Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
«امپایر بست تیوی با افتخار تقدیم میکند» ..:::EmpireBestTV.Com:::. «در شبکههای اجتماعی» @EmpireBestTV
این لئوعه. سال قبل خارج درس میخوند.
میشه شمارهتو بهم بدی؟
کونی آشغال.
اسمت پیپاعه، درسته؟
خب چرا کل تیم فوتبال ازت نفرت دارن؟
«امپایر بست تیوی، حرفه ای ترین اپلیکیشن دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال» .::: EBTV.App :::.
قلب بازیکن مهاجم رو شکوندم.
پیپا! از صف برو بیرون!
تو اتاقش نیمه لخت پیداش کردم،
و اون یارو کریس از دستشویی بیرون اومد.
- سلام. - جوری رفتار میکرد
انگار مچشو گرفتن.
میخوایم ببریمت خونه.
میشه....
مرسی که بهش کمک کردی.
چیزی یادت میاد؟ چیزی مربوط به کریس؟
میدونم اون داداش کوچیکهی بهترین دوستته.
نه، این مهم نیست.
واقعاً متاسفم که اونقدر بد بهت صدمه زدم.
احتمالاً هر حس متانت و شرافتی که داشتیو نابود کردم.
نمیتونم به بری بگم با کی دوست باشه با کی نباشه، داداش.
باهاش بههم بزنم، بازم دورِ تمام دوستهام میپلکه.
با معلم سیگار کشیدی؟
دستشو جلو اورد و گوشوارهمو در اورد.
خب، مشخصه داشته باهات لاس میزده.
- فکر کنم خیانت کردم. - دیگه تمومه.
یکی رو پیدا کردم که واقعاً بهم گوش میده،
و میتونستم باهاش برم به خونهاش ولی نرفتم.
هی، پروفسور بنکس. بعداً میشه به دفترتون یه سر بزنم؟
این استفن دمارکوئه. کمک معلم جدیدتون.
«مترجم محمد کرافت»
تا حالا به مهمونی مجردی دختر پسرها که مشترک باشه نرفته بودم.
منم همینطور.
[آگوست 2015]
ولی یهجورایی بانمکه.
ممنونم که همراهم اومدی.
لازم به تشکر نیست.
هی.
دوست دارم.
منم دوست دارم.
- سلام! - سلام!
- سلام، مکس! خوشحالم که میبینمت. - منم همینطور! تبریک!
مرسی. بیاید.
- سلام ریگلی. سلام. - سلام!
- خوشحالم که میبینمت. اوهوم. - خوشحالم که میبینمت.
سلام، لوسی. مرسی که اومدی.
- سلام لوسی! - سلام.
مکس! خوشحالم که دوباره میبینمت.
- سلام رفیق. منم خوشحالم. - عالیه.
بیا یه نوشیدنی جور کنیم.
هی، باورم نمیشه که یه جشن مجردی درست و درمون ندارین.
مثلاً قرار بود آخرین روزهای مجردیتو جشن بگیریم!
خب، من مجرد نیستم، نامزد کردم.
تا وقتی ازدواج نکنی از مجردی در نمیای.
- استفن! - هان؟
- لطفاً ازم دفاع کن. - نه! نمی...
واقعاً هیچوقت جشن مجردی تو کتم نرفت.
مثلاً چرا بخوام رقاص لخت رو پاهام برقصه،
وقتی میتونم با نامزد خودم سکس کنم؟
لیدیا نابودت کرده!
- خیلیخب! - دیگه آدم باحالی نیستی!
نه، فکر کنم صرفاً اینها رو از سیستمم بیرون انداختم.
خب، من هم به عشق معتقدم هم به رقاص لخت.
راستی لیدیا کجاست؟
اوه، دقیقه نودی توی نیویورک کار براش پیش اومد.
ولی میتونه به عروسی بیاد.
لوسی.
مرسی.
همه باید یه پیک بزنن!
- گمونم باید یه پیک بزنیم. - باشه!
هی، ایوان میگفت رستوران جدید باز کردی؟
آره آره. یکی دو هفته پیش افتتاحیهی تدریجی و محدود داشتیم.
خدای من، عالیه داداش. تبریک میگم.
مرسی رفیق.
- اینم از این.... خیلیخب... - مرسی.
به سلامتی!
به سلامتی!
من خیلی عاشق شماهام!
رفیق، بدجور نئشهای. ازت دلخور شدم که موادهاتو باهام سهیم نشدی.
- صبر کن ببینم، چی؟ - مردمک چشمشو ببین!
از نوک سینهام هم بزرگترن.
چی؟ نه، نوک سینهات سایزش بینقصه! بینقص!
میدونم بینقصن. فقط گفتم مردمک چشم تو بزرگتره.
اصن نمیدونم چی زدم!
بچهی اقوام ایوان همینجوری یه چیزی تو دهنم کرد.
نه!
بوق بوق بوق! داری چیکار میکنی؟
نمیتونی اینجا اینو استعمال کنی!
چیکار میکنی؟
چیه؟ جشن خودمه، و به یکی از اینها نیاز داشتم، پس...
تو یه جنی، دختر.
- سلام عزیزم! - عذر میخوام خانمها. سلام!
من دارم میرم سیگار بکشم....
بیرون... مثل یه آدم سالم.
لباس جیر بهت میاد.
مرسی داداش. اوهوم، تو هم همینطور. ژاکتت کجا رفت؟
میشه قرضت بگیرم؟ میشه یه لحظه قرضت بگیرم؟
آره. آره.
منو توی این حال میبره ♪
جریان چیه؟
هر وقت بهت نگاه میندازم میبینم داری باهاش گپ میزنی.
من دارم با همه گپ میزنم.
آره ولی...
لازم نیست اینقدر مهربون باشی.
ترجیح میدی بیمعرفتی کنم؟
نه.
چرا این یارو هنوز اینقدر رو مخته؟
ببین، اگه آدمِ... آزارگری بود،
مشخصاً میرفتم از کون دارش میزدم،
ولی تو این نقطه...
اون فقط یه عوضی زرتی پرتیه.
مکس، اون... اون آدم خوبی نیست.
نمیخوام اوضاع رو آلوده کنه.
دیگه نمیخوام هیچ وجهی از زندگیمو آلوده کنه. دیگه نمیخوام.
میدونی، مردم عوض شدنی هستن.
شاید اون دیگه مثل قدیمها نباشه، ولی اگه باشه چی؟
نباید اهمیتی داشته باشه.
درسته؟
بد مست کردیها....
نه، مثل جغد هوشیارم!
- عه جداً؟ - اوهوم.
واقعاً دلم میخواست امشب همراهم بیای.
- درک میکنم... - اوهوم.
ولی این یعنی توی معرض عموم بهمراهم دیده میشی،
و این هم مشخصاً گزینهی مطلوبی نیست، پس....
میدونی که دلیل نیومدنم این نبود. من صرفاً....
علاقهای ندارم که دوباره با اون آدمها بگردم.
آره، ولی موضوع دربارهی اونها نیست.
دربارهی منه. اگه میومدی، برای من میومدی.
خیلیخب.
وقتی اومدی خونه میتونیم درموردش حرف بزنیم.
باشه.
لوسی.
سلام.
- چی شده، تا اینجا دنبالم کردی؟ - نه، ناراحت بهنظر میومدی.
فقط میخواستم مطمئن بشم بهخاطر من نبوده.
نه، بهخاطر تو نبود.
تونستم یکم با مکس گپ بزنم. اون خیلی محشره.
آره، درسته.
این روزها چیکارها میکردی؟ چیزی هم نوشتی؟
نه. نه، من...
توی یه آژانس مسافرتی جنس میفروشم.
عه چه باحال.
آره...
- ازش خوشت میاد؟ - عاشقشم. آره.
تا وقتی خوشحالی برات بیاره، خوبه.
- سلام. - سلام، پیپا.
هی، میخوام وانمود کنم که نیاز دارم با لوسی حرف بزنم،
ولی چیزی که واقعاً میخوام اینه که گورتو گم کنی.
باشه، خیلیخب.
همیشه از دیدنت خوشحال میشم.
- چیزیم نیست. - من که چیزی نگفتم.
آره ولی میدونستم چی تو سرت میگذره.
این خیلی عجیبه، پیپا. خیلی عجیبه که میبینم اینقدر مهربون شده.
- واقعی نیست، ادا در میاره. - اوهوم، چه بگم والا....
شاید هم واقعی باشه. شاید...
شاید بهخاطر لیدیا خودشو تغییر داده.
لوسی...
استفن عوض بشو نیست.
خیلیخب...
اگه سوالی دارید،
لطفاً از مطرح کردنش برای کمک معلم جدید و بینظیرمون، استفن، دریغ نکنید.
اون از انگشت شمارترین دانشجوهایی بود که بدون تطبیق نمرات کل ازم نمره کامل گرفت.
نه، از تطبیق یکم کمک نصیبم شد.
هی، لوسی. لوسی.
لوسی، هی! نمیدونستم تو هم توی کلاسی!
- باشه. - نمیدونستم!
به خدا قسم، یهویی اومدن منو کمک معلم کردن.
متاسفم. نمیخوام اینو برات آزاردهنده بکنم.
ایرادی نداره.
هی، من.... مقالهای که تحویل دادیو دیدم.
متوجه یه چند تا ایراد جزئی شدم،
پس، چه بگم والا، برات درستشون کردم.
- ببخشید. نمیخواستم.... - نه.
اشکالی نداره؟
آره، اشکالی نداره. برام مشکلی نداره.
بیا یکم...
صبر کن....
بیا یکم نفس بگیریم.
بیا یکم... نفس بکشیم...
یه لحظه.
ببخشید...
قضیه اینه که....
خب، تا 5 دقیقه دیگه تایم اداریم شروع میشه.
اوه/1
اوه خدای من!
واقعاً معذرت میخوام...
نه، صبر کن صبر کن. نمیخوام پست بزنم. من....
میخوام سرم که خلوتتر شد دربارهش صحبت کنیم.
و ترجیحاً جایی دیگه باشه، نه توی دفترم.
برات مشکلی نداره؟
خوبه. خوبه.
گوشیتو بده بهم.
بهت پیام میدم.
نمیتونی دربارهی این با کسی صحبت کنی، باشه؟
باید بین خودمون بمونه.
متوجهام.
رایان! بیا داخل.
بری، کارت عالی بود. از نتیجهش مطلعام کن.
به روی چشم. ممنونم.
باور کن دایانا.
از قبل بدتر شده.
فکر کنم زیادی حساس شدی، مامان.
عزیزم، دیشب سر سفره شام،
جلوی شرکا بهم گفت خفه شو!
شرمآور بود.
اون برام احترام قائل نیست، دایانا.
معلومه که برات احترام قائله!
چرا همیشه طرف اونو میگیری؟
دایانا؟ صدامو داری؟
آره، صداتو دارم. فقط...
مطمئن نیستم ازم چی انتظار داری جواب بدم.
میخوای بهت بگم ترکش کنی؟
عزیزم، مردهایی مثل پدرت به بقیه اجازه نمیدن ترکشون کنن.
اونها کساییان که ترک کردن رو انجام میدن.
گوش کن مامان. پدرم تو رو دوست داره.
شاید یکم خشن باشه، ولی واقعاً خوب بهت رسیدگی میکنه.
اگه برات احترام قائل نبود این کارو نمیکرد.
وقتی همهچی روبراهه، اجازه نده تخیلات گیج و ماتت کنن.
- تو به پدرم نیاز داری. - شاید نداشته باشم.
متاسفم اینو میگم،
ولی بهش نیاز داری.
بله؟
سلام.
سلام!
این خوابگاهها رو خوب به یاد دارم.
سال دوممو اینجا زندگی کردم.
اینجا چیکار میکنی؟
اوم...
میخواستم بهت سر بزنم ببینم حالت خوبه....
آره، خوبم.
خوبه.
دیشب یکم خشن شده بودی.
انتظار داشتی ازت تشکری چیزی کنم؟
چی؟
نه.
آهان....
خب، مطمئنم استفن فکر میکرد
کل ماجرا خندهدار بوده، پس...
عه، من به استفن هیچی نگفتم.
حتماً...
- من چنین آدمی نیستم. - باشه بابا، اصن هرچی.
ببین، اومدنت به اینجا یکم برام حس عجیبی داره.
راستش ما با هم دوست نیستیم.
دیشب اوضاع کیری بود.
لازم نیست با هم دوست باشیم تا نگران حال خوبت باشم.
چیه؟
قبلاً دیدم چهجور آدمی هستی.
دختری نیستی که بره و حال دخترهای دیگه رو بپرسه.
تو دختری هستی که با دخترهای دیگه بیرحمه.
آخه ببین سال قبل با لوسی چیکار کردی.
اوم...
خوشحالم که حالت خوبه.
چهقدر میخوای شکر توش بریزی؟
برای خوردنی شدنش، حداقل به سه تا بسته نیازه.
آره؟ قوهی چشاییت درحد یه بچه نوزاده.
و تو هم قوهی چشاییت درحد یه مرد کیر کوچولوئه!
بری باهام بههم زد.
- دیروز. - خدای من.
چی؟ چرا؟
چون بهش خیانت کردم.
تو به بری خیانت کردی؟
آره.
وای خاک عالم، رفیق. دختره خیلی جیگره.
نمک به زخمم نپاش، ریگلی.
آ، ببخشید. نه نه نه، من فقط...
من فقط.... غافلگیر شدم.
- چطور میتونی واکنش نشون ندی؟ - از قبل بهش گفتم.
لعنت بهش، پسر. من کسی بودم که بهش گفتم زبون باز کنه. واقعاً شرمندهام.
چرا؟
نه، نه. استفن درست میگفت.
بری حق داشت که رازو بدونه.
زندگیم دقیقاً یه فاجعهی بگاییه، داداش.
رفیق، واقعاً متاسفم.
یه دقیقه صبر کن ببینم.... یه لحظه وایسا....
نفرین دخترهای سالاولی رو شکوندیم!
- ریگلی... - نه، ببین، همینجوری دارم میگم.
فقط دارم میگم که....
به نظر من این بهترین اتفاق زندگیت بوده.
ببین، ایوان توی کل دوران دانشگاه محدودیت داشته.
تو هیچوقت خوشی به کامت نرفته، پسر!
حالا میتونیم جدی جدی کصچرخ بزنیم و گوهی که باید بخوریمو بخوریم!
و این هم یعنی؟
اوهوم.
کص بکنیم.
- تو یه هیولایی. - هیولای کصها.
وای خدای من.
الان واقعاً حالم ازت بهم میخوره.
هی! ببخشیدها، ولی باید بپرسم.
دختره کیه؟ اونی که باهاش خیانت کردی؟
نمیدونم. یه دختر غریبه بود. مست کرده بودم.
- منطقیه. - برای منم پیش اومده.
اوهوم.
با ایوان بههم زدم.
ولی نمیخوام درموردش حرف بزنم.
متاسفم.
مشکلی نیست.
بگذریم، تو فکر این بودم که شاید...
این آخر هفته بتونیم بریم سینما؟
صبر کن ببینم. یه دقیقه وایسا.
باید یه چیزی بهمون بگی.
چه اتفاقی افتاد؟ بهش چی گفتی؟
فقط بهش گفتم همهچی بینمون تمومه.
لطفاً مجبورم نکن دربارهش حرف بزنم.
باورم نمیشه مردک چنین کثافت آشغالی ازآب در اومد.
همیشه همون بچه آرومها هستن که
بیسر و صدا کیرشونو تو همه چی میکنن.
پیپا! مگه نگفتم دلم نمیخواد دربارهش حرف بزنم!
انگار بهم گوش نمیدی.
هی، چه خبرها؟
- سلام کریس. - سلام.
چه خبرها سال اولی؟
اوه آره، یادم رفت تو بزرگِ خردمند منی. معذرت میخوام.
آره آره. لطفاً هرگز دیگه روم لقب اشتباهی نذار.
راستی یادتون نره تولد لیدیا یکی دو روز دیگهس.
یادم نمیره.
خیلیخب، من رفتم یه چیزی بخورم.
بدجور تو خماریام.
خیلی ضایع بود.
منظورت چیه؟
شماها خیلی عجیب رفتار کردید.
نه، نکردیم.
ناموساً؟
نه... گمون.... گمون نکنم.
نه.
باشه.
باید برم سرکلاس.
ام...
تو خوابگاه میبینمتون.
فعلاً.
راستش من هم باید برم. تو حالت خوبه؟
اوهوم. آره. خوبم.
خوبه.
ا.مــپــایــر بــســت تــی وی
میگن دیدن دختری که روی نیمکت دانشگاه داره مدیتیشن میکنه، بدشانسی میاره.
مثل اینکه آره.
میشه یه دقیقه صحبت کنیم؟ بعدش گورمو گم میکنم، اگه دلت بخواد.
بهت زنگ زدم.
یکی دو باری.
میدونم.
کیر توش، من...
پیشت بهم خیلی خوش میگذشت.
قصد نداشتم بترسونمت. ببخشید.
منو نترسوندی.
خیلیخب. خوبه.
ولی انگار الان ترسیدی.
اون یارو رو میشناختی؟
نه.
عجب.
میدونم، دیوونهواره. میدونم.
پس به یه یارویی که تا حالا ندیده بودیش پریدی
چون یکمی بیادب بود؟
آره.
قبلاً هم از این کارها کردی؟
آره.
عالیه.
نمیخوام بهت دروغ بگم. کنترل کردن خشمم برام مشکله.
و نمیدونم چه اسم و وصف دیگهای روش بذارم.
این مسئلهایه که داشتم روش کار میکردم،
ولی گاهی اوقات من....
- آره، نمیتونم... - واقعاً متاسفم. من....
فعلاً نمیتونم اینو تحمل کنم.
باشه. اوهوم، نه، میدونم، حله.
بازم میگم، متاسفم لوسی.
چطور هیچ مشقی نداری؟ من هیچی نشده بهم آزمون و مقاله دادن.
خوشحالم که پرسیدی. من یه نوع سیستمی دارم.
کلاسهای دوشنبه، چهارشنبه، جمعه یک راسته منحلان.
سهشنبه و پنجشنبه رو هم تصفیه میکنی، تا بتونی نئشه کنی و چرت بزنی.
- خیلیخب. - و بعدش به برنامه دروس نگاه میکنم...
- برنامههای درسی؟ - درواقع جفت تلفظها درستن.
خوبه. بعدش کلاسهایی رو پیدا میکنم که فقط میانترم دارن
و پایانترم، و نوشجانتان باد!
دلپذیره.
یا خدا، سالارمون اینجاست!
سلام.
سلام! سلام.
خدایا، ببینید، دختره زبون داره.
«هه چه خنده دار.» حدس بزنید چی شده؟
کسی مسابقات فوتبال آمریکایی دی2 به عنش هم نیست.
پس امیدوارم تا وقتی این لحظه دوام داشته باشه، ازش لذت ببرید.
چون تنها زمانیه که تو زندگیتون
برای یه سرسپردگی احمقانه به اسپندکس، شلوارک کارپی،
و ضربه مغزی شدن کسی بهتون بها میده. گاییدمتون!
اوه پشمام.
و تو رو هم گاییدم.
تماشای جوری که سر به سرم گذاشتن، بدون اینکه دخالتی کنی،
باعث میشه کونیای بدتر از اونها حساب بشی.
♪ نمیبینی دارم سعیمو میکنم؟ ♪
♪ من اصن ازش خوشم نمیاد ♪
این چه کوفتی بود؟
نمیدونم والا. ولی راستشو بخوای، دختره حق داره.
♪ حالا، میمونم ♪
♪ مدتی در آنجا ♪
♪ توان فکر کردن ندارم، چون ♪
♪ بیش از حد خستهام ♪
♪ همهش همینه؟ ♪
(آهنگ is this it از The Strokes)
- سلام. - سلام.
♪ همهش همینه؟ ♪
فکر کنم بهتره یکم چرت بزنم.
♪ گفتن هرچی دلت میخواستو بهت میدن ♪
باشه.
♪ وقتی دروغ گفتن ♪
♪ میدونستم اونها فقط بچههای غیرقابل اعتمادن ♪
♪ سخت داشتن تلاش میکردن که متوجه نشن ♪
♪ که من دقیقاً پشت سرشون نشسته بودم ♪
♪ اوه عزیزم نمیبینی؟ ♪
♪ تقصیر اونهاست، نه من ♪
♪ ما دشمن نیستیم ♪
من احتمالاً یه کار احمقانهای کرده باشم.
میشه بعداً دربارهش صحبت کنیم؟ واقعاً خیلی خستهمه.
باشه، ببخشید.
♪ میگه زیاده روی کردم ♪
♪ همه مخالفت داریم ♪
♪ فکر کنم بهتره مخالفت کنیم، آره ♪
♪ همهش همینه؟ ♪
♪ همهش همینه؟ ♪
نه.
نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه.
- سلام. - وای خدای من.
چیه؟ چی شده؟ جریان چیه؟
فردا باید مقالهمو تحویل بدم، و همهش غیب شده به گا رفته.
یعنی چی غیب شده؟
نمیدونم. فایل رو باز کردم دیدم متنش حذف شده.
ذخیرهاش کردی؟
- نمیدونم. - ای گوه توش.
تا یه ساعت دیگه باید برم به آوازخونی،
و عمراً بتونم اینو تموم کنم.
- بهگا رفتم. - خیلیخب خیلیخب. هی، همه چی درست میشه.
گوش کن، درستش میکنیم. من میتونم کمکت کنم.
میتونم... میتونم مقاله رو بنویسم.
چی؟ نه، نمیتونی.
- آره میتونم. مقاله دربارهی چیه؟ - انقلاب فرانسه.
مثل تو فیلم بینوایان.
هی، من نویسندهی سریعتریام تا تو. بهتر نه، فقط سریعتر.
مطمئنی؟
آره آره. مطمئنم. میتونم کمکت کنم. مشکلی نیست.
مشکلی نیست.
مامانم دیروز زنگ زد.
فکر کنم زیادی فکرمو مشغول کرده.
چی میخواست؟
دوباره دربارهی پدرم گلایه داره.
فکر نکنم متوجه باشه چهقدر به پدرم نیاز داره.
مثلاً، اگه پدرمو ول کنه، میخواد بره چیکار کنه؟
- هیچ. - آره. مامانم حسِ....
رقتانگیزی داره.
دقیقاً.
و تو اصلاً شبیهش نیستی. این یکی از دلایلیه که عاشقتم.
ممنونم.
دربارهی اتفاقی که یکم پیش افتاد متاسفم.
نمیدونستم تیممون این کارها رو انجام میده.
نه، من.... نه.
حقیقت رو نگفتم. کاملاً میدونستم.
فقط متوجه نبودم چهقدر بد بوده.
زیادهروی کردن،
و باید یه چیزی میگفتم اما نگفتم.
برای همین واقعاً متاسفم.
ممنونم.
ا.مـپـایـربـسـتتـیوی رو گـوگل کـن
به چی گوش میدی؟
ام....
- هیچی. - اوه.
آره، اینها رو میزنم تا کسی باهام حرف نزنه.
- عجب. چه هوشمندانه. - اوهوم.
خب، چه خبرها از تو؟
- هیچی. - جدی؟
جدی.
تو چی؟
من هم هیچی.
خیلیخب میبینمت.
سلام.
سلام.
خوشحالم اومدی.
مطمئن نیستم الان چی باید بگم.
خب، فقط میخوام بدونی برام خیلی سخته که الان
لمست نکنم.
نمیتونم از فکر کردن بهت دست بردارم.
منم همینطور.
واقعاً دلم میخواد حس خوبی بهت بدم.
ولی....
ولی اگه اینکارو کنیم
از پس پذیرفتن شرایط برمیای؟
پذیرفتن اینکه من یه مرد متاهلم.
من عاشق زنمام، و نمیخوام ولش کنم.
اگه این بهت صدمه میزنه، نمیتونیم انجامش بدیم.
اوم...
فکر کنم آره.
- لعنتی. - چیه؟
لعنتی.
من آدم افتضاحیام. واقعاً متاسفم.
نمیدونم چی فکر میکردم.
این...
- این... - نه.... این
بهطور شگفتانگیزی کصکشی منو نشون داد
و این... برای تو عادلانه نیست.
آره.
آره احتمالاً حق با توئه.
خیلیخب.
خیلیخب.
سلام.
میخوای باهام سیگار بکشی؟
آره.
- خیلیخب باید یه چیزی ازت بپرسم. - هوم؟
چی باعث شد بخوای موهاتو بلوند کنی؟
فقط میخواستم امسال شروعی نو داشته باشم.
و آدم حساسی هستم، پس بلوند حس درستی داشت.
مرسی.
چرا من اینقدر جذب مردهای کصخل درب داغون میشم؟
قضیهی استفن تقصیر تو نبود.
لئو جلوی من با کله زد تو صورت یه نفر.
- ببخشید، چی چی؟ - آره.
یعنی کاملاً از ضربه کلهش استفاده کرد؟ یعنی با پیشونی کل زورشو گذاشت؟
یعنی ارتباط پیشونی با پیشونی؟
- پیپا، آره. دقیقاً همین. بله. - باشه.
این دیوونهوار....
برام جذابه؟
جذاب نبود.
- جذاب نبود. - اوهوم.
امروز دیدمش سعی کرد خودشو توجیه کنه.
گفت مشکلات عصبی داره، و...
داره روش کار میکنه. ولی....
نمیدونم... حس میکنم من یه مرگیم هست.
هیچ مرگیت نیست.
از کجا باید بدونیم یه نفر خطرناکه وقتی اولین بار میبینیمش؟
از دست کریس اعصابم کیری شده.
خدای من. چی؟ نه، نه.
من... دربارهی خودم حرف نمیزدم.
اینطور نکن.
یه چیزیو میدونی؟
لئو کیرکلفتیشو نشون داد.
اکثر مردها این کاره نیستن. استفن که این کاره نیست.
آره. آره، راست میگی.
آخه، هیچکس نمیدونه استفن چیو مخفی کرده.
این خودش یه ریشهی اختصاصی از بگاییه.
اون، انگار، خطرناکترین مردیه که میشناسیم.
دایانا.
تموم شد!
- خدای من... - دروغ نگم بهت،
- عجب چیزی شده. - وای تو محشری.
- من چیام؟ نشنیدم. - محشری.
تو محشری! ممنونم ازت!
خداییش اگه تو نبودی بهگا میرفتم.
چرا شناسهی لوسی تو کیف توئه؟
عه، اوم....
وقتی تو دانشگاه یهویی بهش برخوردم از دستش افتاد زمین.
این مال کی بود؟
نمیدونم. یه هفته پیش اینها.
چیز مهمی نبود.
درباره چی صحبت کردید؟
هیچی. یه دقیقه هم طول نکشید.
پس طولِ گفتن یه حرف و حدیثی رو داشته.
- چرا عجیب شدی؟ - عجیب نشدم.
با وجود اون همه بدگویی که سال قبل ازش کردی، این برام خیلی گیج کنندهس.
اگه چیز خاصی نبوده، احتمالاً دربارهش بهم میگفتی.
خیلیخب.
توی دانشگاه، اومد سراغم.
میخواست صحبتی چیزی کنه.
نمیدونم، مثل اینکه هنوز بیخیال چیزی نشده.
ولی من فقط بهش گفتم گورشو گم کنه.
راستش صحنه خیلی غمانگیزی بود.
براش احساس تاسف کردم.
پس وقتی دیدم شناسهشو انداخته، برداشتمش.
اصن یادم رفته بود توی کیفمه.
کلاسم داره دیر میشه.
صبر کن صبر کن. هی. ببخشید.
نمیخواستم اینجوری از کوره در برم.
- اشکالی نداره. - خیلی هم داره.
نمیخوام اذیتت کنم. این...
واقعاً مسئلهای نبود.
دختره داره کیر تو حالم میکنه.
توی کلاسیه که دارم توش کمک معلمی میکنم.
روحمام خبر نداشت، و حالا دارم فکر میکنم...
از روی عمد وارد بخش من شده.
- جدی میگی؟ - اوهوم.
- این واقعاً هراسناکه. - میدونم.
فقط نمیخوام چیزیو بینمون خراب کنه.
هی، هی.
هیچکس چنین کاری نمیکنه.
- باید برم سرکلاس. - اوهوم.
اینجا چیکار داری؟
آ...
یه چیزیو گم کردی. فقط میخواستم بهت پسش بدم.
- خیلیخب. - این توی کیف دایانا بود.
باشه...
کارت شناساییت چرا دست دایانا بوده؟
اوه، مگه بهت نگفته؟
با هم سکس کردیم.
خیلی حال داد.
فقط، میشه لطفاً پسش بدی؟
گفت توی دانشگاه رفتی سراغش و سعی کردی باهاش صحبت کنی.
باشه. اگه این چیزیه که بهت گفته، پس حله.
حالا میشه از اتاقم گورتو گم کنی بری؟ لطفاً؟
باهاش درمورد چی صحبت کردی؟
هیچی. چی....
چیو درک نمیکنی؟ نمی...
نمیخوام بخشی از این باشم. من دایانا به پشمم نیست، و...
تو هم به پشمم نیستی.
آره که به فکرمی.
میدونم که برات مهمام.
وقتی وارد کلاس شدی و منو دیدی، قیافهتو دیدم.
و اون... قیافهی کسی نبود که «به پشمش هم نیست».
قیافهام دقیقاً همون بود.
نه...
نبود.
باشه پس.
قیافهی نفرت بود.
نه، من...
فکر نکنم این هم بوده باشه.
فکر نکنم....
ازم متنفر باشی...
هیچجوره...
باور کن، ازت متنفرم.
این واقعاً برات خجالتآوره.
- سلام. - سلام.
میشه یه دقیقه صحبت کنیم؟
اوهوم.
- چی میخوای؟ - باید یه چیزی بهت بگم.
باشه.
ببین، جفتمون میدونیم استفن چی از دستش برمیاد.
کارهای بیناموسی. میدونم که اینو میدونی.
ولی فکر نکنم بدونی تا چه حد پیش میره.
سال قبل یه اتفاقی براش افتاد
و من هم به کسی چیزی نگفتم چون بهش قسم خوردم این کارو نکنم،
و خداییش... ترس برم داشته بود.
چی؟
وقتی میسی مرد، استفن بهمراهش توی ماشینه بود.
قبل از اینکه اصن بیاد اینجا توی اون تابستون تو بغل هم میخوابیدن.
همشهری همان، با هم رابطه داشتن،
توی هفته خوشآمدگویی با هم به مهمونی خونگی رفته بودن.
میسی مست کرد،
تو مستی رانندگی کرد، و توی راه برگشت به خونه تصادف کردن.
و وقتی میسی مرد اون هم تو ماشین بود.
مردنشو تماشا کرد و هیچکاری انجام نداد.
تماس نگرفت کسی بیاد کمک. فقط همونجا مثل زباله رهاش کرد.
و با خودم گفتم تو هم باید درجریان باشی.
آره، حله. مرسی.
تو... تو حرفمو باور نمیکنی.
میدونستم یه کصمغز به تمام معنایی،
ولی این دیگه چیزی فراترش بود.
چرا دروغ بگم؟
- الان این سوالت جدی بود؟ - دارم حقیقتو بهت میگم، دایانا.
استفن آدم خطرناکیه. اون آدم بدهاس.
قضیه از این قراره....
تو سابقهی فوقالعادهای از کصمغزی داری.
من بهت دروغ نمیگم، دایانا.
باشه.
این دیگه مشکل من نیست.
دلیلی برای انصراف از کلاستون دارید؟ بنده خلافشو بهتون توصیه میکنم.
یه مسئله شخصی پیش اومد، باعث شد این ترم نتونم بهجایی برسم.
باشه، ولی اگه الان از این کلاس انصراف بدید،
توی ریزنمراتتون بهعنوان واحد ناکامل نمایان میشه.
- دوره حذف و اضافه تموم شده. - اشکالی نداره.
خیلیخب.
بری؟
سلام.
- سلام. - سلام.
- میشه بیام تو؟ - آره. معلومه که میتونی.
خب، چه خبرها؟
من...
من فکر نکنم به اندازه کافی بهت بها داده باشم....
بابت اینکه اومدی پیشم و...
سعی کردی اوضاع رو توجیه کنی و من باید....
باید حداقل بهت گوش میدادم.
وقتی گفتی ترس برم داشته،
راست میگفتی.
ترسیده بودم.
از من؟
از خیلی چیزها.
اما...
میخوام سعی کنم تا بتونم درک کنم....
و حرفهاتو بشنوم، اگه...
اگه هنوز میخوای راجع بهش صحبت کنی.
آره. آره میخوام.
باشه.
اوم...
گاهی اوقات بدجور اعصبانی میشم،
حتی اگه خودم دلم نخواد.
یه اتفاقی میوفته، و اکه آدم عادیای جام باشه
میتونه خودشو قانع کنه دوباره سرعقل بیاد.
ولی گاهی، یه اتفاقی توی سرم میوفته، و من...
نمیدونم، مخم خاموش میشه. و یهویی میبینم که
یه یارویی با دماغی شکسته رو زمین پهن شده،
و من هم بالای سرش وایسادم؛
دور و اطراف اتاقو نگاه میکنم.
و این بهشدت خفتباری شرمآوره.
و همینطور رقتانگیز.
و نمیخوام این اتفاق دوباره برام رخ بده.
این... این با عقل جور در میاد برات؟
- راستشو بخوای، نه. - منصفانهس.
آخه، وقتی بهترین سناریوی ممکن از
ضربهی سر به یه غریبه توی کافیشاپ رو اجرا میکنی....
نتیجهش قشنگ صریح و مشخصه. آدم...
آدم هرگز به چیزی که میخواد نمیرسه.
آره. انگار...
انگار اونجا برنامهی خاصی طرح نکرده بودی.
نه.
ببین، من... واقعاً دلم میخواد هنوز باهات بگردم.
و اگه این گزینه خط خورده، درک میکنم.
ولی صرفاً در جریان بذارمت که، عاشق گشتن با توئم.
و این... تمام حرفم بود... تمامش.
یهجورایی سر یه سری موارد کصخلت کرده بودم.
- خیلیخب. - و نمیخواسم وارد جزئیات بشم
چون نمیخواستم اقرار کنم
که من مشکل و ایراد دارم.
ولی سال قبل تمام جریان استفن داغون بود.
یعنی، خیلی داغونتر از اونی که میگفتم.
و...
این رید به سلامت روانم...
و افسردهام کرد.
و با جایی رسیدم که
حتی دیگه به خودم هم اعتماد نمیکردم. و قطعاً...
به بقیه هم نه.
و...
و من صرفاً هیچکیو تو زندگیم نمیخوام
که باعث بشه باز اون حال بهم دست بده.
آره، درکت میکنم.
پس، اگه... هنوز باهات وقت بگذرونم،
قرار نیست، مثلاً،
باهام بدرفتاری کنی، نه؟
نه، نمیکنم.
دارم برای یه دوستی که توی لندن مرخصی گرفته، خونهداری میکنم.
گل و گیاه رو آب میدم، به گربه غذا میدم.
میدونی که.
قشنگه.
از فرشها خوشم میاد.
منو یاد خونهای میندازه که توی دوران راهنمایی داخلش زندگی میکردم.
یه فرش این شکلی داشتن. اون....
♪ باهات تماسی شبانه میگیرم ♪
♪ تا بهت بگم چه احساسی دارم ♪
♪ سرتاسر شب رو با ماشینم بهت سواری میدم ♪
♪ از تپهها میبرمت پایین ♪
♪ یه چیزی بهت میگم ♪
♪ که دلت نمیخواد بشنویش ♪
♪ بهت نشون میدم کجا ریخته شده ♪
♪ اما نترس ♪
♪ یه چیزی درونته ♪
♪ که توضیح دادنش سخته ♪
♪ یه چیزی درونته، پسر ♪
- ♪ و تو هنوز مثل سابقی ♪ - اشکالی نداره؟
اشکالی نداره.
♪ باهات تماسی شبانه میگیرم ♪
♪ تا بهت بگم چه احساسی دارم ♪
♪ سرتاسر شب رو با ماشینم بهت سواری میدم ♪
♪ از تپهها میبرمت پایین ♪
♪ یه چیزی بهت میگم ♪
♪ که دلت نمیخواد بشنویش ♪
♪ بهت نشون میدم کجا ریخته شده ♪
♪ اما نترس ♪
♪ یه چیزی درونته ♪
-♪ که توضیح دادنش سخته ♪ - سلام.
داری چیکار میکنی؟
♪ دارن دربارهی تو حرف میزنن، پسر ♪
میخوای چیکار کنم؟
♪ ولی تو هنوز مثل سابقی ♪
آهنگ:(London Grammar - Nightcall)
میخوام بهم نگاه کنی.
من تو رو بهتر از همه میشناسم، آره؟
معلومه که آره.
♪ اوه ♪
بذار حست کنم.
«مترجم محمد کرافت»
♪ هی، او، او ♪
♪ و بهت میگم ♪
♪ آره، آره، آره ♪
♪ هی، هوم، اوو-او ♪
♪ هی، اوم اوم ♪
♪ بهت میگم چهطور ♪
♪ تا بهت بگم چهطور ♪
♪ بهت بگم چهطور ♪
♪ اوووهووو ♪
♪ باهات تماسی شبانه میگیرم تا بهت بگم ♪
♪ چه احساسی دارم ♪
♪ و چه احساسی دارم ♪
«امپایر بست تیوی کهکشانی از فیلم و سریال» .:::EmpireBestTV.Com:::. «در شبکههای اجتماعی» @EmpireBestTV
«امپایر بست تیوی، حرفه ای ترین اپلیکیشن دانلود و تماشای آنلاین فیلم و سریال» .::: EBTV.App :::.
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.