Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
او مرموز بود TeamWook
بعد خشن JiChangWook1
بعد ساده لوح WookDom
بعدش مهربان زمانبندی: علیرضا
سپس تبدیل به یک بوسنده شد ترجمه شنیداری: میترا
او مرد خوشرو و شوخ طبعی است این اثر به صورت شنیداری از کره ای به فارسی ترجمه شده است
این اثر به صورت شنیداری از کره ای به فارسی ترجمه شده است
جی چانگ ووک (ستاره هالیو) ستاره موج کره ای پیدا شد
از ملاقات شما خوشبختم
ما در برنامه مزرعه نمک همدیگه رو دیدم و کلی اونجا عرق کردیم
من معرفی رو انجام میدم. وقتی از کنارش می گذری اکشنه
وقتی بهش نگاه می کنی نوآر هست، وقتی فقط یک نفس می کشی ملودرامه
بازیگر جی چانگ ووک
سلام .سلام
محرک الکتریکی برنامه نمک مغناطیسی بزرگ هم هست؟
چانگ ووک چی بهت بدم؟
یکم دیگه برنج
ویژگی سخت کار کردن مثل یک کارگر رو داره
(نقش اصلی در سریال های روزانه)
(همچنین شهرتش در چین شوخی بردار نیست و به عنوان هیلر یک ستاره هالیو کامله)
(او یک استاد ملودرام است که مدام سینمای خانگی را مجذوب خود می کند)
(جی چانگ ووک بازیگر یک عمر و زندگی می شود... در بدترین شیطان رتبه اولین در جهان)
(ادامه محبوبیت جهانی از طریق درام)
جی چانگ ووک
بعد از خیلی وقته می بینمتون باز جذاب تر شدی
خوش به حالت
تو چه بخش و ابعادی؟
خوبه دیگه همینطور که در حال تماشا هستیم
بین من و جی چانگ ووک تنها یک چیز مشترک با هم وجود داره
اینکه همجنس هستین؟
هی جوزف .... دارم میگم دیگه بذار بگم
به غیر از همجنس بودن بازم هست. یک چیز مشترک
گفتین که تاحالا تجربه تنها زندگی کردن تا الان نداشتین درسته؟
بله بله بله
اوووووه
خب همین منم اصلا تنها زندگی نکردم تا وقتی ازدواج کردم و الان؟
بله من الان با مادرم زندگی میکنم
تجربه جدایی زندگی کردن نداشتین؟
خب چونکه الان مادرم تنها هستند
اگر جدا جدا زندگی کنیم انگار که احساس تنهایی بهش دست میده
پس دیدیم که هنوز از لحاظ زمانی اینطوری بهتره (جدا بودن مناسب نیست)
خب امروز صبح اتفاق خاصی در مورد مادر نبود؟
....راستش مادر من
دوست نداره در موردش صحبت کنم
"مادرم گفته:"درباره من حرف نزن
چون بیرون خونه همش ممکنه ببیننش بگن اوه مادر جی چانگ ووک
و چون خودش هم که فرد معروفی نیست
و این شهرت مال خودش نیست، برای همین با نظرهای اطرافیان معذب میشه
مثلا پیش نمیاد که اطرافیان بگن اوه این خانم شبیه کسی نیست احیانا؟
هان؟ اوه نمیدونستین ایشون مادر جی چانگ ووک هستن
اکثرا رفتار اطرافیان اینجوریه
مثلا دوستاش همش موقع غذا میگن حساب کنه
ولی انگار ما از اول شروع برناممون داریم حرف مادر رو میزنیم که
خب البته این چیزی نبود که من انجامش بدم اینجوری به ناچار حرف پیش اومد دیگه
پس اشتباهی نکردم از اینکه مادر متوجه میشه و درک میکنه ممنونم
یه چیزی بود که وقتی چانگ ووک شی میومد باید حتما پرسیده میشد
این چیه؟
بله خب من میخواستم از سه هو هیونگ بپرسم
که مدتی پیش من با تونگ گی تو خیابون اپ گو جونگ رفتیم غذا بخوریم
که رستوران شبو شبو(غذای گوشتی چینی) بود
و میز پشتی ما این ایشون و آقای یو بیونگ جه بودن داشتن غذا میخوردن
و چون به چهره هم دیگه رو میشناختیم پاشدیم سلام کردیم و بعد باز داشتیم غذا میخوردیم
و اونا قبل از ما غذاشون رو تمام کردن و پاشدن برن و باز موقع رفتن هم باهم خداحافظی کردیم
و ما هم غذامون رو که تمام کردیم بعدش رفتیم حساب کنیم
بهمون گفتن غذاتون رو حساب کردن براتون
یو بیونگ جه حساب کرده بود
آیا بیونگ جه شی بزرگتر (هیونگ) شما میشه؟
نه از من کوچکتر هستن
و واقعا بیونگ جه رو برای بار اول میدیدم
اوه پس دیدار قبلی هم نداشتین
بله نبوده بنابر این این غذا رو هم که حساب کرد نمیدونستم چطور تماس باهاش بگیرم شمارش رو هم که نداشتم
نمیدونستم تماس هم بگیرم چی بگم بهش آخه
خب جوزف تو که از چانگ ووک شی پنج سال بزرگتر هم بودی
همدیگه رو هم میشناختین اینکارو نکردی، بیونگ جه چرا همچین حرکتی کرده؟
بابا مثلا چانگ ووک شی بزرگتره
...یه جوریه
میخواهید یه زنگ بهش بزنم؟
آره زنگ بزن بهش
الان زنگ میزنم بهش ببینم قضیه چیه
...آره خب قصد خوبش معلومه ولی آخه
الو؟
اوه بیونگجه
هیونگ نیم؟
چیکار میکنی؟
من دارم به شکمم رسیدگی میکنم
آها داری غذا میخوری انگار. یه لحظه صبر کن
یونگ جه شی
اوه سلام هیونگ نیم
بیونگ جه میخواستم بگم
مدتی پیش با سه هو رفته بودین شبو شبو بخورین غذای جی چانگ ووک رو حساب کردی؟
بله بله درسته
خب پس راستش داریم یوکیز ضبط میکنیم. تو هم که با چانگ ووک شی صمیمیتی نداری؟
نه نه ندارم
خب ازش کوچیکتر هم که هستی
درسته درسته
چرا یهو غذای چانگ ووک شی رو حساب کردی؟
قصد خوبتو میفهمیم ولی خود چانگ ووک چی هم شوک شده نمیدونه چه بکنه چطور تشکر کنه
الان اینجاست یه سلامی بکن
سلام
بله سلام
سلام خوشبختم. هیونگ حال شما خوبه؟
چه سر زبون خوبی
من خیلی حالم خوبه
و خیلی به خوبی غذا رو خوردیم و خیلی میخواستم تشکر کنم
من الان اینطوریم که احساس می کنم
مدت زیادی که سرمایه پولی پس انداز کرده ام الان باهاش مواجه شدم
واقعا ممنون به خاطر خوردن اون شابو شابو هنوزم نیرو دارم خیلی ممنون شدم واقعا
واقعا کنجکاویم، بیونگجه اونموقع جدی چرا حساب کردی؟
راستش هیونگ به خاطر شما یکم تردید هم کردم اون روز
ولی در مورد چانگ ووک شی که از من خوش قیافه تر دیده میشه گفتم صورت حساب رو من باید بدم دیگه
و البته هیونگ با خودم گفتم ترجیح می دهم در مورد صورت حساب تسلیم بشم
و کاری کنم که جی چانگ ووک تا پایان عمر احساس عذاب وجدان کنه
....و این صحبت یه بخش دومی هم داره
چی چیه؟
من توی یه رستوران باربیکیوی دیگه
صورت حساب دو کیونگ سو ( دی او از اکسو) رو هم دادم
وایسا وایسا ببینم بیونگجه شی
تو چرا سعی میکنی صورت حساب همه افراد مشهور رو بدی؟ چه کاریه آخه؟هان؟
اتفاقا کار بعدیم رو با کیونگ سو قراره انجام بدم
این کار جدیدتون توسط افرادی انجام می شه که از من سوء استفاده می کنند. (نمک گیرشون کرده)
یکبار باهم غذا بخوریم
بله حتما هیونگنیم
متشکرم
خب به سلامتی غذاتونو بخورید و ممنون بیونگجه شی
خب.. در هر صورت چانگ ووک شی با کار های جدید اینجا برگشته
اسمش هفت تیر درسته؟
بله بله
فیلم(سینمایی) درسته؟
بله
یکم معرفیش کنید لطفا
بله خب جون دو یون سونبه نقش اصلیش رو دارن
ایم جی یون هم حضور دارن درسته؟
بله جی یون شی هم هستند
در مورد محتواش هم بگم؟
یه کم فقط
درباره زنی که متهم به جرم شده و به زندان رفته بود به دلیل قول دریافت غرامت( سویونگ)
که نقش جون دو یونه؟
بله بله
افسر سابق پلیسی که پس از وعده پاداش بزرگ به زندان فرستاده شد
داستانی درباره ترک ماموریت برای دریافت پول وعده داده شده
اونجا چانگ ووک شی نقش شرور رو داری درسته؟
بله بله
و شخصیت من کسی هست که به سویونگ وعده غرامت داده
اما قول رو نگه نمیداره
بنابراین سر و صدا و آشوب راه میفته
اوه پس چنین نقشیه
بله بله
به هر حال جون دو یون سونبه ظاهر می شه تو فیلم ، بنابراین دلیلی برای عدم انجامش وجود نداره
در واقعیت چطور هست؟
جون دو یون سونبه رو دیدم ولی جلوی سونبه خیلی اضطراب داشتم
راستش نتونستم هیچی بگم
حتی موقع غذا خوردن خیلی استرس داشتم
هیچ صحبتی نمیتونستم بکنم
بعد سونبه نیم گفت چانگ ووک شی شما همیشه اینقدر کم حرفی؟
طبیعتا باید میگفتم نه سونبه نیم چون استرس دارم اینطوریه. باید اینطوری میگفتم
اما خودمم متوجه نشدم چون خیلی اضطراب داشتم
گفتم بله من همیشه حرف نمیزنم
این به این معنی نیست که یعنی ازم حرف نکشید؟
من اشتباه کردم جدی چون خیلی مضطرب بودم گفتم بله سونبه نیم من همیشه کم حرفم (حرف نمیزنم)
خب احتمالا چون سوء تفاهمی نشه اینطور گفتی
بله
خب پس
در کنفرانس مطبوعاتی: خانم مجری اشاره میکنه که چانگ ووک از استرس به سمت جون دو یون شی نگاه نمیکنه اصلا و به سمت من نگاه و صحبت میکنه
به قول معروف میگن حرفی که زمان هول شدن زده شده حرف همیشگی من نیست
و اگر یکدفعه حرف زیادی زده بشه عجیب و غریب
اینو باید یک جایی بنویسی و نگهش داری
خب دوست من دو یون این رو درک میکنه بله.... بله
بله
....خب ما دوست هستیم ولی
کلا دوست صمیمی نیستین مگه نه؟
بله میخنده
در برنامه ای که جون دو یون مهمان بود: من هم برنج و دوگ دوست دارم
شما موارد مشابه زیادی دارین
وای چرا اینطوری میکنید؟(چتونه)
ولی من خیلی شوک شدم که اینقدر موارد مشابه با من دارید
آدم های اینطوری زیادن خب
(رابطه ای مثل نیزه و سپر دارن)
به هر حال اگر صحبت چانگ ووک شی رو بخواهیم داشته باشیم
اثری که چشم بیننده را به خود خیره می کند
اول سریال پسران داروخانه سول که نقش پسر ته تغاری بوده
و میزان بیننده های سریال از %40عبور کرده بوده
واقعا
وقتی یک درام آخر هفته را فیلمبرداری می کردین
با هم آشپزی هم می کردین و غذا می خوردید؟
بله بله
من خیلی کوچک بودم و واقعا ته تغاری بودم اینطوری بگم که
وقتی زمان ضبط فیلمبرداری تمام میشد هیونگ ها من رو اینطوری صدا میزدن
چانگ ووکا
من میگفتم بله و میدویدم به سمت رستوران
چون خانواده ها زیاد بودن و باید جا (میز)رو نگه میداشتم
چون محله یوئیدو خیلی شلوغه وهمه اون تایم برای خوردن نهار میرن
برای همین من حدود 15دقیقه قبل نهار میرفتم اونجا
که جا رو نگه دارم. جا رو نگه میداشتم
و وسایل ست غذا رو میگذاشتم به تعداد چند نفر
و منتظر میموندم تا سونبه ها میومدن و باهم نهار میخوردیم
و تمام هم که میشد قهوه رو هم دست سونبه ها میدادم
بعضی وقتا اگر سونبه ای بود که سوجو دوست داشت
از آیس کافی و لیوان استفاده میشد
و اون زمان تو یوئیدو خواربار فروشی محلی وجود داشت
که از اونجا میگرفتم
خب این پرده برداری از فرمول موفقیت ادامه راه با نقش اصلی که از سریال آخر هفته و جوانترین پسر برخواست
من خودم یادم میاد سریال : بخند دونگهه اونجا نقش دونگهه رو داشتین
درسته
و احیانا موج هالیو ( ستاره موج کره ای بودن) از این سریال بلند نشده بود؟
این رو بیننده های ژاپنی هم خیلی دوست داشتن
(کاری که از اون ستاره موج کره ای شدن جی چانگ ووک آغاز شد)
ایفای نقش اصلی در یک سریال روزانه و رشد به عنوان یک بازیگر اصلی
سریال بخند دونگهه بازدیدی بیش از 43.9% داشته
حتی به حدی که اسم خودت انگار به دونگهه تغییر کرده بود شهرت داشت
در حقیقت بین همه کاراکتر های جی چانگ ووک
این کاراکتر دونگهه رو نمیتونیم نادیده بگیریم
درسته درسته
دونگهه یه جوری سفیر و نماینده استان کانگوون دو هم شده بوده درسته؟
بله
در سراسر شهر دونگهه در استان کانگوون با چهره دونگهه ی چانگ ووک استقبال شد
در واقع از چه موقعیتی به نماینده و سفیر بودن رسیدی؟
ملاقات با شهردار
عکس یادگاری هم گرفتند
ولی ... در واقع من به عنوان دونگهه سفیر و نماینده بودم اما کار بخصوصی انجام ندادم
شهر زادگاه خودت کجاست؟
شهر آنیانگ از استان کیونگی دو
آها... پس آنیانگ
اگر از آنیانگ هستی من مطمئن هستم که شما جونگ گوک رو خیلی دوست خواهی داشت
سونبه من تو مدرسه بوده
اوه جونگ گوک رو میشناسی؟
بله بله میشناسم
اوه واقعا؟
سونبه دبیرستانم بودن
باهم دوستی شخصی هم دارید آیا؟
نسبت به دوستی شخصی... توی یه باشگاه بدن سازی همدیگرو می بینیم
اگر توی تیم فوتبال اونجا باشی دیگه تکمیله توی تیم فوتبال که دیگه نبودی؟
تا اونجا نه دیگه
اوه اگر تو تیم فوتبال می بودی دیگه تمام بود
جونگ کوک تا آخر عمر به عنوان هوبه سال پایینیش ازت نام میبرد
(روزهای تازه کاری)
حقیقت داره که شما مدیر برنامه ات (اولین مدیر برنامه) رو
توی ایستگاه مترو در حال رفتن به سر کار در شبکه کی بی اس دیدی؟
ایستگاه ته بنگ که روبروی ساختمان کی بی اس
(سه دقیقه راه فاصله داره)
و اینطوری شد که رفتین سر کار؟
راستش این روایت بی عدالتیه
پس دفتر وجود داشت؟
بله و اداره هم
البته راستش توافق نامه ای هم بود
اوه پس توافق نامه ثبت شده بوده
خب من اون زمان جوان و ضعیف بودم
بهم گفت چانگ ووکا بیا هم رو در ایستگاه ته بنگ ببینیم
آها اینطوری بود؟ این که توافق نیست
(من هم گفتم) بله هیونگ به ایستگاه ته بنگ میام
تا چه ساعتی بیام؟بله متوجه شدم
این که چیز قراردادی نیست
اونموقع کجا زندگی میکردی؟
اونموقع آنیانگ و راستش ایستگاه آنیانگ به ایستگاه ته بنگ نزدیک بود (حدود 30 دقیقه)
آخه معمولا مدیر برنامه برنامه های پخش رو برمیداره و برنامه ریزی میکنه
توی اکثر موارد همین سیستمه
درسته درسته
ولی... درمورد من، مدیربرنامه ام به نحوی آینده رو نمیدید
( میخنده) درسته این مدیر برنامه آینده پیش رو رو نمیدید
بعد از اون البته منیجر هیونگ رو ملاقات کردم
و صحبت خوبی داشتیم و اگر مورد ناراحت کننده ای بود حل کردیم
و سپس مدیر فعلی این کمپانی (مدیربرنامه جدید) رو ملاقات کردی
گفتین توی مدرسه همکلاسی بودین؟
بله من و این دوست صمیمیم از سال اول دبیرستان دوست همکلاسی بودیم (بیست ساله که همدیگه رو میشناسن)
(بیست ساله که همدیگه رو میشناسن)
و در حال حاضر همینطور که منیجر من بوده مدیر کمپانی ما شده
به نظر میرسه این دوست آینده پیش رو رو خوب دیده بوده
بله این دوست الان منو تمام وقت تا خونه میرسونه
منو میبره و میاره و میاد دنبالم
گاهی وقتا اگر شرایط سخت باشه پول هم قرض میده
اسم این مدیر بانگ چی گو درسته؟
بانگ چی گو؟
بله مدیر بانگ چی گو هستند
اوه اسم وفامیلش طوریه که فقط یک بار بشنوی
بله یاد آدم میمونه
...بعد از اون زمانی که منیجر هیونگ به من ضربه سختی زد
خب... در هر حال به شرایط که نگاه کنیم
همه منیجر های کمپانی (کمپانی اون زمان چون الان کمپانی خودشون رو دارن) از کمپانی بیرون رفته بودن
برای همین من به دوستم که کار پاره وقت انجام میداد گفتم
آیا فکری داری که منیجر بشی؟
اگر جوابت مثبته بگو برای کار با من چه شرایطی داری
به این صورت باهم کارمون رو شروع کردیم
آیا از همون ابتدا این دوست با کمال میل پدیرفت شرایط رو؟
اولش راستش این دوستم سه روزی فکر میکرد و نگران بود
و بعد سه روز به من گفت
اوکی بگو برای منیجر بودن چی لازمه؟ منیجر=مدیر برنامه
و گفتم اول گواهی نامه رانندگی رو بگیر
و گفت باشه و اون رو گرفت
و از روز بعد شروع کرد
به غیر از رانندگی و کارهای پارکینگ
اگر کارهای منیجر رو در نظر بگیریم
به زمان هم خیلی نیاز داره
درسته زمان هم لازمه
بنابر این این دوست اول هیچی از این کار نمیدونست
و با شرایط خیلی غریب و نا آشنا بود
ولی خیلی بهتر شد با اینکه سختی زیاد داشت
و موقع رانندگی خیلی خسته میشد
و بعد توی اون شرایط و نبود وقت
فیلمبرداری های متعدد شبانه روزی داشتیم
این دوست همش رانندگی میکرد و خواب آلود بود
چون ضبط شبانه روز زیاد بود و مشکل ایمنی وجود داشت
گفتم اگر خواب آلود بود وقتی رسید به استراحتگاه های مسیر یکم بخوابه
و خیلیم خوب میخوابید
توی اونجا همش میرفت پشت و میخوابید میگفت خب اینجا استراحتگاهه
منم با خودم میگفتم خب این دوست خسته به نظر میاد
خستگیش که در بره میتونیم بریم خب
بعد که یکم میخوابید و بیدار میشد چشماشو که باز میکرد دوباره توی مسیر میرسیدیم به استراحتگاه
و ... همینطوری توی مسیر همه استراحتگاه ها به همین ترتیب
...میخوابید هی
و باید میرفتیم
و مسیری رو که باید دو نیم یه سه ساعته میرفتیم به جایی رسید که 9 ساعته رسیدیم
مدیر بانگ چیگو از این اپیزود خوشش میاد
دیگه به خاطر همین نهایتا خودم رانندگی کردم بعدش
با این دوست چطور همو صدا میزنید؟
یا
خب.... به صورت عمومی چی؟
یا
یا یا.. یا یا
خب با اینکه به این حد با چانگ ووک شی دوست اما تجربه دعوا هم باهم زیاد داشتین دیگه؟
به اندازه حدود سه سال
خیلی دعوا کردین؟
اوه شدید بود
بله.. حدودا صبح زود که برنامه تمام می شد
توی پارکینگ خونمون خیلی آشکار و رودررو
بله جنگیدن دیوانه وار
...مثلا میگفت من دیگه انجام نمیدم
منم گفتم انجام نده تو یا اصلا لازم نکرده تو این کارو کنی ها نکن
و صبح زود روز بعد بعضی وقتا همینطوری مینشست
در سکوت محض رانندگی می کرد
... خب روز بعد هم رسید
خوبه به هر حال مسئولیت پذیر هم هست
برای همینه که الان مدیر کمپانی شده
در واقع الان وقتی خیلی صمیمی باشید اینطوریه که
بری به شخص بگی من اون زمان چنین چیزی بهت گفتم متاسفم
یکم خجالت آوره
پس مثلا بهش میگفتم غذا خوردی؟
میگفت نه نخوردم. میگفتم خب بریم غذا بخوریم باهم
اینجوری یکم کدورت رو از بین بردم
البته بعد از گذشت چند روز دوباره دعوامون میشد
بله به این حالت حدود سه سال رو با دعوا پشت سر گذاشتیم
امروز ما به این مدیر یک دعوتنامه ابلاغ کردیم که بیان برنامه
ولی گفت باید به یک میتینگ شخصی برسه
بله ایشون یکم خاصه
چند وقت پیش از برنامه چون چم شی شبگه ام بی سی (مخصوص منیجرها) هم ازش دعوت کردن
گفت گارانتی امنیتی شخصیش کمه نمیره
(خنده حضار)
ولی خوبه خوبه
چطور خودش دوست داشتن رو بلده (عشق به خود)
مثلا میگه برنامه چانگ ووک مهمه ولی شرایط و حال منم مهمه
بله به خودش خوب اهمیت میده
اوه واقعا کنجکاویم بدونیم چه جور شخصیه؟
بله به این حد که ما دنبال بانگ چی گو رفتیم
و باهاش ضبط انجام دادیم و بنابر این در برنامه خواهد بود
سلام.من در کمپانی بازیگر جی چانگ ووک کار میکنم
حین کار به طور معمول بقیه بازیگرا 4/3 ساعت زودتر راه میفتن به سمت کار
ولی من به خاطر احتمالات چون میترسم حتی حدود 12 ساعت قبل راه میفتم
وقتی به صحنه محل کار میرسیم من در رفت و آمد هستم
چانگ ووک سوار و پیاده میشه
ولی واقعا خیلی دعوا کردیم
یک دور قبل از راه افتادن تو مسیر دعوا میشد
و چون باید میرفتیم، راه میفتادیم و بعدش تو ماشین چون خسته بود غش میکرد
و من چون خیلی ناراحت بودم اشکم درمیومد
و این دوستم چون از خواب می پرید و نمی تونست بخوابه
بنابر این تنها اشکم رو پاک میکردم و رانندگی میکردم
از این خاطرات دارم
ولی الان گفتم دیگه... که من 10 سال پیش گریه کردم
به خاطر تو گریه کردم و خیلی هم بد خلقی وجود داشت
ولی خب به هر حال به خاطر اینکه از وقتی بچهه بودیم دوست هستیم
فقط با حرف زدن حلش میکنیم
چون تایم زیادی بوده... خب ما باهم رشد کردیم
اگر گوشه ای از این زمان عصبانی هم میشدیم
میشه گفت خب... اینطوری هم پیش میاد.. همیشه اینطور فکر میکنیم
ولی رابطه چانگ ووک با مدیر برنامه ها از زمانی که تازه کار بوده قوی بوده
(اشاره به تمام مشکلات با مدیر برنامه قبلی و بعدی) از همون موقع منیجرا غیر عادی بودن
برای همین اسمم مستعارم براش درمیاد ته بنگ
بانگ چی گو میکس اسم دوتاشون (ته بنگ اشاره به اون منیجر که میگفت پاشو بیا ایستگاه ته بنگ و بانگ چی گو اسم منیجر بعدی)
ته بانگ چی گو؟
بله ته بانگ چیگو هم میشه (ته بانگ به معنی عالی) چی گوی عالی
اوه... خارق العاده شد
جدی استعداد سر هم کردنت خارق العادست
اوه خوب پیش رفت؟
آره خوب پیش رفت
از سال 2011 شروع کار همراه با بهترین دوست
جنگجو بک دونگ سو در رتبه بندی درام دوشنبه تا سه شنبه رقیبی نداشت
جی چانگ ووک پس از درام هیلر در چین مشهور شد و جزو سومین ستاره های هالیو (موج کره ای) شد و لقب پادشاه بهشت گرفت
در ادامه با موفقیت در باکس آفیس کارش به عنوان یک ستاره موج کره ای محبوبیت پیدا کرد
چانگ ووک شی گفتین حقیقتا زمان نگران کننده هم براتون وجود داره؟
اما این راستش برای خیلی از اکثریت بازیگر ها
نگرانی یکسان کاری هست که وجود داره
در واقع چون همه به سختی کارشون رو انجام میدن (با حداکثر تلاش)
بله تمام تلاششونو میکنن
و همه برای خوب ساخته شدن کار
و موفقیتش تمام تلاششونو میکنن
در حقیقت کارهایی که خوب درنمیاد بیشتر از کارهایی میشن که خوب درمیان عموما
الان وقتی بهش فکر کنیم اگر خوب هم نشن شکستی نیست
ولی اون زمانی که بازیگر جوانتره و تجربه نداره
این نگرانی وجود داره که نکنه من از حیطه کاری محو بشم؟
استرس های اینطوری و مقداری نا امیدی و نگرانی های اینجوری وجود داره
پس از مدتی فکر کردن به این، نتیجه گیری داره؟چطوره؟
نداره. نتیجه گیری وجود نداره
فقط باید تجربه بدست بیاد به نظرم
و بفهمیم که خب اینطوری باید تلاش کرد برای کار بعدی.. من کاراکتر بسیار ضعیفی داشتم
و اگر خوب پیش نرفت برای شخص بازیگر عدم وجودی، رخ نمیده
تجربه شکست به هر صورت برای همه اجتناب ناپذیره
این به این معنی نیست که شخص چون خودش میخواسته شکست خورده
چه کاریه که تمام نتایجش خوب باشه واقعا؟
وقتی از شکست تجربه کسب شد
همونطور که الان گفتی متوجه میشیم که خب این پایانش نیست
و این هم تجربه بوده. اگر انجام نشه که نمی فهمین
که چطور باز باید انجامش بدین
درسته
:جی چانگ ووک شی همچین حرفی زده بوده
نیروی محرکه ی من مادرم است
ای بابا.. دوباره حرف مادر شد
ولی خب نمیتونیم حذفش کنیم به هر حال
بله در واقع... چون پدر من زود فوت کردن
و مادرم متحمل سختی های زیادی شد و سختی داشت
و اینطوری که نگاه کنیم به عنوان پسر و به عنوان عضو خانواده
و به عنوان مرد گفتم من باید مراقب مادرم باشم
این فکر رو از زمان کودکی داشتم
وقتی بچه بودم شب تو کوچه دستم تو دست مادرم بود و داشتیم میرفتیم
من از مامانم کوچکتر بودم ولی به خودم گفتم
من باید زودتر از مامانم بزرگتر (قد و قواره) بشم و مراقبش باشم
وقتی بچه بودم مادرم توی محله ما رستوران باربکیو داشت
رستوران غذاهای تند هم داشت
و تنهایی رستورانی که کوچک بود رو توی محله ما اداره میکرد
وقتی خیلی سرش شلوغ بود من میرفتم کمک
توی رستوران های باربکیو سر هم کردن (منقل های) باربکیو کار سختیه
ولی تو خاطرات من جمع کردن سوجو ها
بخش سخت تری بود و به نظرم سخت ترینه
و به طور کلی پول برای رفتن به مدرسه نبود
فکر کردم چقدر گرونه هزینه تحصیل هم خیلی گرون بود
برای همین با همین دوستم که الان مدیره رفتیم کار پاره وقت
تو کافی شاپ کار کردیم توی مک گولی فروشی هم کار کردیم
چیزی که بیشترین حقوق رو داره تحویل بار و تخلیه و چیدنشه
بیشترین دستمزد روزانه هم گرفتیم که حدود هفت هزار یا شش هزار وون فکر میکنم
اون هدف خیلی رشد کرد به هر حال
اینکه نباید به مادرم سختی بدم که دچار سختی بابت پول بشه
که کاری کنم که نگران پول نباشه
تا همین امروزه هم چانگ ووک شی با مادرتون اینقدر مهربان هستین؟
این فکر منه (اینطور فکر میکنم) (متواضع)
اگر خودتون تا این هحد فکر کنید واقعا مهربان هستین
خب مامانم... ممکنه برای مادرم خیلی راضی کننده هم نباشه
اینطوریه؟
خب اگر بگین چرا، راستش طوری که من بهش فکر میکنم
اگر برای مامانم چیز خوبی بخرم یا غذای خوبی بخرم
هدفم بیشتر از این که چیزی بخوام بهش تحویل بدم
اینه که باهاش وقت بگذرونم
و براش زمان بذارم این از همه چی بهتره
بله این بهترینه
اگر بگیم چطور، خیلی تلاشم رو میکنم با مامانم غذا مثلا شام بخورم
طوری که بخوام بگم.. مثل دوست هستیم با مامانم. بله
همین که باهم هستین حس امنیت داشتن نمیده؟
آیا اینطوریه؟
بله معلومه یقینا همینطوره
موقع کار کردن استرس زیادی وارد میشه و ممکنه از لحاظ روحی خوب نباشم
ولی همین که مامانم رو در حال انجام کارهای عادی روزانه ببینم
یکم آرامش پیدا میکنم
(رفع استرس کار بازیگری)
وقتی اونقدر از جامعه خسته شدم که از نظر روحی کسل باشم
وقتی در خونه رو باز میکنم میرم داخل خونه
مثلا اگر ببینم مامانم تلویزیون میبینه
یا شاید خوابیده .همین کارهای روزانه
یا اینکه داره چیزی میشوره همین کارهای عادی روزانه برای من آرامش بخشه
مثلا زمانی که میرم اگر در حال غذا خوردن باشه خب باهم غذا میخوریم
و کلی باهاش حرف میزنم و رفع خستگی
اگر همچین چیزی نباشه وقتی برم خونه تنهایی بخوام بشینم
تنهایی خودم رو سرگرم کنم
آیا این بیشتر باعث سردرگمی نیست؟ من همیشه عقیده ام همینه
اوه این واقعا متقاعد کننده است
وقتی مامانمو میبینم فکر میکنم باید بیشتر تلاشم رو انجام بدم
اگر خسته هم شده باشم باید انجامش بدم
به نظر میرسه من اینطوری فکر و عقیده دارم
برای همین اخیرا این طوری به نظر میرسه که
موقع کار کردن روی اثر احساس بهتری و راحتی دارم
به اضافه این، وقتی در حال بازیگری هستم شاد تر و پر انرژی ترم
و خیلی بیشتر دوست دارم چیزی از خودم رو به نمایش بگذارم
همچین توقعاتی از خودم دارم
برای همین جدا بدون استراحت کردن پشت سر هم به کارم ادامه میدم
و بعد از کار انتظاراتم از خودم بیشتر میشه و دوست دارم بیشتر تلاش کنم
(حتی ژانر های مختلف و متقاطع در درام ها)
(حتی توی زمینه موزیکال خستگی ناپذیره و مداوم میتونه به چالش کشیده بشه)
نقطه عطف تئاترها موزیکال (آن روز ها) بود. اینچنین اثری بود
بله درسته
اولین اجرا، اجرای مجدد، اجرای سوم و حتی تا اجرای دهمین سالگرد پیش رفت. حدودا 100 قسمت روی صحنه رفت
یااااا
من عموما زیاد اجرا انجام دادم
امابه نظرم با همکارای در اون کار واقعا خیلی اوقات خوش و شادی رو داشتیم
اگر دقیق ببینیم، کاری بود که ده سال باهم انجامش دادیم و تجربه کردیم
و بابتش خیلی ممنونم
و موزیکال آن روز ها رو کیم گوان سوگ مشهور ترانه اش رو ساخته بود
و خب چانگ ووک شی با این تن صدای خوبش که شایعه شده خیلی لحن قشنگی داره
امروز برامون آن روز ها رو
برامون کاملا با ترانه و موزیک زنده اجرا میکنه
یک تشویق برای چانگ ووک شی
با همراهی کوان او جون کارگردان موسیقی
(ترانه دوستت داشتم اما) 사랑했지만
Telegram: WookDom
Telegram: JiChangWook1
Timing: Alireza
Translation: Miss Mitra
(یک اجرای بی نقص عالی)
آااااه خوب اجرا کرد
خسته نباشید. ممنون سونگ سنگ نیم
خوب آهنگ رو خوند مگه نه؟
بله
خیلی زیاد خوب بود واقعا
جدی صدای خوبی داره
به خوبی شنیدیم خیلی ممنونم
ولی واقعا بیشتر از تصوری که داشتیم چانگ ووک شی خیلی خوب خوند ترانه رو
ممنونم با اینکه نمیدونم چه تصوری داشتین
نمیدونستم به این اندازه خوب میخونی تن صداش جدا خوبه
ممنونم
خیلی خوب آواز میخونه
خب چانگ ووک شی ماه گذشته حدود یک ماه در ژاپن بودین؟
بله
جدی اینروزها همه کارهایی که باید رو داره انجام میده. همه کاره است
بله خب منم باید زندگی کنم
نه آخه... تنهایی رفته بودی؟
بله تنها رفتم و میشه گفت یک استراحت نیاز داشتم
تمام سال گذشته رو بدون هیچ حواسی ناخودآگاه دیوانه وار کار کرده بودم
و راستش اگر توی کره باشی و دوستم هم که منیجره و مدیر
و اگر با دوستم گفت و گو کنم ناخودآگاه باز حرف کار رو باید بزنیم
برای همین گفتم اینجوری نمیشه من باید از اینجا برم
و اگر خیلی دور برم راحت نیستم
و اگر جدا برنامه ای نداشته باشم میتونم دراز بکشم
و بخوابم و خب به آموزشگاه زبان رفتم
از ده صبح تا دوازده توی تایم آموزشگاه
هفته ای پنج روز.خب هفته اول پنج روزشو رفتم
ولی از هفته بعدی فقط سه روز. چون خوابم میومد
TeamWook
گفتم اگر اینطوری ادامه بدم که نمیتونم استراحت کنم
هی باید تکلیف بنویسم و مرور کنم و اینطوری که من نمیتونم
....یک ماه از زندگی رو
درسته یک ماه رو به جای زندگی باید زبان آموزی باشم
برای همین سه روزش کردم و سه روز رو رفتم
جدی خیلی بهتر شد
بله دوشنبه و چهارشنبه و جمعه
پس یک روز درس میخوندی یک روز تکلیف انجام میدادی
و باز یک روز درس یک روز تکلیف و همینطوری درس و تکلیف؟
به همین دلیل به معلمم گفتم یکم از تکالیفم کم کن
من سختمه
خب خیلی اوقات خوب و مفیدی رو گذراندی
بله بعد از کلاس آموزشگاه هم
رفتم کلی غذای خوشمزه امتحان کردم ورزش هم خیلی کردم
خب خیلی خوب گذروندی
خب توی راه برگشت انگار میشناختنت که
خب من معمولا به این موارد اهمیتی نمیدم
بله .. و گاهی که منو میشناختن هم
به هم سلام میکردیم و راهمو میگرفتم و میرفتم
خب پس خوش گذشته
بله فکر میکنم خیلی خوب بود
حرفی هست که مادرت همیشه بهت بگه؟
پولت رو پس انداز کن
کولر رو خاموش کن
کولر ور خاموش کن؟
شما کولر رو کل روز روشن میذاری؟
عجیبه مگه نه؟
حالا اینطوری هم نیست
این حرف مخصوص سالمندانه دیگه
نمیتوانند خودشون رو نگه دارن و نگن کولر رو خاموش کنین
و میگه حرف بیخودی نزن
....و خیلی هم میگه زود زود برو برس به کارت و
کولر رو خاموش کن
چراغ رو خاموش کن
....مامان من میگه ضد آفتاب بزن آره
واقعا حساسه به پوست
یا پاهاتو ببند بشین
خب امروز از چانگ ووک شی که همراه ما بود یکبار دیگه تشکر میکنیم
حالا کولرو خاموش کردی اومدی؟
خاموش کردم
ضد آفتاب زدی؟
زدم
و حالا تایم کوییز (تست) چانگ ووک که کولرو خاموش کرده و ضد آفتاب هم زده
خب یکبار ببینیم آمادگی کوییز رو داری الان
دارم دارم
اوه بلافاصله گفت
اینجا واقعا پول میدین؟
بله میدیم
نقدی؟
بله
اوه متوجه شدم 3.3 درصدی نمیشه؟
اوه نه کاملا یک میلیون وون رو بلافاصله میدیم
اوه خوبه
:خب سوال رو میپرسم
ظاهر مجسمه ای جی چانگ ووک اغلب با شاهکار میکل آنژ (جایزه بزرگ دیوید) مقایسه می شود
کدام یک از کارهای زیر اثر میکل آنژ است؟
گزینه اول:مونالیزا
گزینه دوم:شام آخر
گزینه سوم: خلقت آسمان و زمین
گزینه چهارم: مدرسه آتن
خب... میکل آنژ.
گزینه سوم
گزینه سوم
خلقت آسمان و زمین
خلقت آسمان و زمین
بگو درسته
... جواب درسته
برد یک میلیون وون رو تبریک میگیم
TeamWook Timing: Alireza
TeamWook Translation: Miss Mitra
Telegram: WookDom
Telegram: JiChangWook1
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.