطفا قطعش کن لطفا قطعش کن
باشه - لطفا قطعش کن -
نمیخوام ببینمش
از این شرایط درت میارم
ولی باید بهم اعتماد کنی
هنوز رفیقیم دیگه؟
شک نکن
آفرین
...از دست بر قضا
نوبت چرخه خوابمونه
نه، نمیخوام مثل نش به خواب زمستانی برم
ریلکس باش
.صرفا ریلکس کن آفرین
درست میشه
درست میشه
تازه، ببین تا کجا رو اومدی
این مهمترین کاریه
که در طول عمرمون خواهیم کرد
شکست، جزء گزینهها نیست
ماموریت، اولویت اوله
همیشه همینه
این رو درک میکنی، جان؟
جان؟
جان، چی کار میکنی؟
باید اول تو بخوابی
نباید مادامی که من خوابم تو بیدار باشی
.اون هم توی شرایط فعلیت اجازهش رو نمیدم
میخوام نش رو ببینم
بهت که گفتم، خوابیده
بیدارش کن
میخوام ببینم حالش خوبه یا نه - نمیتونم -
چرخه خوابش، تازه شروع شده
تازه بازنشانیش کردم
تو رو میبرم پیشش
میخوام همینجا ببینمش
شدنی نیست
فرمانده، میخوام نش رو ببینم
جان، میدونی که هروقت بخوام میتونم به کامپیوتر
دستور بدم تا در رو باز کنه
ازت میخوام خودت انجامش بدی
.فقط میخوام ببینم حالش خوبه بیارش اینجا
...جان
فوراً بازش کن
خیلیخب، من رو ببر پیش نش
به روی چشم
حقته همین الان بهت شلیک کنم
بلند شو
وقت خوابته
...فرمانده - یالا، بازش کن -
نش کجاست؟
نش کجاست؟
هنوز هم نمیفهمی، جان؟
هیچوقت پیداش نمیکنی
اون هم با این شرایط فعلیت
جان
رویای فضا رو داری، جان؟
یه روحم
که قصد و نیتش خوبه
از روز هم روشنتره
هنوز رفیقیم، جان؟
میخوام برم خونه
میدونی، این بالا به یه دوست نیاز داریها
صرفاً توهمه، صرفاً توهمه
جانی جون
نش؟
داری ماموریت رو بهخطر میندازی
...داری ماموریت رو - ...چرا این کار رو با من -
...داری ماموریت رو
میکنی؟...
...داری ماموریت رو
...تو
تویی که این ماموریت رو به خطر انداختی
سعی کردی بکشیمون
...ماموریت
...داری ماموریت رو
کامپیوتر، فرمان صوتی رو فعال کن
فرمان صوتی، فعال شد
نش کجاست؟
نش توی اتاق فرماندهیه
...نه
چی؟
کامپیوتر، فرمانده فرانکس کجاست؟
فرمانده فرانکس توی اتاق فرماندهیه
کامپیوتر، نش کجاست؟
نش توی اتاق فرماندهیه
نش زندهست؟ - بله -
نش زندهست
کل خدمه زندهست؟
بله، خدمه زندهست
...چی
مانیسفت خدمه رو بخون
...مانیفست خدمهی اودیسه یک
...عضو شماره یک، نام
فرمانده جان فرانکس ناش
هیوستون، از سفینه اودیسه یک هستم
،جان صحبت میکنه عیدتون مبارک باشه
فقط ازت ۱۲ ساعت میخوام
.نه، اینطور نیست داری از شورش حرف میزنی
میدونی، من هم اینجا نیستم
خودم میدونم
[ فرمانده جان فرانکس نش ]
[ نام: جان فرانکس نش ]
من تنهام؟
بله
بگذریم، تو چی؟
اگر انتخاب بشی، دلت برای زندگیت در اینجا تنگ نمیشه؟
واسه دوستها و خانوادهت؟
نه
همیشه تنها بودم
واقعا نمیخواستم تو باشی
این قضیه از ما مهمتره
هیچی حس نمیکنی؟
داروهایی که برای القای خواب زمستانی استفاده شده...
ممکنه عوارض جانبی متوسطی داشته باشه...
فرمانده جان فرانکس نش
...از جمله...
هیوستون، ما ردیفیم
سرگیجه
تهوع، گیجی
سر درگمی - ساکت. بس کن -
بس کن، بس کن
.پس برمیگردم تمام، هیوستون
مدت زیادی میشه که رفتی، جان
بیشتر از همه دلت برای چی خونه تنگ میشه؟
.الو؟ جان هستم از اودیسه یک کمک لازم دارم
هیوستون
یا هرکسی که صدام رو میشنوی
نمیدونم میشنوی یا نه
لطفا کمک بفرستید
جان؟
زویی؟ - جان، منم -
سلام
جان
امکان نداره
خودت نیستی
خودمم! گوش کن، حالت خوبه؟
نه
فکرکنم دارم دیوونه میشم
کمک لازم دارم
جان
فکرکنم فرمانده فرانکس رو کشتم
ولی نمیدونم
یهکم احساس سردرگمی دارم
و فکرکنم که فرمانده فرانکس نش رو کشت
ولی نمیدونم هم این حقیقت داره یا نه
جان، گوش کن
من اینجا پیشِ سم نپیر هستم
و ازم خواست که باهات صحبت کنم
دوزِ داروهای خواب زمستانی خیلی بالا بوده
دلیل سردرگمیت اینه
خیلیخب، فکر میکردم دلیلش همین باشه
زویی
چند نفر توی اودیسه یک هستن؟
فقط خودتی
غیرممکنه
به جز اتاق خودت، اتاق خدمه دیگهای دیدی؟
محفظه خواب دیگهای دیدی؟
اودیسه، فقط ظرفیت یک نفر رو داره
چطور بدون تاخیر دارم باهات صحبت میکنم؟
جان، به سم میگم صحبت کنه - نه، این کار رو نکن -
نه
خودت بهم بگو
خیلیخب
تو اصلا نرفتی
فضاپیمات پرتاب نشد
چی؟
قبل از پرتاب، در خواب زمستانی بودی
ایتیاس توی نیو مکزیکو یک مرکز تمرینی احداث کرد
مدل دقیقش رو با راکتور و همهچیزش ساخت
الان سیصد متر زیرِ زمینی
بایستی بدون اطلاع تو آزمایشش میکردن
جان، من هم بیخبر بودم
وگرنه نمیذاشتم این کار رو بکنن
باور کن
مشتری رو دیدم
مشتری رو دیدم
...و اثر پرتابهای رخ داد
همهش شبیهسازی شده بود
حس واقعی بودن داشت
باید واقعی جلوه میکرد
هدفشون همین بود [ مانور اثر پرتابهای تکمیل شد ]
سیستم ارتباطی به سطح زمین متصل بود
درست بالای سرتیم
بیاید دنبالم - داریم سعیمون رو میکنیم -
همونطور که میدونید این ماه در نیو مکزیکو
...یک زمینلرزه ۸.۴ ریشتری رخ داد
بخشی از تونل دسترسی فرو ریخته
کابلهای ارتباطی رو قطع کرده
امیدوار بودیم که از طریق بیسیمها ارتباط بگیری
تا یه مدت، فکر میکردیم که مُردی
بهخاطر فرو ریختگی
هیچجوره نمیشد مصرف داروت رو کم کرد
با هر خواب زمستانی
سطح سموم خونت رفت بالا
دارن برای نجات دادن حفاری میکنن
...ولی اگر فرو ریختگیِ دیگهای رخ بده
باید از اونجا درت بیاریم
الان کجایی؟
توی انبار تجهیزات
فقط کافیه هوابند رو باز کنی و بیای بیرون
بیا به سمت نور
خیلیخب
خیلی زود به تونل نجات میرسی
همین؟
همین
من همینجام جان
منتظرتم
دوستت دارم
.جان، خیلی وقت نداریم عجله کن
جان
جان، نرو بیرون
تو واقعی نیستی
واقعی؟
جلوت ایستادمها
تو واقعی نیستی
یعنی فکر میکنی صداهایی که
از طریق بیسیم شنیدی واقعیه و من واقعی نیستم؟
غیرمنطقی رفتار میکنی و شکاک شدی
داروها روت تاثیر گذاشتن
نمیتونی بهم آسیب بزنی
هیچ کاری از دستت برنمیاد
من اونی نیستم که باید نگرانش باشی
ما توی فضای خارجیم
باور نمیکنم
۹۶۵ میلیون کیلومتر با زمین فاصله داریم
بعد میخوای هوابند رو باز کنی
زویی همهچیز رو بهم گفت
نه، صرفا یه سناریویی رو برای خودت سرهم کردی
که توش همهچیز منطقیه
که توش با زویی، میتونید خوشبخت بشید
نمیتونی ثابتش کنی
تو داری مکالمههای خیالی انجام میدی
الان هیچکس نمیتونه
چیزی رو برات ثابت کنه
جان، بس کن
وایسا
جان
هشدار! لباس فضایی شناسایی نشد
به محض اینکه در رو باز کنی
پرت میشی توی فضا
در عرض پونزده ثانیه هوشیاریت رو از دست میدی
آخرین چیزی که حس خواهی کرد
جوش اومدن بزاقت روی زبونته
میخوای اینجوری بهیاد آورده باشی؟
با نا امید کردن کشورت؟
میخوای مثل پدرت با رسوایی بمیری؟
این یاروی توی عکس کیه؟ - پدرمه -
فرمانده نیروی دریایی بود
وقتی یازده سالم بود مُرد
هنوز دیر نشده
کل زندگیم، فکر میکردم تنهایی رو دوست دارم
ولی صرفا تنها بودم
جان، هنوز هم میتونی ماموریت رو تکمیل کنی
به زویی اعتماد دارم - به خودت اعتماد کن، جان -
تا ابد پیشت میمونم
و هیچوقت ترکت نمیکنم
میدونم که منتظرمه
به خودت اعتماد کن، جک
میخوام برم خونه
جان
هشدار! لغو
جان؟ این کار رو نکن
جان
درِ خارجی، تا پانزده ثانیه دیگه باز میشه
این کار رو نکن
چهارده
سیزده
دوازده
یازده
ده
زویی - ...نُه -
صدام رو میشنوی؟
هشت
هفت
زویی - شیش -
آره جان، میشنوم
پنج - جان؟ -
چهار
سه
ازت میخوام بدونی که دوستت دارم
دو
خیلی دوستت دارم - یک -
صدام رو میشنوی، جان؟
من اینجام، جان
برو سمت نور
زویی
من اینجام
هی، من اینجام
توی راهیم، جان
طاقت بیار
«مترجمان: داوود آجرلو و علیرضا نورزاده» ::. Highbury & MrLightborn11 .::
میدونی چرا شبپرهها به نور جذب میشن؟
وقتی یه شبپره در خطره
بهترین مسیر فرار به سمت نوره
یعنی، جایگزینش چیه؟
به سمت پایین و تاریکی برن؟
دانلود فیلموسریال بدون سانسور، با زیرنویس چسبیده و پخش آنلاین .:: FilmKio.Com ::.
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.