Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم:skye ویراستار: Raha
[قلبت رو دنبال کن]
[قسمت 35]
خواهر داری ازدواج میکنی؟
باید عواقب کارهامو
تحمل کنم
دوستش نداری؟
نه
...پس
میشه
باهاش ازدواج نکنی؟
فکر نمیکنم
کنار اومدن باهاش خیلی سخته
پس بهت کمک میکنم تا باهاش مقابله بکنی
بچه جون تو چی میدونی؟
من خیلی چیزا میدونم
تمیزکاری بلدی؟
البته
اینو میندازمش دور
...من
خواهر
نمیخوام تو خونه تنها بمونم
میترسم
میشه منو با خودت ببری آکادمی؟
نه
خواهر
منو با خودت ببر
قول میدم که خوب رفتار کنم
قول بده که حرف چرت و پرت نزنی و
اطراف پرسه نزنی
اگه بفهمم
به شدت مجازاتت میکنم
باشه، ممنونم خواهر
بریم
[آکادمی امپراتوری]
[استاد تمام نسل ها]
رو چیان
رو چیان
رو چیان
بیا اینجا
...تو
من رئیستم
...رئیس من
رئیس؟
رئیس
دنبال من میگشتین؟
دنبال تو نمیگشتم
ولی میخوام بهت کمک کنم
میخوام برم دیدن یان بی چینگ
و بهت کمک کنم تا از دستش راحت بشی
از دستش راحت بشم؟
با هوشی که
من دارم
میتونم نقطه ضعفش رو
تو یک روز بفهمم
چه نقطه ضعفی؟
همه یه نقطه ضعفی دارن
اگه قمارباز باشه
باهاش یه شرط میندم
و کاری میکنم که همه چیزش رو از دست بده
...اگه هوسباز باشه
آبروش رو نابود میکنم
نه نه رئیس
پدر رئیس یان
دستیار وزیر عدلیه ست
بی پروا رفتار نکنین
بهتر شد
هرچی مقامش بالاتر باشه
بهتره
اینطوری مجبور میشن که مراسم ازدواج رو لغو کنن
رئیس
بشینین
باید برم سرکلاس
لطفا دردسر درست نکنین
و منتظرم بمونین
بیاین یه نقشه طولانی مدت پیدا کنیم
واقعا که
با چه جراتی برای رئیست تعیین تکلیف میکنی؟
لیو رو چیان
رئیس
خوش شانسی
جناب سوی
آکادمی جیان نان رو تو یی ژو برپا کردن
و خواستن که یکی از استاد های اونجا باشی
تو یی ژو
کسی اهمیتی نمیده که
تو یه برده ای یا نه
بهش فکر کن
ممنونم رئیس
لیو رو چیان
این بهترین راه ممکن برای توئه
برای چیزی که نمیتونی داشته باشی طمع نکن
نمیدونم دارید درباره ی چی صحبت میکنین
اون روز
رفتم خونه سولو تا لباس عروسی رو بهش تحویل بدم
تو اونجا نبودی؟
رئیس یان مراقب حرف هاتون باشین
و به آبروی استاد اعظم لطمه نزنین
نامزد مشروعش داره به ابروش لطمه میزنه
یا مردی که تو
اتاقش پنهان شده بود؟
استاد اعظم و من بیگناهیم
پنهان شدن تو اتاقش
و انجام کارهای غیرقانونی رو
بیگناهی میدونی؟
اینطوری درباره اش صحبت نکن
بذار حقیقت رو بهت بگم
من با
استاد اعظم آکادمی امپراتوری
یا جیانگ سولو ازدواج نمیکنم
دارم با شاهدخت عمارت یوئه جیانگ ازدواج میکنم
و درباره ی اینکه
معشوقه اش کیه
یا این که چندتا معشوقه داره
اصلا اهمیتی نمیدم
اگه بتونی خوب مراقبش باشی
منم
یه جایزه اضافی بهت میدم
عوضی
...تو
با من بیا
کجا میریم؟
کاری میکنم ده برابر
کتکی که داری به من
میزنی رو تجربه کنه
چطور جرات میکنی
بس کنین بس کنین
منو زد
دیدین؟
بس کن
لیو رو چیان
استاد اعظم
اون منو زد
لیو رو چیان
چطور جرات میکنی تو
آکادمی امپراتوری یه استاد رو کتک بزنی؟
اون اول به شما توهین کرد
آموزش و پرورش در احترام به استاد نهفته ست
قبلا اینو یاد نگرفتی؟
...البته
تو فقط یه برده ای
اگه آکادمی امپراتوری
یه استثنا برای ثبت نام تو قائل نشده بود
چطور میتونستی اینجا درس بخونی؟
از رئیس یان عذرخواهی کن
فکرنمیکنم نیاز به عذرخواهی باشه
طبق قوانین آکادمی امپراتوری
لیو رو چیان
کاری که امروز کردی
یه بی احترامی به آکادمی بود
و باید تنبیه بشی
ردای بیرونیت رو دربیار
خط کش رو برای من بیارید
همونطور که یه جوانمرد گفته
محدودیتی در یادگیری وجود نداره
تکرارش کن
تکرارش کن
همونطور که یه جوانمرد گفته
محدودیتی در یادگیری وجود نداره
نیل
از رنگ آبی میاد
با این حال از آبی تیره تره
یخ
از آّب درست شده
ولی از آب خنک تره
آنقدر بی رحم نباش
...اینکارو برای تو کرد
اگه به حرف زدن ادامه بدی تو رو هم میزنم
برو اون طرف
ادامه بده
از چوب صاف میشه در ساخت گچ استفاده کرد
در حالی که میشه از اون به عنوان چرخ هم استفاده کرد
و تبدیل به شی گردی میشه
مجازاتم رو دریافت کردم
چیز دیگه ای هست
که بخواین بهم بگین؟
رو چیان
یان بی چینگ از قصد تحریکت کرد تا تو اشتباه کنی
...تو رو در ملاعام تنبیه کردم
درک میکنم
منو مجازات کردین
تا جلوی بدتر شدن اوضاع رو بگیرید
و از من محافظت کنین
ولی نمیخوام ازتون تشکر کنم
نباید از آکادمی امپراتوری بری
نباید از رویاها و آرزوهات
دست بکشی
میتونم دست بکشم
لیو رو چیان
جناب سوی ازم خواستن تا تو آکادمی یی ژو درس بدم
تصمیمم رو گرفتم
تا چند روز دیگه میرم
یی ژو خیلی دوره
خیلی طول میکشه
تا بتونی برگردی
پس دیگه برنمیگردم
آدم عوضی
یه درس حسابی بهت میدم
ارباب جوان یان
چطور صدمه دیدین؟
فقط یه حقه بود
چرا اینجایی؟
موضوع ضروری هستش؟
موضوع اینه که
برای سری بعدی کالاها
به کمکتون نیاز داریم
کالا؟
چه کالایی؟
باشه
فهمیدم
قبل از این که ازدواج کنم
نباید بذاری که جیانگ شین بای اهرم فشاری علیه من پیدا کنه
وگرنه
عاقبتش حتی از مرگ هم بدتره
اونه؟
حقیقت رو نمیگی؟
باشه
پس دیگه صحبت نکن
بای یو آن گفت که
تمام افرادش رو مرخص کرده
چرا این آدم
به آکادمی امپراتوری اومده؟
رابطه اش با یان بی چینگ
دقیقا چیه؟
نگران نباشین
رئیس برنامه های خودش رو داره
خواهر
با من بیا
عجله کن
بیا
میخوام تنها باشم
برو بیرون بازی کن
منو ببر خونه جیانگ شین بای
گفتم
میخوام تنها باشم
...تو واقعا
جیانگ سولو
اگه نمیخوای با سر کرده
پرونده زورنیا ازدواج کنی
عجله کن و منو به اونجا ببر
چی گفتی؟
تو کی هستی؟
جیانگ شین بای؟
جیانگ شین بای؟
چی کار میکنی؟
جیانگ شین بای؟
...چی
وقت اینو ندارم که باهات قایم موشک بازی کنم
هی
...تو
بچه جون
حالت خوبه؟
تو خونه ای؟
باید یه نفرو پیدا کنم
بچه جون
اون بچه ای که
الان اومد رو دیدی؟
دست از نگاه کردن بردار
من بودم
چی؟
اون بچه
شوخیت گرفته؟
چطور میتونی یه بچه باشی؟
نه تنها اون بچه من بودم
بلکه خواهرزاده اتم بودم
عرض ادب خاله
تو از کدوم یکی از خاندان های جیانگ هستی؟
خاله، دایی
یه بار دیگه
میام دیدنتون
میبینمتون
هاله
...نکنه
بیا تو
بیرون بمونین
نیازی نیست بیاین داخل
چشم- چشم-
وقتی اولین بار همدیگه رو تو بازار ارواح دیدیم
...تو
درسته
داشتم تغییر چهره میدادم
و جیانگ شین بای منو برد بیرون
تغییر چهره میدادی؟
...تو
میتونی تغییر چهره بدی؟
زورنیا
واقعا میتونه کاری کنه مردم تغییر چهره بدن؟
چطور این اتفاق افتاد؟
از وقتی بچه بودم تمام داروهای گیاهی رو امتحان کردم
برای همین بدنم نسبت به تمام سموم مصونه
اگه کسی دیگه زورنیا رو مصرف کرده بود
جونش رو ازدست میداد
من نجات پیدا کردم
و این بیماری عجیب رو گرفتم
حالا که مسمومت کردن
پس حتما باید یه درمانی براش باشه
چطوره ببرمت قصر
تا طبیب سلطنتی رو ببینی؟
بی فایده ست
مادرم تمامی کتب طبابت رو مرور کرد
و برای چند سال من رو پیش طبیب های مختلفی برد
فایده ای نداشت
حتما این بیماری عجیب
باعث شده که خیلی زجر بکشی
...تو
فکرنمیکنی که آدم عجیب غریبی ام؟
راستش
قبلا فکرمیکردم
که آدم عجیبی هستی
و فکرمیکردم شخصیتت اینطوره
نمیدونستم
به خاطر اینکه
مسموم شدی به این روز افتادی
زن برادر
نگران نباش
حتما یه راهی هست
بعد ازاین که تمام این آدم های خیانتکار
نابود شدن
من به همراه
برادر یه راه حلی پیدا میکنیم
شما دوتا
چرا اینجایین؟
برادر
اگه امروز اتفاقی
متوجه نمیشدم
تا کی میخواستی این موضوع رو ازمن پنهان کنی؟
سولو
حالا که تو این
راز رو میدونی
تا کی حاضری که
این راز رو برای یان نان شینگ نگه داری؟
راز زن برادر
راز منم هست
به کسی چیزی نمیگم
حتی اگه زندگیمم در خطر باشه
کافیه دیگه سربه سرش نذار
من باید چیز مهمی
رو بهتون بگم
جناب یائو
جناب یائو
اون چش شده؟
امروز صبح گزارشی دریافت کردیم
یه تاجر تو جنوب شهر یه حمله مسمومیت بهش دست داده
و شدیدا به همسرش اسیب زده
بله
یکی گزارشش رو به دیوان بازرسی داد
و ماهم بازداشتش کردیم
مردم پایتخت دوباره دارن زورنیا میخرن؟
از افرادمون بخواه
باهام بیان جنوب شهر
چشم
کجا میری؟
کجا میری؟
حرکت نکن
حرکت نکن درست رفتار کن
درست رفتار کن
زانو بزن
جناب یائو
بهم بگو
از کجا زورنیا خریدی؟
انتظار نداشتم که
گروه بای یوان و
یان بی چینگ باهم کار کنن
به نظر میرسه که
مغز متفکر
تمام آدم هایی که تو
یا ژو دنبال ما اومدن
یان بی چینگ بوده
فقط این نیست
یان بی چینگ و پدرش
پدر منم به قتل رسوندن
تعجبی نداره که
یان بی چینگ به محض
برگشتت به ایالت می لو رفت
مشخص شد که میترسید متهمش کنی
به خاطر همینم فرار کرد تا از دردسر دوری کنه
چقدر حقه باز
سولو
یان بی چینگ آدم گناهکار شرور
و جاه طلبیه
این نامزدی
نباید ادامه پیدا کنه
فردا
از اعلیحضرت میخوام
این نامزدی رو لغو کنه
نباید الان این کارو بکنی
اگه اعلیحضرت رو مجبور کنیم
که الان
نامزدی رو لغو کنه
هوشیارشون میکنیم
میترسم که یان بی چینگ و پدرش
مستاصل بشن
و این اوضاع رو برای شما دونفر بدتر میکنه
یان بی چینگ
قدرت انجام
هرکاری رو داره
میترسم که نتونی از پسش بربیای
برادر نگران نباش
تو آکادمی امپراتوری
اون هنوزم از من میترسه
و جرات لجبازی کردن رو نداره
سعی میکنم کمی زمان بخرم
بعد ازاین که مدرک پیدا کردین
میتونیم همشون رو
مجازات کنیم
تنها مدرکی که الان داریم
بای یوانه
بای یوان
اون همون
کارگر شکوفه زیبایی نیست؟
چرا گرفتنش انقدر سخته؟
ولی
باید مثل همیشه
باهاش رفتار کنی
نباید کاری کنیم بهمون شک کنه
سولو درست میگه
نگران نباشین
من مهارش میکنم
و بعدا برای دستگیریش
باهات همکاری میکنم
و برات شهادت میدم
[دیوان بازرسی]
این موضوع مهمیه
جلوی اخبار رو بگیرید
من فورا به ارباب گزارش میدم
ارباب
چیشده لائو یائو؟
چرا انقدر عجله داری؟
مردم پایتخت
دوباره در معرض زورنیا قرار گرفتن
این سری تعدادشون خیلی بیشتره
و وضعیت از قبلم بدتره
برو شانگ بی لی رو پیدا کن
ازش بخواه بررسی کنه
که اشتباهی تو
اجناسی که از خارج وارد
پایتخت شدن رخ داده یا نه
یا اینکه
توی گارد سلطنتی کسی تو
انجام وظیفه اش کوتاهی کرده یا نه
متوجه شدم
همین الان انجامش میدم
به همین سرعت
تو پایتخت پخش شده؟
به نظر میرسه که زورنیا
ارتباطی با
بای یوآن و یان بی چینگ داره
ما اول باید حمله امون رو انجام بدیم
یان نان شینگ
این روزا
کجا بودی؟
جیانگ شین بای به خاطر
یه سری کارا فرستاده بودم بیرون شهر
وضعیت چطوره؟
حتما این روزا بدون من
تو مغازه سرت شلوغ بوده
جا افتادی؟
من؟
میتونم از پس شکوفه زیبایی بربیام
خوبه
هی
آبی که خواستم کجاست؟
چی شده؟
هیچی؟
برو سرکارت
[تعطیل]
رئیس
رو چیان
واقعا تصمیم گرفتی که بری یی ژو؟
پشیمون نمیشی؟
چرا باید بمونم؟
اینجا بهم نیاز ندارین
چطور میتونی اینو بگی؟
رئیس
میدونی که چی میخوام بگم
رئیس
میشه با سولو دوست باشین؟
منظورم اینکه
دوستای نزدیک هم بشید
اون خیلی
آدم رک
و بداخلاقیه
و به راحتی زیربار شکست نمیره
به دوستی نیاز داره
تا کمکش کنه
همینطور اینکه
تو مراقبت کردن از خودش کارش خوب نیست
و همیشه همه چیز رو اطراف پرت میکنه
و موقع بیرون رفتن وسایلش رو گم میکنه
منظم غذا نمیخوره
...اگه کسی
چرا من درباره ی این موضوع نگرانم؟
شما زن برادرش هستین
شرط میبندم که خیلی بهم نزدیکین
رو چیان
خودت رو ببین
اگه به یی ژو بری
قلبت همین جا میمونه
رئیس
التماست میکنم
قانعم نکن که بمونم
میترسم که تصمیمم رو عوض کنم
و این اصلا
برای هیچ کدوممون خوب نیست
فردا برای آخرین
روز کاریم برمیگردم
از پس فردا دیگه نمیام
میخوام زمان باقی مونده رو
با خانواده ام بگذرونم
و به چیزی فکر نکنم
بانو
لطفا بیاین داخل
رو چیان
اینجاست؟
رو چیان
فردا داره به یی ژو میره
و شاید
دیگه برنگرده
سو لو
میفهمی که چی دارم میگم؟
[تالار شان لی]
♫شاخه ها بعداز افتادن گل ها برهنه میشن♫
♫چرا نمیتونم تو قلبت بمونم؟♫
♫کی جرات میکنم که♫
♫نزدیک تر بشم♫
استاد اعظم
گرسنه این؟
براتون غذا درست میکنم
♫همون رویا و همون شخص درمقابل منه♫
♫وقتی میوه ها به ثمر میان همه چیز ناگهانی تموم میشه♫
♫عقب میمونم♫
♫و هیچ ردی ازتو نیست♫
♫کجایی؟♫
♫میون این اشتیاقم نمیتونم تو رو پیدا کنم♫
♫شب و روز دلم برات تنگ میشه♫
♫قلبم سرد شده♫
♫بدون استراحت♫
♫اشک ها روی گونه ام جاری میشن♫
برگشتی
اینو ببین
امروز دوباره دیدمش
و برای تو چیدمش
اینو یادته؟
♫برای توئه♫
♫گذشته حال و آینده♫
♫شب و روز دلم برات تنگ میشه♫
♫قلبم سرد شده♫
♫مهم نیست♫
♫حاضرم هرچیزی که دارم رو فدا کنم♫
♫هیچ وقت تموم نمیشه♫
♫چپ و راست دلم برات تنگ میشه♫
♫گذشته ی ما جاودانه♫
♫تمام زمانم♫
مگه نگفتی
برای منی؟
آره
من به سولو تعلق دارم
ولی سولو تو هیچ وقت نگفتی که
به من تعلق داری
لیو رو چیان
تو به من تعلق داری
رو چیان
میدونم که
نخواستی از والدینت خداحافظی کنی
چون نمیخواستی که ناراحتشون کنی
ولی اونا بهم گفتن که
تا زمانی که اونجا
در امان باشی و
و براشون از
حالت نامه بنویسی
خوشحال میشن
بعد رفتنم
میخوام ازتون بخوام که
مراقب والدینم باشید
البته
وقتی رسیدی اونجا
حتما برای من و سای آر نامه بنویس
لطفا کمکم کنین
که همه چیز رو به سای آر توضیح بدم
حتما به خاطر این که
بدون خداحافظی رفتم گریه میکنه
داره دیر میشه
وقتشه بریم
رو چیان
تو برو
بذار رفتنت رو ببینم
باشه
لیو رو چیان
♫چهره های زیبا و توهمات چشمانم رو خیره میکنن♫
♫نمیتونم به وظایفم خیانت کنم♫
♫آسمون تغییر میکنه ولی خیانت به قلب سخته♫
♫از زمانم به عنوان آخرین حربه استفاده میکنم♫
♫و میذارم که به خوابم بیای بهم ثابت نکن که اشتباه میکردم♫
♫ستاره های تو آیینه♫
♫بهم حس پوچی میده♫
♫سه هزار نگاه مست ارزش♫
♫یه نگاه به تو رو نداره♫
♫حتی اگر قلبت رو درک کنم♫
نمیذارم بری
♫و با کمال میل تعقیبش میکنم♫
♫فقط تو میتونی شکوفه هارو♫
♫تو قلبم پراکنده کنی♫
♫تااین لحظه هرچیزی که دیدم♫
♫مثل یه چوب خشک کسل کننده بود♫
♫فقط برای این که یک لحظه♫
♫کوتاه توی قلبم بمونی♫
♫این جاده خیلی دراز و طولانیه♫
هنوزم
قراره بریم؟
اون نمیره
هیچوقت قرار نیست بره
چرا منو تا خونه نمیرسونی؟
باشه
امروز یکم
خودنمایی نکردیم؟
نه
میخوام همه تو پایتخت
اینو بدونن که
[تالار شان لی]
لیو رو چیان برای منه [تالار شان لی]
منتظرم بمون
بعد از اینکه
ترتیب همه چیز رو دادم
کاملا قانونی
بهت درخواست ازدواج میدم
باشه
منتظرت میمونم
راستی سای آر
تا حالا کسی بهت گفته که
بوی نهال میدی؟
مادرم منو
تو یه زمین نهال به دنیا آورد
...از وقتی بچه بودم
الان میتونی بو کنی؟
فکرمیکنم حس بویاییم کم کم داره خوب میشه
خیلی خوبه
بیا بریم و به رئیس خبر بدیم
خیلی خوشحال میشه
بریم
شانگ گه گه
فکرمیکنم الان
بوی زورنیا به مشامم خورد
صبر کنین
برادر
موضوع چیه؟
فرمانده گارد سلطنتی
افسر
جعبه رو باز کن باید بررسی کنم
کالاهایی که ما حمل میکنیم
همه اهدایی مناطق غرب هستن
اینم حکم دادگاه تشریفات دولتیه
دست ازاین مزخرف گویی بردار
بازش کن
ارباب
چیزی نیست درسته؟
میشه بریم؟
ارباب
لطفا اوضاع رو برای ما سخت نکنین
اگه تاخیر داشته باشیم
دادگاه تشریفات مارو مجازات میکنه
لباساتو دربیار
رئیس
چی شده؟
افرادمون دستگیر شدن
کالاهای اهدایی به پایتخت
که از طرف ایالت های غربی اهدا میشه
همیشه وظیفه یان بی چینگ بوده
یک دفعه
چه اتفاقی افتاده؟
اون کالاها باید به پایتخت فرستاده میشدن
ولی
با یه مرد و زن برخورد کردن
و مرده شدیدا قدرتمند بوده
ظاهرا
یکی از فرمانده هاست
شانگ بی لی؟
میشناسینش؟
اون دوست جیانگ شین بای ئه
به نظر میرسه که
جیانگ شین بای به زودی
متوجه این جریان میشه
جیانگ شین بای همیشه
حواسش به شما بوده
اگه دیوان بازرسی
وارد این جریان بشه
اصلا برای شما خوب نیست
احمقانه ست
من ازش نمیترسم
رئیس
الان وقتش نیست
که بی پروا رفتار کنین
کل گروه بای یو آن روی شما حساب میکنه
لائو آر
این چطوره؟
تو و بقیه برادرا
به تینگ ژو برگردید
با ما نمیاین؟
کارهای دیگه ای دارم
تو تینگ ژو منتظرم بمون
رئیس
یان نان شینگ
اصلا عاشق شما نیست
هرکاری هم که براش بکنین
قدرش رو نمیدونه
یه مرد عالی نیازی به همسر نداره
شما رهبر یه گروه هستین
نذارین یان نان شینگ
شما رو بهم بریزه
اگه با ما نیاین
همین الان یان نان شینگ رو میکشم
چطور جرات میکنی؟
من هرکاری براتون میکنم
لائو آر
من فقط به خاطر اون
به پایتخت اومدم
و زورنیا اولویت دوممه
رئیس
نگران نباش
گیر نمیافتم
تو تینگ ژو منتظرم بمون
رئیس
فردا همین موقع
همین جا منتظرتون میمونم
چه زنده چه مرده
همراهیتون میکنم
[گارد سلطنتی]
این آدما
زورنیا رو لای لباساشون پنهان کرده بودن
و خودشون رو به عنوان فرستاده جا زده بودن تا اونا رو وارد پایتخت کنن
تویی؟
از افراد گروه بای یوانی
بای یو آن؟
بهم بگو
مرکز پخشتون
تو پایتخت کجاست؟
حرف بزن
اگه حرف نزنی میکشمت
اگه میخوای بکشی بکش
بای یو آن الان کجاست؟
ارباب شخصا برای تحقیقات درباره اش رفته
فرمانده شانگ
برمیگردم دیوان بازرسی
و برای دستگیری
بای یوآن افرادم رو میفرستم
و همچنین این سرنخ کالاهای اهدایی
حتما ربطی به ارباب یان و پسرش داره
فرمانده شانگ لطفا درباره اش تحقیق کن
خاندان یان؟
یان بی چینگ؟
بای یو آن به پایتخت اومده تا
با یان بی چینگ همکاری کنه
بسپارش به من
این بار تمام
این مجرم ها رو دستگیر میکنم
[اعلامیه بازداشت]
به افراد اعلام کن که تمامی [اعلامیه بازداشت]
ارابه ها و اشخاص پیاده رو
بررسی کنن
و کسی رو بدون بازرسی رها نکنن
دروازه شهر بسته شده
گروه بای یوآن
نمیتونه فرار کنه
بقیه اتون
پخش بشید
دیوونه شدی؟
چطور جرات میکنی بیای اینجا؟
نمیدونی کل شهر
دارن دنبالت میگردن؟
اونا دنبال منن نه تو
از چی میترسی؟
از چی میترسم؟
افرادت و تمام اون کالاها
الان دست جیانگ شین باین
میتونم بهت کمک کنم
از دستشون خلاص بشی
برادرهای من
حتی اگه بمیرن هم
بهم خیانت نمیکنن
و منم به تو خیانت نمیکنم
از چی میترسی؟
اینطوری خیلی بهتره
اومدم بهت بگم که
من یه نقشه ای دارم
فقط بشین و تماشا کن
رئیس بای تو دوست خوبی هستی
حالا که اینطوره
بقیه کالاها رو بهم بده
یه راهی برای فروششون پیدا میکنم
واقعا؟
به خودت باور داری؟
...من
من واقعا نگران
امنیت توام
اگه نمیخوای از پایتخت بری
میتونم یه
جای امن برای
مخفی شدنت پیدا کنم
یان بی چینگ
یادت باشه که
قبل از اینکه خودم بمیرم
اول از همه تو رو میکشم
و اینکه
به افرادم و
یان نان شینگ دست نزن
فهمیدم
بهشون دست نمیزنم
فهمیدی؟
آره
منو تهدید میکنی؟
چطور جرات میکنی؟
مثل یه ماهی درحال مرگ میمونی
ولی هنوزم جرات اینو داری که تو پایتخت بچرخی
دوست دارم ببینم که
چطور زنده زنده پوستتو میکنن
جدا بشید
چشم
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم:skye ویراستار: Raha
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.