Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم:CaaRa ویراستار: Raha
[قلبت رو دنبال کن]
[قسمت 32]
[شراب تو سو]
رئیس
کاری که ازم خواستین رو انجام دادم
به غیر از یی یوان شان
بقیه رو چیکار کنیم؟
فقط ازم خواستی یی یوان شان رو بکشم
و انجام شد
اما رئیس
فکر کنم باید جیانگ شین بای و زنش رو هم
برای جلوگیری از مشکلات آینده
حذف کنیم
اونا مفیدن
میخوای یان نان شینگ رو نگه داری، نه؟
لی
برام یه کاسه رشته بیار
سیر شدم
دیگه نیازی نیست
شین بای؟
شین بای
حالت خوبه؟
بیدار شو
حالت چطوره؟
چه حسی داری؟
بذار کمکت کنم بلند شی
جاییت زخمی شده؟
من خوبم
من خوبم
یان نان شینگ
تو چطور؟
زخمی شدی؟
نه، منم خوبم
خوبه
شین بای
نگاه کن
زورنیا
زورنیای اینجا
نسبت به قبلی
بوش فرق میکنه
شاید بخاطر اینه که
توی مکان متفاوتی رشد کرده
چیشده شین بای؟
سردرد داری؟
من خوبم
واقعا حالت خوبه؟
آره
نگران نباش
انتظار نداشتم
همچین چیز شیطانی ای
حتی توی بیابون هم رشد کنه
بیابون؟
هوای اینجا گرمه
و زمین مرطوبه
کاملا شبیه جنوبه
با این حال هیچ زمین زورنیایی
نباید در امان بمونه
قبل از رفتن بیا بسوزونیمش
شین بای
مشکل چیه؟
برادر بزرگتر
برادر بزرگتر
برادر بزرگتر
برادر بزرگتر
دختر کوچولو
دختر کوچولو؟
تو برادر بزرگتری
برادر بزرگتری
که این همه دنبالش بودم
وقتی بزرگ شدی
و خواستی پیدام کنی
...میتونی فقط بگی
سردته؟
لباسم رو بهت میدم
اونوقت میفهمم تویی
دختر کوچولو
هنوز سردته؟
ببین
گل های زمستونی دارن شکوفه میدن
دختر کوچولو
توی یاژو
نتونستم نجاتت بدم
همش تقصیر من بود
اما بهت قول میدم
که از این به بعد
اجاره ندم هیچ کس کوچیکترین آسیبی بهت بزنه
میدونستم
میدونستم هنوز زنده ای
♪ جهان همیشه در حال تغییره ♪
♪ اما ما هنوز به یاد میاریم ♪
♪ که ستاره هم باشیم ♪
♪ و دنیای همدیگه رو روشن کنیم ♪
♪ مهم نیست جاده چقدر ناآشنا باشه ♪
♪ تا زمانی که ♪
♪ ما به هم متصلیم ♪
♪ حاضرم با تو منتظر شکوفه ها بمونن ♪
یان نان شینگ
خودمم
میدونی
چقدر دنبالت گشتم؟
خیلی سخت بود
...من
من چم شده؟
با زورنیا مسموم شدی
شاید توهم زدی
مسموم شدم؟
...کِی منو
کی تونستی
منو بشناسی؟
...من
چرا بهم نگفتی؟
همون روزی که
برام آتیش بازی راه انداختی
متاسفم، یان نان شینگ
نباید ازت مخفیش میکردم
راستش
اون روز میخواستم بهت بگم
که اونی که دنبالشی، منم
اما یهو
آتیش بازی حرفم رو قطع کرد
بعدشم
خواستم صبر کنم
تا همه چی حل شه
بعد بهت بگم
میدونم میدونم
اینکار رو برای
محافظت از من کردی
یان نان شینگ
اونایی که بهت سم دادن
همونایین که
پدرم رو کشتن
میخوام کاری کنم
دیر یا زود تقاصش رو پس بدن
ولی
...من
نمیخوام دوباره درگیرت کنم
درک میکنی؟
باشه
شین بای
بیا باهم دنبال عدالت بریم
اما باید بهم قول بدی
در آینده دیگه هیچی رو
ازم مخفی نکنی
تا وقتی که اینجا باشی
من از هیچ چیز نمی ترسم
باشه
بهت قول میدم
[تالار شان لی]
استاد اعظم، گرسنه ای؟ [تالار شان لی]
یه چیزی براتون میپزم
یکم چای برام حاضر کن
حتما
استاد اعظم
اینم چای خدمتتون
من همیشه
اینجا رو بهم میریزم
تو تازه مرتبش کردی
و من دوباره خرابش کردم
احساس
ناراحتی میکنی؟
نه
رئیسمم قبلا اینطوری بود
دائم قفسه های محصول رو مرتب میکردم
و اون دوباره بهمشون میریخت
سعی کردم سرزنشش کنم
اما حتی بهم محل هم نذاشت
اون میگه
روش خوبی برای خالی کردن عصبانیه
تو واقعا
مراقب رئیستی
بجای مراقبت
بیشتر شبیه نگرانیه
رئیسم و سای آر
شخصیت های بی دقتی دارن
اگه بخوام بی شرمانه بیانش کنم
شکوفه زیبایی بدون من
از هم میپاشه
لیو رو چیان
مگه نگفتی مال منی؟
چرا اینقدر به همه اهمیت میدی؟
موقع ازدواج من رئیس رو بدرقه کردم
من و سای آر خانواده مادری اون محسوب میشیم
باید مراقبشون باشم
اما
شما فرق دارین
من با شما به عنوان یه استاد و دوست خوب رفتار میکنم
بذار یه چیزی ازت بپرسم
اگه من و یان نان شینگ
مقابل همدیگه باشیم
به کی کمک میکنی؟
چرا باید مقابل هم قرار بگیرین؟
فقط یه سواله
اگه من
با خانواده ات درگیری ای داشتم
به کی کمک میکردی؟
به شما کمک میکردم
واقعا؟
چرا؟
چون اگه کمکتون کنم
رئیس منو سرزنش نمیکنه
اصلا نباید میپرسیدم
همیشه میگی من دوست توام
اما تعریف من از دوست
با مال تو فرق داره
قبلا گفتین
افرادی که مهم نیست کی و کجا
همیشه کنارتون میمونن
دوستتون حساب میشن
درسته
من همچین آدم غیر منطقیم
تعریف من
تفاوت زیادی با مال شما نداره
دوست ها باید تحمل داشته باشن
از هم حمایت کنن
و به همدیگه اعتماد کنن
تحمل کردن چیزی، که تحملش سخته
و حمایت از کسایی که ناتوانن
و اعتماد کردن به چیزی که اعتماد بهش سخته
تحمل کردن چیزی، که تحملش سخته
حمایت از کسایی که ناتوانن
و اعتماد کردن به چیزی که اعتماد کردن بهش سخته
واقعا توی دنیا
همچین رابطه ای هست؟
هست
این حسیه که من نسبت به شما دارم
چیه؟
بهم خیره شدی
استاد اعظم
امروز خیلی زیبا شدین
متاسفم
خیلی خوش زبونی
استاد اعظم
چرا امروز اینقدر باشکوه لباس پوشیدین؟
جریان چیه؟
امروز ملکه
توی باغ امپراتوری یه رویداد ترتیب دادن
و از اعضای مجرد خانواده های اشرافی
دعوت کردن
این فرصتیه که ما بتونیم
همدیگه رو ملاقات کنیم
و ببینیم سرنوشت هم هستیم یا نه
پس همون قرار آشناییه؟
اینطور هم میشه گفت
...پس
امیدوارم امروز بتونین
فرد مناسبتون رو پیدا کنین
البته
این چند روز سرم شلوغ بوده
و وقت نداشتم
دفعه بعد میتونیم با هم بریم
بعد یه مدت
میشه خوردشون
سولو
یه لحظه صبر کن
برادر شانگ
سولو؟
باهام بیا
جناب یان خیلی وقته ندیدمتون
جناب وانگ جناب لی
خیلی وقته ندیدمتون
...من
بیا بریم باهم بنوشیم
برادر شانگ
شنیدم دخترای زیادی
توی پایتخت تحسینت میکنن
ببین، فرمانده شانگه
راجبش چیزی نشنیدم
اونا فقط کنجکاون
قیافه بدون ماسکم چجوره
خوب
امروز اینجا بانو های خوشگل زیادی هست
کسی چشمت رو گرفته؟
مسخره نکن
نمیکنم
ملکه تشریف فرما میشوند
[ملکه سلسله دا چی]
عرض ادب علیاحضرت- عرض ادب علیاحضرت-
[شاهدخت ژویانگ]
بلند بشین
سپاسگزارم علیاحضرت- سپاسگزارم علیاحضرت-
خیلی خوبه
علیاحضرت
چرا برای این قطعه موسیقی به اسم انتخاب نمیکنین؟
باشه
چطوره اسمش رو
باغ بهار بذاریم؟
سپاسگزارم علیاحضرت
فرمانده شانگ
بله
امروز
تو رو به باغ دعوت کردم
تا برای ازدواجت بهت کمک کنم
واقعا؟
من
عجله ای برای ازدواج ندارم
میگن آدم بی صبری هستی
فکر کنم به خاطر اینکه
همسری نداری که مراقبت باشه
شاهزاده گوانگ پینگ در سنین پیری صاحب یه دختر شد
تنها دخترش
شاهدخت ژو یانگ
بسیار زیبا
و خوش برخورده
اونو
الان دیدی؟
منو ببخشین
که نتونستم
شاهدخت ژویانگ رو بشناسم
حتما از خجالتش فرار کرده
اون بطور خصوصی بهم گفت
که به شما علاقه منده
چطوره که من
از اعلیحضرت
اجازه نامزدیتون رو درخواست کنم؟
...من
اعلیحضرت
امروز بانوهای زیادی
اینجا حضور دارن
اما شما با شاهدخت ژو یانگ رفتار ویژه ای دارین
این باعث
حسادت دیگران نمیشه؟
حق با توئه
چطوره
یه زمان مناسب دیگه ای پیدا کنیم
تا فرمانده شانگ و شاهدخت ژویانگ
بتونن بطور خصوصی همدیگه رو ملاقات کنن
و بذارن سرنوشت براشون تصمیم بگیره؟
عالی میشه
علیاحضرت
یه درخواست از خدمتتون داشتم
ادامه بدین جناب یان
علیاحضرت
شاهدخت یوئه جیانگ و من
بهم علاقه مند هستیم
با شهادت ارباب ایالت می لو
باهمدیگه نامزد کردیم
الان زمان انجام مراسم نامزدیه
بخاطر همین
از علیاحضرت تقاضا میکنم به ما اجازه ازدواج بدن
چه خبر خوبی
سولو
چرا تا حالا درموردش بهم نگفتی؟
میخواستم تو رو
به ازدواج یکی از اعضا خانواده خودم دربیارم
انتظار نداشتم
یکی رو توی قلبت داشته باشی
علیاحضرت، لطفا منو ببخشین
قصد نداشتم پنهانش کنم
منظورم سرزنش کردن
شما دونفر نیست
از اونجایی که همدیگه رو دوست دارین
و یه قرارداد نامزدی دارین
چطوره
بهتون اجازه بدم
ماه آینده ازدواج کنین؟
نه
چرا نه فرمانده شانگ؟
چرا؟
تو بگو
علیاحضرت
ازدواج مهمترین مسئله ست
برای آماده شدن به زمان بیشتری احتیاج دارم
یه ماه
خیلی عجولانه ست
آره
سولو هنوز جوونه
اگه سال آینده ازدواج کنه بازم دیر نمیشه
پدر من پیره
و منتظر ازدواج منه
یک سال
خیلی طولانیه
به نظر میاد
جناب یان خیلی مشتاق این ازدواجه
اما چیزی که سولو میگه هم درسته
پس بیاین دوماه بعد جشن ازدواج رو برگزار کنین
تبریک میگم، شاهدخت و جناب یان- تبریک میگم، شاهدخت و جناب یان-
من دختر ندارم
و همیشه با سولو مثل دختر خودم رفتار کردم
نگران نباش
مطمئن میشم
براتون یه عروسی بزرگ ترتیب داده بشه
سپاسگزارم علیاحضرت
بلند شو
اون هنوز تحصیلات
یا مقام رسمی خوب نداره
اما هنوز میخواد باهات ازدواج کنه
نمیتونی اینکار رو کنی
عجله کن و به شاهدخت بگو
همه خانواده ما از قبل راجبش میدونن
همه میدونن
و کسی جلوت رو نگرفت؟
صدات رو بیار پایین
جیانگ شین بای چه غلطی میکنه؟
گذشته از همه اینها
من خودم با نامزدی موافقت کردم
خودم، خودم رو توی دردسر انداختم
نگران نباش
یه راهی پیدا میکنم
حالا خودت رو اذیت نکن
تو یه شاهدختی
نمیتونی تسلیم بقیه بشی
هنوز دو ماه فرصت داریم
بیا با هم یه راهی پیدا کنیم
ممنون برادر شانگ
نیازی نیست
ولی
اگه تو نبودی
همین الان توی بد دردسری افتاده بودم
چطوره
جیانگ شین بای رو الگوت قرار بدی
و بدون اجازه ازدواج کنی؟
اینجوری دیگه لازم نیست باهاش ازدواج کنی
ملکه تو رو خیلی دوست داره
مطمئنم سرزنست نمیکنه
برادر شانگ
نمیتونی به چندتا
نصیحت مفیدتر فکر کنی؟
...من
توی این زمان میتونم با کی ازدواج کنم؟
تا زمانی که یان بی چینگ نباشه
هرکسی باشه فقط یان بی شینگ نباشه
...تو
این نصیحتت خیلی بیخوده
برادر
خبر بزرگ
استاد اعظم و رئیس آکادمی دارن ازدواج میکنن
استاد اعظم داره ازدواج میکنه
از کجا شنیدی
که رئیس آکادمی و استاد اعظم دارن ازدواج میکنن؟
تو یه برده ای معلومه که نمیدونی
علیاحضرت
شخصاً با ازدواج استاد اعظم و رئیس آکادمی موافقت کردن
قراره دوماه دیگه
ازدواج کنن
آره
این یعنی میتونیم
شوخی های عروسی رو انجام بدیم؟
آره
باید باهم بریم
استاد اعظم اینجاست
عجله کنین بشینین
سولو
رئیس یان، چطور میتونم بهتون کمک کنم؟
اومدم اینجا تا همراهیتون کنم
...تو
تبریک میگیم رئیس و استاد اعظم
امیدواریم همیشه خوشبخت زندگی کنین
تبریک میگیم استاد اعظم و رئیس- تبریک میگیم استاد اعظم و رئیس -
امیدواریم همیشه خوشبخت زندگی کنین- امیدواریم همیشه خوشبخت زندگی کنین-
ممنونم
بشینین
بشینین
قبلا یاد گرفتیم
که سیاست و اشرافیت ثابتن
یعنی قانون و نظم سیاسی کشور
باید سازگار و ماندگار
بمونه
اگه خیلی کوتاه باشه
دیدن اثر اون سخت میشه
اگه احکام دادگاه روز به روز تغییر کنه
مردم سردرگم میشن
و باعث ضرر میشه
لیو رو چیان
داخلی؟
استاد اعظم
امروز یکمی خسته ام
...تو
نمیخوای چیزی بهم بگی؟
رو چیان
بیا بیرون حرف بزنیم
رو چیان
این بار کلی ادویه خریدم
مطمئنم میتونم
بینی برادر رو درمان کنم
درسته؟
رو چیان
هنوزم ناراحتی؟
نه
سای آر
برادر شانگت
خوب
من دیگه میرم
صبر کنین
منو ببخشین
چند روز متوالیه که داریم بهم برمیخوریم
فردا مسیر گشت زنی رو عوض کنین
بله
سای آر
سای آر؟
همه اینا برای درمان حس بویایی منه؟
دماغت خیلی قشنگه
مهم نیست که حس بویایی داری یا نه
دیگه نمیخوام درمانت کنم
چیشده؟
کی عصبانیت کرده؟
من عصبانی نیستم
فقط نمیخوام باهات حرف بزنم
بخاطر اینه که بینیم هنوز درمان نشده؟
پس ناراحتی؟
آره
فقط به خاطر بینیته
بینی احمقم همیشه ناراحتت میکنه
دیگه نیازی بهش ندارم
چیکار میکنی؟
به خودت آسیب نزن
قیچی رو بده من
دلم نمیخواد ناراحت باشی
اگه تو ناراحت باشی
منم غمگین میشم
به قول دومت باید عمل کنی
حتی اگه بینی من
درمان هم بشه
هنوزم نمیتونی ترکم کنی
این ارزشه
یه تکه چوب هلو رو داره؟
اگه ارزشش رو نداره
پس چی ارزشش رو داره؟
[بسته شد]
چی تو ذهنته؟
تو هم چیزی تو ذهنته؟
چرا همیشه ازم میخواد
که باهاش بمونم
چرا نمیتونم
همیشه باهاش بمونم؟
اما وقتی به این فکر میکنم
که میگه نمیذاره ترکش کنم
یکمی خوشحال میشم
چرا حتی فکر ترک کردنش هم
اینقدر غمگینم میکنه؟
اما اون مثل برادر بزرگتر منه
اون استاد اعظم منه
[شکوفه زیبایی]
سای آر [شکوفه زیبایی]
تا حالا عاشق کسی شدی؟
عاشق؟
عشق چیه؟
به این معنیه که
اگه اونو نبینی
دلت براش تنگ میشه
وقتی هم که میبینیش
سرخ میشی و قلبت تند تند میزنه
و میخوای ازش فرار کنی
سرخ شدن، ضربان قلب و اینکه بخوای فرار کنی؟
تا حالا نداشتمش
در مورد گذشته حرف میزنی؟
در مورد الان و آینده میگم
الان؟
و آینده؟
...من
من نمیدونم
یه حس دیگه هم هست
اگه اونو
با کس دیگه ای ببینی
احساس میکنی
انگار یه تخته سنگ
توی سینه ات گیر کرده
رو چیان
تو استاد اعظم رو دوست داری
درست میگم؟
سای آر
دارم راجب تو حرف میزنم
من مثل تو نیستم
تو باید شجاع باشی
حالا که فرصتش رو داری
تسلیم نشو
رو چیان
نمیتونی واسش بجنگی؟
نمیتونم
توی این دنیا
چطور ممکنه رابطه ای وجود داشته باشه
که نشه براش جنگید؟
میتونم؟
البته
تو باهوش ترین آدمی هستی که تا به حال دیدم
همه تو رو دوست دارن
چرا نشه؟
...خب
...صبر کن، تو
چرا لباس هات رو درمیاری؟
میگی با لباس حموم کنم؟
...خب
مراقب باش
و خوب خودت رو بشور
بار اولم نیست
که حموم کردن برادر رو میبینم
چرا امروز اینقدر عصبیم؟
آروم باش
آروم باش
حتما بیمار شدم
بیمار شدم
دوستت دارم
فکر نکنم دوستت داشته باشم
اما با دیدنت سرخ میشم و قلبم تند میزنه
سای آر، لباس هام کجاست؟
اینجا نیست
سای آر، چیکار می کنی؟
سای آر؟
سای آر؟
سای آر؟
من اینجام
اینجا چیکار میکنی؟
اوه نه، رو چیان
حق با توئه
چیه؟
خجالت کشیدن
و قلب تپنده که گفتی
فکر کنم
واقعا عاشق برادر شدم
پس بهش بگو
که عاشقشی
نه
جرات نمیکنم
چرا نمیکنی؟
نمیدونم چرا
اما جراتش رو ندارم
وقتی برادر رو میبینم اضطراب میگیرم
حالا چیکار کنم؟
رئیس
به نظر میاد جیانگ شین بای و یان نان شینگ
به سلامت رفتن
عرض ادب رئیس
رئیس
هی آئو و یی یوان شان هردوشون مردن
جیانگ شین بای هم رفته
بیاین برگردیم روستای یوان
و امشب رو جشن بگیریم
رئیس
تینگ ژو
از این به بعد قلمرو ماست
رئیس؟
رئیس
مهم نیست چقدر توی تینگ ژو قدرت داریم
ما هنوزم راهزنیم
هر مسئولی میتونه از پایتخت بیاد
و ما رو زیر سلطه بگیره
حب به محض اینکه اومدن بکشیمشون
آسون نیست؟
نه
رئیس
نقشه جدیدی داری؟
به همه بگو آماده شن
من آماده ام
پنج بطری شراب کافیه؟
من خیلی شاد و شنگولم شاید کافی نباشه
ده بطری بزن
یی یوان شان تو راه برگشت به پایتخت
کشته شده
چی؟
یی یوان شان مرده استاد خیالتون راحت باشه
کی اینکار رو کرد؟
هنوز نمیدونم
اما این شخص
توی حل مشکل بهمون کمک کرد
این لطف رو کرده
چون میخواسته به ما بپیونده
کشتن یی یوان شان
عهد وفاداری اونه
با دخالت جیانگ شین بای
توی تینگ ژو
سرنخ یی یوان شان
الان کاملا بی فایده شده
ما به شرکای جدید نیاز داریم
پدر
من یکی رو میفرستم تینگ ژو
تا با این شخص ملاقات کنه
به عبارت دیگه
جیانگ شین بای و یان نان شینگ
به زودی برمیگردن پایتخت
پدر
زنده نگه داشتن این دوتا
تا همیشه یه تهدید برامون میمونه
یان نان شینگ
تنها مورد آزمایش شده زنده این داروئه
برای ما
اون هنوزم مفیده
جیانگ شین بای چطور؟
جیانگ شین بای
دیر یا زود شکست میخوره
اگه اون بیرون بمیره
اعلیحضرت مشکوک میشه
دیر یا زود
....اعلیحضرت توی دستای
خفه شو
نمیتونه این حرفا رو به زبون بیاری
بله
[دروازه تای جی]
اعلیحضرت [دروازه تای جی]
مرگ یی یوان شان
به وضوح نشون میده که شخصی
نمیخواست که اون به پایتخت برگرده
و با مرگ، ساکتش کردن
جرات میکنم این حدس رو بزنم
که مغز متفکر پشت این ماجرا
هنوزم توی پایتخته
حرومزاده
میخوام ببینم
کیه که جسارت همچین کاری رو داره
از اونجایی که تا الان تونسته پنهان شه
نشون میده که خیلی حیله گر و خطرناکه
اعلیحضرت
حفاظت از پایتخت باید تقویت شه
جیانگ شین بای
بله، اعلیحضرت
بهت دستور میدم به عنوان معاون فرمانده
به دیوان بازرسی برگردی
تا بطور بخصوص روی پرونده زورنیا تحقیق کنی
من
دستورتون رو اطاعت میکنم
◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم:CaaRa ویراستار: Raha
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.