Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
کره فا با افتخار تقدیم میکند مترجم: آیدا KoreFa.ir
[شاهدخت شیطونه من]
[قسمت ۱]
[عمارت شاهزاده گوانگ پینگ]
آفرین
آفرین! آفرین
لطفا بیاید داخل
آفرین
آفرین ! آفرین
[لیو لینگ]
[شاهدخت چانگله، دختر ارشد شاهزاده گوانگ پینگ]
خفه شید
وزغ ها هم قد شما سر و صدا نمیکنن
شاهدخت
فقط لباس زیر تنتونه
نمیشه برید بیرون
[لینگ بی]
[خدمتکار شاهدخت چانگله]
شاهدخت
شما خیلی بخشنده ای
بهشون توجهی نکنید
بیاید
لطفا بشینید
ببینید
این
گردنبند مرجان قرمزیه
که معاون وزیر جنگ فرستادن
بزارش کنار
چشم، شاهدخت
این خوب بنظر میرسه
این مروارید درخشانیه
که عموتون، ارباب جوان فرستادن
ببینید
چقدر بزرگه
دیگه شبانگاه لازم نیست
شمعی روشن کنیم
عمو، بهترینه
هر چیزی که از طرف اون فرستاده میشه
بزرگترینه
به مطبخ ببرش و آسیابش کن تا پودر بشه
و بفرستش برای لو چیان
شاهدخت لو؟
خیلی گرونه
[لیو رون شیانگ، دختر شاهزاده گوانگ پینگ و همسر دومش ]
[لو پینگ، همسر شاهزاده گوانگ پینگ]
حروم میشه اگه بهش بدیم
منظورم
سگ حیاط پشتیه
بانو لو، شاهدخت کوچیک، روزتون بخیر
ببین
کی دوباره آلینگ عزیزم رو
ناراحت کرده؟
آلینگ
تو شاهدخت چانگله ای
اعلیحضرت این عنوان رو بهت بخشیده
نمیشه همش اخم کنی و عبوس باشی
امروز تولد بیست سالگیته
بانوان همه ی عمارت ها اومدن
همگی منتظر تو هستن
که تولدت رو جشن بگیرن
زود باش
لبخند بزن
سریع لباس بپوش
ببین
از
استادکار خواستم
که مخصوص تو درستش کنه
توی دنیا تکه
ببین خوشت میاد
ممنونم بانو
ولی خوشم نمیاد
لیو لینگ
مادرم اینقدر بهت اهمیت میده
چطور میتونی با مادرم اینجور رفتار کنی؟
شیانگ خفه شو
مادر
اون خواهر ارشدته
تقصیر منه
سر جواهرات خیلی مشکل پسندی
باید راجع به سلیقه ت می پرسیدم
یه فکری دارم
ببین چیش
به سلیقه ت نمیخوره
و بهم بگو
ازشون میخوان تغییرش بدن
باشه
پس لطفا
اینو ببر و
و حرف منو هم برسون
فقط بگو که
این چیزی که
نامادریم
همسر دو روی شاهزاده گوانگ پینگ فرستاده
کثیف و ناپاکه
بزار خودشون فکر کنن
چطور تغییرش بدن
...لیو لینگ، تو
بسه
خودم شخصا
لباس تنش میکنم
اتفاقی که امروز افتاده
نباید به گوش عالیجناب برسه
شنیدید چی گفتم؟
بله
فهمیدم ، مادر
میتونی بری
بریم
لیو لینگ
بخاطر صلاح پدرت
و عمارت شاهزاده گوانگ پینگ
تورو به عنوان دختر خودم در نظر گرفتم
اینقدر
گستاخ نباش
درسته
سخته آدم هر روز نقش بازی کنه
بانو لو
لیو لینگ
امروز
به اندازه ی کافی بخاطر صلاح
عمارت شاهزاده گوانگ پینگ، بهت احترام گذاشتم
همه ی اربابان جوان جیانگ ژو
بیرون نشستن
اگه عاقل باشی
خوب لباس می پوشی
تا تحت تاثیرشون قرار بدی
اگه کسی بخواد باهات ازدواج کنه
موهبت و نعمتی برات میشه
وگرنه
اگه اینجا بمونی
هر روز
همو خواهیم دید
و تویی که زجر خواهی کشید
بپوش
بانو، کارم تموم شد
ببین
قشنگه؟
آفرین
...تو
چرا یهویی
افتادی زمین؟
نکنه داری پیر میشی
و نمیتونی درست وایسی؟
چطور جرات کردی منو بزنی؟
بانو لو
در آینده هنوز
کلی وقت داریم
هر روز
همو خواهیم دید
بیا ببینیم کیه که ضرر میکنه
لینگ بی
مادر
چی شده؟
لیو لینگ
مادر، بلند شو
لیو لینگ
چطور جرات کردی به مادر خودت بزنی؟
نمیترسی صاعقه بزنتت؟
اون مادر توعه
نه مادر من
مادر - خوبم -
لیو لینگ
وایسا
لیو لینگ
حتی به مادرت هم زدی
چطور جرات کردی
بیاید نگاه کنید
لیو لینگ به مادر خودش زد
لیو لینگ به مادر خودش زد
چرا دست نگه داشتید؟
امروز تولدمه
بخونید
سر و صدا کنید
ادامه بدید
لیو لینگ
شاهدخت - برگرد -
شاهدخت
حالا کجا میریم؟
مطمعن نیستم
چطوره بریم نان یوان؟
نان یوان؟
شاهدخت
تویی که داری داد زدی، نه من
پوست زیبا، استخون زیبا
خوشگله ولی مثل ببر ئه
به پدرش چاقو زد و مادرشو کشت
زنده زنده بچه هاش رو خورد
ببر داره میاد
فرار کنید
ارباب شن
دامی که میخواستید پهن کنید ، آماده ست
یه فنجون چایی خوب درست کن
تا به مهمانان خوشامد بگیم
باشه
[حکم بازداشت]
[شن یان]
[سازمان نان دیان، فرمانده یکی از چهارده لشکر سپاه جین لین ]
جناب
یه نوشیدنی بخور
شمشیر جینگ فنگ؟
پس تو نگهبان جین لینی
یامای بد عنق (یاما: خدای دنیای زیرزمینی)
شن یانی؟
خجالتم میدی
فقط داری حقه میزنی
برو بمیر
از مردم محافظت کنید
آتیش رو خاموش کنید
چشم
[نان یوان]
خواهش میکنم بفرمایید داخل
یه میز براتون نگه داشتم
لطفا بفرمایید
یه پیک دیگه بزن
عجب شراب خور خوبی هستی
از آخرین باری که اومدی اینجا خیلی وقت میگذره
از این طرف
کی بهت گفت آهنگ رو عوض کنی؟
گفتم که میخوام به کتاب اشعار گوش بدم
میخوام به کتاب اشعار گوش بدم
دستت رو محکم گرفتم
با تو قرار بود پیر بشم
همش الکیه
شاهدخت، مستید
بازم دلتنگم بانو شدید؟
هر چقدر بیشتر دلتنگش میشم
احساس تنهایی بیشتری میکنم
شاهدخت عزیز من
نمیشه دیگه بنوشید
به موسیقی گوش دادید
و کلی نوشیدید
وقته رفتن به خونه ست
شاهدخت
هنوز ازدواج نکردید
اگه عالیجناب بو ببرن
توی همچین مکان شهوانی پا گذاشتید
خیلی شأنشون رو پایین میاره
شأنش هیچ ربطی به من نداره
چه خوشحال باشم
چه ناراحت
واسه کی توی این دنیا
مهمه؟
کی اهمیت میده ؟
شن یان
خودت خواستی
همه رفتن
چرا هنوز اینجایی؟
اینجا
پیشم موندی
تا تولد بیست سالگیم
رو جشن بگیری؟
باشه
بهرحال
دنیا پر از دو رو دو رنگیه
به ندرت پیش میاد که یکی که
منزوی و تنهاست
اینجا بمونه
میتونیم همدیگه رو همراهی کنیم
زخم کنار چشمت
شبیهه یه خال ئه
♫اصلا توقع نداشتم که طعم زندگی رو بچشم♫
خیلی ازش خوشم میاد
♫چقدر خوش اقبالم که تورو دور و برم دارم♫
♫شب و روز ، پیش هم می مونیم، هیچوقت همو فراموش نمی کنیم♫
♫شمع سرخ، جاده ای که ازش رد شدیم رو روشن میکنه ♫
♫دلم میخواد باقی زندگیم رو با تو بگذرونم♫
♫هر جا که برم، اگه نتونم با تو برم♫
♫قلبم شکسته میشه♫
♫برات آرزوی بهترین ها رو دارم و تموم قلبم رو میدم بهت♫
چی شد؟
به یکی خوردی
چقدر بی ملاحظه ای
اون کیه؟
....تو
[شن یان، جین لین]
[شن یان]
[فرمانده یکی از 14 لشکر سپاه جین لین]
[شماره ی 128]
عجب فرمانده خوش قیافه ای
شن یان
باهام لاس زدی
حالا میخوای ولم کنی؟
عالیجناب
شایعه شده
که شما
میخواید پرونده ی دزدیه
گنجینه ی جیانگ ژو رو دوباره باز کنید
و فرمانده شن یان رو فرستادید
تا دربارش تحقیق کنه
حقیقت داره؟
آره
پرونده ی جیانگ ژو
سال ها معلق مونده
وقتی پدر بهم دستور دادن تا بر کشور نظارت کنم
این پرونده
یه دادرسی دردآوری براشون بود
مجرمان اصلی که شو و همسرش بود
درست بعد از انجام جرم
خودکشی کردن
فقط شریک جرمشون، یون یی هنوز زنده ست
[ارباب لو]
ولی گمشده
دوباره پرونده رو یادآوری کردید
چون یون یی
سر و کله ش پیدا شده؟
حق با توعه
این راهزن، سالها قایم شده
[لیو وانگ]
[ولیعهدی که در حال حاضر بر کشور حکومت میکنه ]
ولی حتما یه نقطه ضعف و کمبودی داره
جای خودش رو در جیانگ ژو
بر ملا کرد
عالیجناب، خیلی خردمندید
یون یی با شوس همدستی کرد
تا صندوق رسمی جیانگ ژو رو بدزدن
و سربازان وی رو بکشن
اعمال شیطانیش مشخصه
نابخشودنیه
ولی فرمانده شن هنوز جوانه
میترسم نتونه این مسئولیت رو تقبل کنه
من داوطلب میشم
که به جیانگ ژو برم
و فورا راهزنان رو بکشم
تا نگرانی هاتون برطرف بشه
عالیجناب، خواهش میکنم بهم اجازه بدید
ببین
بوی چایی
زودتر از شخصی که میارتش میاد
جین
بیا بیرون
ندیمه شو شی جین
اومده تا چای رو به شما عالیجناب تحویل بده
[شو شی جین]
[ندیمه ی ولیعهد]
این چای بیلوچون قبل از جشنواره ی چینگ مینگ چیده شده، نه؟
بو و رایحه ی این چای
منو
سرحال میاره
عالیجناب
رایحه ی معطر روحتون رو پرورش میده
این فنجون چای بیلوچون
ذهنتون رو تسکین میده
مزه ش کنید
مطمعنا خستگی و نگرانی هاتون رو
تسکین میده
جین، در درست کردن چایی
داری بهتر میشی
ممنونم، عالیجناب
اگه درست یادم باشه
یون یی
قبلا عضوی از خاندان شو ئه شما بود، نه؟
ببخشید
پس بهم بگو بیینم
شن یان میتونه
به این پرونده رسیدگی کنه؟
عالیجناب
فرمانده شن جوان و تواناست
مهارتش بی نظیره
از همش مهم تر
به دربار
وفاداره
اگه بتونید وظایف مهم رو بهش بسپارید
حتما نعمت و برکتی برای مردم وی میشه
خیلی خب
پس بگو ببینم
به نظرت یون یی
باید کشته بشه؟
یون یی قانون رو زیر پا گذاشت پس باید کشته بشه
ولی شک و شبهه های زیادی
راجع به پرونده ی جیانگ ژو هست
اگه الان یون یی رو بکشیم
میترسم پرده برداری از
حقیقت پرونده سخت بشه
من از نوادگان خاندان شو ئم
والدینم ناعادلانه مردن
و خاندانم محکوم و تحقیر شدن
جرات نمیکنم فراموش کنم
عالیجناب
التماستون میکنم که فعلا از جون یون یی بگذرید
و به خاندان شو کمک کنید نامشون رو پاک کنن
شو شی جین
برای پرونده ی جیانگ ژو مدرک محکم داریم
زوج شو بعد از گذاشتن یه نامه خودکشی کردن
پرونده بسته شد
تو دختر یه گناهکاری
چطور جرات میکنی اینجا چرت و پرت بگی؟
چی میخوای؟
جین فقط یه زنه
مهم نیست چی میگه
ارباب لو
چرا اینقدر عصبانی شدی؟
ارباب لو
تو ستون کشور وی هستی
چطور ممکنه که شخصا بری
و همچین پرونده ی جزئی رو بررسی کنی؟
از فرمانده شن خواستم
که به این پرونده رسیدگی کنه
فقط در پایتخت بمون و
منتظر نتیجه باش
عالیجناب
چای بیلوچون
سرد شده
یه فنجون دیگه براتون
درست میکنم
عالیجناب لطفا تجدید نطر کنید - این چای باید در سکوت مزه دار بشه -
ارباب لو
لطفا برو
جین
یکم چایی بریز
ارباب
واقعا نمیخواید
به دیدن طبیب برید؟
نیازی نیست
عجب حیله ی کثیفی
همچین کارایی فقط از
یون یی ئه راهزن
بر میاد
گرچه یون یی یه راهزنه
ولی خیلی با مهارته
اگه اینطور نبود
چطور میتونست از دست
سرپرست نان دیان فرار کنه
و این همه سال ناپدید بشه؟
دشمن رو
دست کم گرفتم
ارباب
لازم نیست اینقدر به خودتون سخت بگیرید
اون تبه کار
خیلی پسته
ارباب، دنبال چی میگردید؟
نشان کمریم رو موقع
مرتب کردن لباسم، ندیدی؟
نشان کمریتون؟ (نشانی که روی کمربند نصب میشه)
نه
ارباب
ساعت ها شهر رو
گشتیم
ولی نتونستیم یون یی رو پیدا کنیم
....ممکنه که یون یی
محاله
افرادمون رو دم دروازه ی شهر
مقرر کردیم
نمیتونه فرار کنه
افرادمون رو می برم
تا توی شهر سر و گوشی آب بدن
باید بگیریمش
سریع باشید
چشم
ارباب، کجا میرید؟
ارباب
[شن یان]
[فرمانده یکی از 14 لشکر سپاه جین لین]
[شماره ی 128]
شن یان
شاهدخت
عالیجناب برگشتن
خواستن که برید پیششون
فهمیدم
زانو بزن
از مادرت عذرخواهی کن
مادرم؟
مادرم خیلی وقت پیش مرد
عالیجناب
آلینگ هنوز خیلی بچه ست
بهش سخت نگیرید
مادر
اون اول بهتون زد
چرا بازم ازش محافظت می کنید؟
اونه که اشتباه کرده
شیانگ، خفه شو
بهت گفتم که به پدرت نگی
چرا به حرفم گوش ندادی؟
کاری کردی که خواهر بزرگت مورد سرزنش پدرت قرار بگیره
حالا خوشحال شدی؟
مادر
میزنمت - بسه -
پدر
این چیزیه که میخواید ببینید ؟
سریع تمومش کنید
وگرنه خوابم می بره
عالیجناب
مادر
دوباره میگم
از مادرت عذرخواهی کن
مادرم
خیلی وقت پیش مرده
شاهدخت
میدونستید که عالیجناب میخوان محکم بزنتتون
چرا
حاضر جوابی کردید؟
خیلی خب
ناراحت نباش
میدونم بهم اهمیت میدی
لینگ بی
میخوام یه مدت تنها باشم
حالا میتونی بری
مراقب باش
بیا اینجا
مراقب باش
بیا اینجا
عالیجناب داخل زندانیش کرد
و بانوی جدید نزاشت چیزی بخوره یا بنوشه
اون هنوز خیلی کوچیکه
چطوری میتونه ادامه بده
شن یان
ارباب شن خیلی عجیب غریبی
موقع روز ردم کردی
و از پنجره فرار کردی
نصفه شبی
از پنجره م پریدی داخل
خیلی سر دماغی ، نه؟
باید بدونی
چرا اومدم اینجا
چرا؟
بده بهم
منظورنم نشان کمریمه
نشان کمریت؟
چه نشان کمری؟
نمیدونم
اصلا ندیدمش
اگه ندیدیش پس
چطوری
اسمم رو میدونستی؟
هدیه ای از طرف اعلیحضرته
لطفا پسش بده
گفتم نه
اگه حرفمو باور نداری
میتونی منو بگردی
دیدی؟ اینجا نیست
شن یان
چیکار میکنی؟
نکنه میخوای موقع گشتن من
کارای بد بد باهام بکنی؟
زیادی نگرانی
فقط میخوام
که تکون نخوری
اگه نشان کمریم رو ندی
منو برای گستاخی کردنم سرزنش نکن
من یه شاهدختم
چطور جرات میکنی
نشان کمریم رو بهم بده
اونوقت آزادت میکنم
[یانگ یه]
[محافظ شاهدخت چانگله]
کمک
کمک
شن یان، برام قلدری کردی
گفتم که نشانت رو ندیدم
و جدی هم گفتم
حتی اگه داشته باشمش هم بهت نمیدمش
کمک
کسی هست بهم کمک کنه؟
نمیخوام سرش بلبشو راه بندازم
اگه اصرار داری
که نشانم رو پس ندی
یه روز دیگه
میام دنبالش
این دارو
کمکت میکنه بهبود پیدا کنی
دنبالش نرو
تحقیقاتی که ازت خواستم
انجام بدی، در چه حاله؟
پی بردم
شن یان به جیانگ ژو اومده
که مجرمی رو دستگیر کنه
و برای محاکمه به یه جینگ بره
یه جینگ؟
زین پس
حواست به اردوگاه نظامی جین لین در جیانگ ژو باشه
میخوام همه چیو راجع به
ارباب شن بدونم
شن یان
یون یی
داری همچین قدم بزرگی برمیداری
نمیترسی لای پات آسیب ببینه؟
تحت فرمان ولیعهد
اومدیم اینجا دستگیرت کنیم
خودتو تسلیم کن
ای نوکران جین لین
چطور جرات میکنید
به صف شید
برید عقب
فرار کن
چرا به فرار کردن ادامه نمیدی؟
دستگیرش کنید
چی شد؟
ارباب شن
دوباره همو دیدیم
وای نه
کالسکه گیر کرده
شاهدخت، کالسکه گیر کرده
کمانم رو بده
ارباب شن
چرا به حرکت ادامه نمیدید؟
چیه؟
فقط یه حرف دارم بهت بزنم
دیگه از
کمانت استفاده نکن
میترسی به مردم صدمه بزنم؟
دستات رو خیلی کم بالا آوردی
و خیلی دیر تیراندازی کردی
بهرحال
یه تیرانداز بدی
خودنماییت
خجالت آوره
داری زندانی ها رو تا
یه جینگ همراهی میکنی؟
عجب تصادفی
منم دارم به یه جینگ میرم
به نظرم
چیزی که گفتی با عقل جور در میاد
راهزنان توی کوهستان زیادن
و منم یه تیرانداز ناتوانم
واسه همین ممکنه بهت نیاز داشته باشم
که در طول راه ازم محافظت کنی
راه درازی برای همراهی زندانی هاست
...میترسم که تو
کمک
ارباب شن
کمک
انگار اسب شاهدخت
یه مشکلی داره
میرم یه نگاهی بندازم
کمک، ارباب شن
ارباب شن، کمکم کن
ارباب شن
کمک
ارباب شن، کمکم کن
نشان کمریم رو بهم بده
کمکم کن
نه
مطمعنی؟
نه
هیچکی اینجا نیست
اگه بزارم اسبت
همینطور وحشی بره
باید خودتو به دست تقدیر بسپاری
واقعا؟
تیم ترجمه کره فا مترجم: آیدا KoreFa.ir
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.