Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم: Raha
[قلبت رو دنبال کن]
[قسمت 34]
[تالار شان لی]
داری میری؟
دیگه نباید اینجا بمونم
مگه نگفتی
مال منی؟
آره
من مال سولو ام
اما تو هیچوقت نگفتی
که تو مال منی
سولو
زود باش مخفی شو
سولو
چرا اینجایی؟
لباس عروس آماده است
مخصوصا برات آوردمش
امتحانش کنی
آوردیش، حالا میتونی برگردی
سولو
هیچ خدمتکاری توی عمارتت نیست
این سنگینه
بذار برات بیارمش
خودم میتونم اینکارو بکنم
...تو
یان بی چینگ، اینجا اتاق منه
اتفاقا به موقعست
میخواستم اتاقت رو ببینم
بذار برات بیارمش
...تو
ما باهم نامزدیم
بینمون چیز ناخوشایندی هست؟
لطفا برو
دوستش داری؟
گفتم برو
صدام رو نشنیدی؟
سولو
ما یک عمر با همدیگه میمونیم
باید یاد بگیری منو بپذیری
یک عمر؟
خیلی اعتماد به نفس داری آره؟
میخوای نامزدی رو لغو کنی
این ازدواج شخصاً
توسط ملکه برنامه ریزی شده
اگه اینکار رو بکنی
به نظرت ملکه رو
ناامید نمیکنی؟
اعلیحضرت
به این راحتی از
خانواده جیانگ نمیگذره
سولو
میدونم
تو دلخوری
در آینده
برات جبرانش میکنم
بهت اجازه میدم
توی این ازدواج
هرکاری میخوای بکنی
!گمشو
یادت باشه لباساتو عوض کنی
برندارش
استاد اعظم
♫شاخه ها برهنه اند چون گلشون ریخته♫
امتحانات آکادمی امپراتوری نزدیکه
و شکوفه زیبایی هم خیلی شلوغه
از این به بعد
دیگه برای کار
به عمارتتون نمیام
♫آستین های خودت رو محکم نگهدار♫
♫همون رویا و آدم پیش من♫
خب پس برو
از فردا به بعد
نیازی نیست برگردی
ممنونم
استاد اعظم
♫بدون استراحت♫
♫اشک ها همچنان سرازیر هستن♫
♫دلم برای چپ و راست تنگ شده♫
♫گذشته ما جاودانه است♫
♫تمام وقتم♫
♫برای توئه♫
♫گذشته، حال و آینده♫
♫روز و شب دلتنگتم♫
♫دلم سرد شده♫
♫مهم نیست♫
♫ حاضرم تمام چیزی رو که دارم بدم♫
♫هرگز تمام نمیشه♫
♫دلم برای چپ و راست تنگ شده♫
♫گذشته ما جاودانه است♫
♫تمام وقتم♫
♫برای توئه♫
♫گذشته، حال و آینده♫
بی چینگ
مگه نرفتی لباس عروسی رو
به سولو تحویل بدی؟
چرا با این قیافه عبوس برگشتی؟
پدر
یه مردی توی اتاق سولو قایم شده بود
باید از این بابت خوشحال باشی
خوشحال؟
نامزدم
یه پسر رو توی اتاقش مخفی کرده
حتی اون شاگرد آکادمیه ماست
که یه برده است
حتی اون مرد رو
میشناسی
آره، بعلاوه خیلی خوبم میشناسمش
این بهترم هست
...من
حالا که یه نقطه ضعف
علیه جیانگ سولو داری
ازش خوب استفاده کن
و مجبورش کن باهات ازدواج کنه
پدر
تو سولو رو نمیشناسی
اون
خیلی با اراده است
کارایی که ازش برمیاد
خیلی غیر منتظره است
با اراده بودن زیاد باعث آسیب پذیری شخص میشه
انعطاف پذیری کلید بقاست
مهم نیست چقدر اراده اش قویه
نکنه میخواد علنا جلوی
دستور ازدواجی که ملکه داده وایسه؟
خطر میکنه که
خانواده جیانگ رو نابود کنه؟
پدر درست میگی
مهم نیست سولو چقدر با اراده است
هنوزم باید به فکر خانواده اش باشه
از احساس گناهش استفاده کن
و یه بهونه ای پیدا کن
اون مرد رو بفرستی بره
در آینده فرصت های زیادی برای
خلاص شدن از شر اون داریم
اون فقط یک برده است
کشتن اون
به سادگی خرد کردن
یه مورچه است
مهم ترین چیز در حال حاضر
اینکه شما دونفر
هر چه زودتر ازدواج کنین
تا از مشکلات بیشتر آینده جلوگیری کنیم
میفهمم
[صلح حاکم است]
اخیرا شنیدم که [صلح حاکم است]
شاهدخت ژو یانگ همه تلاشش رو کرده
تا در سرتاسر پایتخت به تو برخورد کنه
خیلی خوش شانسی
لطفا بهم رحم کن
همینطور شنیدم که
ملکه فردا میزبان یه ضیافت
توی باغ امپراتوری هستن
میخواد تو رو با شاهدخت ژو یانگ نامزد کنه
میری؟
حتما میرم
میری؟
میرم تا ردش کنم
حالا که اینطوره
میتونم کمکت کنم
کمکم کنی؟
چجوری کمکم کنی
[نگهبانان گارد سلطنتی]
برادر شانگ امروز به نظر
خوشتیپ تر از همیشه شده
واقعا؟
امروز لباس رسمی نپوشیده
و لباس عادی پوشیده
اما خیلی وقته ندیدم
لباس عادی بپوشه
تا وقتی بخوای
میتونی هر روز ببینیش
چرا اینجایی؟
حدس بزن
عرض ادب
بانوی من
عرض ادب، فرمانده شانگ
عرض ادب شاهدخت
میتونین در نظر بگیرین امروز
شما دوتا جوون رو که
به همدیگه علاقه دارین رو
دعوت کردم باهم صحبت کنین
فرمانده شانگ، سرپا نمون
لطفا بشین
چشم
خسته ام
برمیگردم یکم بخوابم
فرمانده شانگ
شاهدخت ژویانگ بانوی خیلی فوق العاده اییه
اجازه نده مهربونیش
به هدر بره
بانوی من
باید درباره سولو
یه چیزی رو بهتون بگم
امروز هیچی مهمتر از
همراهی کردن
شاهدخت ژو یانگ نیست (م: عجب آدم سریشی هستی ملکه جان)
چیز های دیگه رو
میشه بعدا درباره اش صحبت کرد
چشم
فرمانده شانگ بفرمایید
مراقب باشین
ممنونم
اومدی
سای آر کجاست؟
سای آر؟
دنبال سای آر میگردی؟
دنبالشم تا درباره شانگ بی لی
باهاش صحبت کنم
شانگ بی لی؟
جناب جیانگ
رئیس
دنبال من میگردی؟
آره
دنبالت میگشتم
...میگی شانگ بی لی رفته
سر قرار آشنایی؟
نمیدونستم
چرا امروز آنقدر خوب لباس پوشیده بود
پس برای قرار آشنایی بود
جناب جیانگ
...پس
پس برادر
شاهدخت ژو یانگ رو دوست داره؟
شنیدم این شاهدخت ژو یانگ
مدت زیادیه که فرمانده شانگ رو تحسین میکنه
بعلاوه
ملکه قصد داره اونا رو بهم برسونه
واقعا هیچ دلیلی به ذهنم نمیرسه
که فرمانده شانگ ردش کنه
خوب
پس به احتمال زیاد انجام میشه
انگار داره ازدواج میکنه
صبر کن
مگه الان درباره
قرار آشنایی حرف نمیزدیم؟
چرا یهویی شد عروسی؟
اوضاع تغییر کرده
درسته
از اونجایی که قرار آشنایی
اگه موافق باشن، عروسی میکنن
آره
بعلاوه ملکه خیلی ازشون حمایت میکنه
سرپیچی از دستورات سلطنتی سخته
این یکی رو سخت میشه حل کرد
خیلی موضوع بزرگیه
حتی بهم چیزیم نگفت
چطور نگفته؟
بهت گفته
گفت اخیرا نتونسته پیدات کنه
...من
نمیتونم برای شماها توضیح بدم
اگه نمیتونی برای ما توضیح بدی
برو برای خودش توضیح بده
آره
اگه بهش توضیح ندی
اصلا نمی فهمه
الان برو
برو پیداش کن
خیلی دیر شده
دیگه خیلی دیره
سای آر
دنبالش نرو
شانگ بی لی پیداش میکنه
مهم نیست چطور باهاش روبرو میشن
مطمئنم آخرش
حتما احساسات
همدیگه رو درک میکنن
...با این حال
با توجه به شخصیت فرمانده شانگ
اگه اون دختر رو دوست نداشت
اونجا نمیرفت، درسته؟
فکر کنم شانگ بی لی
میخواسته از این فرصت برای رفتن به قصر استفاده کنه
تا برای سولو خواهش کنه
و عروسی رو بندازه عقب
چیه؟
که اینطور
شماها صحبت کنین
برمیگردم سر کار
باشه
به کارت برس
چرا اینو گفتی؟
مشکل چیه؟
مشکل چیه؟
به عنوان یه برادر بزرگتر
واقعا شکست خوردی
چی؟
...چطوری
چطوری شکست خوردم
فرمانده شانگ
...من
شاهدخت
لطفا به من گوش بدین
شما زیبا و باهوشین
مطمئنم یه زوج خوب پیدا میکنین
به اندازه کافی خوب نیستم؟
نه
مشکل منه
چه مشکلی؟
قبلا قلبم رو به کسی دادم
اما قبلا
هیچوقت نشنیدم
با کسی نامزد کرده باشین
نامزد نیستیم
و هیچ تعهدی بینمون نیست
...اون
نسبت به شما احساسی داره؟
میدونه
اونو دوست دارین؟
پس چرا بهش نگفتی؟
خودش رو یه دختر روستایی میدونه
احساس میکنه لیاقتم رو نداره
اما در واقع، من لیاقتش رو ندارم
اغلب از خودم میپرسم
اون خیلی پاک و مهربونه
خود واقعیم رو میپذیره؟
بهش صدمه میزنم؟
پس فقط میخواین اونو
به یه مرد دیگه بسپارین؟
نه
این روزایی که ازش دور بودم
خوب بهش فکر کردم
درسته یه کمبود هایی دارم
اما هنوزم میخوام باهاش خوب باشم
ازش محافظت کنم
ازش مراقبت کنم
و براش آدم بهتری بشم
و اونو تبدیل به
خوشبخت ترین دختر دنیا کنم
به نظر میرسه
واقعا شانسی ندارم
فرمانده شانگ
ازتون یه درخواستی دارم
میشه اجازه بدین
خودم اینو به ملکه بگم؟
میگم
من شما رو رد کردم
گذشته از همه اینها
اینکه یه مرد، یه دختر رو رد کنه
چیز شرم آوریه
البته
ممنونم شاهدخت
لطفا به اون دختره بگو
که خیلی
بهش حسودیم میشه
منتظر چی هستی؟
برو پیداش کن
برو بهش بگو
احساساتت رو بهش بگو
برو
!الان برو
ممنونم
مراقب باش
لطفا دوباره سر بزنین
سای آر کجاست؟
باید یه قضیه ای رو براش روشن کنم
اون اینجا نیست
از جناب جیانگ شنید
که برای ملاقات آشنایی رفتی قصر
برای همین فرار کرد
جیانگ شین بای چه مزخرفی گفت؟
سای آر کجا رفت؟
...سای آر
همین الان، اون همش
یه چیزی رو زمزمه میکرد
"گفت "برادر رفته
همینطور
دیدم خیلی ناراحت گریه میکنه
ممکنه
برگشته باشه میائو جیانگ
سای آر
سای آر
سای آر
کجا میری؟
چرا اومدی پیش من؟
مگه قرار نیست
با یکی دیگه بری سر قرار آشنایی؟
!بذار توضیح بدم
!نه
!سای آر
حالت خوبه؟
خوبم
صدمه دیدی؟
چرا ازم دوری میکنی؟
ازت دوری نمیکنم
بخاطر اینکه
نمیخوای با یکی دیگه ازدواج کنم؟
آره
اینکارو نمیکنم
بخاطر اینکه توام منو دوست داری؟
ولی تو برادر منی
...من
هیچوقت نخواستم برادرت باشم
از روزی که برادر و خواهر قسم خورده شدیم
اصلا ازش راضی نبودم
اولش نفهمیدم چرا
اما بعداً متوجه شدم
دلیلش اینکه دوست داشتم
میخوام تا ابد با تو باشم
این سومین تکه چوب هلوئه
یکم گرمه
دوست داری مال منو امتحان کنی؟
خوبه؟
مال منو امتحان کن
خیلی خوبه
راستی
شاهدخت ژو یانگ
ازم خواست یه پیامی بهت برسونم
چیه؟
حسودیت میشه؟
جراتش رو ندارم
اون شاهدخت ژو یانگه
خوب که چی؟
تونگ سای آر ماهم
یکی از رئیس های
شکوفه زیباییه
تو از هیچکس بدتر نیستی
حق با توئه
ولی
هنوزم نمیخوام بشنوم
نمیخوای بشنوی؟
خوب گوش نده
چه تاسفی
...تو
باشه
پس بهم بگو
اما باید بهت هشدار بدم
اگه ناراحت بشم
و حرف بدی بزنی
باید حرف منو بهش برسونی
هنوز اجازه میدی ببینمش؟
...تو
خیلی خوب
نمی بینمش
داشتم شوخی میکردم.
اون گفت
بهت حسادت میکنه
به چیم حسودیش میشه؟
احتمالا حسودیش میشه که
کنارت
یه فرمانده توانا، باهوش
با فکر و دلسوز
رو داری
باشه
پس بذار حسادت کنه
بخاطر اون
خیلی سختی کشیدم
اینکه یکم حسادت کنه عیب نداره
ولی
واقعا باید ازش تشکر کنم
اگه اون متوجهم نمیکرد
احتمالاً آنقدر زود
بهت اعتراف نمیکردم
...چی
اون بهت چی گفت؟
اون گفت
فورا احساساتم رو بهت اعتراف کنم
سای آر
این مدت بدون تو
همیشه احساس میکردم یه چیزی کمه
انگار هیچکس جز تو
نمیتونه اون احساس
خوشحالی
راحتی
و خوشبختی رو بهم بده
خودت رو ببین
تو زیبا، باهوشی
با درک و فهمیده ای
خیلی میترسم با یکی دیگه فرار کنی
من آنقدرهام خوب نیستم
سای آر
...تو
بهترین دختر دنیا هستی
نه تنها باید
همدیگه رو از همه بیشتر دوست داشته باشیم
بلکه باید
نزدیکترین افراد به همدیگه هم باشیم
♫جهان همیشه در حال تغییر است♫
نزدیک ترین افراد
به اندازه رئیس و رو چیان نزدیک باشیم
♫از شبی به تاریکی جوهر نترس♫
♫فقط قلم موت رو بردار و طرح بزن♫
میتونم یکم
بیشتر نزدیک باشیم؟
♫در انتظار آسمان پر ستاره♫
باشه
نزدیک تر باشیم
♫تا زمانی که به هم متصل باشیم♫
♫ حاضرم با تو باشم♫
♫در میان شکوفه ها منتظرت هستم♫
سای آر
...میتونم
نه
هنوز نگفتم
بازم نه
باشه
پس نمیگم
[خیابان فن هو]
نزدیکترین محل به دروازه شرقی شهر
شراب فروشی
یک مغازه چای فروشی
یک مغازه میوه خشک
یک مغازه فلفل و بامبو
و یه مغازه داروهای گیاهیه
از همه اینا میشه برای
پوشش کارامون استفاده کرد
اگه شکوفه زیبایی رو واقعا بررسی کنن
ما بدون آمادگی دستگیر نمیشیم
اگه شکوفه زیبایی رو
بتونن پیدا کنن
یعنی جیانگ شین بای نمیتونه
اونجاها رو پیدا کنه؟
داری میگی
باید از شکوفه زیبایی استفاده کنیم؟
باشه
اگه شکوفه زیبایی واقعا تبدیل به یه هدف بشه
باید چیکار کنیم؟
متفرق میشیم و از پایتخت خارج میشیم
اگه واقعا این اتفاق بیوفته
یان نان شینگ چطور؟
اون مال منه
فهمیدم
این بار به پایتخت اومدی
اولین هدفت تجارت با منه
و هدف دومت
اینکه یان نان شینگ رو ببری
اشتباهه
اولین هدفم
اینکه زنم رو ببرم
و دوم
اینکه باهات تجارت کنم
انتظار نداشتم
رئیس بای، یک عاشق ناامید باشی
فقط این روشتون برای دوست داشتن کسی
تا حدودی غیر معموله
کسایی که حقیقت رو نمیدونن
ممکنه فکر کنن
میخوای بکشیش
آدمیم که
مهم نیست تجارت باشه یا عشق
دوست دارم خشن برم جلو
[شکوفه زیبایی]
چرا اینجایی؟
اومدم برای غذا ببرمت بیرون
یهویی برای غذا دعوتم میکنی بیرون؟
چه نقشه ای داری؟
یان نان شینگ
...انگار
خیلی وقته تغییر شکل ندادی
آره
...آخرین بار ماه کامل تینگ ژو بود
!جدیه
خیلی عجیبه
...ممکنه
...تو
باردار باشی؟
آره
حرف مفت نزن
جدی میگم
درباره اش فکر کن
از وقتی ازدواجمون رو تکمیل کردیم
اصلا تغییر شکل ندادی
اگه اینطوره
...این یعنی دیگه
تغییر شکل نمیدم؟
چیشده؟
یک دقیقه صبر کن
...یان نان شینگ
!یک دقیقه صبر کن
!یان نان شینگ
سرگیجه داری؟
میخوای بیاری بالا؟
...من
نکنه قراره
واقعا پدر بشم؟
!یان نان شینگ
!در رو باز کن
!یان نان شینگ
من اینجام
پدر چیه؟
گفتی میخوای پدر کی بشی؟
یان نان شینگ؟
...تو
دوباره عوض شدی؟
منم نمیدونم
مشکلی نیست
بیا بریم
میبرمت لباستو عوض کنی
خودم انجامش میدم
...تو
تموم شد
بذار ببینم
دارم بهت میگم
خوشبختانه منم
اگه بای یوان بود
...تو باید- جیانگ شین بای-
بچه نامشروعته؟
بچه مشروعه
بچه من و یان نان شینگه
بچه ات اینقدر بزرگ شده؟
یان نان شینگ کجاست؟
تا چند روز آینده
نمیتونی ببینیش
جیانگ شین بای
میخوام یه چیزی رو بدونی
مهم نیست شما زن و شوهرین یا نه
اون مال من میشه
رئیس بای، واقعاً لیاقت شهرتت رو داری
چه توی تینگ ژو
چه پایتخت
خیلی مغروری
و آداب رو زیرپا میذاری
اما درسته
باید دختران زیادی باشن
که مردی مثل تو رو دوست داشته باشن
بنابراین
من حتما اونو بدست میارم
بدستش میاری؟
فقط با استفاده از این کلمه
نشون دادی که اصلا
یان نان شینگ رو نمیفهمی
فقط با همین کلمه
تو از قبل باختی
رئیس بای
یادم میاد
وقتی توی تینگ ژو ازهم جدا شدیم
بهت هشدار دادم که
ملاقات دوباره امون
چیز خوبی در پیش نداره
امیدوارم
حرفمو محقق نکنی
بیا بریم
[غذاخوری]
بیا بخور [غذاخوری]
بیشتر بخور
جوری که با بای یوان صحبت کردی
به نظر میرسید
جدا از اینکه بهش هشدار دادی
از من دوری کنه
انگار یه نیت دیگه هم داشتی
هنوز مدرکی نداریم
فعلا در این مورد صحبت نکنیم
بخور
خیلی خوب
نمیخوام ازت مخفیش کنم
نمیخوام فکر کنی
از قضاوت شخصیم استفاده کردم
تا به دوستت تهمت بزنم
درباره چی؟
صادقانه بگم
البته که امیدوارم
ازت دور بمونه
اما ترجیح میدادم برای اذیت کردنت
به پایتخت بیاد
تا اینکه بخواد
نیت های دیگه ای داشته باشه
امیدوارم زیادی بهش فکر کرده باشم
دقیقا به چیش مشکوکی؟
بعلاوه
اصلا لازم نیست حسادت کنی
چه الان باشه چه در آینده
هیچ اتفاقی بین ما نمیوفته
شین بای؟
شین بای، چیشده؟ شین بای؟
هیچی
یهویی یادم اومد
هنوز باید توی دیوان بازرسی
به یه سری کارا برسم
مشکلی نیست
وقتی کارم تموم شد
بعدا خودم میتونم برم خونه
نگران تنها بودنتم
باید یکی رو پیدا کنم ازت محافظت کنه
میخوای کی رو پیدا کنی؟
برادر میخوای از یه بچه مراقبت کنم؟
سولو
اون بچه یکی از زیردستای منه
پدر و مادرش هر دو از پایتخت رفتن
تا برام یه کاری رو انجام بدن
برای همین میخوام ازت بخوام
توی مراقبت ازش کمکم کنی
فقط برای یک روز میمونه
فقط تا فردا
...این بچه
نکنه این بچه
...بچه
نامشروع خودت باشه؟
...اون گفت
تو بچه نامشروع منی
...ما واقعا
آنقدر شبیه همدیگه اییم؟
چرا اینطوری فکر میکنی؟
اول
امکان نداره
آنقدر نگران
افراد زیردستت باشی
دوم
اگه میخوای یکی از بچه مراقبت کنه
باید بری پیش یان نان شینگ
خوب
اون میتونه با هر آدمی
از 8 سالگی
تا 80 سالگی دوست بشه، مگه نه؟
چرا اومدی پیش من؟
یان نان شینگ هم رفته
یه کارایی رو برام انجام بده
دلت میاد برات کاری بکنه؟
لطفا، سولو
این بچه باید بهت یه ربطی داشته باشه
فقط همین جا بمون و جایی نرو- اگه یان نان شینگ بفهمه-
که من بچه نامشروعت رو مخفی کردم
میاد کل خونه ام رو
نابود میکنه
...حتی ممکنه عمارت یوئه جیانگ رو خراب کنه
اون کجاست؟
خواهر
من بچه نامشروع نیستم
همینطور
زن برادرت زیبا و مهربونه
خونه ات رو خراب نمیکنه
هنوز قبول نکردم
شاهزاده
چند سال پیش از ناحیه سر آسیب دیدین
نه تنها باعث کوری چهره شد
بلکه علائم دیگه ای هم داشت
آره
قبلاً به این موضوع اشاره کردی
الان
تایید کردیم که
با گذشت زمان
این علائم
کم کم آشکار میشن
مثلا؟
مثلا حواس هاتون رو ضعیف میکنه
به خصوص شنوایی و بینایی
احتمالش هم هست
نابینا و ناشنوا بشین
شاهزاده
درباره درمانی
که قبلا بهتون گفتم
چی فکر کردین؟
نه
قطعا نه
زندگیتون توی خطر میوفته
شاهازده لطفا بهش فکر کنین
طبیب
لطفا
این قضیه رو فعلا از مادرم
مخفی نگهدار
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم: Raha
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.