All language subtitles for Follow.Your.Heart.2024.S01E30

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish Download
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم:CaaRa ویراستار: Raha

[قلبت رو دنبال کن]

[قسمت 30]

[شکوفه زیبایی]

اون یه بار

به یه دختر با دم ماهی

تبدیل شد

و بار دیگه

به یه پسر

با پایین تنه اسب تبدیل شد

به هرحال اون هر وقت که کامل ماه میشه

شکلش تغییر میکنه

فهمیدم فهمیدم-

واقعا باور کردین؟

شما واقعا دوست های واقعیشین

داشتم

گولتون میزدم

واقعا باورش کردین

یه چیزی هست که نمیفهمم

توی این سال ها

رئیس هیچ وقت متوجه

زورنیا توی خونش نشد؟

سؤال خوبی بود

قصه اش مفصله

وقتی کوچیک بود

مجبورش کردم همه جور گیاهی رو بخوره

بخاطر همین

توی بدنش سم های مختلف داشته

بعد ها

سموم اون گیاه ها

اثر زورنیا رو خنثی کردن

درسته

رئیس

دوباره میتونی تغییر شکل بدی؟

البته

چند روز دیگه عوض میشم

عالیه

منظورت چیه؟

الان خوب بنظر نمیام؟

خیلی خوبی

یعنی جذاب نیستم؟

هستی

از اونجایی

که منم قربانی زونیام

باید فورا

به جیانگ شین بای بگم

دشمن اون الان دشمن منم هست

تصمیم گرفتم

به محض اینکه اولین پرتو نور بتابه

برم تینگ ژو

امکان نداره

مادر

جیانگ شین بای

دنبال مغز متفکر پشت زورنیاست

شاید بتونه اون مردی که

بهم سم داده رو پیدا کنه

شاید بتونه

پادزهر رو پیدا کنه

مادر

رئیس

منم باهات میام تینگ ژو

منم همینطور

اینکه یه مرد همراهتون باشه

توی سفر براتون امن تره

اگه شما دوتا برین

کی قراره

مغازه رو اداره کنه

شما دوتا باید بمونین

بانو ین تازه شروع کرده

قطعا آدم های بیشتری رو

میفرسته سراغمون

شما دوتا باید بمونین

و با دقت حواستون رو بدین

که هیچ سرنخی رو از دست ندین

...اگه اتفاقی بیفته

سخت نگیر

میریم پیش فرمانده شانگ

و اگه کسی هم

درمورد تغییر شکلتون پرسید

شتر دیدی ندیدی

خیالم راحت شد

هیچی برای گفتن ندارم

دیگه بزرگ شدی

و به حرف من گوش نمیدی

مادر

نیا نزدیکم

مادر

گمشو

مادر

بوسم کن

دلم برات خیلی تنگ شده بود

دلم برات خیلی تنگ شده بود

خوبه

اینو ننوش

اینو بنوش

این چیه؟

سم

این سم نیست

این یه داروی تحریک جنسیه

این

برام بی فایده ست

من پادزهر دارم

این بار

همه دوستات رو دیدم

واقعا بهت اهمیت میدن

خیالم راحت شد

جای تعجب نیست که ول کن پایتخت نیستی و ترکش نمیکنی

بعد از اینکه پادزهر رو پیدا کردم و خودم رو درمان کردم

باید توی پایتخت

پیشم بمونی

من و شین بای ازت مراقبت میکنیم

من یه سر دارم و هزار سودا

عاشق پرسه زدن توی دنیام

چرا باید پیشت بمونم

نیازی نیست

میدونم منظورت این نیست

چی؟

قلب تو

الان توی تینگ ژوئه درسته؟

بانو ین

فقط یه بهونه ست

کافیه

با صدای بلند نگو

باید با صدای بلند بگم

تا نشون بدم درکت میکنم

شینگ آر

سفر به تینگ ژو خطرناکه

تو باید

مراقب باش

فهمیدم

مادر، خوب مواظب خودت باش

میتونم ببینم

مثل قبل قوی نیستی

اینقدر دور و اطراف نچرخ

و فقط تو خونه بمون

یکم دیگه

من و شین ‌بای برت میگردونیم پایتخت

باشه

اینقدر به جونم نق نزن

همینجا خداحافظی کن

حالا برگرد

برو

برو

پس دارم میرم

باشه

صبر کن

دلت برام تنگ شد؟

بطری شرابم رو بده

الان دیگه مال منه

توی راه مراقب باش

الان فقط من و توییم

بیا بریم

پادزهر شینگ ار رو پیدا کنیم

باشه؟

جیانگ شین بای

لطفا در امان بمون

دارم میام پیشت

ارباب جوان

اون چطور مرد؟

مسموم شد

یان نان شینگ کجاست؟

یکی رو فرستادم دنبالش

اما توی خونه اش

یا مغازه اش نیست

برین بازم بگردین

بله

شنیدی؟

زیبایی شهر

یه شبه جمع شد

آره

بانو ین

یهویی ناپدید شد

مغازه اش همین چند روز پیش شلوغ بود

آره

عجیب نیست؟

چی شد آخه؟

زندگی غیر قابل پیش بینیه

مواظب باشین بانو

ممنون

یادتون باشه

هر روز از کرم استفاده کنین

تا اثر روشن کنندگی رو دریافت کنین

باشه

به استفاده ازش ادامه میدم

مراقب باشین بانو

لطفا دوباره سر بزنین

به چی نگاه میکنی؟

یکی باید پشت بانو ین باشه

که مغازه اش رو جمع کرده

پایتخت واقعا امن نیست

باید بیشتر مراقب باشیم

[عمارت بازرس سلطنتی]

ارباب

یی یوان شان برگشته

برای رفتن به عمارت ژنرال

ازتون دعوت کرده

[یی یوان شان، ژنرال تینگ ژو]

یی یوان شان فردا ظهر

میخواد برای استقبال ازم

یه ضیافت برپا کنه

فردا؟

ظهر؟

تینگ ژو خیلی بزرگه

عمارت ژنرال

هفتاد مایل از اینجا فاصله داره

برای اینکه به موقع برسیم

باید امروز حرکت کنیم

اسب ها رو آماده کن

فورا راه میفتیم

بله

ارباب، نگاه کنین

چرا اومدی اینجا؟

اومدم ببینمت

ارباب

هنوزم به عمارت ژنرال میریم؟

هنوز زوده

چه عجله ایه؟

برگرد استراحت کن

چشم

اینا چیزایی بودن که اتفاق افتادن

فکر کنم کسایی که دستشون تو کار زورنیاست

فقط دنبال پول نیستن

اونا ممکنه

نقشه بزرگتری داشته باشن

خیلی بی فکری

دقیقا بعد همچین اتفاق جدی ای

بلند شدی اومدی تینگ ژو

ممکن بود تو راه یکی برات کمین کنه

یادت رفته ژنرال نان چطور مرده؟

فقط میخواستم هرچی زودتر

این خبر رو بهت برسونم که بدونی

داشتی میرفتی بیرون؟

دعوت شدم برم عمارت ژنرال

خوبه

منم باهات میام

نمیشه

من حتی نمیدونم

اون ژنرال

چه برنامه ای داره

چطور میتونم تو رو در معرض خطر قرار بدم؟

حالا که اینقدر خطرناکه

پس توام نباید بری

نه

من بطور خاص

برای ملاقات اون ژنراله

که اومدم تینگ ژو

نگران نباش

اعلیحضرت منو

به عنوان بازرس سلطنتی منصوب کرده

در ضمن شاهزاده یوئه جیانگ هم هستم

جرات نداره با من کاری کنه

ارباب

اجازه دادم ارابه رو برگردونن

شما و بانو

میتونین استراحت خوبی داشته باشین

سال دیگه همین موقع

شاید بتونم

به ارباب

بابت بچه اش

تبریک بگم

ارباب جوان جیانگ

باشه نان شینگ

فقط دو روز بهم فرصت بده

قول میدم در عرض دو روز

برگردم

دختر خوبی باش

ارباب، هنوز بیدارین؟

لائو یائو

ارابه رو آماده کن

به خدمتکارا بگو حواسشون به همسرم باشه

اما امن نیست

که همسرتون رو

تنها توی عمارت ول کنین

اینجا امن تر از عمارت ژنراله

یان نان شینگ خیلی باهوشه

اگه اینجا مشکلی پیش بیاد

هر زمان بخواد میتونه فرار کنه

باشه

ترتیبش رو میدم

این همه راه خودمو رسوندم اینجا

اما اون نمیذاره برم بیرون

[تالار جه هو]

[هی آئو، رئیس گروه هی آئو]

ژنرال دستور دادن

هیچ مهمانی حق نداره

با خودش سلاحی داشته باشه

عالیجناب

شما واقعا خوش قیافه این

سلاح های مخفی هم ممنوعه

این یه سازه

بانو

بنظرم کارتون آزار و اذیت میاد

ارباب

چند سالته؟

ازدواج کردی؟

لطفا درست رفتار کنین

گستاخی نکن

[یی یوان شان، ژنرال تینگ ژو]

عالیجناب کل این راه رو به تینگ ژو اومدن

متاسفم که برای استقبال نیومدم

مشروب میخورین؟

برای پیشنهاد مهربانانه تون

ممنونم

اما تحمل الکل پایینی دارم

چطوره

به جاش چای بنوشم؟

چای خسته کننده ست

میتونیم بجاش

غذا رو شروع کنیم

یالا شروع کنین

عالیجناب، شما توی دادگاه مشغول بودین

اما یهو از پاسبان رتبه چهار به مقام

بازرس سلطنتی رتبه هفت تنزل مقام گرفتین

واقعا براتون متاسف شدم

بازرس سلطنتی

کشور رو برای امپراتور بازرسی میکنه

و مستقیما به شخص

اعلیحضرت گزارش میده

درسته

بازرس سلطنتی

رتبه پایینی داره

اما قدرتمنده

اعلیحضرت حتما براتون ارزش خاصی قائلن

اما همچنان باید

روند رو دنبال کنیم

میتونم حکم رسمیتون رو

بررسی کنم؟

البته

ارباب

...حکم رسمی

ارباب

حکم کجاست؟

ژنرال یی

حکم رسمی

الان همراهم نیست

حکم رسمی ندارین؟

بدون اون

ممکن نیست

که بازرس سلطنتی باشی

نگهبانا

این همه شلوغ کاری برای چیه؟

دستیار من بی دقت بوده

شاید حکم رسمی رو

جایی توی عمارتتون

جا گذاشته

چرا به جای من

پیداش نمیکنین؟

من بجات پیداش کنم؟

مشکلی نیست

اما قبل از اینکه پیداش کنم

باید یکمی گستاخی کنم

دستگیرشون کنین

بانوی من

بانوی من

یه شبانه روزه که چیزی نخوردین

وقتی شاهزاده برگردن ما رو بجاش سرزنش میکنن

بانوی من

بانوی من

اینقدر در نزن

بانو از در مخصوص سگ فرار کرده

[بازار یون مو]

رفیق، رفیق [بازار یون مو]

بیا دیگه باشه

هول نده

یه نگاه بنداز

سیخ بره تازه پخته شده

نگاه کنین

نگاه کنین

لطفا بفرمایید داخل

قربان

یه کاسه رشته میخوام

رو چشمم

برین بیرون

برین بیرون

برادر بای یوان

پیام رو

تحویل دادم

امروز اومدم اینجا

تا جوابت رو بگیرم

با من ازدواج میکنی یا نه؟

خواهر هی آئو

قبلا موقعی که رئیس رو میدیدی

از ترس به خودت میلرزیدی

الان با پشتیبان جدیدت

جرات پیدا کردی با رئیس اینطور حرف بزنی؟

به تو ربطی نداره

برادر بای یوان

اگه باهام ازدواج کنی

ما یه خانواده میشیم

و چیزی که مال منه

مال توام میشه

دیگه لازم نیست محموله هام رو بدزدی

باید رشته ام رو بخورم

بای یوان

مجبورم نکن بهت سخت بگیرم

تو زورنیای منو سوزوندی

میدونی چقدر ضرر کردم؟

زورنیا رو سوزونده؟

انگار راهزن با وجدانیه

محموله ات رو

نگه میداریم

اما خودت؟ نه

تو

الکی رئیس بازی درنیار

هیولای یه چشم

اینقدر شانست رو امتحان نکن

حالا ترسیدی؟

به رئیست بگو

من سگ اون نمیشم

واقعا چیزی ندیدم برادر

بهم اعتماد کن

چیزی ندیدم

حرف بزن

چرا اونجا موندی؟

میخواستم برم

واقعا میخواستم برم

اما آدم هاتون منو بستن

درسته

چی شنیدی؟

هیچی

من چیزی نشنیدم

برادر واقعا چیزی نشنیدم

راستش رو نمیگی، نه؟

باشه

پس دیگه هیچوقت نمیخواد چیزی بشنوی

لطفا لطفا

چیزی نشنیدم

فقط یه رهگذر بدبختم

بهم اعتماد کنین

راست میگم

چیزی نشنیدم

پس خیلی بدشانسی

صبر کن

میدونم تو مرد خوبی هستی

همه شما مردهای خوبی هستین

کسایی که زورنیا رو بسوزونن

نمیتونن راهزن واقعی باشن

شما مردم خوبی هستین

آدم های خوب بی گناه ها رو نمیکشن

برادر

مگه نگفتی

چیزی نشنیدی؟

اخیرا

به گوشم خورده

یه بازرس سلطنتی

از پایتخت اومده، درسته؟

اگه شما

یه دختر بیگناه رو بکشین

وقتی متوجه بشه

همتون رو دستگیر میکنه

لطفا اجازه بدین برم

برادر

التماست میکنم

پس تو زن یه مقام رسمی ای

اینم دلیل بیشتر برای کشتنت

بکشش! بکشش! بکشش

بکشش! بکشش! بکشش

میتونم چشمت رو درمان کنم

چی گفتی؟

میتونم چشمت رو درمان کنم

میتونم جاش برات

چشم یه حیوون بذارم

قول میدم واقعی بنظر بیاد

جدی میگم

داری مسخره ام میکنی؟

نه، چطور جرات کنم

من یه طبیبم

واقعا یه طبیبم

قبلا یه طبیب دوره گرد بودم

بیمارای زیادی رو درمان کردم

بهم اعتماد کن

بذار ثابتش کنم

اگه درمانش کنم چی؟

بعلاوه

اگه شکست بخورمم

تو چیزی رو از دست نمیدی

اونوقت میتونی منو بکشی

اسمت چیه؟

یان نان شینگ

از بی دقتی من بود که گذاشتم

اون دختر حکم رسمی رو بدزده

اونا آماده بودن

متوجهشون نشدیم

علاوه بر این تعداد ما بیشتره

فعلاً بهتره خوب نقشمون رو بازی کنیم

ارباب

بنظرتون چرا

یی یوان شان ما رو بازداشت کرده؟

یی یوان شان

توسط لو دینگ ژائو به تینگ ژو فرستاده شده

تا زورنیا رو به بیرون کشور منتقل کنه

لو دینگ ژائو مرده

اما تجارت زورنیا همچنان ادامه داره

اون ما رو

اینجا نگه میداره

احتمالا به این دلیل که

باید خیلی زود زورنیا رو خارج کنن

خوشبختانه اون بی مغز نیست

اگه اتفاقی براتون بیفته

یی یوان شان نمیتونه با عواقبش کنار بیاد

هیچ شانسی نمیتونیم داشته باشیم

ممکنه بیشتر از این ناامید شه

باید از اینجا بریم

که جلوی حمل و نقل رو بگیریم

حتی اگه ما رو اینجا نگه داره

هنوز ممکنه برای جا به جایی زورنیا مشکل داشته باشه

منظورت چیه؟

یه چیزایی شنیدم

اما تایید نشده

بخاطر همین

بهتون گزارش ندادم

بگو بهم

شنیدم گروه هی آئو

طرف یی یوان شانن

اما بای یوان توی این چند ماه گذشته

خیلی از محموله هاشون رو دزدیده

بای یوان؟

بله

اون دوتا گروه باهم اختلاف دارن

اما دزدیدن محموله دیگه زیادیه

بخاطر همین

صحت شایعه تایید نشده

اگه درست باشه

زورنیایی که بای یوان دزدیده

متعلق به یی یوان شان بوده

جالب تر اینکه

بای یوان زورنیایی که دزدیده رو نفروخته

و زده همه رو سوزونده

زورنیا رو سوزونده؟

اگه اینطوره

پس بای یوان

یه راهزن با وجدانه

یی یوان شان، یه مقام رسمیه

که با راهزن های گروه هی آئو تبانی کرده

...پس من

ارباب

به چی فکر میکنین؟

دارم فکر میکنم

که چطور از اینجا بزنیم به چاک

آتیش آتیش

ژنرال

حیاط پشتی داره میسوزه

ژنرال

اونا از پنجره

فرار کردن

از پنجره که مراقبت میشده

چطور فرار کردن؟

وقتی دود بیرون اومد

نگهبانا

نگهبانا

برای خاموش کردن آتیش رفتن داخل

نقششون بوده

برین دنبالشون

برین دنبالشون

بله

رئیس

رئیس

رئیس

رئیس برگشت

رئیس برگشت

رئیس! رئیس

رئیس! رئیس

رئیس برگشت

عالیه

رئیس

رئیس

رئیس

رئیس برگشت

رئیس برگشت

سلام بچه ها

رئیس رئیس

بیا

بیا

ببین چه اسباب بازی هایی

براتون از شهر خریدم

شلوغ نکنین

ممنون رئیس

شلوغ نکنین یکی یکی

یکی به من بده- منم یکی میخوام-

ممنون

راحت باش

عجله ای نیست عجله ای نیست

رئیس بای

برگشتی

رئیس بای

نفس تنگی بی آن چطوره؟

خیلی بهتره ممنون

واقعا؟

از شهر

براش دارو خریدم

بیا

ممنون رئیس بای

ممنون

به موقع دارو رو بخور

برو بازی کن

برو بازی کن

بیا بریم

برو برو

رئیس بای

تا حالا هیچ وقت ندیدم

با خودت یه دختر بیاری

اون کیه؟

یه طبیبه

زود برین سرکارتون

یالا

بیا یه کمکی کن

بیا

مراقب باش

این یکی

اینجا

بیا، اینو بگیر

...اینجا

روستای یوانه

جایی که من زندگی میکنم

پس تو هم درست

مثل ما مردم عادی زندگی میکنی

فکر کردم تو غار زندگی میکنی

نیازی به چای نیست

تشنه ام نیست

اینو

چطور قراره انجامش بدی؟

به مواد و ابزار

نیاز دارم

شانس موفقیت چقدره؟

...شاید

شاید؟

یه چیز همینطوری تحویلم نده

اگه راضی نباشم هنوزم میتونم بکشمت

پس میتونی لطفا

چند کتاب طبابت برام بیاری؟

الان کتاب طبابت لازم داری؟

...خب

مرور کردنش ضرری نداره

[بازار یون مو]

[اطلاعیه دستگیری]

ارباب

همسرتون گم شده

گم شده؟

نکنه همسرتون رو

گروه هی آئو گرفته باشه؟

برای پیدا کردنش

وجب به وجب تینگ ژو رو بگردین

جواب میده؟

حالا که میخوای درمانت کنم

پس باید کاملا بهم اعتماد کنی

یادت باشه

اگه راضیم نکنی

باید بمیری

بمیر! بمیر

بمیر! بمیر

این داروی بیهوشی رو بنوش

اگه بنوشمش

زندگی من میوفته توی دستای تو

اگه نخوریش

چطور میتونم چشم مصنوعی رو جا بذارم

همینجوری انجامش بده

همینجوری؟

قربان

میخوام برای بریدن بافت های اطراف چشمت

از این استفاده میکنم

بدون بیهوشی خیلی درد میگیره

نذار تکرارش کنم

مشکل چیه؟

مطمئنین

میخواین تمام وقت

به ما خیره شین؟

البته

رئیس

تحت تعقیب ترین مرد توی شمال غربه

سر اون 500 تل طلا می ارزه

چی فکر میکنی؟

چی فکر میکنی؟

چی فکر میکنی؟

باشه باشه

بریم تو کارش

وایسا

برین بیرون

برین بیرون

شما هم برین

من اینجام نگران نباشین

بانو یان

خیلی احساس ناراحتی میکنم

هر شب مشکل خواب دارم

خوب

مریضیم سخته؟

به وضعیتی که شما توشین

میگن هوانگ جیا

موقع زایمانتون

وقتی هنوز خیلی ضعیف بودین

سرما خوردین

بهتون یه نسخه میدم

برین و این دارو رو بخورین

سه بار در روز

بعد از سه روز

بهتر میشین

خوب میشم؟

البته

ممنون بانو یان

خواهش میکنم

ممنون

بعدی

طبیب یان

بشین

همینجوری خوبه

چرا نمیشینی؟

نمیتونم

مشکل چیه؟

...من

مشکل مدفوع دارم (م: یبوست داره)

نخندین

فهمیدم

بیا

یه نسخه برات مینویسم

برگرد

و این گیاه ها رو بخر

و بجوشونشون

جوشانده رو دوبار در روز بخور

همین امشب

مشکلت حل میشه

ممنون طبیب یان

شرم آوره

بشینین

بانو یان

خوب

خیلی احساس سرگیجه دارم

و زیاد عرق میکنم

چی میخواین؟

اومدم رئیس بای رو ببینم

دوباره تو؟

رئیس بای اینجا نیست

بزن به چاک

خیلی خوب

بیا

توی آینه نگاه کن

یه نگاه بنداز

چرا تو اینقدر

یه دنده و لجبازی؟

روز قبل حتی

داروی بیهوشی هم نخوردی

میشه بهم بگی

چرا ترجیح دادی بجای خودن داروی بیهوشی

همچین دردی رو تحمل کنی؟

وقتی هوشیار بودم

چشمم از کاسه دراومد

میخواستم وقتی برش میگردونی هوشیار باشم

باشه

واقعاً آدم های سرسختی

مثل تو رو درک نمیکنم

خب

رئیس بای

من برات

یه چشم مصنوعی گذاشتم

و بیمارهای روستات رو هم

مجانی

معالجه کردم

همشون رو درمان کردم

ببین

رئیس بای

کی منو برمیگردونی؟

بذار ببینم چیش میشه

منظورت چیه؟

رئیس

قرار نیست زنی که آوردین

رو بفرستین بره؟

اون همه آدم های

روستای یوان رو دیده

اگه ولش کنی

و بره گزارشمون رو به دولت بده چی؟

برو بفهم

یان نان شینگ کیه؟

به چی نگاه میکنی؟

رئیس

فقط میخوام یه نگاه دیگه

به چشم مصنوعیتون بکنم

باورت میشه یا نه

الان باسن مبارکتو نابود میکنم؟

باورم میشه

باورم میشه

رئیس، بخدا باورم میشه

ریواسی که خریدی

درست نیست

باید ریواس

آماده شده بخری

که بتونه به بهبودت کمک کنه

اینایی که آماده نشدن

سمی ان

دارویی نیستن

شما یه چشم مصنوعی برای رئیس گذاشتین

اون برای بهتر شدنش چی لازم داره؟

چشم مصنوعی ای که اون داخله

بافت های اطراف چشمش رو باز کرده

زخم های اطراف چشمش

باید به دقت درمان بشن

اگه ملتهب بشن

یا حتی خونریزی کنه

ممکنه کور شه

یعنی اینقدر

جدیه؟

البته

عجله کن

منو ببر شهر

خودم براش گیاه ها رو میخرم

صبر کن ببینم لازمه بریم شهر؟

آره

اگه اون کور بشه

مسئولیتش رو قبول میکنی؟

اسب ها رو آماده کنین

منم باهات میام

رئیس

بگو

نگهبان های عمارت ژنرال

توی قمارخونه آشوب به پا کردن

و هی میگن یی یوان شان میخواد شما رو ببینه

سگش نتونست منو بگیره

بخاطر همین خودش داره میاد سمتم

پس ژنرالی

که جیانگ شین بای میگه

یی یوان شانه

چند روز پیش رفت دیدنش

یعنی همه چی خوب پیش رفته؟

رئیس

یه چیز دیگه

جالبه

گیاه ها رو ببرین

جیانگ شین بای خیلی باهوشه

و لائو یائو هم باهاش رفته

چیزیش نمیشه

وقتی برگرده و ببینه گم شدم

حتما میاد دنبالم

باید فرار کنم

به چی فکر میکنی؟

رشته فرنگی خیلی شوره

باید با آشپز

حرف بزنم

منتظرم بمون

یان نان شینگ

کجا میری؟

میرم آشپز رو ببینم

راستش رو بهم بگو

کی بیرون منتظرته؟

چه نقشه ای برام داری؟

...من

گفتم میرم آشپز رو ببینم

نمیفهمم راجب چی حرف میزنی

نقش بازی نکن

من اونقدرام قوی نیستم

بازوم هنوز از جای چنگت درد میکنه

میخوای ازم اخاذی کنی؟

واقعا درد داره؟

آره بابا

بذار ببینم

فرار که نمیکنی؟

من بهت صدمه زدم

الان چطوری میتونم برم؟

من یه طبیبم

بذار اول برت گردونم

[مغازه رشته فرنگی]

گل ها

نگاه کنین

گل ها گل ها

ارباب

[یوان]

آروم

از این طرف

چشمت خوب شده بود

چرا یهویی درد گرفته؟

بذار ببینم

چیکار میکنی؟

چشمت که خوبه

بهم دروغ گفتی

انتظار نداشتم

واقعا برم گردونی

چی میشد اگه برت نمیگردوندم؟

اونوقت درجا میکشتمت

میکشتیم؟

چشمت رو درمان کردم

و بیمارهای روستات رو درمان کردم

و داری حرف کشتنم رو میزنی؟

چقدر نمک نشناسی

من دارم میرم

برات جبران میکنم

اما اینکه بذارم بری

غیر ممکنه

خانواده ات کجان؟

چی میخوای؟

بیارشون اینجا

منظورت چیه؟

از همون لحظه

که چشمم رو خوب کردی

تصمیم گرفتم اینجا نگهت دارم

امشب

تو رو زن خودم میکنم

دیوونه ای؟

همین امشب

من ازدواج کردم

پس بگو ببینم

اون کیه؟

میرم میکشمش

و اینجوری تو هم اینجا

پیشم میمونی

همین امشب میخوامت

قبوله

◈✥━━━━══ارائه ای از تیم ترجمه ی اختصاصی کـره فـا══━━━━✥◈ ◈✥━━━━══KoreFaa.ir══━━━━✥◈ مترجم:CaaRa ویراستار: Raha

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.