All language subtitles for The.Old.Man.S02E01.720p.10bit.WEB-DL.2CH.x265.HEVC.PSA.SoftSub.MRMOVIEHC

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

دیگه اون آدم سابق نیستی

‫باهات که حرف می‌زنم ‫فکرت جای دیگه‌ست

‫خواب درست درمونی نداری

می‌خوام بدونم چی عوض شده مگه؟

‫نمی‌دونم

‫یه‌ چیزی سرجاش نیست

‫می‌خوای اسمتو بهم بگی؟

‫پیدام کردن

‫مطمئنی کار اون‌ها بود؟

‫این مسئله شوخی‌بردار نیست

‫دلم می‌خواد نقش پررنگ‌تری توی زندگیت

‫داشته باشم

‫اوضاع تغییر کرده، زوئی

‫نمی‌دونم به کی میشه اعتماد کرد

‫جناب معاون هارپر؟

‫- هارپر هستم ‫- جولای سال ۱۹۸۷،

‫یکی از افرادت توی تورخم مفقود شد

‫فهمیدی کی رو میگم؟

‫این داستان ۳۰ ساله که ‫مثل یه راز توی سینه‌ام مونده،

‫قصدم هم این بوده که فاش نشه

‫بدترین حالتش اینجاست

‫که فراز همزاد می‌خواد دوباره ببینتت و

‫یکی از دولتی‌های آمریکا رو متقاعد کرده

‫که عملیش کنه

‫قراره که دخترت هم قاتی این ماجرا بشه

‫توی حمله‌ی شوروی، ‫فراز همزاد یکی از فرماندهان

‫جنگی افغانستان بود

‫توی دارودسته‌اش یکی رو داشت که

‫باعث زهره‌ ترک شدن

‫تک‌تک آدم‌های اونجا شده بود

‫بهش می‌گفتن باباگورگوری

‫سر زبون‌ها افتاده که ‫باباگورگوری همون دن چیسـه

‫از روس‌ها شنیدم که فهمیدن

‫یه گروه از معدنچی‌های خارجی اینجان

‫این معدنچی‌ها

ذخایر معدنی‌ای پیدا کردن که

‫ارزششون وصف‌ناپذیره

‫همون معدن باعث میشه فراز همزاد ‫رئیس‌جمهور بعدی افغانستان بشه

‫بخاطر همینه که نمی‌تونم بهش بگم

‫چیس با موکل‌تون و

‫همسر اول موکل‌تون رابطه داشته

‫اسمش بلور دادفر بود

‫کم‌کم بهم مشکوک شد و

‫اگه الان ترکش کنم، ‫متوجه میشه

می‌دونه من همچین آدمی نیستم

‫تو یا آنجلا؟

‫دیگه نمی‌تونم فرق‌شون رو تشخیص بدم

‫یه دختر بهت دادم

‫اگه دیگه خبری از آنجلا آدامز نشد،

‫میشه همه‌ی تقصیرها رو گردن اون انداخت

‫دخترم کجاست؟

‫خبر دارم که پیش تو بود

‫الان کجاست؟

‫گرفتنش

‫قراره بریم نجاتش بدیم

‫ببین، فراز همزاد ‫دستش به هرچیزی که بخواد می‌رسه

تو این مورد، دنبال توئـه

‫این دیگه چی می‌گه؟

‫وای، برو عقب، دنده عقب بگیر

‫بهت گفته بودم کلک همزاد رو بکَنی،

‫گفته بودم دست از سرت برنمی‌داره،

‫ولی باز هم کار خودتو کردی

‫هیچوقت بهت نگفتم ‫اون شب چه اتفاقی افتاد

‫کشتنش عین آب خوردن بود،

‫همونطوری که بهت گفته بودم

اما ‫نتونستم

‫نتونستم جلوی چشم دخترش بکشمش

‫وقتی خیلی کوچولو بودی،

‫همیشه خیال می‌کردم چیزی نیست

‫که بتونه ما رو از هم دور کنه

‫بعدش بردنت یه جای خیلی دور،

‫اون‌موقع تصمیم گرفتم که

‫فکر کنم مُردی

‫پروانه برگشت خونه

‫کارمون به هرجا که کشیده بشه، ‫پشت همدیگه رو خالی نمی‌کنیم

« ارائه شده توسط مستر مووی » [ MRMOVIEHC ]

مستر مووی در شبکه های اجتماعی @MRMOVIEHC

‫چقدر خوابیدم؟

‫کم

‫تا مرز چقدر مونده؟

‫کم

‫آهان

‫پاستیل؟ داشتی...

‫داشتی یه چیزهایی درمورد...

‫خواب دیدم؟

‫پاستیل

‫اسمِ...

‫تیم فوتبالش بود

‫- آره ‫- صحیح

‫آره، داشتی می‌گفتی

‫اصلاً رابطه‌ی خوبی با ورزش نداشت

‫ولی یه صبح که از خواب بیدار شد

‫دیدیم یهو از این رو به اون رو شده

‫- چند سالش بود؟ ‫- نُه

‫نُه سالش بود

‫برات عجیب بود؟

‫- اینکه اینطوری غافلگیرت کرد؟ ‫- هارولد...

‫چیه؟

‫وقتشه که خاطره‌بازی رو بذاریم واسه بعد

‫چیزی نمونده که اوضاع جدی بشه. ‫حواست رو جمع کن.

‫خاطرات هم مهم‌ان

‫وقتی دیدیمش، ‫می‌خوام بشه که بهش بگم

‫چقدر تلاش کردیم تا سر از همه‌چی دربیاریم

‫می‌خوام بدونه که

‫چقدر سعی کردیم درکش کنیم،

‫همه‌چیزش رو،

‫حتی چیزهایی که نمی‌تونه تصور کنه ‫ما قادر به هضم‌شون هستیم

‫این خاطرات راهی‌ان که بتونیم ‫همه‌ی تکه‌ها رو به همدیگه بچسبونیم

‫بریم ببینیم آدمت می‌تونه

‫درست‌وحسابی به یه مرزبان رشوه بده یا نه

‫اسمش حمیده. ‫بعدشم آدم من نیست.

‫ببین، ما باهم توافق کردیم

‫- خیلی‌خب، خیلی‌خب ‫- نه که خودت

فکر بهتری ‫هم داشتی

‫به افغانستان خوش اومدی

‫این حس نیازت برای درک همه‌چیز

معضلـه

‫جان؟

‫از مرز رد شدیم

‫اون طرف مرز، هرچی جلوتر بریم و

‫بهش نزدیک‌تر بشیم،

‫هضم کردن جریانات سخت‌تر میشه

‫خب، اگه برای هرچیزی که می‌خوای

‫درک کنی، تلاش کنی، ‫به نتیجه می‌رسی

‫برای ما صدق نمی‌کنه، اون هم اینجا

‫منظورم رو بد متوجه نشی ها

‫اما اینطوری که حرف می‌زنی ‫ته دلم خالی میشه

‫- چطوری؟ ‫- مثل پلیس‌ها

‫وای، خدا به دور

‫نیازی نیست سر از چیزی دربیاریم

‫نیومدیم پرونده‌ی جنایی حل کنیم که

‫الان سه هفته‌ست که امیلی رو تصاحب کرده

‫لعنتی سه هفته طول کشید تا برسیم اینجا

‫الان تنها دغدغه‌مون اینه که در سریع‌ترین

‫زمان ممکن پیداش کنیم و ‫از اینجا ببریمش

‫توروخدا بگو که متوجه شدی

‫البته

‫- ای داد بی‌داد ‫- آدمت، حمید

‫- گفتم آدم من نیست ‫- تنها کسی که مقصدمون رو

‫بلد بود، همین حمید بود

‫وایسا ببینم. صبر کن، نه!

پس کارمون دراومد

‫احتمالاً قاچاقچی مواد مخدرن

‫به بارهایی که از مرز رد میشن دستبرد می‌زنن

‫بیا برگردیم سر مشکل خودمون،

‫اینکه روح‌مون هم خبر نداره مقصدمون کجاست

‫باید بهش زنگ بزنی

‫نمی‌تونم

‫واسطه‌ی توئـه. ‫خودش این نقشه رو کشیده.

‫اگه نقشه ریدمال شده باشه، ‫باید بهش خبر بدی

‫کمکی از دستش برنمیاد

‫انقدر بدون هماهنگی با من، ‫به این و اون شلیک نکن

‫بسه انقدر خیال کردی می‌تونی فکرم رو بخونی و

هی افکار خودت رو بهم بقبولونی

‫ببین، حالا به هر طریقی تا اینجا

‫با خوبی و خوشی رسیدیم

‫دیگه خیلی نمونده

‫بیا الان همه‌چی رو به چوخ ندیم

‫قبلاً هم همچین کاری کردیم دیگه؟

‫شاید خیلی وقت پیش بود، ‫اما به هر حال سرهم آوردیمش

‫دل به دریا زدیم، هوای همدیگه رو داشتیم و

‫به نتیجه رسیدیم، ‫خیلی خوب هم تمومش کردیم

‫فقط نباید اینو یادمون بره

‫یه مقصد تعیین شده

‫معقولـه فرض رو بر این بذاریم ‫اینجا همون جاییه که

‫قراره واسطه‌مون توی

جنبش مقاومت رو ببینیم

‫قبلاً اینجا رو مثل کف دست می‌شناختی

‫می‌دونی چطوری باید بریم اونجا؟

‫توی ذهنت اینطوری نقش بسته؟

‫که همه‌چی گل و بلبل بوده؟

میشه حومه‌ی همین دره‌

‫بلدم تا اونجا بریم

‫مشکل اصلی اینه که چطوری بدون حمید،

طرف حساب‌مون رو پیدا کنیم؟

‫ای بر پدرت

‫لطفاً بهش زنگ بزن

‫من بهش زنگ نمی‌زنم

‫زده به چپ بپیچ

‫خیلی‌خب، کدوم قبرستونی داریم میریم؟

‫اگه نمی‌دونی، بگو نمی‌دونم

‫می‌دونم کجا داریم میریم

آخه این گوشی که نشون میده حرفت حرفِ مفتـه

‫حالا خالی شدی؟

‫دیدِ من اینجوریه،

‫- البته اگه برات سواله ‫- چجوری؟

‫پُر از شک و تردید

‫بی‌اعتمادی به همدیگه

‫هیچوقت به اون اندازه که ‫تو فکر می‌کردی احمقم، احمق نبودم

‫هیچوقت به چشم من احمق نبودی

‫هیچوقت اونقدر بی‌ملاحظه و ‫بی‌مسئولیت نبودم

‫اصلاً اونقدر...

‫نمی‌دونم، اون طرز فکرت درمورد من

‫هرچی که بود، من اونطوری نبودم

‫اگه یکی از آدم‌های جنبش مقاومت بودم و ‫می‌خواستم جلب توجه نکنم...

‫یک‌راست می‌اومدم اینجا

‫چندین ساله پاتو اینجا نذاشتی

‫چطوری فهمیدی اونجاست؟

‫خب، گمونم تغییر کردن اینجا

به زمان بیشتری نیاز داره

‫تو کی هستی؟

‫با کسی ملاقات دارم

اینجایی نیستی

نباید اینجا می‌اومدی

‫جانی

‫جانی

‫دست نگه دارید!

‫فرمانده عبدل نظری منو فرستاده

‫حمید کجاست؟

‫توی جاده بهمون حمله کردن. مُرده

‫یه خانمی رو ربودن

‫بهمون اطمینان خاطر داد که ‫فرمانده و افرادِش

‫توی پیدا کردنش کمک‌مون می‌کنن

‫ما مزدور نیستیم

‫فراز همزاد کسیـه که اون زن رو ربوده

‫ولشون کنید

‫برید کنار

‫برید کنار

‫دیگه مزاحم‌تون نمیشن

‫اسم من عمره

‫خیلی حرف‌ها واسه گفتن داریم،

‫اما باید محتاط باشیم

‫طالبان همه‌جا جاسوس داره

‫بفرمایید

‫ما یکی از آخرین یگان‌هایی هستیم که ‫توی این قسمت از دره

‫درمقابل حکومت ایستادگی می‌کنیم

‫تعدادمون کمه اما... جاسوس هم داریم

‫چند روزیه که شایعه شده

‫فراز همزاد یه مأمور فدرال رو

‫ربوده

‫همه هم انتظار داشتن واشنگتن یه حرکتی بزنه

‫اما چندین هفته گذشت و خبری نشد

حرکت‌شون شما دونفرید؟

‫- داستانش مفصله ‫- مشخصه

‫دست پلیس فدرال بسته‌ست

‫اما...

‫گوش کن، ‫این دوست‌مون که ترتیب این ملاقات رو داده

‫در ازای کمک‌تون به ما، ‫قول داده پول هنگفتی

‫به گروه‌تون بپردازه

‫شنیدیم چوب لا چرخ تشکیلات همزاد کردن

‫براتون کار سختی نیست

‫این چوب تا کجای چرخش میره؟

‫از هم می‌پاشوندش

‫- چی لازم دارید؟ ‫- حمل و نقل توی دره

‫آذوقه

‫یکی دو روز روستاشون رو زیرنظر می‌گیریم و ‫نقشه می‌کشیم

‫بعدش هم وارد عمل می‌شیم

‫با ۲۰‏ تا مرد و سلاح سبک ‫سر و ته‌اش رو هم میاریم

‫براتون مقدوره؟

‫پاییدن روستا کار یکی دو روز نیست

‫نمی‌تونیم معطل کنیم

‫کسی رو نمی‌شناسم که تا حالا ‫پاش به داخل اردوگاهش باز شده باشه

‫گویا شبکه‌ای مخفی از معابر زیرزمینی دارن

‫چندین هفته وقت واسه نقشه کشیدن لازمه

‫یکی دو روز

‫باقیش رو بسپرید به ما

‫کمک‌مون می‌کنید یا نه؟

‫یه زمانی قهرمانِ

‫زندگی پدران‌مون بود

‫همچنین دوستانم

‫فراز همزاد همیشه به چشم ما

‫هیولایی بود که تو قعر شبِ ‫این دره کمین می‌کرد

یه مرد مُسنِ جوشی که نباید جلو راهش سبز می‌شدیم

‫اما وقتی که طالبان در رأس امور قرار گرفتن،

‫همه‌ی فرماندهان جنبش مقاومت ‫رفتن سراغش،

‫ازش خواهش کردن برای حفظ ‫آزادی پنجشیر رهبری مبارزه رو به‌عهده بگیره

‫که به حکایت‌ها جامه‌ی عمل بپوشونه و ‫بهشون تحقق ببخشه

‫امتناع کرد

‫چرا؟

‫کاشف به عمل اومد

‫با حکومت سَر و سِری داره

‫چنان سَر و سِری که

‫حاضره بخاطرش پنجشیر رو به زانو دربیاره

‫اما از اونو دستش نده

‫کارش با حکومت چیه؟

‫جالبه که می‌پرسی

‫همه اعتقاد دارن که اینجا

‫یکی از بزرگ‌ترین انباشته‌های لیتیوم دنیاست

‫معدن ماهشهر

‫فراز همزاد پیداش کرد

‫کنترلش می‌کنه و

‫می‌خواد استخراجش کنه

‫یکی از آدم‌هاییه که هم‌دست شدنش ‫با طالبان واقعاً غیرمنتظره بوده

‫همزاد هم‌دست طالبان نیست

‫زمان جنگ، تقریباً به همون اندازه که ‫از روس‌ها بیزار بود

‫از طالبان‌ هم نفرت داشت

‫بله

‫پس چقدر سرمایه توی دل این زمینـه

‫که تونسته اینجوری دوتا ‫دشمن دیرینه رو با هم هم‌پیمان کنه؟

‫یعنی اونجا چقدر سرمایه مدفونه

‫که هیچکس حتی حاضر نیست ‫چیزی به زبون بیاره؟

‫جزئیات این معدن جزو اسرار دولتیـه

‫همزاد به چه کاریشون میاد؟

‫چرا خود طالبان نمیان و

‫تصاحبش نمی‌کنن؟

‫چون دولت‌تون تحریم‌شون کرده

‫طالبان و هرکسی که اینجا می‌شناسن

‫هرکسی

‫به جز فراز همزاد

‫به دلایلی که هیچکس نمی‌تونه توجیه کنه،

‫اسمش توی هیچکدوم از ‫اون فهرست‌ها نبود

‫پس یه واسطه‌ست

‫جزء لاینفکه و

‫همین باعث میشه که ‫دشمن قَدَری به حساب بیاد

‫دوستانت از مقابله باهاش هراس دارن؟

‫ما نه

‫صرفاً می‌خوام قبل از هرگونه اقدامی

‫مطمئن بشم شما جرئتش رو دارید

‫می‌خوام بدونید که اگه ادامه بدید

‫طرف حساب‌تون چجور آدمیه

‫از این جلوتر بریم، ‫وارد قلمروش می‌شیم

‫هرچی پیش‌تر بریم...

‫حضورش بیشتر احساس میشه

‫نفوذش بالاتر میره و

‫به مراتب، برگشت هم سخت‌تر میشه

‫بدون اون دختر برنمی‌گردیم

‫این خانمی که انقدر براتون مهمه...

‫برای همزاد هم اهمیت بالایی داره

‫کسیـه که هیچکس حاضر نیست ‫بهش اشاره‌ای بکنه

قطعاً داستان دور و درازی پشتشه

‫خب، بی‌صبرانه مشتاق دیدنشم

‫شخصیت‌های جدیدمون رو ‫چی قراره خطاب کنیم؟

‫من بیشتر نگران اینم که

‫قراره چی به همدیگه بگیم

‫اینکه چی قراره بهش بگیم

‫هیچی بهش نمی‌گیم

‫از جای خاصی نیومده

آمال و آرزوهاش همینجاست، درسته؟

‫با صرف نظر از گذشته، ‫آینده‌ی خودش رو می‌سازه

‫آره

‫زندگیش همینطوری پیش میره

‫ما همچین فرصتی رو در اختیارش میذاریم

‫از من می‌ترسه

‫آره

‫اما روز به روز کم‌رنگ‌تر میشه

‫خب...

‫بهش بگیم من کی‌ام؟

‫تو میشی پدرش

‫تنها پدری که داشته

مستر مووی MRMOVIEHC

‫آره

‫آره

‫باید یه قولی بهم بدی

‫هیچوقت نباید اسمش رو بشنوه

‫نباید سر سوزنی از فراز همزاد بدونه

‫قول میدم

‫حتماً میاد دنبالش

‫به هیچ وجه من‌الوجوه ‫نباید دستش بهش برسه

‫وگرنه تو بد مخمصه‌ای میفته

‫نمیذارم این اتفاق بیفته

‫قول میدم

‫هی

‫هی

‫چیه؟ من خوبم. چی شده؟

‫نمی‌دونم الان تو چه وضعیتیـه...

‫...اما این هم نمی‌دونم ‫که چه توفیری به حالش داره

‫اگه ما وانمود کنیم که ‫نگران چیزی نیستیم

‫گوش کن

‫چته؟

باز ‫می‌خوای توقف کنیم؟

‫آره. تو چی؟

‫نه راستش

‫خیلی‌خب، صبوری می‌کنم

‫دلیلی نداره انقدر زود دوباره توقف کنیم

‫وای، ریدم توش

‫توقف می‌کنیم!

‫دوباره؟

‫دست رو دلم نذار که خونه

‫با یه همچین همراهی می‌خوای پیش بری؟

‫آره

‫گمونم دلایل خودت رو داری اما...

‫این کاره نیست

‫لاأقل نه به اندازه‌ی تو

‫آهان، اون‌وقت چطوری من این کاره‌ام؟

‫مطمئن نیستم اما... اینکاره‌ای

‫- میشه یه سوالی بپرسم؟ ‫- چی؟

‫تو همزاد رو می‌شناسی

‫فکر کنم قبلاً وارد اردوگاهش شدی

‫یه ارتباطی با همدیگه دارید،

‫مگه نه؟

‫از بین تموم داستان‌هایی که ‫درموردش شنیدم و

‫باورشون برام سخت بوده، ‫یکیش درمورد یه آمریکاییـه

‫که مخفیانه براش در مقابل روس‌ها جنگیده

‫یه آشوبگر مرگبار که حاضره بی‌چون‌وچرا ‫به اسم اربابش دست به هر نوع

‫عمل وحشیانه‌ای بزنه

‫به قدری به هم نزدیک‌ان

‫که شنیدم کافیه همزاد فکری به ذهنش خطور کنه

‫تا این هیولا بدون لحظه‌ای تردید قدم برداره

‫یه اسمی هم براش گذاشته بودن

‫بهش می‌گفتن...

‫باباگورگوری

‫داستانش واقعیـه؟

‫تو همون هیولایی؟

‫داستان خوبیـه

‫ولی فقط همینه

‫یه داستان خوب

‫خطرناک‌تر از این توی دنیا نیست

‫درست میگم؟

‫شما هم می‌شنوید؟

‫- آره ‫- گشت طالبانه

‫حالا که همزاد باهاشون متحد شده، ‫جسورتر شدن

‫چیزی به اردوگاه نمونده

‫بذارید ببرمتون پیش فرمانده

‫باید بهش زنگ بزنی

‫الان

‫آره

‫- هارولد؟ ‫- ماریون

‫شرمنده، می‌دونم گفتم ‫دیگه زنگ نمی‎‌زنم

‫اما اینجا به مشکل برخوردیم

‫طبق قراری که برامون ترتیب دادی، ‫عبدل نظری رو پیدا کردیم

‫ما رو تا اردوگاه رسوند اما...

‫قبل از ما، یکی دیگه رسید

‫- کسی زنده موند؟ ‫- نه

خودت ‫حالت خوبه؟

‫- آره، من خوبم ‫- جانی چطور؟

‫- هنوز با همدیگه‌اید؟ ‫- آره، هردو روبه‎راهیم

‫ولی گوش بده، باید یه راه دیگه پیدا کنیم

‫دیگه چه کاری از دستت برمیاد؟

‫- یکم بهم وقت بده ‫- وقتی برامون نمونده

‫الان خیلی ازم دوری، هارولد

‫یکم زمان نیاز دارم تا ‫بتونم یه چاره‌ای براتون ببینم

‫هارولد؟

‫فقط...

‫دارم با خودم کلنجار میرم ‫بفهمم چقدر باید نگران این باشم

‫که کی همچین بلبشویی به بار آورده

‫تا همین چند روز پیش،

‫۳۰‏ سالی می‌شد که خبری ازت نداشتم

‫ازم خواستی کمکت کنم غیرممکن رو ممکن کنی،

‫بی‌منت قبول کردم

‫اگه توی شرایط سخت، ‫اولین چیزی که ندای قلبت میگه

‫اینه که من سعی دارم ‫گولت بزنم گرفتار بشی،

‫پس خداوکیلی واسه چی ‫همون اول بهم زنگ زدی؟

‫می‌خوای بگردم یه منبع کمک ‫دیگه برات پیدا کنم یا نه؟

‫آره

‫پس انجامش میدم

‫الان هم پیشنهاد می‌کنم از علی بخواید

‫کمک‌تون کنه واسه مخفی شدن ‫یه جای ایمن پیدا کنید

‫علی کیه؟

‫علی، یکی از افراد فرمانده عبدل نظری

‫همونی که اومد دیدن‌تون

‫گمونم هنوز پیشش هستید

‫اون کیه؟

‫چی گفتید؟

‫یه مأمور فدرال رو گرفتن،

‫دولت آمریکا باید تا حالا ‫زمین و زمان رو به‌هم می‌دوخت

‫تا نجاتش بده، پس کجان؟

‫دست و بال‌شون بسته‌ست ‫چون وضعیت دختره پیچیده‌ست

‫بعد روزی که شما از راه می‌رسید ‫این اتفاق میفته

‫لطفاً ازم نخواید باور کنم

‫این دوتا ارتباطی به هم ندارن

‫که به موجب هم اتفاق نیفتادن

‫از قرار معلوم این زن مرموز

‫دلیل مرگ برادرهای منـه

‫چیو بهم نمیگی؟

‫این زنی که برادرهام جونشون رو ‫فداش کردن کیه؟

‫اون کیه؟

تو کی هستی؟

‫طالبان جاسوس زیاد داره

‫اما من ترجیح میدم ‫یه چیزی فرای جاسوس باشم

‫فراز همزاد داره ‫کل اعتبارش رو خدشه‌دار می‌کنه و

‫انگار هیچکس هم دلیلش رو نمی‌دونه

‫من می‌خوام دلیلش رو بدونم

‫بهم بگو

‫بعضی حکایت‌ها عین حقیقت‌ان

‫بعضی هیولاها هم واقعیت دارن

‫اینجا کجاست؟

‫همون جایی که ابی می‌اومد

‫جاییه که مخفی می‌شد و غیبش می‌زد

‫قبل فرارمون، ‫یکی دو دفعه اومدم اینجا

‫یه سری چیزمیز خاک کردم

‫هی، صبر کن. بذار من انجامش بدم

‫یالا، پاشو

‫یه جعبه‌ی کمک‌های اولیه هم توشون هست

‫کارمون به کجا کشیده شد؟

جاسوس‌های طالبان

‫باید حدس می‌زدم. حماقت کردم

‫خب، اولین بارت نیست

‫یکی رو انقدر کفری می‌کنی که بهت چاقو میزنه

‫یکی دو بارش رو خودم دیدم

‫اصلاً نمی‌دونم بعد از ‫اینکه باهام قطع ارتباط کردی،

‫چندتاشون از کفم رفت

‫آره، بگی‌نگی دور این کار رو خط کشیدم

‫یکی از خوبی‌های زندگی توی ورمانت همینه

‫صد البته

‫همینه؟

‫آخرین باری که با زنت صحبت کردی کِی بود؟

‫نمی‌دونم

‫شاید بهتر باشه یه زنگ بهش بزنی

‫آره

‫به ماریون هم زنگ بزن

‫نه، طول می‌کشه کمک پیدا کنه

یگان مسلح کاردرست ‫که مثل ریگ بیابون نیست

‫هر صد قدمی آماده به خدمت باشن

‫بهتره بهش زنگ بزنی ببینی ‫می‌تونه از اینجا ببرتت یا نه

‫اتفاقاً برام سوال بود ببینم ‫چقدر طول می‌کشه اینو بگی

‫خونواده‌ات منتظرتن

این داستانش فرق داره

‫عرضم به حضورت...

‫من اونقدرهام که فکر می‌کردی ‫بی‌بنیه نبودم

‫اونقدر ترسو نبودم ‫یا همیشه تونستم

به اندازه‌ی تو دل و جرئت به خرج بدم

‫اون مُرده

‫امیلی

احتمالش بالاست

‫چند روزی میشه که مُرده

‫چی داری میگی؟

‫خب، شاید یه روزی طول کشید ‫تا همزاد... بیاردش اینجا

‫شاید دو روزی هم زمان برد تا ‫عزمش رو جزم کنه و

‫باهاش صحبت کنه

‫از همون لحظه به بعد، دیر یا زود امکان داره

امیلی حرف اشتباهی بزنه و

‫اونم طاقتش طاق بشه

‫چه مرگته تو؟

‫چرا داری همچین حرفی می‌زنی؟

‫چون چند روزی میشه که

‫داشتم وانمود می‌کردم و

‫الان هم دیگه وانمود کردن فایده‌ای نداره

‫چرنده. ‫اون آموزش دیده‌ست.

‫باهاش سرشاخ نمیشه

‫نه، اینجوری نمیشه

‫حق انتخاب نداره

‫کسشعره

‫توی خواب هم نمی‌تونی ببینی ‫چه توانایی‌هایی داره

‫اصلاً روحتم خبر نداره چجور آدمیه

‫آره، ولی همزاد رو می‌شناسم

‫این به کنار، می‌دونم ‫اگه لرزشی توی صداش حس کنه

‫چه اتفاقی میفته...

‫...یا چیزی توی نگاهش ببینه یا ‫حرکتی ازش سر بزنه، هرچیزی...

‫هرچیزی ممکنه اونو یاد اَبی بندازه

‫یا بدتر... یاد من بندازه

‫اگه این اتفاق بیفته،

‫هیچ چیزی جلودار همزاد نیست و ‫اون دختر پناهی نداره

‫می‌خوای بدونی وقتی یهویی ازمون خواست

‫فوتبال بازی کنیم چه حسی داشتم؟

‫تعجب نکردم، نه، ‫ترس به جونم افتاد

‫چون...

‫...با قاطعیت حرفش رو زد

‫به‌نظر خیلی پُر دل ‌و جرئت می‌اومد

‫منو یاد خودش انداخت

‫اون‌موقع بود که یادم اومد بخشی درش وجود داره

که به متعلق به من نیست

‫همون چیزهایی که گفتن‌شون رو دریغ کردیم

‫بخشی از وجودش که به اَبی قول دادم ‫وانمود کنم وجود خارجی نداره

‫بخشی که یه روزی بالأخره ‫سر باز می‌کنه و سرکوب‌شدنی نیست

‫انقدر از دیدنش ترسیدی،

‫از اینکه مجبور بشی ‫توجیه‌اش کنی به نحوی

‫همه‌چی تقصیر تو نبوده،

‫بخاطر اینه که نمی‌دونی چیکار کنی

‫حاضری بیخیالش باشی ‫ولی باهاش روبه‌رو نشی

‫بیخیال نمی‌شم

‫دیگه جایی برای رفتن ندارم...

‫دیگه کاری نمونده انجام بدم

‫اگه می‌خواستم هم نمی‌تونستم برم

‫ولی تو می‌تونی

‫باید بری

‫بهتره بری

‫هارولد؟

‫سلام

‫حالت خوبه؟

‫آره، آره، من خوبم

‫کجایی؟ هتلی یا...

‫آره، هنوز داریم روش کار می‌کنیم...

‫احتمالاً یه سرنخی ‫از موقعیت آنجلا داشته باشیم

‫اما بیشتر از اون چیزی که انتظار داشتم ‫زمان می‌بره

‫هارولد، امروز یکی بهم زنگ زد

‫ای بابا، شریل! ‫این زنگ‌ها رو جواب نده

‫بهشون بگو باید با وکلا تماس بگیرن و

‫بذار خودشون رفع و رجوعش کنن

‫ماریون بود

‫همسر سابقت زنگ زده بود

‫زنگ زد خونه؟

‫گفت باهاش در ارتباط بودی

‫می‌خواست یه شماره برات بذاره

‫که هروقت و ساعتی باهاش کار داشتی بهش زنگ بزنی

‫خیال می‌کردم بهم گفتی ‫آدم خیلی خطرناکی شده و

‫از خداته حتی اسمت رو هم یادش نیاد

‫بعد اون‌وقت خودت بهش زنگ زدی؟

‫شریل، خودت می‌دونی کارم چطوریه

‫گاهی‌اوقات بالاجبار ‫دست به کارهایی می‌زنم

‫که نباید با تو درمیون بذارم‌

‫زندگی‌مون داره اینجا از هم‌ می‌پاشه

‫کِی دوباره می‌بینیمت؟

‫اصلاً دوباره می‌بینیمت؟

‫اینجا چیکار می‌کنی؟

‫تو که نمی‌خوای پیداش کنی

‫الان نه

‫خیلی بد میشه

‫ما رو هم نمی‌خوای پیدا کنی

‫نه...

‫نه بعد از اون کاری که با من کردی

‫خیلی بد میشه

‫یا شاید...

‫این همون ترسیه که دنبالش اومدی

‫شاید این چیزیه که بیشتر از همه دلتنگش شدی

‫در این صورت...

‫به خونه خوش اومدی

« مسترمووی - دانلود فیلم و سریال » [ MRMOVIEHC ]

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.