Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
لودويگ دوم: درخشش و افول يک پادشاه
13ژوئن از سال 1886
!لودويـــگ
آمدم
سَرورم مشکلي پيش آمده؟ ميترسم اعليحضرت ناخوش باشند
بايد به وين بازگرديم
خواب ترسناکي ديدم چه خوابي ديديد؟
لودويگ رفته بود درياچه، و درحاليکه کت اش را بروي شانه اش آويخته بود روي امواج قدم ميزد
شواليه گئورگي؟ داشت مرا صدا ميزد
دلم، ميخواست جوابش را بدهم و او را بگيرم اما با اين وجود نميتوانستم
...پرده اي شيشه اي ميان ما حائل شد و بعد
درست جلوي چشمانم، او به اعماق دريا فرو رفت
!دارند مي آيند لوئيس و کارل تئودُر او را ميبرند
لودويگ کو؟ پادشاه کجاست؟
پادشاه "لودويگ بوريا" مُرده اند
!نه
...نه
...او و دکتر گودن ...در درياچه استرانبرگ غرق شدند
!آخر اينقدر ناگهاني دکتر گودن او را به قتل رسانده
کار، کارِ بيسمارک بوده کسي او را به قتل نرسانده
وجودش براي اين دوران غنيمتي بود
براي چه آنها بتهوون مي نوازند و نه واگنر چه کس او را اينقدر تحسين ميکرد؟
بايد يکي ميشد شبيهِ واگنر ...موسيقيِ ديوانه کننده اش
!آخر اينقدر ناگهاني چگونه گذاشتند اين اتفاق بيفتد؟
:حق با شماست، من هميشه گفته ام
بايد خشم خداوند بر ما نازل شود
پادشاه چند سال داشت؟ 20 سال؟ !چه فرقي دارد؟ نميخواهد که با ازدواج کند
آهاي دخترها، اجازه نداريد از طرف پنجرهِ !اتاق خواب پادشاه بالا رويد
!آمد
...وزير، استدعا دارد که اعليحضرت
...در طريقِ مذاکره با امپراطور استراليا...
احتياطِ بيشتري به خرج دهند...
...توصيه وزير اين است که تنها لغاتُ اصطلاحاتي
به کار گرفته شود که بتواند فضايِ تفسيري براي هيئت وزراء را... در آينده مفتوح بگذارد
جناب فايسترمستر، بنده دقيقاً همان چيزي که در انديشه ام وجود دارد را به زبان مي آورم
بسيار خب، بزرگواريد ممنونم
ميشود همين حالا امپراطور را ديد؟
بله، عاليجنابان در چشمه آب معدني هستند بله
يکبار ملکه، اينجاي مرا گاز گرفت موقعي که بچه بوديم
اطمينان دارم، ديگر اين اتفاق نخواهد افتاد
!خدايا "سيسي" عجب دخترِ وحشي اي بود ...آنروزها زمانيکه
ميخواست از رويِ پل ايسار به روي اسبش بپرد...
يادت هست؟ تو هم آنجا بودي نه نه؟
:و من به او گفتم ...سيسي شايد اگر زنِ من شدي"
"تنها بهت اجازه دهم خر سواري کني...
چه خوب شد که با او ازدواج نکرديد
!کافيست، خواهش ميکنم
!عاليست، ردخور ندارد
ممنون
لودويگ هم آمد
,از وقتي که به مهمانخانه من نيامده ايد در عوضش) من به چشمه خانه شما مي آيم)
اميدوارم که بتواند شما را راضي کند، فرانتس اين ها اعمالي شيطاني اند
روز به خير خوشحالم کرديد که آمديد
روز به خير سيسي
!چه روز زيبايي بله، حقيقتاً عالي ست
سلام عاليجناب سلام سوفي مرا ببخشيد
آخر براي چه؟ آه صد البته شايد از دخترعمويتان رسماً دستور گرفته ايد
و يا اينکه ايتدا بايد لبي تر کنيم؟ !ابداً اين حرفها نيست
بايد بساطِ صبحانه را در تالار تدارک ببينم
شايد فرانس توانست يک گيلاس شامپاني را به عنوان دارو بنوشد
اجباري ست؟
شما بايد صحبت کنيد وگرنه فکر ميکنند حرفمان شده
اما من نميتوانم صحبت کنم سيسي فکر ميکنيد من خيلي عوض شده ام؟
...هميشه گمان ميکردم اگر بار ديگر هم را ببينيم
اما باز که همديگر را نديده ايم من اولين بارست که شما را ميبينم
سوفي ازم خواست بدمان نمي آيد تا برايِ گردش عصرانه، کالسکه سوار شويم
با کمال ميل، اگر شما ميخواهيد عاليست فرانس آدم مطبوعي ست مگرنه؟
بايد بعداً با او حرف بزنم ...اولين بارست که دارم با
کسي بحث ميکنم که ميخواهد يا صلح باشد يا جنگ...
حس غريبي دارد جنگ؟
نميخواهم هرآنچه را من بابِ سياست منفعتي دارد از دست بدهم
و نبايد هم بدهم جنتلمن ها ميتوانند روي اين حساب کنند
روز به خير اما شما ميتوانيد فقط اين را به من بگوييد
!به هرکسي خواهم گفت فرستادن يک آدم ديوانه کفايت ميکند
اين براي شماست سپاسگذارم خوش آمديد
وجودِ قانونِ بدون فريب، امکانپذير است
بدون دروغُ خيانت و هرآنچه آدمها به آن توصيه ميکنند
بر مبنايِ صراط مستقيم ...لودويگ ميدانيد
هرکسي سرنوشت خاص خودش را دارد... و لاجرم بايد به آن گردن نهد
من اما هرکسي نيستم تو نيز هرکسي نيستي
اين را حس ميکنم
سيسي، شما ريچارد واگنر را ميشناسيد؟ او هم در وين است، مثل شما
ريچارد واگنر؟ کي هست؟ کي هست؟
!يک آهنگساز !نه، يک نابغــه، يک خـــــــدا
!اُپرا نويس است، نه، درام هاي موزيکال مينويسد !شما پرسيديد او کيست
...از زمان بتهوون هيچکس تا اين اندازه
جسور و اينقدر والا نبوده است، خوشحالم که همچين آدمهايي را در مونيخ داريم
يقيناً بايد آدم هاي بانفوذي باشند
...دوستش دارم
شايد آوايي کمابيش احمقانه داشته باشد ...اما خيال دارم "سلطنت تفکر" را
بنا گذارم، ميداني؟... بله
تو يک فرمانرواي واقعي خواهي شد .و باواريا يک سرزمين خوشيخت
آيا همه چيز طبق نقشه ات پيش ميرود؟
حتي اگر سرانجام يک تن از ما از پس اين کار برآيد عالي خواهد شد
!سعي نکنيد با ما مسابقه دهيد !از پسش برنمي آييم
ميبخشيد خانم ها ديگر بايد با لودويگ صحبت کنم
منتها) تنها، اجازه ميدهيد اليزابت؟) البته فرانس، اختيار داري
او به من محل نميگذارد !سيسي، اصلاً به من محل نگذاشت
...اگه بريم بيرونُ با کالسکه دوري بزنيم
ميتواني ترتيبي دهي تا من کنارِ لودويگ بنشينم؟...
کار آساني نيست ...اِتيکت ميداني
فرانس، من براي جنگيدن وقت ندارم
بايد به کارهاي مهمتري برسم اکثر جوانان اين اعتقاد را دارند
!ولي تو که پيرمرد نيستي
اما ياد گرفته ام که واقعيت را قبول کنم
يعني اين واقعيت است؟ فرانس، اين واقعيت است؟
اگر قصد حمله نداشته باشي؟...
!پرسشِ نسبتاً غريبي ست
بعد ازينکه (جنگ) تمام شد مهم نيست آغازگرش چه کسي بوده
پس مرا ببخشيد، من آدم غريبي هستم اين پرسش برايم خيلي مهم است
البته که قصد نداشتم وارد اين موضوع شوم چه فکر کرده اي؟
اما براي "پروس" مهم است پس طرح اين پرسش غيرضروري ست
...اتّحاد ميان يک امپراطور و يک پادشاه
مقدّس است... !ميبيني رفيق؟
يعني بر سر اين موضوع توافق داريم
شک دارم که اين يارو "بيسمارک" به اين زودي ها به ديدارتان بيايد
بهتر آنست تقدّسِ مصونيت نسبت به او را ناديده بگيريد
...ترجيحاً، ميبايستي به او بگوييد
چه شده؟ حالتان خوب نيست؟ نه، عاليجناب
!به نظر بيقرار مي آيي
چه مدت ست اينجا ايستاده اي؟ !چهار ساعت عاليجناب
زمان زيادي ست لطفاً يک صندلي دسته دار بياوريد
!صندلي دسته دار
بگذاريدش آنجا
بنشين
وقتي حالت بهتر شد، ميتواني باز بايستي
متأسفم
بنده پيشامدها را ساده تر ميبينم
شبيهِ قانون طبيعت ست
طبيعت ميگذارند همه چيز به تکامل برسد براي همين امور را بهمان واگذار کرده
اين ماييم که يا بايد تکميلش کنيم يا با انحطاط مواجه شويم
فئوداليسمِ آلماني اين امور را تکميل ميکند
و اکنون ايالت هاي آلمان در پي نمونه اي جديد از آن هستند يک مجراي جديد
"Germany" :و نام اين مجراي جديد هست
"رايش آلمان" ...و چطور بايد آن را در امپراطوري شما
ديد، که طبيعت چگونه حکم ميراند؟...
حکم ميراند: بوسيله ترقّي افکار، جبران عقب ماندگي و حتي از طريق سبقت گرفتن بر ملل ديگر
حکمراني) سبب احداث راه آهن و) ظرفيت هاي عظيم صنعتي ميشود
از طريق ناوگان هاي قدرتمند ميتوان با جهان در ارتباط بود
اين ثروت و آوازه اي ست که قدرتُ طول عمر ...را از طريق ارتش
ميتوان اکتساب ميشود ...و خوشبختي را
شَکَر ميان کلامتان
"اما در آرسنال بيانِ بليغِ شما از کلمه "خوشبختي
...تا حدودي عجيب است، خوشبختي به معنيِ
يک موهبت تلقي ميشود...
لطفاً يکي ازين ها برداريد ممنون اعليحضرت
خواهش ميکنم سرجاتان بمانيد ...ميدانيد آقاي فن بيسمارک، من
تاجِ يک پادشاهِ قديمي را بر سر دارم...
و سرزمينِ زيبايي که وارثِ خوشبختيُ آرامش ست
تقدّس وظيفه من درين ست که صلحُ خوشبختي را باقي نگه دارم
تا مشيّت پروردگار بر آن بيفزايد...
حق داريد) به عنوان دشمنِ پيشرفت يه) حرف هاي من بي توجه باشيد
هنر و فرهنگ مولفه هاي اند که من آنها را ...در عوض جنگ
براي ملت ام آرزومندم...
اينگونه تنفس هايي هم براي اتّحاد کشور مفيد به نظر مي آيد
براي همين اميدوارم خداوند سالهاي آرامي را براي سرزمينم به ارمغان بياورد
حمايت از فناناپذيري، امري فناپذيرست
براي همين است که روز به روز ارتش را قوي ميکنيد؟
براي چه خواهانِ جنگ با استراليا هستيد؟
تنها با جنگ است که امپراطوريِ آلمان نمود پيدا ميکند *Reich: امپراطوريِ آلمان*
اين موسيقي را ميشناسيد؟ معنايش را ميدانيد؟
...نميدانم اما !من حس ميکنم چه معنايي برايتان دارد...
بدرود، بيسمارک
من آدم هاي بزرگ را تحسين ميکنم من عاشقِ توان رزمي هستم
...طبيعت نتوانسته آنچيزي را به ما بدهد
که اعمال گوناگونِ دوستان بزرگ به ما ارزاني داشته اند...
براي شما و ما يک سفر خوشايند را آرزومندم بدرود
اعليحضرت، تقاضايي دارم
بله؟
...چنانچه اعليحضرت مرا قابل بدانند
خوش دارم يک پورتره از اعليحضرت را در کتابخانه ام داشته باشم
از من؟
يک پورتره از يک پادشاه حقيقي
فيستر مايستر، ريچارد واگنر را احضار کنيد
ريچارد واگنر؟
بله؟
ايکرت؟ چرا اينقدر دير کردي؟
استاد، تمام سعي ام را کردم خب؟
پولي نيست؟ نه
!اما "لاهنگرين" داشت در اُپراي دوک بزرگ نقش بازي ميکرد
!تو بايد مراقب رفتارت ميبودي اما اين منم که مستحق يک سهم هستم
آنها اين سهم را به عنوان بستانکاري برداشتند ...خودتان متعهد شده بوديد
يعني اين همه راه را در تعقيب من بودند؟
نميتوانم اجاره اتاقم را بپردازم حتي آنقدر ندارم تا به خراب شدهِ ديگري بروم
بگذاريدش به عهدهِ من
ديگر مثل تو جوان نيستم
به اندازه بيش از صد سال سخت کار کردمُ کوشيدم
بيهوده بود به قدر کافي کشيده ام
...اين براي يک موسيقيدان دليل شرم آوري نيست
که در دنيايي گرسنگي بکشد... که "موزارت" کشيد
و در گوري دفن شود که عاجز از پرداخت هزينه اش بود !شما از گرسنگي نميميريد
شما دوستاني داريد، نه تنها اينجا
هستند 'Die Meistersinger' آنها در انتظارِ
چه کسي؟ چه کسي منتظرست؟ چه کساني؟
ده نفر؟ 12 نفر؟
بفرما: "تريستان" پيش از اجرا در وين جلويش را گرفتند
''Ring der NibeIungen'' اين هم از
خودم آن را تحريم کردم براي اينکه کسي براي اجرايش حاضر نشد
نه ايکرت، من ديگر درام هاي موزيکال نخواهم نوشت
شايد يک مرثيه براي هنر آلمان بنويسم
کسي ميخواهد با شما حرف بزند
بايد يکي از ويني ها باشه !ايبرتِ باوفا کمکم کن
...بهش بگو که يک پاپاسي هم ندارمُ
من...به درخواست اعليحضرت آمدم پادشاهِ باواريا
اعليحضرت اين حلقه و تهنيت هايشان را به شما پيش کش کرده اند
ايشان خواستارِ ملاقات با شما هستند
پادشاه از من چه ميخواهند؟
...آه
نميدانم، ايشان منتظرتان اند ...اُستاد
پادشاه جوان تنها درجستجويِ يک موسيقيدانِ بارگاه اند
و نه يک نابغه مغلوب...
در جستجوي مکاني آرام براي مُردن، ولاغير
يعني بگويم که نمي آييد؟ !استاد
خواهم آمد
ممکن است اولين جملات در نگاه يک عيادت کننده نامعمول بيايد
...ولي وظيفه دارم بهتان هشدار دهم
نميتوانم سبب سرگرمي يک جشن عصرانه اي باشم
از بختِ بد من است
هستي ام به نقطهِ پاياني رسيده
همچون شيشه اي شکستني ام پيشتر تَرَک برداشته ام
يک عبارت اشتباه، و شما قطعه ها را در دستان تان خواهيد گرفت
با انگشتاني که خوني اند...
...برادر
شما درينجا از بدبختي زندگي روزانه رها خواهيد بود
...شب هاي درخشاني درانتظارست
آرتيست هاي فاخرِ اروپايي کارهاي شما را روي صحنه ميبرند
و من همچون کوه پشت سرتان ام
و بايدم کسي باشم که صاحب مالُ مکنت است
وجودتان را خيرمقدم ميگويم
اي شب عشق، نسيان را نازل کن شايد شدُ زندگي کردم
مرا در آغوشت بکش رهايم کن از جهان
دست هاي "ايزولد" اما به "تريستان" نميرسد
آن دختر به پادشاه مارکي قول داده که تريستان به وفاداري اش سوگند خورده است
...اما عشق نيرومندتر از هر الزام ديگر
...و هرآنچيزي که در زندگاني از پي انکارش هستند...
.در لحظهِ مرگ به عشّاق عطا ميشود...
...لحظهِ مرگ
زمانِ اِجرا کي است؟
تمرين چطور پيش ميرود؟
:تاکنون آن را از شما مخفي نگه داشته ام تمرين ها رنج آورند
براي من هم همينطور مقصودتان چيست؟
گاهي خيال ميکنم: موسيقي شبيه به هيولاست
رفيقم، بولوف معتقدست که (موسيقي) ميتواند آدم را ديوانه کند
ظاهراً براي "موزارت" و "بيتهوون" بي ضرر تلقي ميشد
موسيقي نوعي اَفيونست سمّي ست که تماميِ قيدُبندها را پس ميزند
آه بله، اما به آزادي مان شکل ميدهد
...آزادانه ما را به رفيع ترين فرازها رهنمون ست
و يا به تاريک ترين اعماق...
گاه از خود مي هراسم
واگنر آيا...آن درياي بي وحشت را ميشناسي؟
اگر که ما طالب بزرگي هستيم ...نبايد از اعماق
بلندي ها و از ديوانگي ها هراسي به خود دهيم...
واگنر، زمانِ اِجرا کي است؟
!اولين بارست در زندگي ام احساس خوشبختي ميکنم
...ميخواهم امپراطور و ملکه استراليا را
دعوت کنم...
ملکه را
دلم ميخواهد تنها باشم به دور از اجتماع
سيسي بيا برگرديم به قصرِ برگ
باشه
اينم آخرِ خط !آه نه، تازه ابتداي راهه
پاتوقِ من اينجاست
!حالا چرا نميدانم دوستش دارم
آرام بخشِ
اونطرف هم جزيرهِ رُز ـه و (يادآور) دورانِ کودکيِ من
براي چه زنش شدي؟
لودويگ، شانزده سالم بود
...کسي را نداشتم تا به من بگه: يک روزي بايد زن شوم
که روزي بايد به معناي موسيقي پي ببرم...
...و
آسمانِ شب همرا با يک انسان مائيــــم
...آن دو تکه ابر، که نزديک به هم اند
چقدر از يکديگر فاصله دارند...
به يک سمت ديگر ميروند
يک قايق آنجاست
بايد آن را به سرقت ببريم گويا پيش ازين هم سوارش شده ايم
يعني بايد شيشه اي را که مابين مان حائل شده، بشکنيم؟
و دارُ ندارمان را پشت سر نهيم؟
لودويگ، ما شبيه ديگران نيستيم خودت اين را گفتي
!فراموش نکن چه رسالتي در پيش داري
تو واگنر را فراخوانده اي امروز اولين روز موفقيتِ تو بود
بايد اين صلح، برايت اهميت داشته باشد
بايد به ما نشان دهي که درعين پادشاهي، يک انسانــــــــي
تنها خوب بودن است که اصالت را بوجود مي آورد
نه
لودويگ، من آدم شوربختي نيستم تو هم نبايد باشي
چرا که طريقِ خنديدن و گريستن را آموخته اي
و من هرکاري ميکنم که تا هميشه با تو همراه باشم
اعتقاد دارم
...اعتقاد دارم
به باورِ ابرها...
ازينکه ديروز در اُپراي شما حاضر نشدم ناراحت نباشد
براي اينکه ديشب کاري پيش آمد...
کار دشواري بود اما الان کاملاً آماده هستيم
بگذار جنگ دربگيرد حالا که که بيسمارگ اينطور ميخواد
آقايان
سپاسگذارم لودويگ، خدانگهدار
خدانگهدار، فرانس
اعتقاد دارم به باورِ ابرها
اين تنها منحصر به تئاتر نيست
...اين يه جور
!بنايِ يادبود ـه و ميدانم کجا بايد بايستم
روي ساحل درياي ايسار ميداني منظورم کجاست؟
جايي ست که) در احاطهِ زيباترين باغ هاي آلمان است)
واگنر، آيا خشنود شدي؟ مي هراسم
حسُ حالت را ميفهمم هراس از صحنه پيش از نا آشنايي
حالا اما ..."بعد از پيروزيِ "تريستان
مرا متهم به استثمارِ تو ميکنند...
و اينکه من شما را مستمند کردم...
آيا شنيده ايد اين "کنسرت هال" چقدر مي ارزد؟ کنسرت هال: تئاتري که براساس اجراهاي موزيکال* *طراحي شده است
مي گويند: شش ميليون اين مسئوليت از عهده من خارج است
يکسال است که اين برنامه را داريم !واگنر، يک عالمه هزينه برامان بُريده
نگاه کنيد: 18 هزار گِلدر، 40 هزار گلدر 200هزار هم پنهاني به عنوان وام سکه هايي که در اروپاي قديم :guiIder/گلدِر* *مورد استفاده بوده
30هزار براي حقوق کارهايي که هنوز به شکل مکتوب درنيامده
''پارسيفال'' همه اينها يعني چــه؟
من اينجا صورت حساب هاي بيشتري از خزانه داري دراختيار دارم
خوانندگان، رهبران اُرکستر ...حريرِ گلدار فرانسوي براي خانه اش
اينها همه سبب ستيزه خواهند شد ...آنها پيش ازين هم در ميخانه
راجع به او و پادشاه به بيهودگي سرود خوانده اند
!مهيب است
!اين موسيقي مهيب است
فيستمايستر، لطفاً براي آقاي واگنر يک حقوق ماهيانه قرار دهيد
!خودش به شما خواهد گفت چقدر 30,000.
معنيي اين کارها چيست؟ پولتان، گِلدرها
!اما اين کارها بي معناست من پولم را بصورت چک ميخواهم
فيستمايستر بهمان دستور داده حقوق را اينطور پرداخت کنيم
!اما اين فتنه انگيزيِ محض است !چه بي حرمتيِ ظالمانه اي ازين بالاتر
!کيسه ها را پس بدهيد، من برميگردم
بايد آنها را تحويل بگيريد در قسمتِ بدهي ها ثبت شده
چطور ميتوانم اين همه پول را با خودم حمل کنم
اين بابا واگنر نيست؟ !چرا، واگنر است
!ديگر حالا ميتواند آهنگ هاي بيشتري بسازد
!شده سوگُلي مخصوص لودويگ
آقاي واگنر، آيا ميشود با اين همه پول برايمان يک دهن بخواني؟
اي خدا معني اين کارها چيست ريچارد؟
!خيال دارند مرا تحقير کنند !ميخواهند مرا دست بيندازند
اما من اين جانوران را شکست خواهم داد !اين احمق هايِ حسود
فيستمايستر و هونفلس همهِ وزارتخانه ها را
اين آدم هاي حقير بايد از ترس من تعظيم کنند
بايد آنها را با نيات حقيرشان دربيندازم
از طريقِ سياسي !نه، به فکر شهرت خودت باش
نه شهرت من مهم نيست، کوزيما
''AIberichs Indisguise'' مانندِ !بنويس لطفاً
...ما به عنوان مردمِ باواريا به وظايفمان واقفيم
و اخطار ميکنيم که گروهي هستيم که در امنيت کامل نوکر منافع خودمانيم
در محدودهِ پادشاه
...در سراسر کشور
...در سراسر کشور
آقايان، يکروزي سراسر مملکت سپاسگذار ما خواهد بود
آن زمانست که جهان از آثار واگنر تقدس ميگيرد
شما هزينه 6 ميليوني را مطرح کرديد خودتان کاملاً آگاه از وقوع جنگ هستيد
!که دست کم برايمان 50 ميليون آب ميخورد
بي آنکه حتي وزارتخانه ها و صاحب منصبان فرصت پلک زدن داشته باشند
!کنسرت هال" شش ميليون ارزش دارد"
تازه تنها اين موضوع نيست موضوع مورد بحث، شخص ايشان است
...طرزِ زندگي و رفتار آقاي واگنر
يک توهين آشکار است... ...اهاليِ باواريا
يک نماينده فرستاده اند مردم همچون مورُ ملخ ريخته اند در بارگاه
وظيفه داريم اين دو سند را به اعليحضرت نشان دهيم
يکي راجع به زندگيِ خصوصي و خوي واقعيِ واگنر است
که با کوزيما فن بولوف همسر دوستش رابطه دارد
فيستمايستر ...من در حضور جمع ضمانت ميکنم
که تمام اين شايعات دروغ اند ديگر ازين بالاتر؟
از اعليحضرت استدعا ميکنم که اين نامه را بخوانند
...و ديگري اين مقاله از "روزنامه مونيخ" را
که واگنر با اسم مستعار نوشته ...او درين مقاله کوشيده
تا وزراء مورد اعتماد اعليحضرت را به سخره بگيرد
و خواستار انحطاط آنها شود...
اعليحضرت دارند مرحمت شان را بخاطر يک آدم نالايق هدر ميدهند
ازتان ممنونم
!ريچارد، پادشاه !بالاخره آمد؟
اين به معنيِ رستگاري من است کوزيما، اين را ميدانستم
پارسيفال" او را از هدف اش غافل نکرد" !نه، محبوبه من، خواهش ميکنم بمان
...ولي تو به او گفته اي که ما
!پادشاه من شما، يکبار ديگر زندگي ام را نجات داديد
ولي حالا بياييد ازين حرف ها نزنيم ...حرف بي مقداري ست، اما
...پادشاه، اين شماييد کنار من ايستاده ايد
تنها از طريق آثارم ميتوانم ازتان قدرداني کنم
مهمترين کارم، "پارسيفال" دارد پيشرفت ميکند ...و شما پادشاه من
شما به من الهام داديد...
...و بايد اين را تمام جهان به بهترين شکل
همراه با نوايي رازآلود به شما بگويد :آنچنان که شايسته آنيد
نه سزاوار اين جهان ست...
واگنر، چه زماني ست که يک شواليه ...آبرويش را از کف ميدهد
چه؟
شما چه رابطه اي با همسر بهترين دوست خود داريد؟
چه رابطه اي با "کوزيما فن بولوف" داريد؟
همانطور که گفتم ...اين دروغ هاي افترا آميز
نه، نميتوانم آن را انکار کنم مرا محکوم کنيد، من عاشق کوزيما هستم
و ميخواهم او را به همسري خود درآورم
بعد از يک مدت رنج بي پايان، روح يک مرد را بازيافته ام
و آيا اين شما بوديد که راجع به وزراي من مقالاتِ مستعار نوشته ايد؟
بله
پس همين امروز ازتان ميخواهم سرزمين مرا ترک کنيد
شما هميشه براي من مظهر نيکي و عشق بوده ايد
...آنچه را گفتيد
نميتواند حقيقت داشته باشد...
پس "کنسرت هال" چه ميشود؟
؟ ''Ring der NibeIungen'' و
و "پارسيفال"؟
"کارهايتان برايم خيلي ارزشمندند"
واگنر، آثار تو بايد ماندگار شوند اما خودت نه، من هم ماندگار نخواهم شد
نميدانم ...آيا اين را تاب خواهم آورد، اما
ديگر قادر به حفظِ تو نيستم...
برو
...پس
...پس
!پس عاليجناب، صد رحمت به کوتوله ها و غول ها
صد رحمت به مارها و افعي ها ...که ترتيبي دادند
تا پادشاه ايمان خود از کف دهند...
ديگر يک لحظه هم نميخواهم اينجا بمانم
!کوزيما
!برويم
!بايد اثات مان را جمع کنيم
...بايد رهسپار سوئيس شويم، جائيکه نه پادشاهي باشد !نه ريچارد
مرا عفو کنيد، عاليجناب
...اما کُنت هولشتاين اصرار دارند
هيئت دولت از اعليحضرت ميخواهند که به اقامتگاهشان بازگردند
بيسمارک در ساکسوني مارش نظامي اعلام کرده جنگ آغاز شد
دستورِ بسيج
...وان درتان، يادتان هست
...سالها پيش که در تالار ايستاده بوديد...
من شش ساله بودم ...از دست بيسمارک رها شدم
و مستقيماً کنار پاي شما فرود آمدم... يادتان است؟
مرا از زمين بلند کرديد
بخاطر من هراسان شده بوديد
و من احساس کردم دوستم مي داريد...
شما همگي تان همينطور هستيد مهرباني تان را به من اثبات کرده ايد
حالاست که بهتان نيــــاز دارم
نميخواهم اين فرمان را امضاء کنم
اعليحضرت، ما انتخابِ ديگري نداريم
بيسمارگ جنگ را آغاز کرده و قادر به توقف آن در مرزهاي باواريا نيست
حتي اگر بيطرف هم بمانيم باز مجبوريم بجنگيم
ما مجبوريم اعليحضرت من هيچ راه ديگري به نظرم نميرسد
ماکس، کالسکه را بيار برميگرديم به قصرِ برگ
عاليجناب ميبايست چند روزي در اقامتگاهشان بمانند
انتظار ميرود عاليجناب براي لشکريان آمادهِ نبرد خطابه اي داشته باشند
واقعاً ميخواهيد اين کار را بکنم؟
:بايد بگويم ...اي سربازان، رهسپار جنگ شويد"
"ميبايست برادرانتان را بکشيد چرا که تقدير اينست...
...تقدير به همراهي چند جنتلمن
از هر سو...
آنها راهشان را به آساني نپيموده اند ...پيش ازين
شرايط را به گفتگو نشسته و قرارداد را مهيا ديده اند
و اين دست ها آن را امضاء کرده
هم اکنون شما کشتزارهاي باواريا و پروس را قُرُق کرده ايد
:و منِ پادشاه بايد بگويم
هرچه نا بدترتان را به دشمن نشان دهيد !چرا که آنان دشمنانِ شمايند
دشمنتان...برادرانتان
شايد مرگ زودتر سراغ کساني بيايد که مردن شان مقدّر شده
شايدم توانستندُ مرا بخشيدند
بايد همين را بگويم؟
پس اعزام کنيد
KONIGGRATZ
!بيا، بيا
لازم نيست بترسي
تنها يک هواي طوفاني در کوهستان ست جنگ تمام شد، بله
بعضي ها اعتقاد دارند آنها پيروز شده اند
و اعتقاد بقيه اينست که مغلوب شده اند
اين چرخ گردون مدام ميچرخد
!چه مخلوقِ دوست داشتني، بسيار مطمئن ست
يقين ميداند که اعليحضرت شکارچي نيستند
ماکس، به جنتلمن ها چيزي تعارف کن جنتلمن ها؟
ما شديداً عجله داريم
ميبايست امروز قاصد، مذاکرات صلح را گزارش کند
عجيب است، فيستمايستر ...حقيقتاً
مردمي که راجع به جنگ مذاکره ميکنند نبايد درباره صلح هم به مذاکره بنشينند
يک جاي کار مي لنگد
خب، همين است که هست
حالا اين ديگر چيست؟
...اعراض کرده
بيسمارک، از چيزي اعراض کرده؟
آه، از تقسيمات ارضي بله
اما اي کاش ميشد همراه با "پروس" به يک پيمان امن ملحق شويم
بايد تحتِ شرايط مسلّم بروي اين پيشنهاد تأمل کنيم
با از خود گذشتگي اينطوري ميتوانيم شرايطِ خودمان را تحکيم ببخشيم
...باواريا در حاشيه پروس
اين منطقه) در آينده منافع بيشماري برايمان) خواهد داشت که قابل وصف نيست
هائنفل، من به اين منافع واقف هستم ...خون و آهن
و سرزمين ما شبيه به يک ولايت هستند ...بايد آن را مطالبه کنيم، البته
که باواريا اهميت دارد به قدر ممکن، جاي مستقلي ست
و حالا...گام بعدي مان چيست؟
اختيار با شماست، فيستمايستر پيروزي از آنِ "اُتو فون بيسمارک" است
...اعليحضرت اگر به من اجازه بدهيد
به نظرم هنوز هم ميتوانيم درين شکست... منفعتي داشته باشيم
شايد در آينده توانستم اين حرف هاي شما را بهتان يادآور شوم
اما آقايان حالا بايد برويد
وگرنه تاريکي فرا ميرسدُ شما را در چنگ طوفان مي اندازد
خدانگهدار آقايان
لودويگ، بايد باهات حرف بزنم
بايد شبيه دانشجويان دانشگاه افسري رفتار کنيم
اينطور که نميتوان به زندگي ادامه داد !نبايد تا اين اندازه احساس شوربختي کني
ميگويي چه کنم؟ !نبايد احساس شوربختي کني
تو را درک ميکنم، اما اين شوربختي ات همه مان را مبتلا خواهد کرد
آنسوترک، کشاورزاني هستند که راجع تو حرف ميزنند و مردم شهري که تو را هرگز نديده اند
هيچوقت تو را نديده اند، درعين حال با تو همدردند
تو را مي پرستند
خودت هم نميداني که چقدر دوستت دارند
اين قدر از مردم ات کناره نگير به اقامتگاهت برگرد
هستند کساني که دوستت دارند بالاخره که بايد زن بگيري
پادشاه دارند مي آيند؟ هولنشتاين ميگويد
همه شگفت زده شدن !مادر، مادر
!لودويگ در راه است پادشاه؟
!بله، خداي من! من خيلي ناراحتم براي چه؟
انگار امروز موهاي من وحشتناک شدن اينجا آينه پيدا ميشود؟
!اوتو
!اوتو، برادرت داره مياد !پس من بايد...صبر کن
او هميشه به من بي توجه ست ...ميشه تو يک ترتيبي بدي
بله، اين کار را خواهم کرد !فراموش نکني ها
جناب اعليحضرت پادشاه
اعليحضرت ما بسيار خشنود هستيم
...نه تنها ما که در بارگاه هستيم
نيمي از مردم مونيخ آنجا در باغ مشعوف هستند
خود شخصاً به حضور مردم رسيدم خيلي راضي به نظر مي رسيدند
.هرچند مختصر، خوب بود
!اوتو
!سلام، چقدر اين زمان طولاني شد حالت چطورست؟
جز کمي سردرد، خوبم شکر
نه بايا، هنوزم؟ دکتر رفتي؟
پيش دو نفر ولي فکر ميکنيد از چيزي سردربياورند؟
براي خودت مردي شدي فکر ميکنم، براي جنگيدن سن ام کم بود
واقعاً؟
...خب، به محضي که نبرد بعدي از راه برسد
اما مأموريت ديپلماتيک به من محول شده !آه
ميخواهم سوفي را برايت خواستگاري کنم سوفي؟ کي هست؟
Chère tante.
سلام دائي ماکس عزيزم حالُ احوالتان؟ شکر
آه، يکي را فراموش کردم
آخرين ديدارمان، همراه با ملکه در "کيسينگن" بود، مگرنه؟ بله
پس سوفي شمائيد؟
!گمان ميکردم هنوز يک دختربچه هستيد
شما به اوتو گفتيد که: من بخاطرِ شما آمدم؟
!اما او نمي بايست به شما ميگفت، اي کله پوک
شما...شما بايد برقصيد بايد؟ بله
بايد برقصم! به من اجازه ميدهيد از محضرتان لذت ببرم؟
ديشب چه موقع، سيسي را ديديد؟ به ديدنش رفتم
!عجيب غريب شده بود جداً؟
هميشه خدا در سفرست گاه به "پوسنهوفن" مي آيد
سرزده مي آيد، بعد تا صبح با مادر مشغولِ گفتگو ميشود
گمان نميکنم با فرانس خوشبخت باشد
مدتهاست که پادشاه را اينگـــونه نديده ام !يک زوجِ دلربا
دست کم اينطور فکر نميکنيد؟ البته که نظر منم همين ست
داشتم به آينده فکر ميکردم
فرستادهِ پروسي را ديده ايد؟
امروز پادشاه بايد با او دوستانه گپ بزند
...اما خبر نداشتم شما
آينده متعلق است به پروس، و ما از آن جانبداري ميکنيم باريکلا
:اطمينان دارم که در روزنامه ها خواهند نوشت که رقص را به همراهيِ من افتتاح کرديد
پس بايد کمي ديگر برقصيم، امکان دارد؟
!بله، اينطوري صفحه اول از آن ما خواهد بود
همچين گفتُ گويي چقدر احمقانه ست ..واقعاً کسي نميتواند
!چنان که شايسته است تأمل کند...
وقتي نزديکِ درياچه اِتارنبرگ رسيديد حتماً به من سر بزنيد
...شما بخاطر من است آمديد Hohenschwangau که به
همين طورست
روز به خير سوفي Enchanté, Comtesse اعليحضرت
اين اتاقِ هاپسبورگ است؟ راستش نه
است Hohenstaufen تنها يک اتاق در اما اين چه اهميتي دارد
!من هميشه "سلسله ها" را اشتباه ميگيرم دوستش داريد؟
بله...کرم خدا زيباست
راستي؟ سوفي راستش را بگو
...راستش
فکر ميکنم تاحدودي دلتنگ کننده باشد...
...اما منشِ تاريخي حالا که بخاطر سوفي ست اصلاً اهميتي ندارد
حق با اوست کمي دلتنگ کننده ست بله
خانم ها اجازه هست؟
اينجا اتاقِ آتاري ست
و چاي آماده ست
بفرماييد بنشينيد
...پس
از خودتان پذيرايي کنيد هنوز نميتوانم بنشينم
ميشود اول ديگر اتاق ها را ببينم؟
بله که ميشود، همراهم بياييد مادام، خسته به نظر ميرسيد
Restez, je vous prie. لطفاً بنشينيد
است GueIph اينجا اتاقِ بله
اتاق دلاوران
اينجام اُتاق موسيقي ست !اينجا پيانو هم داريم
قفل است؟
بله
حيف شد
بيا
!بزن
!سوفي، لطفاً اين را نزن
!چيزي شده؟ لودويگ
تو نبايد مي آمدي نميتواني بفهمي
نميترسي؟
وقتي با توام چرا بايد بترسم؟
از اولين ديدارم با تو، آرزوي چنين لحظه اي را داشتم
موقع خاکسپاريِ پدرت در ميان حرکت دسته جمعي، تنها قدم ميزدي
تنهايِ تنها ميان هزاران تن
حتي يک لحظه احساس کردم بخواهم به تو کمک کنم
لودويگف به من نگاه کن
!بيا به خودت کمک کن
!بازهم! تو به من توجه نميکني
ميکنم
...سوفي
...اعليحضرت با پرنسس سوفي، دخترِ"
"دوک ماکس از باواريا نامزد کردند...
ساعت چندست؟ از نه و نيم گذشته
لطفاً يک سوزن اگر امکان دارد عجله کنيد
چطور ميتواند تا اين وقت شب همه تان را جمع کند؟ !اُپرا ساعت 8 شروع شده
خودش بهتر ميداند کي شروع ميشود به خودش مربوط ست
يعني او براي ملاقات با يک پرنسِ تاج دارِ پروسي وقت دارد؟
اهميت من براي او بيش از جنگ ست !شالم لطفاً
الان
ببينم دخترم، آيا لودويگ گاه خيلي جدي نميشود؟
از مردانِ شاد خوشم نمي آيد خودم به قدر کافي بشاش هستم
گاهي اوقات، رفتارش با من عجيب ست
!او...هرگز عجيب نيست
چرا اين را گفتي؟
...ما در خانواده مان يک ملکه داريم
درحالي که او شاد نيست...
حق نداري ملکه شوربختي باشي
!مادر بله؟
اعليحضرت پادشاه
دير کرديم، همه شان پيش از ما رسيده اند
تا زمان ورود شما بايد منتظر بمانند
خداي من، چطور با عينک هاي اُپراشان !به ما خيره شده اند
!لودويگ اثر واگنر، گوش خواهيم داد ''RheingoId'' به
نه، نميخواهم اينطور زندگي کنم
ميترسم
گفتي وقتي با مني نميترسي
حالا ولي ميترسم
لودويگ خواهش ميکنم به من بگو براي چه اين کار را ميکني؟
ميخواهم به تو نشان دهم ..اگر بخواهي با من
باشي، چطور زندگي خواهم کرد...
تنها سوفي، به دور از اجتماع
ميداني، گاهي يک نوري را ميبينم چه جور نوري؟
مال من است، هدايتم ميکند
زماني که آدم ها متراکم شود آن نور ميگُريزد
غيبش ميزند، ميداني؟
لودويگ، من عاشق تو هستم هيچکس ديگر را درين دنيا دوست ندارم
اما قادر نيستم اينگونه زندگي کنم تنهاي تنها، به دور از اجتماع
الان رفت
التماست ميکنم لطفاً مرا ببر خانه
بيا
اليزابت، تويي؟ مادر
سوفي برايم يک تلگراف فرستاده کو؟
حالش خوش نيست، نميتواند با من حرف يزند چه شده؟
خودم ميروم پيشش بعد برايت تعريف ميکنم، آنجاست؟
!سوفي
سوفي، چه شده؟
!آه سيسي
من خيلي دوستش دارم، دوستش دارم
دختر، پس چرا گريه ميکني؟
من...نميتوانم زنش باشم نميتوانم
نميتوانم چرا نميتواني؟
نميتوانم به يک شخص مجرد اين را بگويم حتي به تو
تو؟ چه ناگهاني؟
چرا؟
آمدي سرزنشم کني؟ ...من
سال هاست که ازت بي خبرم ...دريغ از نامه اي
...روزنامه ها را ميخواندم: به اميد يافتنِ تو
در ايتاليا در مجارستان، در يونان
از همه جاهايي که ميدانستم آنجايي عکس گرفتم
کجايي؟
سيسي، کجايي؟
...تو
تقصيري من ست؟ فراموش کردم ازت بخواهم برايم نامه بنويسي؟
فراموشم شده بود؟ بسيار خب، برايت مينويسم
نميدانم اي کاش وقت بود
:زندگي يعني بزرگترين ديوانگي
ميهماني ها و مجالس رقص و افتتاحِ تشريفاتِ بيشمار
!تو که به اين چيزها اعتقادي نداري
فرانس ميگويد: اغلب بخاطرِ لذت شخصي ام به سفر ميروم
همينطورست، خيلي سفر ميکنم
دستگاه محرمانه دولتي براي محافظت از من يک بخشِ مخصوص گذاشته
آنها از آنارشيست ها ميترسند
اما رفتار من هميشه، صاحب منصبان را پس ميزند
پس آزادانه بين مردم در رفتُ آمدم
چيزيم نميشود ميتوانم به راحتي جمعيت را ببينم
...لذت ها، غم هايشان را درک ميکنم و
چرا رفتارت با سوفي بدست؟
چرا با او ازدواج نميکني؟ هرچه باشد خواهرم ست
ميتوانيم خانوادهِ يگانه اي بشويم اينگونه شايد به صلح رسيديم
...خدايا
اليزابت
بله...حقيقتاً براي تو سخت تر است تا من
چه بر سر نقشه هايت آمد؟ واگنر هم که رفت
فرانس تو را مجبور به جنگ کرد جنگ را هم باختي
...و تو نبرد ديگري درپيشرو خواهي داشت
چنانچه ناپلئون و بيسمارک بخواهند...
ديري نمي پايد که از تو تنها رويايي باقي بماند
عدالت
...و پاکي...
اينجا گرم ست
بله
!بيا
!چقدر ابديّت نزديک است...نگاه تنها يک گام
آن پايين همه چيز آرام و بي غصّه ست
نه لودويگ نه
بيا
نه لودويگ، اينطور نه
ما نيازي به مرگ نداريم ...ميتوانيم شوربختي مان را از خود برانيم
و خوشبختيِ ما ...بخاطرِ اين لذت بزرگ است
که بدانيم چه چيز خالصي از بقاياي زندگي هامان... باقي ميماند
حتي بعد از مرگ مان...
دوموشيپِ اعظمِ پادشاهي اعلان ميکند
نامزدي اعليحضرت با پرنسس سوفي
نبرد با فرانسه
MARS-LA-TOUR GRAVELOTTE
VIONVILLE SEDAN
بيسمارک اعلان ميکند امپراطوري آلمان
مغرور از صلح وليعهد آلمان در مونيخ
تا نيم ساعت ديگر، وليعهد فردريش ...به بهانه بزرگترين
جشنِ پيروزي قرن، از راه خواهند رسيد...
وليعهد فردريش عهده دار رهبري ارتش باوارين درين پيروزي بودند
اعليحضرت ميبايست در ايستگاه ازيشان استقبال کنند !کاملاً
آقايان برادرم اُتو، اين وظيفه را انجام خواهند داد
اين را مستقيماً به دست شاهزاده برسانيد !بيا ماکس
...اين توهينِ آشکاري به پروس خواهد بود !لطفاً مرا به حال خود بگذاريد
!برويد لطفاً
!ميبايستي ازو استقبال کنيد !آمدُ فردا روز امپراطور شد
اين چه طرز صحبت کردن ست؟ ناخوشي؟
انگار متوجه نيستيد که چطور در پي امپراطوري آلمان بوديم
در ورساي، در عمارتِ آينه کاري شده
:همگي بودند جز يک نفر پادشاه
لودويگِ باواريا
هزارُ پانصد نفر آنجا جمع شده بود دريايي از آدم ها بودند
بايد صدايشان را ميشنيديد ...از همه اُرگان ها، با موسيقي
!و ناگاه بانگ برآمد: هــــــوراااااا
!هــــــوراااااا
و سپس سکوت، همچون صداي بيسمارک
درحالي که داشت زره بر تن ميکرد
مثالِ نقره ميدرخشيد
بله، و بعد امپراطور به گريه افتاد
سپس هياهوي ديگري از پنجره به صدا درآمد
حقيقتاً آوايي بود که هيچ شباهتي با موسيقي نداشت
سلام بر تو اي فاتح
اي فرمانرواي سرزمين !سلام بر تو اي امپراطور
شايد تشعشع پادشاهي حسّ افتخار بزرگي برايت داشته باشد
و اينگونه محبوبِ عموم شوي...
!اوتو
!اوتو
!آنجاست
!فريادها
!اوتو اين صداي موسيقي ست
!اين تنها صداي موسيقي ست نه، اين ها فرياد هستند
من آنها را ميشناسم، اين ها فريادهاي امپراطورند !ميخواهند تيرباران مان کنند
!تو اينجا در اماني
بايد مقرّمان را ترک کنيم !بيا ازين دنيا برهيم
!هولنشتاين، دکتر خبر کن
دکتر گودن، چه تشخيص ميدهيد؟
بايد برادرتان را معاينه کنم خبرهاي خوبي ندارم
برادرتان از "شيزوفرنيا" در رنج ست *schizophrenia: جنون جواني*
به چه معناست؟
به معني گروه مسلمي از بيماري هاي روانشناختي ست
...نوعي ديوانگي که
...بهبودي
چقدر طول ميکشه تا بهبودي ـش را بدست بياره؟
ميترسم که شاهزاده دردِ بي درمان گرفته باشند
دليلش ارثي ست؟
...ما روانپزشک ها به خوبي آگاهيم که
!عاليجناب لطفاً ادامه دهيد
!اعليحضرت التماستان ميکنيم وليعهد فردريش آمدند
...ما به طور مبرم از اعليحضرت تقاضا کرديم
که خود را براي اين استقبال آماده کنند...
ميشود خواهش کنم پنجره ها را بسته و پرده ها را بکشيد؟
اعليحضرت ما پريشان حالي شما را مي فهميم
...اما به خواسته ما توجه کنيد !اين امر ميتواند افتضاحي به بار بياورد
...اين توهيني ست به وليعهدِ پروس
به خانوادهِ سلطنتيِ ما... !هونفلس
اعليحضرت
ميبايستي پا فشاري کنم
ماکس، اين جنتلمن ها را بيرون کن
ميتوانم صريحاً عرض کنم: مشکلاتِ شخصي در چنين لحظه اي، در درجه دوم قرار ميگيرند
شما در قبالِ مردم مسئوليد
با عدمِ استقبال خود از وليعهد عملاً خود را از مردم جدا کرده ايد
چه کسي تا پيش ازين قلب هاي آنها را فتح کرده بود؟
بعد ازين ديگر سلطنت را تمکين نخواهم کرد، آقايان
هر اقدامي لازم ميدانيد انجام دهيد
منتظر استعفايتان هستم
مقرّ مرا ترک کنيدُ ديگر هرگز پا به اينجا نگذاريد
اميدوارم ديگر چشمم به ديدارتان آشنا نشود
...درود، درود، درود بر تو
بر فاتح...
!بر فرمانرواي سرزمين...
!درود بر تو امپراطور
شايد تشعشع پادشاهي
حسّ افتخار بزرگي برايت داشته باشد
که اينگونه محبوبِ عموم شدي
!درود بر تو امپراطور
.به سکه جديد تلر نگاه کنيد صورت چه کسي روي آن حک شده؟ *يكنوع سكه بزرگ نقره آلماني :thaler*
يقين صورت پادشاه ست خداي من، ببين قيافه اش چه شکلي ست؟
ريش گذاشته و چاق شده شبيه به خودش است، کي ميداند؟
ده-دوازده سال ست که هيچکس او را نديده
اما من او را ديده ام اُه؟ کجا؟ در جنگل؟
حدود 8 سال پيش، در ساعت 3 صبح
مثل باد به داخل کالسکهِ طلايي اش پريد
و اسب سواران همراه با مشعل هاشان در امتداد او به حرکت درآمدند
!قسم ميخورم که صحنهِ وهم آلودي بود !يک صحنهِ وهم آلود حقيقي
...کاش کسي ميدانست
کاش کسي ميدانست !که چه پيش آمده بود
مطمئنم که امروز در اتاقک اش نشسته
!تريستان" باز هم بعد از 20 سال"
يعني او کجاست؟ همين اطراف در کوهستان، مشغول اسب سواري ست
بله، همانجا که قصرش را بنا کرده بقيه کجا هستند؟
ليندرهوف در جنگل مخفي شده
هرنشيمس" در يک جزيزه کنار درياچه زندگي ميکند" Herrenchiemsee
حالا ميخواهيد بدانيد سومي کجاست؟ "جائي ست نزديک "فوسن
نيشوانشتاين، روي صخره هاست
!هميشه تکُ تنها حتي خويشانش او را نميبينند
از همه بُريده
چطور طاقت مي آورد؟ تنها خدمتکاران در اطرافش هستند
رمانتيک ست، آدمِ رمانتيکي ست
ما به يک پادشاه رُمانتيک نيازي نداريم
اگر نميخواهد فرمانروايي کند بايد تفويض قدرت کند !مادر
لوتزِ وزير است که بر اين سرزمين فرمانروايي ميکند
وضعيتِ کاملاً پيچيده و حساسي بوجود آمده
...اينجا هزينه قصر جديدي را که پادشاه
آن را بنا کرده تخمين زده ام... بله؟ بله
بدهي مان به ديگران قابل توجه ست
برايتان خطرناک خواهد شد اگر تقّ اين بدهي ها دربيايد
انحطاط شما براي پارلمان خوشايندست
درست است و اين جاي تحسين دارد
,شما به عنوان يک وزير صاحب منصب نبايد اين اتفاقات را ناديده بگيريد
...روشِ مبهم شما نه جنابِ ميرآخور
سالهاست که روش من رَدخور ندارد
چه انتظاري ازم داريد؟ ...که به محبوبيتِ شگفتِ
رمانتيکي باشم که با آن به مردم حال ميداد؟...
اوضاع قاراشميش تر از آنست که ميبينيد خودتان او را ميشناسيد
ديگر نه، 13 سال گذشته
از آن زمان تاکنون او را نديده ام
هنگامي که کسي صراحتاً با او حرف بزند ميدانم بعدش چه خواهد شد
آن بالا همنشينِ جنگلي ها و زغال فروش ها و بنّاها شده ست
گمان نميکنيد عقلش را از دست داده
بايد باواريا در مواجهه با استهزاء باشد ...تنها براي اينکه اعليحضرت
اما هولنشتاين، آرام بگير
دوست ميدارم همه مباحثاتمان با تو در کمالِ آرامش باشد
در يک غروب، بعد از صرف يک ليوان آب جو تنها يک سوال از تو دارم
بعد ازينکه سرحال آمديم
,ميخواهم بدانم پادشاه چطور زندگي ميکند در ذهنش چه ميگذرد، برنامه هايش چيست و غيره
...مردم به او خيلي وفادارند
...امان از آن روزي که کسي بخواهد قدري
در تالار آينه ها شمع ها را روشن کنيد منتظر يک ميهمان هستم
چند سال گذشته است، سيسي از آخرين باري که همديگر را ديده ايم؟
از تو که دور باشم، 100 سال به من ميگذرد اما اينجا که باشم انگار ديروزست
بيا کمي قدمي بزنيم، ميخواهي؟ آه حتماً
دوستش داري؟ ...بله، خارق العاده ست
من...من به کلي متحير شده ام !باشکوه ست
زيباست مگرنه؟ بله، اما يه چيزهايي کم دارد
...آدم ها و موسيقي
...ميتوانم آدمها را ببينم
...ميتوانم موسيقي را بشنوم
جالب اين ست که آدم هاي اينجا هيچ سايه اي ندارند
!اما آدم هاي واقعي، لودويگ نميخواهي ميهمان ها را دعوت کني؟
ديگر ميهماني نميگيري؟ سيسي تو چه فکر ميکني؟
آدم ها با شگفتي محوطه را پر خواهند کرد
ولي مردم بايد دليلي هم براي واکنش شان داشته باشند
اينطور فرض ميکنم منظورم را متوجه ميشوي؟
بله ملتفتم
مردم بايد بدانند که جز به خاطر زيبايي
درينجا زيبايي اي وجود ندارد...
زيباييِ بي هدف، سيسي
در کشور بايد کسي باشد که نه تنها به ...فکر منفعت طلبي نباشند
که به منافعِ شخصي اش هم فکر نکند، و اگر... غير ازين نباشد اجازه دارد پادشاهي کند
ميدانم چه فکري ميکني
فکر ميکني مردم مرا نمي فهمند !فراموششان کن
حالا يک چيز متفاوت به تو نشان خواهم داد ...نوشوانشتاين
ميبيني، جنگُ ستيز من به اين خاطرست
,آنها بايد اين را بفهمند آن جنتلمن ها
قصر هاي جهان دارند رو به نابودي ميروند در ايتاليا، فرانسه، انگلستان
!اينجا داريم يک قصر ميسازيم
خودت ميفهمي وجودش چقدر لازم ست
دست مرا بگير، سيسي
حالا، خوابُ خيال ها براي زيستن مأوايي دارند
پارسيفال، لوهِنگرين ParsifaI, Lohengrin
...وُلفارم، تانهاوزر WoIfram, Tannhauser
!تريستان
تريستانِ ما، سيسيِ محبوبم
و فالکنشتاين، قصرِ شراب بايد درآن بالا ساخته شود
...حتي درآن بالاتر
!حتي نزديک تر
!نزديکِ ابرهاي آسمان
بناي اش گذاشته شده
...وقتي که تو برگردي نه، لودويگ، نه
منظورت چيست "نه"؟
ميدانم خيال داري با اين کارت چه به مردم بگويي تو را خوب ميشناسم
اما هيچکسِ ديگري نخواهد فهميد
آنوقت تو را يک آدم منزوي ميدانند
!بخاطرِ اين ريختُ پاش ها نميتواني اين قصر را بسازي
نميتوانم؟
برايت مي ترسم، لودويگ
ترس را در چهره ام نميبيني؟
اخيراً در مونيخ بودم دارند برعليه ـت توطئه ميکنند
نميدانم چرا، اما اينطور حس ميکنم
چه کسي بايد به من آسيب بزند، سيسي؟
من که آزارم به کسي نرسيده
هرآنچه مردم ميخواهند که به آنها ميدهند بيسمارک در سياست قانونمندست
هيچکس از من مطالبه اي ندارد لودويگ اين کار ميکنند
مطالبه آنها اين است که ساختُ ساز را متوقف کني
!مردم را نميشناسي محاسبه ميکنندُ پولشان را ميخواهند
...تو را مجبور به اين کار ميکنند !فهميدم
کي ازت خواسته اينجا بيايي؟ !لودويگ
...مسلماً باور نميکني ...که من
...خيلي چيزها را ياد گرفته ام، باور کنم
از هرکسُ ناکسي...
من متعلق به تالارِ آينه ها هستم جايي که هيچ سايه اي از مردم وجود ندارد
لودويگ؟
...اگر لازمم داشتي لطفاً يفرست دنبالم
چه شده؟ يک کالسکه راه را بسته
اين ستون مرمرين بخاطرِ فالکنشتاين ست
اين ديگر چيست؟
اين که مرمرين نيست
شفته، سنگ گچُ خاک
درسي بهتان بدهم تا ديگر به من خيانت نکنيد
!آنها حتي مجبور به سنگسار دروغ گوها هستند
اين حقيقتِ آشکاري ست
بدهي هايِ پادشاه 7 ميليونِ ديگر افزايش پيدا کرده
...من به اعليحضرت توضيح دادم که وزارتخانهِ من
نميتواند با اين مبلغ دوام بياورد...
اما تمنا ميکنم، عزيزم
عاليجناب از بيسمارک در برلين، رايزني خواسته
...بيسمارک به پادشاه توصيه کرده بايد هيئت دولت را
به پارلمان تبديل کنيم...
خودتان از تعادل قدرت در پارلمان با اطلاع هستيد
اينجوري بايد به پادشاه پول داد
اما درعوض، مائيم که مطالبات را تفويض ميکنيم
ما چرا؟ ...يعني بايد ولخرجي را
براساس افراط گرايي محض بدانيم؟...
دلايلِ وحشتناکي وجود دارد که مشخص ميکند پادشاه بيمارست
ممنون که تشريف آورديد بهتان احتياج داشتيم، دکتر گودن
اعليحضرت از بيماري روحيِ پيشرفته اي در رنج اند
...ايشان از نوعي بيماري روحي در رنج اند
که نزد روانشناس ها به عنوان "پارانويا" شناخته شده ست Paranoia: جنونايجاد سوء ظن شديد و هذيان گويي* *و فقدان بصيرت
...اين بيماري آزادي اراده را از ايشان ميگيرد
بنابراين وجود اعليحضرت از لحاظ قانوني ايراد دارد
اين مسائل را بايد با کسي درميان گذاشت که ميخواهد حکومت کند
حضرت والامقام
پروفسور چطور اينگونه تشخيص داديد؟
...با يک مطالعهِ دقيق از گزارش هاي ايشان
به سه پزشک ديگر هم مراجعه کردم...
گواهيِ شاهدان، متقاعد کننده ست
اساساً آيا شاهدانِ شما از اعضاءِ خانوادگيِ پادشاه نيستند؟
...مستخدمين تنها آدمهايي هستند که درين اواخر
با پادشاه در تماس اند...
به چه چيز ديگري او را متهم ميکنيد؟
تنها به ساختنِ اين قصرهاي پي در پي !شاهانِ ديگر هم چنين قصرهايي را ميسازند
بدهي ها به چه مقدار رسيده؟ به 13 ميليون مارک، پرينز لوئيتپولد
!13ميليون مارک چطور اوضاع تا اين اندازه از کنترل مان درآمده؟
جناب رئيس جمهور، تا پيش ازينکه اجازه دهيد ...اين مبلغ هنگفت
به بدهي ها اضافه شود دست کم ميتوانستيد... استعفا دهيد
...حالا گيرم مسئوليتِ محجور بودنِ
...پادشاه را من پذيرفتم...
آنوقت چه خواسته اي داريد؟...
...بازپس گيريِ همهِ امور دولتي از اعليحضرت
در يک موقعيت بحراني، ميتواند نتايجِ وخيمي براي باواريا به همراه داشته باشد
...و اينجا اهميت سرزمين بيش از هر
...بله
بله
اعليحضرت، اُسترهولزر بيرون هستند ...ميگويند
که فراموش کرده ام کُتم را بياورم، وبر...
...نه اعليحضرت او ميگويد
اعليحضرت، سه کالسکه حضور دارند
جنتلمن ها درحالِ دسيسه چيني هستند
مرده شور برده، چقدر مست کرده اي؟
!اعليحضرت قسم ميخورم
کُنت هولنشتاين هم آنجاست خب که چه؟
هولنشتاين؟
نرويم بالا؟ نه، بهترست همينجا منتظر بمانيم
کلروفورم داريد؟ *کلروفورم: نوعي داروي بيهوشي*
!ولي آقايان
!در نيمه شب
ميدانستيد که درين وقت از خانه بيرون ميزنم
براي چه به من اطلاع نداديد؟
!گودن خدايا، اين برادرِ من ست؟
!حيواناتِ بزدل
!نگهبان ها! بيندازينشان در قلعه
!اول هولنشتاين را! ماکس
براي چه مرا نگاه ميکنيد؟ !بازداشتش کنيد
پادشاه ديگر توان فرمان دهي ندارند !او دچار ناتواني ست
همگيي تان درين باره مسئول هستيد؟
مسئول؟ خداوند مسئوليت شما حيوانات را !برعهده دارد
!حيواناتِ بزدل شما پادشاه نميخواهيد
!چيزي که ميخواهيد تازيانه ست !من اين را به شما ميدهم
!شکنجه گران بايد شکنجه شوند !شکنجه گران بايد نابود شوند
!حيواناتي که خود نامشان را انسان گذاشته اند !من شما را متهم ميکنم
!من شما را متهم ميکنم
نميشود ازينجا بيرون رفت
!خدا را شکر !اما بايد مرا هم با خودتان ببريد
!برويم بيرون، برويم
کجا هستند؟ کجا؟
ترسيده اند، عاليجناب نوکر فرار کرد
او آن تبه کاران را آزاد کرد
ميتواني يک تلگراف بزني؟ بله اعليحضرت ...به بيسمارک
فرانس جوزف، دورکهايم
,بايد آن را از استراليا بفرستي وگرنه تو را بازداشت خواهند کرد
آيا اين بوي کلروفورم ازينجا نيست؟
...به اعليحضرت پاپ
...کايزر فرانس جوزف از وين
!اين يک فرياد استعانت ست ...ميبايست
...يکي بايد فوراً
بله...ولي من چکار ميتوانم بکنم؟
کاري از عاليجناب ساخته نيست اين يک نشريهِ باواريايي
يک تلگراف بنويس
به سرهنگ آلفونس وبر، ويلس، استراليا
به اعليحضرت توصيه کن: فوراً به مونيخ بيايند
و خود را به حضورِ مردم رسانند...
قطعاً همه چيز بستگي به: حضور اعليحضرت دارد
امضاء، خدمتکارِ باوفاي اعليحضرت
حق با بيسمارک ست مردم چشم انتظارند
در روستاها، کشاورزان انبوه مردم را گردآورده اند
:افسران وفادار از پادگان ها گزارش ميدهند
هنگ هاي مخصوص در آمادگي کامل هستند...
...آمادگي دارند تا خونشان را فدا کنند خون؟
خون ـشان را؟ ...اعليحضرت بايد دستور دهند
...بايد دستور دهند
آنها ميخواهند سخنرانيِ ديگري ايراد کنند
:لابد) ميخواهند بگويم) ...اي سربازان بايد به خاطرِ لودويگ"
"رهسپار جنگ شويد...
دورکهايمِ عزيز ما نبايد به مونيخ برويم اعليحضرت
...اگر فوراً برنگردم
وزير جنگ، مرا متهم به خيانت ميکند... بايد وفاداري را محکوم کرد
ميبيني؟ حقيقتِ دنيا همين است
اعليحضرت، من با شما هستم !به من نگاه کن
...من نيز همچون تو آراسته بودمُ
جوان...
مرخصي
اعليحضرت، خيانت است اگر همين حالا شما را ترک کنم
بايد بدانند چقدر ميتوانستم منطقي باشم
!من، تو را محکوم به خيانت ميکنم
...اي پادشاهان مقدّس
...با دو گروهِ روحانيون و
پادشاهان چگونه رفتار کرديد؟...
...سيسي، نام يکي از آنها لودويگ است
...ميخواهم ازو بپرسم: چگونه به رخصت داده
و يا منعش کردند...
...يکي بايد درين باره از بيسمارگ
...بپرسد، ميداني سيسي
کجايي؟
کجايي؟ !خودت را پنهان نکن
ما ديگر بچه نيستيم !خودت را پنهان نکن
!اما لودويگ
تو آدم نامعقولي شده اي، با کسي صحبت ميکني که اينجا نيست
!اوتو
!اوتو
!بيا
!چه خوب که اينجايي
حالت چطورست؟ به نظر خوب ميايي
تو لودويگ نيستي
ميترسي؟
لازم نيست بترسي نميداني اينجا چه آرامشي دارم
گاه فريادها و هلهله ها را از بيرون ميشنوم
اما دکتر، پنجره مرا بسته است ديگر هيچ کس نميتواند تو بيايد
گودن با تو چه کرد؟
!کاري را که به آن عادت دارد
!کاري را که به آن عادت دارد
برادر، چه بايدم کرد؟
تسليم شو، برادر
...تسليم شو
نه
...اعليحضرت
...اعليحضرت من
با سخت ترين کار در زندگي مواجه شدم
چهار دکتر به بيماري اعليحضرت گواهي داده اند
...به عقيدهِ اين دکترها، حکم ميشود
شاهزاده لويتپولد نائب السلطنه خواهند شد Prince Luitpold
دستور دارم اعليحضرت را تا قصر بِرگ همراهي کنم
تحت مراقب هاي پزشکي
!کارل بايد کمکم کني مرا ببر پيشش
!خواهش ميکنم کمکم کن
براي قصر برگ، محافظ گذاشته اند تو نميتواني بروي پيشش، بعداً شايد
.اما او تاب نخواهد آورد، خواهد مُرد ...بايد او را از آنجا بکشي بيرون
!بايد آزادش کني او بيمارست، سيسي
نه، او نااميد شده و به بدبختي افتاده !اما بيمار نيست
!لطفاً کمکم کن
سعي مان را ميکنيم
پادشاه چطورست؟ يکساعت ست دم پنجره ايستاده
چه شد؟ بايد اين صورت غذا را براي اعليحضرت ببرم
دارم برايش ميبرم به من بدهيد
15سال ست که دارم رويش کار ميکنم، پروفسور
اعليحضرت ميبخشيد وقت ناهارست
خواهش ميکنم اعليحضرت
اعليحضرت نميخواهند آن را بخوانند؟
خواهش ميکنم اعليحضرت
...محبوبم، فردا شب ساعت 7:30 کنار ديوارِ جنوبيِ قصر"
برادرم منتظرتان ست... ...تنها کافيست از آب گذر کنيد
آنوقت ديگر آزاد خواهيد شد... "منتظرتان هستم، اليزابت
پروفسور ميخواهند براي ناهار به ما ملحق شوند؟
با کمال ميل، عاليجناب
عاشقِ اين درياچه هستم، بچه که بودم اينجا مي آمدم ...دوست دارم
باز آنجا قدم بزنم، خواهش ميکنم حتماً، بعد از ناهار خوب ست؟
نه، امروز خيلي خسته ام شايد فردا
بله
گرگُ ميش
!فردا
پروفسور امروز چندم ست؟
اعليحضرت، 13م ژوئن
...13م ژوئن
تصميم دارم از امروز زندگيِ تازه اي آغاز کنم
در آزادي، در آزاديِ مطلق
منظورتان چيست، اعليحضرت؟
در يک آزادي روحي
...اعليحضرت بايد ذهن تان را از اموري که شما را
آزار ميدهد رها کنيد... اميدوارم همينطور بشود
شما امروز کلروفورم همراهتان نداريد؟
...اعليحضرت، آن موقع اينطور اقتضاء ميکرد بسيار خب
ميخواهد چکار کند؟ بايد برگرديم
همينجاست
چه گرم ست، ممنونم
اعليحضرت، بايد برگرديم اينجا انتهاي مسير ست
...نه
!تازه ابتداي راه ست
!تازه ابتداي راه ست
!اعليحضرت
!اعليحضرت
!گودن
!منو ببخش
ارداويراف.سينما ارائه آثار پيشرو، حرفه اي و تخصصي هنر و ادبيات جهان ardaviraf.cinema@gmail.com
عاطفه هايِ بزرگ تنهايند و به صحرايشان ميبرند
صحرا قلمرو سلطنتِ آنهاست...
"شاتو بريان"
archivefilm@ymail.com
archivefilm@ymail.com
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.