All language subtitles for Leolo.WEB-D80.Persian

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German Download
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese Download
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

:زيرنويس donvitto22@yahoo.com تنظيم : دالتون

...اينجا محل زندگي من در محله ي مايلِند

در مونترال کاناداست....

همه فکر مي کنن من يک کانادايي-فرانسوي ام

...ولي اين،چيزي نيست که من هستم چون من رويايي در سر دارم

.....اين،چيزي نيست که من هستم چون من رويايي در سر دارم

کساني که حقايق رو فقط ...با شيوه ي خودشون دوست دارن

من رو لئولوزو صدا مي کنن....

..اونا مي گن اين پدر منه

اما من مي دونم که پسر اون نيستم...

...چون اين مرد ديوانه است

و من نيستم...

من ديوانه نيستم چون رويايي در سر دارم

"جايي در يک روستا،در سيسيل"

هيچ وقت نتونستم صورت ....پدر واقعي خودم رو ببينم

چون خودش رو پنهان کرده بود...

تو داري با گوجه فرنگي هاي من چه غلطي مي کني؟

دارم به گوجه هاي لعنتي تو زندگي مي بخشم

...بس کن عوضي داري همه شون رو داغون مي کني

کي اهميت مي ده؟

اين محصول قراره ارسال بشه به آمريکا

"چند روز بعد در آمريکا"

..وقتي دکتر با مادر وحشت زده ي من مواجه شد

.....جرات نکرد بهش بگه که به وسيله ي....

يک گوجه فرنگي آلوده،باردار شده...

به خاطر همين رويا،از همه خواستم که من رو "لئولو لوزونه" صدا بزنن

هيچ کس حق نداره بگه من ايتاليايي نيستم

ايتاليا خيلي زيباتر از اونه که فقط متعلق به ايتاليايي ها باشه

بين اتاق من و جزيره ي سيسيل 6889 کيلومتر فاصله است

....فاصله ي اتاق من با اتاق بيانکا

فقط 5.8 متره.....

.....و با اين حال

هنوز هم اون رو خيلي از خودم دور مي بينم

...بيانکا،عشق من

:ميشه همه چيز رو در سه کلمه خلاصه کرد "بيانکا،عشق من"

من،کوتاهترين عبارت رو انتخاب کردم

لئو!برو بخواب

"لئولو"

"لئولو لوزونه"

اسم من لئولوئه

!ساکت باش بچه اون در لعنتي رو ببند

داريم يخ مي زنيم

من عادت ندارم حوادث يک کتاب رو به خاطر بسپارم

...تنها چيزي که از يک کتاب مي خوام اينه که

...به من شجاعت و نيرو ببخشه....

به من بگه که خواسته هاي ما از.... ...زندگي مي تونه نامحدود باشه

و يادم بياره که که هميشه... بايد تلاش کرد

اون،تنها کتابِ خونه ي ما بود

من هيچ وقت به اين فکر نکردم که چطور سر از خونه ي ما در آورده

کتاب قطوري بود

...کلمات پشت سر هم رديف شده بودن

...و يک دنيا تلاش و تمرکز لازم بود....

تا بتوني سر از اسرارش در بياري....

توي خونه مون هيچ وقت نديدم که کسي بخونه يا بنويسه

تلويزيون و تبليغات تجاري ذهن من رو در هم مي ريختن

اون اوايل،فقط بخشهايي رو مي خوندم .....که زيرشون خط کشيده بودن

بدون اين که چيزي ازشون بفهمم....

..حتي يادمه که مي خواستم دست از خوندنش بردارم

چون اصلا عکس نداشت....

لذت واقعي رو فقط در تنهايي تجربه مي کردم

تنهايي،دژ مستحکم من بود

جايي بود که ميز،صندلي و تخت خواب من قرار داشت

و باد و آفتاب من در اونجا جاري بود

من در تبعيد زندگي مي کنم

در يک سرزمين خيالي

..ولي اين من نيستم چون رويايي در سر دارم

..اين من نيستم چون رويايي در سر دارم

شروع کرده بودم به نوشتن هر چيزي که از ذهنم مي گذشت

افراد خانواده م شخصيت هاي اصلي داستان هاي من بودند

و طوري از اونها صحبت مي کردم که گويي انسان هايي غريبه اند

..تا جايي که يادم هست

..بو هاي جورواجور و نور...

اولين چيزهايي هستن که خاطرات.... من رو تشکيل مي دن

:مادر بزرگم،پدرم رو قانع کرده بود که

،روزي يک بار برين" "رنگ دکتر رو نبين

گريه نکن عزيزم

کاري که مامان مي کنه رو تکرار کن

زور بزن لئو

زور بزن عزيزم

..تا جايي که يادم هست

..بو هاي جورواجور و نور...

اولين چيزهايي هستن که خاطرات.... من رو تشکيل مي دن

:مادر بزرگم،پدرم رو قانع کرده بود که

،روزي يک بار برين" "رنگ دکتر رو نبين

..به همين دليل،هر جمعه

...ما مُسهل درماني مي کرديم....

تا وجودمون از تمام بيماري هاي دنيا.... پاک بشه

لئو

بيا لئو..بيا پيش بابا

بيا پسرم..درد نداره

ريدن،تبديل به يک وسواس خانوادگي شده بود

...تا جايي که يادم هست

يک موش توي وان حمام بود...

و يک شب،يک بوقلمون هم ....به جمع ما اضافه شد

که مادرم توي سينما برنده شده بود.....

اون خيلي چاق و کثيف بود

و پر هايي که از اون باقي موند نمناک و بدبو بودن

گريه نکن عزيزم

کاري که مامان مي کنه تکرار کن

زور بزن

زور بزن

زور بزن عزيزم

...گريه نکن عزيزم کاري که مامان مي کنه تکرار کن

کاري که مامان مي کنه تکرار کن

گريه نکن عزيزم

کاري که مامان مي کنه تکرار کن

اون يک آشغال گرد(آشغال جمع کن) بود

تمام شبهاشو صرف جستجو در زباله هاي بشري مي کرد

فقط عکس و نامه ها مورد توجهش بودن

اون عکس هر لبخندي رو براي خودش ....نگه مي داشت...هر نيم نگاهي

...هر جدايي و يا هر کلام عاشقانه اي...

گويي تمام اونها مربوط به زندگي خودش بودن

آشغال گرد معتقده که ...تمام تصاوير و عبارات انساني

بايد با خاکستر کِرم هاي زمين... ...در هم آميخته بشن

تا يک بار ديگه در روياي انسان ها جان بگيرن....

تو بايد رويا داشته باشي لئولو

بايد رويا داشته باشي

...مدت زيادي طول کشيد تا فهميدم

که اون روح دون کيشوته که در کالبد.... جديدي متولد شده

و اين که اون سعي داشت به .....جنگ تنهايي بره

و من رو از خلأ سياه خونواده ي خودم... نجات بده

....ولي اين چيزي نيست که من هستم چون رويايي در سر دارم

فقط کاغذ

به آشغال ها کاري نداريم

اون ديگه به درد نمي خوره...چون شکسته

...با اين که اون صفحه شکسته بود

خاطرم هست که اون آلبوم رو به خاطر... عکس کاورش نگه داشتم

لئو..من دارم به خاطر اين کار به تو حقوق مي دم

سلام مو

..هي مو

تو هنوز از اون برادران قورباغه کاغذ مي خري؟

گوش کن..گوش کن مو

من مي تونم همه ي کاغذ مورد نيازت رو با قيمت مناسب تر تامين کنم

نه..جدي مي گم مو

بقيه شو جمع کن لئو...و بذار توي ماشين

اين پسره خوب کار مي کنه...مگه نه؟

چرا حرف منو نمي فهمي؟

کاغذ، شغل منه

تو حق نداري به کار من خسارت وارد کني...اينو بفهم...قبوله؟

...لوزئو

گوش کن لوزئو

مي ري و از يه کوچه ي ديگه کاغذ جمع مي کني

چون اين يکي مال ماست

!فرناند

از اون روز به بعد،ترس ...تبديل به

تنها دليل مهمّ زندگي برادر من شد....

پسر..احتياج به سنگ بيشتري داريم..بايد حسابي سنگين باشه

بريز بريز..اگه روي زمين هم بريزه ايرادي نداره

بعد از اين،فرناند از هيچ کس نخواهد ترسيد

...و وقتي برادرم تبديل به يک کوه شد

من هم ديگه از هيچي نخواهم ترسيد...

و در تمام کوچه پس کوچه هاي دنيا ..قدم مي زنم

و به تمام آس و پاس هاي زمين مي گم که در باره شون چي فکر مي کنم

لعنت به هر کس که وقتي ما رو ببينه تعظيم نکنه

..حتي يهوديان و اعراب هم از ما خواهند ترسيد

وقتي روي شونه هاي برادرم بشينم چقدر قد بلند به نظر ميام

من سحر خيزم

بيدار شدن کار وحشتناکيه..درست مثل اين که ....از آسمان قلمرو روياهات به زمين سقوط کني

و پا در جاده ي حقيقت بذاري...

..من کنار فرناند مي خوابم هميشه اين کار رو کردم

يک تخت بزرگ و جادار که متعلق به ...پدر بزرگ و مادر بزرگم بوده

زير بدن پدر و مادرم فرسوده شده.... و جسم ويرانش به وسيله ي ما به گند کشيده شده

با دستهام،در زير تشک،چسب آستري ...رو مي خراشم که

مربوط به زماني بوده که پدرم مي ترسيد.... ...با بوي نفس هايي که مملو از عرق و شراب بود

مادرم رو بيدار کنه....

لعنت به هر کس که وقتي ما رو ببينه تعظيم نکنه

..حتي يهوديان و اعراب هم

از من خواهند ترسيد

وقتي روي شونه هاي برادرم بشينم چقدر قد بلند به نظر ميام

اگه دستاتو بشوري مي توني بشيني و يه کم کيک بخوري

نگران نباش

مثل نوئه...هنوز توي پلاستيکه

پدر بزرگم آدم شروري نبود

گرچه،قبلا سعي کرده بود منو بکشه

بچه ها مراقب باشين پدر بزرگ رو خيس نکنين

بيا يه کم از اين بخور

هي..پدر بزرگ

يادم مياد که اصلا نترسيدم

و داشتم طعم شيرين روياي تصاحب يک گنج رو تجربه مي کردم

شايد چون مطمئن بودم که قبلا مُردم

خيلي خوب يادمه وقتي که ...براي اولين بار

اون نور رو ديدم....

آلبرت..دست از سر اين بچه بردار

بذار بره آلبرت..داري مي کشيش

...من يک فرياد وحشتناک بودم

بلند ترين فرياد "دوستت دارم" بودم که در اعماق وجود مادرم طنين مي انداخت

دوستت دارم مامان

مادرم خيلي قوي بود

مثل قدرت يک ناو بزرگ که به راحتي از ميان امواج خروشان عبور مي کرد

آلبرت..بذار بره

اين بار پسر خوبي باش لئو

مامان.....لئولو ..لئولو لوزونه

البته آنتونيو

اما با دکتر صحبت کن..به خاطر خودت مي گم

...بعضي وقتها،توي بيمارستان

...خواهرم نانت هم بود....

..و خواهرم ريتا...

...همينطور برادرم فرناند....

و پدرم....

انگار که ميراث پدربزرگم بين تمام فاميل قسمت شده بود

...و اون اتاقک زائد و کوچک

در مغز همه جاي گرفته بود....

صبح بخير

امروز کي اول صحبت مي کنه؟

چرا تو نباشي لئو؟

...چون اسم من

لئولو لوزونه است....

و چون تو در مورد انسانهايي که نميشناسي صحبت نمي کني

آواز سيسيل رو سر داده بود

و مادرش اون رو تشويق مي کرد

صداي سوزناکش، تا خوب بودن فقط يک کم فاصله داشت

اون روزها،فاصله ي سنّي ...کمي که با اون داشتم

در نظرم مثل يک مرز غير قابل عبور بود...

...و من با آرزوهاي خودم

در سکوت محض زندگي مي کردم...

ما به ندرت با هم توي خونه بوديم

ولي باز هم شبيه يک خونواده ي واقعي بوديم

ميشه خيال پردازي هاي روزانه رو تموم کني؟

بهتره به جاي چرت و پرت نوشتن يه کم درس بخوني

پدرم،مردي شبيه خيلي ازمردهاي ديگه بود

سگي که سهم خودش از لاشه ي زندگي رو به دندان مي کشيد

.......او انساني ساده،درشت اندام و شوخ طبع

با گونه هايي قرمز بود....

چين و چروک هاي صورتش.....

...نشان دهنده ي چيزي نبود به جز روزگاراني که....

از پستان مادرش شير خورده بود...

...جايي ميان سلام و خداحافظي

يک صورت همچون ماه زيبا،بکر و ابدي..... ...که با دست نازک زمانه خراشي برداشته بود

با زخمي روي پيشاني که از امتداد گونه هاي ....سرخش هم مي گذشت

و به گردني مي رسيد که نا اميدانه.... در جايي ميان شانه هاي ستبرش آرام گرفته بود

..نانت

نانت زيباي من.....

...من از دست تو ناراحت نيستم

در واقع،ديوانگي اونها هم آوا و يکنواخت بود

و به راحتي مي شد اونها رو صبح روز يکشنبه در اتاق بستري،ملاقات کرد

.....و در روزهاي ديگه

کافي بود هرجا که مي خواي بري.... تا هر کس رو که مي خواي ببيني

و کريدورها براي همه،جا داشتن....

بعضي وقت ها اين ملاقات يک روز کامل طول مي کشيد

..لئو

اونا بچه ي من رو دزديدن لئو

اونا بچه ي من رو دزديدن

اين ها،اجزاي تشکيل دهنده ي يکشنبه هاي زيباي زمستاني ما بودن

...عجيب

.....وحشتناک

...متعفن....

....بدون دوست و آشنا...

و بدون روشنايي...

خواهر عزيزم ...."ملکه ريتا"

....مدفون در شکم بي انتهاي زمين....

نگهبان کلکسيون حشرات من شده بود.....

ريتا

ريتا

..تا سه نشه

..بازي نشه...

...تا سه نشه

...بازي نشه....

دارم از شيشه ي حشراتت محافظت مي کنم

نه ريتا

نه....پشه هاي کوهي عزيزم رو نه...بيا اين رو بگير ولي اونا رو بده

لئو

صبر کن پاپا

دست پاچه م نکن پاپا...همين الان صداهاي خوبي مي شنوي

پدرم همونقدر توي کارش جدي بود که يک مربي بيسبال هست

ريدن من به حدي اون رو خوشحال کرد که گويي پسرش قهرمان جنگ شده

عزيزم

خوشگل من

اون گرم و دوست داشتني بود

تنها عشق من

عاشق لحظه اي بودم که من رو به شکم چاقش مي فشرد

بوي عرق بدنش به من آرامش مي داد

يک شب،پدرم .....موزه ي مخفي ما رو کشف کرد

و در زيرزمين رو مسدود کرد....

....به دام افتاده در روشنايي روز

...تنها...

..و بدون قلمرو...

...بدون سرو صدا و جنب و جوش آرام بخش حشرات...

...خواهر کوچولوي نازک دلم ...ملکه ريتا

ما رو ترک کرد...

فرناند وقتي که بچه تر بود توي مدرسه به درد سر افتاده بود

کلاس پنجم که بود گذاشتنش توي کلاس عقب مونده ها

...کنار بيماران رواني و شيزوفرن ها

،به همراه يک جفت دوقلوي صرعي يک اواخواهر و يک پسر زال مو سفيد

حتي اونجا هم امتحاناشو هر سه سال يک بار قبول مي شد

خانم لوزو

يک روز،يک مشاور باليني ازش خواست که چيزي رو نقاشي کنه

بعد از يک ساعت،فرناند يک کاغذ ....سفيد به اون تحويل داد

و اصرار مي کرد که اون تصوير.... ....يک خرگوش سفيد در هواي برفيه

هواي برفي

در هر دو طرف کاغذ

...اما اينجاست يعني نمي بينين؟اينه ديگه

...اما آقاي مدير

مشاور مادام...نه مدير

آقاي مشاور

...پس منو راهنمايي کنين

..که با يک پسر 14 ساله

که نمي خواد به مدرسه بره... بايد چيکار کنم؟

..متاسفم خانوم اينطوري کاري از دستم بر نمياد

متاسفم

بيا..بهتره بريم خونه

سه روز بعد،اون در کارخونه ي شيشه سازي دومينيون مشغول به کار شد

عوضي

...تو مثلا مدرسه رفتي

...اما تو هم مثل من مي شاشي و بوي گند مي دي

...منم مي تونستم تا 40 سالگي به مدرسه برم

اگه اين پيرمرد لعنتي 15 تا 15 تا... پول اجاره ازم نمي گرفت

فکر مي کردن کي هستن؟

من رو هم کلاس يک مشت رواني کردن

اصلا به اين فکر نمي کردن که من سالم بودم

همه به من زور مي گفتن

...حالا

وقتشه که يه بادمجون تو صورت... همه شون بکارم

زياد خوشحال نباش عوضي

هر دوي ما از يه سوراخ در اومديم

و من قبل از تو به اينجا اومدم

غذا رو دست مالي نکن

به زودي بهار مياد

پرنده ها با زمستان وداع مي کنن

فرناند با بيني پر از آبش خُر و پُف مي کنه

هر وقت اون نفس مي کشه معده ي من دچار حالت تهوع مي شه

...اون با وضعيت جنيني دراز مي کشه

و لباس خوابش،بخشي از ناديدني هاي... بدنش رو پوشش مي ده

هميشه بدون توجه به اطرافش مي خوابه

..دويست پوند ماهيچه

پسرک زيبايي که اينقدر بزرگ و درشت شد

:اين اتاق به دو بخش تقسيم ميشه

بخش من و بخش فرناند

بخش اون،درست مثل عضلاتش،دائم در حال رشد کردنه

راديوي اون و گرامافون من اينجاست

چون فرناند اجاره مي ده،راديوي اون نسبت به گرامافون من حق تقدم داره

و وقتي هم عصباني باشه،با زور عضلاتش گرامافون من رو خاموش مي کنه

بيانکا،عشق من

عشق زيباي من

تنها عشق من

ايتالياي من

...نه..اينطوري نه

اينطوري خوشم نمياد

تو که مي دوني من چي مي خوام

فقط يه بار ديگه- نه-

خواهش مي کنم- نه-

.....بيانکا

بيانکا....به خاطر من

!!لئولو

..لئولو..بيا

يک شب،بالاخره فهميدم اون نور از کجا مي اومد

...اون بيانکا بود ....که مدت ها

از پشت اشکاف خونه ش.... براي من آواز مي خوند

فقط لازم بود زمان رو متوقف کنم و همه چيز رو بنويسم

بيانکا،عشق من

عشق زيباي من

تنها معشوق من

ايتالياي من

جان يک بيني دارد

جان دوتا گوش دارد

جان دوتا پا دارد

جان ده تا انگشت دارد

جان دوتا دست دارد

جان دوتا پا دارد

جان ده تا انگشت دارد

جان و مري،دوستان هميشگي ما در يادگيري زبان انگليسي بودن

اونا مدلي براي همه ي داشته ها بودن

جان يک دهان دارد

در مدرسه،فکر مي کردم من ....تنها کسي بودم که سوالي در سرم داشتم

تنها کسي بودم که فکر مي کردم در بدن جان ...و حتي تن تن،چيزي فراموش شده است

و به همين دليل دلواپس بودم....

...در 12 سالگي،ياد گرفتم که چطور به انگليسي

بيني رو تلفظ کنم...

و اين که کشور کنگو،مستعمره ي آفريقايي بلژيک بود

اما هيچ کس در باره ي اين زائده ي باد کرده ي بين پاهام،چيزي نمي گفت

روي تخته اي که اجزاي بدن جان رو معرفي مي کرد هم جاي اون خالي بود

معادل انگليسي يا حتي فرانسوي اين عضو بدن رو هم نمي دونستم

حتي مدت ها فکر مي کردم که اصولا انگليسي ها همچين چيزي ندارن

کازابلانکا

پايتختش؟

داکار

چه کشوري؟

سنگال

لعنتي

دارم ميام

...در رو باز کن وگرنه

دارم ميام

صبر کن

صبر کن

ديگه کافيه

دارم ميام

زود باش

همين الان

اين قفل لعنتي رو مي شکنم

اين در لعنتي رو باز کن

بازش کن- اومدم-

چه خبره؟

هيچي..داشتم حموم مي کردم

آب داغ بود بدنم سوخت

اينجا چه بوي مسخره اي مياد

...نه

...خوب

.....به هر حال

يا برين يا با گوزيدن خارجش کن...

ديگه دست از ساده بودن برداشته بودم

لعنت به سادگي...نفرين به نفهمي

ديگه اختيارم دست خودم نبود

ديگه خودم نبودم

وقتي خودم رو بيش از پيش ...غرق در شهوت کردم

تن تن رو فراموش کردم....

.....حتي يادم رفت که اسم کنگوي بلژيک

در سال 1960 به زئير تغيير کرد...

عقده اي شده بودم

فرناند ديگه نمي تونست با شنا رفتن عرق خودش رو در بياره

پس به من حقوق مي داد که موقع ورزش روي شونه هاش بشينم

اينطوري بود که از کتاب خوندن لذت بيشتري مي بردم

نمي خوري؟

نه..دوست ندارم حيووناي مرده رو بخورم

ببين برادرت چقدر دوست داره

واسه همينم بدنش مثل آهن شده

ببين چقدر قوي شده

اين ديگه چيه؟

من نمي دونم

شايد خوکه سنگ کليه داشته

..در قديمي ترين خاطرات من هم

بيانکا حضور داره...

بيانکا،اسم همسايه ي ....سيسيلي زيباي ما بود

که هيچ وقت ايتاليا رو نديده بود.... و بعضي وقتها از من مراقبت مي کرد

با کمک پدر بزرگم،خورد و خوراک خودش رو به سختي تامين مي کرد

با قيچي نه

اين کار رو با محبت انجام بده

گفتم که نه...ديگه نمي خوام

بيا

بگير

هرچقدر که مي خواي

همه ش مال تو

فقط يه بار ديگه اين کار رو بکن

نه

خواهش مي کنم

فقط يک بار

يه بار ديگه اين کار رو بکن

به خاطر من

وقتي که بچه بودم،دوست داشتم زير آب مخفي بشم

کف حوض خونه ي ما آبي آسماني بود

اونجا گنج يک دزد دريايي معروف در دل بقاياي يک کشتي دفن شده بود

من هم شروع به دست برد زدن کردم تا بتونم اولين ماسک غواصي رو براي خودم بخرم

سينه هات

سينه هاتو نشونم بده

.....نمي دونستم بايد بالا بيارم

يا جلق بزنم....

..از اون دختر متنفر باشم

يا اونقدر به پدر بزرگم حسادت کنم... تا نقشه ي قتلشو بکشم

يک بار ديگه اين کار رو بکن

نه

زود باش

...اونا رنگ و رو رفته و چروکيده هستن

....و خيلي خشک

حتي وقتي مي شورمشون بوي بد مي دن

زود باش ديگه

!عوضي!خوک

مادرم يک گل رز پلاستيکي زيبا رو به اتاق ما هديه کرد

تصورش اين بود که اون گل مي تونه روشنايي رو .....به اتاق ما بياره...چرا که اون گل رو

نمادي از زيبايي طبيعت مي دونست....

اون گل سرخ رنگ زيبا،در زير پنجه هاي ...غبار خفه شده بود

و هر روز هم بيش از پيش در زير اون خاک... مدفون مي شد

شايد هيچ کس به اندازه ي من ..درک نکرد که اين گل زيبا

با اون برچسب طلايي رنگي که به زير.... ...يکي از گلبرگهاش چسبيده

و روي اون نوشته بود.... "......ساخت هنگ کنگ"

چقدر غير طبيعي بود...

.....ولي فقط کافيه که خودم رو به اون راه بزنم

...اون برچسب رو بردارم....

و خودم رو به دست تخيل و تلقين بسپارم....

ولي من دوست ندارم به اون گل دست بزنم

دلم نمي خواد در کنار مزار يک مرده ي زنده،استراحت کنم

و حالا،انگشتهاي پاهام به من ....يادآوري مي کنن که هنوز اينجا هستم

در حالي که از سوراخ لحافم بيرون اومدن... و خودنمايي مي کنن

...روزها پشت سر هم مي گذشت و من متوجه نبودم که

هر روز يک انگشت به تعداد انگشتهاي بيرون آمده م... اضافه مي شد

..فردا تمام پاي من بيرون مياد

...روز بعدش ساق و ران...

و به زودي تمام بدنم....

فکر مي کنم قبل از اين که توي اين ...سوراخ گرفتار بشم

بايد اين زندگي رو ترک کنم...

هي..توي راهرو ندو- آقا؟-

شما آقاي ديگور،معلم لئولو هستين؟

لئون چي؟

لئو..لئو لوزئو

اوه بله..شما پدرش هستين؟

نه..فقط يک دوست هستم

هيچ وقت نوشته هاي لئولو رو خوندين؟

بايد يه نگاهي بندازين

من اينجا 40 تا شاگرد دارم

اگه بخوام در هر هفته،براي هر کدومشون ...فقط يک ساعت وقت اضافه بذارم

هيچ وقت نمي تونم از مدرسه خارج بشم...

اونم مثل همه ي بچه هاي ديگه است که دلشون مي خواد به کلاس هاي فنّي برن

چون نخبه هاي ما،اگه خيلي خوش شانس باشن در آينده فقط مي تونن قبض جريمه صادر کنن

با شعر و شاعري نميشه کار مفيد و سازنده انجام داد

اما شما معلم اون هستين

شما مي تونين راهنماييش کنين که چه چيزهايي رو بيشتر بخونه

امسال،من سومين معلمي هستم که به کلاس لئو ميام

دو نفر قبلي برکنار شدن

...تخصص من هم زبان فرانسه نيست رشته ي لعنتي من جودوئه

و من هم شايد از اواسط سال برم

لئو،بيا شام

لئولو

لئولو لوزونه

من عاشق فرناند بودم...چون واقعا بي خيال بود

...ولي من،اينطور نيستم چون من رويايي در سر دارم

ما پولدار ميشيم لئو

يه عالم ماهي مي گيريم

و يه مارماهي بزرگ و چاق و چله..هورا

اون احمقها رو نگاه کن

يه مشت رواني کله پوک

..هي..بزن به چاک اين جا مال ماست

چقدر اين لعنتي سفته

....دوست ندارم دوباره با اتوبوس

تو رو به اون خونه ي جهنمي مون برسونم....

من هنوز ساندويچمو تموم نکردم

قرار نيست مفت و مجاني يه دوچرخه ....گيرت بياد که روي اون لم بدي

ساندويچ بخوري و ماهي ها رو تماشا کني...

کمکم مي کني؟

اگه پول بهتري مي دادي خودم همه شو برات مي آوردم

تو هميشه 25 سنت بيشتر مي گيري

نمي خوام پولمو بريزم دور

همين سطله 3 دلار برات آب مي خوره

اين خيلي داغونه فرناند..واقعا گرونه

تو اصلا هيچ وقت توي زندگيت کار کردي؟

يه چيزي گرفتم

خيلي نرم بکشش بالا

لعنتي..از چنگم فرار کرد

گفتم که آروم- تو گفتي بکش بالا-

من گفتم خيلي نرم بکش بالا- ولي "بکش بالا" رو اول گفتي-

خيلي خوبه که سرما نمي خوري

به زودي مي توني دوچرخه تو بخري

يه کم با من راه بيا فرناند...سه دلار خيلي زياده

ممکن بود اين بچه توي اون آب لعنتي ...سينه پهلو کنه

و تو مي گي زياده؟....

دو دلار..دوتا مار ماهي هم بر مي دارم

قبوله؟

باشه..قبوله

چقدر پول همراهته؟

آها...حالا از جلوي چشمم گم شو...فهميدي؟

برو..بزن به چاک

واي...يعني واقعا دارم برادران قورباغه رو مي بينم؟

سلام فرناند

انگار خيلي به خودت رسيدي..ها؟

هنوزم از لئو کوچولو کار مي کشي؟

ما ديگه از تو نمي ترسيم

...مي خواي صورتتو داغون کنه

و مجبورت کنه که زمين رو ليس بزني؟...

لئو..اين رو نگه دار

واي...جدي که نمي گي؟

مي توني آب بينيتو بکشي بالا؟

اوه..خيلي قشنگه فرناند

مي تونم بهش دست بزنم؟

مي خواي يه چيزي بهتر نشونت بدم؟

..اين رو ببين هنوز جالب تر هم ميشه

بيا فرناند..بيا حسابي دعوا کنيم

بيا..بيا دعوا کنيم

مثل يک مرغ ترسو نباش فرناند

بيا ديگه

بيا بريم لئو

فرناند؟

بيا ديگه فرناند

با من دعوا کن لعنتي

دوچرخه تو بنداز

فرناند

وايسا و حسابي دعوا کن

بيا ديگه

...اون روز

من فهميدم که ترس در اعماق... ...وجود ما ريشه کرده

و اين که کوهي از عضله يا... ...هزاران سرباز

نمي تونن بعضي چيزها رو تغيير بدن...

خيلي سعي کردم تا مقصر واقعي ..همه ي بدبختي هاي خونواده مو پيدا کنم

...و در يک لحظه،در نهايت نا اميدي و يأس....

...تصميم گرفتم پدر بزرگي رو که خيلي...

دوست داشتم،به قتل برسونم....

لئو..بيا عصرونه

لئو؟

آلبرت

لئو؟

لئو؟

تو مي دوني "اقدام به قتل" يعني چي؟

تو که اصلا سابقه ي خشونت نداري

....با اين فکر که فقط پدر بزرگت رو

...تنها مقصر ناکامي هاي خونواده ت بدوني...

زندگي خودت رو تباه مي کني...

مادر تو يک زن قويه

خيلي قوي

قدرت طبيعت توي وجودشه

اون هيچ وقت تسليم نمي شه

برعکس...توي دل حوادث فرو مي ره..حمله مي کنه

تو خيلي شبيه اون هستي لئو

من نگراني هاي تو رو درک مي کنم

...ولي اگه تو با من صحبت نکني

نمي تونم کمکت کنم....

..براي انجام تکاليفم

..از يک ميز شکسته و داغون استفاده مي کنم...

....البته غير از مواقعي که فرناند

تعداد جعبه هايي رو که توي کارخونه ي.... دومينيون مي سازه،حساب و کتاب مي کنه

بيست و هفت

هزينه ها

...سينما

دو دلار...

يه کم چيپس هم خوردم

:چيپس

ده سنت..

...اتوبوس

سرم رو به خوندن و نوشتن ...گرم مي کردم

و اون بر ميگشت براي من آواز مي خوند...

حق با آشغال گرد بود

اسراري در تمام جهان جاري بود که به زندگي همه،گره خورده بود

بيانکا،عشق من

تنها معشوق من

عزيز دل من

بيانکا،عشق من

عزيز دل من

تنها معشوق من

دستفروشي هستم که در خياباني بدون :رهگذر فرياد مي زنم

امروز صبح،خونِ کافي براي لکه دار کردن هزاران صفحه ي کتاب،ريخته شده

و خريداران آن کتاب ها هم به مقدار لازم... .....يافت مي شوند

که با خواندن آن صفحات،خشم خود را سيراب سازند....

تفنگم رو بر مي دارم و به طرف ماشين ها شليک مي کنم

..به پايين نگاه مي کنم

پدرم رو مي بينم و اون رو... نشانه مي گيرم

...دلم مي خواد،يک ترقه،به بزرگي دنيا

به باسن چاقش شليک کنم....

..فقط به اين دليل که منتظر اتوبوس هستم

و قراره هفته ي ديگه هم منتظر باشم...

و باز هم منتظر باشم...

..هر يکشنبه،ما سوار اتوبوس ميشيم

و به عنوان پيک نيک،به "سنت هلن" مي ريم...

...چون پدرم ماشين نداره

اونجا تنها سهم ما از شهر و کشورمونه...

توي اسکله،از ديدن حرکت دائمي کشتي ها حوصله مون سر مي ره

کشتي هايي که،ما هيچ وقت سوارشون نخواهيم شد

و روي چمن ها،خيار مي خوريم

شايد بايد لوله ي اسلحه مو به طرف ..بيني خودم بگيريم

و افکارم رو منفجر کنم... تا همه جا پخش بشن

.....لعنتي ها

حتما ديوونه مي شن وقتي ببينن که من... پيش از سن بازنشستگي خودم رو منفجر کردم

گرچه مطمئن بودم که غريزه،من رو به ....خوبي راهنمايي مي کنه

با اين حال شماره ي اتاقش رو..... از اين و اون مي پرسيدم

...وقتي اسمش رو گفتم،احساس عجيبي داشتم

انگار اون اسم، مال من هم بود....

تا سه نشه

بازي نشه

تا سه نشه

بازي نشه

ريتا

برات حشره آوردم

همه ش مال تو

ريتا؟

اين تنها دفعه اي بود که جرات کردم خواهرم رو نوازش کنم

...و تنها چيزي که به ذهنم رسيد

تصويري شگفت انگيز از يک فيلم بود..

..و مثل هميشه

من تماشاگر زندگي خودم بودم...

....لئولوزئو،ديگه نمي خوام ببينم

که جونوراي زنده رو به بيمارستان ببري...

اون رو توي اتاقت نگه نداري...بوي گند مي ده

ترسو...ترسو

فکر مي کنين جراتشو ندارم؟

...پنج دلار روي ميز بذارين

و من اين کار رو مي کنم...شماها هيچ کدومتون خايه ندارين

پنج دلار روي ميز بذارين تا خودم نشونتون بدم

هيچ کدومتون مرد نيستين

نه تو،نه تو و نه تو

پنج دلار روي ميز بذارين تا خودم نشونتون بدم

امشب،"بادي گودين" يه کم ديرتر به خونه مي ره

..مادرش دستاشو خوب بررسي مي کنه

نگرانه که مبادا پسرش يواشکي سيگار بکشه

..نه خانوم گودين

آقا زاده تون ترتيب هر جنبنده اي رو مي ده

حتي حشرات هم طعم آلت ايشون رو چشيدن

...هر حَبي رو هم کوفت مي کنه

فقط به خاطر اين که شما رو فراموش کنه....

......اون حمامي که شما مجبورش مي کنين

.....که هر يکشنبه قبل از کليسا بره،فقط يه فرصته...

...که براي مربي هاکي خودش فاحشگي کنه....

گوشت سفيد،طرفداران بيشتري داره

ولي نه،نگران نباشين..اون سيگار نمي کشه

چون باعث ميشه که حالت خفگي بهش دست بده

من سکس رو در جايي ميان بي خبري و وحشت کشف کردم

...در واقع

..همه ي ما مي دونستيم که پول بهانه بود

و اون به هر حال اين کار رو مي کرد...

فقط به اين خاطر که مي خواست نترس بودنش رو به نمايش بذاره

گربه ي بيچاره اصلا از خودش دفاع نکرد

پنجه هاشو چيده بودن

چون خانوم "کومت" به خوبي از پرده هاش مراقبت مي کرد

تو چقدر خوشبختي ميلو (ميلو:اسم سگ تن تن)

چون تن تن همسايه اي به نام بادي گودين نداشت

هيچ وقت جسارت اين رو نداشتم که عشق خودم رو به بيانکا ابراز کنم

پس سعي کردم در آغوش رجينا اون عشق رو فراموش کنم

الان آبم مياد..واي چه بوي خوبي مي دي...واي که چه حالي داره

بيشتر...محکم تر

...بعضي شبها،تمام وقتم رو

...صرف خوندن و نوشتن چندين صفحه مي کردم...

بدون اين که اون رو ببينم...

بيانکا دست نيافتني شده بود

مي دونست که من به وسيله ي ....رجينا به اون خيانت مي کنم

و تصميم گرفته بود تنبيهم کنه...

بيانکا

بيانکا

لئو

مامان

لئو مريضه

لئو

اين کار رو با من نکن

تو ديگه نه

تو خيلي قوي هستي

بلند شو

نرو

لئو

اين کار رو با من نکن

لئولو

...چون من رويايي در سر دارم اين نيستم

...چون رويايي دارم

رويايي دارم

چون در شب،خودم رو به دست ...روياهايم مي سپارم

پيش از آن که روز را ترک کنم...

...چون عاشق نيستم

...و چون از عاشقي ترسيدم...

ديگر رويايي نمي بينم...

ديگر رويايي ندارم

چون من رويايي در سر دارم" اين نيستم

...چون رويايي دارم رويايي دارم

چون در شب،خودم رو به دست ...روياهايم مي سپارم

پيش از آن که روز را ترک کنم...

...چون عاشق نيستم

...و چون از عاشقي ترسيدم...

ديگر روياي نمي بينم...

"ديگر رويايي ندارم

انقباض درون ماهيچه اي تا 100 ميلي متر

ديگر رويايي ندارم

ديگر رويايي ندارم

..فردا ببرينش

...توي بخش...

پيش ساير اعضاي خونواده ش...

اي بانوي عزيز من"

سوداي ماليخوليايي من...

اي آن که با ناله ي سوزناکت وجودم را مي خراشي

اي آن که گوشه گيري را برايم به ارمغان آوردي

و شبهايم را ربودي ...بي آن که من بدانم

زندگي ام به کدام سو در سفر است...

من بدهي و دِين خود را "صدها بار بيش از آنچه بايد،به تو برگردانده ام

اي بانوي عزيز من

سوداي ماليخوليايي من...

اي آن که با ناله ي سوزناکت وجودم را مي خراشي

اي آن که گوشه گيري را برايم به ارمغان آوردي

و شبهايم را ربودي ...بي آن که من بدانم

زندگي ام به کدام سو در سفر است...

من بدهي و دِين خود را صدها بار بيش از آنچه بايد،به تو برگردانده ام

...زرق و برق روياها

در پس انبوهي از خاکستر دروغ هايي ..که تو نثارم کردي

برجا ماند...

....آرامش سپيد

...و لحظه ي اميد

....حرامزاده اي سياه مو بود

که رنج هايم را با خنجري..... ....تيز و به شکل پستاني مقدس

..در هم خراشيد و قرباني کرد...

و برايم فقط حسرت ديدار آفتابي را... ...بر جا گذاشت

که بر تنهايي ام تابيده بود....

و من با آرامش سر خود را در ميان دو عبارت" : به استراحت مي گذارم

"درّه ي شکست" (نام کتابي است که در دست قهرمان داستان است)

لئولو

:زيرنويس donvitto22@yahoo.com پاييز 91

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.